اطلاعیه در رابطه به حقیقت نداشتن تدویر جلسه ای کشوری سازمان نهضت سویدن

مارس 11th, 2010

 

اطلاعیه:

به همه رفقای محترم سازمان واحد (نهضت و متحدملی) دررابطه به تدویر جلسهء فامیلی و غیر قانونی، تحت عنوان دروغین (تدویر جلسه ی شورای کشوری سویدن سازمان نهضت فراگیردموکراسی وترقی افغانستان) !

رفیقهای گرامی! از وقتیکه، مسئله وحدت همچون ضرورت مبرم و حیاتی، بین نهضت فراگیر دموکراسی و ترقی و حزب متحد ملی افغانستان مطرح گردید، این طرح، طرفداران و مخالفان خود را داشت. در فرایند کار در این راستا، مخالفان وحدت توانستند، مهره های خود را در رأس شورای اروپایی، شعبات تشکیلات و تفاهم جناح نهضت نصب نمایند. من که از هواداران وحدت بودم و هستم، در سازمان سویدن همچون مسًول شورا بیشتر فعال گردیدم ؛ از همین جهت، با مخالفت شدید رفیقان : رزمیار، کرنزی وفرین قرار گرفتم. ایشان چند بار کوشیدند، که مرابه طور غیر قانونی از مسًولیت دور کنند ؛ اما، از آنجاییکه، اعضای سازمان به حمایت از من، نورم های تشکیلاتی و حقوق مسلم خودشان برخاستند، گروه فشار، خودمحور و خودسر، به خواست شان نایل شده نتوانسته، بناً، به متود «تفرقه بینداز و حکومت کن» متوسل گردیدند. این حلقهء سه نفری با وجود در پیش گرفتن این روش غیر اخلاقی، فقط توانستند تنها چند رفیق محدود را فریب دهند. ولی اکثریت اعضای سازمان به دام پُـر از تذویر آنها نیفتیدند. حلقهء مدعی رهبری(!) شورای اروپایی، (سه نفر یاد شدهء قبلی) سپس از شیوهء نهایت سخیف استفاده کرده، به پیوند های قومی، زبانی و زد و بند های شخصی رو آوردند، بار دیگر کار های مخفی و خرابکارانهء جدید شان نیز جز بالای عدۀ محدودی، در تغییر ذهنینت سایر اعضای آگاه سازمان مؤثر نیفتید.

در جریان این تلاش های اصول سوز، غیر اخلاقی و ضد حزبی دشمن ساز، به تاریخ ۱۴ فبروری، با شرکت تعداد محدود رفیقان، جلسه ای را به راه انداختند. در آن نشست پالتاکی آقای فرین با تر دستی، نمایندهء خود را پیش کشید؛ ولی مورد قبول جناب رزمیار قرار نگرفت؛ چون، او (رزمیار) نفر خود را می خواست. جنگ تن به تن، بین رزمیار و فرین با تفتین رفیق(!) کرنزی شدت گرفت. در نتیجه، رفیق دیگری از هالیند ـ که در گزارش بعدی با تفصیل از او یاد میکنم و نام میگیرم ـ مداخله کرد، هردو را باز برای انجام عمل ضد وحدت نزدیک ساخت و آنها را از زیر باران به زیر ناوه ایستاده نمود و به عوض ذغال، قیر به روی شان مالید، و آنها را به انجام یک عمل غیر دموکراتیک و غیر اصولی دیگر مخالف با اساسنامه وادار ساخت، تا اینکه ایشان کاندید بودن فرد پیش کشیده شدهء خود را پس گرفتند و مجبور شدند تا فیصله های جلسهء پیشین خود را باطل اعلان کنند.

اما، اینبار رفیق حاجی رحمت را پیش کشیدند. برای صحنه سازی، شاغلو، رزمیار و کرنزی در مخالفت با اساسنامه و در ضدیت با پرنسیب های دموکراتیک تشکیلاتی، دزدانه، بی خبر از اعضای سازمان سویدن، تنها با اعضای سه فامیل، جلسهء پالتاکی ترتیب دادند ـ که من آنرا محفل چهار کلاهی نامیده ام. درین نشست پنهانی که کمتر از (۱/۳) یک برسه حصه از اعضای سازمان شرکت داشتند، آقای رزمیار خود رفیق حاجی رحمت را معرفی، تعین، و انتساب کرده است و هیچگونه انتخابی و رای گیری و مشارکت وسیع رفقا در میان نبوده است. اما بیشرمانه خبر را چنین نشر نموده اند که: گویا جلسهء سازمان کشوری سویدن (نهضت) دایر شده است و انتخابات صورت گرفته است(!!؟؟).

ازینرو، به آگاهی همه اعضای سازمان واحد میرسانم، که خبر نشر شده در سایت “پیام نهضت” در رابطه به تدویر جلسهء سازمان کشوری نهضت در سویدن و انتخاب رفیق حاجی رحمت، تقلبی، جعلی و کاملاً دروغ است و همنوا با من، تعدادی از رفقای عضو شورای اجراییه و کادرهای بی خبر از جلسه، این فعالیت های تخریبی ضد وحدت را در حالیکه ما آماده گی گرفته بودیم که بتاریخ (۱۳ مارچ) جلسهء ادغام را دایر نماییم، نه تنها شدیداً محکوم میکنیم، بلکه خواهان محاکمهء عاملین این نمایش مضحک و کاملاً مداخله گرانه، از طرف شعبهء نظارت و کنترول اروپایی و مرکزی حزب واحد مان هستیم.

به این وسیله به اطلاع همه رفیقهای نهضت در سویدن می رسانم، که به تاریخ ۱۳ مارچ همآیش ادغام تشکیلاتی در سویدن را با رفیقهای شورای سویدن حزب متحد ملی برگزار میکنیم. از دسیسه های مخالفان وحدت متاًثر نشوید، از همه شما دعوت مینمایم، که در این گرد همایی وحدت خواهی و ادغام تشکیلاتی که برای پیروزی آن همهء ما تلاشهای فراوانی نموده ایم، شرکت نمایید.

چون به اثر تحکم و قوماندانیت جناب رفیق رزمیار، رسانه های سازمان واحد این اطلاعیه و سایر نوشته هایم را نشر نمی نمایند، ازین سبب آنرا به شما فرستادم و تقاضای نشر آنرا می نمایم.

از آنجاییکه ازین بحران مدت زیاد سپری شده است، و من از هر عمل غیر دموکراتیک و مخالفت این افراد با وحدت مجدد حزبی به موقع پرده برداشته و گزارش های به اعضای کمیتهء توحید و انسجام شورای اروپایی حزب واحد فرستاده ام، بعد ازین در هر هفته یک یکی از آن نوشته ها را غرض آگاهی اعضای سازمان واحد، جهت آگاهی و نشر می فرستم.

صمیمانه تقاضا می نمایم که به نشر آن بذل توجه فرمایید.

با درود های بی پایان

هدایت حبیب

 ۱۰ مارچ ۲۰۱۰

دگروال نبی زاده وحدتی در لباس نهضتی

فوریه 5th, 2010

 

دگروال نبی زاده وحدتی در لباس نهضتی

به قلم: ش. ز. “حق مل” از جرمنی

 

رفقا، دوستان، هموطنان، خواهران و برادران ملیت برادر هزاره!

رد اتهام های دگروال محمد عوض نبی زاده عضو معلوم الحال نهضت فراگیر ترقی و دموکراسی و در عین حال عضو مخفی “حزب وحدت اسلامی” به هیچ وجه کم بها دادن به حل عادلانۀ مسئلۀ ملی نیست و به هیج صورت تخریب زحمتکشان ملیت برادر هزاره نیست. چون دگروال محمد عوض نبی زاده عضو نهضت فراگیر ترقی و دموکراسی میباشد بناً من به مثابه یک عضو همان نهضت که وی نیز عضویت آنرا دارد به پاسخش می پردازم در غیر آن هر آنکسی دیگری که به جای وی چنین موضعگیری میکرد، که تعداد چنین اشخاص کم هم نیستند، من هرگز به پاسخ شان نمی پرداختم چون از آنها طور دیگری توقع و انتظار ندارم.

نکته ای دیگری را که میخواهم برای شما یادآوری نمایم عبارت از اینست که من در این نبشته ام عمداً به دگروال نبی زاده “تو” خطاب نموده ام چون به عقیدۀ من شخص وی ارزش این را ندارد که من برایش “شما” خطاب نمایم. البته این تقصیر و گناه من نیست، دلم زیاد میخواهد که برایش “شما” خطاب کنم لیکن قلم به من یاری نمیکند. اگر من برای وی “شما” خطاب کنم برای دیگرانی که باید “شما” خطاب کنم چی خطاب کنم؟ البته این نوع برخورد را از جانب من و دیگران، که تعداد آنها نیز کم نیستند، دگروال نبی زاده خودش کمائی نموده است و مستحق چنین برخورد میباشد. این مطلب را از همه اولتر به خاطری یادآوری کردم که سوء تفاهم نه شود و من را شما عزیزان به “بی عفتی کلام” در رابطه به دگروال نبی زاده متهم ننمایید. به عقیدۀ من وی سزاوار چنین برخورد میباشد و طوری دیگری را از ما توقع نداشته باشد.

دوستان عزیز،

از چندین سال بدینسو  دگروال محمد عوض نبی زاده هرآنچه خواست گفت هرآنچه برایش گفته شد تبلیغ کرد هر مقامی را که خواست بر روی مصلحت برایش داده شد هرآنچه دیگران نوشتند به نام خود (عوض نبی زاده) نشر کرد به خاطر حفظ و حُرمت خود و دیگران و پابندی به اصولی که دارم کاملاً خاموشی اختیار نموده بودم. نبی زاده وحدتی در لباس نهضتی اهداف و وظایف “حزب وحدت اسلامی” را به مثابه مسوول تبلیغ و ترویج برونمرزی آن حزب، یقیناً در بدل یک مشت پول از سپاه پاسداران ایران و رهبران حزب وحدت اسلامی (محقق و خلیلی)، در سایتهای برونمرزی به نشر سپرد. ولی این وحدتی با آنهم قناعتی نکرد بنا بر وظایفی که داشت و دارد با مهارت حمایت چند تن از اعضای رهبری در سازمان اروپائی نهضت فراگیر در اروپا را به دست آورد اجازه یافت تا هر آنچه برایش دیکته میشد و یا ارسال می گردید اگر به ضرر منافع ملی مردم افغانستان و زحمتکشان افغانستان هم بوده حتی در سایتهای “مشعل” و “پیام نهضت” اقبال نشر یافت (مراجعه شود به آرشیف سایت های “مشعل” و “پیام نهضت”). بازهم بنا بر جبر تاریخ و رعایت اصول خاموشی را اختیار نموده و انتظار اصلاح این وحدتی را داشتم. با خیلی مهارت و نیرنگ حتی چند تن نهضتی را وادار ساخت و جناب محترم ولی زیارمل را به نماینده گی از روشنفکران پشتون به نزد محقق جانی و اشرار بی فرهنگ به بهانهء دوستی با “حزب وحدت اسلامی” فرستادند. باز هم دگروال نبی زاده این جاسوس “حزب وحدت” در لباس “نهضتی” قناعت نکرد ساده دلان نهضتی را وادار ساخت تا به زیارمل گفته شود در وصف “محقق” هرآنچه یاد دارد بگوید که وی نیز همان طور کرد. مراجعه شود به آرشیف سایت انترنیتی “آریایی” محترم عزیز جرئت. یقیناً با این کار محترم زیارمل را قربانی ساخت و منفعتجویان منفعت به دست آوردند.

دگروال نبی زادۀ وحدتی نسبت سابقۀ بدی که داشت و دارد آرای اعضای محترم “نهضت فراگیر . . .” را به دست نیاورد چند تن ساده دلان نهضتی اصول و اساسنامه و مقررات نهضت را زیر پا ساختند به آرای اعضای شورای محترم اروپائی هیچ نوع احترام نگذاشتند و به خاطر رضایت آخوند های ایران، رهبران “حزب وحدت اسلامی” و جاسوسان “سپاه پاسداران” ایران دگروال عوض نبی زادۀ وحدتی را به عضویت در هیئت اجرائیه پذیرفتند. ولی کادرهای نهضت فراگیر از متانت و گذشت انقلابی کار گرفتند. حوصله در برابر نوکران حد و مرزی دارد ما حق داریم تا این سرودۀ زیبا را زمزمه کرده و به صدای بلند بگوییم:

زنده گی آخر سر آید بنده گی در کار نیست     بنده گی گر شرط باشد زنده گی در کار نیست.

آقایان مسوولین علنی و مخفی نهضت فراگیر در اروپا! یک لحظه با وجدان تان قضاوت نموده و این سطر از نوشته ای دگروال مخفی عوض نبی زاده تانرا بخوانید: “تمامیت خواهان قوم غالب علیرغم زندگی در قرن بیست و یکم ازنگاه روانی به این مرحلهء از آمادگی روحی نرسیده اند که سایر اقوام کشور را مبتنی بر شعاع وجودی شان در ساختار حاکمیت قبول کنند.”

اکنون قضاوت به دست شماست که به تهمت ناروا دور از کرامت انسانی دگروال استفاده جو که از پول دولتی فراوان سوء استفاده نموده چه واکنش نشان میدهید؟ واکنش من به مثابه عضو نهضت قرار ذیل میباشد:

- آیا ملیت پشتون چنین تاریک هستند که تو عوض نبی زاده مارا آنهم در قرن بیست و یکم تمامیت خواهان و مریضان روانی خطاب نموده ای؟. آیا تو نبی زاده از مبارزۀ مبارزین پشتون واقعاً بی خبر استی؟ دگروال نبی زاده، یکبار به تپه شهدا نگاه کن که کدام مردم به خاطر ترقی دموکراسی آزادی عدالت اجتماعی و پیشرفت قربانی داده اند؟ آیا اولین و آخرین شهیدان در راه شریفانه همان عبدالرحمن پشتون نبود؟ که بود. آیا خون اکبر شهیدان (استاد خیبر)، شهید عبدالحق علومی و سردار شهیدان (دکتور نجیب الله شهید) قابل فراموشی است؟ که نیست.

جناب دگروال نبی زاده، خواهرزادۀ احمدی نژاد!

از تو جاهل و ملیت ستیز جواب می خواهیم که کدام یک شما به آن سطح قربانی داده اید خودت و یا هم “لالای” کلانت؟ آیا در زمان قدرت و حاکمیت حزب و دولت دموکراتیک از محدودۀ شهر کابل پا را فراتر گذاشته اید و به دیگر مناطق کشور به خصوص مناطق و ولایات و ولسوالی های پشتون نشین سفرهای کاری و رسمی داشته اید؟ تو آیات الله زاده فراموش کرده ای آیا دشمنی با ملیت پشتون دشمنی با سایر ملیتها نیست؟ که است، آیا دشمنی با سایر ملیتها دشمنی با پشتون نیست که است، به هر صورت، گفتید “القاعده” و “طالب” پشتون است ما گفتیم در این شکی نیست که آنها پشتون هستند ولی همه پشتونها و منجمله ما ترقیخواهان پشتون از آنها حمایت نه می کنیم و نه هم آنها از همه مردم و ملیت پشتون نماینده گی میکنند و ما عملاً اعمال و کردار آنها و در مجموع بنیادگرائی اسلامی را محکوم می کنیم و علیه آنها و طرز تفکر آنها عملاً مبارزۀ سیاسی می کنیم و هیچگاهی مانند شما از گلبد الدین و ملا عمر پشتون و دیگر رهبران زنده و متوفی بنیادگرایان پشتون توصیف و تمجید نه می کنیم و در نبود و ماتم آنها مدیحه سرائی نه می کنیم و اشک تمساح نه میریزیم و ایشان را “مبارزین راه حق و عدالت” خطاب ننموده ایم و به نشر پیامها مبادرت نورزیده ایم. ولی هیچ کس نگفت و نه پرسید که چرا؟ بلی، جوابش اینست که ما ترقیخواهان از آن جمله ترقیخواهان ملیت پشتون در هر سازمانی ترقیخواهی که عضویت دارند و یا ندارند یقیناً بالاتر از پشتون بودن خود می اندیشند که آنرا پیوند ما با تبار انقلابیون گویند. بدون اینکه دیگران جواب بدهند ما گفتیم هر ازبک هر تاجک هر هزاره هر نورستانی هر بلوچ و هر اهل هنود و هر پشتون ترقیخواه و زحمتکشان آن اقوام و ملیتها همه ی ما از تبار آنها و آنها از تبار ما هستند. هر ملیت به خود خایین و ترقیخواه دارد. چون شیرین اش را می گیریم و تلخش را کنار میگذاریم. هر خاینیکه در هر قوم و ملیت بوده و یا میباشد به مثابه دشمنان سوگند خوردۀ وطن و زحمتکشان به وی نگاه کردیم و آنرا به مثابه دشمن ترقیخواه معرفی نمودیم و نفرین ابدی نثارش کردیم. ولی تو دگروال نبی زاده و “لالایت” عبدالعلی مزاری را “بابه مزاری” و قهرمان خطاب می کنید.

دوستان،

به این بی انصافی دگروال نبی زاده توجه کنید که در باره ما ترقیخواهان پشتون چه دُرافشانی نموده است و جالب است که ما ترقیخواهان را در ردیف “فمینست” ها و “طالبان” قرار داده و با آنها مقایسه نموده است:

. . . نخبگان سیاسی مارکسیست، دموکرات، سوسیالیست و فمنیست و طالب مربوط به گروه قومی انحصار طلب در هنگام بازیهای سیاسی- خطر و بحران همه در دفاع از منطق قبیله قرار میگیرند. که هنوز رؤیای تک قومی گذشته از ذهن برخی آنان دور نشده و برانحصار حاکمیت قومی پافشاری دارند.”

دگروال نبی زاده از یکسو ما ترقیخواهان را مارکسیست  سوسیالیست دموکرات و ملی معرفی نموده و از سوی دیگر قوم گرا خطاب نموده است در حالیکه ما پابند اصول زرین مبارزه طبقاتی بوده و میباشیم نه به گلبدین و نه به ملا محمد عمر پناه بردیم و نه به آنها دل بستیم نه از آنها دفاع کردیم و نه از آنها خواستار سلامتی سر خود شدیم. و نه آنها علیه ما رحم کرده اند. نه به ملا عمر نه به ربانی نه به مسعود نه به مزاری نه به سیاف و نه به گلبدین مثل شما اوباشان بی عقیده و سُست عنصر پناه بردیم و نه مثل شما پول اخذ نمودیم و نه به قیمت خون مردم مثل شما ترک دیار نمودیم باید بدانی که: نه گلبدین نه ربانی نه مسعود نه سیاف نه ملا عمر و نه “بابه مزاری” شما از تبار ماست.

ما دو دهه علیه آن خاینان جاهل و دشمنان وطن مبارزه کردیم نه سر تعظیم فرود آوردیم و نه در زیر سایهء آنها صاحب ثروت شدیم و نه مانند شما صاحب مقام. نه در وصف آنها شعر سرودیم و نه در وصف آنها گریه نمودیم نه در وصف آنها چون شما چاکران کاغذ را سیاه نمودیم و نه چون شما شرمسار و خجالت زده به مردم خود هستیم. و نه هم مانند تو و امثال خودت یک جنایتکار را “ابرمرد تاریخ” و “مبارز آزادیخواه” و “بابه” یاد می کنیم و نه هم به مناسبت مرگش پیام می نویسیم.

باید بدانی که انقلابیون از خود اصول دارند که عبارت از همت، توان و عقیده میباشد.

برای انقلابیون مرگ هزار بار بهتر از غلامیست. هرکه خودرا با قاتلین پیوند داده و یا میدهد از تبار ما نیست ولو که از یک مادر هم تولد شده باشیم. این افتخار ما مبارزین ترقیخواه است که متاسفانه در وجود شما اجنبی زاده ها برای ابد جای ندارد. شرم آور است که شما دکتور نجیب الله را که از برکت آن صاحب رتبه و مقام شدی ورنه وظیفه ی پدری ات را تا هنوز هم ادامه میدادی به کرزی که نمایندۀ پشتون نیست بلکه در یک کاسه با شما نان می خورد تشبیه نموده ای چون خودت دشمن وحدت ملی هستی و همیشه به مثابه ملیت ستیز عمل نموده ای یک بار مردانگی نجیب الله شهید را از متن نوشته محترم عظیمی در سایت “مشعل” مطالعه کن:

بیخی یادم است که به مجرد اصابت نخستین راکت سکر دشمن داکتر نجیب الله شهید به مثابه قوماندان اعلی قوای مسلح افغانستان تلفون می کرد و می پرسید : راکت از کجا آمد؟ کدام تنظیم آن را فیر کرد؟ اقدامات گارنیزیون ونیروهای امنیتی چیست؟ درباره تخلیه شهدا و کمک فوری به زخمی ها چه اقدامی کرده ای؟ ومن که می دانستم داکتر نجیب الله فقید درچنین مسأله هایی تا چه اندازه سخت گیر وبی گذشت است ، اگر همان لحظه پاسخ های روشن ودقیق به سوال های وی نمی دادم واز واکنش سریع واقدامات درست نیروهای تحت امرمستقیم وتحت امر اوپراتیفی گارنیزیون کابل به وی اطمینان نمی بخشیدم ، با آتش خشم وی مواجه می شدم و می دانستم که دیر یا زود جزای این تساهل وتغافل را خواهم دید. بلی،  به این می گویند فرماندهی عالی! به این می گویند سطح باز خواست دسپلین وانظباط نظامی و احساس مسؤولیت برای حفظ جان ومال مردم . او که این سجایای عالی ورمز وراز رهبری یک کشور رادربحرانی شرایط از سلف وطنپرست و خرد گرایش زنده یاد ببرک کارمل آموخته بود، بارها از آزمون زمان پیروزمندانه بدر شد وبا مشوره ها ودساتیر درست وبه موقع ما را درمیدان های جنگ با پاکستانی ها ودست آموزهای شان یاری رسانید و خونسردانه رهبری کرد. چه کسی می تواند پیروزی ما رادرجنگ جلال آباد که مدت ها من افتخار فرماندهی آن جبهه را به عهده داشتم انکار کند ویا چه کسی از سوق وادارهء عالی وی در هنگام دفع وطرد وخنثی ساختن کودتای گلبدین – تنی چشم پوشی کند ؟ واما حیف وصد حیف که  دنیا همیشه به کام نیست و افسوس وصد افسوس که آن سبو بشکست و آن ساقی نماند./ “، حال اگر وجدان داری که نداری متیقینم که بار ثانی آن مرد دلیر را که از طرف تبارش به شهادت رسید قوم گرا خطاب نکنی اگر آن شهید به قوم گرائی تن میداد یقیناً همچو شما یا در هالیند یا در لندن به زنده گی ادامه میداد.

دگروال نبی زاده!

اگر وجدان داری لحظه ی با خود آنچه که جناب عظیمی نوشته بخوان امیدوارم بار ثانی آن مرد دلیر را که از طرف تبارش به شهادت رسیده دیگر قوم گرا خطاب نکنی.

دگروال نبی زاده اگر شرف و وجدان داری که یقیناً فاقد آن هستی لحظه ی به تاریخ مبارزات ترقیخواهان نظر افگن.

۱ آیا همین امان الله خان پشتون حکومت پدر پشتون خودرا ختم نه کرد؟ اگر چند روز دیگر حبیب الله خان بر اریکهء قدرت میبود حتما با مادرکلانت عقد نکاح میکرد و تو هم شهزاده بودی نه نبی زاده غوغاگر و آشوبگر.

۲ آیا همین پشتون جوان شاه امان الله نبود که فرمان لغوه برده داری را در سراسر کشور اعلان کرد؟ ورنه تا اکنون برده میبودی.

۳ آیا امیر عبدالرحمن خان از جوانان روشنفکر و ترقیخواه پشتون در شینوار کله منار را جور نه کرد؟ که کرد.

۴ آیا همین چترباز شهیر فیض محمد پشتون و تانکیست پشتون نامدار حبیب الله زرمتی نه بود که استبداد هاشم خانی و ظاهر شاهی را ختم کرد و صدا و غرش تانکهای آن دو مرد ترقیخواه و سایرین ترقیخواهان ملیت پشتون تا اکنون در گوش من و تو باقی مانده. نظام جمهوری را که خواست اکثریت ترقیخواهان بوده به میان آوردند. آیا همین اکبر شهیدان (استاد خیبر- استاد والا) قربانی ارتجاع داخلی و بین المللی نشد؟ که به خونش شادروان نورمحمد تره کی و زنده یاد ببرک کارمل پشتون در مراسم جنازه و تدفین آن سوگند یاد کردند که انتقامش را از جلادان میگیرند.

۶ آیا همین پشتونها مانند وطنجار، رفیع، شهید عمر، اسدالله پیام، حبیب و خان محی الدین خلقی یکجا با سایر انقلابیون پشتون و غیر پشتون حاکمیت آن سردار پشتون را سرنگون نساختند که ساختند و تو را از کارگاه به دفتر و از دفتر به آرزویت  که همان وزارت ملیتها و سوء استفاده از پول دولتی بود رساند.

۷ آیا امین جلاد شادروان تره کی پشتون را به شهادت نرساند که رساند، ولی “میثاق” های شمارا امین جلاد در پهلوی خود نگه کرد ولی شاهپور احمدزی و داکتر زرغون پشتون را به شهادت رساند.

۸ آیا از برکت مبارزه دادخواهانه همین پشتون ها کارمل بزرگ، نور احمد نور، اناهیتا راتب زاد، وطنجار، گلاب زوی، سروری و مزدوریار، ظهور رزمجو، داکتر نجیب الله، عبدالوکیل، جمیله پلوشه رفیع و هزاران تن ترقیخواهان دیگر استبداد امین فاشیست را ختم نه کردند که کردند و کشور و مردم را و حتی تو نمک حرام و ناسپاس را از اسارت استبداد امین نجات دادند ورنه چهرۀ کثیفت حال در سایت ها نمایان نمیگردید و پاس آن پشتون ها را فراموش کرده ای و همه دلیرمردان را قومگرا و مبتلا به مرض روحی خطاب نموده ای و ما ترقیخواهان را در آیینه خودت میبینی.

۱۰ آیا همین کارمل پشتون نبود که فرمان عفوه عمومی به آنهاییکه از هر تبار و هر سازمان و هر دین و مذهبی که بودند و از ساطور امین جلاد نجات یافته بودند اعلان نموده و از زندان پلچرخی با هزاران هم تبارت یکجا با ما انقلابیون رها شدی ورنه اکنون استخوانت هم به خاکستر تبدیل شده بود.

۱۰ آیا یکجا با همین “پسر کاکایت” در پروژۀ خاینانه گورباچف علیه حاکمیت مردمی قرار نگرفتی؟

۱۱ آیا همین پشتونها یکجا با ترقیخواهان دیگر ملیتها علیه آن پشتون دلیر تحت شعار مبارزه علیه انحراف در درون حزب به مبارزه ادامه ندادند که دادند که تا اکنون با آن تعهد وفادار میباشیم؟

۱۲ آیا همین دو مرد پشتون یکی آن در ملل متحد که منزه از قوم گرائی بوده و به مثابه یک حزبی نه به آنهاییکه از راه تورخم امدند و نه به آنهاییکه از راه کوتل خیرخانه آمدند و نه به آنهاییکه از کارته سخی و قلعه جواد آمدند تسلیم نشد و ملل متحد را به خود یک پناهگاه به مثابه خانه تمام ملل پذیرفت و دیگرش همین محمود بریالی پشتون آن حزبی که توسط توطئه خاینانه شما اوباشان پاشان شده بود عزم راسخ انسجام و توحید و تحکیم آن یکجا با روشنفکران پشتون و غیر پشتون نمود و هسته های حزبی را ایجاد نمود ولی به آنهم خجالت آور است که خودت سر از گریبان “حزب وحدت اسلامی” بیرون میکنی و به همه توهین میکنی.

۱۲ آیا همین ملا عمر پشتون سردار شهیدان دکتور نجیب الله را به دار آویزان نکرد؟ گناه آن سردار شهیدان چه بود؟ من به تو بیمار و قوم ستیز پاسخ میدهم به جز خدمت به مردم و مبارزه قاطع و خلل ناپذیر علیه افراطیون آنهم با ایمان قوی و دست های آهنینی که داشت توسط دشمنان به دار آویزان شد همین را قومگرائی گویند؟.

۱۳ حال تو جاسوس چطور به خود اجازه میدهی که ما انسان های ملی، دموکرات، مارکسیست و سوسیالیست پشتون و غیرپشتون را که حتی در برابر قوم و قبیله خود به خاطر منافع زحمتکشان همه ملیتها و اقوام کشور هزاران قربانی دادیم و یقینا در این راه قهرمانی نیز نصیب ما شده و تو مارا قومگراه خطاب میکنی همین را انصاف گوید!!

۱۴ از تو دگروال نبی زاده می پرسم کجاست تلفات شما یکی آن را نشان بده؟ اگر هدفت نشان دادن کشتار توسط “طالبان” باشد تبار شما که به نام “حزب وحدت” یاد میشود ده چند “طالب” را در دشت شادیان و مزار شریف به قتل رساندید که اعترافات جناب دوستم در یک ویدیو که نزد همه موجود است شهادت میدهد. کشتار توسط “طالبان” و کشتار توسط “حزب وحدت اسلامی” مربوط به آن احزاب میشود نه به ملیت ما و نه هم به قوم خودت! به هر پدیده و هر چیز از نظر تنگ قومی، زبانی و مذهبی نگاه مکن!!! بیدار شو نبی زاده، حالا قرن ۲۱ است!!! آیا گاهی هم از درد و آلام مردم مظلوم پشتون و زحمتکشان پشتون در کشور چیزی نوشته ای؟ اگر نوشته ای در کجا؟ اگر ننوشته ای چرا؟

۱۵ نبی زاده وحدتی، تو خو هیچ وقت نه صاحب درایت و نه صاحب صلاحیت بودی، بلکه وسیله خوشگذرانی دیگران بودی که به مقام رسیدی به استاد خاینت بگو از آغاز مبارزه الی امروز یک بار با وجدان تان محاسبه کنید که کدام قوم قربانی داده و قربانی میدهد کدام قوم از وطنت و خاکت دفاع میکند و علیه اشغالگران میزرزمد آیا در این هشت سال خاموشی شما به مثابه پذیرش اشغال نیست؟ که یقینا است اگر دیروز محقق و خلیلی در حالیکه پول فراوان از طرف امنیت دولتی برای تو دگروال داده میشد از آن پول پنجاه فیصد آن را به هم پیمانان وحدتی ات و ۵۰ فیصد آن را به خاطر زنده گی مجلل ات نگهه میکردی، ولی با آنهم آن عزیزانت به نام “جهاد”، که هرگز “جهاد” نبوده، علیه حاکمیت مردمی ما جنگ می کردند. آیا چطور وجدانت اجازه میدهد که مبارزین سر به کف دیروز علیه اشغال انگلیس ها و امروز در برابر اشغال امریکا را قومگراه خطاب نمائی و ما را به قوم گرائی منسوب میسازی همین انصاف تو ملیت ستیز است؟

۱۶ اگر ما در فیصله های مهم به طرف ملیت خود می بودیم و مانند خودت ملیت ستیز می بودیم آیا کسی تورا “رئیس مطابع دولتی” و یا “وزیر ملیتها” میساخت؟ هرگز نی، اگر ما قوم پرست میبودیم تا حال همان شاه و اهل یحیحی در افغانستان حکومت میکردند و تا هنوز تو برده میبودی اگر ما پشتونهای ملی و دموکرات یکجا با دیگر ترقیخواهان غیرپشتون در انقلاب ثور تحت زعامت شهید نورمحمد تره کی منع نفر خدمت در قوای مسلح را از جمله وظایف انقلابی خود قرار نمیدادیم حتما پسر یک افسر قوای مسلح آنوقت بر شانه هایت تا هنوز می شاشید و لباس تو پُر از شاش میشد و همسایه هایت برایت “شاشتی” میگفتند نه دگروال محمد عوض نبی زاده!

حرف آخرم به تو دگروال مخفی اینست که راه حل عادلانه مسئله ملی را که در مرام ح.د.خ.ا.، حزب واحد (نهضت و متحد ملی) و سایر احزاب و سازمانهای ترقیخواه درج است به خوانش بگیر تا به بیراهه نروی یقیناً با مطالعه دقیق آن اسناد از پیشهء نامقدس جاسوسی ات دست خواهی کشید و به مثابه یک افغان به افغانستان و زحمتکشان آن فکر خواهی کرد زیرا ملیت ستیزی راه حل مسئله ملی در کشورنیست، بلکه آب ریختن به آسیاب دشمنان داخلی و خارجیست!

هیچ کس انکار کرده نمیتواند که در کشورما صدفیصد مسئله ملی حل است. هیچ کس انکار کرده نمیتواند که در بین اقوام و ملیتها ستمگران موجود نیستند. هیچ کس انکار کرده نمیتواند که استعمارگران توده های ملیونی کشورمارا نمی گذارند که با یک دیگر به مثابه یک ملت واحد در کنار همدیگر به زنده گی صلح آمیز خود ادامه دهیم. چاره اش فقط مبارزه شریفانه آن هم از روی وجدان بیدار در درون جامعه ما میباشد. تمام ساکنین کشور برابر و برادر اند. حل مسئله ملی را در مبارزه طبقاتی جستجو کن که در بین ملیهتا ستمگران وجود دارند. به یاد داشته باش که حل مسئله ملی به توهین دیگران خلاصه نمیشود. حل مسئله ملی را در سیستم اجتماعی- اقتصادی موجود در کشور جستجو کن هر وقت که به ستم اجتماعی خاتمه داده شود ستم طبقاتی میمیرد جایش را وحدت ملی میگیرد. حل عادلانه مسئله ملی در توهین ملیت پشتون اشتباه است. باید یکجا علیه ستمگران تمام اقوام مبارزه کرد ولی مبارزه علیه استعمارگران و جنایتکاران را نیز فراموش مکن و حل آن فقط در هوشیاری، بیداری و عدم وابستگی و غلامیست. در این راه در صف زحمتکشان ایستاده باش نه در صف جنایتکاران!

 

کشتمند، کِشت میکند، اسد، درو؛

ژانویه 11th, 2010

 

 

داکتر حق پرست

 

 

کشتمند، کِشت میکند، اسد، درو؛

 

جلالتماب سلطانعلی کشتمند، ملک الوزرای روزگاران حکمرانی حزب دموکراتیک خلق افغانستان در آستانه و بعد از فروپاشی حزب و حاکمیت که خود از جمله طراحان شماره یک اضمحلال هردو نهاد سیاسی – اجتماعی، در کشور بود، با نوسانات مستدام، با اتخاذ مواضع و جایگاه های متنوع سیاسی و قیمت نرخ بازار سعی نموده است تا امتعه سیاسی خویش را بدون در نظرداشت تناسب {{عرضه و تقا ضا}} وارد بازار نموده و به نرخ روز به فروش رساند. وی دیروز از طرح ساختار “نظام دموکراتیک” در افغانستان سخن می راند و امروز از یک اختراع کاملا جدیدی دیگر بنام “فدرالیسم دموکراتیک”. وی در حین گفتگوی خویش به مناسبت رخداد ششم جدی منتشره سایت فارسی “بی بی سی” در مورد ساختار نظام در افغانستان، از طرح “فدرالیسم دموکراتیک” به مثابه طرح های تجزیه طلبانه و آشوب طلبانه که به هیچگونه با ساختار های قومی جامعه افغانستان همخوانی نداشته، یاد نموده که در نهایت تألم انگیز است. محترم کشتمند در بخشی دیگری از سخنرانی خویش در مبحث عوامل تقرر اش به حیث صدر اعظم کشور بار دیگر به قهرمان سازی و “خود بزرگبینی” خویش پرداخته و با نا سپاسی عام و تام از التفات بیسابقه حزب و رهبر گرامی آن ببرک کارمل در چهارچوب حاکمیت ملی، توسعه پایه های اجتماعی نظام و مشارکت موزون ملی و قومی در دایره یی قدرت سیاسی می نگارد {{گزینش من به این پست به این دلیل بود که من یکی از شرکت کنندگان کنگره بنیانگذاری حزب دموکراتیک خلق افغانستان، یکی از اعضای اصلی کمیته مرکزی این حزب و سپس عضو دفتر سیاسی آن بودم و به عنوان عضو آن دفتر در شرایط مختلفی به آرمان های راستین حزب «وفادار» ماندم.}}. ؟

در بحث وفاداری به آرمان های راستین حزب، داستان های فراوانی چه قبل و چه بعد از رحلت آقای کشتمند از اهرم قدرت سیاسی در زمان های رفیق ببرک کارمل و داکتر شهید نجیب الله، و بازی های موسمی اش باقی مانده است که ضرورت به پژوهش نیست؛

این درست است که شما از جمله شرکت کنندگان کنگره بنیانگزاری حزب، عضو اصلی کمیته مرکزی و عضو دفتر سیاسی بودید، اما نه یگانه فرد در چنین کتگوری ها؛ هرگاه شما چیزی بالا تر از پیشگامان نهضت، در چانته میداشتید دشوار بود تا با توجه به تبعید رهبران پیشگام حزب، شما از فیلتر تبعیدی حفیظ الله امین جلاد جان بسلامت برده و در افغانستان باقی می ماندید. از سوی دیگر باید از جناب شما پرسید که شما با این همه دانایی و تجارب، در زمان حاکمیت شاه و سردار، در افغانستان چکاره بودید؟ 

شگفت انگیز است که آقای داوُد ناجی خبرنگار (بی بی سی) به دست آورد های درخشان حاکمیت چپ در افغانستان و با اشاره به سیاست ملی دولت، اذعان نموده و خاطر نشان می سازد ((یک بحث دیگر این است که چپ در افغانستان تاثیرات اجتماعی عمیقی در عرصه های سیاسی و فرهنگی گذاشت . . . مثلا سهیم ساختن اقلیت ها در قدرت سیاسی و تابو های زیادی را شکست.)) اما متأسفانه، محترم کشتمند، در سطح نازلتر از شمارش برتری های نظام بوسیله خبرنگار (بی بی سی) از عمق ماهیت و مضمون انسانی نظام طفره رفته و با کتمان حقایق به شخصیت تراشی و کیش شخصیت مبادرت ورزیده همه دست آورد ها را مربوط به خود میداند؛

هرگاه کلیه تخطی ها، عهد شکنی ها و انحرافات جبران نا پذیر آقای کشتمند را که احتوا کنندۀ سال های پسین عهد حاکمیت دموکراتیک در کشور است، گویا “اشتباه” بنامیم پس بهتر است که همین حالا این آقایون با یک بازنگری جدید و در یک اقدام تلافی جویانه و تجدید عهد و پیمان جدید به آرمان های والای زحمتکشان کشور، از مغاره ها بیرون آمده و با لشکری از رهروان وطنپرست با تمام صداقت و ایمانداری همراه گردیده و نقش یک پیشکسوت واقعی را ایفا نماید؛ نه تاریخ، بلکه لشکریان و رزم آوران صدیق آرمان های بزرگ حزب دمو کرا تیک خلق افغانستان (حزب وطن) جوانمردانه سخاوت بخشایش را خواهند داشت؛

اما باید یاد دهانی نمود که عالیترین نقش حیاتی یی را که جلالتماب کشتمند به حیث یکی از بنیانگزاران کنگره مؤسس و شخص دوم در حاکمیت دموکراتیک، پس از فروپاشی حزب و نظام، میتوانست انجام دهد عبارت از تلاش های پیگیر در رابطه با ایجاد گردان دموکراتیک و احیای مجدد جزایر از هم گسیخته یی حزب دموکراتیک خلق افغانستان “حزب وطن” بود، اما دردا که هیچ؛ در سمت راستش “سایه هول” آن، برادر کهتر اش، شهزاده اسدالله، هم به همین منوال، نه اینکه کوچکترین نقش مسئولانه و دلسوزانه را در این خصوص بازی نکرد، بلکه کماکان، تلاش های پیگیر را بکار برد تا در برابر وحدت جزایر حزبی چه از طریق تیوریک و چه از طریق پراتیک سیاسی فلسفه سازی نموده، دیوار های فولادین ایجاد، و ماموریت تاریخی خویش را به پایه اکمال برساند. برای مصداق فوق حال به تیوری بافی های محترم اسدالله کشتمند که به تاریخ پنجم جون ۲۰۰۸ منتشره سایت وزین مشعل در مقاله تحت عنوان:

 

((وجوه اشتراک نوین و راه مشترک را باید پیداکرد)) توجه خواننده محترم را جلب نموده و به اعماق نا باوری، کینه ورزی و ترسیم خطوط قرمز، میان احزاب برادر و تأمین وحدت مجدد بازمانده گان حزب دموکراتیک خلق افغانستان “حزب وطن” از جمله نهضت فراگیر . . . و حزب متحد ملی پی میبریم:

«1- وحدت دوباره حزبی که از شانزده سال بدینسو وجود ندارد، خواب و خیالی بیش نیست. آنچه را که به تاریخ پیوسته است نباید با واقعیت موجود یکی گرفت؛ در عرصه مبارزه اجتماعی معجزه وجود ندارد. و اعتقاد به معجزه شیوه درستی نیست.

2- شانزده سال جدائی در تحول بلا انقطاع و دراماتیک وضع دنیا و وضع کشور ما، هیچ مبنائی برای این باقی نمی ماند که انسانهائی که در گذشته در یک حزب بوده اند، از این تحولات شگرف، در بسا موارد منفی، تاثیر به مقیاسهای متفاوت نبرده باشند.»

آری؛ پس از اینکه فصل یخبندان در نتیجه یی حرارت قلبی رفقا و پاسداران اصیل آرمان های حزب دموکراتیک خلق افغانستان “حزب وطن” فرا میرسد، بار دیگر این “رهبران فُرصت طلب “دایم العمر و نیمه راه سر از آستین بیرون آورده و به نرخ روز به معامله پرداخته و با بی میلی عام و تام مقاله “باسی” پنج سال قبل خویش را تحت عنوان «حماسه نا مراد تاریخ» بدون تحمل زحمت مجدد، از میان آرشیف مشعل بیرون آورده و در ویترین سایت پیام نهضت به همایش گذاشته و با تمام “پُررویی” با سیقل کاری مجدد مطابق روال زمان، آنرا آرایش داده و در برابر دید همه، جامه بدل نموده و در حاشیه ای آن مینگارد:

((در روزگاران هزیمت و رنجوری بخش های از رهروان سابق این حزب همراه با یاران دیگر از سازمان های عدالتپسند و ترقیخواه دیگر با ایجاد سازمانهای بنام های “نهضت فراگیر دموکراسی” و “حزب متحد ملی افغانستان”: “راه حزب شهیدان و قهرمانان” و سایر احزاب ترقیخواه را در تداوم راه مشروطه خواهان و مبارزان راه آزادی و بهروزی آغاز قرن بیستم مردم افغانستان زنده نگهداشتند، امروز به یمن وحدت باز یافته این دو گردان راه ترقی و آزادی و بهروزی مردم افغانستان، جا دارد شادی کنیم و امید را برای آینده مردم ما بپرورانیم.))

با سپردن قضاوت به خواننده محترم، اکنون درک مینمایم که ما در برابر درامه های طولانی مدت و پایان نا پذیر قرار داریم، بازی، نهایت دراماتیک انکشاف مینماید، سناریوی اخیر بازیگران هم معلوم نیست و فقط همین ها هستند که خود را وارث بلا منازع تاج و تخت تلقی نموده، گاهی “رهبر” هستند و از جایگاه رهبر چیزی کم هم نمیخواهند، گاهی غیر وابسته به سازمان سیاسی، و گاهی هر کاره میدان و بویژه هراز گاهی بازیگران اصلی عقب پرده؛ این افراد به حیث مجرمان تاریخ، نه تنها تا کنون از نهضت فراگیر . . .، به حیث پناهگاه سیاسی، بلکه به حیث جلوسگاه سیاسی نیز استفاده نموده اند، اینکه سرنوشت این حزب پُرخون و داغدار چگونه در این سناریو های ذو جوانب تعیین می گردد، به سطح هوشیاری، کار رائی و درایت عالی صفوف آن به حیث سنگر داران وفادار و پاسداران روز های طلاطمی اش وابسته است؛

فهیم ادا دَین خودرا غیر مسؤولانه ادا کرد

ژانویه 11th, 2010

 

فهیم ادا دَین خودرا غیر مسؤولانه ادا کرد

 

(حق شناس)

 

رفقا و هموطنان عزیز،

قبل از همه باید یادآور شد که نوشتهء فهیم ادا تحت عنوان “آشفته بازار برخورد تاریخی” منتشره در سایت “پیام نهضت” به هیچ وجه منعکس کنندۀ سیاست و پالیسی جاری و آیندۀ نهضت فراگیر دموکراسی و ترقی نمیباشد.

این بار نیز دوست عزیز دیگرم - یار و همسنگر مبارزات طولانی ام و یکی از فعالان دلیر جنبش مترقی کشور - از خواب شیرین بیدارم کرد و دربارۀ سیاه مشقی تحت عنوان “آشفته بازار برخورد تاریخی” به قلم فهیم ادا، آن هم در سایت شورای اروپایی نهضت فراگیر، خبر داد. سری زدم به آن سایت. متأسفانه بعد از خوانش آن نبشته برایم روشن شد که فهیم جان ادا غیرمسوولانه و عجولانه، بدون درک موقف خود و گریز از واقعیتهای تاریخی و الهام از ستمگران، کاغذ را سیاه نموده، از واقعیتهای عینی گریز و عقده گشائی نموده است.

پَروردگارا! یک بارِ دیگر به تو رجوع میکنم و از تو میطلبم، ازینکه از یاران نیمه راه چیزی حاصل نشد تا علیه ستمگران یکجا با ما به پا خیزند، از تو استمداد میخواهیم.

پَروردگارا! چه عجب دنیایی را هست کرده ای، کفن کش را دیده بودم که همان ستمگر است، لیکن کفن کش چوب به دست را شنیده بودم ولی ندیده بودم. حالا “طاغوتیان” را که همان کفن کشان چوب به دست اند نیز دیدم.

پَروردگارا! تو رحم کن به حال ما، مردم و تاریخ ما. ما را از ظلم و ستم ستمگران نجات بده.

پَروردگارا! چه عجیب  و غریب انسانهای را خَلق کرده ای. کسانی را که با شهامت می رزمند و در افشای سیاهدلان و طاغوتیان قلم بر می دارند و سخن میگویند به آنها بی انصافانه “زخم چرکین” خطاب میکنند، برعکس، به بزدلان، و یاران نیمه راه- که همان “طاغوتیان” اند- “قهرمان” خطاب میکنند، از این بیشتر چه بی انصافی میباشد؟

پَروردگارا! گویند روز محشر آمدنیست. من از دربار بزرگت میطلبم تا مارا از دست “فرعونان” و “طاغوتیان” نجات دهی و در روز محشر آنهارا در عذاب ببینیم.

پروردگارا! تو ذات بزرگ هستی و میدانی، هرآنچه را که ما انجام میدهیم صرف بخاطر رهائی انسان مظلوم و ستمکش است هدفی دیگری به جز این نداریم.

پَروردگارا، تو راستگویان را دوست داری، ولی فرعونان به راستگویان “زخم چرکین” گویند چرا؟

پَروردگارا، مارا در مبارزۀ شریفانهء مان برضد “ستمگران” توفیق و یاری برسان ور نه بمهای خوشه یی که از طرف امریکا از راه فرانسه به افغانستان بخاطر نابودی مردم ما انتقال میشود و روزانه صدها هموطن ما اعم از خورد و بزرگ جان میدهند نشود که یکی از آن بمهای خوشه یی به دست کسانی برسد که برای نابودی ما نیز کمر بسته اند.

حالا بر میگردم بر سر اصل موضوع در رابطه به سیاه مشق فهیم جان ادا.

فهیم جان ادا، قبل از همه توجه ات را به یک پارچه سرودۀ زیبایی از زنده یاد رازق فانی معطوف میدارم:

                                        

مردان و نامردان

 

ای دل مرو سوی خطر، گر میروی لرزان مباش      از رهـزنـان غافـل مشو، از دشمنان تـرسان مباش

چـون بـا کسی همره شدی، از نیمۀ ره بـر نگرد       چــون از پی مـردان روی، دیگر ز نامـردان مباش

دشمن اگـر جانت دهـد، بـا او دم از یــاری مـزن       در دوستی گـرجان دهی، از دوست روگردان مباش

گــر عـاشق مستانه ای، زاهــد ریــایی را بـسوز        ور هـم نـشـیـن زاهــدی، در حــلقه رنـــدان مــبـاش

باد بهاران شــو که تـا در مقدمـت گـل بـشگـفـند        چون گِرد باد هرزه گـَرد، در دشت سرگردان مباش

همدست مـا گـرمـیشوی، پای کسی دیـگر مــگیـر       بـا دوســت چون پیمان کنی، با غیر هم پیمان مبـاش

فانی به کیش عاشقان، در فکر خود بودن خطاست      یــا از ســر و جـان در گـذر یـا عـاشق جـانان مباش

                                                            رازق فانی

 

فهیم جان،

هیچ متوجه شده ای که چه مینویسی؟ آیا با این کارت دشمنان شاد نمیشوند؟

یقین دارم هر آنچه نوشته ای در بی خودی نوشته ای و مانند توپ فوتبال استعمال شده ای آنهم در برابر همرزمانت. به قول معروف، نشود که آهو را به دَو بگیری!

فهیم جان ادا! به این سخن رهبر زحمتکشان افغانستان زنده یاد ببرک کارمل به نقل از محترم عبدالصمد ازهر توجه کن: “رفیق! برو در تنهائی یک گیلاس چای برایت درست کرده در مقابلت بگذار، یکدانه سگرت هم روشن کن، و کلاهت را در مقابلت گذاشته با اعصاب آرام و خاطر جمع، بر تمام جوانب قضیه غور و اندیشه کن، و تصمیم بگیر!”، ولی متأسفانه که خودت چنین نکردی در حالیکه برای خودت لازم بود تا به عوض یک گیلاس دوگیلاس چای سرد و به عوض یک سگرت دو سگرت را دود میکردی و کلاهت را پیشت میگذاشتی که این کار را نکردی. اگر بار دیگر چیزی می نوشتی حتماً این نصیحت تاریخی را فراموش نکنی!

فهیم جان، به تمام حُرمتی که به تو دارم چارۀ نیست که در دفاع از حق بر نخیزم و مانند صدها هزار هموطن و همرزمم که درد و غم را لمس کرده ام خودت را به وظایف اصلی- اصولی و اساسی ات متوجه نسازم.

مشوره ام اینست که منبعد از پالیسی و سیاست نهضت فراگیر دفاع و آنرا تبلیغ و ترویج کن که این کارِ شایسته است و باید بدانی که چشمپوشی از حقایق عینی، وارد نمودن تهمت و بهتان و برچسپ زدن به دوستان و رفقا (اصلی نویسان و مستعار نویسان) و خطاب کردن “زخم چرکین” به آنها از جانب خودت کار معقول، درست و شایسته ای نیست.

تو را به شرفت سوگند، چطور وجدانت اجازه داد آنهایی را که یکجا با خودت از مکتب حزبی و آرمانهایی والا و انسانی دفاع میکردند و میکنند و بی هراسانه میرزمند به آنها “زخم چرکین” خطاب کرده ای. چرا در مورد آنهاییکه حقیقتاً “زخم چرکین” هستند چیزی ننوشته ای که علیه همرزمانت نوشتی؟

فهیم جان،

آیا این خودت نبودی، که بودی، با وصفی که خُسربورۀ محترم فرید احمد مزدک بودی حتی روابط فامیلی ات را زیر پا گذاشتی، که باید میگذاشتی، به خاطر رنجهای بیکران مردم، به خاطر اصولیت و حقانیت، به خاطر دفاع از هر قطرۀ خون هزاران شهید همرزمت علیه توطئه گران به مبارزه برخاستی و جهت اصولی اختیار نمودی، ولی چه باعث شد که به یکباره گی همه چیز را فراموش کردی؟ باید بدانی که “اصولیت” بالاتر از مسوولیت یک سایت است.

فهیم جان،

 افرادِ پوسیده و آلوده در حزب ما- ح.د.خ.ا.- به همه آشکار است، ولی محترم داکتر صالح محمد زیری در کتاب “خاطرات نیم قرن” اش در یک بخشی آن  تحت عنوان “د کارمل په ضد د گوند د سیاسی بیرو فعالیت (توطئه)” “فعالیت (توطئه) بیروی سیاسی حزب بر ضد کارمل” در صفحۀ ۵۴۷ الی ۵۶۳  این افراد را نسبت به هر کسی دیگری بسیار خوب افشا کرده است که توجه ات را به مطالعۀ آن  صفحات معطوف میدارم تا بار ثانی در شناسائی چنین افراد پوسیده و آلوده و “زخم های چرکین” مرتکب  چنین اشتباهی نشوی.

به وجدانت سوگند، همین “زخمهای چرکین” نبودند که چندین بار با حزب مردم و حاکمیت مردمی جفا و خیانت کردند؟

به وجدانت سوگند، آیا نبشته ی که در سایت «اصالت» به نشر رسیده بود صدای حقانیت و اکثریت رفقای خاموش به شمول خودت نیست، که است، مطمئن باش بدون بررسی گذشته آیندۀ روشن را نمیتوان انتظار داشت. فراموش مکن، اندکی قبل از فرا رسیدن موسم زمستان در سالنگها همیشه برف میبارد و راهبندان میشود، ولی وسایل لازمی و ضروری را با خود داشته باش که بدون آنها سفر کردن به سالنگها پُر از ریسک و خطر میباشد.

فهیم جان ادا!

متوجه باش، ما گوسفند نیستیم و خودرا چوپان حساب مکن! در جامعۀ اسلامی حتی ترجمۀ قرآن بدون  نشر آیات عربی آن “کُفر” تلقی میگردد. ببین سرنوشت محترم غوث زلمی آن ژورنالیست به کجا رسیده است؟ من قرآن را بدون آیات عربی آن ترجمه نکرده ام، از اینکه در احزاب ترقیخواهان حقوق و وظایف مساویست هرکس حق دارد بدون تعصبات زبانی و قومی مطلبی را بنویسد زیرا در قاموس ترقیخواهان تعصبات قومی زبانی جای ندارد و نی هم خودرا قاضی بساز که ما را به سرنوشت کامبخش دچار بسازی.

آیا مساعدت با یاران نیمه راه، که خودشان اعتراف میکنند که در هیچ سازمانی عضویت ندارند، از نظر خودت کار عادلانه است؟ اگر پاسخ منفیست، پس چرا آنها - یاران نیمه راه- را وابسته به نهضت و نهضتی هارا به آنها وابسته میسازی؟

در سیاه مشقت زیر عنوان “آشفته بازار برخورد تاریخی” خواندم که: “ما در کنار او خواهیم ایستاد”. باید گفته شود که نخیر چنین نیست فهیم جان، تو در اشتباه هستی، ما در کنار “او” نی، بلکه ما در کنار سازمان حزبی خود و در کنار مجلس مؤسسان در رأس رفیق شیرمحمد بزرگر ایستاد هستیم.

فهیم جان،

مرا نگران ساخته ای، تا کنون چندین بار از طرف دشمنان مردم زحمتکش ما به ادرس رهبر زنده یاد ما رفیق ببرک کارمل و مرحوم بریالی چه بهتان که ننوشته اند ولی تو و آنهایی که ادعا دارید که در کنار “آنها” خواهید ایستاد کاملاً خاموشی را اختیار نموده اید و با یک پرسشی که از “یاران نیمه راه” صورت گرفته بود علیه مبارزان راستین غوغا را به راه انداختی، اُمیدوارم که از راه و آرمان آن دو انسان مبارز راستین منحرف نشده باشی. ما زنده هستیم و راه آنها را تعقیب میکنیم. حرف دلت را در آخر نوشته ای : “زمانیکه توفان غالب آمد، رهبر که عاشق وطن بود، در جلای وطن جان سپرد، سرِ آن سردارِ بی همتا بر سرِ دار رفت، شناوران (شناوران و نه زورق نشینان) به پیشرَوی ادامه دادند، اما در شش جهت.

فهیم جان، این کی ها بودند که یکی آن را در “تبعید” و دیگرش را به “دار” بستند؟ نمیشود در این مورد از آن “طاغوتیان” پرسیده شود که چرا؟

در قسمتی از سیاه مشقت نوشته ای: “آنان از جنس قربانیان اند نه از جنس طاغوتیان.”

فهیم جان، چرا در اصل خود “طاغوتیان” را “قربانیان” خطاب نموده ای و “قربانیان” را “طاغوتیان”؟. آیا همین “طاغوتیان” نبودند که در یک دست شان گیلن پطرول و بنزین و در دست دیگرشان کبریت (گوگرد) بود. آیا همین “طاغوتیان” نبودند که بالای رفقای اصیل و وفادار حزبی و مردم ما پطرول پاشیدند و به یک گوگرد مارا به آتش کشیدند در حالیکه آنها- “طاغوتیان”، معامله گران، جفا کاران- می خواستند با چشم های خود ما - رفقای اصیل و وفادار حزبی و مردم ستمدیده- را در اتش ببینند ولی آه و نالهء ما و  مظلومان وطن مان آنها را نیز سوختاند. حالا بگو چرا به آنها “قربانیان” خطاب می کنی؟

در جایی دیگر نوشته ای: “ما انجمن تاریخ نیستیم، حزبی سیاسی هستیم . . .“، ادا جان! بازهم غرق در اشتباه هستی. حزبی که “تاریخ” و “انجمن تاریخ” نداشته باشد آن حزب – حزب سیاسی نیست. نهضت فراگیر هم حزب سیاسی است و هم انجمن تاریخ.

ادا جان، نهضت کُل حزب دیروز نیست، در حالیکه دیگر سازمانها نیز کُل حزب دیروز نیستند. ضرور نیست که نهضت را در برابر دیگران و دیگران را علیه نهضت قرار دهی. در خانهء “زنبور عسل” دست نزن. فهیم جان بشنو، این آن زنده یاد ببرک کارمل بود که همهء ما را با تمام خوبی ها و بدی هایی که داشتیم به دَور خود جمع کرده بود حتی دو حرام نمک -”غوربندی” و “بارق”- نیز از تاثیرات و منطق قوی آن بزرگمرد اعتراف میکنند.

محترم عبدالصمد ازهر در مورد رهبر زحمتکشان چنین نوشته است:

ببرک کارمل در توضیح جهان بینی علمی، پخش آگاهی سیاسی و تنویر راه وروش مبارزه، چه بوسیلۀ گفتار، چه بوسیلۀ نوشتار، خدمات بزرگی انجام داد. همچنین از قدرت عالی نطق و بیان، مهارت سازماندهی، هوشیاری سیاسی وتوان عالی رهبری، برخوردار بود. از آغاز حیات سیاسی و خاصة ٌ در دورۀ ده سالۀ دموکراسی سلطنتی، با ایراد بیانیه ها از عقب تریبیون پارلمان ودر مظاهرات و اجتماعات و همچنان با پخش رهنمودها و اندیشه هایش در جراید خلق و پرچم وبا رهبری یک بخش مهم ح.د.خ.ا.، به مثابۀ یک رهبر بسیار برجستۀ اپوزیسیون، در سطح کشور و جهان شناخته شده بود.”

فهیم جان، باید بدانی، ما نیز قلم داریم و در کنار قلم از منطق قوی و تاریخ پُرافتخار مبارزات طولانی برخوردار هستیم. سوال در اینست که ما به نام ح.د.خ.ا. حزبی داشتیم که باید جاودان میبود، این کیها بودند که نگذاشتند آن حزب جاودان بماند؟ آیا این حق ما نیست که به مثابه اعضای سابق آن حزب از آرمان هزاران همرزم شهید مان از عبدالرحمن شهید تا عبدالقادر شهید از خیبر شهید تا نورمحمد تره کی شهید از انجنیر آصف لطیفی شهید تا محبوب سنگر شهید از فیض محمد شهید تا صاعد شهید از احمد علی شهید تا کتوری شهید از شاهپور احمدزی شهید تا هدایت شهید از الیاس شهید تا پویا شهید از فاروق کرنزی شهید تا جبار شهید از ضابط عصمت شهید تا امیر محمد پروانی شهید از سید اکبر شهید تا زمری شهید از دکتور نجیب شهید تا علومی شهید و از مقیم شهید تا هزارن شهید دیگر سوال کنیم که چرا و به کدام گناه و توسط کی و به خاطر چه و داشتن کدام جرم به آن حزب بزرگم- ح.د.خ.ا.- حمله صورت گرفت و در یک توطئهء ناجوانمردانه چه نبود که با آن حزب صورت نگرفت آیا خاموشی گناه نیست؟ جناب ادا جان تا کی به امر تو خاموشی اختیار نماییم؟

فهیم جان!

در جایی نوشته ای: “آن نماد مسلمِ حاکمیت انقلابی که بیش از ده سال در صفِ اول بود و با کتابی حجیم خواست بگوید چرا در صفِ اول بود، . . .“، آری، در این شکی نیست که دهسال در صف اول بود و در کتاب حجیم اش چیزی در وصف حزب  و چیزی هم در وصف خود نوشته است. ما از صف اولش انکار نمیکنیم و دهسال در صف اول بوده، ولی آیا ما حق نداریم بگوییم که در این دهسال پنجسال اش را در راه زحمتکشان و پنجسال دیگرش را صرف در توطئه چینی مصروف بوده؟ چرا با آنهم وی را به تبارش منصوب ساختی؟ ادا جان باید بدانی تبار ما مبارزین بالا تر از دیگر تبار است. ما از تبار زحمتکشان هستیم، اگر مارا به تبار منصوب بسازی تبار ما ایدیولوژی ترقیخواه عدالت و انصاف است نباید آن صاحب کتاب حجیم را به تبار شهیدش منصوب ساخت. وی همیشه ادعا دارد که در هیچ سازمانی نیست پس خودت چرا به وی تهمت می بندی؟ در جایی مینویسی که: “. . . ما آینده را در کنارِ او خواهیم ساخت . . .“، در حالیکه وی نه به آینده مینگرد و نه گذشته را نقادانه بررسی میکند و نه هم در کنار ما در یک سازمان به خاطر آیندۀ روشن مبارزه میکند. حالا حرف خودت را قبول کنیم یا حرف صاحب کتاب حجیم را؟؟؟

فهیم جان،

در جایی مینویسی: “اگر همۀ این نوشته های مستعار را کنار هم بگذاریم، سیمایی غم انگیز از حزبی بدست می آوریم که کوچکترین افتخاری در لحظه یی از موجودیتش نداشته است. رهبرانی را بدست می آوریم که باید از هرانچه کردند، هرانچه گفتند، سر افگنده باشند. صفوفی را بدست می آوریم که بایست از رفتن در راه چنین حزبی و پیروی از چنین رهبرانی سر در گریبان فرو بَرَد و برای ایجاد چند صدمین «سازمانِ برخاسته از دامانِ ح د خ ا» کمر همت بندد.

فهیم جان،

این پاراگرافت را یکبار دیگر با “مغز سرد” و “قلب گرم” با درنظرداشت توصیۀ زنده یاد رفیق کارمل- “نوشیدن یک گیلاس چای سرد و گذاشتن کلاهت در مقابلت”- مطالعه کن که چه نوشته ای؟ من صرف همینقدر برایت یادآور میشوم که رهبران مارا باید از رهبران نیمه راه تفکیک کرد، آن رهبران ما که بخاطر وطن و مردم شان اندیشیدند و رزمیدند رهبران سربلند اند و خواهند بود و آنهاییکه چون مار آستین کج اندیشیدند و کج رفتند اگر ما نگوییم مردم حقشناس ما برای شان “رهبران سرافگنده” و “زخم های چرکین” خطاب میکنند و لایق این واژه هستند که عده ای از آنها “سربلند” و تعدادی هم “سرافگنده”. و آنچه در موردِ “صفوف” نوشته ای در برابرش یک حرف کافیست: صفوف ما قهرمان و لشکر سر به کف بود، یکبار به مزار شهدا مراجعه کن سنگها برایت پاسخ خواهد داد که این به خواب رفتگان “لشکر سر به کف” و از تبار “مبارزین راستین” اند. ادا جان، گیله ات به جا است که آن حزب محبوب ما- ح.د.خ.ا.- به صد پارچه تبدیل شده ولی باید بدانی که گناه ایجاد احزاب به دوش صفوف نی  و نخواهد بود، بلکه به دوش آن کج اندیشان و کجروان و منحرفین است که در حزب ما فرکسیون بازی نمودند و حتی جرئتی نداشتند که خودرا ظاهر کنند زیرا با ظاهر شدن شان چوکی و مقام خودرا از دست میدادند. اکنون که آن حزب بزرگ و آن حاکمیت مردمی وجود ندارد بناً هر کس مطابق سلیقه اش از همان فرکسیونها سازمانی را ساخت بدون اینکه به ایجاد یک حزب سراسری بی اندیشد که این گناه “مستعار نویسان” نیست. فهیم جان، آیا نمیشود به مثابه یک عضو سابق ح.د.خ.ا. و عضو نهضت فراگیر . . . از آنها بپرسی که چرا صدها حزب و سازمانی را ساختند ولی به خاطر ایجاد یک حزب سراسری اقدام نکردند و نه اندیشیدند؟

ادا جان، آیا باز هم به مثابه یک عضو حزب دیروز و عضو نهضت فراگیر . . . حق نداریم تا بپرسیم کیها و چرا علیه آن حاکمیت مردمی بغاوت کردند و باعث فروپاشی حزب و دولت گردید که اکنون شما “طاغوتیان” را در جملۀ “قربانیان” و “قربانیان” را در جملۀ “طاغوتیان” به شمار می آورید.

جانم، آخر ما گوسفند نیستیم، انسان هستیم و مبارزین راستین هستیم،  به گذشته ات افتخار کن، شیرینش را بگیر و از تلخش بیاموز. فراموش مکن، نه فرزند تو نه فرزند من به سیاست علاقه دارند، اگر من و تو و دیگرانی که حقیقت تلخ را مردانه وار بیان میکنند همت نه کنیم کی حقایق را برملا و تاریخ را میسازد؟ نباید شخصیت های اصلی را مستعارنویس و یکجا با آن مستعار نویسان را “زخم چرکین” خطاب کرد صرف به خاطر اینکه آنها در بارۀ حقایق تلخ می نویسند. خیلی متأسفم که خودت رفقایی را که حقایق را میگویند “مستعارنویس” و یا “زخم چرکین” خطاب کرده ای. نشود روزی نسل آینده در کوه آسمایی و یا تپهء بالا حصار بیاستد و به همه ی ما نفرین گویند. ما به خاطر اینکه نه امروز و نی فردا کسی نه به ما و نه به یاران ما لعنت گوید خاموشی را اختیار نمائیم که این در حقیقت به معنی خودکُشی میباشد.

فهیم جان!

بگذار به هرنامی ما را خطاب کنی ما در این راه و آرمان شریفانه و انسانی به پیش میرویم و در بحر بیکران شنا می کنیم تا به ساحل مقصود خویش برسیم. اگر فهمیده باشی اطمینان.

زنده باد اتحاد مبارزین راستین!

 

به مناسبت یادبود و استقبال از ۴۵ سالگرد تاسیس ح.د.خ.ا

ژانویه 2nd, 2010

 

به مناسبت یادبود و استقبال از ۴۵ سالگرد تاسیس ح.د.خ.ا.

 

 این حزب شهیدان و قهرمانان و رادمردان وطنپرست افغانستان!

 

(صارم)

 

۱۱ جدی ۱۳۴۳ هجری شمسی مطابق اول جنوری ۱۹۶۵ عیسوی سنگبنای مبارزه برحق آزادیخواهان ملی و ضد استعمار علیه ظلم و ستم، علیه هرنوع بی عدالتی اجتماعی و ارتجاع ملی و بین المللی میباشد که توسط فرزندان صدیق و دلسوز وطن گذاشته شده است.

دوران مطلق العنانی، بی قانونی، بی عدالتی و زورگویی رژیم ارتجاعی پوسیده و فرطوت شاهی خانواده یحیی که جای پای حاکمان خودکامه و دست نشانده های بیگانه و ضد منافع ملی گذشته گان شانرا تعقیب میکردند فرزندان صدیق و راستین وطن را واداشت تا به حیث ادامه دهندۀ آن راه آزادیخواهان و استقلال طلبان این میراث تاریخی را بخاطر مبارزه علیه هرگونه زور گویی، ستم ملی و بی عدالتی بخاطر اتحاد و تشکل زحمتکشان افغانستان به دور ح.د.خ.ا که اهداف شانرا استقلال، آزادی و عدالت اجتماعی از چنگ ادارۀ استبداد مطلقه تشکیل میداد رسالت خویشرا ادا نمایند.

رهبران جریان دموکراتیک خلق افغانستان که بعداً افتخار اسم با مسمی حزب د.خ.ا. را به خود گرفته، بدون شک چراغ سبز برای افغانستان نوین و برای ملت مظلوم و همه زحمتکشان آن بود که تحت ستم، استعمار و استثمار قرار داشتند.

ایثار و خودگذری، شجاعت و دلاوری، فهم و رهبری خردمندانه بنیادن گذاران حزب را در جمع آوری و بسیج ساختن بهترین فرزندان صادق، آگاه و وطنپرست زحمتکشان وطن در ترکیب خانواده ح.د.خ.ا. قابل قدر و تقدیر دانسته، روحیه وقفی و ایثار و جانبازی رهبر توانای آن ببرک کارمل را به هیچ وجه نادیده گرفته نمیتوانیم، این فرزند اصیل وطن بود که همه عمر عزیز خودرا در راه سعادت انسان مبارزه کرد که راهش برای همیشه و همیشه جاودان و ماندگار خواهد بود.

یاد و بود از سالروز حزبی صورت میگیرد که اولین حزب سیاسی طراز نوین در افغانستان میباشد که در طول تاریخ وطن ما چنین حزبی با چنان نظم و دسپلین آهنین دارای تشکیلات منظم ملی وجود نداشته، بهتر خواهد بود در این مورد با زبان ساده و روان، با صفا و صمیمیت هریک ما احساس خودرا خالصانه و صادقانه پیشکش همه خوانندگان گرامی نماییم تا باشد که مورد توجه و قضاوت شان قرار گیرد.

یاد و بود از ۴۵ سالگرد تاسیس ح.د.خ.ا. و (حزب وطن) یاد و بود از یک تاریخ است، یاد و بود ازیک سیاست روشن و عملکرد متفاوت دیروزی آن است، یاد و بود از شیرمردان بنیان گذار و میراثخوار رسالتمند آن است، یاد بود از پاکان شیردل، وطنپرست متحد و معتقد و گلگون کفن آن است، یاد بود از گذشته های تلخ و شیرین آن است، که دروازه اش توسط رهبر محبوب خردمند و با افتخار آن شادروان ببرک کارمل و رهروان آن باز و به شهادت رسانیدن المناک داکتر نجیب الله شهید بسته گردید که من صلاحیت نوشتن نقد و بررسی آنرا در خود نمیابم و تنها وظیفه من هم نمیباشد.

من میخواهم تنها برخورد نقادانه خودرا روی این صفحه داشته باشم، که فعلاً دامنگیر ما گردیده. نقد، بررسی و تحقیقات ریالیستیک، صلاحیت، مسوولیت و کار آن عده از عزیزان ارجمند ما میباشد که از روزهای تاسیس حزب تا کنون چیزهای برای گفتن داشتند و دارند، اما نگفته اند و فعلا هم نمیخواهند بگویند که به گفته رفیق کرنزی، چنین شخصیت ها خوش دارند تا پای عمر، تنها به حیث “رهبر واجب الاحترام غیر مسوول” کیف کنند و مورد نوازش و احترام قرار داشته باشند. . .

ز سیل کاری، اشک ندامتم دریاب

که آرزو چقدر بی تو، آب میگردد

عده از محترمین ما رازی نیستند خانواده ح.د.خ.ا. (حزب وطن) را که روی دلایل مختلف داخلی و خارجی پاشان کرده اند دوباره متحد و یکپارچه گردد. از جانب دیگر این عزیزان خوف آنرا هم دارند که مبادا با یکجا شدن، یکپارچه بودن و یا تشکل دوباره فرزندان صدیق و غیر جانبدار آن خانواده بزرگ حزبی شان، کنفرانس و یا کنگره تقاضا و یا دایر گردد، که چنین شخصیت های بی تفاوت و غیر مسوول را مورد سوال، بازپرس و یا محکمه حزبی و وجدانی قرار خواهند داد.

به همین دلیل و دلایل دیگر، مرگ تدریجی را قبولدار شده، نمیخواهند زنده گی و کیف ظاهری فعلی را از دست بدهند. بناً با ریختاندن زهرشان، ما را تا هنوز که هنوز است از عقب خنجر زده با مداخله های غیر مسوولانه و غیر علمی و دایرکتری ناسالم و غیر موجه و غیر دموکراتیک ضد منافع ملی و ضد آرمان های شریفانه ح.د.خ.ا. روان جامعه افغانی را جبراً در نفاق و شقاق نگه میدارند تا خود آرام و راحت زندگی را به پیش ببرند.

ولی خالی ذهن از آن که همه حزبی های دیروز به این عقیده رسیده اند که هنوز هم زنده ماندن و زنده بودن ما در اتحاد و یکجا بودن ما است، هرگاه اتحاد نداشته باشیم نیستیم.

اما زهرپاشی بین خانوادۀ بزرگ حزبی ما چنان تکثیر شده که عملکرد های غیر دموکراتیک و غیراصولی داخل و خارج از کشور، حزبی های شریف را به سیل بین ها تبدیل کرده و تعداد غیر وابسته ها را که طرفدار دموکراسی و عدالت اجتماعی اند در سردرگمی و چارراهی قرار داده اند که تا کنون نمیتوانند سیاست طرز قبول خودرا پیدا نمایند . . .

رفقای گرامی، زهر پاشی و دایرکتری غیر مسوولانه و خودخواهی های روشنفکرانه درد دردمندان وطن را مداوا نمیباشد، و نامگذاری ها و مربوط ساختن به این تنظیم و آن تنظیم، این قوم و آن قوم هم بالای آنعده از رفقایکه شریف و وحدت طلب اند، اصولیت و صداقت میخواهند، راستی و شفافیت در عملکرد و دموکراسی واقعی درون حزبی را خواستار اند شایسته شان نخواهد بود، و از جانب دیگر بخاطر انتقاد و اعتراض کردن که حق مشروع شان میباشد هم نباید از راه های غیر اصولی بالای شان بتازید و به تازیدن خود هم بنازید.

چنین تازیدن ها، باید هوشداری باشد برای حزبی ها تا شناخت خودرا انکشاف داده تکمیل سازند و به ترویج عمیق و دقیق اندیشه های خویش، که برای آینده زحمتکشان وطن زندگی ساز است، پیش بروند تا زمینه کامیابی برای اتحاد و وحدت مجدد را هم نزدیکتر سازد، در غیر آن تاریخچه سیاسی گذشته نشان میدهد و ثابت هم ساخته که مخالفین اتحاد (وحدت حزبی های دیروز) با استفاده از آن عده افراد انگشت شمار سست عنصر و ضعییف النفس به حیث سلاح برهان علیه وطنپرستان وحدت طلب استفاده مینمایند که آنها اولین کسانی بودند و امروز هم آخرین کسانی خواهند بود، تا وسیله سوخت برای مخالفین راه مقدس و اهداف شریفانه وحدت طلبانه ح.د.خ.ا و حزب وطن و همه نیروهای دموکرات و آزادیخواه باشند.

آنها بودند که با گذشت عمر خود در فرکسیون بازی ها، انشعابگری ها و دهها معامله گری دیگر، حتی وسیله سقوط و از هم پاشی و بدبختی های کلان دیگری شدند که تا کنون خرابی های شانرا نمیتوان چاره سازی کرد، علت و انگیزه هم برای همه روشن است که ایشان از ابتدا به زندگی طفیلی عادت کرده اند و به خصوص از اختلافات شخصی دیروزی و یا ایجاد اختلافات امروزی با شخصیت ها، حلقه ها و محفل ها بعد دوره سقوط حاکمیت و دوران سکوت حزبی ها واضح گردید که حتی در وقت منافع شخصی شان چنان بی کبر اند که نتنها طالب و ملا حتی مولوی هم میشوند، وقتی منافع شخصی شان مطرح نبود تیوری میکشند که به این دلیل و آن دلیل، چنین بکنید و چنان نکنید که به قول نویسنده ایرانی (سناتوران ازآب درآمدند).

این را هم خوب میدانند که آن اعتماد و اعتبار دیروزی را دیگر نزد اکثریت حزبی های متعهد و وطنپرست ندارند.

عشق حقیقی است مجازی مگیر

این دُم شیر است به بازی مگیر

بناً معلوم میشود که، ما در برابر سد مشترک قرار گرفته ایم باید فرزندان دلسوز، وطندوست و وحدت طلب که کامیابی و پیروزی همه نیروهای صلحخواه و دموکرات را در وحدت و یکپارچگی باهم میدانند لازم است در قدم نخست مبارزه سد شکنانه مشترک نماییم و این تازیدن مشترک علیه وحدت شکنان خواهد بود که راه تشکل مجدد دلسوخته گان را نزدیکتر و نزدیکتر خواهد ساخت.

برای پیاده نمودن این اقدام شریفانه بهتر خواهد بود نخست از همه سیاست مشترک را انتخاب نماییم وقتی دانستیم با وصف داشتن سلیقه های مختلف، سیاست مشترک ما چه است در مرحله بعدی راه های معقول و قابل تطبیق آنرا جستجو باید کرد و در مرحله نهایی صورت عینی آنرا عملی سازیم که بدون هرگونه ترس و خوف جنبه تطبیقی داشته باشد.

امروز جهان تغییر کرده جهان دیروز نیست، امروز ضرورت است در امر تکیه بر خود توجه بیشتر داشته باشیم انتظار آنرا نکشیم و نداشته باشیم تا کشوری و یا سازمانی از بیرون با دیکته و یا فشار مارا متحد و یا در ائتلاف مجدد آورد. بیایید خود با شعور و احساس خود “ترکستان” خودرا پیدا نماییم.

نگذاریم این کچکول گدائی را که بدین شکل پیش میبریم و یا بالای ما تحمیل میگردد احساس وطندوستی و وحدت طلبی و غرور ملی ما را هرچه بیشتر و بیشتر تر ازین جریحه دار تر سازند. زمان کنونی حکم میکند تا از چنگ چند آدمک انگشت شماری عقده مند و فُرصت طلب خودرا رها سازیم که بقای زندگی مُرفه و آرام خودرا در ناآرامی و ناراحتی وحدت طلبان دیده و با این سیاست بازی ها و گروپ بازی ها از اعمال دیروزی خود انتباه نگرفته هنوز میخواهند شکست مفتضحانه ایشان را در پانیک “گدودیشن” خانواده بزرگ حزبی ما بپوشانند.

هرگاه متوجه نباشیم این فریب و اغوا منبعد یادبود از روزهای تاریخی که با از دست دادن جان های شیرین و ریختن خون های پاک شان برای نسل های آینده به میراث مانده، نادیده گرفته به فراموشی خواهند سپرد.

چنانچه گویند (اشتباه- جرم نیست، اما تکرار اشتباه جرم است) نشود که امسال هم مانند سال گذشته با یک تیر به اصطلاح دو هدف را شکار نمایند، یعنی با یک بازی اُپراتیفی ۴۵ سالگرد تاسیس ح.د.خ.ا مانند ۸۰ مین سالروز تولد رهبرش به بازی و فریب گرفته شود؟

هرگاه قبل از تجلیل ۴۵ مین سالگرد ح.د.خ.ا (حزب وطن) در قدم نخست بین دو گروپ یعنی “حزب متحد ملی” و “نهضت فراگیر” عملاً بدون هرگونه پیش شرط ها وحدت صورت نگیرد و با هم از لحاظ تشکیلاتی مدغم نشوند ادعای فوق الذکر خویشرا به حیث یک انتقاد سالم و به جا دانستنه هوشدار آنرا خواهیم داشت که اینها با زور گویی ثابت کرده اند که نه به “حزب متحد ملی” چانس اتحاد می مانند و نه فراگیر را فراگیر میسازد . . . در آنصورت لازم خواهد بود بگوییم “هرگاه این مکتب باشد و این ملاه حال طفلان خراب میبینم”. و ما هم این حق را خواهیم داشت تا به آنهایی نفرین بفرستیم که به قول رفیق پُرشور آنانیکه گفته بودند که “حزب دیروز لحاف گندیده است و من خودرا درآن نمیپیچانم” !!!؟؟؟ و اکنون در عمل به خاطر پراگنده نگه داشتن، متفرق ساختن و دور نگه داشتن از وحدت مجدد یاران دیروز، آن خانه مشترک مان را که خود و یاران چون خودش با همه ی دار و ندارش به آتش کشاندند، امروز هم از پکه کردن آن دست بردار نیستند. و اکنون همین قماش افراد چه به داخل گروپها اند و یا خارج از گروپها تلاش دارند که اگاهانه و یا بنا به سفارش شعبات استخباراتی بیگانه ها بین دو برادر هم صفحه ای جدیدی را باز کرده از این درزاندازی و اختلافات هم آب را به آسیاب دشمن ریزند، دو برادری که در عمل رفاقت را هزاران بار از پیوند خونی بیشتر ارزش قایل بودند و همه اعضای حزب دیروز به این حقیقت ایمان کامل داشته و دارند و خوب میدانند که ایشان دار و ندار زندگی شخصی، فامیلی، خانوادگی و همه و همهء خودرا وقف خانوادۀ مشترک حزبی شان و در بسیج ساختن انسان میهن دوست و انسان دوست راه آزادی و استقلال وطن کردند و بهترین نعمت زندگی یعنی حیات خودرا هم وقف همین راه شریفانه و انسانی ساخته مرگ قبل از وقت را به خاطر همه نابرابری ها ترجیح دادند.

بلی، این حقیقت هم برای ما روشن و واضح گردیده که اینها از مبارزه کردن و فعالیت مجدد ما ترس و خوف ندارند، بلکه از اتحاد و تشکل مجدد که مبارزه را سمت و ساز عملی میدهد خوف و هراس دارند.

به همین دلیل است که آوردن وحدت مجدد را مانند دوره سکوت طولانی تر ساخته و به خاطر فریب وحدت طلبان که اکثریت مطلق را تشکیل میدهند از بیروکراسی و بازی های فریبینده سیاسی بازی دیروزی از حروف شرطی استفاده کرده گویا اگر چنین شد چه کنیم و اگر چنان شد چه بگوییم، همچنان از حسن نیت و باور رفقای شریف و خوب؛ اما بی کفایت و فاقد صلاحیت که از زیر تاثیرشان برآمده نمیتوانند هم استفاده غیراصولی و ناجایز صورت میگیرد. به آن حزبی ها و روشنفکرن پاک ضمیر و وطنپرست که واقعاً برای مردم ستمدیده و عذاب کشیده وطن و منافع ملی افغانسستان قلب شان در تپش میباشد، پیشنهاد میدارم، آرزو و تمنا میکنم، حتماً به خود آمده با مداخله سازنده و دلسوزانه خود، اتحاد و اتفاق و اتصال و همبستگی و همدلی و وحدت مجدد حزبی ها و همه نیروها و روشنفکران وطنپرست را ازانحلال و پراگندگی ترجیح دهید، ما باید خودرا ازمردم خویش قرضدار دانسته برای جبران آن از هیچ نوع قربانی و از خودگذری دریغ نکنیم، قبل بر همه لازمی میدانم تا برای اعاده هویت از دست رفته خود به پا خیزیم، و بدون هرگونه خودخواهی و بدون هرگونه پیش شرط ها قد علم نموده از قوه به فعل درآمده بدون انتظار ماندن مصوبات یا انتظار کشیدن اشاره چشم این محترم و آن محترم ابتکار عمل را فرد فرد طرفین به عهده گرفته تا باشد ازین بحران شرم آور نجات یابیم، این یک حقیقت است برای دوباره بدست آوردن هویت گمشدۀ ما، در غیر آن خاموش ماندن به این امر بزرگ انسانی و انتظار کشیدن برای آوردن اتحاد مجدد، به وسیله آنانیکه صرفاً بخاطر ترس از مقام ظاهری و ترس از دست دادن جا و جلال شان که هرگز و هرگز حاضر نیستند و ایمان هم ندارند که متحد باشیم، یک جفا و حتی خیانت به بزرگمردان ما که این آرمان پاک را با خود برده اند و خیانت به شهدا، معلولین، معیوبین و خیانت ملی ثبت تاریخ نسلهای آینده خواهد شد.

همچنان در این اواخر اصطلاح “خاموشان” و “غیر وابسته گی” هم رواج پیدا کرده، (بار کج به منزل نمیرسد) بیایید این نامرادی را که چندان رسا و زیبیندۀ رزمندگان ح.د.خ.ا. نبوده مردود شمرده، خود، خودمان را با نام وابسته گان غیر وابسته مفتخر نسازیم، بهتر خواهد بود بالای جنبه عقلی موضوع فکر کرد نه نقلی آن.

فرق اصطلاح کمیت خاموش یا غیر وابسته با وابستگان هم دراینست که آنها موضعگیری مخالفین را قبول کرده اند و موضعگیری رفقای به پا خاسته و وابسته خودرا هم با برخورد انتقادی احترام میگذارند، در حالیکه ما موضعگیری غیر وابستگی و یا خاموش بودن توام با انتقاد شانرا نسبت به وابستگان رد نمیکنیم، اما موضعگیری مخالفین یا مخالفت مطلق را نه پذیرفته کاملاً رد مینماییم، چرا گذشته مشترک و عملکرد امروزی ما نشان داد و میدهد که روحیه انارشیستی و گرایش مطلق به امپریالیزم هم نتنها به درد مردم افغانستان نمیخورد بلکه زیان بزرگ را هم وارد خواهد کرد.

یادآوری از گذشته خوب و بد دیروزی و عملکردهای نا سالم و غیراصولی و غیر ضروری امروز ما درس و انتباه خوبی برای نسل جوانی که آینده به ایشان تعلق دارد میباشد هرگاه اشتباه ها و خطا های عدۀ محدودی از قیماق خواران و بی باوران خانوادۀ حزب دیروز را کنار گذاریم، هیچ قدرت و هیچ سیاست آیندۀ افغانستان گذشته نیک و با افتخار حزبی ها و حاکمیت حزب و دولت دموکراتیک افغانستان را نادیده گرفته نمیتواند، و باور من اینست که در آینده هم فقط پیروان صدیق همین مکتب میهنپرستان خواهد بود تا علیه حکومات مطلقه، غیر دموکراتیک و دکتاتوران به دوران رسیده مبارزه نمایند و پیروان همین مکتب پاکان خواهد بود که علیه هرنوع بی عدالتی و ستم به پا خیزند.

من هرگز خوش ندارم مسایلی را که موجب افتراق و فصل گردد و وحدت همرزمان را خدشه دار سازد بنگارم، اما گناه بزرگی میدانم هرگاه دیده را نادیده، شنیده ها را ناشنیده بگیریم، نباید گذاشت از سکوت ما سوء استفاده نمایند، آنانیکه حقایق را نادیده گرفته از طریق افراد معین و عقده مند و معلوم الحال از مدت ها قبل بر ضد حزب و حزبی های متعهد و وطنپرست واقعی طرفدار دموکراسی و عدالت پسند راستگو و شفاف پسند ح.د.خ.ا. حزب وطن زهرپاشی کرده و میکنند، می گوییم:

گر ز هم مسلک خویشت، خبری نیست ز دست

شرح این قصه شنو، از دو لب دوخته ام

تا بسوزد دلت از بهر دل سوخته ام . . .

رفقای ارجمند و گرامی، وضع فعلی مارا مجبور گردانیده تا بدون هرگونه دیپلوماسی درد دل خودرا صاف و پوست کنده بگوییم که، رهبری، چه رهبر یک فامیل و چه رهبر یک شعبه و یا رهبر یک کشور، و یا هم رهبر یک گروپ، یک سازمان اولیه و یا یک حزب باشد، چنان ساده و بسیط نباید گرفته شود، رهبر ساخته نمیشود بلکه فکر میکنم رهبری یک اصل است، رهبری یک ارزش است، رهبری یک صداقت و یک لیاقت است، رهبری یک صلاحیت است، رهبری یک شجاعت و یک مردانگی است، رهبری یک غرور و یک متانت است . . .

رفقای گرامی، چندی قبل یکی از رفقای سابقه دار حزبی و دولتی دیروز و عضو “نهضت فراگیر” امروز مان که بنابر مجبوریت وظیفوی به آلمان آمده بود، در ملاقات با من وضع فعلی داخل کشور را از هر لحاظ تعریف نموده چون نوشتهء تحت عنوان (موی سپیدان . . .) مرا از طریق انترنیت خوانده بود و از جانب دیگر روابط سیاسی مرا نیز با عزیزانم میدانست از من تقاضا و خواهش نمود تا طرح و سوالات دلسوزانه و مشخص آنرا از طریق «حقیقت انقلاب ثور» به سمع همه حزبی های دیروز، وطنپرستان روشنفکر و دموکرات و ترقی پسند و عدالتخواه برسانم که من هم با در نظرداشت امانت داری از ذکر نام شان هر آنچه گفته و شنیده ام جمع نظریات من و سایری عزیزان خدمت شما به عرض میرسانم:

“من نه به حیث یک سیاستمدار، نه به حیث یک دانشمند، نه به حیث یک نویسنده و تاریخ نویس، و نه یک تیکه دار و نه از جمله عاشقان و یا غلامان حلقه بگوش میباشم، بلکه به حیث یک انسان متعهد، به حیث یک افغان که افتخار داشتن عضویت ح.د.خ.ا. (حزب وطن) و عضویت نهضت فراگیر فعلی را دارا میباشم صادقانه و شریفانه باید عرض نمایم که در راه که خود انتخاب کرده و خود صادقانه بهترین دوره حیات خویشرا وقف آن نموده ام، راه شرافت و صداقت بوده، راه صراط المستقیم، راه خدمتگذاری برای وطن و وطندار راه انسان و انسانیت، راه آبادی و شگوفائی افغان و افغانستان، راه استقلال، آزادی و عدالت اجتماعی، راه ترقی و دموکراسی، راه برادری و برابری میباشد که با ایثار و خودگذری روزهای دشوار آنرا سربه کف گرفته گذشتانده ام، زمانی سقوط و سکوت و ترور و اختناق نتنها مرا بی ایمان و بزدل نساخته بلکه با گذشت هر روز حقانیت راهم برملا شده و مرا ایماندار تر و معتقد تر از گذشته ساخته و این غرور ملی و انسانی را در وجودم ظاهر نموده که نامردی، نیمه راهی، بزدلی و دورنگی را که شایسته یک افغان اصیل نیست مردود شمرده، مانند یک فرد معتهد و یک انسان معتقد جرئت کرده بگویم، این راه پاک و شریفانه را مانند احساسی که از رهبری آن دارم تا پای جان ادامه خواهم داد، و به این باور هستم که روزی تاریخ هم به نام پاکان وطن افتخار خواهد کرد.

گیله مندی همه حزبی های داخل و خارج از کشور، از این گروپ و آن گروپ و یا این شخص و آن شخص تنها نیست، بلکه مخاطب ما رهبران شناخته شده که تا کنون در قید حیات اند و همه گروپهای جدا شده از دامن پاک ح.د.خ.ا. .(حزب وطن) میباشد که تا کنون مارا با بازی های رنگارنگ چنان در احاطه خود گرفته اند که نه با آنها و نه بدون آنها کاری را از پیش برده میتوانیم .  . .

همین اکنون مردم افغانستان قضاوت خودرا دارند تنها ما هستیم که خودرا نمیشناسیم، ما هستیم که تا کنون نمیدانیم چرا چنین شد و چرا چنان کردند از نظر من، مردم افغانستان چه موافق است و چه مخالف و یا متحدین حاکمیت و سیاست دیروزی ما و حتی صفوف آن حزب شهیدان و قهرمانان که تا کنون مانند شیرمردان در چاردیواری وطن عزیز خویش افغانستان عزیز در رزمیدن اند همه و همه مقصر اصلی و خائن و خایف را خوبتر از دیروز میشناسند. گیله مندی مشخص شان اینست که چرا کسانی که در ساختن و تعلیم و تربیه آنها به حیث رهبران نقش ایفا میکردند و خود درس وطنپرستی میدادند، تعداد شان قبل از سقوط و عده ی بعد از سقوط فرار را بر قرار ترجیح داده، ترک رفیق و ترک حزبیت و ترک وطن کردند!!!؟؟؟. بناً هزار و یک سوالی را که حل ناشده و بدون جواب در جیب های بالایی رفقای رهبری حزب مانده و با ایشان خارج از کشور آورده اند آیا کدام دلیلی دیگری مانده تا آنها را دوباره متحد سازد؟

صفوف حزب میگویند ما جمع بودیم، اتحاد داشتیم، تشکیلات و سازمانهای منظم داشتیم، همه و همه را شما رهبران از ما گرفتید و شما رهبران مارا پراگنده ساختید، شما رهبران مارا رها کردید و برای هیچکدام تا کنون جوابی ندارید و یا نمیخواهید داشته باشید و اکنون هم به اصطلاح از سر ما دست بردار نیستید . . .

حزبی ها خوب و خراب خودرا اکنون بهتر از هر کسی دیگر میشناسند، آنانی که از روز ایجاد حزب به نیت سوء داخل این خانوادۀ بزرگ پرتاب شده بودند، با همان سوء نیت که درخشیده بودند با همان سوء نیت لغزیدند و با همان سوء نیت هم رفتند.

رفقای محترم، شما که در از همپاشی نقش بازی کردید، و یک حزب منظم و منسجم را به نوه گروپ تقسیم کردید مسوولیت جمع آوری آنرا هم دارید.

ما باید راههای مجدد کسب اعتماد حزبیها و مردم را پیدا نماییم ما باید در عمل به آنها نشان دهیم که ما یک تغییری هستیم که مربوط و منوط به مردم هستیم، ما باید از دغدغه های بیجا و بی موردی سکتاریستی بگذریم به وحدت عمل و نظر برآییم، ما باید پیروان اندیشه ی نباشیم که مربوط به کدام گروپ و سازمان هستیم بلکه خودرا مربوط به آن جبهه یی بدانیم که از مردم و برای مردم میباشد.

امروز روز امتحان است، برای کسانی که خودرا چییز فهم میدانند و شخصیت با داشتن تجربه غنی نشان میدهند، سخت ترین روزهای زندگی برای ادای دین و رسالت شان در برابر نسلهای آینده خواهد بود، نه تنها مردم ما بلکه وطن و وجب وجب خاک ما زخمی و دردمند است، رهبران خارج از وطن باید بدانند که در برابر مبارزه حق بر باطل قرار داریم یعنی مظلومیت و محرومیت مردم از مزایای عدالت اجتماعی، پیروزی مردم بر دموکراسی و ترقی و تعالی و خدمت به انسان زحمتکش را باید مقدم دانست.

سیاست دایماً حل مشکلات نمیباشد، برای ادای این مطلب بهتر خواهد بود ازهم پاشی اتحادشوروی دیروز و انفلاسیون نزدیک به همپاشی مطلق اقتصادی امپریالیزم جهان غرب امروز درس گرفت. روی دلایل فوق پیشنهاد من و سوال های ذیل متوجه شما رفیق گرامی نور احمد نور سابق عضو بیروی سیاسی حزب و وزیر دولت جمهوری دموکراتیک دیروز افغانستان میباشد:

رفیق مذکور اسامی تعدای از رفقای دیگر رهبری را نیز گرفتند اما از رفیق نور به خاطر گردانندگی رهبر نهضت فراگیر مشخصاً یادآوری نمودند.

“قبل بر همه تاکید میدارم که هدفم صرفاً وصل کردن است چرا هیچ وقت و هیچگاه اصلاح و پیشرفت نخواهد آمد، تا انتقاد، اعتراض و پیشنهاد نباشد، این را هم میدانم که رنجاندن دل ها کار سهل و آسان است، اما طرفدار آنم که مرا درک کرده، بیایید با همدیگر محبت کنیم و صداقت و راستی داشته باشیم، عشق بورزیم که سعادت ما در همبستگی ما خواهد بود، خوب گفته اند که (قدر عافیت را کسی میداند که به مصیبت دچار باشد).

مرا زیر انتقاد نگیرید که چرا خلاف سلسله مراتب از طریق نامۀ سرباز عرض حال و درد دل میکنم، در قدم نخست صادقانه باید گفت نتنها من بلکه اکثریت همراهان من تا کنون نمیدانند که، ریشه به داخل هالند و شاخ و پنجه به داخل افغانستان است یا برعکس آن؟

رفیق نور گرامی سوال عمده من و همفکرانم اینست که چرا تا کنون به صورت مشخص و واضح نقش رهبری نهضت را احساس و پیدا کرده نمیتوانیم، نهضت که با خلوص نیت تهداب گذاری شد و شما خود شاهد جوش و خروش اولین جلسه ان به اشتراک بهترین فرزندان پاک نیت و وطنپرست افغانستان و بهترین کادرهای ح.د.خ.ا. (حزب وطن) دیروز بودید، آیا تعداد و یا رقم آن از نظر شما کم شده است یا زیاد؟ که به یقین کامل کم شده دلیل و یا دلایل آنرا در چی میدانید و یا به چه می بینید؟ تا جاییکه عقل من قد میدهد دلایل فراوان وجود دارد که بعد از فوت زنده یاد محمود بریالی، یگانه رهبر نهضت فراگیر شما خودرا میدانید، من و دیگران به رهبریت شما افتخار میکنیم اما سوال اینجاست که این رهبر چرا در عقب پرده باشد؟ چرا مانند آفتاب روشن وشفاف جلایش نداشته باشد؟ چرا همه مردم و همه ی دنیا آنرا نداند و نشناسد ؟ و چرا های دیگر . . .

هرگاه دایرکتری عقب پرده را حق (مجلس مؤسسان) میدانید، باز هم در حالیکه موجودیت شانرا تائید میدارید سوال پیدا میشود که لایحهء وظایف (مجلس مؤسسان) باید به صورت شفاف، واضح و روشن برای همه تعریف شده شهرت مکمل شان شامل اهداف و مرام نهضت باشد که همه اعضای نهضت صلاحیت و مسوولیت آنهارا بدانند و بخوانند.

این هم برای ما گنگ مانده که شما رفیق نور گرامی هر جلسهء اروپائی نهضت فراگیر در هالند را ارزیابی میکنید، در برگزیدن و یا خلع صلاحیت کادرها دستور میدهید، بدون مداخله شما هیچ عملی تا کنون به خصوص در خارج از کشور صورت نگرفته در داخل کشور هم خود شاهد دفتر نهضت فراگیر در کابل بودم که هرشب ساعت ها از طریق تیلیفون وظایف گروپ کاندیداتوری رفیق گرامی و محترم حبیب منگل به ریاست جمهوری اسلامی افغانستان را به هر فرد، مشخص ساخته دستور و وظیفه میسپاریدید که بازهم معلوم نیست که این عملکرد واقعاً جز لایحهء مجلس موسسان است و یا عدم اعتماد و باور بالای هیئت رهبری نهضت فراگیر؟ آیا این خود اهداف و مرام نهضت را مورد سوال قرار نمیدهد؟ تا کنون مجلس موسسان را به حیث بنیانگذاران یک شرکت سرمایه داری که از ترکیب افراد مختلف، که هر سهمدار مقدار اضافه و سهم اضافه در شرکت را داشت، به حیث مسوول شرکت شناخته شود و به حیث رئیس شرکت اعضای آنرا سوق و اداره کند نشان نخواهد داد؟

نورجان عزیز، حزبی ها و همه مردم افغانستان شما را به حیث یک شخصیت با تجربه با بیوگرافی روشن و واضح به نام نور احمد نور عضو دفتر سیاسی و منشی کمیته مرکزی و عضو شورای انقلابی ج.د.ا. دیروز میشناسند که توسط رادمردان پاک ضمیر کشور در ۱۹۶۵ بنیانگذاری شد و توسط استاد ربانی رییس جمهوری دولت اسلامی و رهبر حزب جمعیت اسلامی افغانستان در سال ۱۹۹۲ فرمان انحلال آن داده شد ؟؟؟

بازهم سوال پیدا میشود که شما رفیق ارجمند با چنان سابقه روشن تا امروز حتی یک بار هم با توضیحات علمی و فهمی به حیث یک مرد مسوول نزد حزبی ها و مردم علت ضرورت سازمان جدید به نام نهضت فراگیر را به عوض حزبی که نیم قرن شما خود در آن رزمیدید و جوانی را وقف آن کردید چرا به حیث شخصیت آگاه و ذیدخل در همه قضایای دیروز و امروز از طریق برآمد علنی با شفافیت از عقب میکروفون های رادیو، تلویزیون و در مصاحبه ها تشریح و توضیح نداده ذهن لشکر صد و چند هزاری ح.د.خ.ا. را و همه مردم افغانستان را روشن نساختید؟ چرا همراهان و همرزمان دیروزی تانرا تا کنون در گمراهی نگه داشته، نمیگذارید آگاهانه عقب تان بسیج گردند؟ رفقاییکه با شما شناخت دارند و دیروز شمارا میدانند هرگز جواب های ناتکمیل لازمه را از طریق گوش به گوش و یا از عقب پرده موجه ندانسته قناعت کننده نمیداند.

سوال دیگر اینست که چرا شما رفیق ارجمند در برابر نوشتن نقد و رساله و مصاحبه ها مانند رساله (غروب خورشید)، نوشتهء غوربندی، ودان، لایق و بعضی عناصر ابن الوقت، ترسو و بزدل دیگری که تا دیروز پهلوی راست و چپ شما را در اشغال خود داشته حرفی برای گفتن ندارید؟ از شما میپرسیم که رفیق نور عزیز، آیا زندگی فعلی شما بدون زندگی گذشته تان معنی و مفهوم دارد؟ یقین کامل داریم هر فرد مربوط به خانواده بزرگ حزبی ما تا عشق و درد و رنج میهن و هم میهنان را دارند، عشق و درد و رنج کارمل را هم با خود دارند شما که از جملهء یاران نزدیک فعالیت های سیاسی سالهای اول و پیشکسوتان دوران حاکمیت با کارمل بودید، باز هم سوال ایجاد میگردد که از روز سقوط حزب و دولت تا کنون آنچه شایسته گفتن و انتظار رفقا از شما میرفت یکروز هم نه لب را جرئت سخن گفتن دادید و نه قلم را جرئت نوشتن، آیا موزون و شایسته نبود نسبت جبران آن به حیث یکی از پیشقراولان، جهت حرمت گذاری به خون پاک شهدای گلگون کفن حزب که به نام وطن و راه خوشبختی و سعادت زحمتکشان وطن به قومانده شما ها جان های شیرین خودرا از دست داده فرزندان خودرا بی پدر و خانم های شانرا بی شوهر و مادر و پدر خودرا بی فرزند ساختند به خاطر بسیج ساختن همه روشنفکران و اتحاد مجدد حزبی ها زنده گی ظاهری آنهم در دیار غربت رفتن به دامن وطن و آغوش همرزمان فوق الذکر که هر لحظه انتظار شمارا میکشند لبیک گفته به آغوش وطن و دامن حزب خودساخته تان بروید؟

در مورد اتحاد مجدد با حزب متحد ملی که صفوف هردو طرف بی صبرانه از سالیان دور انتظار آنرا میکشند باور کنید خجالت میکشم، وجدانم عذاب میکشد تا چیزی بگویم و یا تحریر بدارم چرا همه حزبی ها میدانند که گپ در کجاست و کیها نمیخواهند؟

رفیق نور گرامی، این هم باید روشن گردد که گفته های فوق الذکر مربوط همه رهبری ح.د.خ.ا. (حزب وطن) که در قید حیات اند میباشد، اما شما هرگاه بپذیرید و یا نپذیرید بعد از فوت زنده یاد محمود بریالی، همه خوبی ها و بدی های نهضت فراگیر به پای شما ختم میشود، این یک حقیقت است که همه چه از داخل نهضت و چه بیرون از نهضت بدان معتقد اند تنها کسیکه ممکن با شک و تردید در این مورد برخورد نماید ممکن شخص شما خواهد بود؟  بازهم پیشنهاد مینمائیم که گویند، (ماهی از سر گنده میگردد نی از دُم) نگذارید که بار دیگر از بالا دست ساخته های خودرا توته توته و پارچه پارچه سازید و این سیاهکاری و سیاهروزی دیگری برای فرد فرد ما خواهد گردید. بیایید پخته ها را از گوشها دور ساخته بشنویم که عزیزان داخل خانوادۀ حزبی ما و اعضای نهضت فراگیر و دوستان بیرون از آن چه گفتنی ها دارند، و چه میخواهند؟ بحران بی باوری و بی اعتمادی عملاً روان نهضت را تهدید میکند، شما به حیث معلم سیاست خوبتر از همه میدانید، که انسان با شعور زاده میشود، ک شعور رفقای شما به گفته رفیق محترم شفیق الله توده یی تکامل کرده که در یکی از جلسات گفتند (با سوختن خانه، دیوار های خانه مشترک مان پخته شده است) بلی واضح است که منظور رفیق توده یی تجربه و پختگی سیاسی میباشد که ما این پختگی را در پروسه وحدت با رفقای همرزم خویش حزب متحد ملی که از چند سال بدینطرف هرچه پکه می کنیم پخته نمیشود، شاهد هستیم!؟ دعا داریم تا یکبار دیگر مانند ستاره های سریال دلهن استاد بزرگ و بابای موسیقی افغانستان استاد سرآهنگ به دنیای جدید بیاید و با صدای رسای خود و مصرۀ (در خانهء که سقف ندارد ستون مباش) را خوانده منظور رفیق توده یی ما را تکمیل نمایید. حرف آخرم اینست:

تو باز شوق پراندی و من کبوتر دل

کبوتری که رود سوی باز، نآید باز

امیدوارم قهر نشده، به غضب نیامده، این درد دل عزیزان و دوستان شماست نه از دشمنان تان، با دقت بشنوید، غور نمایید و راههای عملی آن تنها و تنها واقعیتها و گفتن واقعیت مساوی به اتحاد و اتفاق مجدد و وصل ما خواهد بود و بس! نگذارید ازین بیشتر شرمندۀ تاریخ گردیم، ما و شما خوب میدانیم که تاریخ بی رحم است و دائماً در کمین راه ما قرار دارد.

صارم،

زنده باد آزادی، استقلال و عدالت اجتماعی!

زنده باد اندیشه های پاک ح.د.خ.ا.

مرگ بر اخلال گران، منافقین دو روی و مرتجعین چند روی!

مرگ به آنانیکه ضد وحدت حزبی ها و همه نیروهای ملی، دموکرات و ترقی پسند اند!

افتخار به شما اصالت داران با همت باشرف و با فضیلت حزب گلگون کفنان و قهرمانان!

به پیش در راه استحکام بخشیدن و نیرومند ساختن حزبی های داخل کشور برای فردای! نو!

 

 

سیاست بازان عصبی یا راه گمان عصبی؟

دسامبر 17th, 2009

 

نویسنده: ر. ح. ا.

 

سیاست بازان عصبی یا راه گمان عصبی؟

 

 

طنز گفتن و نویسندگی هنر و استعداد است که هدفی را به گونه دیگر نقد و انتقاد نماید نه فرار و زیرِ “چادرِ بی بی” نشستن و “شاه لیلا خوب می راځی” را غُم غُم کردن. “نویسنده” و “طنز نویس” که فکر میکنم یکی است این “نورس” ما در سَر “عمر” در زیر “یعقوب” میشود نهضتی یی است که سه سال و چند روز است که در سَر شیرۀ قندهاری بابای ولی نورجان، در دَست نیشکرِ لغمانِ شفیق جان گرفته فکر میکند عقل عالم بر سَر و قلم علم بر دست دارد خود بگو خود بخند!

رفقا و دوستان عزیز!

نوشتۀ من در رابطه به تایید و یا رَدِ یادداشت کوتاه رفیق انجنیر «همت» مدیر مسوول سایت تابناکِ «اصالت» نبوده، ولی اصل الهام که در آن نهفته است این نوشته تحریر شده است که به صفت یک عضو ح.د.خ.ا. حق خود میدانم تا رفقای «اصالت» لُطف نموده در تربیون آزاد اعضای حزب «حقیقت انقلاب ثور» جهت آگاهی رفقا نشر نمایند.

رفقای عزیز!

بعد از سالیان دراز فعالیت غیر منظم رفقا بنا بر دلایل فعالیت علنی و منظم رفقا به رهبری مرحوم بریالی آغاز شد که در آغاز آن رفیق علومی وظیفه گرفت تا به داخل کشور رفته در تماس با رفقای داخل بررسی چگونگی فعالیت رسمی علنی و . . .  نمایند که در آنزمان تعدادی از رفقا به شمول خودم از جمهوری فدراتیف روسیه نیز به کابل سفر نموده بودیم. رفیق علومی ما آنهمه احترام پذیرایی رفقا و “مقامات دولتی” را که به صفت نماینده حزب (ح.د.خ.ا./ حزب وطن) از ایشان صورت گرفت بدون اینکه درک کنند که این همه به خاطرعظمت شخصی . . . نه، بلکه به خاطر حزبی است ح.د.خ.ا.، حزبی که با مبارزه و خدمت و صداقت خود به نقد هزاران شهید خود در قلوب مردم خود این عظمت را به دست آورده است عمل عاقبت نه اندیشانه را انجام دادند و به همین عمل شخصی دید کوتاه هم داشتند که فکر کردند همه حزب بریالی و . . . است پس چرا بریالی و . . . . چرا خودم نه . . . با کلان گفته های خود وعده های چربِ دولت سفر امریکا . . . اولین و اساسی ترین خیانت را به حزب انجام دادند حیثیت و اعتبار حزب را لطمه زدند که تا امروز رفقا و مردم ما رنج آن را میکشند . . . این است اساس گذار یادداشت های امروزی که یکتعداد آگاهانه و یا غیر آگاهانه کوچک فکر میکنند یا جلوه میدهند با تعویض های ملایی اعلامیهء کمیسیون . . . خاک باد کرده چشم های رفقا را بسته میکنند. همین خیانت باعث شد تا بریالی و . . . را مجبور بسازد راه طولانی را یک شبه رود به تأسیس نهضتِ معیوب اقدام نمایند. برخلاف آرزوهای جمعی رفقا در داخل و خارج از کشور که بیشترین زحمات و خطر را رفقای عزیز درد دیده و رنجدیدۀ داخل کشور متقبل شدند در حالیکه هیچ رفیق داخل کشور و اکثریت رفقای خارج کشور آرزو، نظر و رای برای تبدیل کردن خانهء بزرگ و جامهء مقدس خود- ح.د.خ.ا.- به خانه گک جدید و جامهء . . . “نهضت . . . نداشتند و امروز میبینیم که مردم از جامه بدل کردن ما سخت ناامید و آزرده شده و مثل احزاب ساخته شدۀ انجویی به ما به دیدۀ شک میبینند و تعداد کثیری از رفقای ما که روزگار سخت شکنجه درد و توهین تحقیر حاکمیت های “جهادی” و “طالبی” را کشیدند به نام حزب خود- ح.د.خ.ا.- به آرمانهای پاک، به تعهد خود وفادار ماندند، به “نهضت . . .” و هیچ چکیده نپیوستند، هیچ دلیل و . . . ما را نپذیرفتند، همه را زبونی جبونی ما قبول کردند. من بعد از بار دوم سفرم از کابل همه چشم دیدها و نظریات رفقا را در حدود یکنیم ساعت با مرحوم بریالی در میان گذاشتم و توقع اقدام جدی و مسوولانه و تاریخی را از ایشان نمودم که آنها وعده عملی را دادند با تأسف چند ماهی نگذشت که ایشان دیده از جهان پوشیدند و . . . بعد از وفات مرحوم بریالی نه تنها که از آن امید و وعده خبری نبود حتی صحبت در آن مورد یعنی رجوع به «اصل» و «اصالت» خودرا تخریب “نهضت . . .” میدانستند و به تاریخ سپردن ها و . . . آن امید مقدس چه که خانه جنگی ها شروع شد، روزگاری آمد که همان رفقای اصولی که فقط آغاز رجوع به «اصل» خود را دقیقه شماری میکردند برای اینکه این هستۀ کوچک از بین نرود “مصلحت” به این دیدند که ادامهء “نهضت . . .” را برای پیوستن به «اصل» تقویه کنند. دیگر رفقا مایوس، نا امید و خسته شده بودند. در آن شب و روزی که این “نهضتِ” معیوب داشت آخرین نفس های خود را می کشید «اصالت داران اصیل» با «اصالت» خود به حزب خود- ح.د.خ.ا.- روح و روان تازه بخشیدند ههمان بود که با ابتکار تاریخی خود تجلیل از ۸۰- مین سالگرد زنده یاد رفیق کارمل اقدام جسورانه نمودند و این اقدام شان مورد استقبال همه فرزندان اصیل پاک و صادق ح.د.خ.ا. قرار گرفت. و این استقبال رفقا به آگاهی مردم داغدیده ما رسیده روزنه امید و انتظار فرزندان اصیل خود را در یک حزب واحد برای خدمت میکشیدند اگر مبالغه نکنم و مرا رفقای . . . به . . . محکوم نکنند این اقدام «اصالتداران» یک انقلاب و حیات دوباره بود برای حزب و راز ارزش شان در صداقت و وابستگی شان به ح.د.خ.ا. بود و رهبر زحمتکشان و مردم رنجدیده افغانستان زنده یاد ببرک کارمل ثابت ساختند که راه شان پاک و آرمان شان همیشه جاویدان است. در این باره بیشتر قابل تذکر نیست چون همه شاهد آن هستیم، ولی آنچه قابل غور است چرا این اقدام که منجر به وحدت عملی و سراسری ما میشد و همه این را میدانستیم ما ها که ۱۰۰۰ها کیلومتر دور تر لحظه شماری میکردیم سبوتاژ شد، مگر سبوتاژ آن به نفع کی تمام شد و ضرر آن به کی رسید؟ حتی وحدت نیم بند “نهضت . . .” و “حزب متحد ملی” هم تحت شعاع قرار گرفت خنثی شد. مگر مسوولین اینهمه کی ها بودند و چرا مورد باز پُرسی قرار نگرفتند؟ چه دلیلی داشتند که هشتادمین سالروز زنده یاد ببرک کارمل را که توسط اصالتداران برگزار شده بود تحریم و سبوتاژ کردند؟ برای من و مثل من برای اکثریت رفقا این عمل- توسط دشمنان حزب صورت گرفته، مطمئن که هزارها دالر، پوند و ایرو نیز صاحب شدند مگر سوال اینجاست که ما اعضای حزب آیا انسانهای با شعور هستیم یا رمهء گوسفندان که با دانستن همه واقعیت ها هنوز هم با . . . خموش نشسته دیگر هم حق بدهیم. شما را به شرافت تان سوگند که از “الف” تا “ی” تان همیشه نمیگویید که دو نفر مانع همه چیز است نوراحمد نور و شفیق الله توده یی. پس آیا تصمیم گرفتن در مورد ۲ نفر آنهم با . . . برای شما مشکل است؟ همین اکنون تعداد زیاد رفقا بصورت قطع عضویت خود در “نهضت فراگیر . . .” را به تعلیق آورده اند، از جریان “انتخابات” ما آگاهی دارید؟ بعد از انتخاب رفقا نصب دستوری و . . . فکر میکنم که بیشتر از این همه میدانند ولی آنچه مهم است این است رفقا یکسال را از دست دادیم اکنون زمان تاریخی دیگر را در پیشرو داریم که یکماه میشود «اصالتداران» از ارزش تاریخی و رجوع به «اصل» را فرا میخوانند شما با فهم تجارب تان پیشقدم شوید ۴۵ مین سالگرد حزب را به آغاز نو شروع با تجدید پیمان در راه خدمت به مردم و کشور خویش ادامه بدهید و فراخوان «اصالت» را لبیک بگویید و خاموش ننشینید!!! جای بسیار افسوس است که از سنگ صدا بر میخیزد ولی از شما رفقا نی، چرا؟ دلیلش چیست؟. دیگر بس است فریب دلالان سیاسی . . . را خوردن، حیف ضایعه وقت تان به اعلامیه ها و کمیسیون بازی های وحدت. آنعده رفقای عزیزی که به نام های . . . حزب وطن شما را اغوا کرده اند فریب این اعلامیهء بی نام آدرس مجمع را نخورید، این دام صیاد افشاه شده، از دوستان تان از مسکو و اسلام آباد پرسان کنید.

 

 

فرخنده باد ۴۵ مین سالگرد ح.د.خ.ا.، روز وحدت، همدلی، تجدید پیمان، آغاز نو برای فردای روشن با غرور!

 

 

افتخار به اصالتداران با شرف!

مکثی کوتاهی بر “پاسخ به یادداشت رفیق زبیر شیرزاد” نوشتۀ د. م.

اکتبر 21st, 2009

 

نوشتۀ: زبیر شیرزاد

 

مکثی کوتاهی بر

“پاسخ به یادداشت رفیق زبیر شیرزاد” نوشتۀ د. م.

 

نسبت عوارض تخنیکی، کامپیوترم از کار باز مانده به طور عاجل دو سروده ای به زبان شیرین دری و پشتو برای شما د. م. تقدیم میدارم امید است از طرف شب آن را زمزمه نموده تا راحت بخوابید.

من حریرم حریر حق و صفا

  با حریرم سیاهدلان را رسوا و صادقان را یکجا

بناز ای غافل، بناز به بافنده، کار و کارگاهش

ورنه چون حیوان وحشی جنگل رسوای دنیا

و از خواب که بیدار شدید به زبان شیرین پشتو سروده ای ذیل را بخوانید تا با اعصاب آرام به سوی کار بروید.

ادیبان چه بی ادب شی

له بی ادبو څه گیله ده

د سفر یار چه دشمن شی

له دشمنه څه گیله ده؟

د ځان غوښی مو تری جار کړی

او خپل سر مو نذرانه کړ که دی لوی شی

مونږه لوی کړ دی چه لوی شو د پردو شو

نهضتی چه غوغا کاندی

له دا نورور څه ګیله ده

تا پرون لافی وهلی اوس توبه کړی

چه پرون یی توبه کړی له هغو نه څه ګیله ده

دا رښتیا ده چه بلبلان راځی باغچو ته

او زاغان ګنده لاشو ته

چه په سرو ګلو بد وایی د اغزو نه څه ګیله ده

*    *    *

 

ادامه دارد . . .

 

پاسخ به یادداشت رفیق زبیر شیرزاد

اکتبر 12th, 2009

 

 

نوشته: د. م. از شهر لندن

 

 

بوریا باف اگر چه بافنده بود

نبرندش به کار گاه حریر

 

امروز یازدهم ماه اکتوبر ۲۰۰۹ عیسایی، تلویزیون آریانا خبری مبنی بر مصاب بودن نزدیک به یکصدوپنجاه ملیون انسان را در جهان و نزدیک به شصت در صد نفوس افغانستان را به امراض روانی به اگهی رسانید، بر بنیاد بررسی های که از جانب سازمان صحی جهان صورت پذیرفته، افغانستان با داشتن افزون بر ۶۰ در صد نفوس مصاب به امراض روانی در جهان جایگاه نخستین را دارد. (1)

لازم است بدانیم که امراض روانی چیست؟

دانشمند و روانشناس بزرگ جهان داکتر فروید یکی از عوامل اساسی امراض روانی را بزرگ نمایی خود و خوار شمردن دیگران میشمارد، توهین به دیگران، تحقیر و تعجیز و خورد پنداری مردم به خاطر داشتن دیدگاه دگر، از جمله امراض روانی اند که در میان انسانها پدیدار است. به گونه نمونه رفیق گرانقدر و ارجمند نهضت ما زبیر شیرزاد طی یاداشتی که در ویبلاگ «حقیقت انقلاب ثور» به نشر رسیده به اینجانب به خاطر ارایه یی دیدگاهم زیر نام مستعار (مته چینه یی یا د.م از لندن) تازیده و بدون اینکه بر خامه ام بتازد بالای نام مستعار و شخصیت من که هیچگونه اگهی از آن ندارد تاخته است، این رفیق عزیز، در نوشته اش مرا خاین، جبون، که زیر چادری پنهان شدم خطاب کرده است. از دیدگاه این رفیق وطنپرست و انقلابی کسی که زیر نام مستعار مینویسد، جبون و ترسو است. نخست حضور رفیق زبیر شیرزاد گرامی عرض میدارم، که من شما را خوب میشناسم، مردانگی شما در پرداخت اعانه های بزرگ در راه تقویه بنیه مالی نهضت مایه افتخار همه ی ماست، من بیماری روانی ندارم تا شما را کوچک بپندارم، چون من شما نیستم، که دیگران را بخاطر دیدگاه شان خوار و زبون پندارم، در مورد نگارش تان پسانتر خواهم پرداخت، نخست خدمت شما عرض میکنم که نام مستعار چیست؟ و آیا به دیدگاه شما همه ی آنانیکه زیر نام مستعار تا اکنون نوشته اند خاین، جبون، بی وجدان اند یا اینکه جناب شما از نام مستعار و ویژگی های هنری آن (بسیار ببخشاید)، بی اطلاع مانده اید و یا تقصیر نویسندگان و کتابفروشی ها و سایت هاست که حضور شما خود را شناسایی نکرده اند: لازم است بدانیم که نام مستعار چیست:

نام مستعار یا (پُوزیدینیوم) از واژه یونانی (پیزی دینیوم) گرفته شده است (پن نیم) معادل دیگر انگلیسی این واژه میباشد. از دیدگاه دانشمندان نام مستعار به اسمی گفته میشود که نویسنده به جای اسم واقعی خود میگذارد (2). در ادبیات انگلیسی تبعیض دیدگاه، موجب شد تا (مری. ان. ایونز) نام مستعار جرج الیوت را برگزیند. دلیر مرد شعر پشتو خوشحال خان خټک که در اشعار خود زمامداران انگریزی را می کوبید به نام مستعار (کوهی) مینوشت(3) (از دیدگاه شما او نیز مانند من آدم خاین، جبون، که زیر چادری پنهان شده بود) بود؟ که به یقین نبود. استاد صلاح سلجوقی اشعار و طنز هایش را به نام (توره وجوره) در مزار شریف به چاپ میرساند (آیا او هم خاین، جبون، و . . . بود)،(4)، استاد علی اصغر (بشیر هروی) شاعر و ادیب فارسی گوی نوشته ها و نگارش های انتقادیش را به نام ترجمان به نشر میرسانید.(5)

حسین بیگ قزوینی با نام مستعار هزل آمیز «سگ لولند» یا «سگ قزوینی»، «تلخک ترکمن» در دربار شاه عباس صفوی سروده هایش را پخش می کرد، علی اکبر دهخدا آفریدگار فرهنگ دهخدا به نام های مستعار: دخو، نخود هر آش، خادم الفقرأ، جغد، خرمگس، دمدمی، اسیر الجوال، صور اسرافیل، روح القدس، سروش، ایران کنونی و پیکار خامه هایش را به چاپ رسانیده است.

هادی خرسندی نویسنده و طنز پرداز جانانه و بی همتای ایرانی (مرا ببخشاید که نمونه های از ایرانی ها که شما با نامهای آنها حساسیت دارید می آورم ولی میدانم که شما بزرگوار هستید و مرا میبخشایید) با نام های مستعار: هادی خان، لب کلفت، پارازیت چی، تلفنچی و سوغات چی، نوشته هایش را به چاپ رسانیده است.

سید اشرف الدین قزوینی، مدیر مسوول مجله طنزی نسیم شمال نوشته هایش را به ۱۶۶ نام مستعار به چاپ رسانیده است. که من فقط چند نام جالب آنرا به شما عرض میکنم: مرید الفقراء، عبد الله خطکش، یک نفر مسلمان، یخ زده، گل آلود، پهلوان پنبه، عربعلی، ماهی خورشتی، داغ داغان و غیره(6) که از دیدگاه شما همه خاین، جبون، که زیر چادری پنهان شده اند بوده اند؟ که به باور کامل نبودند. من نوشته ام را به نام (مته چینه یی و د.م.) به چاپ داده ام. (مته چینه یک روستای کوچکی است مربوط ولایت خوست پس از ولسوالی وزی ځدران نارسیده به شهر خوست و آنجا جایگاه پیدایش من است و من نیز مانند شما پشتون هستم و در ولایت لوگر بزرگ شده ام و جاسوس ایران و سپاه پاسداران نیز نمی باشم و از هیچ ملیتی و قومی تنفر ندارم، برای من ایرانیان، پاکستانی ها، تاجکان، هزاره ها، ازبک ها، ترکمن ها همه انسان اند و هیچ انسانی برای من بیگانه نیست.

و اما در مورد نوشته ی شما رفیق گرامی جناب شیرزاد صاحب:

۱- چون من به شما احترام دارم از همه ی نارسایی های ادبی و نگارشی که در نوشته ی شما پدیدار است چشم میپوشم ولی آرزو دارم تا علامت مفعول صریح (را) را در نوشته های بعدی تان از دیده نیندازید، به گونه نمونه:

جمله شما: «تا باشد چهره مزدورانه منش ات کسی نشناسد» بهتر بود «. . . مزدورانه منشت را کسی نشناسد» مینوشتید و یا «و اگر هدف از این باشد تا سوء استفادهء که نموده اید و دستان نا پاکت کسی نشناسد، باز هم در اشتباه هستید.» بهتر بود تا این جمله را در فارسی چنین مینوشتید: «و اگر هدف {تو} این باشد تا سوء استفاده ای را که نموده اید ودستان نا پاکت را کسی نشناسد، باز هم اشتباه می کنید.).

۲- و اما در باره دیدگاه سیاسی شما: در یک بخش نوشته شما آمده است:

«هر نهضتی حق مسلم دارد (در زبان دری چنین است: حق مسلم هر نهضتی است،) تا در برابر هر فیصلهء جمعی و یا فردی که به آن (بان) موافق نباشد از سازمان واحد (از واحد های اولیه) الی کنگره حزبی (در اساسنامه تنها کنگره ذکر شده نه کنگره حزبی) مخالفت و ابراز نظر نماید، انتقاد علیه فیصله های جمعی در کوچه و بازار کار ساده لوحان و نقاب پوشان همچو شماست».

رفیق زبیر گرامی! آیا ویبلاگ «حقیقت انقلاب ثور» که آینه ی رسای تمام نمای اندیشه و افکار حزبی های دیروز و درست اندیشان امروز است کوچه و بازار است؟ اگر سایت کجرفتار، انحصار گر، نادرست نویس و پر از نارسایی های ادبی و نوشتاری (پیام نهضت)، در انحصار گرداننده ای آن نمیبود، و اجازه میداد تا خامه ی من در آن بتابد، در ویبلاگ «حقیقت انقلاب ثور» (از دیدگاه نا رسای شما کوچه و بازار) به نشر نمیدادم.

۳- رفیق گرامی زبیر شیرزاد!

در یک بخش دشنام نامه شما چنین آمده است:

«من متیقن هستم (استم) که از پاراگراف نهم اساسنامه (نهضت فراگیر دموکراسی و ترقی افغانستان) تعبیر سوء نموده اید، زیرا هر عضو نهضت عضو سازمان اولیه (در ماده ۱۱ اساسنامه نهضت (سازمان اولیه) وجود ندارد بلکه (واحد های اولیه) بدیده نگریسته شده است) عضو سازمان اولیه محلی خود میباشد (او ناجوان اگر یکبار هم که شده اساسنامه نهضت را بخوان و خود را با واژه های آن آشنا بساز) میتواند نظریات، پیشنهادات (پیشنهاد ها) و انتقادات تانرا (خود را) در جلسه ارایه نماید (رفیق شیرزاد گرامی در ادبیات فارسی- دری افعال برای شخص سوم نماید وبرای شخص دوم نمایید می آید)، در صورتیکه به قناعت شما (آنها) پرداخته نشود میتوانید (میتواند) در نشرات الکترونیکی (بگوان هندو ها هم معنی نشرات الکترونیکی را نمیداند، اگر هدف شما پست الکتریکی (ایمل) است، یک معنا دارد و اگر سایت ها و ویب بلاگ هاست آن معنای دیگری دارد) و مطبوعات به نام اصلی تان نشر نمایید نه اینکه از نام مستعار.

پاسخ من حضور شما رفیق شیرزاد: در بند نهم بخش حقوق و وظایف اعضای نهضت چنین آمده است:

«اعضای نهضت فراگیر حق دارند نظریات خود را طرح و در مطبوعات نهضت فراگیر انتشار دهد (دهند) و در سیاست گزاری آن سهم بگیرد (بگیرند).». رفیق گرامی من همین بخش را کما حقهُ نگاشته ام اما آنچه را که شما نوشته اید حضرت فیل هم در جای از اساسنامه ندیده است، شما ماشاالله مخترع و مشرح هم شده اید ولی نادرست و کجرفتار.

در کجای اساسنامه از نام اصلی و از نام مستعار تذکار بعمل آمده که شما آنرا دیده اید ولی کسی دیگری نی!!!

و هم اینکه از دیدگاه شما من باید بخاطر رسا نگاری و دلیرمردی که دارم و دودسته به مرام نهضت چسپیده ام از نهضت اخراج شوم و شما که تا حال اساسنامه نهضت را نخوانده اید عضو نهضت باقی بمانید، آفرین به این درست داوری شما!

دیدگاه ها و انتقادات من در باره پلاتفورم انتخابات و تخطی های که صورت گرفته هنوز هم پا برجاست آرزو دارم تا به قناعت من پرداخته شود. با احترام. د. م. (مته چینه یی از شهر لندن)

 

رویکرد ها:

 

1- برنامه خبری ساعت هشت شام مورخ09.10.11 تلویزیون شبکه جهانی آریانا

2- فرهنگ واژگان و اصطلاحات طنز محمد رضا اصلانی (صفحه 17)

3- افغانستان در پنج قرن اخیر (جلد اول) میر محمد صدیق فرهنگ

4- ادبیات دری در نیمه ی نخستین سده ی بیستم داکتر اسدالله حبیب

5- نثر دری افغانستان (جلد دوم) علی رضوی غزنوی

6- فرهنگ واژگان و اصطلاحات طنز محمد رضا اصلانی (صفحه 23)

 

 

مکثی بر نوشته ی نقاب پوش د . م. از شهر لندن مقیم آلمان

اکتبر 8th, 2009

 

زبیر شیرزاد

 

مکثی بر نوشته ی نقاب پوش د . م.

 از شهر لندن مقیم آلمان

هدفم ازین نوشته به هیچ وجهه در دفاع از هیچ شخص نبوده بلکه دفاع از تصمیم جمعی با خرد جمعی مجلس موسسان نهضت فراگیر دموکراسی و ترقی افغانستان میباشد، احترام به انسان احترام به خود است ولی در موردی شخصی که از یک سو خودرا عضو نهضت معرفی میدارد و از سوی دیگر چون موش در سوراخ دیوار پنهان میشود و ادعای دارد مبنی بر اینکه در دفاع از مرام نهضت برخاسته. در حقیقت چنین نیست، بلکه نوشته اش سراپا دشمنی با نهضت و نهضتی ها است. شما نقاب پوش حتماً اساسنامه و مرامنامهء نهضت را مطالعه نموده اید، حتماً حق العضویت را که پابندی یک عضو یک سازمان میباشد نیز پرداخته باشید و شاید چون لاف زنان اصول دموکراسی را نیز آموخته باشید و شاید علیه قانون عقب ماندۀ چادری پوشی مبارزه کرده باشید، حتماً خانم محترمۀ شما از حقوق زن که در اصل حقوق خودش بوده دفاع کرده باشد چطور به یکباره گی همه گذشته را زیر پا نموده چون “مجاهد” و “طالب” خواهان قانون چادری پوشی نه تنها به نصف بدنۀ جامعه ما یعنی زن هستید، بلکه خودرا نیز در زیر نقاب سیاه چادری پنهان نموده اید تا باشد چهرۀ مزدور منش ات کسی نشناسد. اگر هزار بار خودرا زیر نقاب سیاه مخفی سازید در موردت عنقریب معلومات کافی به دست می آورم. و اگر هدفت ازین باشد تا سوء استفادۀ که نموده اید و دستان ناپاکت کسی نشناسد بازهم در اشتباه هستید. من میدانم که اعتماد به نفس هم ندارید و در توطئه های خاینانهء درون حزبی به امر بیگانه گان نقش منفی بازی می کنید و قرار گرفتنت در برابر فیصلهء جمعی نهضت اثبات این ادعای من است. فساد اخلاقی ات نیز به همه آشکار خواهد شد. ای کاش نقاب پوش و سیاه دل مثل سایر اعضای سابق حزب که عضو نهضت نیستند علناً از نام خود و از ادرس خود در برابر پروسهء انتخابات قرار گرفت اگر تو وجدان بیدار میداشتی حد اقل مثل رفیق طاهر نسیم جرئت میداشتید که از نام خود از این تلخ تر می نوشتید که هیچ پروائی نداشت ولی تو بزدل هرگز این جرئت را نداری زیرا دیگر سازمانها نظر به دیدگاه خودشان حق مسلم دارند که در برابر پروسهء انتخابات و کاندید نهضت ابراز نظر نمایند. به هرصورت، اگر هدفت بحث و یا انتقاد باشد یقیناً که نه بحث است و نه انتقاد به جز اینکه به مثابه مزدور و جاسوس سپاه پاسداران ایران آنهم زیر نقاب سیاه در برابر فیصلهء جمعی نهضت قرار گرفته اید. هر نهضتی حق مسلم دارد تا در برابر هر فیصلهء جمعی و یا فردی که به آن موافق نباشد از سازمان واحد اولیه الی کنگرۀ حزبی مخالفت و ابراز نظر نماید. باید بدانید که طرح انتقاد و پیشنهاد و ابراز نظر در جلسات حزبی یکی از خصایل عالی انقلابیون میباشد. انتقاد علیه فیصله های جمعی در کوچه و بازار کار ساده لوحان و نقاب پوشان همچو شما میباشد و به چنین شیوه زیستن کار انقلابیون نمیباشد. انقلابیون هرگز و هیچ وقت در غیاب رفیق و همسنگران خود برخورد و انتقاد غیرموجه و حتی موجه را نمیکند. اگر خصلت انقلابی را ندارید مبارکت باد! حد اقل به مثابه انسان از خصلت عیاران برخوردار باشید و مردانه وار نامت را بنویسید. اگر با شرکت کاندید نهضت و معاونین اش موافق نمی باشید چرا در جلسۀ حزبی الی جلسۀ اروپائی جرئت اخلاقی را نداشتید تا در این مورد صدایت را بلند میکردید. اگر هراس داشته باشید این هم خیانت است. اگر شما واقعاً نهضتی هستید امیدوارم قبل از اینکه واحد حزبی ات در مورد اخراجت تصمیم بگیرد دامان پاک نهضت را رها و به سازمان دلخواهت مراجعه کنید. ای کاش نقاب سیاه پلاستیکی ات از روی چهرۀ تان دور نمایید و به چشم باز این طبعیت زیبا را مشاهده نمایید. نابینا از خدا دوچشم میخواهد ولی تو در قرن بیست و یک بالای نعمت خداوندی پردۀ سیاه را کش نموده اید تا از نظر مردم و نهضتی ها پنهان باشید. من میدانم چرا سراپا از وجودت و نوشته ات بوی دشمنی با مردم، وطن، نهضت و نهضتی ها به مشام میرسد. میدانم که هیچ وقت همچو شما نقاب پوشان حرفی راست گفتن را ندارید تا در جلسه در حضور دیگر نهضتی ها نظریات خودرا ارایه کنید که این کار بزدلان و مرتجعیین است. هنوز که هنوز است سر وقت است باید شهامت پیدا نمایید که در جلسات نظریات خودرا ارایه و جوابش را به گوش باز بشنوید. اکنون می پردازم به جواب سوال های شما نقاب پوش:

۱ - من متیقین هستم از پاراگراف نهم اساسنامه تعبیر سوء نموده اید زیرا هر عضو نهضت عضو سازمان اولیه محلی خود میباشد میتوانید نظریات پیشنهادات و انتقادات تانرا در جلسه ارایه نمایید در صورتیکه به قناعت شما پرداخته نشود میتوانید در نشرات الکترونیکی و مطبوعات به نام اصلی تان نشر نمایید نه اینکه از نام مستعار.

۲ – بازهم به وجدانم سوگند من در دفاع شخص و یا پاسخ به عوض دیگران نمیباشم ازینکه از طی دل به مثابه یک حزبی آرمانگراه که سرمشق مبارزه ام دفاع از منافع زحمتکشان میباشد بناً من را وادار ساختید در دفاع از فیصلهء جمعی نهضت در برابر شما ساده لوحان، ماجراجویان و کودنها که همیشه در برابر فیصله های اصولی حزب دیروز و منافع زحمتکشان قرار گرفته اید به دفاع برخیزم و این حق مسلم من است. خاموشی در برابر همچو اشخاص جفا به آرمان انقلابی من و همفکران من میباشد.

۳ - رزمیار برحق آنچه گفته درست گفته. و اگر کسی دیگری نیز میبود در مورد همچو نقاب پوشان چنین حرفی میزد که من آنرا نه تنها تایید میکنم و برای شما آنرا تکرار میکنم که شما یک آدم جبون ترسو و بزدل هستید که عقب نام مستعار پنهان شده اید و علیه فیصله نهضت اقدام نموده اید. چنین آدم ها را لازم است که انسانهای بیشرم خطاب نمایند. ای سیاهدل! تو میدانی که مبارزه کار نهایت دشوار است، تجمع همفکران کار ساده نیست عوض اینکه به اکثریت خاموش آن حزب دیروز مان مراجعه کنید مرام نهضت را و گذشتۀ پرافتخار دیروز را برای آنها توضیح نمایید و آنها را به دور نهضت فراگیر بکشانید و به سوال های شان جواب قانع کننده بگویید در تخریب نهضت اقدام مینمایید که قبل از شما نیز زمانی که ما در زیر یک چتر بزرگ حزبی یعنی ح.د.خ.ا. و حزب وطن قرار داشتیم چند تن انگشت شمار وظیفۀ فعلی شما را به دوش داشتند و اکنون سرگردان در دیار غربت میگردند که تو یکی از آنها هستی. ای کاش تو به حریم شخصی رزمیار حمله ور میشدی میدانید تو به حریم خانواده بزرگ سیاسی تاخته اید مسکه و قیماق و پنیر اودکا و ویسکی زیب دسترخوانت است ولی تو علیه حریم آن نهضتی های که به خوردن نان خشک محتاج هستند ولی پرچم نهضت را در قرا و قصبات به اهتزاز نگهداشته اند در حالیکه زور و تفنگ در آن کشور حاکم است یک لحظه نهضتی ها در فکر شخصی خود نشدند شب و روز صفوف دیروز را به خاطر مبارزه مشترک امروز جمع نموده شرم اور است که انها را اکنون تخریب می کنید. بدتر از اینکه فیصلهء مجلس موسسان را فیصلهء هیئت شورای اروپائی میدانید و ادعا دارید که اکثریت هیئت اجراییه به کاندید شدن حبیب منگل مخالفت ورزید ولی اقلیت ان را به پروسه انتخابات معرفی نمود. آیا اقلیت در برابر اکثریت میتواند چنین اقدام نماید. میدانید و یا اگر نمیدانید ای کاش نامت را می نوشتید چون من معلم ریاضی هستم که قد و قواره ات را در فورمول ریاضی محاسبه می کردم که سرت چقدر قیمت دارد و یا از برکت مهمانی ها که زمینهء خوش گذرانی به دیگران بوده اید به روی کاغذ به همه افشایت میساختم.

ای ساده لوح! گویند دیوار موش دارد و موش گوش دارد، ولی تو موش گوش هم نداری، به یاد داشته باشید که روزی فرارسیدن یک حزب بزرگ سیاسی رسیدنیست وحدت و مبارزه در راه وحدت نه تنها وظیفه نهضتی ها و متحد ملی است، بلکه وظیفه تمام نیرو های ملی، دموکرات چپ و ترقیخواه ولو در هرسازمانی که از بدنهء حزب پرافتخارما حزب شهیدان گلگون کفن ما جدا شده است میباشد. مطمئن هستم از جملۀ کسانی هستید که به نام داعیه وحدت علیه وحدت مبارزه میکنید.

جناب نقاب پوش تو افتخار کن که حبیب منگل صاحب قوم است ولی او یک انسان اگاه است و خودرا منسوب به همه کشور میداند. اگر قومش به کاندید نهضت رای داد ای کاش تو هم هویت میداشتی و از قومت میخواستید که در پروسهء انتخابات به نفع زحمتکشان به کاندید نهضت رای میدادند. نه تنها این کاری را نکردید بلکه به عوامل تخریش کننده ات دیگران را وادار ساختید تا به کاندید نهضت رای ندهند. . به این گناه تاریخی تان روزی جواب خواهید داد.

جناب بزدل چطور وجدانت اجازه داد تا آن پلاتفورم که نه تنها ممثل نظریات نهضتی ها است بلکه نظریات تمام نیروهای ملی دموکرات و ترقی خواه، سران اقوام، شخصیت های ملی، روحانیون متدین و مسلمان، نظریات اصناف، کارگران و دهقانان در آن درج گردیده و برای مدتی سه ماه به خاطر نظرخواهی پیشکش گردیده بود با آنهم آنرا تو یک “پلاتفورم اپورتونیستی” “خاینانه” و “تسلیم طلبانه” یاد نموده اید یقیناً که به چنین حرف هایت شرم ابدی نصیبت خواهد شد.

 فراموش مکن هر عضو حزب از آن جمله هر نهضتی در برابر اجرای دساتیر رهبری خویش مسوولیت دارد ما نهضتی ها نیز به دستور رهبری لبیک گفته چند پولی را غرض کمپاین تبلیغاتی ارسال نمودیم که هرگز به هدر نرفته، بلکه یکی از وظایف خویش را انجام داده ایم و نهضت توانست کاری که در چندین سال نمیتوانستیم آنرا انجام دادیم نمونه آن ایجاد سازمان نهضت در دایکندی، کندوز، هلمند و زابل است. اگر مجلس موسسان برای منافع زحمتکشان به خون ما هم ضرورت داشته باشد مثل سایر انقلابیون دریغ نخواهیم کرد و به آن افتخار خواهیم کرد. زیرا انقلابیون در راه منافع زحمتکشان جان و مال خودرا در سراسر جهان قربانی نموده. من به نماینده گی نهضتی ها از فرد فرد نه تنها نهضتی ها و آنهاییکه غیر نهضتی ها اند و در این راه مارا یاری رسانده تشکر میکنم.

نهضتی ها هم اتباع کشور سربلند ما افغانستان اند. حزب دیروزما و نهضت امروزما هیچ وقت و هیچ زمان علیه مردم مسلمان ما مبارزه نکرده و دین و مذهب نیاکان مارا به چشم حقارت ندیده، بلکه آن دین و مذهب را اخلاق مردم خود دانسته نام “جمهوری اسلامی” در یک جرگهء وسیع در حالیکه تفنگ در آن حاکم بود مطابق قانون اساسی کشور مسمی گردیده. اگر انتخابات و شرکت در پروسهء انتخابات به معنی پذیرش “جمهوری اسلامی” باشد یقیناً که ما زاده همان کشور هستیم و زیر پرچم آن زنده گی می کنیم کدام عیبی ندارد. هدف ما از مبارزۀ انتخاباتی مبارزه علیه اسلام و مردم مسلمان نبوده، بلکه خواهان یک حکومت کارآمد که در آن همه اقوام و ملیت ها و احزاب حضور گسترده خودرا پیدا نمایند مبارزه نموده ایم. ما درین پروسه علیه فساد اداری مافیای قاچاق مواد مخدر و مافیای قاچاق انسان مبارزه نموده ایم. اگر هدفت حضور در پروسهء انتخابات در یک کشورِ اشغال شده میباشد آیا از مبارزۀ گاندی، مبارزه مندیلا، مبارزه مردم فلسطین، مبارزه مردم الجزایر، مبارزه مردم عراق چشمپوشی مینمایید؟ باید بدانید که مبارزه کردن و تسلیم شدن دو معنی و دو اصل جداگانه است. باید نیروهای مترقی اگر کشورش اشغال هم باشد مبارزه نمایند. یگانه سد اشغال در اتحاد نیروهای مترقی و مبارزۀ آن علیه اشغالگران میباشد. استقلال کشور نه تنها از میلۀ تفنگ مجاز است بلکه از راه عدم تشدد و مبارزات انتخاباتی بهتر و بهتر تر است.

نهضت هرگز و در هیچ جای ادعای نکرده است که صدها هزار عضو دارد حتماً خواب را دیده اید و در ایام خواب در وقت محاسبه لحافت را خورده اید.

اگر هدف از شمارش آرای کاندید نهضت باشد هر رای رای دهنده را به معنی واقعی آن راه آگاهان، راه زحمتکشان، راه انقلابیون را محاسبه کن در آنصورت میدانید که مقام نهضت در کجاست یقیناً مقام نهضت در بین زحمتکشان است.

شما به دکتور حبیب منگل حبیب نهضت ما حمله کرده اید ای کاش به مثابه یک تار موی سفید حبیب و همراهانش تو و سازماندهنده گانت همت میداشتید و به دستور حزب لبیک میگفتی یکجا با آنها به سوی قربانی میرفتی که نرفتی. یقیناً دیگران را هم مانع شدی ای بزدل باید به همت والای حبیب و همراهانش افتخار کنی. ما به حبیب و همراهانش افتخار میکنیم. مبارزۀ آن یقیناً ثبت تاریخ گردید. حبیب و همراهانش آن کاری را کرد که چندین سال آنرا نمیتوان کرد. حبیب نه از حاکمیت تفنگ نه از اشغالگران و نه ازمافیا هراسید، بلکه مردانه وار در حضور هزاران مردم در شهر کابل، جلال اباد، مزار و هرات و در دیگر جلسات چنین اعلان کرد: “اینجانب حبیب منگل سابق عضو ح.د.خ.ا. و حزب وطن سفیر کبیر جمهوری دموکراتیک افغانستان در حاکمیت زنده یاد ببرک کارمل و شهید دکتور نجیب الله به مثابه خدمت گذار دیروز و امروز شما به نماینده گی نهضت فراگیر و تمام نیروهای ملی دموکراتیک و ترقیخواه به مبارزۀ انتخاباتی که حق مشروع ماست بخاطر یک حکومت کارامد مبارزه میکنیم و در این راه به یاری مردم خود به پیش میرویم”. اینست رزمنده گی انقلابی. چه خوب گفته اند چه بهتر اگر کوتاه زیست اما برومند و انقلابی زیست. چه شرم آور اگر سالها زیست تمام عمر چون دشمن مردم در این دنیای زیباه زیست. نهضت متعلق به مردم خود است هر شعارش بخاطر بهبود مردمش است نهضت هرگز به افراط گری تن نمیدهد ما نهضتی ها هیچ وقت کاری را نخواهیم کرد که مایه شرمنده گی مردم ما شود نهضت ما همان قسم که حزب محبوب دیروز ما کاری نکرده که مایهء شرمنده گی ما شود. صداقت و ایمانداری رهبران و صفوف ما به همه آشکا ر است و ما به آنها افتخار میکنیم. لحظهء با خود قضاوت کنید که این ما بودیم و یا شما بودید که دروازه های ارگ را برای شورای نظار و حزب اسلامی باز کردید و به آنها خیر مقدم گفتید که با این عمل نابخشودنی تان در برابر تاریخ پاسخگو خواهید بود و به یاد داشته باشید و حرف آخرینم را با گوش بازت بشنو به آن اهداف شوم تان هرگز نایل نه خواهید شد.

 

زنده باد مردم افغانستان!

نام رستم به از رستم

سپتامبر 30th, 2009

 

نوشتهء: د. م. از شهر لندن

 

نام رستم به از رستم

 

 

رفیق های گرانقدر هیأت رییسهء شورای اروپایی! سلام و درود به شما!

من چندی پیش به مثابه یک عضو نهضت فراگیر دموکراسی و ترقی افغانستان در کشور انگلستان، دیدگاه خود را در رابطه به نوشتهء رفیق رزمیار گرامی رییس شورای اروپایی نهضت با رعایت جدی بخش حقوق و وظایف اعضای نهضت فراگیر مندرج اساسنامه نهضت که چنین مشعر است:«۹- اعضای نهضت فراگیر حق دارند نظریات خود را طرح و در مطبوعات نهضت فراگیر انتشار دهند و در سیاست گزاری آن سهم بگیرند.» ارایه نمودم.

دیدگاه ونظریات من را با تآسف گردانندگان سایت “پیام نهضت” تنها ۶ ساعت در سایت گذاشتند و سپس آنرا بر خلاف مرامنامه و اساسنامهء نهضت از سایت بیرون کشیدند، و فردا علیه ی من نخست یادداشت شورای انگلستان نهضت را که گویا عضو نهضت نیستم به چاپ رسانیدند. و پس از آن “یادداشت هیأت اجراییهء نهضت” علیه خامه ی من به چاپ رسید، و بعد تر رفیق رزمیار گرامی با تازش غیر رفیقانه بر من، نه بر نوشته ام، مرا آدم جبون که پشت نام مستعار مخفی شده ام و بی شرم هستم . . . و . . . نامیدند . آواز و دشنام های جناب شان در سایت “پیام نهضت” عنوانی من وجود دارد میتوانید آنرا بشنوید.

همچنان در مقدمهء جلسهء هیات رییسه شورای اروپایی که بتاریخ ۹ ماه اگست سال روان برپا گردید چنین آمده است:

«عده یی از نام مستعار به رهبران جنبش چپ با دروغ پراگنی و شایعه پردازی به حملات نا روا متوصل می شوند، این افراد در پی ایجاد فضای بی اعتمادی و خصومت در میان جنبش دموکراتیک و ترقی خواه هستند. این کاریست که هیچ نهضتی اصیل و صادق و وطنپرست نمی تواند سر سازگاری داشته باشد، آنچه مربوط به نهضت فراگیر که محل تبادل نظر و آزادی تفکر و اندیشه است اینست که به نظریات و انتقادات سالم احترام گذاشته و هر آنچه را خارج از نورم های معمول اخلاق سیاسی باشد مردود می شمارد زیرا پنهان شدن در پشت نام مستعار و حمله بر حریم شخصی افراد و اشخاص خلاف اخلاق جامعه متمدن امروز بوده و دور از مروت اند که باید آنرا محکوم کرد.»

رفقای گرانقدر! آیا شما نوشتهء مرا خوانده اید؟ به یقین که نه! اینک همان نوشته را یکبار دیگر به شما میفرستم و پس از آن میپردازم به پاسداری از حریم نوشته ام. نوشته ی من چنین بود:

 

رویکرد به خامه یی رفیق گرانقدر محمد داوود رزمیار

رییس شورای اروپایی نهضت.

خامه ای رسا پُر از زیب و اورنگ رفیق رزمیار که با درخشش چشمگیری در سایت “پیام نهضت” پدیدار است، مرا وادار ساخت تا نخست آنرا بستایم و پس از آن به مسایلی بپردازم که در نوشته ای ایشان نیاز به گفتمان دارد:

رفیق رزمیار گرامی که در دوره ای پیشین انتخابات ریاست شورای اروپایی نهضت فراگیر از کاندیدای خود در برابر رفیق منگل و رفیق سرخابی دست کشید؛ در دوره ای باز پسین یگانه کاندیدی بود که بر بنیاد کار و تلاش رفقا به ویژه رفیق توده ای مطرح و پیشکش گردید، و انتخاب شد که برایشان شادباش می گویم و گزینه یی درستی هست.

هنگامیکه ایشان در میان هیأت رییسه و هیأت مشورتی تشریف داشتند، به شخصیت یک بعدی سیاسی که همواره در راه هماندیشی و همسویی میرزمیدند نامور شده بودند، تلاش شان در راه وحدت و یکپارچگی نیروهای چپ و دموکراتیک که از پیکر خون پر ح.د.خ.ا. جدا شده بودند چشمگیر و رسا بود، اکنون در این نوشته ای شان گویا که بر مراد و مرید خود دست یافته اند از این دیدگاه بس ارزنده و مهم چشم پوشی کرده و گویا خود شانرا در کوچه ای حسن چپ زده اند .

رفیق رزمیار گرانمایه! شما در این نوشته ای تان، بر خلاف دیدگاه درست اندیش پیشین تان، به تعریف و تمجید انتخابات(!) ریاست جمهوری، که جز مایه ای شرمساری و سرافگندگی برای نهضت فراگیر چیزی دیگری نداشت، پرداخته اید. در همین مورد همین کافیست که نهضت فراگیر با وجود داشتن صد ها هزار(!) هموند و عضو نتوانست به تعداد ده هزار رای را که امضا های آنها را گرد آوری کرده بودند بدست بیاورد و نتوانست تا حتا جایگاه “هشتم” پس از “شهنواز تنی” را تصاحب کند. شما با قلقله و عمعمه از پلاتفورم انتخاباتی تمجید و توصیف کرده اید، آیا به راستی شما آنرا خوانده اید؟ از دیدگاه من این پلاتفورم یک سند غیر مرامی نهضت است و همین مساله پیش از همه موجب آن گردید تا حتا اعضای نهضت به کاندید نهضت رای ندهند و اگر باور نمی کنید یکبار دیگر آنرا بخوانید و یا به مسایل زیرین رویکرد و یا توجه فرمایید: «افغانستان بیش از سه دهه بدینسو یکی از گرمترین میدان های تشنج جهانی بوده است . از افراطی گرایی عقیدتی تا خشونت تروریستی از دست اندازی تا مداخله از تجاوز تا اشغال . . .»، به چشم بینا بنگرید که کمک های برادرانه اتحاد شوروی را به “تجاوز” و “اشغال” میشناساند و ح.د.خ.ا. را به “افراط گرایی عقیدتی” و “خشونت” معرفی کرده است و یا در بخشی دیگر پلاتفورم انتخاباتی آمده است :

«مزید به اینها وطنداران ما را به جنگ های ایدئولوژیکی قومی، فرقه یی و نفاق زبانی و فرهنگی کشانیده اند»، “جنگ ایدئولوژیکی” در دوران حاکمیت ح.د.خ.ا. پدیدار بود نه پس از آن، پس از سقوط حاکمیت حزب “جنگهای مذهبی” و “فرقه یی” واقع گردید. آیا به راستی گردانندگان این “پلاتفورم” به این باور اند، که دوران حاکمیت ما دوران جنگ های ایدئولوژیکی، قومی، زبانی و فرهنگی بود؟ و یا این “پلاتفورم”، یک پلاتفورم اپورتونیستی خاینانه و تسلیم طلبانه بود. و یا در یک بخشی دگر آن آمده است:

«به منفعت ملی ماست که با کشور های پیشرفته جهان که سخاوتمندانه؟ به باز سازی و پیشرفت کشور ما یاری میرسانند، منجمله ایالات متحدهء امریکا دوست باشیم»، در خانه اگر کس است، یک حرف بس است!

این دو پاراگراف بالایی در تضاد جدی با مرامنامهء “نهضت فراگیر دموکراسی و ترقی افغانستان”  که خود را وارث(!) مبارزات دلیرانه و ترقی پسندانه سال های پیشین میداند قرار گرفته است. نهضت فراگیر هیچگاهی از راه ترقی پسندانه و عدالت اجتماعی بدور نرفته است، این “پلاتفورم” است که خود سرانه به ترکستان میرود.

رفیق گرامی رزمیار صاحب !

در یک بخشی نوشتهء شما آمده است:

«سوگمندانه در این انتخابات افزون بر پول های وافر سبز؟، سلاح و زر و زور حرف آخر را زد و در نتیجه ناکام ترین نمادی از دموکراسی نامنهاد غربی را در کشور ما به نمایش گذاشت»

رفیق گرانقدر! شما گپ درست تانرا در آخر گفته اید ولی بسیار دیر تر فهمیدید که این انتخابات(!) یک “نمایشنامه” و “دلقکبازی” بیش نبود. مگر شما از یاد برده اید که هیأت اجراییهء شورای اروپایی به اکثریت آرأ اشتراک در انتخابات(!) ریاست جمهوری را رد کرد و فیصله نمود که قبل از همه لازم است تا پروسه ای وحدت با “حزب متحد ملی” به انجام برسد و سپس از آن نهضت با آمادگی همه جانبه در کار زار “انتخابات پارلمانی” یا “شورای ملی” امادگی بگیرد، که با درد و دریغ رفقای ساده نگر، مطرح گرا و خود خواه این دم و دولک را براه انداختند و در نتیجه شرمساری و سرافگندگی را برای نهضت فراگیر کمایی کردند.

افزون بران مبلغ ۵۰۰۰۰ یورو معادل ۲۵۰۰۰۰۰ افغانی خون و عرق شورای اروپایی به دریایی خود خواهی ریخته شد. گفتنی میدانم که جناب بشردوست با مصرف کمتر از یکصد هزار افغانی توانست تا ده درصد آرأ مردم را بدست بیاورد. ولی نهضت فراگیر نتوانست 0,5 فیصد آرأ مردم را که گویا از دیدگاه شما نهضت فراگیر را در جامعه مطرح کرد بدست بیاورد. راستی که شما در خواب هم نوشته کرده میتوانید؟

رفیق گرامی، در یک بخشی پایانی نوشته ی تان آمده است:

«در این شکی نیست که در یک سال پیش در شورای اروپایی با وصف کار های انجام یافته، کمبودی ها در کار ها رونما بود و اعضای نهضت به حق سال سپری شده را سالی از دست دادن فرصت ها در پیشبرد کار سیاسی و تشکیلاتی نهضت در اروپا می خواند»

رفیق گرامی، چطور دلتان میشود که (آفتاب را با دو نی، بلکه با یک انگشت تان پنهان کنید) !!!

راستیانه و درست اندیشانه به شما عرض می کنم که این پاراگراف آخری را بسیار بی انصافانه و ناراستیانه بیان داشته اید و یا شاید میخواهید که برای خود تان در آینده “راه گنجشککی” داشته باشید. که الله و بلا را بر گردن بهترین و طلایی ترین دوران کار سیاسی و تشکیلاتی نهضت انداخته اید، تنها در انگلستان در سالی که گذشت کار های بسا ارزنده و درخشنده ای سیاسی و تشکیلاتی به اجراء گذاشته شد، به گونه نمونه: جلب و جذب در صفوف نهضت صد در صد افزایش، دوسیه های تشکیلاتی منظم شد، حق العضویت ها به گونهء سیستماتیک جمع آوری میگردد. نشست ها و جلسات نهضت برگذار می گردد. حلقهء زنان و بخش جوانان در حال ایجاد است. کورس های آموزشی و خود آموزی گستردگی و درخشندگی ویژه دارد، وحدت نظر میان صفوف پدیدار است، گزارش دهی از پایین به بالا تامین میباشد. سایر مسایل، از دیدگاه من همانطور در کار های رسانش و فرهنگ نیز در کشور انگلستان کار های ارزنده ای انجام شده است. از گزارش رفیق سرخابی گرانقدر که در سایت “پیام نهضت” هنوز هم جلایش دارد و راستی که گزارش همه جانبه و مبسوطی است بر میاید که در سال گذشته یکی از پُر شکوهترین و درخشانترین دوران کاری نهضت در اروپا میباشد و بزرگترین دست آورد آن همانا پیریزی طرح وحدت میان نهضت فراگیر و حزب متحد ملی است که امیدوارم تا رفقای شورای اروپایی بالای شما فشار آورند تا این روند درخشنده و زیبنده را ادامه بدهید و اگر شما به آن باور مند نیستید یک رفیق درست اندیش دیگر را بر این کار بر گزینند. در غیر آن وحدت نیروهای چپ و دموکراتیک یک دست آورد بزرگ و درخشانیست که باید به آن پرداخت.

همچنان از رفقای گرانقدر مسوولان شعبات به ویژه رفقای بسیار گرامی: اناهیتا صفدر، کرنزی، لمر، رهیاب، فرین، عبدالرحمان، پاسدار و وطندوست و مسوولان کشورها که در این خامه ی شما بی مورد به آنها تاخته شده نیز تقاضا میدارم تا در دفاع از کار های شان به شما گزارش بدهند تا شما دیگر در خواب ننویسید.

با عرض درود. د.م. از شورای انگلستان نهضت فراگیر.

 

رفقای گرانقدر هیأت رییسه! حالا شما به داوری بپردازید: نخستین پرسشم از رفیق رزمیار گرامی!

من در این نوشته ام به کدام “رهبر جنبش چپ” تاخته ام، اگر شما از رهبران “جنبش چپ” هستید؟، در این شکی ندارم، ولی در کجای نوشته ی من بر “حریم شخصی” شما تاخته شده؟ از دیدگاه من “حریم شخصی” شما عبارتند از:

ازدواج کرده اید یا خیر؟ چند فرزند و دختر دارید؟ تحصیلات و کارکرده گی های شما چگونه است؟ و سایر مسایل، من به “سر مبارک” شما سوگند یاد می کنم که در نوشته ی خویش به این مسایل نپرداخته ام. و نه قصد پرداختن به آنرا دارم من به مثابه یک نهضتی وفادار به مرامنامه و اساسنامهء نهضت فقط به دفاع از اندیشه و مرام نهضت پرداخته ام و در راه درست اندیشی و مرام گرایی میرزمم. رزمایش من به خاطر نهضت است نه بخاطر خودم و اگر هم سختگیری در آن پدیدار است نیز ناشی از عشق و علاقه ام به نهضت است نه به شما و اگر کیش خود مطرح گرایی میداشتم، به گفته ی شما “جبونانه” زیر نام مستعار پنهان نمیشدم، ولی حیآی حضور و احترام به شما مرا واداشت، تا “دیدگاه” خود را در ورای نام مستعار ارایه نمایم.

پرسش دومی: آیا انتقاد از اندیشهء نا درست، پی افگنی فضای بی اعتمادی و خصومت در میان جنبش دموکراتیک و ترقی خواه است؟ شما بفرمایید بنویسید، که کی در پی ایجاد فضای بی اعتمادی و خصومت در میان جنبش دموکراتیک و ترقی خواه است؟ آنانیکه بالای وحدت فراهم شده میان “نهضت فراگیر دموکراسی و ترقی افغانستان” و “حزب متحد ملی” خاک می اندازند، و آنرا در طاق فراموشی میسپارند؟ و یا نهضتی که در راه تآمین وحدت خودرا زیر نیش گژدم می اندازد و با نام مستعار در دفاع از وحدت بر می آید؟ و از جانب رهبران(!) گزیده شده، “خایف” و “وحدت شکن” مخاطب می شود، کدام یکی در پی ایجاد فضای بی اعتمادی است؟

پرسش سومی: چیزی که مرا وادار ساخت تا در نگارش پاسخیه بالایی بپردازم، بر خورد خشک دگماتیک و ناسنجیدۀ برخی از رفقای “ستاد انتخاباتی” با نتایج انتخابات(!) است. با دیده ای بینا برنگرید؛ برخی از رفقا به ویژه رفیق صدیقی پُرگو، چرند پرداز ولی عزیز و گرامی چنین استدلال می فرماید، که گویا با رفتن نهضت در کارزار “انتخابات”، اندیشه و افکار نهضت در میان مردم مطرح گردید و این “دستآورد بزرگ” بود که نهضت از دوران تآسیس خود به آن نایل آمد. از این رفقای گرانقدر پرسیده میشود که آیا شما به این باور هستید، که از پدید آیی نهضت فقط چهار سال میگذرد؟ رفقای گرانقدر در صفحهء نخست مرامنامهء نهضت چنین میخوانیم:

«نهضت فراگیر دموکراسی و ترقی افغانستان خود را ادامه دهندۀ مبارزات و جنبش های استقلال گرایانه و تجدد گرایانه، دموکراتیک و دادخواهانه سده پیشین کشور میداند.» این به این معنا است که نهضت، تغییر نام “حزب وطن” و ادامه دهندۀ سیاست های همان حزب است، و ح.د.خ.ا. ادامه دهندۀ سیاست های “جریان دموکراتیک خلق افغانستان” و “جریان دموکراتیک خلق” ادامه دهندۀ سیاست های بر حق “جنبش های مشروطه خواهی و دموکرات” در کشور بود، این جریان سیاسی با پی ریزی در سال ۱۳۴۴ خورشیدی، امسال ۱۳۸۸خورشیدی ۴۴ ساله میشود، با به پیروزی رسانیدن “انقلاب ملی و دموکراتیک ثور ۱۳۵۷” آخرین میخ را بر تابوت “خانوادۀ شاهی” و “جمهوری اهل یحیی” کوبید و الی هشت ثور ۱۳۷۰ حاکمیت مردمی را در کشور تآمین نمود و بنام جریان چپ دموکراتیک سال های دهه ی هشتاد یاد میشود و نام بزرگ رستم را با خون هزار ها شهید خود کمایی کرده بود، پیش از “انتخابات” نهضت به مثابه یک سازمان نیرومند چپ و دموکراتیک در جامعه مطرح بود ولی با شکست شرم آوری که بر دامن پُر افتخارش به لکه نشست نام “رستم مانند” او را سر افگنده ساخت، توجه فرمایید: اگر آرای شخصی و قومی رفیق داکتر حبیب منگل گرامی را که ۸۵۰۰ رای از قوم منگل، ۲۵۰۰ رای مردم خوست و ۱۰۰۰ رای مردم ولایت هلمند که از جانب جناب گلاب منگل والی آن ولایت کار سازی شده، را بدیده ننگریم، نهضتی که نزدیک به ۱۴ سال قدرت سیاسی را بدست داشت و اعضای آن در دوران حاکمیت به سه صد هزار میرسید و هواخواهان آن از مرز دو ملیون نفر می گذشت با ۱۰۰۰۰ هزار رای در کار زار انتخابات(!) به رزمایش برآمد، و در جایگاه پس از شهنواز تنی قرار گرفت. آیا این را پیروزی میشمارید؟ شرم به این دیدگاه شما!!!

دوم: شما (رفیق صدیقی پُرگوی و چَرَند پرداز اما ساده و صمیمی) فرموده اید که: شما با استفاده از تربیون انتخابات(!) نهضت را در میان مردم مطرح کرده اید؟

از شما رفیق صدیقی، از شما رفیق اداء دگراندیش و گرامی که همیشه سنگ چپ دموکراتیک را به سینه میزنید میپرسم: آیا شما راستی به این باور هستید که در جریان انتخابات(!) مرام و دیدگاه نهضت را در جامعه مطرح کرده اید؟ و در این راه به مرام تان نایل آمده اید؟ من می نویسم نخیر!!! چرا؟

نخست: نخستین تخطی از مرامنامهء نهضت : در مرامنامهء نهضت آمده است:

«عدالت اجتماعی ارمان والای نهضت را تشکیل میدهد و استقرار و استحکام دولت دموکراتیک و مدنی را شرط لازم تآمین عدالت اجتماعی می شمارد» بفرمایید پاسخ بدهید که رفتن در انتخابات(!) جمهوری اسلامی افغانستان یعنی به رسمیت شناختن این جمهوری نیست؟ چقدر شرم آور است که یکی از رهبران(!) ورزیده و دانشمند نهضت چپ و دموکراتیک در پُست ریاست جمهوری دولت اسلامی کاندید شد. آیا این تخطی از مرامنامهء نهضت نیست؟ که است.

دومین تخطی: در یک بخش مرامنامهء نهضت رویه سوم پارگراف نخست چنین آمده است:

«نهضت فراگیر دموکراسی و ترقی افغانستان یک سازمان سیاسی تجددگرا است با عقبگرایی، جهل و خرافات و خوار شمردن دانش و اندیشه در همه جلوه های آن سازگاری ندارد و در راه تآمین عدالت اجتماعی مبارزه میکند».

در حالیکه در “پلاتفورم” کاندیدای ریاست جمهوری جمهوری اسلامی افغانستان رفیق داکتر حبیب منگل از عدالت اجتماعی و از مبارزه در راه زدایش جهل و خرافات اشاره ای نشده است بر خلاف آن در پلاتفورم از موجودیت نیروهای تجاوز گر خارجی تآیید بعمل آمده است. که در بالا تذکار گردیده است. و همچنان مصاحبات مطبوعاتی همواره با . . . آغاز میشد.

سومین تخطی: در پلاتفورم کاندیدای ریاست جمهوری اسلامی افغانستان از رشد “سکتور خصوصی” و “بازار آزاد” در همه عرصه ها پشتیبانی و حمایت شده است در حالیکه در رویه ۶ مرامنامهء نهضت آمده است:

«حمایت از تآمین ملکیت دولت بر منابع زیر زمینی، جنگلات، چراگاه ها، معادن، منابع اساسی انرژی، بنادر، و خطوط مواصلاتی اعم از هوایی و زمینی، تآسیسات بزرگ مخابرات، دشتها و زمین های لامزروع و بند و انهار و منابع آبی» آیا این یک تخطی از مرام نهضت نبود؟ که بود.

یکبار دیگر از رفقای “ستاد انتخاباتی” می پرسم: آیا با رفتن در انتخابات(!) ریاست جمهوری اسلامی افغانستان به راستی اندیشه و مرام نهضت را مطرح کردید و یا اندیشه و پلاتفورم کاندیدای نهضت را در پُست ریاست جمهوری اسلامی افغانستان؟

از دیدگاه من “طراحان” این اندیشه در شورای اروپایی همان رفقای عزیز “اسلام گرایان” هستند که بر خلاف دیدگاه و اصول اندیشهء رهبر خردورز و نستوه رفیق کارمل گرامی و رفیق فرهیخته و مبارز دلیر شادروان محمود بریالی اشتراک در کارزار انتخابات(!) جمهوری اسلامی افغانستان را عاشقانه در دل میپرورانیدند، و آنرا با آب خود خواهی و پیروزی آبیاری میکردند ولی از شکست آن شرم ندارند. اینها همانهای هستند، که دروازه های ارگ را نیز به روی “شورای نظار” و “حزب اسلامی” باز نمودند و حالا شرکت در انتخابات(!) جمهوری اسلامی را پیروزی و افتخار میدانند و شکست را نیز رسیدن به مرام خودخواهی شان میپندارند.

پیشنهاد : در این شکی نیست که هر اقدامی ولو نادرست و بدون خواست اکثریت هم پیروزی و هم شکست را در قبال خود دارد. دموکرات ها و درست اندیشان شکست خود را می پذیرند و در راه رفع نارسایی ها و عوامل شکست می کوشند ولی رفقای ساده باور و لجوج ستاد انتخاباتی شکست را بدیده نمی نگرند و آنرا پیروزی می پندارند. پیشنهاد می کنم تا این مساله در یک نشست شورای اروپایی با اشتراک کادر ها و نمایندگان گزینیشی شورای اروپایی به بررسی گرفته شود و تمام دشواری ها پیروزی ها (به گفته ی رفیق صدیقی پرگوی، چرند پرداز ولی ساده و صمیمی) و شکست ها مورد بررسی قرار گیرد. با درود ها و احترامات صادقانه و رفیقانه

د. م. از شورای انگلستان نهضت فراگیر.

30 september 2009 22:06:12