آوریل 17th, 2012

شواهدی از جنایات داکتر نجیب الله

نخست از همه میخواهم بحیث فرد از جامعهء دموکرات افغانستان ، وطنپرست و ترقی خواه که هیچ نوع سمپاتی و انتی پاتی در جارو جنجال های فرکسیونی نداشته ام و همیشهفکر میکردم و مینمایم این همه مشکلات و ایجادوضع نا مساعد تاریخ کشور ما ناشی از خود خواهی – جاه و مقام طلبی عدهء از عناصروابسته، کم ظرف و بی دانش که در جریان حوادث پهلوی همهء مشکلات و پرابلم که برای جامعهاز جوانب در گیر بر وضع نا مساعد کشور وارد شده بوددر طول همان مدت زمان ها مواقع را غنیمت شمرده نه برای بیرون رفت ازحال ووضع تا هنجار بلکه برایجای خود و دست اندر کاران شبکه های بالا تریکهیا به شکل مرموز ، علنی و یا نیمه علنی تمویلمادی و معنوی میگردیدند خود را جا میزدنند و اهداف مطروحه را به منزلمقصود میرساندند. این توجیهات بخصوص در کشور ما افغانستان عزیز در ادوار تاریخ مشاهده شده است- بطور مثال در قرن20میلادی غازی امان الله خان – بعد ها کودتا علیه ظاهر شاه – کودتا علیه رفیق محترم نور محمد تره کی – کودتا علیه رفیق محترم ببرککارمل هر کدام این کودتاها پبش منظر و پس منظر بویژه خویشرا در زمان های معین کشور ما دارد و برای مطالعهءآن بخصوص برای نسل جوان و ماندن تاریخ از دست بدست و گوش به گوش به شکل حقیقی آن لازم است بر بنیاد حقایق و مستند تشریح و توضیح گردد. در غیر آن همه چیز یا بر عکس و یا گنگ باقی میماند.
بطور مثال آمدن نیرو های اتحادشوروی به افغانستان که بنابر در خواست و دعوت رهبری ح. د. خ.ا اعم از محترم نورمحمد تره کی ، حفیظ الله خان مطابق ماده 51 منشور ملل متحد و بعد از آن صورت گرفت اکنونآنرا بحیث تجاوز میشمارند. اما اکنون که اضافهاز54 کشور دنیا بدون در خواست کسی به بهانهبن لادن و یا در عراق به نام اسلحه اتومی سرازیر گردیده اند کمک بخاطر کشتن انسا نهای بی حمایت کشور ها بخصوص افغانستان که هر روز بالایشان هزاران بم ومرمی می افتد و کشته میدهند ؛ بحیث کمک بشری جورج بوش دوم و غربی های بد نام میباشد . آنها برای مردم ما بجای مکتب ، نانو ادویه و کوپون بم های خوشه یی و مرمی های آتشدار زهر ی می بخشند و از ین طریق لباس های شان رابه خون خودشان سرخ ،رنگ مینمایند.
بخاطر اینکه چند لایه ء از اوراق معتبر ولی کاملآ پنهان تاریخ مبارزات سیاسی کشور مانرا بیان نمائیم نا گزیر عدهء را آزرده و عدهء را خرسند بسازم.بهنظر من بگذار هر که میداند یکبار قضاوت نمایندتا چقدر غمناک بود حمله نا جوانمردانه حفیظ الله امین که شادروان نور محمد تره کی اولین منشی عمومی ح.د.خ.ا را به قتل رساند. انآ و در موقع پلان سی. ای . یی امریکا تطبیق گردید و حفیظالله امین بر مسند قدرت تکیه زد و پلان های خویشرا یکی پی دیگری میخواست عملی بسازد. ممکن سوال شود که امین هم یکی از دعوت کننده گان نیرو های اتحاد شوروی بود . چگونه میتوانست پلان سی.ای.یی را تطبیق نماید. هرگاهیکه اتحاد شوروی به افغانستان داخل میشدکه شد ، آن قصوری بود که امریکا در ویتنامدیده بود و این وسیله همان حفیظ الله امینبود که از یکطرف میخواست موقف خود راحفظ و از جانبی هم پلان امریکایی تطبیق گردد. درمورد حفیظ الله امین معلومات های کافی بدسترس است و اسناد معتبر اثبات عضویت او بهشبکه سی.ای.یی کاملآ هویدا و روشن است و اکنون بالای پروسه تطبیق بر نامه های سی.ای.ییکه به تطبیق آن حفیظ الله امین موظف بود آقایکرزی و تیم او موظف شده است.
می آیم در جمع آنافراد و وابسته به سی.ای.یی . یا هم کا.جی.بییکی از حلقا ت بسیار نزدیک در ح.د.خ.ا دوکتورنجیب الله به همان پلان های که چگونه تلاش برای دخول اتحاد شوروی به افغانستان صورت گرفت نجیب الله بر عکس برای خروج نیرو های اتحاد شورویکوشش کرد. نا گفته نباید گذاشت این زمانی بود که درین مقطع موجودیت نیروهای شوروی برایافغانستان سخت ضرورت بود تا از سقوط رژیم بدست بنیاد گرایی اسلامی و دام ایران و پاکستان جلو گیری باید میگردید.وهمه میدانست افغانستان با قطع کمک های اتحاد شوروی جدآ به پرابلم ها دچار میگردد.
نجیب الله که شخصکاملآ مغرور و خود خواه بود از یکطرف برای تطبیق پلان گرباچف که در مقابل هفتاد ملیوندالر جایزه گویا نوبل ؛ اتحاد شوروی ، جنبشکارگری ، احزاب مترقی ، جنبش های آزادی بخش ملی و مدنیت بزرگ کشورهای سوسیالیستی رافروخت، واز طرفی هم نجیب فکر میکرد که اتحاد شوروی سقوط نمی کند- رئیس جمهورافغانستان باقی میماند و حمایت شوروی از او بطور دایمی صورت خواهد گرفت.
بدین منظور بر علیه محترم ببرک کارمل که واقعا شخص بی بدیل در طول مبارزات آزادی خواهی دموکرات و ترقی خواه مردمو کشور چون افغانستان کم خواهد بود؛ کودتا نمود و حتی تا سرحد اینکه فرزندانح.د.خ.ا چه خلقی و چه پرچمی –روشنفکران و مردم حق شناس افغانستان اگر با این حقیقتپی نمی برد، رفیق ببرک کارمل نیز مانند رفیق نور محمد تره کی از جانب اجنت نه سی. ای. یی بلکه کا. جی. بی به قتل میرسید و میگفت ببرک کارمل مریض است و به اثر مریضیاش فوت نموده است.
ببرک کارمل در همان لحظه نجات یافت ولی سردمداران سی.ای.یی با تطبیق پلان های خویش در سطحجهانی و بزرگ یعنی بوش و گرباچف همچو کشور های چون افغانستان را قبلآ معامله نمودهبود ولی نجیب الله به نهایت کوتاه فکری خویشدر فکر جای و جلال و مقام طلبی غرق و هیچ نوع توجه به شرایط حاد و جاری کشور و درونحزبش نمیکرد. نخست از همه قدرت را که کاملآح.د.خ.ا آنرا اداره و قربانیاناساسی حراست وطن و انقلاب بودند بی اتوریته و صلاحیت های رهبری کننده کمیته های حزبیرا بصورت عاجل به افراد بی هویت غیر حزبی که اعتماد به هیچ و آینده نداشت سپردند و از خارج و داخل کشور کسانی را گماشت که هیچ نوع مطابقت به آرمانهای ملی، دموکرانیک ووطن پرستانه نداشت وبه ترند موجود کشور آمیزش نداشت.

دوم اینکه افراد ملیشای را تا دندان مسلح منظم را از امکانات مادیو معیشتی محروم و هیچ نوع توجه به ان نکرد. درین موارد آنقدر فاکت های مستند وجود داردکه امید وارم متخصصین نظامی ما حتمآ این پرابلمها و چشم دیدها را ارزیابی و آنرا بر ملا سازند.و دیگر اینکه گویا مشی مصالحهء ملیبدون میکانیزم ریالیستیک را پیش کش نمود به نظر ما هر گاه سیاست اختیار شده موفق میگردیددر انصورت میتوانیم گفت که مطابق به شرایطجامعه بوده ولی زمانیکه دیدیم این سیاست بر روحیه و مورال جنگجویان مدافع و ارمانیتاثیرات منفی وارد مینماید و هکذا نه تنهائیکه برای معتقدات آنها توجه نمیگردد، درمقابل آنها چرا خود را قربانی نمایند.- و با وجود این هم بعد از قربانی های آنان بهفامیل ها و بازمادندگان شان هیچ نوع توجه مبذول نگردیدو در قسمت اعاشه و امکانات مادی، خانه و غیره و غیره. و حتی رژیم چنان پوسیده شده بود که مامورین عالیرتبه نجیب اللهبه گرفتن رشوه و زر اندوزی مبادرت ورزیده بودند و هیچ نوع کنترول بر وضع استقرار نمی یافت.

نجیب الله معاملهگر بود – یعنی اینکه تمام ملت را یکباره بهیک دو به قمار زد و آنرا باخت اینکه در گوشهو کنار آقایان کمر بند سرخ خویشرا بر مسندتقرر میداد به همه هویدا شده بود .

بلی

)کمر بند سرخ( را نجیب در زمانیایجاد نمود که بحیث رئیس خاد مقرر گردید و یکتعداد از افراد و رفقای شخصی خویشرا چه حزبی و چه غیر حزبی را در مقامات حساس حزبی ودولتی بشکل نهایت مخفییانه و محتاطانه جابجا نمود و از جمله افراد مطمین خویشرا که گویاما صادق ترین افراد جامعه و در بین اعضاء حزبهستیم و خودش اکت های فلکس اد موندویج درژنسکیرا مینمود و همیشه به حلقهء خویش هدایت میدادکه در برابر ضد انقلاب و حتی به کسانیکه در دستگاه دولت و درون حزب جزئی ترین خطا و سر کشی مینمایند باید سر کوب و نابودگردد بخصوص آن عده کسانیکه به فرمان شخص اوگوش فرا ندهند.

این شبکهء خطر ناک در زمان های مختلف چندین قتل مرموز را انجام دادندو چندین شخص را در دستگاه دولتی ترور نمودندهر گاه به حکم وجدان خویش باندیشیم که قتل گوهری بوسیلهء همین شبکه توسط رهنوردصورت گرفت و وقتیکه شبکه افشا و تحقیقات در نهایت امر نتیجه داد عاجل نجیب الله فرمان اعدام رهنورد را از هئیت رئیسه شورای انقلابی درظرف 12 ساعت و اعدام را بالایش تطبیق و زمانیکه کارمندان امنیتی و جلادان فرمان را به رهنورد میخواند – او میخندید و میگفت که این هرگز ممکن نیست منهر چه کردم به هدایت رفیق! نجیب کردم و من حالا فهمیدم که او چقدر نامردبوده و او در زمانیکه میخواستند اعدام را بالایش تطبیق نمایند اخرین سخنش این بود : مرگ بر نجیب الله نامرد – زنده باد رفیق کارملو به کسانیکه این فرمان را باید بالایش تطبیق مینمود به آنها گفت که یکبار مرا موقع بدهید که نجیب الله را افشآ کنم که این شخص آنقدر خطرناک و مار آستین است به او باور نکنید ! بهاو باور نکنید !و مسوولین امنیتی می گریستو می فهمیدند اگر موضوع را افشا نمائیم به سر نوشت رهنورد گرفتار میشویم.

این یک شمهء از کمیته300 مانند باند مخفی بنام ( کمربند سرخ) نجیب الله بود که هزار ها جنایت را مرتکب گردید و قصی القلب در برابر حتی رفقای خویشرحم نمیکرد . آنکه افشا میشد خودش اورا بهقتل میرساند. بعد از مدت ها تلاش این باندجنایت کار آهسته آهسته یک تعداد از افراد کاملآ منفور ، تجرید شده و اشخاص بی سجیه را در درون حزب بالاکشید و تعمیل نمود تا حتی در سطح بیروی سیاسی، کمیته مرکزی ، شورای انقلابی ، در وزارت خانه ها به مقامات بالایی ارگان های دولتی و قوای مسلح جابحا نمودند و تا بتوانند بهشکلی از اشکال بحیث شخص اول مملکت ارجاح گردد که شد.

سردار محمد نیکمل

مثلثِ شومِ نجیب- حکمتیار- باند امین

آوریل 12th, 2012

مثلثِ شومِ
نجیب- حکمتیار- باند امین

رفقای عزیز مسوولین ویب سایت های مشعل، پندار، سپیده دم، آریائی، «اصالت»، اخبار افغانستان، دادگاه، ویبلاگ «حقیقت انقلاب ثور»، روزنه، میهن و ژواک!
آرزو مندی صحت و سلامتی شما و رفقای محترم را دارم. ضمیمه این نامه نوشته یی به شما ارسال کرده ام که لطف نموده گفته های یک حزبی را در سایت های خود و به خصوص ویبلاگ «حقیقت انقلاب ثور» ما حزبی ها نشر کرده به فیسبوک «حقیقت انقلاب ثور» هم بفرستید که از همکاری شما قبلاً و قلباً سپاسگزارم.
سکوت را باید شکست! تا کی بخاطر مصلحت و گل روی این و آن، تا اندازه ی که دیگر ما به فاشیست های خون آشام خودما جرات دادیم که علنی به آدرس حزب، رهبری و مردم ما بتازند و ما نظاره گر باشیم که هرآنچه مزخرف آنها در چانته خود دارند بگویند و بنویسند و بازهم ما خاموش باشیم و بی تفاوت. چون صبر، تحمل و حوصله هم از خود حد و مرز و اندازه دارد!!!
به همین ترتیب، انگیزه ی نوشتن همین نامۀ من پاسخ به نشر هذیان های اشخاص و افرادی مربوط باند «وطن» نی «حزب وطن»، به خاطری که «حزب وطن» مربوط شادروان میرغلام محمد غبار مورخ شهیر افغانستان میباشد، که این نام توسط نجیب الله و گروه بدنام، خایین و منحرف وی دزدیده شده است، مانند شاه محمود مستمند، ذکریا مشهور به روغ لیونی، فقیرمحمد ودان، گران توریال و سایری اوباشان شان در نشرات مبتذل و بی مایه شان به ادرس حزب و رهبری حزب و به خصوص روانشاد ببرک کارمل میباشد که بعد از مطالعه آن تصمیم گرفتم به عنوان یک سپاهی و سرسپرده حزب و وفادار به رهبر بزرگ مان رفیق ببرک کارمل دین خودرا ادا نمایم و به این اوباشان و نامردان به خصوص شاه محمود مستمند و روغ لیونی پاسخی داده باشم.
من در همین نامه ام به امینی پاکستانی، ذکریا مهجوب مشور به روغ لیونی با نام جعلی “یوسفزی” در رابطه با کیس ساختگی و جعلی این مالیخولیایی یاد آور میشوم که من در بارۀ تعداد زیادی از شما چیز های دقیقی میدانم، ولی حالی دیگر کار شما تا جایی رسیده که نه تنها برای افغانستان و حزب ما، بلکه پیوند افراطی شما با حکمتیار و “طالبان” با گذشته ی خون آشام تان برای کشور میزبان هم خطرناک است.
بگذار هر کی هر چه تصور کند ولی از همین لحظه تعهد میدهم به همه حزبی ها به مردم ام که همه اسناد و معلوماتی که در مورد این افراد دارم که بنام نجیب علیه حزب و حزبی ها فعالیت میکنند در نشرات چاپی و الکترونیکی به نشر برسانم.
از شما مسوولان سایت ها و ویبلاگ ها خواهش میکنم که نامه مرا بدون سانسور هم نشر کنید تا آنها به درستی بدانند که من برایشان مزد همه جنایات شان را در همینجا میدهم تا در همان کثافات خود در منجلاب بیروکراسی اینجا غرق و تخلیه خسی شوند.
در خاتمه، از شما برای اولین اقدام تاریخی تان موفقیت میخواهم و برای آنعده رفقای شریف ما که خلاف این اقدام شما هستند میگویم رفقای عزیز، دیگر بس است ما زیاد به اینها وقت دادیم و حوصله کردیم و حتی من شاهد بودم که در نشرات تان از سالگردهای کشته شدن نجیب الله حتی تجلیل کردید و تعدادی از سایتها حتی صفحه های خودرا سیاه ساختند و غمشریکی کردند ولی این نامردها نه تنها در روزهای وفات شادروان ببرک کارمل به خاطر تسلیت برای صفوف رزمنده حزب و خانواده محترم ایشان چند سطری به عنوان همدردی در نشرات و سایت های خود نشر نکردند و برعکس به ادرس آن زنده یاد با بسیار بی شرمی و بی حیائی حرف های نادرست و ناروا و ناجایز و دور از ادب و اخلاق سیاسی و افغانی به نشر رسانیدند که نمونه تازه آن سیاه مشق شاه محمود مستمند میباشد. اینها، نمک حرامان، بسیاری رفقای ما را تا توانستند تخریب و بدنام ساختند و فتنه ریختند، اگر ما چند سال قبل پاسخ این باندیست های نجیب را میدادیم اینها از سیاست و برخورد انسانی و سالم ما سوء استفاده نمیکردند، حالا وقت حزب بزرگ ما با فرزندانش یکجا میبودیم. رفیق محترم پرشور در باره این عمل سازمان شان نهضت در مقابل چنین افراد مثالی خوبی از داوود رزمیار و نتیجه اش در آنجا داده اند. برای همه شما موفقیت آرزو میکنم، من برای پاسخ به هر سوالی که در رابطه به نوشته ام باشد در خدمت قرار دارم. با درود های گرم صمیمانه- امان الله از شهر کابل
* * *
روزی که نجیب با گورباچف کودتاه کرد و آن کودتاه خود را به اصطلاح پلنوم خواندند من هم عضو حزب و افسر نظامی بودم وضعیت طوری تغییر کرد که همه به دست مشاورین خایین شوروی و تعدادی از عناصر مرموز اداره میشد و به طور دستوری مشاورین طوری بازی میکردند که همه چیز حالت سر درگمی داشته باشد این حالت چندی ادامه یافت بالاخره نجیب الله با یاران استخباراتی روسی اش بازی اوپراتیفی استخباراتی را برای شناسایی حزبی های اصولی پلان کردند و آنرا نامی گذاشتند به اصطلاح نظر خواهی پلنوم ۱۸ در همه جا به طور خاص در ارگانهای قوای مسلح – خاد، څارندوی و اردو. مشاورین خایین شوروی دقیق نظارت و بعد در مورد افراد تصمیم میگرفتند، که من هم جز یکی از جلسات بودم و به صفت یک حزبی در زمان نظر خواهی اشتراک کردم که در آغاز صحبت ام اعلام کردم که رفقا در اجندا اشتباه است باید تصریح شود اینجا نظر خواهی در رابطه به “کودتاه” است با نام دوسیه اوپراتیفی “ک گ ب پلنوم ۱۸” نه در رابطه به پلنوم حزب ما اگر قرار بالای پلنوم میبود ما باید در رابطه به پلنوم ۱۷ هم صحبت کنیم که بس عمده و واقعی است. و در همانجا برای جناب سر مشاور که اولین بار اشتراک یک مشاور را در جلسه حزبی میدیدم به ایشان که معلوم دار بود که در اینجا همه کاره اند رو گشتانده گفتم، شما با این عمل به اصل دوستی و انترناسیونالزم مرتکب خیانت شده اید و پا فرا تر از آن گذاشتید و نتیجه این خیانت افغانستان را تباه و دامن آن شما را هم میسوزاند به “تواریش”، به همین اصطلاح روسی گفتم، گرباچوف برسانید و بگویید که تازه ما جمع جور شده بودیم شما به شکستن ما اقدام کردید به نفع امپریالیزم و دشمنان داخلی مردم و کشور ما تیزس های دهگانه ما را درست هضم نکردید پلنوم ۱۷ حزب ما را درست نفهمیدید. کودتاهی را که شما با نجیب الله به راه انداختید به خطا بالای نجیب و ظهور رزمجو فعلاً بارز حساب کردید، آنها نه بیز مردمی نه هم حزبی دارند اگر میداشتند در این کودتاه سپاهی شما نمیبودند، بلکه با مراحل عادی و نورمال حزبی و مردمی ارتقا میکردند این خیانت را مرتکب نمیشدند و . . . در اکثر قسمت ها رفقا مرا با کف زدن ها حتی با برخواستن از جای های شان همراهی میکردند که بالاخره مسوولین امور که نتوانستند جلسه را کنترول کنند ختم اعلان ناکرده ترک کردند و در بین خود شان هم سروصدای بلند شد. درست همان شب گروپی با لباسهای شخصی نیمه شب به خانه ما آمدند و اعلان کردند که به شما وظیفه عاجل است لباس های تان را بپوشید باید برویم من که دقیق انتظار زندان را داشتم برخلاف مرا به طرف میدان هوایی گورباچف انتقال دادند در دهن دروازه سلاح کمری مرا هم گرفتند بعد چند ساعت داخل طیاره ان ۲۶ در آنجا تعداد دیگر از رفقا هم بودند که من فقط یکی آنها را میشناختم خلص من که بعد بیشتر از ۴ سال خدمت در ولایات کشور تازه به مرکز تبدیل شده بودم به دور ترین ولایت و ولسوالی در یک پوسته خلاف رتبه نظامی و پرنسیپ های اداری فرستاده شدم به نام ضد کودتاه و به اصطلاح گورباچف ضد پلنوم ۱۸ به همین ترتیب سرنوشت همه آنهاییکه در ارگانهای نظامی بودند از همین قرار بود و هم تعداد زیادی از رهبری به شکل توهین آمیز آن از فعالیت باز داشته شدند و به طرف خانه و تقاعد های اجباری سوق شدند. در کنار سایر رفقای عزیز در اینجا باید برای بازگویی تاریخی حداقل از دو نفر یاد کرد مثلاْ از محترم جنرال یاسین صادقی رییس عمومی امور سیاسی و څارنوال قاسم آسمائی که آنها توانستند از طریق نشرات این خیانت را مستند سازند. آنهاییکه به بهانه های گوناگون یا به چشم خود خاک میزنند و یا به چشم بی خبران در مقابل حقیقت کودتاه گرباچف- نجیب الله همینقدر کافی است که بگویم با تاریخ نمیتوان دیده درایی کرد. ما نوشته های گوناگونی را در این رابطه خواندیم که حد اکثر خواستند روی ملحوظاتی یا خود یا اجباری بخاطر حزب از کنار این واقعیت که دیگر گند ان بلند شده بگذرند در حالیکه دیروز هم آغاز و انجام آن خیانت به مردم و خدمت به دشمنان بخصوص خارجی شان بود امروز هم برای تاریخ حزب ما همانطوریکه حفیظ الله امین خون آشام زخم ناسوری بود نجیب الله هم بود هردو با وجه و آرزوی مشترک دوستان مشترک چون حکمتیار در خدمت کشور های خارجی با حمایت آنها به حزب ما خیانت کردند به مردم ما خیانت کردند و امروز همان باداران شان لاشخور های شان را برای تکمیل همان هدف مزدور ساخته اند تا باز خیانت دیگری را مرتکب شده بر زخم های مردم و قشر روشنفکر ما با نمک نه اسید پاشی خدمت کنند. که تا حد آن شما میبینید در هرقدم موانع در انسجام حزبی در اتحاد روشنفکری در نفاق قومی زبانی در خدمت برای دشمنان خارجی با فرومایه ترین شیوه آن فعال اند.
از اینکه بحث من بالای نجیب و لاشخور هایش است کوشش میکنم تا در کوتاه بالای نکات مهم اشاره کنم تا آنهایکه چیزی نمیدانند و آنهاییکه تا اکنون خاموش اند و همه چیز ها را دیده به حرکت آیند بدانند که این حقایق ضروری برای تاریخ و رهنما برای آینده است. درمورد کودتاه بودن و نبودن آن فکر میکنم وقت ضایع کردن باشد چون همه این کودتاه را رسمی میشناسند و آخرین فلم مستند هم کافی در این رابطه تایید خود را انجام داده است. نجیب و گرباچف، شیواردنادزی و کریچکوف که در محاسبه خود خیلی کوتاه بودند تصور اینرا نمیکردند که حزبی ها و مردم در این کودتاه چنان عکس العمل جدی نشان بدهند دست و پاچه بودند به خصوص انتظار اینرا نداشتند که شدید ترین برخورد را از ارگان خاد ببینند. آنها فکر میکردند که به سادگی بنام مریضی و محو فزیکی زنده یاد کارمل را انجام داده پروژه شان را به مقصد میرسانند ولی آنها ندانستند که دیگر زنده یاد کارمل منحصر به فرد نبود، بلکه مربوط حزب و مردم بود و این خیانت به مردم و حزب بود نه به شخص، آنهاییکه محیلانه میخواهند اینرا با عقل کوچک شان عمل فردی وانمود کنند مشت تا حال به هوا میزنند. همانطوریکه در قدم اول آنها در دشواری قرار گرفتند تا این پروسه را به بازی دیگر چند ماهی دیگر ادامه بدهند و نوع سر در گمی دیگر را برای مردم و حزبی ها به وجود بیاورند اعلان کردن ادامه کار زنده یاد کارمل به نام رییس شورای انقلابی، شخصی که در محاصره و زندانی قطعات مخصوص ک گ ب قرار داشت. به همین ترتیب به سرعت زندانی کردن غیر فعال ساختن و دور ساختن اعضای تاثیر گذار حزب به دور ترین نقطه از مرکز و جمع جور کردن باند امین حکمتیار با افراد مشخص شده مرموز برای ایجاد نیروی داخلی ادامه پروژه کودتاه گرباچف- نجیب. باز هم آنها به کوری محاسبه در مقابل حزب داشتند و به این رقم فکر میکردند که ما حزب را فلج کرده در حالت مایوسی و سر در گمی از فعالیت خارج میکنیم و به بسیار زودی همه چیز را به نفع ارباب خارجی و امپریالیزم فرو میپاشیم و خود راهی دیار عیش عشرت (دهلی جدید) میشویم که در اینباره با تکتیک های گوناگون نجیب ک گ ب و غربی ها مشترکن چنان تبلیغ میکردند که این حزب بعد عودت قطعات شوروی هفته و بالاخره ماه دوام نمیکند و از هفته تا ماهها گروپ خاص الفای شوروی با لباس نظامی افغانی در محرمیت و احظارات خاص برای کشیدن نجیب در گارد لمیده بود. ولی این کوتاه محاسبه از دید عنصر ضعیف شخصیت و برداشت شان بود. برخلاف آن حزب و حزبی ها که تعهد به مردم داشتند در هرکجا که بودند شجاعانه در برابر همه توطیه ها ایستادند و تا آخرین لحظه و امکانات سپر مردم خود شدند و حماسه ها افریدند که نجیب- گرباچف و غرب را به پریشانی گرفتار کردند. نجیب در حالیکه با تظاهر و صد زخم دل از این حالت با گفتار ریاکارانه خود به خود ریکلام میکرد شب روز در فکر همین شد با یاران غربی و مشاورین و بادران شوروی خود به خصوص گرباچف و یاران داخلی خود باند امین و حکمتیار تا چطور نیرنگی به کار بندند تا شکست و فروپاشی که برای آن هفته و ماه تعیین کرده بودند صورت بگیرد. برای آنها دفاع جانبازانه حزب و مردم در جلال آباد تامین امنیت وسیع در قندهار اکمالات توسط قطارهای اکمالاتی بدون تلفات قندهار هرات کابل گردیز عملیات پغمان وسیع ساختن کمربند ها در مرکز و ولایات ضربه زدن های سیاسی و نظامی به اشرار و . . . همین بود که روی دیگر بازی را به شکل فعال آن توسط باند امین حکمتیار شروع کردند دامن زدن به حد اکثر نفاق قومی و زبانی، توهین سایر ملیت ها از نام و تربیون ملیت شریف پشتون سازماندهی ترور ها توسط شان علیه افراد موثر چون جلال رزمنده علی اکبر شمس الدین و دهها رفیق دیگر . . . به کمین انداختن قطعات، خراب کردن قصدی وضع در قندهار، تعیینات قصدی و آگاهانه در ولایات در موقع حساس بازی های سیاسی اوپراتیفی از نام حزب بنام کنگره و کنفرانس دایر کردن لویه جرگه جعلی ترویج فساد رشوه و ساختن تاجران جدید ایجاد حزب های ساختگی روزنامه های ساختگی نشرات جعلی و اتهامات به رهبری و کادر های حزب و به کارکرد های حزب برخورد قصدی و زشت با مردم ولایات شمال هزاره جات قندهار هلمند وردګ سازماندهی کودتاه جعلی بنام تنی برای ایجاد بی اعتمادی در قوای مسلح و حزب به خصوص ضربه زدن به شریف ترین رفقای خلقی که دشمن امین و سرسپرده های حزب خدمتگذاران شریف ملت بودند در تمام ارگانها و . . . و از هر کدام ان به یک مداری گری که زیب انسان چند شخصیته نجیب بود سوی استفاده به نام خود تا بازی به مقدسات مردم ما به دین اسلام با ایات احادیث خوانی خواب اسپ سفید حضرت علی، توهین به اهل تشییع و اسماعیلیه بالاخره بازی با منسجم ترین نیروی فدایی مردمی قطعات دوستم در قندهار خوست و پکتیا توهین کردن آن توسط توخی به دستور نجیب الله چندین مراتبه خواستن و بدون ملاقات به شکل توهین آمیز برخورد کردن رخصت کردن وظیفه سپردن به تاج محمد جمعه اڅک و منوکی منگل برای ایجاد شق در شمال در بین قوای مسلح حزب و بخصوص در رابطه با دوستم و ایجاد گروپ مخفی مزدک کاویانی وکیل برای ارتباط با مسعود تحت رهبری نجیب بالاخره با گذاشتن کلاه سر همه اعضای پروژه های ایجاد شده و رهبری شده توسط خودش با رهبری اصلی اش روس امریکا به هدف شوم شان ازبین بردن حزب نظام مردمی دولت قویی که به خون و زحمات هزار ها انسان وطن ساخته شده بود رسیدند و به قاتلین مردم شورای نظار و حزب اسلامی و جمعیت اسلامی انتقال دادند. و خود میخواستند هم شهید هم غازی و هم صحیح سالم به عشرت (دهلی جدید) روند. و به اصطلاح فکر خام و خاینانه اش بار مسوولیت را به دوش حزب اندازد که میگویند مردم ما به حق این گفته را که چاه کن در چاه است.
کسی که بخاطر خیانت به مردم و کشورش و خدمت به خارجی ها سر گذاشته بود آنها به حق برایش پاداش دادند که وظیفه ات خلاص شد تو دیگر کار ما نیستی از دور بادار اش بال پرواز عشرت را نشانداد و در قفس فرستادیش برای روز مرگ که هم از مرگ اش هم کلاه دیگری برای گذاشتن جور کنند کوتاه نظر در زمان حیات ننگین اش حال بعد مرگ اش را که باداران اش برای هدف خاص و نیشخند زدن چنان مرگی را برایش انتخاب کردند که هم خرما نصیب شوند و هم صواب.
ما شاهد روز مرگی کسی بودیم که به همه خیانت کرد ولی باز هم حزب نشان داد که شما با مردم ما چنان کرده نمیتوانید اگر نجیب الله نوکر شما بود و مرگ آن به هدف میل شما بود آن مقام بزرگ مربوط ملت افغانستان بود. ما موج اعتراضات را دیدیم. ولی گپ در اینجا است که حال در موقع اخرین حد استفاده از نجیب الله توسط غرب با لاشخواران اش در حق حزب و نیرو های روشنفکری صورت میگرد که باز هم به خامی رفتند یعنی گذشت و برخورد اخلاقی حزب را آنها طوری گرفتند که همه به کام آنها است واز روی چند خس سر آب محاسبه کرده اند که امروز به لاشخواران امینی و گلبدینی خود این دستور را داده اند که برایید از نام خود و علنی به حزب و حتی با نام پرچم برخورد کنید که دیروز او را “روغ لیونی” و امروز “لیونی روغ” نقش داده با مصالحه ملی دور ساخته به اصل اش تقدیم کرده است. شما خود ببینید از این نجیب چه جور کرده اند، نجیب احمد زی، نجیب الله سردار شهیدا، قافله سالار شهید ها، و . . . حتی نجیب وطن و کفن که همان دوستم و قطعات مربوط اش این شعار شان بود بس دیگر از هیچکسی دیگر نه از ارگان دیگر. حال سوال اینجا است که از یکطرف همه را این امینی ها و حکمتیاری ها با چند دلقک خاین و هزار یک نام میدهند به آدرس حزب و رهبر حزب و رهبر خود نجیبالله هزار یک توهین و اتهام میبندند و هزار یک صفت افتخار به خود و نجیب میدهند. هیچ نمیگویند که چگونه این همه افتخارات به نجیب رسید یا ایشان بخاطر خدمت به گرباچف و مشاورین خایین شوروی و امریکا سوپرمن و سوپر و من بودند. مگر دفاع مستقلانه را کی انجام داد؟ کدام افراد و قوماندانها در همه جزوتام های محاربوی در تمام ولایات شرکت داشتند؟ بخاطر خوشی شما مگر همه آنها همان به اصطلاح شما ضد پلنوم ۱۸!!! و کارملی ها نبودند؟ لطف کنید لیست جنرال های میدان دفاع از مردم و کشور را شهامت کنید ببینید که شما تا حال ۲۰ سال بعد آن هم به آدرس آنها دشنام میفرستید. جلال رزمنده را به کدام جرم نجیب با یاران خود ترور کرد؟ به جرم اینکه نگذاشت پلان شوم اش با حکمتیار و امینی ها در وجود هیولای چون تنی به مقصد شوم برسد. علی اکبر و شمس الدین در میدان نبرد به کدام جرم ترور شدند؟ بخاطریکه پوز گلبدین را در قندهار به خاک مالیدند و در قندهار با عظمت بزرگترین تجلیل از سالگرد انقلاب ثور کردند و . . . چطور جای شریف ترین کادر های خلقی به امینیست ها داده شد یک مثال کوچک اش جنرال جمعه گل رییس فعال اداره دوم که تمام سازمان های استخباراتی غرب را با فعالیت خود دیوانه کرده بود خلقی شریف بیکار جایش به جنرال طاقت امینی داده شد همین طاقت خان شما را میگویم که بعد ان مسوول استخبارات” طالبان” در لوگر فعلا رییس “حزب وطن” شما و نطاق تان در تلویزون های کابل به زور کاکا شده است و . . . ورنه نه از چند قوماندان و جنرال نام بگیرید شاید از خجالتی نام اڅک و منوکی را هم گرفته نتوانید و از دیگر که کسی نیست چند تا ماشینی بود که شما نام بگیرید که من به شما درست معرفی کنم. و حد اقل یک خدمت از نجیب را از مردانگی اش را یاد کنید که من به شما درست تر تشریح کنم نه این شو های ویدیویی ریاکارانه نه آن خط های گفته جنرال صاحب سید کاظم نامه های پیش از مرگ و پس از مرگ شانرا و . . .از این همه بگذریم چون این همه را همه میدانند بیاییم به خلص آن که چه اهدافی همین لحظه در پیشروی امینی ها و حکمتیاری توسط باداران شان قرار داده شده که کاسه از آش کرده گرم تر با استفاده از همه امکانات الکترونیکی سایت ها فیسبوک چند جوانک مو روغن زده گی خود را هم آرام نمانده همین به ادرس حزب مانند سگ های زنجیری، به گفته ببرک کارمل، و سگ های دیوانه در دهن انداختن استند و تو گویی که این ها تازه فهمیده اند که نجیب ختنه نه شده بود اورا تازه بعد از مرگ اش ختنه کرده اند مسلمان ساخته اند که در هر طرف میبینی عکس هایش با گل های گردن پاکستانی بعد از ختنه و آیت خواندن احدیث خواندن اش را با القاب نورالمشایخ بالاتر از مقام پیغمبر . . . باداران شان به خوبی در یافته اند که دیگر به هیچ وسیله یی نمیتوانند جلو حزبی ها و همه روشنفکران مردم دوست و وطنپرست را بگیرند دیگر نیرنگ های قومی سمتی نام ها و تاپه ها به ادرس روشنفکران در راس حزب از کار افتیده و با همه مصرف بنام نجیب هم از چند اوباش سیاسی آنهم هم غرق در فاشیزم و چند جوانک بیسواد از فامیل های شان اضافه نشد و دیگر مردم را هم به نام نجیب هر چه که عرض طول عکس هایش را کلان کردند جلب کرده نتوانستند چون مردم ما اصل که همانا حزب د.خ.ا. است آنرا با امتحانی که به مردم داده اند در قید محاسبه دارند و همانطور که گیچ بودن اعضای حزب در رابطه به نقاط کور احوادث بازی نجیب به سود از اینها بود برای مردم هم چنان بود ولی همین بازی ها بود که واقعیت ها را هم حزبی ها هم مردم دانستند که این همه کشت خون و همه به دست دشمنان وطن انداختن و . . . کار خیانت نجیب بادار ها و مثلث شوم بود. و عملی بعد آنرا هم در این دهسال به دقت زیر نظر هم حزب و هم مردم دیده اند و اکنون زمان آن رسیده که مردم در یک جمع بزرگ با روشنفکران شان خود دست به اقدام زنند و میزنند. به همین خاطر شرایط وهم را در بین مردم برای دوباره آمدن طالب ها و در بین روشنفکران وهم امینیست ها را پیش کشیده اند. که این بازی خام هم خوشبختانه به سود حزب روشنفکران واقعی و مردم شریف تمام شده و میشود و آنها را دقیق تر با هم فشرده میسازد و هوشیار بیدار بنا این عمل ها سود اش خوشبختانه بیشتر با مساعدت نشرات به همه رسیده و میرسد. بیایید که در همینجا باز هم گفته عامیانه مردم ما را بگوییم که گفته اند مورچه که مرگ اش رسید بال میکشد این ها با این کار شان نه با جنرال طاقت هزار سر و نه باطفلک با استعداد آرین خیبر در کابل و نه با این پایمردی که چنان پایمرد است که در یکسال عضو سه حزب شد به جایی برسد و هرگز صدیق جان برادر نجیب رییس نشرات حقیقت شان حقیقتی بالاتر از آن که گفته بود “از من که بهتر نجیب را میشناسد؟” بگوید و نه نماینده شان در شمال فامیل کوهستانی آنطوری که در زنده گی دل نجیب را شاد نگهه کردند پس از مرگ اش بکنند. و دل خانم اش فتانه جان هم از داغ های بی وفایی نجیب با عشوه های دیگران پاک شدنی است که جلو قریب بی آب شدن هایش را بگیرند فقط دل خود را با جعلیات و تایید نامه های پس از مرگ یخ کرده خاطر خوش امروز را با یگانه متاع مادی که میلیونها دالر از نجیب توسط عمرزی برایش مانده شاد میدارد به ریش هر که خوب و بدی گوید میخندد.

شهامت، رفاقت و راه گم شده . . .

ژانویه 25th, 2012

شهامت، رفاقت و راه گم شده . . .

رفقای عزیز گرداننده گان ویبلاگ داور سلام و درود به شما!
من هم مثل شما یکتن از رفقای روز های دشوار، ولی با هویت روشن راه روشن عضو ح.د.خ.ا.، صرف کمی جوانتر از شما، هستم.
رفقای عزیز، شما را در حالیکه همه میشناسند، ولی شما در حالیکه رفقای روز های دشوار . . . بودید، ولی در روز های هموار از شهامت معرفی هویت تان عاجز هستید. ولی عاجز بودن از هویت و هراس داشتن از هویت به مفهوم این نبوده که از مسوولیت هم مبرا و عاجز باشید.
شما مضامین نشر شده تان را که به یقین هر کدام را چندین بار مطالعه کردید، چون اکثر آن نوشته های خود شما است، درک کرده اید و به وجدان روز های دشوار آینده تان محاسبه کردید؟ شما سر تان را زیر بال کرده فکر میکنید که کسی شما را نمی بیند که چه به چه است. این بیطرفی و این همه داد خواهی . . . شما، یکسره در پی تخریب رفقای خود اتهام بستن ها با زشت ترین کلمه ها تا تجاوز به حریم شخصی رفقای خود . . . برای من و با یقین کامل برای هزار ها عضو حزب چنین عمل، عمل عضو آن خانوادۀ مبارزین با شرف و با وجدان نبوده، بلکه عمل قصدی و پلان شده ای دشمنان حزب پر افتخار ما بوده، که برای بد نامی و تجرید شریف ترین رفقا از روند مبارزه صورت میگیرد.
من با تائید نوشته ای رفیق محترم هژیر نشر شده در سایت وزین “پندار” ادامه میدهم که شما با آخرین نوشته های تان “نامه های از دیار آشنا” و “رهیابی قطبنمای نشراتی در سایت آریایی” آخرین تیر اتهام را به آدرس شریف ترین رفقای تان نامردانه پرتاب کردید. من، رفیق عزیز محراب و سایر رفقای عزیز، به خصوص رفیق علی احمد صارم را، که پیوند خونی دارم، میشناسم که عشق شان خدمت به مردم رنجدیده ی کشور عزیز شان بوده، فامیل اصلی شان حزب و رفقای شریف حزبی شان بوده و است و با اصول و اصولیت استوار در این امر قرار داشته و دارند. آنها را به این و آن گروپ تاپه زدن کار را به هیچ جایی نمیرساند چون آنها از کوره های امتحان پیروز بیرون شده با قامت بلند و وجدان پاک برآمده اند نی از نام و هویت خود خودشان و نی هم رفقای شان ترس و شرم داشته، بلکه با شهامت و افتخار هم دارند. مثل آنها دهها رفیق دیگر هم از مجرای که پرنسیب بود پیش رفتند، ولی واقعیت را همه میدانند که آنهمه در انحصار چند فرد محدود بوده که جز خفه کردن و . . . کاری ندارند. من، برخلاف شما، از رفیق و دوست محترم عزیز جرئت قدر دانی میکنم که واقعاً جرئت هستند که با شهامت صدای دوست و دشمن را با امانت صداقت و بیطرفی کامل برای داوری واقعی به همه تقدیم میدارند. گفتنی ها زیاد است که در این محدوده نمی گنجد، برای ختم به شما گرداننده های محترم داور و مثل شما خاطر نشان میسازم که دیگر بیشتر از ۲۵ سال شد این بازی های ناجوانمردانه از نام حزبی ها علیه حزبی ها صورت گرفته که برای همه سیاه و سفید آفتابی شده، دیگر بار کج به منزل نمی رسد. قبل از همه به این بازی های . . . خاتمه بدهید. و از همه رفقای محترم عزیز و با تجربه خواهش میکنم تا متحدانه جلو این همه را گرفته غبار های را که این بازی گران بر روی رفقای شریف ما انداخته اند و به پارچه ها تبدیل کرده اند با آب صفا و صمیمیت شسته متحدانه در خانواده اصیل تان زیر یک سقف راهی را که آغاز کرده بودید ادامه بدهید. آموزه های تجلیل از هشتادمین سالگرد تولد زنده یاد رفیق کارمل عزیز و کنگرۀ “حزب واحد” را باید عمیق در نظر بگیرید. با درودها،
شیر صارم

استعفاء نامه

ژانویه 11th, 2012

استعفاء نامه
۲- ۱- ۲۰۱۲ آلمان

به هیأت محترم رهبری شورای کشوری حزب (؟) در آلمان!
رفقای گرامی، بسیار خوب میبود اشتباهات گذشته را با پایمردی و خودگذری در همسویی و اتحاد و تشکل رفقای همسنگر دیروز و عاشقان وحدت امروز جبران میکردیم، جلسه فوق العاده ۲۱ دسامبر ۲۰۱۱ کمیته اجراییه شورای اروپایی حزب(؟) از طریق (پال) دور از انتظار رفقا زنگ خطر را به صدا درآورد، که در توضیحات سیاسی آن هم با اعضای خانواده سیاسی خود نباید با نیش زدنها و جَور دادنها و یا مانند توپ به یکدیگر پاس دادنها حساب میگردید. انتظار داشتیم نتیجه فعالیت سیاسی یک دهه دست اندرکاران مقتدر سازمان خودرا در جلسه فوق الذکر به جای جملۀ ننگین و شرم آور (تسلیت) جملۀ شادمانی و سرافرازی (تبریکی) را می شنیدیم و یا واقعیت ها، کمبودیها و ناتوانیهای مارا برجسته ساخته شریفانه و رفیقانه از (صارم) تا (رزمیار) استعفای دسته جمعی را که از نظر اکثریت رفقا، یگانه راه بیرونرفت ممکن باشد اعلان میکردند که نکردند . . .
من، مانند اکثریت عزیزانم از همان ابتداء، حزب را به خاطر رسیدن به قدرت و مقام و شهرت و ثروت انتخاب نکرده بودم، در حالیکه اشتباهات و گناه ها، افتخارات و سربلندیهای مشترک مان را نادیده گرفته نمیتوانیم، احساسات انسانی ام نمیگذارد تا پای عمر از همسنگران شریف، وطندوستان گرامی که با قلب گرم، مغز سرد و دستان پاک، جان و مال خویش را قربان آزادی، استقلال و عدالت اجتماعی برای زحمتکشان افغانستان کردند جدا بدانم.
بناً به جا میدانم تا به خاطر آرامش وجدان خود بدینوسیله استعفای خودرا از پُست “ریاست شورای ایالت نارد راین ویست فالن حزب(؟)” اعلام بدارم و این اعلام را نی مایهٔ افتخار خود و نی خُرسندی رفقای خویش دانسته، بلکه یأس و نا امیدی و شرمساری در راه پُرافتخار و شریفانه که ناتمام گذاشته میشود، میدانم.
وقتی رفیق محترم رییس شورای اروپایی خود مرگِ حزبِ واحد را (تسلیت) میگوید ضرورت نیست بیشتر از این انتظار دوبارۀ زنده شدنش را بکشیم، به خصوص که این مرگ طبیعی هم نمیباشد چرا بعد کودتای ۱۴ ثور ۱۳۶۵ اعلام تسلیت شهادتش را هم شنیده بودیم.
بپذیرید که من از آن آدم های بد نویس و درشت نویس و بد زبان و پوچ زبان که شناخته و نا شناخته بالای همدیگر حمله ور میشوند نیستم، اما حقیقت آن است که حزب واحد را عدم صداقت و عدم شفافیت، دو رنگی و دو رویی در برابر همدیگر، کینه و عقده گشایی صاحب نظران که خودرا “فلک الافلاک” دانسته و دیگران را با صدور نسخه های بی اعتمادی بدنام میسازند مجبور به خودکشی کرد که متأسفانه در برابر این امانت شریفانه، نی صداقت داشتیم و نی شفافیت و نی از خود متانت و استواری نشان دادیم.
ما، در عملکرد خود ثابت ساختیم که علاقه نداریم به ائتلاف ها برویم و نی شوق وحدت داریم و نی با دیگر نیروهای ترقی خواه و عدالت پسند همسویی میخواهیم، خدمت به زحمتکشان افغانستان هم یک شعار بود . . .
پروسه وحدت نشان داد که نقض توافقات و پارچه ساختن حزب واحد، عمل غیر اصولی طرفین حساب گردیده، اعتبار و اعتماد حزب برادر گفتن را هم از ما گرفتند. اما برای من ناتوانی های طرف که خود عضویت آنرا دارم قابل دقت و غور میباشد.
وحدت خواهان و طرفداران یک جنبش نیرومند دموکراتیک و عدالتخواه از همان ابتداء درک عدم شفافیت و صداقت دوستان ظاهری و دشمنان واقعی در پروسه وحدت و علل خصوص چانه زنی های نا موجه اخیر را درک و احساس کرده و همین علت بوده که از طریق جلسات و نبشته ها مسوولین امور پیهم مورد انتقاد و هوشدار رفقا قرار داشته اند، برخلاف، انتقاد کننده با چوب و چماق ناروا کوبیده شده و بازیچۀ ارضای جاه طلبان و عقده کشایان که تا هنوز هم زنجیر تعصب را نه شکستانده اند قرار گرفته است.
مغرضین و دسیسه کاران ضد وحدت باید بدانند که آینده با آنانی است که راست میگویند و با شفافیت و صداقت عمل میکنند و از تاریخ هم در هراس اند. هرگاه کم گفته میشد و زیاد عمل صورت میگرفت، و از زهر مارهای درون آستین هم درامان میبودیم، امروز حتماً یک تشکل وسیع و کلان از نیروهای ترقی خواه را با هم میداشتیم.
امروز- جهان دیروز نیست، ببینید، بنیادگرایان و افراطیون دیروز، با چه مدارا، برخلافِ سلیقه و ایدیالوژی شان از سیاست امروز پیروی میکنند، آنها همانطوری که شناخت عنصر زمان را مهم میدانند به شناخت عنصر مکان هم ارزش قایل اند، به نظر من، رفقای ما نیز باید عنصر زمان و مکان را از لحاظ فلسفۀ دیالکتیک از نظر دور نداشته باشند!!! ما هم باید به حکم زمان و در تکیه بر خود از هر امکان، به خصوص از کمک های جامعۀ بین المللی، به هرنامی که به کشورما سرازیر میشود، در راه پیوند نیروهای سالم دموکراتیک و استحکام آن استفاده بعمل میآوردیم و نیز از هر امکان علیه عناصر ضد مردمی و تفرقه افگن و جاه طلبان ضد زحمتکشان وطن و ضد منافع ملی چه داخلی باشد و یا خارجی که سد راه مبارزات برحق وطندوستان و مردم دوستان در جهت خدمتگذاری برای مردم و مبارزات رهایی بخش ملی میگردند بیرحمانه استفاده میکردیم و به هیچ صورت بار دگر حلقه دگماتیسم را به گردن خویش نیآویخته تنها و تنها شعار منافع ملی را عملکرد روز خویش باید ساخت، هرگاه ما این هوشیاری را نداشته باشیم گذشته ثابت ساخته که ارتجاع این خلاء و کمبودی حزب واحد را پُر خواهد کرد چرا خوب میدانند اگر آنها پُر نکنند ما پُر میکنیم و این را هم میدانیم که استخبارات بازیگران بازی بزرگ توسط جاسوسان سفاک خود هرگز و هرگز همانطوری که طرفدار قطع جنگ و آوردن صلح در افغانستان عزیز نیستند، طرفدار وحدت، اتحاد و تشکل ما هم نیستند.
به اُمید پیروزی حق بر باطل!
(صارم)، رفیق شما

استعفی نامۀ فواد پامیری

دسامبر 9th, 2011

مونشن ۸ دسامبر سال ۲۰۱۱

وقت آن است که پدرود کنی زندان را
پدرود یاران!

به هیأت اجرائیۀ شورای اروپایی حزب واحد!

رفقای عزیز !

گذشتن از همه آرزو ها و امید ها ، نا امید شدن در برابر شاید آخرین جرقه های امید، به منظور سبک ساختن بار شانه ها از مسؤولیت های تاریخی ، زمانی و وجدانی دشوار است .
جایی خوانده بودم که آخرین چیزی که می‌میرد امید است ولی عجز و بیچاره گی من ،مرا واداشت تا مرگ امید را نا دیده بمیرم .
من برداشت ها و عوامل تن دادن به این تصمیم را که دامن دراز دارد در نوشتۀ جداگانه به تفصیل عرض خواهم کرد.
بدین وسیله ، نسبت عدم شفافیت و اتخاذ تصامیم ، پشت در های بسته در حزب نامنهاد «واحد»، روشن نبودن خط فکری حزب نامنهاد «واحد»، شعله ور شدن نگهداشتن روز تا روز آتش کانیبالیزم درون حزبی و عمدتن عدم حمایت رهبری شورای اروپایی از حرکت‌های مستقلانه ، بهی خواهانه و غیر دستوریی یکعدۀ رفقا به منظور احیأ دوبارۀ جو و فضای اعتماد بین اعضای ناراض حزب نامنهاد « واحد » از ُپست مدیریت مسؤول تارنمای بامداد ، عضویت هیأت اجرائیۀ شورای اروپایی و در نهایت از عضویت نهضت فراگیر دموکراسی و ترقی افغانستان، فعلن حزب نامنهاد «واحد» رسمن استعفا می ‌دهم .
برای هر یک شما عزیزان پیروزی های فراوان در زنده گی شخصی آرزو دارم.

نیروی ما در وحدت ماست

اکتبر 31st, 2011

نیروی ما در وحدت ماست


داکترآرین

در این اواخر تمام نیروهای سیاسی”چپ” و”راست” در داخل و خارج افغانستان شاهد این واقیعت هستند: زمانیکه روند تغییر تناسب نیروها به سود “حزب واحد” با موفقیت به پیش میرفت و پیوندهای گسیخته شده دوباره مستحکم میگردید و اعضای “حزب واحد” به درستی راهی که حزب در پیش گرفته بود باورمند میشدند و از وحدت “حزب واحد” پاسداری مینمودند، ناگهان به دلایل که صحت آن تا به حال معلوم نیست صدای وحدت شکنی بلند شده و تلاش بخاطر سد شدن در راه وحدت حزب بمشاهده میرسد و کوشش صورت می گیرد تا وطنپرستان را دوباره به بند تفرقه و تردید نسبت به یکدیگر بکشانند.
چیزیکه در نخستین برخورد به این واقعیت تلخ وعبرت انگیز ایجاد تعجب میکند این است که عده ای انگشت شمار از اعضای “حزب واحد” به یکدیگر بی باوری نشان داده و میخواهند همدیگر خود را مورد سخیف ترین حملات بخاطر” ملامت” بودن و ” سلامت” بودن قرار بدهند
رفقا!
با چسپیدن به دو انتهای “ملامت” و “سلامت” ما نمی توانیم ارزیابی واقع بینانه از پدیده منفور “تفرقه” داشته باشیم و راهی که میرویم ما را “به ترکستان” میبرد و این مبارزه سیاسی نه، بلکه چیزی شبیه ای “روز گمی” ویا هم “آب ریختن به آسیاب دشمن است” تفرقه در “حزب واحد” باعث بحران شده و در فعالیت آن وقفه می آورد، اعتبار سیاسی آنرا خدشه دار ساخته و اعضای حزب را دل سرد و از شور و کیفیت مبارزه آنان میکاهد و یا هم جنبش را به ورشکستگی کلی سیاسی روبرو میسازد.
به این ترتیب ما حق نداریم به علت تنگی چارچوب دید سیاسی و اجتماعی خود و بیخبری دردناک از واقعیت های موجود جهانی، با وحدت “حزب واحد” برخورد قشری و کوتاه بینانه کنیم و در برابر چشمان خویش از دست رفتن یک موفقیت بزرگ تاریخی و سیاسی را مشاهده و زمینه های شکست آنرا تدارک ببینیم، به آرزوهای نیک اکثریت اعضای “حزب واحد” توجه نکرده و این غبطه را بصورت “وحدت شکنی” جامه عمل بپوشانیم.
اعضای دلسوز و متعهد به سرنوشت مردم و میهن و تمام آنانیکه با حسن نیت به وحدت حزب می اندیشید! جلو این آغاز خطرناک و این فتنه بزرگ را که هدف آن پارچه، پارچه نمودن “حزب واحد” است بگیرید، نگارنده در این زمینه بارها هوشدار داده ام و با دلایل ابعاد خطرناک آنرا روشن ساخته ام، لطفا به نوشته هایم در مورد وحدت حزب و تشکیل جبهه چپ مراجعه کنید.
آرزومندم که این بحران گذرا باشد، زیرا از یکطرف پیدایش پدیده ننگین “تفرقه” موجب میگردد تا سهم گیری در مسائل حیاتی سیاسی در لحظات داغ تاریخ کشور ما در درجه دوم قرار گیرد و یا بکلی غیر محسوس گردد ویاهم نقش منفی از خود بجا بگذارد و ازجانب دیگرنیروهای که با صداقت به “حزب واحد” روی آورده اند و در کنار ما ایستاده و آماده وحدت و همکاری اند از دست میدهیم.
بد نیست به گذشته ها برگردیم به زمان اختناق، به روزهای دشوار مبارزه که برای ما دولتهای وقت حق مبارزه علنی و قانونی و سیاسی را نمی داد و نسبت به تمام گروه ها و نیروها و احزاب دیگر با نیروهای راستین انقلابی دشمنی میورزیدند و در شرایط به مراتب دشوارتر از دیگران قرار داشتیم و از امکانات صدها بار کمتر از آنان برخوردار بودیم و تبلیغات رسمی مخالفان با تمام شدت علیه حزب ما جریان داشت و رواج بود، اعدام، زندان و شکنجه هرلحظه ما را تهدید میکرد، در آن زمان با پیگیری و آگاهی تمام، با شور و شوق فراوان جنبش مردمی را به پیش میراندیم وطنپرستان را به تشکیل جبهه ووحدت و اتحاد دعوت نموده و به ویژه با نیروهای که زیر پرچم دموکراسی و ترقی مبارزه میکردند صمیمانه ترین روابط را داشتیم و پیوند ها میان ما هر روز محکم تر آبدیده تر و با تجربه تر میشد و پیروزی های تازه و تازه تر را بدست می آوردیم، به گفته مانی ” در ویرانی خود آبادی جهان را” میدیدیم و “سکوت مرگ خویش را رساتر” از بانگهای بلند، که نقاب انسانیت بر چهره کشیده بودند، اما با دروغ و حیله باهمنوع خود برخورد می نمودند، ترجیع میدادیم ” قطره قطره مسوختیم” تا شب را سحرسازیم و برخلاف آنانیکه شهوت نیرومند خودبینی و خودخواهی در درون آنها فریاد می زد و تنها، بودن خودرا میخواستن، ما نبودن خود را بخاطر بودن دیگران میخواستیم، جمع را میخواستیم، وحدت را می خواستیم و پرچم بدست با نبردهای گاه خونین، گاه خموش و شگرف خویش جهان را پر از هیاهو ساخته و برای هرگونه فداکاری واز خودگذری بخاطرمیهن ومردم حاضر و آماده بودیم.
با این وصف من به این باورم که اعضای “حزب واحد” با تجربه تر از آنست که بر اثر این گونه اقدامات وتبلیغات بی اساس وحدت شکنانه، کنترول خود را از دست داده و یا گنگس وگول شده، قدرت ابتکار را از دست بدهند ورسالت خویش را فراموش نمایند و ناخواسته در دامهای مزورانه اسیر شده و در شرایط فوق العاده حساس و بحرانی کنونی تیشه بر ریشه حزب خود زده و اسیرنظریات آنانی شوند که در چارچوب تنگ سود جویی خود محدود و محصور اند و تنها به طرز تفکر خود و اندیشه خود پافشاری مینمایند، ما باید به این مشکل برخورد قاطعانه همرا با تدبیر، مصلحت آمیز با درنظرداشت واقعیت، رفیقانه و صادقانه ومبرا از ذهنی گرایی داشته باشیم.
رفقا ! باید بادقت تمام، گره حل این بحران را که میخواهد دامنگیر”حزب واحد” گردد تشخیص داد، زیرا این “بیماری کودکانه” حزب ما را فلج می نماید وپیوند آنرا با توده های مردم ضعیف و زندگی درون حزبی را مختل می سازد، ضروراست تا معضل وحدت درحزب را با سهم گیری فعال خویش در یک روند عاقلانه ومنصفانه و عادلانه حل نماییم و برطرح ها و نظریات خودخواهانه و سود ورزانه که تشنج آفریده است پیروز شویم، زیرا تا زمانیکه نظریات وحدت شکنانه درحزب برپاست نمیتوانیم وحدت حزب را ازحضیض گندابی خودمحوری به سوی فرازستان همکاری و یکدلی رفقانه برد، این امکان میسر است.
میخواهم بطور روشن بگویم که طراح ایده وحدت شکنی هیچ کشورخارجی و یاسازمانهای امنیتی آنها نیست ونباید گناهی خودرا بگردن دیگران بیندازیم و خود بخود هم به وجود نیامده، بلکه این پدیده تحقیرآمیز اگر سوتفاهم نباشد، انعکاس از خود خواهی ها، خودشیفتگی های تعداد انگشت شمار از خود راضی و انحصارطلب در “حزب واحد” است .
اکنون که فضای نسبتا باز سیاسی و دموکراسی توسط جامعه جهانی حفظ و تامین می گردد وظیفه جنگ با تروریزم، گرفتن امنیت، اکمالات مردم، بازسازی وساختن کشوربدوش امریکا و اروپاست، درچنین وضع مساعد وظیفه ما تنها وتنها ساختن “حزب واحد” است واز این فضای مناسب سیاسی جهت وحدت خویش و متحد ساختن نیروها و سازمانهای چپ باید استفاده اعظمی را نمایم، نه اینکه بحران بیافرینیم، به نفاق افگنی و ناتوان ساختن حزب خود شروع کرده سؤ ظن متقابل را کشت نمایم و اختلافات را پرورش بدهیم.
رفقا! نیروی ما در وحدت ماست، موضعگیری خود را درقبال وحدت روشن بیان کنید وصریحا اعلام نمایید که برای نجات وحدت در”حزب واحد” که ارتباط مستقیم با سرنوشت مردم افغانستان دارد، راهی دیگر جز از وحدت آهنین وجود ندارد و باید ریشه وحدت شکنی را خشکاند تا میوه زهرآگین آن ببار نیاید، ورنه فاجعه درسکوت و مماشات ما و مباحثات نا معلوم و گذشت وقت و ازدست دادن زمان هرلحظه شکل می گیرد، ضروراست با قاطعیت و صداقت تمام از این وحدت که درآینه ای آن حاصل تمام زحمات زندگی خود را می بینیم دفاع کنیم .
خلاصه بگویم، کنه مسله دراین است، که تلاش پیگیر و بسر رساندن وحدت “حزب واحد” توازن قوا را تغییر داده، باعث اعتبار و نفوذ سیاسی حزب میشود و شرایط سیاسی را در جامعه بنفع ترقی و دموکراسی دگرگون ساخته وحزب از حیثیت و اعتماد میان مردم و نیروهای مترقی برخوردار میگردد و راهی رسیدن به آرمانهای ما را که دموکراسی، عدالت اجتماعی، صلح و ثبات، ترقی و شگوفانی میهن ماست، نزدیکتر میسازد، طبعیی است که با پیچیدن به یک نقطه و چرخیدن به دور خود با ضعف خوصیات و کم بها دادن به تجارب تاریخی نمی توانیم به این آرمانهای بزرگ و انسانی برسیم، بلکه سنگ بنای رسیدن به آن، وحدت آهنین و برگشت ناپذیر “حزب واحد” است و این وظیفه مقدس ماست./

به ارتباط (فریاد وحدت خواهان حزب واحد در اروپا)

اکتبر 15th, 2011

سرمقاله ارگان نشراتی حزب واحد (بامداد) و اعتراض مدیر مسوول آن به ارتباط (فریاد وحدت خواهان حزب واحد در اروپا) وادار میسازد تا بدون مقدمه باید گفت، عدهٔ انگشت شماری از رفقای ما که خلاف همه نورمهای تشکیلاتی و همه اصول و موازین قبول شدهٔ سیاست امروزی، آزادی و دموکراسی و خرد جمعی را لگد مال کرده با بهانه گیری های رنگارنگ چون؛ دعوا بالای رهبری، اکثریت و اقلیت، این رقم درست است و آن عدد غلط و دهها مطلب غیر اصولی و نا مورد دیگری را بهانه قرار داده و میدهند.

نمیدانم کدام آرزو و نیت خاصی دارند که ما تا هنوز قادر به درک و فهم آن نگردیده ایم که ثمر آن هر روز شگافی را در حزب واحد ایجاد کرده و موضعگیری های ناسالم شان به وحدت سازمانی ما صدمه وارد نموده راه را برای مخالفین هموار تر میسازند.

رفقای عزیز، مجبور هستیم در قرن جدید با سیاست های جدید زنده گی نمائیم، که قبل بر همه من و تو باید مکمل همدیگر باشیم، همدیگر را باید درک کرد و تکمیل نمود، اصل انتقاد و انتقاد از خود را با شفافیت و علنیت پذیرفت. هرگاه به این اصل معتقد باشیم، فریاد وحدت خواهان، تنها فریاد من و تو نی، بلکه فریاد ۹۹٪ اعضای حزب واحد است، فریاد اعضای خانواده مشترک دیروز مان، فریاد روشنفکران آزادیخواه، فریاد ملت افغان، فریاد شهدای گلگون کفن راه آزادی افغانستان، فریاد مردم گرسنه و زحمتکشان افغان، فریاد آن بیوه زن و آن یتیم بچهٔ است که شوهران و پدران شان بخاطر آوردن عدل و انصاف و یک جامعهٔ مرفه جانهای شیرین شان را از دست داده ا ند. و بالاخره، فریاد همه بازمانده گان آن خانواده بزرگ است که با آرمانهای شریفانه ملت افغان قربانی بازی بزرگی به گرداننده گی فتنه گران تاریخ چون ریگن، گرباچوف و ضیاالحق تحت دایرکتری انگلیس گردید که میتود، شکل و وسایل داخلی و خارجی آن برای همه روشن و هویدا میباشد.

وحدت خواهان هرگز و هرگز تشویش و هراس آن را ندارند که با استفاده از ماده پنج طرح اساسنامه حزب واحد و ماده ۱۹ اعلامیه حقوق بشر انگشت انتقاد بالای عملکرد عناصر ضد وحدت، آنهم بخاطر متوجه ساختن و تکمیل کمبودی ها و رفع نقایص واشتباهات شان، عده ٔ محدود خود خواه و خودپرست را از خود میرنجانند، بلکه با افشا و بیان حقایق آنهم به زبان علنی و شفاف و آدرس مشخص، میتوان دستان نا پاک مغرضین را کوتاه ساخت، که رفع این نقیصه ٔ بزرگ دست آورد عظیمی خواهد بود برای آنانیکه باحسن نیت و احساس رفیقانه آرزوی رفتن جانب کنگره را دارند.

یأس و نا امیدی خواهد بود برای آنانیکه نتیجهٔ سه دهه تفکر و سیاست معقول شان را در برابر مادروطن، درز اندازی و بر اندازی و جنگ بالای (لحاف ملا نصرالدین) برجسته ساخته است. به گفتهٔ رفیق بصیر دهزاد: “سکوت و رکود تحمیل شده و فرسایشی را باید شکست” . . . بهتر خواهد بود عزیزانم محتوای فریاد وحدت خواهان را در نوشته رفیق دهزاد (سازمان سیاسی خود را از تارهای عنکبوتی برهانیم) مطالعه فرمائید. هرگاه اعضای حزب واحد این مسوولیت خطیر تاریخی را درک نکرده دست بدست هم ندهند، تلاش پیگیر و جدی را برای وحدت و یک پارچه گی حزب واحد و تدویر کنگرهٔ آن بعمل نیاورند و فریاد اکثریت رفقای طرفدار وحدت را به یاس و نا امیدی مبدل سازند، این مشت زور دار و پولدار جنگ سالاری خواهد بود، که حزب واحد را از داشتن رهبری واحد و توانا، صادق و شجاع محروم ساخته، نه تنها از داشتن موجودیت حضوری در جامعه محروم مانده، بلکه در بین خود هم حضور ما دیگر محسوس نخواهد ماند. در آنصورت شکوهٔ مادروطن را در دو بیت از استاد ناظمی بر حق و موجه میدانیم که:

در پای کسی عمر هدر دادم حیف
اورا چو پرنده بال و پر دادم حیف
بنشست و برید شاخه های تر من
خود دسته بر اندام تبر دادم حیف

صارم، رئیس ایالتی شورای حزب واحد نورد راین ویستفالین
۱۵-۱۰-۲۰۱۱

به ارتباط (فریاد وحدت خواهان حزب واحد در اروپا)

اکتبر 15th, 2011

سرمقاله ارگان نشراتی حزب واحد (بامداد) و اعتراض مدیر مسوول آن به ارتباط (فریاد وحدت خواهان حزب واحد در اروپا) وادار میسازد تا بدون مقدمه باید گفت، عدهٔ انگشت شماری از رفقای ما که خلاف همه نورمهای تشکیلاتی و همه اصول و موازین قبول شدهٔ سیاست امروزی، آزادی و دموکراسی و خرد جمعی را لگد مال کرده با بهانه گیری های رنگارنگ چون؛ دعوا بالای رهبری، اکثریت و اقلیت، این رقم درست است و آن عدد غلط و دهها مطلب غیر اصولی و نا مورد دیگری را بهانه قرار داده و میدهند.

نمیدانم کدام آرزو و نیت خاصی دارند که ما تا هنوز قادر به درک و فهم آن نگردیده ایم که ثمر آن هر روز شگافی را در حزب واحد ایجاد کرده و موضعگیری های ناسالم شان به وحدت سازمانی ما صدمه وارد نموده راه را برای مخالفین هموار تر میسازند.

رفقای عزیز، مجبور هستیم در قرن جدید با سیاست های جدید زنده گی نمائیم، که قبل بر همه من و تو باید مکمل همدیگر باشیم، همدیگر را باید درک کرد و تکمیل نمود، اصل انتقاد و انتقاد از خود را با شفافیت و علنیت پذیرفت. هرگاه به این اصل معتقد باشیم، فریاد وحدت خواهان، تنها فریاد من و تو نی، بلکه فریاد ۹۹٪ اعضای حزب واحد است، فریاد اعضای خانواده مشترک دیروز مان، فریاد روشنفکران آزادیخواه، فریاد ملت افغان، فریاد شهدای گلگون کفن راه آزادی افغانستان، فریاد مردم گرسنه و زحمتکشان افغان، فریاد آن بیوه زن و آن یتیم بچهٔ است که شوهران و پدران شان بخاطر آوردن عدل و انصاف و یک جامعهٔ مرفه جانهای شیرین شان را از دست داده ا ند. و بالاخره، فریاد همه بازمانده گان آن خانواده بزرگ است که با آرمانهای شریفانه ملت افغان قربانی بازی بزرگی به گرداننده گی فتنه گران تاریخ چون ریگن، گرباچوف و ضیاالحق تحت دایرکتری انگلیس گردید که میتود، شکل و وسایل داخلی و خارجی آن برای همه روشن و هویدا میباشد.

وحدت خواهان هرگز و هرگز تشویش و هراس آن را ندارند که با استفاده از ماده پنج طرح اساسنامه حزب واحد و ماده ۱۹ اعلامیه حقوق بشر انگشت انتقاد بالای عملکرد عناصر ضد وحدت، آنهم بخاطر متوجه ساختن و تکمیل کمبودی ها و رفع نقایص واشتباهات شان، عده ٔ محدود خود خواه و خودپرست را از خود میرنجانند، بلکه با افشا و بیان حقایق آنهم به زبان علنی و شفاف و آدرس مشخص، میتوان دستان نا پاک مغرضین را کوتاه ساخت، که رفع این نقیصه ٔ بزرگ دست آورد عظیمی خواهد بود برای آنانیکه باحسن نیت و احساس رفیقانه آرزوی رفتن جانب کنگره را دارند.

یأس و نا امیدی خواهد بود برای آنانیکه نتیجهٔ سه دهه تفکر و سیاست معقول شان را در برابر مادروطن، درز اندازی و بر اندازی و جنگ بالای (لحاف ملا نصرالدین) برجسته ساخته است. به گفتهٔ رفیق بصیر دهزاد: “سکوت و رکود تحمیل شده و فرسایشی را باید شکست” . . . بهتر خواهد بود عزیزانم محتوای فریاد وحدت خواهان را در نوشته رفیق دهزاد (سازمان سیاسی خود را از تارهای عنکبوتی برهانیم) مطالعه فرمائید. هرگاه اعضای حزب واحد این مسوولیت خطیر تاریخی را درک نکرده دست بدست هم ندهند، تلاش پیگیر و جدی را برای وحدت و یک پارچه گی حزب واحد و تدویر کنگرهٔ آن بعمل نیاورند و فریاد اکثریت رفقای طرفدار وحدت را به یاس و نا امیدی مبدل سازند، این مشت زور دار و پولدار جنگ سالاری خواهد بود، که حزب واحد را از داشتن رهبری واحد و توانا، صادق و شجاع محروم ساخته، نه تنها از داشتن موجودیت حضوری در جامعه محروم مانده، بلکه در بین خود هم حضور ما دیگر محسوس نخواهد ماند. در آنصورت شکوهٔ مادروطن را در دو بیت از استاد ناظمی بر حق و موجه میدانیم که:

در پای کسی عمر هدر دادم حیف اورا چو پرنده بال و پر دادم حیف
بنشست و برید شاخه های تر من خود دسته بر اندام تبر دادم حیف

صارم،
۱۵-۱۰-۲۰۱۱

آیا بدون سیاست و تفکر واحد و وحدت عمل تصویب اسناد در تدویر کنگره پاسخگوی منافع زحمتکشان خواهد بود؟

اکتبر 3rd, 2011

آیا بدون سیاست و تفکر واحد و وحدت عمل
تصویب اسناد در تدویر کنگره پاسخگوی منافع زحمتکشان خواهد بود؟

از دیدگاه من، پاسخ به این سوال از هر لحاظ حیاتی و ضروریست، و از سوی دیگر، جامع پر معنی و پر مفهوم نیز میباشد. گرچه ارایۀ همچو سوال و جواب به نظرم برای عده ای از دوستان تلخ و حتی تلخ تر تمام خواهد شد و یقیناً آنها را ناراحت خواهد ساخت، پس چاره چیست؟، تجاربِ تلخِ که در آن ما بزرگ شده ایم هریک مارا، به خصوص حزبی های صادق را، وادار میسازد تا به همچو سوالات جواب روشن شفاف بدون تعلقات سیاسی، از روی وجدان بیدار، ارایه شود. از دیدگاه من، در همچو مسایل لازم است، قبل ازینکه به سوال جواب داده شود، به پرسش و پرسشگر توجه همه جانبه شود که مبادا در آن نیت سوء موجود باشد. هدف ازین پرسش به هیچ وجه نی در دفاع و نی هم در تخریب کسی میباشد. لذا وظیفۀ ایمانی خود دانسته پرسشی را مطرح نموده تا رفقا، به خصوص آنعده رفقاییکه در مسایل تشکیلاتی وارد باشند، در این مورد ابراز نظر نمایند، ولی من نیز به سوال فوق در چند سطر مختصراً اظهار نظر مینمایم.
رفقا، چه باید کرد؟
اگر به چه باید کرد؟ جواب شفاف و روشن، نی در در های بسته، بل در در های باز داده نشود، یقیناً سرنوشت احزاب همسو و برادر به سوی یک فاجعه رهنمائی میشود. اگر در موردِ چه باید کرد و همچو سوالات همه جانبه نه اندیشید و راه برونرفت آنرا ولو به قیمت مال و جان هم تمام شود داده نشود گناه کبیره در برابر زحمتکشان محسوب میشود. شاید عده ای از رفقا سوال نمایند و یا در ذهن شان سوالات خطور کند که چرا نام از زحمتکشان گرفته شده و یا شاید عده ای سوال کنند که چرا از طبقه کارگر یادآور نشده ام؟ هردو سوال رفقا بجاست.
رفقای عزیزم، در هر کجایی که هستید باید دانست عده ای که دیروز لاف از مبارزۀ طبقاتی میزد و خودرا نسبت به دیگران باورمند تر میدانست و از برکت آن آرمان شریفانه صاحب نام و نشان شده بودند، ولی افسوس از آن ارمان شریفانه امروز با چشمان باز انکار می ورزند. و عده ای حتی انکار میکنند که در افغانستان نه کارگر است و نه هم طبقه کارگر. من به آن معتقدین دیروز و منحرفین امروز یادآور میشوم اگر طبقه کارگر به دلیل نبود کارخانه و فابریکه بیکار میباشند و یا عملاً در عقب ماشین و دستگاه فابریکه قرار ندارند و به همین دلیل ظاهراً نه میتوان آنهارا مسفقیماً کارگر خطاب نمود ولی آنها در هر کجایی که قرار دارند مصروف کار عرقریزی و زحمتکشی میباشند، اگر آن ماشینی که توسط یک کارگر فعالیت مینمود و در عقب آن عرق میریخت و از آنجا معاش بخور و بمیر را دریافت مینمود و اگر آن کارخانه ای که توسط جنگسالاران تخریب و غارت شده و آن کارگر باشرف بدون پرداخت حقوق چند ساله اش بازنشسته و رهی خانه گردیده گناهی آن آرمان شریفانه نیست. بناً نباید فراموش کرد طبقات در کشور ما از بین نه رفته، ای کاش از بین می رفت، که دیگر تفاوت های طبقاتی موجود نمیبود، و شعار رهائی انسان زحمتکش جامه عمل میپوشید. ولی برعکس در کشورما تضاد طبقاتی چون آفتاب روشن است. نادار ما نادار تر گردیده پولداران پولدار تر و غارتگر تر شده و زحمتکشان کشورما در حالت نهایت اسفبار و بدی قرار دارند. آیا انکار در راه مبارزۀ ترقیخواهانه به جز به ابدیت پیوستن چیزی دیگری نیست؟ که یقیناً است. و حتی عده ای از آن بالاتر حقایق را کتمان میکنند. روزی در یکی از سایت ها ادعا شده بود که آیا بدون مارکسیست بودن وطنپرست بودن امکان ندارد؟ جواب آن روشن است. وطنپرست بودن نیز تفاوت دارد. مارکسیست از طی دل از منافع زحمتکشان سراسر جهان دفاع میکند و در این راه شریفانه مبارزه نموده و به چوبه دار با شعار عدالت اجتماعی با شجاعت لبیک میگوید. یک وطنپرست که مارکسیست نباشد یقیناً وطنپرست میباشد، ولی او در برابر خود و ماحول خود می اندیشد و بالاخره وطنپرستی آن در محدودۀ وطنش خلاصه میشود، ولی به یک مارکسیت درد هر افریقائی درد هر آسیائیست و درد هر آسیائی را درد هر امریکائی و درد هر امریکائی را درد زحمتکشان اروپائی میداند و آه و نالۀ هر لیبیائی درد و آه و ناله هر مظلوم افغانستان میداند. اگر یک مارکسیست به درد و غم یک افغان اشک میریزد در مقابل به درد و آهی یک فلسطینی نیز میریزد و در فرجام یک مارکسیست انترناسیونالیست میباشد که برای او رنگ پوست و نژاد معنایی ندارد و آرمان آن عدالت اجتماعی و رهائی زحمتکشان است.
و از سوی دیگر آنهاییکه اصولی و برای تحکیم یک تشکل می اندیشند قابل احترام بوده و آنهاییکه به خاطر انفصال و جدایی ها تلاش می ورزند محکوم تاریخ میباشند. اگر در یک سازمان تفکر و سیاست واحد نباشد اگر وحدت هم صورت گیرد انشعاب های پی در پی صورت خواهد گرفت. بناً از دقت کامل کار گرفت و دقیق باید اندیشید. من طرفدار تفکر و سیاست واحد هستم بدون تفکر و سیاست واحد رفتن به سوی کنگره اشتباه بزرگ میباشد. زیرا در دو سازمان که تفکر و سیاست واحد نباشد هر قدم در مبارزه اش نا سالم بوده و مکروب در آن جای میگیرد. ما شاهد هستیم که در حزب دیروز ما دانۀ های سرطانی را تداوی کرده نتوانستیم زیرا تفکر و سیاست واحد وجود نداشت که فاجعه را به بار آورد. از دیدگاه من نبود تفکر و سیاست واحد در سازمان را مخالف آرمان زحمتکشان میدانم. ما باید از ته دل به آرمانهای زحمتکشان احترام بگذاریم و درین راه شریفانه باید مبارزه نماییم. اگر وحدت قانونمند نباشد وحدت چه معنایی دارد؟ اگر کنگره قانونی نباشد تصویب اسناد مشکل زحمتکشان کشور عزیزمان را حل نمیکند و فقط اسناد گم راه کننده خواهد بود. نباید از تدویر کنفرانس ها در شهر های کابل و بلخ هراسید، ما باید تاریخ کنگره را تعیین نماییم و آنهم هرچه زودتر. عدم تدویر کنفرانس های کابل و بلخ به معنی عدم تفکر و سیاست واحد تلقی میگردد. از دیدگاه من عدم تدویر کنفرانس کابل و بلخ نا دیده گرفتن مبارزۀ رفقاییکه در دو دهه پرچم مبارزه را، در اهتزاز نگهداشته بودند، میباشد و این را یک عمل ناسالم و غیراصولی میدانم. اگر تفکر و سیاست واحد نباشد و اصولی نه اندیشیم بدون تدویر کنفرانس کابل رفقا علومی و بزرگر و سایر کادرها، که از سال ها قبل آرزوی تدویر کنگره را داشتند، از مریخ خودرا کاندید می کنند و یا از کابل؟ و این به این مفهوم است که ما کنگره را نمیخواهیم، بلکه در صدد به دست آوردن کرسی ریاست حزب واحد میباشیم. رفقا دور نمیروم چرا ادعا دارم که بدون تفکر واحد نه وحدت قانونمند است و نه این پروسه ثابت قدم. در مقابل هر لحظه به سوی تزلزل خواهیم رفت. ببینید در کنفرانس 1356 اکثر رفقای ولایات کشور به این عقیده بودند که باید در قدم اول تفکر و سیاست واحد به میان آید و بعداً به سوی وحت رفت. من شاهد هستم که حزبی های صادق قصداً به کنفرانس راه نیافتند و نتیجه اش همان فاجعه ای بود که همه ای ما به چشم سر دیدیم و به این باور هستم شاید عده ای از رفقا با این نظرم موافق نباشند، ولی زمان نشان خواهد داد که من حق به جانب میباشم. چرا می گوئیم که بدون تفکر و سیاست واحد کنگره نمیتواند اسنادی را تصویب نماید که در آن هویت ما و راه ما روشن و منافع زحمتکشان برجسته باشد. اگر وحدت قانونی نباشد، تفکر و سیاست واحد در آن موجود نباشد کنگرۀ ما به جز از کندک تجمع برای سرباز گیری چیزی دیگر بوده نمیتواند. ما حزبی های صادق سربازان کندک تجمع نیستیم، بلکه ما طرفدار حرکت با هوش با خرد با متانت که در آن صداقت موجود باشد، میباشیم. و این را هم باید رفقا بدانند که ما کادرها بهتر می اندیشیم و راه ما روشن است و باید آشکار ساخت که بار کج به منزل مقصود نمیرسد. ما مستقیم متکی با اصول و نورم های حزبی حرکت مینمائیم. ما واحد هستیم واحد بودیم و واحد می رزمیم و واحد باقی خواهیم ماند. رفقا بزرگر و علومی با گوش های باز بشنوند هرچه زودتر در جستجوی تفکر و سیاست واحد شوند. در تفکر و سیاست واحد آرمان زحمتکشان نهفته است ما دیگر بار مسؤولیت انحرافات را به عهده نمیگیریم.
تدویر کنگرۀ قانونمند نیاز مبرم زمان میباشد و هرگونه تأخیر در آن به سود زحمتکشان نمیباشد زیرا بعد از سقوط حاکمیت مردمی هیچ شعاری به خاطر آزادی استقلال دموکراسی و عدالت اجتماعی تا کنون به گوش های ما نرسیده است که از دیدگاه من با تدویر این کنگره این آرمان شریفانه به سر میرسد.
به پیش در راه مبارزه برای رهائی زحمتکشان کشور! به پیش به سوی تدویر هرچه عاجلتر کنفرانس های کابل و بلخ!
به پیش به سوی تدویر کنگره و تصویب اسناد ترقیخواهانه که در آن منافع زحمتکشان و هویت ما چون افتاب بدرخشد.

زبیر شیرزاد

حزب ما به شخصیتِ چون (گاندی) نیاز دارد

اکتبر 1st, 2011

حزب ما به شخصیتِ چون (گاندی) نیاز دارد

وضع رقتبار و بحرانی سازمان حزب واحد به یقین کمتر از حالت فلاکتبار موجود وطن و هموطنان ما نبوده بنأ در چنین فضای پر از غم و اندوه سیاسی حزب ما دیگر خاموشی گزیدن و یا بی تفاوت ماندن هر عضو دارای وجدان بیدار نه تنها گناه شمرده میشود بلکه مسئولیتی را، که مادر وطن در شرایط دشوار تاریخی با آنهمه نا بسامانی های آن دست در گریبان است، بدوش خواهند کشید، زیرا ما باور کامل داریم که موجودیت یک سازمان سیاسی مقتدر و خدمتگذار میتواند با همکاری مردم کشور تغییرات جدی را در عرصه های مختلف بمیان آورند مشروط بر اینکه حزب در درون خود گرفتار نابسامانی های شخصی و سیاسی نباشد. آنچه در خور توجه است بهبود و بیرونرفت یک سازمان سیاسی از وضع رقتبار، همانا انتقاد، نقد و بررسی وضع سیاسی سازمان بوده که باید جداً از جانب رهبری سازمان و آنانیکه مسئولانه در برابر سازمان برخورد مینمایند مورد پذیرش و ارزیابی قرار گیرد که با تأسف چنین میتود و برخورد در سازمان سیاسی حزب واحد اصلأ وجود ندارد.

موضوع وحدت و تدویر کنگره که طی این مدت از جانب رفقای صفوف تلاشهای خستگی ناپذیر بعمل آمده است ولی تا اکنون بنا بر خودخواهی ها، جاه طلبی ها و دهها مرض کودکانۀ دیگر که در شأن هیچ یک از رفقای ما با آنهمه تجارب گذشته نباید وجود میداشت، متأسفانه مانع و عامل کندی پروسه و حتی برهم زدن آن گردیده اند که این وضع باعث دلسردی رفقأ در سازمان حزبی ما گردیده است، و اما و قتی شنیدم (فراخوانی) از قلم و تفکر شخصیتی که سوابق پاک و دلسوزانۀ آن برای هموطنان و همه خانوادۀ حزبی ها روشن بوده منحیث یک ضرورت تاریخی درک و به نشر رسیده است، مرا واداشت تا به نزدیکترین آدرس رفته خودرا با محتوای آن آشنا سازم، با مطالعه آن تکانۀ جدید در خود احساس نمودم به همین منظور قلم برداشتم و خواستم احساس ام را با رفقای عزیز و همرزمم بمثابۀ یک عضو حزب واحد در میان بگذارم.

رفیق سرخابی گرامی!
بجا میدانم تا خود نیز بمثابۀ یک سپاهی حزب واحد و از تک تک رفقای عزیزم چه با ما در ساختار حزب واحد و یا ظاهراً از ما دور مانده اند بنویسم که ما هم از شما کمتر دلسوختگی در زمینه نداریم بناً وظیفۀ خود دانستم تا این اقدام و جسارت به موقع و دلسوزانۀ شما را به حیث یک شخصیت وحدتخواه، دلسوز، متعهد و معتقد در راۀ راد مردان منافع ملی و زحمتکشان کشور تبریک و شادباش بگویم، بنابر دلایل معلوم و بازیهای اوپراتیفی که توسط دایرکتران واجب الاحترام غیر مسئول علیه اعضأ و حزب واحد طی این مدت انجام پذیرفته، وضع را تا سرحدی بحرانی ساخته اند تا هیچگاه وحدت حزب واحد و بعداً اتحاد ها با سایر نیروهای مترقی و تجدد طلب به قیام نرسد و همانگونه که همواره تلاش ورزیده اند این بار نیز آب در آسیاب دشمن میریزند و با اتهام های پی در پی علیه سازمان و اعضای آن با زهر پاشی ها تخم بغض و کینه را علیه دو حزب برادر میکارند تا مانع وحدت و تدویر کنگره آن گردند.
دیگر امید و آرزوی وحدت و یکپارچگی حزب واحد و تدویر کنگره و رفتن بسوی اتحاد های وسیع تر جهت ایجاد یک جبهۀ دموکراتیک به یأس و نا امیدی مبدل گردیده است.
با تأسف باید خاطر نشان نمود که بر اساس افواهات سرچوک که گویا کابل گیرک (سردار شاولیخان) برای فتح کابل سفر کرده و به تأسی از هدایت سردستۀ گورکن ها با چپن (قورمه ئی) اروپا را گز و پل دارد نمیگذارد و خوش هم ندارد تا (من ها) (ما) شویم و این باعث شرمساری ما نزد مردم افغانستان و فرزندان برحق حزب دیروز در داخل کشور که انتظار تحرک مثبت و صادقانه را از ما جهت وحدت و یکپارچگی خانوادۀ حزب شان توقع دارند، بسر رسانیم.

فضایی که بر امروز و فردای تاریک و مبهم حزب واحد مستولی گردیده است و نجات آن از چنین وضع به یقین به رستم داستان و یا شخصیت توانا و دلسوزی همچون (گاندی) به یقین احساس میگردد. چه بهتر این شخصیت دلسوز و توانا درین برههء زمانی جهت بیرونرفت از وضع و تکمیل کاری را که آغاز نموده بودید شما رفیق سرخابی گرامی باشید. چون شخصیت های همانند شما که صرفاً بخاطر حزب و مردم می اندیشند، نه برای جاه و جلال خود، میتوانند همه دشواریها را کنار زنند و وحدت و یکپارچگی حزب واحد را از پارچه شدن مجدد آن جلوگیری نمایند زیرا زهر های پاشیده شدۀ خطرناک: چون بی اعتمادی، ناباوری، عدم صداقت و شفافیت، نبود یکرنگی و یکدلی، مارک و تاپه زدنهای غیر رفیقانه، بلند پروازیهای بی مورد و غیر اصولی، توهین، تحقیر تا سرحد کوچه و بازار که به یقین سزاوار هیچ کادر آگاه و با تجربه نمیباشد، همۀ این عوامل دست بدست هم داده باعث دلسردی و دوری گزیدن بهترین فرزندان حزب واحد از دامان این حزب گردیده اند.

در فراخوان به موقع و بجا، که از علنیت، شفافیت، افشأ و کوتاه سازی دست های مغرض یاد آوری گردیده است جداً و باید از آن قدردانی و پشتیبانی بعمل آورند، زیرا همه تصامیم و فیصله ها قبل از آنکه از جانب حزب بدسترس ما برسد، از اطلاعات دقیق به اصطلاح سرچوک در اختیار ما قرار میگیرد که این خود نقیصه ای از نواقص رهبری حزب واحد میباشد که واقعیت ها را همواره از رفقأ کتمان می کنند که کتمان واقعیت چه از لحاظ حزبی و چه هم اخلاقی جرم است. چنانچه رویداد های جاری در کشور بیانگر آنست که با گذشت هر روز برگ جدیدی از ظلم، ستم و وحشت بالای مردم داغدیدۀ ما افزون میگردد و توقع اعضأ از رهبران حزب واحد همانا موضعگیری حزب در قبال مسایل مختلف چون قطع جنگ، وحشت و تجاوز، چور و چپاول، ترور و کشتار مردم، فساد اداری، بیکاری، دامن زدن به مسایل قومی، سمتی، زبانی، دینی، مذهبی و دهها پدیدۀ دیگر همانند قرارداد دایمی پایگاه نظامی امریکا در افغانستان، سفر صدراعظم هند به کشور و یا مداخلات کشورهای همسایه، مذاکرات با “طالبان”، جنگ میان سه قوۀ دولت که در هر موضوع میتواند حزب واحد تحلیل و ارزیابی های مشخص با موضعگیری های معین را در اختیار اعضأ و مردم کشور قرار دهند تا خود زمینۀ وجود و موجودیت حزب در کشور محسوس گردد که متأسفانه تا اکنون چنین موضعگیری از جانب حزب واحد در دسترس قرار ندارد و بجای چنین تحلیل و ارزیابی های سودمند، نظر های افراد بجای سرمقاله در ارگان نشراتی شورای اروپایی (سایت بامداد) به نشر برسد و هیچ رفیق و یا کمیسیون نشرات آن توجه درین زمینه نمی نمایند، برعکس تلاش بعمل میاورند تا نبشته هایی را که نقد و یا سودمند است از نشر آن جلوگیری نمایند و یا نبشته های رفقأ را گویا به زعم ایشان مخالف اند از نشر باز دارند در حالیکه با درنظرداشت اصول دموکراسی عصر حاضر هر نوع نوشتار که در آن موازین اساسی رعایت گردیده است بدون قید و شرط باید به نشر برسد در حالیکه در بعضی موارد دیده شده است که دشنامنامه هم در سایت “بامداد” به نشر رسیده است و رهبری سازمان نیز مهر تایید بر آن میگذارد که این خود وحدت و یکپارچگی حزب واحد را خدشه دار میسازد و یا با سیاست “یک بام و دو هوا” در نشرات میخواهند تفرقه و عمق بحران را میان رفقأ در سازمان حزبی بیشتر نمایند.

اگر وضع به چنین منوال ادامه یابد و آنانیکه نمیخواهند وحدت و یکپارچگی حزب واحد تأمین گردد و حزب واحد بسوی کنگرۀ واحد نرود، به یقین پیامد های ناخوش آیند را درقبال خواهد داشت چنانچه سوال بر انگیز است که چرا در شهر کابل، که آرام و نسبتاً امن است، و بلخ و لغمان نیز به گونۀ شهر کابل با داشتن امنیت نسبی، و بنا بر چه دلایل موجه نتوانسته اند کنفرانس های خویشرا تدویر نمایند؟ بناً به یقین میتوان گفت که عاملین اساسی نقض وحدت و یکپارچگی در همین سازمانها موجود بوده که همواره درین مورد تأکید بعمل آمده است و حتماً باید نقطۀ ضعیف و یا نیم کاسهء زیرِ کاسه است در غیر آن دیگر چه بهانه ی میتواند وجود داشته باشد که کنفرانسهای آنها به تعویق می افتد و یا اینکه در شورای اروپایی کشور ها منجمله آلمان طی تقریاً ماه های زیاد جلسات تدویر نیافت بمجرد نشر “اعلامیه” و “یادداشت”، جلسات دایر و در تقبیح و تأیید آن بدون در نظر داشت محتوای آن اقدام بعمل میاورند و بجای وصل، فصل مینمایند که این برخورد نیز غیر رفیقانه و عامل دیگر برای کند سازی روند وحدت و تدویر کنگره میباشد. در حالیکه از کنار انتقادها، نظریات و اعتراضات سالم و سازنده چشم بسته میگذرند. که این شیوه نه تنها بر خورد حزبی نبوده، بلکه اصول خود ساخته یی است که میتواند بر بقای شان در سازمان ادامه دهند.

رفقای ارجمند،
)فراخوان) جرئت میدهد تا با آواز رسا بگویم که همه مشکلات را ما خود خلق نموده و گرهی را که بدست باز می شد آنرا به دندان رسانیده ایم که باید ریشه یابی گردیده عوامل و عاملین آن به هر موقف و مقامی که باشند افشأ و بازپرس گردند تا ملامت ها و آنانیکه مسئولین این فتنه انگیزی در حزب واحد اند نیز شناسایی گردند و بیش از این برای چنین افراد و اشخاص اجازۀ فریب دادن رفقأ را ندهیم. دیگر نباید به صحبت های اشخاص دو پهلو بدون فاکت گوش داد، زیرا آنها همواره تلاش نموده اند تا ذهن رفقا را در برابر همدیگر مغشوش ساخته و خود از آن بهره برداری نمایند، در غیر آن رفت و آمد های اشخاص معلوم الحال به کابل از شورای اروپایی در چنین شرایط حساس چه توجیه خواهد داشت؟
رفقای عزیز!
فراخوان رفیق سرخابی گرامی خطاب به اعضای حزب واحد مسئولیت های اساسی و خطیر را بر دوش ما قرار داده است که باید همۀ رفقأ دست بدست هم داده تلاش پیگیر و جدی را جهت تحقق این خواست اکثریت رفقأ یعنی وحدت و یکپارچگی حزب واحد و تدویر کنگرۀ آن بعمل آوریم در غیر آن هرگونه بی تفاوتی یکپارچگی و وحدت حزب واحد را بیشتر از هر وقت دیگر به خطر مواجه میسازد.

با درودهای رفیقانه

صارم

۲۷ اگست ۲۰۱۱