شهامت، رفاقت و راه گم شده . . .

ژانویه 25th, 2012

شهامت، رفاقت و راه گم شده . . .

رفقای عزیز گرداننده گان ویبلاگ داور سلام و درود به شما!
من هم مثل شما یکتن از رفقای روز های دشوار، ولی با هویت روشن راه روشن عضو ح.د.خ.ا.، صرف کمی جوانتر از شما، هستم.
رفقای عزیز، شما را در حالیکه همه میشناسند، ولی شما در حالیکه رفقای روز های دشوار . . . بودید، ولی در روز های هموار از شهامت معرفی هویت تان عاجز هستید. ولی عاجز بودن از هویت و هراس داشتن از هویت به مفهوم این نبوده که از مسوولیت هم مبرا و عاجز باشید.
شما مضامین نشر شده تان را که به یقین هر کدام را چندین بار مطالعه کردید، چون اکثر آن نوشته های خود شما است، درک کرده اید و به وجدان روز های دشوار آینده تان محاسبه کردید؟ شما سر تان را زیر بال کرده فکر میکنید که کسی شما را نمی بیند که چه به چه است. این بیطرفی و این همه داد خواهی . . . شما، یکسره در پی تخریب رفقای خود اتهام بستن ها با زشت ترین کلمه ها تا تجاوز به حریم شخصی رفقای خود . . . برای من و با یقین کامل برای هزار ها عضو حزب چنین عمل، عمل عضو آن خانوادۀ مبارزین با شرف و با وجدان نبوده، بلکه عمل قصدی و پلان شده ای دشمنان حزب پر افتخار ما بوده، که برای بد نامی و تجرید شریف ترین رفقا از روند مبارزه صورت میگیرد.
من با تائید نوشته ای رفیق محترم هژیر نشر شده در سایت وزین “پندار” ادامه میدهم که شما با آخرین نوشته های تان “نامه های از دیار آشنا” و “رهیابی قطبنمای نشراتی در سایت آریایی” آخرین تیر اتهام را به آدرس شریف ترین رفقای تان نامردانه پرتاب کردید. من، رفیق عزیز محراب و سایر رفقای عزیز، به خصوص رفیق علی احمد صارم را، که پیوند خونی دارم، میشناسم که عشق شان خدمت به مردم رنجدیده ی کشور عزیز شان بوده، فامیل اصلی شان حزب و رفقای شریف حزبی شان بوده و است و با اصول و اصولیت استوار در این امر قرار داشته و دارند. آنها را به این و آن گروپ تاپه زدن کار را به هیچ جایی نمیرساند چون آنها از کوره های امتحان پیروز بیرون شده با قامت بلند و وجدان پاک برآمده اند نی از نام و هویت خود خودشان و نی هم رفقای شان ترس و شرم داشته، بلکه با شهامت و افتخار هم دارند. مثل آنها دهها رفیق دیگر هم از مجرای که پرنسیب بود پیش رفتند، ولی واقعیت را همه میدانند که آنهمه در انحصار چند فرد محدود بوده که جز خفه کردن و . . . کاری ندارند. من، برخلاف شما، از رفیق و دوست محترم عزیز جرئت قدر دانی میکنم که واقعاً جرئت هستند که با شهامت صدای دوست و دشمن را با امانت صداقت و بیطرفی کامل برای داوری واقعی به همه تقدیم میدارند. گفتنی ها زیاد است که در این محدوده نمی گنجد، برای ختم به شما گرداننده های محترم داور و مثل شما خاطر نشان میسازم که دیگر بیشتر از ۲۵ سال شد این بازی های ناجوانمردانه از نام حزبی ها علیه حزبی ها صورت گرفته که برای همه سیاه و سفید آفتابی شده، دیگر بار کج به منزل نمی رسد. قبل از همه به این بازی های . . . خاتمه بدهید. و از همه رفقای محترم عزیز و با تجربه خواهش میکنم تا متحدانه جلو این همه را گرفته غبار های را که این بازی گران بر روی رفقای شریف ما انداخته اند و به پارچه ها تبدیل کرده اند با آب صفا و صمیمیت شسته متحدانه در خانواده اصیل تان زیر یک سقف راهی را که آغاز کرده بودید ادامه بدهید. آموزه های تجلیل از هشتادمین سالگرد تولد زنده یاد رفیق کارمل عزیز و کنگرۀ “حزب واحد” را باید عمیق در نظر بگیرید. با درودها،
شیر صارم

استعفاء نامه

ژانویه 11th, 2012

استعفاء نامه
۲- ۱- ۲۰۱۲ آلمان

به هیأت محترم رهبری شورای کشوری حزب (؟) در آلمان!
رفقای گرامی، بسیار خوب میبود اشتباهات گذشته را با پایمردی و خودگذری در همسویی و اتحاد و تشکل رفقای همسنگر دیروز و عاشقان وحدت امروز جبران میکردیم، جلسه فوق العاده ۲۱ دسامبر ۲۰۱۱ کمیته اجراییه شورای اروپایی حزب(؟) از طریق (پال) دور از انتظار رفقا زنگ خطر را به صدا درآورد، که در توضیحات سیاسی آن هم با اعضای خانواده سیاسی خود نباید با نیش زدنها و جَور دادنها و یا مانند توپ به یکدیگر پاس دادنها حساب میگردید. انتظار داشتیم نتیجه فعالیت سیاسی یک دهه دست اندرکاران مقتدر سازمان خودرا در جلسه فوق الذکر به جای جملۀ ننگین و شرم آور (تسلیت) جملۀ شادمانی و سرافرازی (تبریکی) را می شنیدیم و یا واقعیت ها، کمبودیها و ناتوانیهای مارا برجسته ساخته شریفانه و رفیقانه از (صارم) تا (رزمیار) استعفای دسته جمعی را که از نظر اکثریت رفقا، یگانه راه بیرونرفت ممکن باشد اعلان میکردند که نکردند . . .
من، مانند اکثریت عزیزانم از همان ابتداء، حزب را به خاطر رسیدن به قدرت و مقام و شهرت و ثروت انتخاب نکرده بودم، در حالیکه اشتباهات و گناه ها، افتخارات و سربلندیهای مشترک مان را نادیده گرفته نمیتوانیم، احساسات انسانی ام نمیگذارد تا پای عمر از همسنگران شریف، وطندوستان گرامی که با قلب گرم، مغز سرد و دستان پاک، جان و مال خویش را قربان آزادی، استقلال و عدالت اجتماعی برای زحمتکشان افغانستان کردند جدا بدانم.
بناً به جا میدانم تا به خاطر آرامش وجدان خود بدینوسیله استعفای خودرا از پُست “ریاست شورای ایالت نارد راین ویست فالن حزب(؟)” اعلام بدارم و این اعلام را نی مایهٔ افتخار خود و نی خُرسندی رفقای خویش دانسته، بلکه یأس و نا امیدی و شرمساری در راه پُرافتخار و شریفانه که ناتمام گذاشته میشود، میدانم.
وقتی رفیق محترم رییس شورای اروپایی خود مرگِ حزبِ واحد را (تسلیت) میگوید ضرورت نیست بیشتر از این انتظار دوبارۀ زنده شدنش را بکشیم، به خصوص که این مرگ طبیعی هم نمیباشد چرا بعد کودتای ۱۴ ثور ۱۳۶۵ اعلام تسلیت شهادتش را هم شنیده بودیم.
بپذیرید که من از آن آدم های بد نویس و درشت نویس و بد زبان و پوچ زبان که شناخته و نا شناخته بالای همدیگر حمله ور میشوند نیستم، اما حقیقت آن است که حزب واحد را عدم صداقت و عدم شفافیت، دو رنگی و دو رویی در برابر همدیگر، کینه و عقده گشایی صاحب نظران که خودرا “فلک الافلاک” دانسته و دیگران را با صدور نسخه های بی اعتمادی بدنام میسازند مجبور به خودکشی کرد که متأسفانه در برابر این امانت شریفانه، نی صداقت داشتیم و نی شفافیت و نی از خود متانت و استواری نشان دادیم.
ما، در عملکرد خود ثابت ساختیم که علاقه نداریم به ائتلاف ها برویم و نی شوق وحدت داریم و نی با دیگر نیروهای ترقی خواه و عدالت پسند همسویی میخواهیم، خدمت به زحمتکشان افغانستان هم یک شعار بود . . .
پروسه وحدت نشان داد که نقض توافقات و پارچه ساختن حزب واحد، عمل غیر اصولی طرفین حساب گردیده، اعتبار و اعتماد حزب برادر گفتن را هم از ما گرفتند. اما برای من ناتوانی های طرف که خود عضویت آنرا دارم قابل دقت و غور میباشد.
وحدت خواهان و طرفداران یک جنبش نیرومند دموکراتیک و عدالتخواه از همان ابتداء درک عدم شفافیت و صداقت دوستان ظاهری و دشمنان واقعی در پروسه وحدت و علل خصوص چانه زنی های نا موجه اخیر را درک و احساس کرده و همین علت بوده که از طریق جلسات و نبشته ها مسوولین امور پیهم مورد انتقاد و هوشدار رفقا قرار داشته اند، برخلاف، انتقاد کننده با چوب و چماق ناروا کوبیده شده و بازیچۀ ارضای جاه طلبان و عقده کشایان که تا هنوز هم زنجیر تعصب را نه شکستانده اند قرار گرفته است.
مغرضین و دسیسه کاران ضد وحدت باید بدانند که آینده با آنانی است که راست میگویند و با شفافیت و صداقت عمل میکنند و از تاریخ هم در هراس اند. هرگاه کم گفته میشد و زیاد عمل صورت میگرفت، و از زهر مارهای درون آستین هم درامان میبودیم، امروز حتماً یک تشکل وسیع و کلان از نیروهای ترقی خواه را با هم میداشتیم.
امروز- جهان دیروز نیست، ببینید، بنیادگرایان و افراطیون دیروز، با چه مدارا، برخلافِ سلیقه و ایدیالوژی شان از سیاست امروز پیروی میکنند، آنها همانطوری که شناخت عنصر زمان را مهم میدانند به شناخت عنصر مکان هم ارزش قایل اند، به نظر من، رفقای ما نیز باید عنصر زمان و مکان را از لحاظ فلسفۀ دیالکتیک از نظر دور نداشته باشند!!! ما هم باید به حکم زمان و در تکیه بر خود از هر امکان، به خصوص از کمک های جامعۀ بین المللی، به هرنامی که به کشورما سرازیر میشود، در راه پیوند نیروهای سالم دموکراتیک و استحکام آن استفاده بعمل میآوردیم و نیز از هر امکان علیه عناصر ضد مردمی و تفرقه افگن و جاه طلبان ضد زحمتکشان وطن و ضد منافع ملی چه داخلی باشد و یا خارجی که سد راه مبارزات برحق وطندوستان و مردم دوستان در جهت خدمتگذاری برای مردم و مبارزات رهایی بخش ملی میگردند بیرحمانه استفاده میکردیم و به هیچ صورت بار دگر حلقه دگماتیسم را به گردن خویش نیآویخته تنها و تنها شعار منافع ملی را عملکرد روز خویش باید ساخت، هرگاه ما این هوشیاری را نداشته باشیم گذشته ثابت ساخته که ارتجاع این خلاء و کمبودی حزب واحد را پُر خواهد کرد چرا خوب میدانند اگر آنها پُر نکنند ما پُر میکنیم و این را هم میدانیم که استخبارات بازیگران بازی بزرگ توسط جاسوسان سفاک خود هرگز و هرگز همانطوری که طرفدار قطع جنگ و آوردن صلح در افغانستان عزیز نیستند، طرفدار وحدت، اتحاد و تشکل ما هم نیستند.
به اُمید پیروزی حق بر باطل!
(صارم)، رفیق شما

استعفی نامۀ فواد پامیری

دسامبر 9th, 2011

مونشن ۸ دسامبر سال ۲۰۱۱

وقت آن است که پدرود کنی زندان را
پدرود یاران!

به هیأت اجرائیۀ شورای اروپایی حزب واحد!

رفقای عزیز !

گذشتن از همه آرزو ها و امید ها ، نا امید شدن در برابر شاید آخرین جرقه های امید، به منظور سبک ساختن بار شانه ها از مسؤولیت های تاریخی ، زمانی و وجدانی دشوار است .
جایی خوانده بودم که آخرین چیزی که می‌میرد امید است ولی عجز و بیچاره گی من ،مرا واداشت تا مرگ امید را نا دیده بمیرم .
من برداشت ها و عوامل تن دادن به این تصمیم را که دامن دراز دارد در نوشتۀ جداگانه به تفصیل عرض خواهم کرد.
بدین وسیله ، نسبت عدم شفافیت و اتخاذ تصامیم ، پشت در های بسته در حزب نامنهاد «واحد»، روشن نبودن خط فکری حزب نامنهاد «واحد»، شعله ور شدن نگهداشتن روز تا روز آتش کانیبالیزم درون حزبی و عمدتن عدم حمایت رهبری شورای اروپایی از حرکت‌های مستقلانه ، بهی خواهانه و غیر دستوریی یکعدۀ رفقا به منظور احیأ دوبارۀ جو و فضای اعتماد بین اعضای ناراض حزب نامنهاد « واحد » از ُپست مدیریت مسؤول تارنمای بامداد ، عضویت هیأت اجرائیۀ شورای اروپایی و در نهایت از عضویت نهضت فراگیر دموکراسی و ترقی افغانستان، فعلن حزب نامنهاد «واحد» رسمن استعفا می ‌دهم .
برای هر یک شما عزیزان پیروزی های فراوان در زنده گی شخصی آرزو دارم.

نیروی ما در وحدت ماست

اکتبر 31st, 2011

نیروی ما در وحدت ماست


داکترآرین

در این اواخر تمام نیروهای سیاسی”چپ” و”راست” در داخل و خارج افغانستان شاهد این واقیعت هستند: زمانیکه روند تغییر تناسب نیروها به سود “حزب واحد” با موفقیت به پیش میرفت و پیوندهای گسیخته شده دوباره مستحکم میگردید و اعضای “حزب واحد” به درستی راهی که حزب در پیش گرفته بود باورمند میشدند و از وحدت “حزب واحد” پاسداری مینمودند، ناگهان به دلایل که صحت آن تا به حال معلوم نیست صدای وحدت شکنی بلند شده و تلاش بخاطر سد شدن در راه وحدت حزب بمشاهده میرسد و کوشش صورت می گیرد تا وطنپرستان را دوباره به بند تفرقه و تردید نسبت به یکدیگر بکشانند.
چیزیکه در نخستین برخورد به این واقعیت تلخ وعبرت انگیز ایجاد تعجب میکند این است که عده ای انگشت شمار از اعضای “حزب واحد” به یکدیگر بی باوری نشان داده و میخواهند همدیگر خود را مورد سخیف ترین حملات بخاطر” ملامت” بودن و ” سلامت” بودن قرار بدهند
رفقا!
با چسپیدن به دو انتهای “ملامت” و “سلامت” ما نمی توانیم ارزیابی واقع بینانه از پدیده منفور “تفرقه” داشته باشیم و راهی که میرویم ما را “به ترکستان” میبرد و این مبارزه سیاسی نه، بلکه چیزی شبیه ای “روز گمی” ویا هم “آب ریختن به آسیاب دشمن است” تفرقه در “حزب واحد” باعث بحران شده و در فعالیت آن وقفه می آورد، اعتبار سیاسی آنرا خدشه دار ساخته و اعضای حزب را دل سرد و از شور و کیفیت مبارزه آنان میکاهد و یا هم جنبش را به ورشکستگی کلی سیاسی روبرو میسازد.
به این ترتیب ما حق نداریم به علت تنگی چارچوب دید سیاسی و اجتماعی خود و بیخبری دردناک از واقعیت های موجود جهانی، با وحدت “حزب واحد” برخورد قشری و کوتاه بینانه کنیم و در برابر چشمان خویش از دست رفتن یک موفقیت بزرگ تاریخی و سیاسی را مشاهده و زمینه های شکست آنرا تدارک ببینیم، به آرزوهای نیک اکثریت اعضای “حزب واحد” توجه نکرده و این غبطه را بصورت “وحدت شکنی” جامه عمل بپوشانیم.
اعضای دلسوز و متعهد به سرنوشت مردم و میهن و تمام آنانیکه با حسن نیت به وحدت حزب می اندیشید! جلو این آغاز خطرناک و این فتنه بزرگ را که هدف آن پارچه، پارچه نمودن “حزب واحد” است بگیرید، نگارنده در این زمینه بارها هوشدار داده ام و با دلایل ابعاد خطرناک آنرا روشن ساخته ام، لطفا به نوشته هایم در مورد وحدت حزب و تشکیل جبهه چپ مراجعه کنید.
آرزومندم که این بحران گذرا باشد، زیرا از یکطرف پیدایش پدیده ننگین “تفرقه” موجب میگردد تا سهم گیری در مسائل حیاتی سیاسی در لحظات داغ تاریخ کشور ما در درجه دوم قرار گیرد و یا بکلی غیر محسوس گردد ویاهم نقش منفی از خود بجا بگذارد و ازجانب دیگرنیروهای که با صداقت به “حزب واحد” روی آورده اند و در کنار ما ایستاده و آماده وحدت و همکاری اند از دست میدهیم.
بد نیست به گذشته ها برگردیم به زمان اختناق، به روزهای دشوار مبارزه که برای ما دولتهای وقت حق مبارزه علنی و قانونی و سیاسی را نمی داد و نسبت به تمام گروه ها و نیروها و احزاب دیگر با نیروهای راستین انقلابی دشمنی میورزیدند و در شرایط به مراتب دشوارتر از دیگران قرار داشتیم و از امکانات صدها بار کمتر از آنان برخوردار بودیم و تبلیغات رسمی مخالفان با تمام شدت علیه حزب ما جریان داشت و رواج بود، اعدام، زندان و شکنجه هرلحظه ما را تهدید میکرد، در آن زمان با پیگیری و آگاهی تمام، با شور و شوق فراوان جنبش مردمی را به پیش میراندیم وطنپرستان را به تشکیل جبهه ووحدت و اتحاد دعوت نموده و به ویژه با نیروهای که زیر پرچم دموکراسی و ترقی مبارزه میکردند صمیمانه ترین روابط را داشتیم و پیوند ها میان ما هر روز محکم تر آبدیده تر و با تجربه تر میشد و پیروزی های تازه و تازه تر را بدست می آوردیم، به گفته مانی ” در ویرانی خود آبادی جهان را” میدیدیم و “سکوت مرگ خویش را رساتر” از بانگهای بلند، که نقاب انسانیت بر چهره کشیده بودند، اما با دروغ و حیله باهمنوع خود برخورد می نمودند، ترجیع میدادیم ” قطره قطره مسوختیم” تا شب را سحرسازیم و برخلاف آنانیکه شهوت نیرومند خودبینی و خودخواهی در درون آنها فریاد می زد و تنها، بودن خودرا میخواستن، ما نبودن خود را بخاطر بودن دیگران میخواستیم، جمع را میخواستیم، وحدت را می خواستیم و پرچم بدست با نبردهای گاه خونین، گاه خموش و شگرف خویش جهان را پر از هیاهو ساخته و برای هرگونه فداکاری واز خودگذری بخاطرمیهن ومردم حاضر و آماده بودیم.
با این وصف من به این باورم که اعضای “حزب واحد” با تجربه تر از آنست که بر اثر این گونه اقدامات وتبلیغات بی اساس وحدت شکنانه، کنترول خود را از دست داده و یا گنگس وگول شده، قدرت ابتکار را از دست بدهند ورسالت خویش را فراموش نمایند و ناخواسته در دامهای مزورانه اسیر شده و در شرایط فوق العاده حساس و بحرانی کنونی تیشه بر ریشه حزب خود زده و اسیرنظریات آنانی شوند که در چارچوب تنگ سود جویی خود محدود و محصور اند و تنها به طرز تفکر خود و اندیشه خود پافشاری مینمایند، ما باید به این مشکل برخورد قاطعانه همرا با تدبیر، مصلحت آمیز با درنظرداشت واقعیت، رفیقانه و صادقانه ومبرا از ذهنی گرایی داشته باشیم.
رفقا ! باید بادقت تمام، گره حل این بحران را که میخواهد دامنگیر”حزب واحد” گردد تشخیص داد، زیرا این “بیماری کودکانه” حزب ما را فلج می نماید وپیوند آنرا با توده های مردم ضعیف و زندگی درون حزبی را مختل می سازد، ضروراست تا معضل وحدت درحزب را با سهم گیری فعال خویش در یک روند عاقلانه ومنصفانه و عادلانه حل نماییم و برطرح ها و نظریات خودخواهانه و سود ورزانه که تشنج آفریده است پیروز شویم، زیرا تا زمانیکه نظریات وحدت شکنانه درحزب برپاست نمیتوانیم وحدت حزب را ازحضیض گندابی خودمحوری به سوی فرازستان همکاری و یکدلی رفقانه برد، این امکان میسر است.
میخواهم بطور روشن بگویم که طراح ایده وحدت شکنی هیچ کشورخارجی و یاسازمانهای امنیتی آنها نیست ونباید گناهی خودرا بگردن دیگران بیندازیم و خود بخود هم به وجود نیامده، بلکه این پدیده تحقیرآمیز اگر سوتفاهم نباشد، انعکاس از خود خواهی ها، خودشیفتگی های تعداد انگشت شمار از خود راضی و انحصارطلب در “حزب واحد” است .
اکنون که فضای نسبتا باز سیاسی و دموکراسی توسط جامعه جهانی حفظ و تامین می گردد وظیفه جنگ با تروریزم، گرفتن امنیت، اکمالات مردم، بازسازی وساختن کشوربدوش امریکا و اروپاست، درچنین وضع مساعد وظیفه ما تنها وتنها ساختن “حزب واحد” است واز این فضای مناسب سیاسی جهت وحدت خویش و متحد ساختن نیروها و سازمانهای چپ باید استفاده اعظمی را نمایم، نه اینکه بحران بیافرینیم، به نفاق افگنی و ناتوان ساختن حزب خود شروع کرده سؤ ظن متقابل را کشت نمایم و اختلافات را پرورش بدهیم.
رفقا! نیروی ما در وحدت ماست، موضعگیری خود را درقبال وحدت روشن بیان کنید وصریحا اعلام نمایید که برای نجات وحدت در”حزب واحد” که ارتباط مستقیم با سرنوشت مردم افغانستان دارد، راهی دیگر جز از وحدت آهنین وجود ندارد و باید ریشه وحدت شکنی را خشکاند تا میوه زهرآگین آن ببار نیاید، ورنه فاجعه درسکوت و مماشات ما و مباحثات نا معلوم و گذشت وقت و ازدست دادن زمان هرلحظه شکل می گیرد، ضروراست با قاطعیت و صداقت تمام از این وحدت که درآینه ای آن حاصل تمام زحمات زندگی خود را می بینیم دفاع کنیم .
خلاصه بگویم، کنه مسله دراین است، که تلاش پیگیر و بسر رساندن وحدت “حزب واحد” توازن قوا را تغییر داده، باعث اعتبار و نفوذ سیاسی حزب میشود و شرایط سیاسی را در جامعه بنفع ترقی و دموکراسی دگرگون ساخته وحزب از حیثیت و اعتماد میان مردم و نیروهای مترقی برخوردار میگردد و راهی رسیدن به آرمانهای ما را که دموکراسی، عدالت اجتماعی، صلح و ثبات، ترقی و شگوفانی میهن ماست، نزدیکتر میسازد، طبعیی است که با پیچیدن به یک نقطه و چرخیدن به دور خود با ضعف خوصیات و کم بها دادن به تجارب تاریخی نمی توانیم به این آرمانهای بزرگ و انسانی برسیم، بلکه سنگ بنای رسیدن به آن، وحدت آهنین و برگشت ناپذیر “حزب واحد” است و این وظیفه مقدس ماست./

به ارتباط (فریاد وحدت خواهان حزب واحد در اروپا)

اکتبر 15th, 2011

سرمقاله ارگان نشراتی حزب واحد (بامداد) و اعتراض مدیر مسوول آن به ارتباط (فریاد وحدت خواهان حزب واحد در اروپا) وادار میسازد تا بدون مقدمه باید گفت، عدهٔ انگشت شماری از رفقای ما که خلاف همه نورمهای تشکیلاتی و همه اصول و موازین قبول شدهٔ سیاست امروزی، آزادی و دموکراسی و خرد جمعی را لگد مال کرده با بهانه گیری های رنگارنگ چون؛ دعوا بالای رهبری، اکثریت و اقلیت، این رقم درست است و آن عدد غلط و دهها مطلب غیر اصولی و نا مورد دیگری را بهانه قرار داده و میدهند.

نمیدانم کدام آرزو و نیت خاصی دارند که ما تا هنوز قادر به درک و فهم آن نگردیده ایم که ثمر آن هر روز شگافی را در حزب واحد ایجاد کرده و موضعگیری های ناسالم شان به وحدت سازمانی ما صدمه وارد نموده راه را برای مخالفین هموار تر میسازند.

رفقای عزیز، مجبور هستیم در قرن جدید با سیاست های جدید زنده گی نمائیم، که قبل بر همه من و تو باید مکمل همدیگر باشیم، همدیگر را باید درک کرد و تکمیل نمود، اصل انتقاد و انتقاد از خود را با شفافیت و علنیت پذیرفت. هرگاه به این اصل معتقد باشیم، فریاد وحدت خواهان، تنها فریاد من و تو نی، بلکه فریاد ۹۹٪ اعضای حزب واحد است، فریاد اعضای خانواده مشترک دیروز مان، فریاد روشنفکران آزادیخواه، فریاد ملت افغان، فریاد شهدای گلگون کفن راه آزادی افغانستان، فریاد مردم گرسنه و زحمتکشان افغان، فریاد آن بیوه زن و آن یتیم بچهٔ است که شوهران و پدران شان بخاطر آوردن عدل و انصاف و یک جامعهٔ مرفه جانهای شیرین شان را از دست داده ا ند. و بالاخره، فریاد همه بازمانده گان آن خانواده بزرگ است که با آرمانهای شریفانه ملت افغان قربانی بازی بزرگی به گرداننده گی فتنه گران تاریخ چون ریگن، گرباچوف و ضیاالحق تحت دایرکتری انگلیس گردید که میتود، شکل و وسایل داخلی و خارجی آن برای همه روشن و هویدا میباشد.

وحدت خواهان هرگز و هرگز تشویش و هراس آن را ندارند که با استفاده از ماده پنج طرح اساسنامه حزب واحد و ماده ۱۹ اعلامیه حقوق بشر انگشت انتقاد بالای عملکرد عناصر ضد وحدت، آنهم بخاطر متوجه ساختن و تکمیل کمبودی ها و رفع نقایص واشتباهات شان، عده ٔ محدود خود خواه و خودپرست را از خود میرنجانند، بلکه با افشا و بیان حقایق آنهم به زبان علنی و شفاف و آدرس مشخص، میتوان دستان نا پاک مغرضین را کوتاه ساخت، که رفع این نقیصه ٔ بزرگ دست آورد عظیمی خواهد بود برای آنانیکه باحسن نیت و احساس رفیقانه آرزوی رفتن جانب کنگره را دارند.

یأس و نا امیدی خواهد بود برای آنانیکه نتیجهٔ سه دهه تفکر و سیاست معقول شان را در برابر مادروطن، درز اندازی و بر اندازی و جنگ بالای (لحاف ملا نصرالدین) برجسته ساخته است. به گفتهٔ رفیق بصیر دهزاد: “سکوت و رکود تحمیل شده و فرسایشی را باید شکست” . . . بهتر خواهد بود عزیزانم محتوای فریاد وحدت خواهان را در نوشته رفیق دهزاد (سازمان سیاسی خود را از تارهای عنکبوتی برهانیم) مطالعه فرمائید. هرگاه اعضای حزب واحد این مسوولیت خطیر تاریخی را درک نکرده دست بدست هم ندهند، تلاش پیگیر و جدی را برای وحدت و یک پارچه گی حزب واحد و تدویر کنگرهٔ آن بعمل نیاورند و فریاد اکثریت رفقای طرفدار وحدت را به یاس و نا امیدی مبدل سازند، این مشت زور دار و پولدار جنگ سالاری خواهد بود، که حزب واحد را از داشتن رهبری واحد و توانا، صادق و شجاع محروم ساخته، نه تنها از داشتن موجودیت حضوری در جامعه محروم مانده، بلکه در بین خود هم حضور ما دیگر محسوس نخواهد ماند. در آنصورت شکوهٔ مادروطن را در دو بیت از استاد ناظمی بر حق و موجه میدانیم که:

در پای کسی عمر هدر دادم حیف
اورا چو پرنده بال و پر دادم حیف
بنشست و برید شاخه های تر من
خود دسته بر اندام تبر دادم حیف

صارم، رئیس ایالتی شورای حزب واحد نورد راین ویستفالین
۱۵-۱۰-۲۰۱۱

به ارتباط (فریاد وحدت خواهان حزب واحد در اروپا)

اکتبر 15th, 2011

سرمقاله ارگان نشراتی حزب واحد (بامداد) و اعتراض مدیر مسوول آن به ارتباط (فریاد وحدت خواهان حزب واحد در اروپا) وادار میسازد تا بدون مقدمه باید گفت، عدهٔ انگشت شماری از رفقای ما که خلاف همه نورمهای تشکیلاتی و همه اصول و موازین قبول شدهٔ سیاست امروزی، آزادی و دموکراسی و خرد جمعی را لگد مال کرده با بهانه گیری های رنگارنگ چون؛ دعوا بالای رهبری، اکثریت و اقلیت، این رقم درست است و آن عدد غلط و دهها مطلب غیر اصولی و نا مورد دیگری را بهانه قرار داده و میدهند.

نمیدانم کدام آرزو و نیت خاصی دارند که ما تا هنوز قادر به درک و فهم آن نگردیده ایم که ثمر آن هر روز شگافی را در حزب واحد ایجاد کرده و موضعگیری های ناسالم شان به وحدت سازمانی ما صدمه وارد نموده راه را برای مخالفین هموار تر میسازند.

رفقای عزیز، مجبور هستیم در قرن جدید با سیاست های جدید زنده گی نمائیم، که قبل بر همه من و تو باید مکمل همدیگر باشیم، همدیگر را باید درک کرد و تکمیل نمود، اصل انتقاد و انتقاد از خود را با شفافیت و علنیت پذیرفت. هرگاه به این اصل معتقد باشیم، فریاد وحدت خواهان، تنها فریاد من و تو نی، بلکه فریاد ۹۹٪ اعضای حزب واحد است، فریاد اعضای خانواده مشترک دیروز مان، فریاد روشنفکران آزادیخواه، فریاد ملت افغان، فریاد شهدای گلگون کفن راه آزادی افغانستان، فریاد مردم گرسنه و زحمتکشان افغان، فریاد آن بیوه زن و آن یتیم بچهٔ است که شوهران و پدران شان بخاطر آوردن عدل و انصاف و یک جامعهٔ مرفه جانهای شیرین شان را از دست داده ا ند. و بالاخره، فریاد همه بازمانده گان آن خانواده بزرگ است که با آرمانهای شریفانه ملت افغان قربانی بازی بزرگی به گرداننده گی فتنه گران تاریخ چون ریگن، گرباچوف و ضیاالحق تحت دایرکتری انگلیس گردید که میتود، شکل و وسایل داخلی و خارجی آن برای همه روشن و هویدا میباشد.

وحدت خواهان هرگز و هرگز تشویش و هراس آن را ندارند که با استفاده از ماده پنج طرح اساسنامه حزب واحد و ماده ۱۹ اعلامیه حقوق بشر انگشت انتقاد بالای عملکرد عناصر ضد وحدت، آنهم بخاطر متوجه ساختن و تکمیل کمبودی ها و رفع نقایص واشتباهات شان، عده ٔ محدود خود خواه و خودپرست را از خود میرنجانند، بلکه با افشا و بیان حقایق آنهم به زبان علنی و شفاف و آدرس مشخص، میتوان دستان نا پاک مغرضین را کوتاه ساخت، که رفع این نقیصه ٔ بزرگ دست آورد عظیمی خواهد بود برای آنانیکه باحسن نیت و احساس رفیقانه آرزوی رفتن جانب کنگره را دارند.

یأس و نا امیدی خواهد بود برای آنانیکه نتیجهٔ سه دهه تفکر و سیاست معقول شان را در برابر مادروطن، درز اندازی و بر اندازی و جنگ بالای (لحاف ملا نصرالدین) برجسته ساخته است. به گفتهٔ رفیق بصیر دهزاد: “سکوت و رکود تحمیل شده و فرسایشی را باید شکست” . . . بهتر خواهد بود عزیزانم محتوای فریاد وحدت خواهان را در نوشته رفیق دهزاد (سازمان سیاسی خود را از تارهای عنکبوتی برهانیم) مطالعه فرمائید. هرگاه اعضای حزب واحد این مسوولیت خطیر تاریخی را درک نکرده دست بدست هم ندهند، تلاش پیگیر و جدی را برای وحدت و یک پارچه گی حزب واحد و تدویر کنگرهٔ آن بعمل نیاورند و فریاد اکثریت رفقای طرفدار وحدت را به یاس و نا امیدی مبدل سازند، این مشت زور دار و پولدار جنگ سالاری خواهد بود، که حزب واحد را از داشتن رهبری واحد و توانا، صادق و شجاع محروم ساخته، نه تنها از داشتن موجودیت حضوری در جامعه محروم مانده، بلکه در بین خود هم حضور ما دیگر محسوس نخواهد ماند. در آنصورت شکوهٔ مادروطن را در دو بیت از استاد ناظمی بر حق و موجه میدانیم که:

در پای کسی عمر هدر دادم حیف اورا چو پرنده بال و پر دادم حیف
بنشست و برید شاخه های تر من خود دسته بر اندام تبر دادم حیف

صارم،
۱۵-۱۰-۲۰۱۱

آیا بدون سیاست و تفکر واحد و وحدت عمل تصویب اسناد در تدویر کنگره پاسخگوی منافع زحمتکشان خواهد بود؟

اکتبر 3rd, 2011

آیا بدون سیاست و تفکر واحد و وحدت عمل
تصویب اسناد در تدویر کنگره پاسخگوی منافع زحمتکشان خواهد بود؟

از دیدگاه من، پاسخ به این سوال از هر لحاظ حیاتی و ضروریست، و از سوی دیگر، جامع پر معنی و پر مفهوم نیز میباشد. گرچه ارایۀ همچو سوال و جواب به نظرم برای عده ای از دوستان تلخ و حتی تلخ تر تمام خواهد شد و یقیناً آنها را ناراحت خواهد ساخت، پس چاره چیست؟، تجاربِ تلخِ که در آن ما بزرگ شده ایم هریک مارا، به خصوص حزبی های صادق را، وادار میسازد تا به همچو سوالات جواب روشن شفاف بدون تعلقات سیاسی، از روی وجدان بیدار، ارایه شود. از دیدگاه من، در همچو مسایل لازم است، قبل ازینکه به سوال جواب داده شود، به پرسش و پرسشگر توجه همه جانبه شود که مبادا در آن نیت سوء موجود باشد. هدف ازین پرسش به هیچ وجه نی در دفاع و نی هم در تخریب کسی میباشد. لذا وظیفۀ ایمانی خود دانسته پرسشی را مطرح نموده تا رفقا، به خصوص آنعده رفقاییکه در مسایل تشکیلاتی وارد باشند، در این مورد ابراز نظر نمایند، ولی من نیز به سوال فوق در چند سطر مختصراً اظهار نظر مینمایم.
رفقا، چه باید کرد؟
اگر به چه باید کرد؟ جواب شفاف و روشن، نی در در های بسته، بل در در های باز داده نشود، یقیناً سرنوشت احزاب همسو و برادر به سوی یک فاجعه رهنمائی میشود. اگر در موردِ چه باید کرد و همچو سوالات همه جانبه نه اندیشید و راه برونرفت آنرا ولو به قیمت مال و جان هم تمام شود داده نشود گناه کبیره در برابر زحمتکشان محسوب میشود. شاید عده ای از رفقا سوال نمایند و یا در ذهن شان سوالات خطور کند که چرا نام از زحمتکشان گرفته شده و یا شاید عده ای سوال کنند که چرا از طبقه کارگر یادآور نشده ام؟ هردو سوال رفقا بجاست.
رفقای عزیزم، در هر کجایی که هستید باید دانست عده ای که دیروز لاف از مبارزۀ طبقاتی میزد و خودرا نسبت به دیگران باورمند تر میدانست و از برکت آن آرمان شریفانه صاحب نام و نشان شده بودند، ولی افسوس از آن ارمان شریفانه امروز با چشمان باز انکار می ورزند. و عده ای حتی انکار میکنند که در افغانستان نه کارگر است و نه هم طبقه کارگر. من به آن معتقدین دیروز و منحرفین امروز یادآور میشوم اگر طبقه کارگر به دلیل نبود کارخانه و فابریکه بیکار میباشند و یا عملاً در عقب ماشین و دستگاه فابریکه قرار ندارند و به همین دلیل ظاهراً نه میتوان آنهارا مسفقیماً کارگر خطاب نمود ولی آنها در هر کجایی که قرار دارند مصروف کار عرقریزی و زحمتکشی میباشند، اگر آن ماشینی که توسط یک کارگر فعالیت مینمود و در عقب آن عرق میریخت و از آنجا معاش بخور و بمیر را دریافت مینمود و اگر آن کارخانه ای که توسط جنگسالاران تخریب و غارت شده و آن کارگر باشرف بدون پرداخت حقوق چند ساله اش بازنشسته و رهی خانه گردیده گناهی آن آرمان شریفانه نیست. بناً نباید فراموش کرد طبقات در کشور ما از بین نه رفته، ای کاش از بین می رفت، که دیگر تفاوت های طبقاتی موجود نمیبود، و شعار رهائی انسان زحمتکش جامه عمل میپوشید. ولی برعکس در کشورما تضاد طبقاتی چون آفتاب روشن است. نادار ما نادار تر گردیده پولداران پولدار تر و غارتگر تر شده و زحمتکشان کشورما در حالت نهایت اسفبار و بدی قرار دارند. آیا انکار در راه مبارزۀ ترقیخواهانه به جز به ابدیت پیوستن چیزی دیگری نیست؟ که یقیناً است. و حتی عده ای از آن بالاتر حقایق را کتمان میکنند. روزی در یکی از سایت ها ادعا شده بود که آیا بدون مارکسیست بودن وطنپرست بودن امکان ندارد؟ جواب آن روشن است. وطنپرست بودن نیز تفاوت دارد. مارکسیست از طی دل از منافع زحمتکشان سراسر جهان دفاع میکند و در این راه شریفانه مبارزه نموده و به چوبه دار با شعار عدالت اجتماعی با شجاعت لبیک میگوید. یک وطنپرست که مارکسیست نباشد یقیناً وطنپرست میباشد، ولی او در برابر خود و ماحول خود می اندیشد و بالاخره وطنپرستی آن در محدودۀ وطنش خلاصه میشود، ولی به یک مارکسیت درد هر افریقائی درد هر آسیائیست و درد هر آسیائی را درد هر امریکائی و درد هر امریکائی را درد زحمتکشان اروپائی میداند و آه و نالۀ هر لیبیائی درد و آه و ناله هر مظلوم افغانستان میداند. اگر یک مارکسیست به درد و غم یک افغان اشک میریزد در مقابل به درد و آهی یک فلسطینی نیز میریزد و در فرجام یک مارکسیست انترناسیونالیست میباشد که برای او رنگ پوست و نژاد معنایی ندارد و آرمان آن عدالت اجتماعی و رهائی زحمتکشان است.
و از سوی دیگر آنهاییکه اصولی و برای تحکیم یک تشکل می اندیشند قابل احترام بوده و آنهاییکه به خاطر انفصال و جدایی ها تلاش می ورزند محکوم تاریخ میباشند. اگر در یک سازمان تفکر و سیاست واحد نباشد اگر وحدت هم صورت گیرد انشعاب های پی در پی صورت خواهد گرفت. بناً از دقت کامل کار گرفت و دقیق باید اندیشید. من طرفدار تفکر و سیاست واحد هستم بدون تفکر و سیاست واحد رفتن به سوی کنگره اشتباه بزرگ میباشد. زیرا در دو سازمان که تفکر و سیاست واحد نباشد هر قدم در مبارزه اش نا سالم بوده و مکروب در آن جای میگیرد. ما شاهد هستیم که در حزب دیروز ما دانۀ های سرطانی را تداوی کرده نتوانستیم زیرا تفکر و سیاست واحد وجود نداشت که فاجعه را به بار آورد. از دیدگاه من نبود تفکر و سیاست واحد در سازمان را مخالف آرمان زحمتکشان میدانم. ما باید از ته دل به آرمانهای زحمتکشان احترام بگذاریم و درین راه شریفانه باید مبارزه نماییم. اگر وحدت قانونمند نباشد وحدت چه معنایی دارد؟ اگر کنگره قانونی نباشد تصویب اسناد مشکل زحمتکشان کشور عزیزمان را حل نمیکند و فقط اسناد گم راه کننده خواهد بود. نباید از تدویر کنفرانس ها در شهر های کابل و بلخ هراسید، ما باید تاریخ کنگره را تعیین نماییم و آنهم هرچه زودتر. عدم تدویر کنفرانس های کابل و بلخ به معنی عدم تفکر و سیاست واحد تلقی میگردد. از دیدگاه من عدم تدویر کنفرانس کابل و بلخ نا دیده گرفتن مبارزۀ رفقاییکه در دو دهه پرچم مبارزه را، در اهتزاز نگهداشته بودند، میباشد و این را یک عمل ناسالم و غیراصولی میدانم. اگر تفکر و سیاست واحد نباشد و اصولی نه اندیشیم بدون تدویر کنفرانس کابل رفقا علومی و بزرگر و سایر کادرها، که از سال ها قبل آرزوی تدویر کنگره را داشتند، از مریخ خودرا کاندید می کنند و یا از کابل؟ و این به این مفهوم است که ما کنگره را نمیخواهیم، بلکه در صدد به دست آوردن کرسی ریاست حزب واحد میباشیم. رفقا دور نمیروم چرا ادعا دارم که بدون تفکر واحد نه وحدت قانونمند است و نه این پروسه ثابت قدم. در مقابل هر لحظه به سوی تزلزل خواهیم رفت. ببینید در کنفرانس 1356 اکثر رفقای ولایات کشور به این عقیده بودند که باید در قدم اول تفکر و سیاست واحد به میان آید و بعداً به سوی وحت رفت. من شاهد هستم که حزبی های صادق قصداً به کنفرانس راه نیافتند و نتیجه اش همان فاجعه ای بود که همه ای ما به چشم سر دیدیم و به این باور هستم شاید عده ای از رفقا با این نظرم موافق نباشند، ولی زمان نشان خواهد داد که من حق به جانب میباشم. چرا می گوئیم که بدون تفکر و سیاست واحد کنگره نمیتواند اسنادی را تصویب نماید که در آن هویت ما و راه ما روشن و منافع زحمتکشان برجسته باشد. اگر وحدت قانونی نباشد، تفکر و سیاست واحد در آن موجود نباشد کنگرۀ ما به جز از کندک تجمع برای سرباز گیری چیزی دیگر بوده نمیتواند. ما حزبی های صادق سربازان کندک تجمع نیستیم، بلکه ما طرفدار حرکت با هوش با خرد با متانت که در آن صداقت موجود باشد، میباشیم. و این را هم باید رفقا بدانند که ما کادرها بهتر می اندیشیم و راه ما روشن است و باید آشکار ساخت که بار کج به منزل مقصود نمیرسد. ما مستقیم متکی با اصول و نورم های حزبی حرکت مینمائیم. ما واحد هستیم واحد بودیم و واحد می رزمیم و واحد باقی خواهیم ماند. رفقا بزرگر و علومی با گوش های باز بشنوند هرچه زودتر در جستجوی تفکر و سیاست واحد شوند. در تفکر و سیاست واحد آرمان زحمتکشان نهفته است ما دیگر بار مسؤولیت انحرافات را به عهده نمیگیریم.
تدویر کنگرۀ قانونمند نیاز مبرم زمان میباشد و هرگونه تأخیر در آن به سود زحمتکشان نمیباشد زیرا بعد از سقوط حاکمیت مردمی هیچ شعاری به خاطر آزادی استقلال دموکراسی و عدالت اجتماعی تا کنون به گوش های ما نرسیده است که از دیدگاه من با تدویر این کنگره این آرمان شریفانه به سر میرسد.
به پیش در راه مبارزه برای رهائی زحمتکشان کشور! به پیش به سوی تدویر هرچه عاجلتر کنفرانس های کابل و بلخ!
به پیش به سوی تدویر کنگره و تصویب اسناد ترقیخواهانه که در آن منافع زحمتکشان و هویت ما چون افتاب بدرخشد.

زبیر شیرزاد

حزب ما به شخصیتِ چون (گاندی) نیاز دارد

اکتبر 1st, 2011

حزب ما به شخصیتِ چون (گاندی) نیاز دارد

وضع رقتبار و بحرانی سازمان حزب واحد به یقین کمتر از حالت فلاکتبار موجود وطن و هموطنان ما نبوده بنأ در چنین فضای پر از غم و اندوه سیاسی حزب ما دیگر خاموشی گزیدن و یا بی تفاوت ماندن هر عضو دارای وجدان بیدار نه تنها گناه شمرده میشود بلکه مسئولیتی را، که مادر وطن در شرایط دشوار تاریخی با آنهمه نا بسامانی های آن دست در گریبان است، بدوش خواهند کشید، زیرا ما باور کامل داریم که موجودیت یک سازمان سیاسی مقتدر و خدمتگذار میتواند با همکاری مردم کشور تغییرات جدی را در عرصه های مختلف بمیان آورند مشروط بر اینکه حزب در درون خود گرفتار نابسامانی های شخصی و سیاسی نباشد. آنچه در خور توجه است بهبود و بیرونرفت یک سازمان سیاسی از وضع رقتبار، همانا انتقاد، نقد و بررسی وضع سیاسی سازمان بوده که باید جداً از جانب رهبری سازمان و آنانیکه مسئولانه در برابر سازمان برخورد مینمایند مورد پذیرش و ارزیابی قرار گیرد که با تأسف چنین میتود و برخورد در سازمان سیاسی حزب واحد اصلأ وجود ندارد.

موضوع وحدت و تدویر کنگره که طی این مدت از جانب رفقای صفوف تلاشهای خستگی ناپذیر بعمل آمده است ولی تا اکنون بنا بر خودخواهی ها، جاه طلبی ها و دهها مرض کودکانۀ دیگر که در شأن هیچ یک از رفقای ما با آنهمه تجارب گذشته نباید وجود میداشت، متأسفانه مانع و عامل کندی پروسه و حتی برهم زدن آن گردیده اند که این وضع باعث دلسردی رفقأ در سازمان حزبی ما گردیده است، و اما و قتی شنیدم (فراخوانی) از قلم و تفکر شخصیتی که سوابق پاک و دلسوزانۀ آن برای هموطنان و همه خانوادۀ حزبی ها روشن بوده منحیث یک ضرورت تاریخی درک و به نشر رسیده است، مرا واداشت تا به نزدیکترین آدرس رفته خودرا با محتوای آن آشنا سازم، با مطالعه آن تکانۀ جدید در خود احساس نمودم به همین منظور قلم برداشتم و خواستم احساس ام را با رفقای عزیز و همرزمم بمثابۀ یک عضو حزب واحد در میان بگذارم.

رفیق سرخابی گرامی!
بجا میدانم تا خود نیز بمثابۀ یک سپاهی حزب واحد و از تک تک رفقای عزیزم چه با ما در ساختار حزب واحد و یا ظاهراً از ما دور مانده اند بنویسم که ما هم از شما کمتر دلسوختگی در زمینه نداریم بناً وظیفۀ خود دانستم تا این اقدام و جسارت به موقع و دلسوزانۀ شما را به حیث یک شخصیت وحدتخواه، دلسوز، متعهد و معتقد در راۀ راد مردان منافع ملی و زحمتکشان کشور تبریک و شادباش بگویم، بنابر دلایل معلوم و بازیهای اوپراتیفی که توسط دایرکتران واجب الاحترام غیر مسئول علیه اعضأ و حزب واحد طی این مدت انجام پذیرفته، وضع را تا سرحدی بحرانی ساخته اند تا هیچگاه وحدت حزب واحد و بعداً اتحاد ها با سایر نیروهای مترقی و تجدد طلب به قیام نرسد و همانگونه که همواره تلاش ورزیده اند این بار نیز آب در آسیاب دشمن میریزند و با اتهام های پی در پی علیه سازمان و اعضای آن با زهر پاشی ها تخم بغض و کینه را علیه دو حزب برادر میکارند تا مانع وحدت و تدویر کنگره آن گردند.
دیگر امید و آرزوی وحدت و یکپارچگی حزب واحد و تدویر کنگره و رفتن بسوی اتحاد های وسیع تر جهت ایجاد یک جبهۀ دموکراتیک به یأس و نا امیدی مبدل گردیده است.
با تأسف باید خاطر نشان نمود که بر اساس افواهات سرچوک که گویا کابل گیرک (سردار شاولیخان) برای فتح کابل سفر کرده و به تأسی از هدایت سردستۀ گورکن ها با چپن (قورمه ئی) اروپا را گز و پل دارد نمیگذارد و خوش هم ندارد تا (من ها) (ما) شویم و این باعث شرمساری ما نزد مردم افغانستان و فرزندان برحق حزب دیروز در داخل کشور که انتظار تحرک مثبت و صادقانه را از ما جهت وحدت و یکپارچگی خانوادۀ حزب شان توقع دارند، بسر رسانیم.

فضایی که بر امروز و فردای تاریک و مبهم حزب واحد مستولی گردیده است و نجات آن از چنین وضع به یقین به رستم داستان و یا شخصیت توانا و دلسوزی همچون (گاندی) به یقین احساس میگردد. چه بهتر این شخصیت دلسوز و توانا درین برههء زمانی جهت بیرونرفت از وضع و تکمیل کاری را که آغاز نموده بودید شما رفیق سرخابی گرامی باشید. چون شخصیت های همانند شما که صرفاً بخاطر حزب و مردم می اندیشند، نه برای جاه و جلال خود، میتوانند همه دشواریها را کنار زنند و وحدت و یکپارچگی حزب واحد را از پارچه شدن مجدد آن جلوگیری نمایند زیرا زهر های پاشیده شدۀ خطرناک: چون بی اعتمادی، ناباوری، عدم صداقت و شفافیت، نبود یکرنگی و یکدلی، مارک و تاپه زدنهای غیر رفیقانه، بلند پروازیهای بی مورد و غیر اصولی، توهین، تحقیر تا سرحد کوچه و بازار که به یقین سزاوار هیچ کادر آگاه و با تجربه نمیباشد، همۀ این عوامل دست بدست هم داده باعث دلسردی و دوری گزیدن بهترین فرزندان حزب واحد از دامان این حزب گردیده اند.

در فراخوان به موقع و بجا، که از علنیت، شفافیت، افشأ و کوتاه سازی دست های مغرض یاد آوری گردیده است جداً و باید از آن قدردانی و پشتیبانی بعمل آورند، زیرا همه تصامیم و فیصله ها قبل از آنکه از جانب حزب بدسترس ما برسد، از اطلاعات دقیق به اصطلاح سرچوک در اختیار ما قرار میگیرد که این خود نقیصه ای از نواقص رهبری حزب واحد میباشد که واقعیت ها را همواره از رفقأ کتمان می کنند که کتمان واقعیت چه از لحاظ حزبی و چه هم اخلاقی جرم است. چنانچه رویداد های جاری در کشور بیانگر آنست که با گذشت هر روز برگ جدیدی از ظلم، ستم و وحشت بالای مردم داغدیدۀ ما افزون میگردد و توقع اعضأ از رهبران حزب واحد همانا موضعگیری حزب در قبال مسایل مختلف چون قطع جنگ، وحشت و تجاوز، چور و چپاول، ترور و کشتار مردم، فساد اداری، بیکاری، دامن زدن به مسایل قومی، سمتی، زبانی، دینی، مذهبی و دهها پدیدۀ دیگر همانند قرارداد دایمی پایگاه نظامی امریکا در افغانستان، سفر صدراعظم هند به کشور و یا مداخلات کشورهای همسایه، مذاکرات با “طالبان”، جنگ میان سه قوۀ دولت که در هر موضوع میتواند حزب واحد تحلیل و ارزیابی های مشخص با موضعگیری های معین را در اختیار اعضأ و مردم کشور قرار دهند تا خود زمینۀ وجود و موجودیت حزب در کشور محسوس گردد که متأسفانه تا اکنون چنین موضعگیری از جانب حزب واحد در دسترس قرار ندارد و بجای چنین تحلیل و ارزیابی های سودمند، نظر های افراد بجای سرمقاله در ارگان نشراتی شورای اروپایی (سایت بامداد) به نشر برسد و هیچ رفیق و یا کمیسیون نشرات آن توجه درین زمینه نمی نمایند، برعکس تلاش بعمل میاورند تا نبشته هایی را که نقد و یا سودمند است از نشر آن جلوگیری نمایند و یا نبشته های رفقأ را گویا به زعم ایشان مخالف اند از نشر باز دارند در حالیکه با درنظرداشت اصول دموکراسی عصر حاضر هر نوع نوشتار که در آن موازین اساسی رعایت گردیده است بدون قید و شرط باید به نشر برسد در حالیکه در بعضی موارد دیده شده است که دشنامنامه هم در سایت “بامداد” به نشر رسیده است و رهبری سازمان نیز مهر تایید بر آن میگذارد که این خود وحدت و یکپارچگی حزب واحد را خدشه دار میسازد و یا با سیاست “یک بام و دو هوا” در نشرات میخواهند تفرقه و عمق بحران را میان رفقأ در سازمان حزبی بیشتر نمایند.

اگر وضع به چنین منوال ادامه یابد و آنانیکه نمیخواهند وحدت و یکپارچگی حزب واحد تأمین گردد و حزب واحد بسوی کنگرۀ واحد نرود، به یقین پیامد های ناخوش آیند را درقبال خواهد داشت چنانچه سوال بر انگیز است که چرا در شهر کابل، که آرام و نسبتاً امن است، و بلخ و لغمان نیز به گونۀ شهر کابل با داشتن امنیت نسبی، و بنا بر چه دلایل موجه نتوانسته اند کنفرانس های خویشرا تدویر نمایند؟ بناً به یقین میتوان گفت که عاملین اساسی نقض وحدت و یکپارچگی در همین سازمانها موجود بوده که همواره درین مورد تأکید بعمل آمده است و حتماً باید نقطۀ ضعیف و یا نیم کاسهء زیرِ کاسه است در غیر آن دیگر چه بهانه ی میتواند وجود داشته باشد که کنفرانسهای آنها به تعویق می افتد و یا اینکه در شورای اروپایی کشور ها منجمله آلمان طی تقریاً ماه های زیاد جلسات تدویر نیافت بمجرد نشر “اعلامیه” و “یادداشت”، جلسات دایر و در تقبیح و تأیید آن بدون در نظر داشت محتوای آن اقدام بعمل میاورند و بجای وصل، فصل مینمایند که این برخورد نیز غیر رفیقانه و عامل دیگر برای کند سازی روند وحدت و تدویر کنگره میباشد. در حالیکه از کنار انتقادها، نظریات و اعتراضات سالم و سازنده چشم بسته میگذرند. که این شیوه نه تنها بر خورد حزبی نبوده، بلکه اصول خود ساخته یی است که میتواند بر بقای شان در سازمان ادامه دهند.

رفقای ارجمند،
)فراخوان) جرئت میدهد تا با آواز رسا بگویم که همه مشکلات را ما خود خلق نموده و گرهی را که بدست باز می شد آنرا به دندان رسانیده ایم که باید ریشه یابی گردیده عوامل و عاملین آن به هر موقف و مقامی که باشند افشأ و بازپرس گردند تا ملامت ها و آنانیکه مسئولین این فتنه انگیزی در حزب واحد اند نیز شناسایی گردند و بیش از این برای چنین افراد و اشخاص اجازۀ فریب دادن رفقأ را ندهیم. دیگر نباید به صحبت های اشخاص دو پهلو بدون فاکت گوش داد، زیرا آنها همواره تلاش نموده اند تا ذهن رفقا را در برابر همدیگر مغشوش ساخته و خود از آن بهره برداری نمایند، در غیر آن رفت و آمد های اشخاص معلوم الحال به کابل از شورای اروپایی در چنین شرایط حساس چه توجیه خواهد داشت؟
رفقای عزیز!
فراخوان رفیق سرخابی گرامی خطاب به اعضای حزب واحد مسئولیت های اساسی و خطیر را بر دوش ما قرار داده است که باید همۀ رفقأ دست بدست هم داده تلاش پیگیر و جدی را جهت تحقق این خواست اکثریت رفقأ یعنی وحدت و یکپارچگی حزب واحد و تدویر کنگرۀ آن بعمل آوریم در غیر آن هرگونه بی تفاوتی یکپارچگی و وحدت حزب واحد را بیشتر از هر وقت دیگر به خطر مواجه میسازد.

با درودهای رفیقانه

صارم

۲۷ اگست ۲۰۱۱

پژواک های تلخ رویا های جدایی طلبانه در حزب واحد

آگوست 15th, 2011

 

محمد عار ف عر فان

لندن مورخ ۱۵ اگست ۲۰۱۱

 

پژواک های تلخ رویا های جدایی طلبانه در حزب واحد

 

با ادای احترام به تمامی رفقا، جان باختگان و سرسپردگان راه آزادی، صلح دموکراسی و عدالت اجتماعی؛

بی نیاز از گفتار است که چندی قبل برخی از ناله ها و فریاد های تراکم یافته و خفته وحدت خواهانه رفقای ارکان رهبری سازمان خویش را که در نتیجه تاخیر کار کنگره حزبی در لبه انفجار رسیده بود به سرایش کشیده و جهت نشر به سایت “بامداد” ارگان نشراتی رسمی حزب واحد ار سال داشته که بعد از چند روز تاخیر در این “چرخشگاه” پس از حصول آزادی از چنبره سانسور زمانی، اقبال نشر یافته و سحرگاه دیروز در ویترین سایت قرار داده شد، که متأسفانه جهت ارائه تفسیر معکوس در یک شگرد نا صواب، از سوی دیگری به آن دستبرد صورت گرفت. همزمان با نشر این مطلب، بر خلاف انتظارات دیر پا، یادداشت های نه چندان نوید بخش از کابل، از بخشی از ستاد رهبری کننده حزب واحد، در برگه های اعلامیه ها، فحوای، سرآغاز جلوه های جدایی طلبانه را درست پس از صاعقه نامهء تنی چند از “جدایی طلبان” شورای اروپایی حزب واحد در لای ابر های “تدویر کنگره وحدت حزب” به نمایش کشید که عالمی از تأثر، درد و غم و پریشانی را در ذهن رفقا در سراسر کره خاکی به تصویر کشید.

هنگامه های جدایی طلبانه در پرده ابهام وحدت خواهی و تدویر کنگره، و در چنان اتمسفیر سیاسی درون سازمانی ما بر می خیزد که خلق های آزادی خواه دو آلمان پیشین درین روز ها خاطرات “بر پایی پنجاهمین سال دیوار برلین را در دل سر زمین واحد شان به مثابه نفرت انگیز ترین پدیده تاریخی یاد بود نموده و درس های جدید را برای نسل های کنونی و فردای جامعه به ماندگار میگذارند. اما باید بیاد داشت که آن دیوار میان دو اردوگاه سوسیالیسم و امپریالیسم و میان دو سیستم متضاد جهانی بنا یافته بود. اما دیوار تصنعی که بر تهداب سلیقه های روشنفکرانه میان حدود جغرافیای سیاسی خانواده واحد مان بر پا شده بود، لاجرم رفقا، همرزمان و سر سپردگان حزب متحد ملی و نهضت فراگیر دموکراسی و ترقی افغانستان با روحیه همگرایی، همسویی و همپیوندی تاریخی با توجه به خاستگاه تاریخی شان و با توجه به درازای تاریخ حدود نیم قرن مشترکات تاریخی و همریشه یی، آنرا در هم پیچیده و حدود دو سال قبل پرچم پر افتخار وحدت دو جریان سیاسی را که نام چندین هزار رفیق همرزم و همپیکار مان در آن نقش بسته است، به اهتزاز کشیده و آنرا بر بلند ترین نقطه آرمانها و آرزو های نسل های مبارز و وطنپرست کشور، در حوزه درون مرزی و بیرون مرزی، از کرانه ها تا کرانه ها در حضور چشمان ملیون ها تن از هموطنان مان بر دل تاریخ این مرز و بوم حک نمودند و امروز خوشبختانه چهره حزب واحد در آسمان ها رسم شده است.

رفقا درین گذر گاه، راه دشوار و مشقت باری را تحمل نموده و در سراسر گیتی و در سی و یک شورای ولایتی، شورا های شهری و ناحیوی در داخل کشور، شورا ها و سازمان های واحد را با توجه با همه ابعاد اوضاع خشونتبار در کشور، با همه عزم و تعهد سیاسی ایجاد و با پشت سر گذشتاندن ایام تلخکامی خاطرات شکست، در پرتو آرزو های همیشگی با علوی افتخارات و مباهات مبارزه مشترک را در قلمرو حزب واحد آغاز نمودند. شگفت آور است که با عبور ازین گذرگاه دشوار و کسب دست آورد های عظیم در این عرصه، بدون توجه به آموزه های زندگی بر انداز و ویرانگر مراحل “پهلوانی درونسازمانی” و نا بودی یک حزب و یک نظام دموکراتیک در کشور، ما دوباره در جهت اعمار “دیوار برلین” بر بالای سینه حزب واحد اقدام نماییم؟؟؟

آری این راه طولانی که با پایمردی و پایداری اینهمه جان شیفتگان طی شده است، ما را فرا میخواند تا با همه وجدان و شرافت انسانی و انقلابی خویش یاد بداریم یاد آنهمه یاران از دست رفته را، و این امانت و میراث شایسته آنها را با تمام قدسیت آن برای نسل های فردا تسلیم نموده و وجیبه تاریخی خویش را شکوهمندانه به پایه اکمال برسانیم.

بلی اینجاست که باید با یک سنت شکنی کلاسیک و تاریخی با صدای رسا و آهنگ واحد در برابر آنانیکه حق مشروع و مسلم مان را که “وحدت” حزب است به بازی گرفته باید متحدانه قد برافراشت و با شجاعت و دلیری “نه” گفت. وحدت از بطن ضرورت زائیده شده و با نثار کامل و بی نقص خود به این نیاز و ضرورت جواب میدهد. ما مشعلی را فروزان ساخته ایم که هرگز به خموشی نمی گراید و هیچ نیروی را توان آن نیست تا به هر مقصد ممکن بوِیژه پس از زدایش ابر های سیاه و تیره از رخسار حقیقت ناب، و در جوش خود آگاهی سیاسی، آنرا از ما بزداید؛

گفتنی است که: سال پار در هنگام ملاقات خویش با رفقا علومی و بزرگر در کابل این جمله را بی پرده بیان داشتم “کاروان وحدت که به همت والای کادر ها و صفوف حزبی به راه افتیده است، موفقانه منزلگاه خویش را طی مینماید، اما از آن بیم دارم تا این کاروان از کنار چند قربانی عبور نماید”. بلی این کاروان امواج پر خروش برخاسته از قلوب مجروح هزاران و دهها هزار رزمنده ما را با خود دارد؛ این ندا ندای تاریخ است و این چرخ چرخه زمان، یقین کامل دارم هر انسانی که در برابر این سیلاب خشمناک قرار گیرد، در انزوای خطرناک بسر برده و لاجرم محو و نابود می گردد. ما بعضا ناخود آگاه، در جایگاهی قرار میگیریم تا که سر خود مان به سنگ نخورد معنی سنگ را نمی دانیم؛ .

تشتت در ارکان رهبری، فکری و عملی یک جریان، تصادم انرژی ها و انحرافات گوناگونی بوجود می آورد که موجب وقفه و عقب نشینی و بالاخره شکست می گردد. ثمره نبرد میان سازمانی در گذشته های نه چندان دور به کرات مورد آزمایش قرار گرفته و برنده و بازنده آن معلوم شد لذا با هیچ عقل سلیم سازگار نمی افتد تا بار دیگر آنرا به آزمایش کشید و تمامی راه های طی شده، بنا ها و پل ها را به آتش کشید ؛ .

رفقای گرامی؛ همه راه ها جز راه نبرد برای وحدت برای ما بسته است. تمامی نیرو ها در جهت مرکزی ترین شعار که تکمیل پروسه وحدت و تدویر کنگره حزب واحد است باید معطوف گردد، با بهره جوئی از خرد جمعی در این کنگره باید گام دیگری در تداوم راه طولانی برای دموکراسی و عدالت اجتماعی به پیش برداریم. وحدت نه معیشت تقدیر بلکه ضرورت تاریخ است و کار آینده را باید بر مبانی محکم تری که بنای کنگره حزب واحد است مستقر گر داند. باید همه عناصر و پدیده های مرئی و نا مرئی که تا کنون باعث تأخیر کار کنگره حزب شده است با تعقل و بطور شفاف و واقعبینانه شناسائی شده و در برابر آن مبارزه دسته جمعی و بی امان در داخل کشور و بیرون از آن براه افتد.

رفقای گرامی؛

امروز در پی حدود نیم قرن تلاش و پیکار، آرمان های ما در جوهر خود همان هستند که در آغاز راه اعلام داشتیم، رهایی انسان و از جمله انسان هموطن مان از هر نوع ستم و برپائی آن چنان نظام اجتماعی که در آن آزادی، کرامت و خلاقیت انسان در مرکز قرار گیرد. ما هم امروز نیز در پی فراز و فرود های بسیار در پی ناکامی های نه چندان اندک و کامیابی های بیشتر، ناظر بر تحولات و پیشرفت مان، همچنان پرچم دموکراسی، داد خواهی و عدالت اجتماعی را در دستان خود داریم و با آن به پیش میرویم.

 

به پیش بسوی تدویر کنگره حزب واحد

یادی از مبارزین صدیق راه انقلاب ثور ۱۳۵۷

آوریل 29th, 2011

 

یادی از مبارزین صدیق راه انقلاب ثور ۱۳۵۷ و تأملی بر

 کارنامه ها و دستاورد های هشتم ثور ۱۳۷۱ 

امین الله مفکر امینی

 

زمانیکه سربه بالین سرد تنهایی میگذارم و زمانیکه در روشنایی صبح صادق از خواب بر میخیزم بعد از ادای شکران نعمات مادی و معنوی ایکه خداوند (ج) باشرف مخلوقاتش یعنی انسان ارزانی داشته است به یادی ایامی می افتم که شبابم پر از جوش و خروش بود، نه جوش و خروش شخصی مبنی بر اقناع نفسانی بلکه جوش و خروش و تلاشی بود بخاطر خرمی و آبادانی میهن عزیز و به خاطر تامین حقوق خلقهای ستمدیده ای آن اعم از کارگران و زحمتکشان در صف با تقوا ترین و صادقترین اولاد وطن یعنی اعضای پر افتخار ح.د.خ.ا.و سایر وطنپرستان و متحدین وفادارش.

 

یادم میآید از آن زمانیکه به صدای گیرای جوانان پر درد میهن که بخاطر تامین صلح و دموکراسی و طرد حاکمیت مستبدان از میهن عزیزم میرزمیدند همنوا بودم. چقدر من و سایر رزمنده گان راه آزادی و دموکراسی و طرفدار صلح و آرامش برای تامین این ضرورت مبرم انسانی و تاریخی با هم میبالیدیم. این بالیدن ها بخاطر غرور شخصی و خواستهای شخصی نبوده است بلکه همانطوریکه در فوق تذکر رفت بخاطر تامین حقوق آن مظلومین وطن بود که سالیان دراز عمر شریف شانرا، تحت شکنجه های جسمی، مادی و معنوی رژیم های خونبار گذشته بسر میبرده اند ولی هیچگاهی آواز رسای شانرا این نوع شکنجه ها خاموش کرده نتوانست.

 

در آن دوره شباب تجمعات رزمنده گان و آواز گیرای شانرا بسردمداری رهبران برجسته ح.د.خ.ا. منجمله رفیق ببرک کارمل، منشی عمومی کمیته مرکزی ح.د.خ.ا. و رییس شورای انقلابی دولت جمهوری دیموکراتیک وقت افغانستان را که در آن زمانه ها یعنی بعد از انفاذ قانون اساسی جدید نافذه ای 1343 که فعالیت سیاسی احزاب را طور علنی قسما تضمین نموده بود تا پیروزی انقلاب ثور 1357 و مراحل بعدی اش بچشم سر گواه بوده ام.

 

خوب بیاد دارم که رفقای رزمنده ای ح.د.خ.ا. خاصتا از سالهای 1343 تا پیروزی انقلاب ثور و مراحل بعدی آن، پرچم صلح و دموکراسی را بخاطر رهایی خلق های زیر یوغ ستم اعم از کارگران، دهقانان و سایر زحمتکشان را چنان قهرمانانه بر افراشته بودند و بسوی اهداف انقلابی به پیش میرفتند که هیچ طوفانی نه توانسته بود آنرا به تزلزل آورد. من که در آن زمانه ها که پیوند رسمی بتشکیل سیاسی ح.د.خ.ا. نداشته بودم این جوش و خروش ها را بتماشا می نشسته بودم و بنوبه ای خود و به پیروی از مبارزات راه حق، هورا هورا میگفتم که در هنوز مفهوم و ریشه اصلی این کلمه برایم نا معلوم بود. هیچ بیادم نیست که میتنگی را اشتراک نکرده باشم. من شاهد عینی مبارزات رفقای همسنگر و دارای یک آرمان مقدس بوده ام که از سطح مبارزات پارلمانی آغاز و تا سطح میتنگ های خیابانی می انجامید. نطاقان و سخنوران میتنگ ها با آن شور و شعف انقلابی از سطوح بالا تا پایین را همه بیاد دارم و بیاد خواهم داشت.

 

صدا های پر شور و پر تب و تاب رزمنده گان از رفیق ببرک کارمل عزیز گرفته تا رفقای چون نورمحمد تره کی، نور احمد نور، رفیق داکتر نجیب، رفیق محمود بریالی، رفیق ظهور رزمجو، رفیق حضرت همگر، رفیق دکتورس اناهیتا راتب زاد، رفیق دستگیر پنجشیری، رفیق جمیله پلوشه، رفیق صالح محمد زیری، رفیق میر صاحب کاروال، رفیق نجم الدین کاویانی، رفیق فرید مزدک و دیگران، تا حال در ذهنم طنین انداز اند. عدم سازش گرایی و تسلیم ناپذیری این رفقا و دیگر وطنپرستان در آنزمان، به ارتجاع با قبول همه مظالم و سپری کردن شان بسلول های تنگ زندان و رفتن بالای چوبه های دار در سطح ملی و هم سایر مبارزین راه صلح و دموکراسی واقعی در مقیاس بین المللی در من نیز روحیه و خصلت تسلیم نا پذیری به ارتجاع ملی و بین المللی را چنان ریشه دواند که بعد ها یعنی سالهای 1346 افتخار عضویت این حزب را یعنی حزب قهرمانان و شهیدان را حاصل نموده و در صنف مبارزان راه حق و عدالت قرار گرفتم و پیوند و اندیشه بارتجاع برایم بیمفهوم و بی اساس گردید و تا حال و این لحظه ای حیات بآن پیوند دارم.

 

اتحاد و همبستگی، کار و پیکار انقلابی و خدشه نا پذیر این رفقا یعنی اعضای پر افتخار ح.د.خ.ا. از سطوح رهبری تا کادرها و صفوف، کار و پیکار سازمانهای دموکراتیک زنان و جوانان و اتحادیه های صنفی و حمایه و پشتیبانی جمعی از وطنپرستان بود که بسر نگونی دژ مستحکم آل یحیی انجامید و پی آمدهای بزرگ تاریخی را که همانا پیروزی انقلاب ثور 1357 و مراحل بعدی آن بود به بار آورد.

 

دشمنان و خایینن بانقلاب ثور و با اهداف والای انسانی آن که در اولین اسناد مرامی حزب دموکراتیک خلق افغانستان یعنی برنامه عمل ح.د.خ.ا.تسجیل گردیده بود و از پیامد های نیک آن و عدم سازگاری قاطع آن با هر نوع ارتجاع آگاهی داشتند با توصل به انواع دسیسه ها و وسایل تبلیغاتی و خصو صا با استفاده از نام مقدس دین اسلام چون نه نیاکان خوب شان بلکه نا خلفان شان یعنی آنهاییکه در زد و بند تاریخی و قدیمی با ارتجاع ملی و بین المللی هم پیمان بودند استفاده بردند. در این استفاده جویی ها سطح نازل سواد در میهن و بخصوص عدم آگاهی درست شان از دسایس ارتجاع و خصلت های ارتجاعی آن رول عمده را بازی نموده است. وعمدتا، عمدتا دخالت دولت پاکستان بنابر اختلافات سیاسی دیرین با ما و به خصوص موضوع خط مرزی دیورند رول عمده داشته است.عدم اگاهی درست هم میهنان از ارزشهای واقعی دین مبین اسلام که بر پایه های عدالت اجتماعی و مساوات استوار میباشد به توطیه های دشمنان اسلام و اسلامیت فریب خوردند و بگفته های آنعده از ملا ها و مجاهدین نام نهاد که اصلا درکی درستی از اسلام و ارزش های آن نداشتند عمل کردند و بر ضد انقلاب ثور و دستاورد های آن به پا خاستند و ناله های کفر و الحاد را باعضای پاک و شجاع و وطنپرست ح دخ ا سر دادند و دستاورد ها و عمل کرد های حزب و دولت جمهوری دموکراتیک افغانستان را نا جایز دانستند و الا کدام مسلمان واقعی و اهل خرد اینرا می گوید که توزیع کوپون به کارمندان دولت، اجیران و کارگران طور رایگان بر ضد منافع اسلام است؟ آیا شخصی با دانش و ملا و عالم واقعی و مجاهد واقعی خواهد گفت که منع دختر فروشی ها و اخذ جیز و جوره های کمرشکن و آن همه مصارف گزاف عروسی ها که بفرامین شورای انقلابی منع قرار داده شده بود، خلاف شرع و موازین دین مبین اسلام بوده است. آیا مسلمانان واقعی حاضر اند بگویند توزیع زمین به دهاقین کم زمین و بی زمین خلاف شرع اسلامی است؟ آیا در آیین مقدس اسلام گفته نشده است که زمین مال کسی است که بالایش کار میکند. و مثال دیگر: آیا مسلمانی خواهد بود که ادعا کند و یا بگوید که جستن علم و آموختن آن به زنان جایز نیست و این امر خلاف دین اسلام و قوانین آن است. اگر بگویند که نیست پس چرا به این فرمان شورای انقلابی که همه را بآموختن سواد رهنمون کرده بود و باین منظور کورس های سواد آموری و یا فراگرفتن سواد را بحیث یک جنبش سراسری اعلام داشته بود بر ضدیت آن به پا خواستند؟ آیا در دوره حاکمیت همین ح.د.خ.ا. نبود که به هنرمندان بحیث یک هنرمند دیده شد و آنها به پست ها و مقام های والای هنری ره یافتند. و عمده تر اینکه آیا در حل مسله ملی حزب اقدامات لازم و همه جانبه بخرج نداده بود که هیچ کسی به نام های اوزبک و هزاره و پشتون و تاجک و غیر و غیره در ضدیت با هم نبودند و این راه دوامدار بود و این مسله وحدت ملیت ها کار ساده نبود و اگر انقلاب ثور1357 و مراحل بعدی اش به اساس دسایس خاینانه ای مرتجعین در سطح ملی و بین المللی و همچنان باثر دسایس و توطیه های بعضی اعضای ح.د.خ.ا. خدشه دار نمیشد و بقا مینمود این مسله ملی یعنی وحدت همه ملیتها بسطح عالی و عالیتر رشد مینمود. بهر ترتیب دستاورد ها ی انقلاب ثور یک نه بلکه صدها بود و عملا بآن صحه گذاشته شده بود.

 

البته باید گفت که درست است در حزب و اهداف مرامی آن و فعالیت ها و عمل کرد های اعضای پر افتخار ح.د.خ.ا. کمبودیها و نواقص میخانیکی یعنی تشکیلاتی و قسما ماهیوی وجود داشته است ولی بصراحت باید گفت که مرتکبین آن اشتباهاتی که غیر قابل قبول و دور از برخورد انتقاد اصولی ازخود و از دیگران بود، به موقع بر خورد قانونی و حزبی در هر سطحی که بوده اند با آنها صورت گرفته است و مرتکبین بجزای اعمال شان رسیده است. یکی از مثال های برجسته به کیفر رسانیدن حفیظ الله امین و دار و دسته اش بوده است که به کشتار جمعی مردم شرافتمند و فرزندان با شرف ح.د.خ.ا. اعم از پرچمی ها و خلقی های و سایر نیرو های مترقی میهن پرست مبادرت ورزیده بودند.

 

یکی دگر از خصلتهای انقلابی ح.د.خ.ا. و دولت جمهوری دموکراتیک افغانستان این بوده است که با تمام اجراات حزبی خلاف موازین حزبی و تشکیلاتی و هم دولتی بموقع انتقاد نموده و بمرتکبین آن طوریکه فوقا طور مختصر تذکر یافت جزا های لازمه دسپیلنی تا سرحد اخراج از عضویت پر افتخار ح.د.خ.ا. و پست ها و موقعیتهای دولتی، صورت گرفته است و جریان هم بسمع مردمان شریف میهن نیز رسانیده شده است.

 

اما برعکس، سر دسته های تنظیمی و حلقات مربوط شان که خود ها را مسلمان هم میدانند با وجود کشت و کشتار، چور و چپاول و آتش سوزی ها، اختطاف ها و عصمت دری ها و بستن درب مکاتب، لیسه ها و مراکز عالی تحصیلی و غارت دارایی ها ی عامه، یکروزی نشد که مرتکبین را جزا بدهند و یا لا اقل اسمای شانرا بسمع توده های رنجدیده ای میهن برسانند و برعکس تا جای توان در افشأ اعمال شان و اسمای شان به هر ذریعه ایکه بوده است ابا ورزیده اند.

 

بهر ترتیب، طوریکه گفته آمدیم خلق نجیب میهن که دارای اعتقادات پاک و میهن پرستانه، صاف و ساده بودند به صدای کسانیکه ضد انقلاب ثور 1357 و مراحل بعدی آن بپا خاستند و بمبارزین یعنی فرزندان ح.د.خ.ا. تهمت بستند و آنرا بدار و دسته های تنظیمهای جهادی تحفه دادند، بامید های دل بسته بودند، امید هایی داشتند یعنی امید های امن و تساوی حقوق و حفاظت استقلال و آرامی مردم و حفظ نوامیس ملی.البته باید گفت که این خواسته ها خواسته های نیک و انسانی بود در این جایی شکی نیست ولی بیایید آنرا صادقانه و دور از هر نوع تعلقات سیاسی، لسانی، منظقوی، مذهبی و غیره و غیره ارزیابی نماییم که آیا این خواسته های بر حق مردم در زمان حاکمیت حزب دموکراتیک خلق افغانستان، شورای انقلابی و دولت جمهوری افغانستان خدشه دار بود؟ آیا با سلیم گیری و یا تسلیم دهی قدرت دولتی به مجاهدین و یا توسط مجاهدین و سر دسته های تنظیمی و وابستگان شان این آرزو های مردم نجیب میهن بر آورده شد؟ نخیر! هیچ یک این آرزو ها که مردم نجیب میهن در خواب و خیال آن بودند و امید هایی بآن بسته بودند نه تنها بر آورده نگردید بلکه بر عکس چور و چپاول دارایی های عامه، عصمت دری ها، اختطاف های نا بالغین و لواطت ها و عصمت دری ها، آغشته شدن بمواد مخدره یعنی چرس و تریاک و کوکایین، آتش سوزی های مکاتب و لیسه ها و مراکز عالی تحصیلی و سرقت آثار باستانی و کشتار جمعی ملیت بیچاره و زحمت کش هزاره و اهالی شریف کابل و غیره، اعمال نا شایستی بود که آنها ببار آوردند که بتاریخ میهن عزیز با لکه های خونین و بخط درشت ثبت شده است. همچنان دوره ای تسلط طالبان که باعث سقوط شان در حادثه ای 11 سپتامبر 2001 گردید خطی تاریک و سیاهی دیگری بود که بتاریخ پربار میهن ثبت و اضافه گردید. ایندوره ای افراطی گران و کارنامه های شان و اصدار فرمان قوانین و فرامین آنها مبنی بر آوردن قیودات بآزادیهای مدنی مردم ما وعده ای را بنام های ریش نداشتن و بدون اجازه شوهر به بازار رفتن و دختران و زنان را بخانه ها قید نمودن و از ادامه ای تحصیل بی بهره نمودن و به آتش کشیدن آثار تاریخی میهن و بعقد آوردن دختران نابالغ و صد ها اعمال دیگر شان از دل و دماغ وطنپرستان واقعی و مسلمان واقعی تا ابد نخواهد رفت. البته در این موارد موجودیت اسناد و شواهد و ویدیو کستها، ارقام عددی، نوشتار ها، فوتوها و فلمها از صحنه های کشت و کشتار و تخریب و آتش سوزی میهن و قتل و قتال های مردمان بیگناه شهر کابل و برادران ملیت هزاره در تایمنی وات کابل چنداول کابل و منطقه ای افشار کابل تحت پوشش مذهب و جهاد، خود دلایل انکار نا پذیر جنایات آنها میباشد که در مقیاس ملی و بین المللی و نزد هر فرد وطن بحیث شواهد انکار نا پذیر وجود دارد.

 

خیر تا اینجا از پس منظر مبارزات اعضای ح.د.خ.ا. و دستاورد های انقلاب ثور57 و مراحل بعدی آن و همچنان دستاورد آورد های سرکرده های تنظیم های جهادی و هم پیمانان شان بسیار عامیانه صحبت نمودیم و با مقایسه ای هر دو دوره یعنی انقلاب ثور 1357 و هشتم ثور 1371 خوبی ها و بدی ها را با دستاورد های آن نیز تذکرات مختصر بعمل آوردیم.

 

آمدیم راجع بوضع و احوال کنونی وطن برهبری حامد کرزی بحیث رییس جمهور به اصطلاح دولت اسلامی افغانستان با اعضای کابینه اش و با قوتهای قضایی و تقنینی و قوتهای مسلح اش، وزارت دفاع ملی!؟ ، وزارت داخله، ریاست عمومی امنیت ملی و سایر قوتهای مسلح موجود در وطن یعنی ناتو و قوتهای نظامی امریکا از زمان بقدرت رسیدن آنها تا این لحظه.

 

آقای حامد کرزی که کنفرانس بن در جرمنی اورا بقدرت رسانید، نتوانست طوریکه در کنفرانس بن جمعبندی شده بود، به برآورده شدن مفادات توافقنامه بن که به تاریخ ۴ دسمبر 2001 یعنی چهارماه بعد از واقعه یازدهم سپتمبر 2001 که با عث تخریب مرکز تجارتی جهان و کشته شدن بیش ا ز  3000 نفر  گردید، نایل آید.

یعنی زمانیکه آقای کرزی مبتنی بر کنفرانس قبلا تنظیم شده ای سازمان ملل متحد که توسط نماینده آن لخضر ابراهیمی در جرمنی گشایش یافت بحیث رییس جمهور انتقالی انتخاب شد، کنفرانس بن چنانکه توقع میرفت تا نماینده گان سایر اقشار و طبقات از سازمانهای اجتماعی و سیاسی، نظامی و کشوری در آن اشتراک نمایند چنان نبود بلکه عده ایکه که آنها متابعت های دو گانگی امریکایی، انگلیسی، فرانسوی و جرمنی را حایز بودند در آن سهم داشتند و اینها هر کدام زلمی خلیل زاد سفیر کبیر امریکا در کابل، داکتر اشرف غنی، امین ارسلا، داکتر جلالی، انورالحق احدی و عده ای دیگر را تشکیل میداد.

 

طوریکه وضع کنونی در وطن، در دوره تصدی آقای کرزی بحیث رییس جمهوری اسلامی افغانستان ارزیابی میگردد با وجود کمک های بیشمار پولی بمنظور تقویه بنیه مالی و اقتصادی و خاصتا تقویه نیرو های مسلح افغانستان و باوجود حضور قوتهای نظامی امریکا و ناتو، صلح و آرامش بوجود آمده نتوانست. و هنوز هم هر روز از اثر انفجارات توسط طالبان و اعضای وابسته اش و مداخله پاکستان در امور افغانستان هزاران تن از هموطنان به شهادت میرسند. بانک ها به سرقت برده میشود. اوضاع امنیتی رو به خرابی میرود، انفجارات ادامه دارد. وضع صحی و امور شهروالیها ضعیف و قابل محاسبه نمیباشد. هنوز هم به مهاجرینی که از پاکستان و ایران بر گشته اند سر پناه چه که حتی مواد ضروری خوراکه و پوشاکه هم مهیا نگردیده و آنها زمستانهای سرد را عموما بی لباس و مسکن در نقاط مختلف شهر کابل مثلا در تایمنی وات و سایر نقاط دیگر کشور بسر برده اند. عامل دیگر در حکومت آقای کرزی، رشد روش های روز افزون اتنیکی به مفهوم رجحان ملیتی بر ملیت دیگر محسوس است و خاصتا موضوع لسانی بین برادران تاجک یعنی پارسی زبانان و برادران پشتو زبان یعنی پشتون ها به حد اعلا رسیده است که این وحدت و یگانگی ملت واحد خراسانی ما را یعنی افغانستان فعلی را صدمه زده است. و بدشمنان داخلی و خارجی ما خاصتا و خاصتا پاکستان زمینه های زیاد مداخله را بیشتر از پیش نیز مساعد نموده است.

 

خلاصه اینکه دوره کار کرد گی آقای کرزی بحیث رییس جمهور دولت اسلامی جوابگوی نیاز فعلی مردم میهن ما و جوامع بین المللی در گیر در قضیه وطن محبوب ما نبوده و این است که عدم ثبات مشی سیاسی کرزی را در سطح ملی و منابع خبری بین المللی، ناتو و کشور های وابسته بآنها میرساند که همین موضوع عدم ثبات و ناکارآیایی ها، کمک کننده گان اداره او را دچار تزلزل و تشویش از لحاظ سیاسی نموده است. و خود وی نیز به این امر عدم ثبات در همه بخش های امور سیاسی، فرهنگی و اقتصادی و امور صحت عامه مربوط در نشست های شورای وزیرانش و مجالس ملی و بین المللی از آن یاد آوری نموده است.

 

ما تا اینجا همانطوریکه ا ز پس منظر تاریخی مبارزات ح.د.خ.ا. و اعضای رزمنده اش دستاورد ها و قسما نواقص و کمبودات آن مختصرا صحبت کردیم و بعدا از فاجعه هشتم ثور 1371 یعنی دوره ای تسلط “مجاهدین” در امور دولت و هم عملکرد های شان صحبت مختصر نمودیم حالا میپردازیم بمبارزات چپ گرانه ای ساختار های تشکیلاتی بیرون مرزی که از بدنه ای حزب دموکراتیک خلق افغانستان بشاخه های متعدد و رهبری های متعدد و با گونه های تشکیلاتی متفاوت و تقریبا برنامه های نسبتا غیر متشابه ولی در واقع همه برنامه های مترقی، بفعالیت های شان ادامه میدهند.

 

من از ابتدای عضویت بحزب محبوبم یعنی حزب دموکراتیک خلق افغانستان تا ایندم همیشه چه در گذشته های حیات سیاسی حزب و دوره ای حاکمیت آن و چه حالا که عملا در وطن بحاکمیت حزبی و دولتی حزب ما باثر دسیسه مرتجعیین نشانی نمانده و از بین رفته تلقی شده، از خود همیشه سوال مینمایم که چرا با وجود مصوبات کمیته مرکزی حزب و پافشاری های رهبران ح.د.خ.ا. مبنی بر صحه گذاشتن آن فیصله ها و تصاویب اگر اخلاصا بگویم به صدای رهبر گرانقدر حزب ما بامر وحدت از ته دل و عمل لبیک گفته نمیشد و گفته نشده است، خوب بیاد دارم که در اثر وحدت دو جناح خلق و پرچم که دو بار صورت گرفته بود، وحدت بشکل ساختگی و تصنعی بود و هردو طرف جناح دارای تقوای سیاسی در این موارد یعنی وحدت تشکیلاتی نبوده اند.

 

بیاد دارم زمانیکه یک رفیق پرچمی باساس حسن نیت وحدت با یک رفیق خلقی که با هم در یک سازمان حزبی تنظیم بودند و یک مرام و هدف و یک برنامه عمل وجود داشت، جدا گانه صحبتی مینمود، فورا بعضی رفقا تاپه ای خلقی به وی رامیزدند و بهمین منوال طرف دیگر. شاید بگویم که این خصلت بد و بچه گانه تا حال نزد بعضی ها طور اقلیت و یا اکثریت وجود داشته باشد و به همان طرز دید گذشته های ح.د.خ.ا. یعنی دوره ای حاکمیت آن عمل میکنند.

باشند و یا بوده باشند بعضی ها رفقای صدیق وحدت طلب هم در گذشته و هم حال در هر دوجناح که باین امر دو گانگی خلق و پرچم بدیده ای نفرت مینگرند اگر بازهم از خلق و پرچم صحبت شود که شرم آور هم خواهد بود، قلبا متاثر میشوند و خواهند شد. باید بگویم که یگانه وقتیکه وحدت بود و نام از خلقی و پرچمی گرفته نمیشد، اشتراک هر دو جناج در جبهات داغ نبرد به خاطر سرکوب دشمنان و حفظ منافع انقلاب، مردم و وطن بود. این یک چیز شنیده نبوده بلکه چشمدید این رفیق کوچک را از واقعیت های عینی میرساند. ولی زمانیکه از جبهات، رفقا باز میگشتند باز هم همان آش بود و همان کاسه.

 

طوریکه در فوق تذکر دادم، بودند و هستند رفقاییکه در گذشته ها و حال، هنوز هم بامر وحدت وفادار اند و طی مضامین و مقالات و اشعار شان بر این امر ضروری و حیاتی تاکید میدارند و تلا ش میورزند که نه تنها وحدت سازمانی و تشکیلاتی بمعنای واقعی تامین شود بلکه کوشش دارند با هم از لحاظ اهداف غایوی نیز کنار آیند و از طرفی باین کلمه ای خلقی و پرچمی که با موجودیت این روش ها سالها حزب ما صدمه دیده و وحدت واقعی حزب را نیز خدشه دار نموده است خط بطلان کشیده شود، زیرا در شرایط فعلی وطن و مردم ما برفقای ح.د.خ.ا. سخت نیاز دارند چه فعلا استقلال و تمامیت ارضی میهن در خطر است و شرایط سیاسی و اقتصادی و فرهنگی و مذهبی هم سخت دچار از هم پاشیده گی ها میباشد.

 

من طوریکه به کار و پیکار این ساختار های تشکیلاتی جدا شده از بدنه حزب دموکراتیک خلق افغانستان نظر می اندازم و اهداف مرامی شانرا زیر و رو میدارم باور کنید من کدام نقاط ارتجاعی و یا هم آهنگ بودن بخصلت ارتجاعی در آن نمیبینم که با عث عدم اتحاد همه ای این ساختار های مترقی مبتنی بر اهداف مترقی گردد. البته این درست خواهد بود که هر کدام شاخص های جدا گانه ای خود را دارند ولی این شاخص ها آنقدر حاد و مشکل نیستند تا بامر وحدت همه نیرو های مترقی جدا شده از بدنه ای ح.د.خ.ا. صدمه وارد نماید. پس باید گفت که این عدم بوجود آمدن وحدت فقط مربوط به احساس جاه طلبانه و مقام طلبانه و همان خصائل روشنفکرانه، به چیزی دیگری پیوند نخواهد خورد.

 

امروز طوریکه میبینم بعضی از رفقا در باره حزب دموکراتیک خلق افغانستان و کارنامه های آن با روحیه انتقادی بر خورد نموده اند و بروی مواد مرامی آن سفسطه ها گفته اند. ببخشید که اگر من کلمه ای سفسطه را گفته ام و غیر از این نمیتوانم چیزی دیگری بگویم. ولی یک چیزی را از این عده رفقای گرامی از سطح مقامهای رهبری گرفته تا کادر ها و صفوف میپرسم که آیا همین ما و شما نبودیم که در مقابل اهداف مرامی حزب دموکراتیک خلق افغانستان و سایرفیصله های کمیته مرکزی و بیروی سیاسی آن دستها را بعلامت مثبت به بالا میکشیدیم و بر همه ای فیصله ها و تصامیم مهر تایید میگذاشتیم و با کسانیکه یعنی رفقاییکه بنحوی از انحا، یا قصدا و یا سهوا و یا ناشی از عدم درست آگاهی سیاسی از ضدیت با انقلاب ثور سخن میگفتند آنها را دسپلین حزبی گفته تا سطح اخراج با وی عمل مینمودیم. ولی امروز می بینیم که همین رفقای رهبری و کادرها، انقلاب ثور را بنام تحول نظامی و یا کودتای نظامی به تعریف کشیده اند.

آیا این جرات و شهامت آنها کجا بود که در آن زمان که بحیث مبارزین صدیق وطن به هر فیصله بیروی سیاسی و یا کمیته مرکزی که اگر مغایر منافع در قدم اول برای اعضای حزب و ثانیا ضد منافع مردم شرافتمند میهن ما میبود دستان شانرا بدادن رای مثبت بالا نمیکردند و در همان مقطع خاص و با پیروی از اصول زرین انتقاد از خود و انتقاد از دیگران عمل میکردند و نمیگذاشتند فیصله و تصمیمی خلاف منافع حزب و مردم در عمل تطبیق پیدا کند. و این همه شهدا را که بنام انقلاب ثور 1357 و اهداف والای آن در جبهات داغ نبرد جانهای شان را از دست دادند به تپه ای شهدای وطن نمیخفتند. و این خفتگان که تماما بین سنین 18 ساله و تا 25 ساله و زیاد و کم را در بر میگرفت، به جوش وخروش و نوش جوانی چون دیگر جوانان و هموطنان مصروف میبودند.

 

ولی حالا میبینم که این کادر های برجسته حالا عقل بسر شان آمده و کتاب های ضخیم نگاشته اند و از طریق صفحات انترنتی کمبودات و نواقص آنرا که در زمان حاکمیت حزب، جرات انتقاد را نداشتند و یا ترسو بوده اند همه به صفحات انترنتی بیان میدارند یا عده ای از رفقای محترم رهبری، کادر ها و حتی صفوف یکی بجان دیگری افتیده و بامن کردم و او نکرد ها بجان یکدیگر افتاده اند و بازهم همان سفسطه سرایی ها را بضدیت اهداف اولین اسناد مرامی ح.د.خ.ا. سر داده و به نفی آن به پا خاسته اند و برهبران صدیق وطن و بخصوص و بخصوص به رفیق ببرک کارمل عزیز تهمت ها بسته اند و یا می بندند و پیروان آنرا به کیش شخصیت پرستی متهم میسازند آیا همین رفقای گرانمایه رهبری و کادر های برجسته ای ح.د.خ.ا. نبودند که نقش شخصیت ها را در پروسه تاریخ باعضای حزب آموختانده بودند.

 

من با ملاحظه ای این وضع نا هنجار و عدم وحدت تماما اعضای پرافتخار حزب محبوبم که همان حزب دموکراتیک خلق افغانستان است و مطابق برداشت خودم، اهداف مرامی آنرا تا این حال مغایر هیچ نوع اهداف مترقی نمی دا نم بآن هنوز هم علاقمند و پابند هستم و رهبران آنرا خصوصا رفیق ببرک کارمل عزیز را نه باحساس کیش شخصیت پرستی بلکه بخاطر نقش شخصیت ها و اینکه او دور جوانی اش را تا دم مرگ وفادار بارمانهای حزب محبوبم بود و خود نیز یکی از صادقترین رفیق بامر وحدت سازمانی و تشکیلاتی و غایوی بود احترام داشته و دارم. البته در این موافقم که آن اهداف مطابق بشرایط زمان و مکان و نیاز فعلی مردم باشد ولی خط بطلان بآن اهداف غایی را نپذیرفته و نخواهم پذیرفت. از همین خاطر است که باثر نبودن وحدت تشکیلاتی و هم غایوی و نیز تضاد بین کادر های رهبری و حلقات رهبری آن و پراگندگی فعلی در ادغام تشکیلاتی تماما حلقات جدا شده از بدنه ح د خ ا به هیچ نوع حلقات حزبی و غیر حزبی پیوند نخورده ام و بحیث یک عضو ح.د.خ.ا. تا زمانیکه وحدت حقیقی و کامل تشکیلاتی و غایوی تامین نشود طور مستقل فعالیت نموده و تا حد توان بامر وحدت همه نیروهای مترقی از طریق مضامین و اشعارم سعی بلیغ بعمل می آورم. مگر اینکه همه در یک سنگر واحد و یک پرچم واحد و به هدف واحد که به نفع همه نیرو های مترقی چپ چه در داخل میهن و چه در خارج از آن بانجامد.

 

اگر بآرزوی چنین روزی که همانا وحدت همه نیروهای مترقی جدا شده از بدنه ح.د.خ.ا. نرسم، من وصیت کرده ام که کارت سرخ پرافتخار حزبم را بامن یکجا درخاک بگذارند. زیرا من در وقت مهاجرت، هیچ چیزی را بجز از سند پر افتخار در وقت مهاجرت، هیچ چیزی را بجز عضویتم را در ح.د.خ.ا. با خود انتقال نداده ام و تا ایندم نزدم صحیح و سلامت وجود دارد.

 

زنده باد وحدت و یگانگی همه اعضای پرافتخارحزب دموکراتیک خلق افغانستان.

 

به پیش بسوی یک افغانستان آزاد، مستقل و سر بلند.

 

به پیش بخاطر اعمار یک جامعه نوین و دموکراتیک و عاری از هر نوع استعمار و استثمار.

 

نابود باد دشمنان دیرینه میهن.

 

امین الله مفکر امینی از ایالت منی سوتای امریکا

 

2011 -20-4