به مناسبت یادبود و استقبال از ۴۵ سالگرد تاسیس ح.د.خ.ا.
این حزب شهیدان و قهرمانان و رادمردان وطنپرست افغانستان!
(صارم)
۱۱ جدی ۱۳۴۳ هجری شمسی مطابق اول جنوری ۱۹۶۵ عیسوی سنگبنای مبارزه برحق آزادیخواهان ملی و ضد استعمار علیه ظلم و ستم، علیه هرنوع بی عدالتی اجتماعی و ارتجاع ملی و بین المللی میباشد که توسط فرزندان صدیق و دلسوز وطن گذاشته شده است.
دوران مطلق العنانی، بی قانونی، بی عدالتی و زورگویی رژیم ارتجاعی پوسیده و فرطوت شاهی خانواده یحیی که جای پای حاکمان خودکامه و دست نشانده های بیگانه و ضد منافع ملی گذشته گان شانرا تعقیب میکردند فرزندان صدیق و راستین وطن را واداشت تا به حیث ادامه دهندۀ آن راه آزادیخواهان و استقلال طلبان این میراث تاریخی را بخاطر مبارزه علیه هرگونه زور گویی، ستم ملی و بی عدالتی بخاطر اتحاد و تشکل زحمتکشان افغانستان به دور ح.د.خ.ا که اهداف شانرا استقلال، آزادی و عدالت اجتماعی از چنگ ادارۀ استبداد مطلقه تشکیل میداد رسالت خویشرا ادا نمایند.
رهبران جریان دموکراتیک خلق افغانستان که بعداً افتخار اسم با مسمی حزب د.خ.ا. را به خود گرفته، بدون شک چراغ سبز برای افغانستان نوین و برای ملت مظلوم و همه زحمتکشان آن بود که تحت ستم، استعمار و استثمار قرار داشتند.
ایثار و خودگذری، شجاعت و دلاوری، فهم و رهبری خردمندانه بنیادن گذاران حزب را در جمع آوری و بسیج ساختن بهترین فرزندان صادق، آگاه و وطنپرست زحمتکشان وطن در ترکیب خانواده ح.د.خ.ا. قابل قدر و تقدیر دانسته، روحیه وقفی و ایثار و جانبازی رهبر توانای آن ببرک کارمل را به هیچ وجه نادیده گرفته نمیتوانیم، این فرزند اصیل وطن بود که همه عمر عزیز خودرا در راه سعادت انسان مبارزه کرد که راهش برای همیشه و همیشه جاودان و ماندگار خواهد بود.
یاد و بود از سالروز حزبی صورت میگیرد که اولین حزب سیاسی طراز نوین در افغانستان میباشد که در طول تاریخ وطن ما چنین حزبی با چنان نظم و دسپلین آهنین دارای تشکیلات منظم ملی وجود نداشته، بهتر خواهد بود در این مورد با زبان ساده و روان، با صفا و صمیمیت هریک ما احساس خودرا خالصانه و صادقانه پیشکش همه خوانندگان گرامی نماییم تا باشد که مورد توجه و قضاوت شان قرار گیرد.
یاد و بود از ۴۵ سالگرد تاسیس ح.د.خ.ا. و (حزب وطن) یاد و بود از یک تاریخ است، یاد و بود ازیک سیاست روشن و عملکرد متفاوت دیروزی آن است، یاد و بود از شیرمردان بنیان گذار و میراثخوار رسالتمند آن است، یاد بود از پاکان شیردل، وطنپرست متحد و معتقد و گلگون کفن آن است، یاد بود از گذشته های تلخ و شیرین آن است، که دروازه اش توسط رهبر محبوب خردمند و با افتخار آن شادروان ببرک کارمل و رهروان آن باز و به شهادت رسانیدن المناک داکتر نجیب الله شهید بسته گردید که من صلاحیت نوشتن نقد و بررسی آنرا در خود نمیابم و تنها وظیفه من هم نمیباشد.
من میخواهم تنها برخورد نقادانه خودرا روی این صفحه داشته باشم، که فعلاً دامنگیر ما گردیده. نقد، بررسی و تحقیقات ریالیستیک، صلاحیت، مسوولیت و کار آن عده از عزیزان ارجمند ما میباشد که از روزهای تاسیس حزب تا کنون چیزهای برای گفتن داشتند و دارند، اما نگفته اند و فعلا هم نمیخواهند بگویند که به گفته رفیق کرنزی، چنین شخصیت ها خوش دارند تا پای عمر، تنها به حیث “رهبر واجب الاحترام غیر مسوول” کیف کنند و مورد نوازش و احترام قرار داشته باشند. . .
ز سیل کاری، اشک ندامتم دریاب
که آرزو چقدر بی تو، آب میگردد
عده از محترمین ما رازی نیستند خانواده ح.د.خ.ا. (حزب وطن) را که روی دلایل مختلف داخلی و خارجی پاشان کرده اند دوباره متحد و یکپارچه گردد. از جانب دیگر این عزیزان خوف آنرا هم دارند که مبادا با یکجا شدن، یکپارچه بودن و یا تشکل دوباره فرزندان صدیق و غیر جانبدار آن خانواده بزرگ حزبی شان، کنفرانس و یا کنگره تقاضا و یا دایر گردد، که چنین شخصیت های بی تفاوت و غیر مسوول را مورد سوال، بازپرس و یا محکمه حزبی و وجدانی قرار خواهند داد.
به همین دلیل و دلایل دیگر، مرگ تدریجی را قبولدار شده، نمیخواهند زنده گی و کیف ظاهری فعلی را از دست بدهند. بناً با ریختاندن زهرشان، ما را تا هنوز که هنوز است از عقب خنجر زده با مداخله های غیر مسوولانه و غیر علمی و دایرکتری ناسالم و غیر موجه و غیر دموکراتیک ضد منافع ملی و ضد آرمان های شریفانه ح.د.خ.ا. روان جامعه افغانی را جبراً در نفاق و شقاق نگه میدارند تا خود آرام و راحت زندگی را به پیش ببرند.
ولی خالی ذهن از آن که همه حزبی های دیروز به این عقیده رسیده اند که هنوز هم زنده ماندن و زنده بودن ما در اتحاد و یکجا بودن ما است، هرگاه اتحاد نداشته باشیم نیستیم.
اما زهرپاشی بین خانوادۀ بزرگ حزبی ما چنان تکثیر شده که عملکرد های غیر دموکراتیک و غیراصولی داخل و خارج از کشور، حزبی های شریف را به سیل بین ها تبدیل کرده و تعداد غیر وابسته ها را که طرفدار دموکراسی و عدالت اجتماعی اند در سردرگمی و چارراهی قرار داده اند که تا کنون نمیتوانند سیاست طرز قبول خودرا پیدا نمایند . . .
رفقای گرامی، زهر پاشی و دایرکتری غیر مسوولانه و خودخواهی های روشنفکرانه درد دردمندان وطن را مداوا نمیباشد، و نامگذاری ها و مربوط ساختن به این تنظیم و آن تنظیم، این قوم و آن قوم هم بالای آنعده از رفقایکه شریف و وحدت طلب اند، اصولیت و صداقت میخواهند، راستی و شفافیت در عملکرد و دموکراسی واقعی درون حزبی را خواستار اند شایسته شان نخواهد بود، و از جانب دیگر بخاطر انتقاد و اعتراض کردن که حق مشروع شان میباشد هم نباید از راه های غیر اصولی بالای شان بتازید و به تازیدن خود هم بنازید.
چنین تازیدن ها، باید هوشداری باشد برای حزبی ها تا شناخت خودرا انکشاف داده تکمیل سازند و به ترویج عمیق و دقیق اندیشه های خویش، که برای آینده زحمتکشان وطن زندگی ساز است، پیش بروند تا زمینه کامیابی برای اتحاد و وحدت مجدد را هم نزدیکتر سازد، در غیر آن تاریخچه سیاسی گذشته نشان میدهد و ثابت هم ساخته که مخالفین اتحاد (وحدت حزبی های دیروز) با استفاده از آن عده افراد انگشت شمار سست عنصر و ضعییف النفس به حیث سلاح برهان علیه وطنپرستان وحدت طلب استفاده مینمایند که آنها اولین کسانی بودند و امروز هم آخرین کسانی خواهند بود، تا وسیله سوخت برای مخالفین راه مقدس و اهداف شریفانه وحدت طلبانه ح.د.خ.ا و حزب وطن و همه نیروهای دموکرات و آزادیخواه باشند.
آنها بودند که با گذشت عمر خود در فرکسیون بازی ها، انشعابگری ها و دهها معامله گری دیگر، حتی وسیله سقوط و از هم پاشی و بدبختی های کلان دیگری شدند که تا کنون خرابی های شانرا نمیتوان چاره سازی کرد، علت و انگیزه هم برای همه روشن است که ایشان از ابتدا به زندگی طفیلی عادت کرده اند و به خصوص از اختلافات شخصی دیروزی و یا ایجاد اختلافات امروزی با شخصیت ها، حلقه ها و محفل ها بعد دوره سقوط حاکمیت و دوران سکوت حزبی ها واضح گردید که حتی در وقت منافع شخصی شان چنان بی کبر اند که نتنها طالب و ملا حتی مولوی هم میشوند، وقتی منافع شخصی شان مطرح نبود تیوری میکشند که به این دلیل و آن دلیل، چنین بکنید و چنان نکنید که به قول نویسنده ایرانی (سناتوران ازآب درآمدند).
این را هم خوب میدانند که آن اعتماد و اعتبار دیروزی را دیگر نزد اکثریت حزبی های متعهد و وطنپرست ندارند.
عشق حقیقی است مجازی مگیر
این دُم شیر است به بازی مگیر
بناً معلوم میشود که، ما در برابر سد مشترک قرار گرفته ایم باید فرزندان دلسوز، وطندوست و وحدت طلب که کامیابی و پیروزی همه نیروهای صلحخواه و دموکرات را در وحدت و یکپارچگی باهم میدانند لازم است در قدم نخست مبارزه سد شکنانه مشترک نماییم و این تازیدن مشترک علیه وحدت شکنان خواهد بود که راه تشکل مجدد دلسوخته گان را نزدیکتر و نزدیکتر خواهد ساخت.
برای پیاده نمودن این اقدام شریفانه بهتر خواهد بود نخست از همه سیاست مشترک را انتخاب نماییم وقتی دانستیم با وصف داشتن سلیقه های مختلف، سیاست مشترک ما چه است در مرحله بعدی راه های معقول و قابل تطبیق آنرا جستجو باید کرد و در مرحله نهایی صورت عینی آنرا عملی سازیم که بدون هرگونه ترس و خوف جنبه تطبیقی داشته باشد.
امروز جهان تغییر کرده جهان دیروز نیست، امروز ضرورت است در امر تکیه بر خود توجه بیشتر داشته باشیم انتظار آنرا نکشیم و نداشته باشیم تا کشوری و یا سازمانی از بیرون با دیکته و یا فشار مارا متحد و یا در ائتلاف مجدد آورد. بیایید خود با شعور و احساس خود “ترکستان” خودرا پیدا نماییم.
نگذاریم این کچکول گدائی را که بدین شکل پیش میبریم و یا بالای ما تحمیل میگردد احساس وطندوستی و وحدت طلبی و غرور ملی ما را هرچه بیشتر و بیشتر تر ازین جریحه دار تر سازند. زمان کنونی حکم میکند تا از چنگ چند آدمک انگشت شماری عقده مند و فُرصت طلب خودرا رها سازیم که بقای زندگی مُرفه و آرام خودرا در ناآرامی و ناراحتی وحدت طلبان دیده و با این سیاست بازی ها و گروپ بازی ها از اعمال دیروزی خود انتباه نگرفته هنوز میخواهند شکست مفتضحانه ایشان را در پانیک “گدودیشن” خانواده بزرگ حزبی ما بپوشانند.
هرگاه متوجه نباشیم این فریب و اغوا منبعد یادبود از روزهای تاریخی که با از دست دادن جان های شیرین و ریختن خون های پاک شان برای نسل های آینده به میراث مانده، نادیده گرفته به فراموشی خواهند سپرد.
چنانچه گویند (اشتباه- جرم نیست، اما تکرار اشتباه جرم است) نشود که امسال هم مانند سال گذشته با یک تیر به اصطلاح دو هدف را شکار نمایند، یعنی با یک بازی اُپراتیفی ۴۵ سالگرد تاسیس ح.د.خ.ا مانند ۸۰ مین سالروز تولد رهبرش به بازی و فریب گرفته شود؟
هرگاه قبل از تجلیل ۴۵ مین سالگرد ح.د.خ.ا (حزب وطن) در قدم نخست بین دو گروپ یعنی “حزب متحد ملی” و “نهضت فراگیر” عملاً بدون هرگونه پیش شرط ها وحدت صورت نگیرد و با هم از لحاظ تشکیلاتی مدغم نشوند ادعای فوق الذکر خویشرا به حیث یک انتقاد سالم و به جا دانستنه هوشدار آنرا خواهیم داشت که اینها با زور گویی ثابت کرده اند که نه به “حزب متحد ملی” چانس اتحاد می مانند و نه فراگیر را فراگیر میسازد . . . در آنصورت لازم خواهد بود بگوییم “هرگاه این مکتب باشد و این ملاه حال طفلان خراب میبینم”. و ما هم این حق را خواهیم داشت تا به آنهایی نفرین بفرستیم که به قول رفیق پُرشور آنانیکه گفته بودند که “حزب دیروز لحاف گندیده است و من خودرا درآن نمیپیچانم” !!!؟؟؟ و اکنون در عمل به خاطر پراگنده نگه داشتن، متفرق ساختن و دور نگه داشتن از وحدت مجدد یاران دیروز، آن خانه مشترک مان را که خود و یاران چون خودش با همه ی دار و ندارش به آتش کشاندند، امروز هم از پکه کردن آن دست بردار نیستند. و اکنون همین قماش افراد چه به داخل گروپها اند و یا خارج از گروپها تلاش دارند که اگاهانه و یا بنا به سفارش شعبات استخباراتی بیگانه ها بین دو برادر هم صفحه ای جدیدی را باز کرده از این درزاندازی و اختلافات هم آب را به آسیاب دشمن ریزند، دو برادری که در عمل رفاقت را هزاران بار از پیوند خونی بیشتر ارزش قایل بودند و همه اعضای حزب دیروز به این حقیقت ایمان کامل داشته و دارند و خوب میدانند که ایشان دار و ندار زندگی شخصی، فامیلی، خانوادگی و همه و همهء خودرا وقف خانوادۀ مشترک حزبی شان و در بسیج ساختن انسان میهن دوست و انسان دوست راه آزادی و استقلال وطن کردند و بهترین نعمت زندگی یعنی حیات خودرا هم وقف همین راه شریفانه و انسانی ساخته مرگ قبل از وقت را به خاطر همه نابرابری ها ترجیح دادند.
بلی، این حقیقت هم برای ما روشن و واضح گردیده که اینها از مبارزه کردن و فعالیت مجدد ما ترس و خوف ندارند، بلکه از اتحاد و تشکل مجدد که مبارزه را سمت و ساز عملی میدهد خوف و هراس دارند.
به همین دلیل است که آوردن وحدت مجدد را مانند دوره سکوت طولانی تر ساخته و به خاطر فریب وحدت طلبان که اکثریت مطلق را تشکیل میدهند از بیروکراسی و بازی های فریبینده سیاسی بازی دیروزی از حروف شرطی استفاده کرده گویا اگر چنین شد چه کنیم و اگر چنان شد چه بگوییم، همچنان از حسن نیت و باور رفقای شریف و خوب؛ اما بی کفایت و فاقد صلاحیت که از زیر تاثیرشان برآمده نمیتوانند هم استفاده غیراصولی و ناجایز صورت میگیرد. به آن حزبی ها و روشنفکرن پاک ضمیر و وطنپرست که واقعاً برای مردم ستمدیده و عذاب کشیده وطن و منافع ملی افغانسستان قلب شان در تپش میباشد، پیشنهاد میدارم، آرزو و تمنا میکنم، حتماً به خود آمده با مداخله سازنده و دلسوزانه خود، اتحاد و اتفاق و اتصال و همبستگی و همدلی و وحدت مجدد حزبی ها و همه نیروها و روشنفکران وطنپرست را ازانحلال و پراگندگی ترجیح دهید، ما باید خودرا ازمردم خویش قرضدار دانسته برای جبران آن از هیچ نوع قربانی و از خودگذری دریغ نکنیم، قبل بر همه لازمی میدانم تا برای اعاده هویت از دست رفته خود به پا خیزیم، و بدون هرگونه خودخواهی و بدون هرگونه پیش شرط ها قد علم نموده از قوه به فعل درآمده بدون انتظار ماندن مصوبات یا انتظار کشیدن اشاره چشم این محترم و آن محترم ابتکار عمل را فرد فرد طرفین به عهده گرفته تا باشد ازین بحران شرم آور نجات یابیم، این یک حقیقت است برای دوباره بدست آوردن هویت گمشدۀ ما، در غیر آن خاموش ماندن به این امر بزرگ انسانی و انتظار کشیدن برای آوردن اتحاد مجدد، به وسیله آنانیکه صرفاً بخاطر ترس از مقام ظاهری و ترس از دست دادن جا و جلال شان که هرگز و هرگز حاضر نیستند و ایمان هم ندارند که متحد باشیم، یک جفا و حتی خیانت به بزرگمردان ما که این آرمان پاک را با خود برده اند و خیانت به شهدا، معلولین، معیوبین و خیانت ملی ثبت تاریخ نسلهای آینده خواهد شد.
همچنان در این اواخر اصطلاح “خاموشان” و “غیر وابسته گی” هم رواج پیدا کرده، (بار کج به منزل نمیرسد) بیایید این نامرادی را که چندان رسا و زیبیندۀ رزمندگان ح.د.خ.ا. نبوده مردود شمرده، خود، خودمان را با نام وابسته گان غیر وابسته مفتخر نسازیم، بهتر خواهد بود بالای جنبه عقلی موضوع فکر کرد نه نقلی آن.
فرق اصطلاح کمیت خاموش یا غیر وابسته با وابستگان هم دراینست که آنها موضعگیری مخالفین را قبول کرده اند و موضعگیری رفقای به پا خاسته و وابسته خودرا هم با برخورد انتقادی احترام میگذارند، در حالیکه ما موضعگیری غیر وابستگی و یا خاموش بودن توام با انتقاد شانرا نسبت به وابستگان رد نمیکنیم، اما موضعگیری مخالفین یا مخالفت مطلق را نه پذیرفته کاملاً رد مینماییم، چرا گذشته مشترک و عملکرد امروزی ما نشان داد و میدهد که روحیه انارشیستی و گرایش مطلق به امپریالیزم هم نتنها به درد مردم افغانستان نمیخورد بلکه زیان بزرگ را هم وارد خواهد کرد.
یادآوری از گذشته خوب و بد دیروزی و عملکردهای نا سالم و غیراصولی و غیر ضروری امروز ما درس و انتباه خوبی برای نسل جوانی که آینده به ایشان تعلق دارد میباشد هرگاه اشتباه ها و خطا های عدۀ محدودی از قیماق خواران و بی باوران خانوادۀ حزب دیروز را کنار گذاریم، هیچ قدرت و هیچ سیاست آیندۀ افغانستان گذشته نیک و با افتخار حزبی ها و حاکمیت حزب و دولت دموکراتیک افغانستان را نادیده گرفته نمیتواند، و باور من اینست که در آینده هم فقط پیروان صدیق همین مکتب میهنپرستان خواهد بود تا علیه حکومات مطلقه، غیر دموکراتیک و دکتاتوران به دوران رسیده مبارزه نمایند و پیروان همین مکتب پاکان خواهد بود که علیه هرنوع بی عدالتی و ستم به پا خیزند.
من هرگز خوش ندارم مسایلی را که موجب افتراق و فصل گردد و وحدت همرزمان را خدشه دار سازد بنگارم، اما گناه بزرگی میدانم هرگاه دیده را نادیده، شنیده ها را ناشنیده بگیریم، نباید گذاشت از سکوت ما سوء استفاده نمایند، آنانیکه حقایق را نادیده گرفته از طریق افراد معین و عقده مند و معلوم الحال از مدت ها قبل بر ضد حزب و حزبی های متعهد و وطنپرست واقعی طرفدار دموکراسی و عدالت پسند راستگو و شفاف پسند ح.د.خ.ا. حزب وطن زهرپاشی کرده و میکنند، می گوییم:
گر ز هم مسلک خویشت، خبری نیست ز دست
شرح این قصه شنو، از دو لب دوخته ام
تا بسوزد دلت از بهر دل سوخته ام . . .
رفقای ارجمند و گرامی، وضع فعلی مارا مجبور گردانیده تا بدون هرگونه دیپلوماسی درد دل خودرا صاف و پوست کنده بگوییم که، رهبری، چه رهبر یک فامیل و چه رهبر یک شعبه و یا رهبر یک کشور، و یا هم رهبر یک گروپ، یک سازمان اولیه و یا یک حزب باشد، چنان ساده و بسیط نباید گرفته شود، رهبر ساخته نمیشود بلکه فکر میکنم رهبری یک اصل است، رهبری یک ارزش است، رهبری یک صداقت و یک لیاقت است، رهبری یک صلاحیت است، رهبری یک شجاعت و یک مردانگی است، رهبری یک غرور و یک متانت است . . .
رفقای گرامی، چندی قبل یکی از رفقای سابقه دار حزبی و دولتی دیروز و عضو “نهضت فراگیر” امروز مان که بنابر مجبوریت وظیفوی به آلمان آمده بود، در ملاقات با من وضع فعلی داخل کشور را از هر لحاظ تعریف نموده چون نوشتهء تحت عنوان (موی سپیدان . . .) مرا از طریق انترنیت خوانده بود و از جانب دیگر روابط سیاسی مرا نیز با عزیزانم میدانست از من تقاضا و خواهش نمود تا طرح و سوالات دلسوزانه و مشخص آنرا از طریق «حقیقت انقلاب ثور» به سمع همه حزبی های دیروز، وطنپرستان روشنفکر و دموکرات و ترقی پسند و عدالتخواه برسانم که من هم با در نظرداشت امانت داری از ذکر نام شان هر آنچه گفته و شنیده ام جمع نظریات من و سایری عزیزان خدمت شما به عرض میرسانم:
“من نه به حیث یک سیاستمدار، نه به حیث یک دانشمند، نه به حیث یک نویسنده و تاریخ نویس، و نه یک تیکه دار و نه از جمله عاشقان و یا غلامان حلقه بگوش میباشم، بلکه به حیث یک انسان متعهد، به حیث یک افغان که افتخار داشتن عضویت ح.د.خ.ا. (حزب وطن) و عضویت نهضت فراگیر فعلی را دارا میباشم صادقانه و شریفانه باید عرض نمایم که در راه که خود انتخاب کرده و خود صادقانه بهترین دوره حیات خویشرا وقف آن نموده ام، راه شرافت و صداقت بوده، راه صراط المستقیم، راه خدمتگذاری برای وطن و وطندار راه انسان و انسانیت، راه آبادی و شگوفائی افغان و افغانستان، راه استقلال، آزادی و عدالت اجتماعی، راه ترقی و دموکراسی، راه برادری و برابری میباشد که با ایثار و خودگذری روزهای دشوار آنرا سربه کف گرفته گذشتانده ام، زمانی سقوط و سکوت و ترور و اختناق نتنها مرا بی ایمان و بزدل نساخته بلکه با گذشت هر روز حقانیت راهم برملا شده و مرا ایماندار تر و معتقد تر از گذشته ساخته و این غرور ملی و انسانی را در وجودم ظاهر نموده که نامردی، نیمه راهی، بزدلی و دورنگی را که شایسته یک افغان اصیل نیست مردود شمرده، مانند یک فرد معتهد و یک انسان معتقد جرئت کرده بگویم، این راه پاک و شریفانه را مانند احساسی که از رهبری آن دارم تا پای جان ادامه خواهم داد، و به این باور هستم که روزی تاریخ هم به نام پاکان وطن افتخار خواهد کرد.
گیله مندی همه حزبی های داخل و خارج از کشور، از این گروپ و آن گروپ و یا این شخص و آن شخص تنها نیست، بلکه مخاطب ما رهبران شناخته شده که تا کنون در قید حیات اند و همه گروپهای جدا شده از دامن پاک ح.د.خ.ا. .(حزب وطن) میباشد که تا کنون مارا با بازی های رنگارنگ چنان در احاطه خود گرفته اند که نه با آنها و نه بدون آنها کاری را از پیش برده میتوانیم . . .
همین اکنون مردم افغانستان قضاوت خودرا دارند تنها ما هستیم که خودرا نمیشناسیم، ما هستیم که تا کنون نمیدانیم چرا چنین شد و چرا چنان کردند از نظر من، مردم افغانستان چه موافق است و چه مخالف و یا متحدین حاکمیت و سیاست دیروزی ما و حتی صفوف آن حزب شهیدان و قهرمانان که تا کنون مانند شیرمردان در چاردیواری وطن عزیز خویش افغانستان عزیز در رزمیدن اند همه و همه مقصر اصلی و خائن و خایف را خوبتر از دیروز میشناسند. گیله مندی مشخص شان اینست که چرا کسانی که در ساختن و تعلیم و تربیه آنها به حیث رهبران نقش ایفا میکردند و خود درس وطنپرستی میدادند، تعداد شان قبل از سقوط و عده ی بعد از سقوط فرار را بر قرار ترجیح داده، ترک رفیق و ترک حزبیت و ترک وطن کردند!!!؟؟؟. بناً هزار و یک سوالی را که حل ناشده و بدون جواب در جیب های بالایی رفقای رهبری حزب مانده و با ایشان خارج از کشور آورده اند آیا کدام دلیلی دیگری مانده تا آنها را دوباره متحد سازد؟
صفوف حزب میگویند ما جمع بودیم، اتحاد داشتیم، تشکیلات و سازمانهای منظم داشتیم، همه و همه را شما رهبران از ما گرفتید و شما رهبران مارا پراگنده ساختید، شما رهبران مارا رها کردید و برای هیچکدام تا کنون جوابی ندارید و یا نمیخواهید داشته باشید و اکنون هم به اصطلاح از سر ما دست بردار نیستید . . .
حزبی ها خوب و خراب خودرا اکنون بهتر از هر کسی دیگر میشناسند، آنانی که از روز ایجاد حزب به نیت سوء داخل این خانوادۀ بزرگ پرتاب شده بودند، با همان سوء نیت که درخشیده بودند با همان سوء نیت لغزیدند و با همان سوء نیت هم رفتند.
رفقای محترم، شما که در از همپاشی نقش بازی کردید، و یک حزب منظم و منسجم را به نوه گروپ تقسیم کردید مسوولیت جمع آوری آنرا هم دارید.
ما باید راههای مجدد کسب اعتماد حزبیها و مردم را پیدا نماییم ما باید در عمل به آنها نشان دهیم که ما یک تغییری هستیم که مربوط و منوط به مردم هستیم، ما باید از دغدغه های بیجا و بی موردی سکتاریستی بگذریم به وحدت عمل و نظر برآییم، ما باید پیروان اندیشه ی نباشیم که مربوط به کدام گروپ و سازمان هستیم بلکه خودرا مربوط به آن جبهه یی بدانیم که از مردم و برای مردم میباشد.
امروز روز امتحان است، برای کسانی که خودرا چییز فهم میدانند و شخصیت با داشتن تجربه غنی نشان میدهند، سخت ترین روزهای زندگی برای ادای دین و رسالت شان در برابر نسلهای آینده خواهد بود، نه تنها مردم ما بلکه وطن و وجب وجب خاک ما زخمی و دردمند است، رهبران خارج از وطن باید بدانند که در برابر مبارزه حق بر باطل قرار داریم یعنی مظلومیت و محرومیت مردم از مزایای عدالت اجتماعی، پیروزی مردم بر دموکراسی و ترقی و تعالی و خدمت به انسان زحمتکش را باید مقدم دانست.
سیاست دایماً حل مشکلات نمیباشد، برای ادای این مطلب بهتر خواهد بود ازهم پاشی اتحادشوروی دیروز و انفلاسیون نزدیک به همپاشی مطلق اقتصادی امپریالیزم جهان غرب امروز درس گرفت. روی دلایل فوق پیشنهاد من و سوال های ذیل متوجه شما رفیق گرامی نور احمد نور سابق عضو بیروی سیاسی حزب و وزیر دولت جمهوری دموکراتیک دیروز افغانستان میباشد:
رفیق مذکور اسامی تعدای از رفقای دیگر رهبری را نیز گرفتند اما از رفیق نور به خاطر گردانندگی رهبر نهضت فراگیر مشخصاً یادآوری نمودند.
“قبل بر همه تاکید میدارم که هدفم صرفاً وصل کردن است چرا هیچ وقت و هیچگاه اصلاح و پیشرفت نخواهد آمد، تا انتقاد، اعتراض و پیشنهاد نباشد، این را هم میدانم که رنجاندن دل ها کار سهل و آسان است، اما طرفدار آنم که مرا درک کرده، بیایید با همدیگر محبت کنیم و صداقت و راستی داشته باشیم، عشق بورزیم که سعادت ما در همبستگی ما خواهد بود، خوب گفته اند که (قدر عافیت را کسی میداند که به مصیبت دچار باشد).
مرا زیر انتقاد نگیرید که چرا خلاف سلسله مراتب از طریق نامۀ سرباز عرض حال و درد دل میکنم، در قدم نخست صادقانه باید گفت نتنها من بلکه اکثریت همراهان من تا کنون نمیدانند که، ریشه به داخل هالند و شاخ و پنجه به داخل افغانستان است یا برعکس آن؟
رفیق نور گرامی سوال عمده من و همفکرانم اینست که چرا تا کنون به صورت مشخص و واضح نقش رهبری نهضت را احساس و پیدا کرده نمیتوانیم، نهضت که با خلوص نیت تهداب گذاری شد و شما خود شاهد جوش و خروش اولین جلسه ان به اشتراک بهترین فرزندان پاک نیت و وطنپرست افغانستان و بهترین کادرهای ح.د.خ.ا. (حزب وطن) دیروز بودید، آیا تعداد و یا رقم آن از نظر شما کم شده است یا زیاد؟ که به یقین کامل کم شده دلیل و یا دلایل آنرا در چی میدانید و یا به چه می بینید؟ تا جاییکه عقل من قد میدهد دلایل فراوان وجود دارد که بعد از فوت زنده یاد محمود بریالی، یگانه رهبر نهضت فراگیر شما خودرا میدانید، من و دیگران به رهبریت شما افتخار میکنیم اما سوال اینجاست که این رهبر چرا در عقب پرده باشد؟ چرا مانند آفتاب روشن وشفاف جلایش نداشته باشد؟ چرا همه مردم و همه ی دنیا آنرا نداند و نشناسد ؟ و چرا های دیگر . . .
هرگاه دایرکتری عقب پرده را حق (مجلس مؤسسان) میدانید، باز هم در حالیکه موجودیت شانرا تائید میدارید سوال پیدا میشود که لایحهء وظایف (مجلس مؤسسان) باید به صورت شفاف، واضح و روشن برای همه تعریف شده شهرت مکمل شان شامل اهداف و مرام نهضت باشد که همه اعضای نهضت صلاحیت و مسوولیت آنهارا بدانند و بخوانند.
این هم برای ما گنگ مانده که شما رفیق نور گرامی هر جلسهء اروپائی نهضت فراگیر در هالند را ارزیابی میکنید، در برگزیدن و یا خلع صلاحیت کادرها دستور میدهید، بدون مداخله شما هیچ عملی تا کنون به خصوص در خارج از کشور صورت نگرفته در داخل کشور هم خود شاهد دفتر نهضت فراگیر در کابل بودم که هرشب ساعت ها از طریق تیلیفون وظایف گروپ کاندیداتوری رفیق گرامی و محترم حبیب منگل به ریاست جمهوری اسلامی افغانستان را به هر فرد، مشخص ساخته دستور و وظیفه میسپاریدید که بازهم معلوم نیست که این عملکرد واقعاً جز لایحهء مجلس موسسان است و یا عدم اعتماد و باور بالای هیئت رهبری نهضت فراگیر؟ آیا این خود اهداف و مرام نهضت را مورد سوال قرار نمیدهد؟ تا کنون مجلس موسسان را به حیث بنیانگذاران یک شرکت سرمایه داری که از ترکیب افراد مختلف، که هر سهمدار مقدار اضافه و سهم اضافه در شرکت را داشت، به حیث مسوول شرکت شناخته شود و به حیث رئیس شرکت اعضای آنرا سوق و اداره کند نشان نخواهد داد؟
نورجان عزیز، حزبی ها و همه مردم افغانستان شما را به حیث یک شخصیت با تجربه با بیوگرافی روشن و واضح به نام نور احمد نور عضو دفتر سیاسی و منشی کمیته مرکزی و عضو شورای انقلابی ج.د.ا. دیروز میشناسند که توسط رادمردان پاک ضمیر کشور در ۱۹۶۵ بنیانگذاری شد و توسط استاد ربانی رییس جمهوری دولت اسلامی و رهبر حزب جمعیت اسلامی افغانستان در سال ۱۹۹۲ فرمان انحلال آن داده شد ؟؟؟
بازهم سوال پیدا میشود که شما رفیق ارجمند با چنان سابقه روشن تا امروز حتی یک بار هم با توضیحات علمی و فهمی به حیث یک مرد مسوول نزد حزبی ها و مردم علت ضرورت سازمان جدید به نام نهضت فراگیر را به عوض حزبی که نیم قرن شما خود در آن رزمیدید و جوانی را وقف آن کردید چرا به حیث شخصیت آگاه و ذیدخل در همه قضایای دیروز و امروز از طریق برآمد علنی با شفافیت از عقب میکروفون های رادیو، تلویزیون و در مصاحبه ها تشریح و توضیح نداده ذهن لشکر صد و چند هزاری ح.د.خ.ا. را و همه مردم افغانستان را روشن نساختید؟ چرا همراهان و همرزمان دیروزی تانرا تا کنون در گمراهی نگه داشته، نمیگذارید آگاهانه عقب تان بسیج گردند؟ رفقاییکه با شما شناخت دارند و دیروز شمارا میدانند هرگز جواب های ناتکمیل لازمه را از طریق گوش به گوش و یا از عقب پرده موجه ندانسته قناعت کننده نمیداند.
سوال دیگر اینست که چرا شما رفیق ارجمند در برابر نوشتن نقد و رساله و مصاحبه ها مانند رساله (غروب خورشید)، نوشتهء غوربندی، ودان، لایق و بعضی عناصر ابن الوقت، ترسو و بزدل دیگری که تا دیروز پهلوی راست و چپ شما را در اشغال خود داشته حرفی برای گفتن ندارید؟ از شما میپرسیم که رفیق نور عزیز، آیا زندگی فعلی شما بدون زندگی گذشته تان معنی و مفهوم دارد؟ یقین کامل داریم هر فرد مربوط به خانواده بزرگ حزبی ما تا عشق و درد و رنج میهن و هم میهنان را دارند، عشق و درد و رنج کارمل را هم با خود دارند شما که از جملهء یاران نزدیک فعالیت های سیاسی سالهای اول و پیشکسوتان دوران حاکمیت با کارمل بودید، باز هم سوال ایجاد میگردد که از روز سقوط حزب و دولت تا کنون آنچه شایسته گفتن و انتظار رفقا از شما میرفت یکروز هم نه لب را جرئت سخن گفتن دادید و نه قلم را جرئت نوشتن، آیا موزون و شایسته نبود نسبت جبران آن به حیث یکی از پیشقراولان، جهت حرمت گذاری به خون پاک شهدای گلگون کفن حزب که به نام وطن و راه خوشبختی و سعادت زحمتکشان وطن به قومانده شما ها جان های شیرین خودرا از دست داده فرزندان خودرا بی پدر و خانم های شانرا بی شوهر و مادر و پدر خودرا بی فرزند ساختند به خاطر بسیج ساختن همه روشنفکران و اتحاد مجدد حزبی ها زنده گی ظاهری آنهم در دیار غربت رفتن به دامن وطن و آغوش همرزمان فوق الذکر که هر لحظه انتظار شمارا میکشند لبیک گفته به آغوش وطن و دامن حزب خودساخته تان بروید؟
در مورد اتحاد مجدد با حزب متحد ملی که صفوف هردو طرف بی صبرانه از سالیان دور انتظار آنرا میکشند باور کنید خجالت میکشم، وجدانم عذاب میکشد تا چیزی بگویم و یا تحریر بدارم چرا همه حزبی ها میدانند که گپ در کجاست و کیها نمیخواهند؟
رفیق نور گرامی، این هم باید روشن گردد که گفته های فوق الذکر مربوط همه رهبری ح.د.خ.ا. (حزب وطن) که در قید حیات اند میباشد، اما شما هرگاه بپذیرید و یا نپذیرید بعد از فوت زنده یاد محمود بریالی، همه خوبی ها و بدی های نهضت فراگیر به پای شما ختم میشود، این یک حقیقت است که همه چه از داخل نهضت و چه بیرون از نهضت بدان معتقد اند تنها کسیکه ممکن با شک و تردید در این مورد برخورد نماید ممکن شخص شما خواهد بود؟ بازهم پیشنهاد مینمائیم که گویند، (ماهی از سر گنده میگردد نی از دُم) نگذارید که بار دیگر از بالا دست ساخته های خودرا توته توته و پارچه پارچه سازید و این سیاهکاری و سیاهروزی دیگری برای فرد فرد ما خواهد گردید. بیایید پخته ها را از گوشها دور ساخته بشنویم که عزیزان داخل خانوادۀ حزبی ما و اعضای نهضت فراگیر و دوستان بیرون از آن چه گفتنی ها دارند، و چه میخواهند؟ بحران بی باوری و بی اعتمادی عملاً روان نهضت را تهدید میکند، شما به حیث معلم سیاست خوبتر از همه میدانید، که انسان با شعور زاده میشود، ک شعور رفقای شما به گفته رفیق محترم شفیق الله توده یی تکامل کرده که در یکی از جلسات گفتند (با سوختن خانه، دیوار های خانه مشترک مان پخته شده است) بلی واضح است که منظور رفیق توده یی تجربه و پختگی سیاسی میباشد که ما این پختگی را در پروسه وحدت با رفقای همرزم خویش حزب متحد ملی که از چند سال بدینطرف هرچه پکه می کنیم پخته نمیشود، شاهد هستیم!؟ دعا داریم تا یکبار دیگر مانند ستاره های سریال دلهن استاد بزرگ و بابای موسیقی افغانستان استاد سرآهنگ به دنیای جدید بیاید و با صدای رسای خود و مصرۀ (در خانهء که سقف ندارد ستون مباش) را خوانده منظور رفیق توده یی ما را تکمیل نمایید. حرف آخرم اینست:
تو باز شوق پراندی و من کبوتر دل
کبوتری که رود سوی باز، نآید باز
امیدوارم قهر نشده، به غضب نیامده، این درد دل عزیزان و دوستان شماست نه از دشمنان تان، با دقت بشنوید، غور نمایید و راههای عملی آن تنها و تنها واقعیتها و گفتن واقعیت مساوی به اتحاد و اتفاق مجدد و وصل ما خواهد بود و بس! نگذارید ازین بیشتر شرمندۀ تاریخ گردیم، ما و شما خوب میدانیم که تاریخ بی رحم است و دائماً در کمین راه ما قرار دارد.
صارم،
زنده باد آزادی، استقلال و عدالت اجتماعی!
زنده باد اندیشه های پاک ح.د.خ.ا.
مرگ بر اخلال گران، منافقین دو روی و مرتجعین چند روی!
مرگ به آنانیکه ضد وحدت حزبی ها و همه نیروهای ملی، دموکرات و ترقی پسند اند!
افتخار به شما اصالت داران با همت باشرف و با فضیلت حزب گلگون کفنان و قهرمانان!
به پیش در راه استحکام بخشیدن و نیرومند ساختن حزبی های داخل کشور برای فردای! نو!