یادی از مبارزین صدیق راه انقلاب ثور ۱۳۵۷ و تأملی بر
کارنامه ها و دستاورد های هشتم ثور ۱۳۷۱
امین الله مفکر امینی
زمانیکه سربه بالین سرد تنهایی میگذارم و زمانیکه در روشنایی صبح صادق از خواب بر میخیزم بعد از ادای شکران نعمات مادی و معنوی ایکه خداوند (ج) باشرف مخلوقاتش یعنی انسان ارزانی داشته است به یادی ایامی می افتم که شبابم پر از جوش و خروش بود، نه جوش و خروش شخصی مبنی بر اقناع نفسانی بلکه جوش و خروش و تلاشی بود بخاطر خرمی و آبادانی میهن عزیز و به خاطر تامین حقوق خلقهای ستمدیده ای آن اعم از کارگران و زحمتکشان در صف با تقوا ترین و صادقترین اولاد وطن یعنی اعضای پر افتخار ح.د.خ.ا.و سایر وطنپرستان و متحدین وفادارش.
یادم میآید از آن زمانیکه به صدای گیرای جوانان پر درد میهن که بخاطر تامین صلح و دموکراسی و طرد حاکمیت مستبدان از میهن عزیزم میرزمیدند همنوا بودم. چقدر من و سایر رزمنده گان راه آزادی و دموکراسی و طرفدار صلح و آرامش برای تامین این ضرورت مبرم انسانی و تاریخی با هم میبالیدیم. این بالیدن ها بخاطر غرور شخصی و خواستهای شخصی نبوده است بلکه همانطوریکه در فوق تذکر رفت بخاطر تامین حقوق آن مظلومین وطن بود که سالیان دراز عمر شریف شانرا، تحت شکنجه های جسمی، مادی و معنوی رژیم های خونبار گذشته بسر میبرده اند ولی هیچگاهی آواز رسای شانرا این نوع شکنجه ها خاموش کرده نتوانست.
در آن دوره شباب تجمعات رزمنده گان و آواز گیرای شانرا بسردمداری رهبران برجسته ح.د.خ.ا. منجمله رفیق ببرک کارمل، منشی عمومی کمیته مرکزی ح.د.خ.ا. و رییس شورای انقلابی دولت جمهوری دیموکراتیک وقت افغانستان را که در آن زمانه ها یعنی بعد از انفاذ قانون اساسی جدید نافذه ای 1343 که فعالیت سیاسی احزاب را طور علنی قسما تضمین نموده بود تا پیروزی انقلاب ثور 1357 و مراحل بعدی اش بچشم سر گواه بوده ام.
خوب بیاد دارم که رفقای رزمنده ای ح.د.خ.ا. خاصتا از سالهای 1343 تا پیروزی انقلاب ثور و مراحل بعدی آن، پرچم صلح و دموکراسی را بخاطر رهایی خلق های زیر یوغ ستم اعم از کارگران، دهقانان و سایر زحمتکشان را چنان قهرمانانه بر افراشته بودند و بسوی اهداف انقلابی به پیش میرفتند که هیچ طوفانی نه توانسته بود آنرا به تزلزل آورد. من که در آن زمانه ها که پیوند رسمی بتشکیل سیاسی ح.د.خ.ا. نداشته بودم این جوش و خروش ها را بتماشا می نشسته بودم و بنوبه ای خود و به پیروی از مبارزات راه حق، هورا هورا میگفتم که در هنوز مفهوم و ریشه اصلی این کلمه برایم نا معلوم بود. هیچ بیادم نیست که میتنگی را اشتراک نکرده باشم. من شاهد عینی مبارزات رفقای همسنگر و دارای یک آرمان مقدس بوده ام که از سطح مبارزات پارلمانی آغاز و تا سطح میتنگ های خیابانی می انجامید. نطاقان و سخنوران میتنگ ها با آن شور و شعف انقلابی از سطوح بالا تا پایین را همه بیاد دارم و بیاد خواهم داشت.
صدا های پر شور و پر تب و تاب رزمنده گان از رفیق ببرک کارمل عزیز گرفته تا رفقای چون نورمحمد تره کی، نور احمد نور، رفیق داکتر نجیب، رفیق محمود بریالی، رفیق ظهور رزمجو، رفیق حضرت همگر، رفیق دکتورس اناهیتا راتب زاد، رفیق دستگیر پنجشیری، رفیق جمیله پلوشه، رفیق صالح محمد زیری، رفیق میر صاحب کاروال، رفیق نجم الدین کاویانی، رفیق فرید مزدک و دیگران، تا حال در ذهنم طنین انداز اند. عدم سازش گرایی و تسلیم ناپذیری این رفقا و دیگر وطنپرستان در آنزمان، به ارتجاع با قبول همه مظالم و سپری کردن شان بسلول های تنگ زندان و رفتن بالای چوبه های دار در سطح ملی و هم سایر مبارزین راه صلح و دموکراسی واقعی در مقیاس بین المللی در من نیز روحیه و خصلت تسلیم نا پذیری به ارتجاع ملی و بین المللی را چنان ریشه دواند که بعد ها یعنی سالهای 1346 افتخار عضویت این حزب را یعنی حزب قهرمانان و شهیدان را حاصل نموده و در صنف مبارزان راه حق و عدالت قرار گرفتم و پیوند و اندیشه بارتجاع برایم بیمفهوم و بی اساس گردید و تا حال و این لحظه ای حیات بآن پیوند دارم.
اتحاد و همبستگی، کار و پیکار انقلابی و خدشه نا پذیر این رفقا یعنی اعضای پر افتخار ح.د.خ.ا. از سطوح رهبری تا کادرها و صفوف، کار و پیکار سازمانهای دموکراتیک زنان و جوانان و اتحادیه های صنفی و حمایه و پشتیبانی جمعی از وطنپرستان بود که بسر نگونی دژ مستحکم آل یحیی انجامید و پی آمدهای بزرگ تاریخی را که همانا پیروزی انقلاب ثور 1357 و مراحل بعدی آن بود به بار آورد.
دشمنان و خایینن بانقلاب ثور و با اهداف والای انسانی آن که در اولین اسناد مرامی حزب دموکراتیک خلق افغانستان یعنی برنامه عمل ح.د.خ.ا.تسجیل گردیده بود و از پیامد های نیک آن و عدم سازگاری قاطع آن با هر نوع ارتجاع آگاهی داشتند با توصل به انواع دسیسه ها و وسایل تبلیغاتی و خصو صا با استفاده از نام مقدس دین اسلام چون نه نیاکان خوب شان بلکه نا خلفان شان یعنی آنهاییکه در زد و بند تاریخی و قدیمی با ارتجاع ملی و بین المللی هم پیمان بودند استفاده بردند. در این استفاده جویی ها سطح نازل سواد در میهن و بخصوص عدم آگاهی درست شان از دسایس ارتجاع و خصلت های ارتجاعی آن رول عمده را بازی نموده است. وعمدتا، عمدتا دخالت دولت پاکستان بنابر اختلافات سیاسی دیرین با ما و به خصوص موضوع خط مرزی دیورند رول عمده داشته است.عدم اگاهی درست هم میهنان از ارزشهای واقعی دین مبین اسلام که بر پایه های عدالت اجتماعی و مساوات استوار میباشد به توطیه های دشمنان اسلام و اسلامیت فریب خوردند و بگفته های آنعده از ملا ها و مجاهدین نام نهاد که اصلا درکی درستی از اسلام و ارزش های آن نداشتند عمل کردند و بر ضد انقلاب ثور و دستاورد های آن به پا خاستند و ناله های کفر و الحاد را باعضای پاک و شجاع و وطنپرست ح دخ ا سر دادند و دستاورد ها و عمل کرد های حزب و دولت جمهوری دموکراتیک افغانستان را نا جایز دانستند و الا کدام مسلمان واقعی و اهل خرد اینرا می گوید که توزیع کوپون به کارمندان دولت، اجیران و کارگران طور رایگان بر ضد منافع اسلام است؟ آیا شخصی با دانش و ملا و عالم واقعی و مجاهد واقعی خواهد گفت که منع دختر فروشی ها و اخذ جیز و جوره های کمرشکن و آن همه مصارف گزاف عروسی ها که بفرامین شورای انقلابی منع قرار داده شده بود، خلاف شرع و موازین دین مبین اسلام بوده است. آیا مسلمانان واقعی حاضر اند بگویند توزیع زمین به دهاقین کم زمین و بی زمین خلاف شرع اسلامی است؟ آیا در آیین مقدس اسلام گفته نشده است که زمین مال کسی است که بالایش کار میکند. و مثال دیگر: آیا مسلمانی خواهد بود که ادعا کند و یا بگوید که جستن علم و آموختن آن به زنان جایز نیست و این امر خلاف دین اسلام و قوانین آن است. اگر بگویند که نیست پس چرا به این فرمان شورای انقلابی که همه را بآموختن سواد رهنمون کرده بود و باین منظور کورس های سواد آموری و یا فراگرفتن سواد را بحیث یک جنبش سراسری اعلام داشته بود بر ضدیت آن به پا خواستند؟ آیا در دوره حاکمیت همین ح.د.خ.ا. نبود که به هنرمندان بحیث یک هنرمند دیده شد و آنها به پست ها و مقام های والای هنری ره یافتند. و عمده تر اینکه آیا در حل مسله ملی حزب اقدامات لازم و همه جانبه بخرج نداده بود که هیچ کسی به نام های اوزبک و هزاره و پشتون و تاجک و غیر و غیره در ضدیت با هم نبودند و این راه دوامدار بود و این مسله وحدت ملیت ها کار ساده نبود و اگر انقلاب ثور1357 و مراحل بعدی اش به اساس دسایس خاینانه ای مرتجعین در سطح ملی و بین المللی و همچنان باثر دسایس و توطیه های بعضی اعضای ح.د.خ.ا. خدشه دار نمیشد و بقا مینمود این مسله ملی یعنی وحدت همه ملیتها بسطح عالی و عالیتر رشد مینمود. بهر ترتیب دستاورد ها ی انقلاب ثور یک نه بلکه صدها بود و عملا بآن صحه گذاشته شده بود.
البته باید گفت که درست است در حزب و اهداف مرامی آن و فعالیت ها و عمل کرد های اعضای پر افتخار ح.د.خ.ا. کمبودیها و نواقص میخانیکی یعنی تشکیلاتی و قسما ماهیوی وجود داشته است ولی بصراحت باید گفت که مرتکبین آن اشتباهاتی که غیر قابل قبول و دور از برخورد انتقاد اصولی ازخود و از دیگران بود، به موقع بر خورد قانونی و حزبی در هر سطحی که بوده اند با آنها صورت گرفته است و مرتکبین بجزای اعمال شان رسیده است. یکی از مثال های برجسته به کیفر رسانیدن حفیظ الله امین و دار و دسته اش بوده است که به کشتار جمعی مردم شرافتمند و فرزندان با شرف ح.د.خ.ا. اعم از پرچمی ها و خلقی های و سایر نیرو های مترقی میهن پرست مبادرت ورزیده بودند.
یکی دگر از خصلتهای انقلابی ح.د.خ.ا. و دولت جمهوری دموکراتیک افغانستان این بوده است که با تمام اجراات حزبی خلاف موازین حزبی و تشکیلاتی و هم دولتی بموقع انتقاد نموده و بمرتکبین آن طوریکه فوقا طور مختصر تذکر یافت جزا های لازمه دسپیلنی تا سرحد اخراج از عضویت پر افتخار ح.د.خ.ا. و پست ها و موقعیتهای دولتی، صورت گرفته است و جریان هم بسمع مردمان شریف میهن نیز رسانیده شده است.
اما برعکس، سر دسته های تنظیمی و حلقات مربوط شان که خود ها را مسلمان هم میدانند با وجود کشت و کشتار، چور و چپاول و آتش سوزی ها، اختطاف ها و عصمت دری ها و بستن درب مکاتب، لیسه ها و مراکز عالی تحصیلی و غارت دارایی ها ی عامه، یکروزی نشد که مرتکبین را جزا بدهند و یا لا اقل اسمای شانرا بسمع توده های رنجدیده ای میهن برسانند و برعکس تا جای توان در افشأ اعمال شان و اسمای شان به هر ذریعه ایکه بوده است ابا ورزیده اند.
بهر ترتیب، طوریکه گفته آمدیم خلق نجیب میهن که دارای اعتقادات پاک و میهن پرستانه، صاف و ساده بودند به صدای کسانیکه ضد انقلاب ثور 1357 و مراحل بعدی آن بپا خاستند و بمبارزین یعنی فرزندان ح.د.خ.ا. تهمت بستند و آنرا بدار و دسته های تنظیمهای جهادی تحفه دادند، بامید های دل بسته بودند، امید هایی داشتند یعنی امید های امن و تساوی حقوق و حفاظت استقلال و آرامی مردم و حفظ نوامیس ملی.البته باید گفت که این خواسته ها خواسته های نیک و انسانی بود در این جایی شکی نیست ولی بیایید آنرا صادقانه و دور از هر نوع تعلقات سیاسی، لسانی، منظقوی، مذهبی و غیره و غیره ارزیابی نماییم که آیا این خواسته های بر حق مردم در زمان حاکمیت حزب دموکراتیک خلق افغانستان، شورای انقلابی و دولت جمهوری افغانستان خدشه دار بود؟ آیا با سلیم گیری و یا تسلیم دهی قدرت دولتی به مجاهدین و یا توسط مجاهدین و سر دسته های تنظیمی و وابستگان شان این آرزو های مردم نجیب میهن بر آورده شد؟ نخیر! هیچ یک این آرزو ها که مردم نجیب میهن در خواب و خیال آن بودند و امید هایی بآن بسته بودند نه تنها بر آورده نگردید بلکه بر عکس چور و چپاول دارایی های عامه، عصمت دری ها، اختطاف های نا بالغین و لواطت ها و عصمت دری ها، آغشته شدن بمواد مخدره یعنی چرس و تریاک و کوکایین، آتش سوزی های مکاتب و لیسه ها و مراکز عالی تحصیلی و سرقت آثار باستانی و کشتار جمعی ملیت بیچاره و زحمت کش هزاره و اهالی شریف کابل و غیره، اعمال نا شایستی بود که آنها ببار آوردند که بتاریخ میهن عزیز با لکه های خونین و بخط درشت ثبت شده است. همچنان دوره ای تسلط طالبان که باعث سقوط شان در حادثه ای 11 سپتامبر 2001 گردید خطی تاریک و سیاهی دیگری بود که بتاریخ پربار میهن ثبت و اضافه گردید. ایندوره ای افراطی گران و کارنامه های شان و اصدار فرمان قوانین و فرامین آنها مبنی بر آوردن قیودات بآزادیهای مدنی مردم ما وعده ای را بنام های ریش نداشتن و بدون اجازه شوهر به بازار رفتن و دختران و زنان را بخانه ها قید نمودن و از ادامه ای تحصیل بی بهره نمودن و به آتش کشیدن آثار تاریخی میهن و بعقد آوردن دختران نابالغ و صد ها اعمال دیگر شان از دل و دماغ وطنپرستان واقعی و مسلمان واقعی تا ابد نخواهد رفت. البته در این موارد موجودیت اسناد و شواهد و ویدیو کستها، ارقام عددی، نوشتار ها، فوتوها و فلمها از صحنه های کشت و کشتار و تخریب و آتش سوزی میهن و قتل و قتال های مردمان بیگناه شهر کابل و برادران ملیت هزاره در تایمنی وات کابل چنداول کابل و منطقه ای افشار کابل تحت پوشش مذهب و جهاد، خود دلایل انکار نا پذیر جنایات آنها میباشد که در مقیاس ملی و بین المللی و نزد هر فرد وطن بحیث شواهد انکار نا پذیر وجود دارد.
خیر تا اینجا از پس منظر مبارزات اعضای ح.د.خ.ا. و دستاورد های انقلاب ثور57 و مراحل بعدی آن و همچنان دستاورد آورد های سرکرده های تنظیم های جهادی و هم پیمانان شان بسیار عامیانه صحبت نمودیم و با مقایسه ای هر دو دوره یعنی انقلاب ثور 1357 و هشتم ثور 1371 خوبی ها و بدی ها را با دستاورد های آن نیز تذکرات مختصر بعمل آوردیم.
آمدیم راجع بوضع و احوال کنونی وطن برهبری حامد کرزی بحیث رییس جمهور به اصطلاح دولت اسلامی افغانستان با اعضای کابینه اش و با قوتهای قضایی و تقنینی و قوتهای مسلح اش، وزارت دفاع ملی!؟ ، وزارت داخله، ریاست عمومی امنیت ملی و سایر قوتهای مسلح موجود در وطن یعنی ناتو و قوتهای نظامی امریکا از زمان بقدرت رسیدن آنها تا این لحظه.
آقای حامد کرزی که کنفرانس بن در جرمنی اورا بقدرت رسانید، نتوانست طوریکه در کنفرانس بن جمعبندی شده بود، به برآورده شدن مفادات توافقنامه بن که به تاریخ ۴ دسمبر 2001 یعنی چهارماه بعد از واقعه یازدهم سپتمبر 2001 که با عث تخریب مرکز تجارتی جهان و کشته شدن بیش ا ز 3000 نفر گردید، نایل آید.
یعنی زمانیکه آقای کرزی مبتنی بر کنفرانس قبلا تنظیم شده ای سازمان ملل متحد که توسط نماینده آن لخضر ابراهیمی در جرمنی گشایش یافت بحیث رییس جمهور انتقالی انتخاب شد، کنفرانس بن چنانکه توقع میرفت تا نماینده گان سایر اقشار و طبقات از سازمانهای اجتماعی و سیاسی، نظامی و کشوری در آن اشتراک نمایند چنان نبود بلکه عده ایکه که آنها متابعت های دو گانگی امریکایی، انگلیسی، فرانسوی و جرمنی را حایز بودند در آن سهم داشتند و اینها هر کدام زلمی خلیل زاد سفیر کبیر امریکا در کابل، داکتر اشرف غنی، امین ارسلا، داکتر جلالی، انورالحق احدی و عده ای دیگر را تشکیل میداد.
طوریکه وضع کنونی در وطن، در دوره تصدی آقای کرزی بحیث رییس جمهوری اسلامی افغانستان ارزیابی میگردد با وجود کمک های بیشمار پولی بمنظور تقویه بنیه مالی و اقتصادی و خاصتا تقویه نیرو های مسلح افغانستان و باوجود حضور قوتهای نظامی امریکا و ناتو، صلح و آرامش بوجود آمده نتوانست. و هنوز هم هر روز از اثر انفجارات توسط طالبان و اعضای وابسته اش و مداخله پاکستان در امور افغانستان هزاران تن از هموطنان به شهادت میرسند. بانک ها به سرقت برده میشود. اوضاع امنیتی رو به خرابی میرود، انفجارات ادامه دارد. وضع صحی و امور شهروالیها ضعیف و قابل محاسبه نمیباشد. هنوز هم به مهاجرینی که از پاکستان و ایران بر گشته اند سر پناه چه که حتی مواد ضروری خوراکه و پوشاکه هم مهیا نگردیده و آنها زمستانهای سرد را عموما بی لباس و مسکن در نقاط مختلف شهر کابل مثلا در تایمنی وات و سایر نقاط دیگر کشور بسر برده اند. عامل دیگر در حکومت آقای کرزی، رشد روش های روز افزون اتنیکی به مفهوم رجحان ملیتی بر ملیت دیگر محسوس است و خاصتا موضوع لسانی بین برادران تاجک یعنی پارسی زبانان و برادران پشتو زبان یعنی پشتون ها به حد اعلا رسیده است که این وحدت و یگانگی ملت واحد خراسانی ما را یعنی افغانستان فعلی را صدمه زده است. و بدشمنان داخلی و خارجی ما خاصتا و خاصتا پاکستان زمینه های زیاد مداخله را بیشتر از پیش نیز مساعد نموده است.
خلاصه اینکه دوره کار کرد گی آقای کرزی بحیث رییس جمهور دولت اسلامی جوابگوی نیاز فعلی مردم میهن ما و جوامع بین المللی در گیر در قضیه وطن محبوب ما نبوده و این است که عدم ثبات مشی سیاسی کرزی را در سطح ملی و منابع خبری بین المللی، ناتو و کشور های وابسته بآنها میرساند که همین موضوع عدم ثبات و ناکارآیایی ها، کمک کننده گان اداره او را دچار تزلزل و تشویش از لحاظ سیاسی نموده است. و خود وی نیز به این امر عدم ثبات در همه بخش های امور سیاسی، فرهنگی و اقتصادی و امور صحت عامه مربوط در نشست های شورای وزیرانش و مجالس ملی و بین المللی از آن یاد آوری نموده است.
ما تا اینجا همانطوریکه ا ز پس منظر تاریخی مبارزات ح.د.خ.ا. و اعضای رزمنده اش دستاورد ها و قسما نواقص و کمبودات آن مختصرا صحبت کردیم و بعدا از فاجعه هشتم ثور 1371 یعنی دوره ای تسلط “مجاهدین” در امور دولت و هم عملکرد های شان صحبت مختصر نمودیم حالا میپردازیم بمبارزات چپ گرانه ای ساختار های تشکیلاتی بیرون مرزی که از بدنه ای حزب دموکراتیک خلق افغانستان بشاخه های متعدد و رهبری های متعدد و با گونه های تشکیلاتی متفاوت و تقریبا برنامه های نسبتا غیر متشابه ولی در واقع همه برنامه های مترقی، بفعالیت های شان ادامه میدهند.
من از ابتدای عضویت بحزب محبوبم یعنی حزب دموکراتیک خلق افغانستان تا ایندم همیشه چه در گذشته های حیات سیاسی حزب و دوره ای حاکمیت آن و چه حالا که عملا در وطن بحاکمیت حزبی و دولتی حزب ما باثر دسیسه مرتجعیین نشانی نمانده و از بین رفته تلقی شده، از خود همیشه سوال مینمایم که چرا با وجود مصوبات کمیته مرکزی حزب و پافشاری های رهبران ح.د.خ.ا. مبنی بر صحه گذاشتن آن فیصله ها و تصاویب اگر اخلاصا بگویم به صدای رهبر گرانقدر حزب ما بامر وحدت از ته دل و عمل لبیک گفته نمیشد و گفته نشده است، خوب بیاد دارم که در اثر وحدت دو جناح خلق و پرچم که دو بار صورت گرفته بود، وحدت بشکل ساختگی و تصنعی بود و هردو طرف جناح دارای تقوای سیاسی در این موارد یعنی وحدت تشکیلاتی نبوده اند.
بیاد دارم زمانیکه یک رفیق پرچمی باساس حسن نیت وحدت با یک رفیق خلقی که با هم در یک سازمان حزبی تنظیم بودند و یک مرام و هدف و یک برنامه عمل وجود داشت، جدا گانه صحبتی مینمود، فورا بعضی رفقا تاپه ای خلقی به وی رامیزدند و بهمین منوال طرف دیگر. شاید بگویم که این خصلت بد و بچه گانه تا حال نزد بعضی ها طور اقلیت و یا اکثریت وجود داشته باشد و به همان طرز دید گذشته های ح.د.خ.ا. یعنی دوره ای حاکمیت آن عمل میکنند.
باشند و یا بوده باشند بعضی ها رفقای صدیق وحدت طلب هم در گذشته و هم حال در هر دوجناح که باین امر دو گانگی خلق و پرچم بدیده ای نفرت مینگرند اگر بازهم از خلق و پرچم صحبت شود که شرم آور هم خواهد بود، قلبا متاثر میشوند و خواهند شد. باید بگویم که یگانه وقتیکه وحدت بود و نام از خلقی و پرچمی گرفته نمیشد، اشتراک هر دو جناج در جبهات داغ نبرد به خاطر سرکوب دشمنان و حفظ منافع انقلاب، مردم و وطن بود. این یک چیز شنیده نبوده بلکه چشمدید این رفیق کوچک را از واقعیت های عینی میرساند. ولی زمانیکه از جبهات، رفقا باز میگشتند باز هم همان آش بود و همان کاسه.
طوریکه در فوق تذکر دادم، بودند و هستند رفقاییکه در گذشته ها و حال، هنوز هم بامر وحدت وفادار اند و طی مضامین و مقالات و اشعار شان بر این امر ضروری و حیاتی تاکید میدارند و تلا ش میورزند که نه تنها وحدت سازمانی و تشکیلاتی بمعنای واقعی تامین شود بلکه کوشش دارند با هم از لحاظ اهداف غایوی نیز کنار آیند و از طرفی باین کلمه ای خلقی و پرچمی که با موجودیت این روش ها سالها حزب ما صدمه دیده و وحدت واقعی حزب را نیز خدشه دار نموده است خط بطلان کشیده شود، زیرا در شرایط فعلی وطن و مردم ما برفقای ح.د.خ.ا. سخت نیاز دارند چه فعلا استقلال و تمامیت ارضی میهن در خطر است و شرایط سیاسی و اقتصادی و فرهنگی و مذهبی هم سخت دچار از هم پاشیده گی ها میباشد.
من طوریکه به کار و پیکار این ساختار های تشکیلاتی جدا شده از بدنه حزب دموکراتیک خلق افغانستان نظر می اندازم و اهداف مرامی شانرا زیر و رو میدارم باور کنید من کدام نقاط ارتجاعی و یا هم آهنگ بودن بخصلت ارتجاعی در آن نمیبینم که با عث عدم اتحاد همه ای این ساختار های مترقی مبتنی بر اهداف مترقی گردد. البته این درست خواهد بود که هر کدام شاخص های جدا گانه ای خود را دارند ولی این شاخص ها آنقدر حاد و مشکل نیستند تا بامر وحدت همه نیرو های مترقی جدا شده از بدنه ای ح.د.خ.ا. صدمه وارد نماید. پس باید گفت که این عدم بوجود آمدن وحدت فقط مربوط به احساس جاه طلبانه و مقام طلبانه و همان خصائل روشنفکرانه، به چیزی دیگری پیوند نخواهد خورد.
امروز طوریکه میبینم بعضی از رفقا در باره حزب دموکراتیک خلق افغانستان و کارنامه های آن با روحیه انتقادی بر خورد نموده اند و بروی مواد مرامی آن سفسطه ها گفته اند. ببخشید که اگر من کلمه ای سفسطه را گفته ام و غیر از این نمیتوانم چیزی دیگری بگویم. ولی یک چیزی را از این عده رفقای گرامی از سطح مقامهای رهبری گرفته تا کادر ها و صفوف میپرسم که آیا همین ما و شما نبودیم که در مقابل اهداف مرامی حزب دموکراتیک خلق افغانستان و سایرفیصله های کمیته مرکزی و بیروی سیاسی آن دستها را بعلامت مثبت به بالا میکشیدیم و بر همه ای فیصله ها و تصامیم مهر تایید میگذاشتیم و با کسانیکه یعنی رفقاییکه بنحوی از انحا، یا قصدا و یا سهوا و یا ناشی از عدم درست آگاهی سیاسی از ضدیت با انقلاب ثور سخن میگفتند آنها را دسپلین حزبی گفته تا سطح اخراج با وی عمل مینمودیم. ولی امروز می بینیم که همین رفقای رهبری و کادرها، انقلاب ثور را بنام تحول نظامی و یا کودتای نظامی به تعریف کشیده اند.
آیا این جرات و شهامت آنها کجا بود که در آن زمان که بحیث مبارزین صدیق وطن به هر فیصله بیروی سیاسی و یا کمیته مرکزی که اگر مغایر منافع در قدم اول برای اعضای حزب و ثانیا ضد منافع مردم شرافتمند میهن ما میبود دستان شانرا بدادن رای مثبت بالا نمیکردند و در همان مقطع خاص و با پیروی از اصول زرین انتقاد از خود و انتقاد از دیگران عمل میکردند و نمیگذاشتند فیصله و تصمیمی خلاف منافع حزب و مردم در عمل تطبیق پیدا کند. و این همه شهدا را که بنام انقلاب ثور 1357 و اهداف والای آن در جبهات داغ نبرد جانهای شان را از دست دادند به تپه ای شهدای وطن نمیخفتند. و این خفتگان که تماما بین سنین 18 ساله و تا 25 ساله و زیاد و کم را در بر میگرفت، به جوش وخروش و نوش جوانی چون دیگر جوانان و هموطنان مصروف میبودند.
ولی حالا میبینم که این کادر های برجسته حالا عقل بسر شان آمده و کتاب های ضخیم نگاشته اند و از طریق صفحات انترنتی کمبودات و نواقص آنرا که در زمان حاکمیت حزب، جرات انتقاد را نداشتند و یا ترسو بوده اند همه به صفحات انترنتی بیان میدارند یا عده ای از رفقای محترم رهبری، کادر ها و حتی صفوف یکی بجان دیگری افتیده و بامن کردم و او نکرد ها بجان یکدیگر افتاده اند و بازهم همان سفسطه سرایی ها را بضدیت اهداف اولین اسناد مرامی ح.د.خ.ا. سر داده و به نفی آن به پا خاسته اند و برهبران صدیق وطن و بخصوص و بخصوص به رفیق ببرک کارمل عزیز تهمت ها بسته اند و یا می بندند و پیروان آنرا به کیش شخصیت پرستی متهم میسازند آیا همین رفقای گرانمایه رهبری و کادر های برجسته ای ح.د.خ.ا. نبودند که نقش شخصیت ها را در پروسه تاریخ باعضای حزب آموختانده بودند.
من با ملاحظه ای این وضع نا هنجار و عدم وحدت تماما اعضای پرافتخار حزب محبوبم که همان حزب دموکراتیک خلق افغانستان است و مطابق برداشت خودم، اهداف مرامی آنرا تا این حال مغایر هیچ نوع اهداف مترقی نمی دا نم بآن هنوز هم علاقمند و پابند هستم و رهبران آنرا خصوصا رفیق ببرک کارمل عزیز را نه باحساس کیش شخصیت پرستی بلکه بخاطر نقش شخصیت ها و اینکه او دور جوانی اش را تا دم مرگ وفادار بارمانهای حزب محبوبم بود و خود نیز یکی از صادقترین رفیق بامر وحدت سازمانی و تشکیلاتی و غایوی بود احترام داشته و دارم. البته در این موافقم که آن اهداف مطابق بشرایط زمان و مکان و نیاز فعلی مردم باشد ولی خط بطلان بآن اهداف غایی را نپذیرفته و نخواهم پذیرفت. از همین خاطر است که باثر نبودن وحدت تشکیلاتی و هم غایوی و نیز تضاد بین کادر های رهبری و حلقات رهبری آن و پراگندگی فعلی در ادغام تشکیلاتی تماما حلقات جدا شده از بدنه ح د خ ا به هیچ نوع حلقات حزبی و غیر حزبی پیوند نخورده ام و بحیث یک عضو ح.د.خ.ا. تا زمانیکه وحدت حقیقی و کامل تشکیلاتی و غایوی تامین نشود طور مستقل فعالیت نموده و تا حد توان بامر وحدت همه نیروهای مترقی از طریق مضامین و اشعارم سعی بلیغ بعمل می آورم. مگر اینکه همه در یک سنگر واحد و یک پرچم واحد و به هدف واحد که به نفع همه نیرو های مترقی چپ چه در داخل میهن و چه در خارج از آن بانجامد.
اگر بآرزوی چنین روزی که همانا وحدت همه نیروهای مترقی جدا شده از بدنه ح.د.خ.ا. نرسم، من وصیت کرده ام که کارت سرخ پرافتخار حزبم را بامن یکجا درخاک بگذارند. زیرا من در وقت مهاجرت، هیچ چیزی را بجز از سند پر افتخار در وقت مهاجرت، هیچ چیزی را بجز عضویتم را در ح.د.خ.ا. با خود انتقال نداده ام و تا ایندم نزدم صحیح و سلامت وجود دارد.
زنده باد وحدت و یگانگی همه اعضای پرافتخارحزب دموکراتیک خلق افغانستان.
به پیش بسوی یک افغانستان آزاد، مستقل و سر بلند.
به پیش بخاطر اعمار یک جامعه نوین و دموکراتیک و عاری از هر نوع استعمار و استثمار.
نابود باد دشمنان دیرینه میهن.
امین الله مفکر امینی از ایالت منی سوتای امریکا
2011 -20-4