تجارب سیاسی - سازمانی و شیوه برخورد با معضلات مقطعی

آگوست 30th, 2010

 

نوشته از ع. بصیر دهزاد

 

تجارب سیاسی - سازمانی و شیوه برخورد با معضلات مقطعی

 

سازمانهای حزبی بحیث یک موسسه سیاسی که دارای خطوط فکری و عملی میباشد و اهداف وخطوط فکری عمومی آن در در یک اساسنامه وبرنامه عملی تدوین و چوکات بندی میگردد، همان طوریکه تشکیل میگردد، رشد میابد در یک مقطع زمانی به یک فکتور موثر در سیاست های عمومی و جاری دولت و جامعه تبدیل میگردد. احزاب سیاسی در کشور های که کمتر تجربه دموکراسی دارند، کسب قدرت سیاسی یک هدف عمده است و راه های مبارزه سیاسی هم در همین راستا سمتگیری میشوند. تجربه نشان داده است که احزاب سیاسی در این کشور ها به رقابت های سیاسی و در تقابل با یکدیگر قرار دارند و در واقعیت این تقابل ، رقابت و مبارزه هم حاد تر و شدید تر از احزاب سیاسی در کشور های دموکراسی است. در کشور های با تجربه دموکراسی هم این مبارزه و رقابت ها وجود دارد اما شکل آن در حدی نیست که یکی در صدد زدودن و نفی دیگر باشد. یعنی مبارزه و رقابت هیچگاهی سرحد مشروعیت و قانون پذیری را خدشه دار نمیسازد . به بیان دیگر احترام به حریم فردی در سطح کلتور سیاسی حفظ میگردد.

تمامی احزاب سیاسی دوره های مقطعی فراز و نشیب را در راه مبارزه سیاسی همراه دارند. طبعاٌ این فراز ها ونشیب ها ناشی از عوامل گوناگون میباشد و هیچگاهی یک یا دو عامل زاینده آن نمی تواند باشد. ولی عوامل مختلف و متنوع میتواند در یک مقطع زمانی یک یا دو عامل را تعین کننده و برجسته سازد. تجارب سیاسی نشان داده است که عامل های فراز و نشیب در اکثریت سازمانهای سیاسی در شرایط اپوزسیونی و یا مخفی و نیمه مخفی کمتر متبارز میگردند. دلیل آن در آن است که خطوط عملی و پرکتیکی حزب سیاسی خط سیر خود را تنها در دو جهت متمرکز میسازد، یکی تبلیغات تعرضی بر ضد نیروی حاکم یا “رقیب” و دوم جلب نیرو ها ی جدید چه در صفوف و چه در یک حلقه خارج حزب (احزاب و حلقات همسو). ولی همگام با قرار گرفتن یک حزب در اهرم کلی و یا قسمی سیاسی (قدرت دولتی) این فراز و نشیب ها خود را آناٌ متظاهر میگردانند زیرا در این مرحله وظایف سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و گردان جامعه مطرح سیاست و عمل است.

تجارب در کشورهای جهان سوم نشان داده است که اعلان برنامه های انقلابی که در اصل الترناتیف های خواستنخواه اکثریت است که از جاگزینی برنامه های جدید به عوض برنامه های خسته کن و غیر کارامد سیستم تازه ذوال یافته بشارت میدهد و این وعده های جدید جلب وسیع و آنی مردمان ناراض را بر می انگیزد و با ابراز احساسات آتشین پشتیبانی آنان را عامل میگردد. سازمان سیاسی تازه بهقدرت رسیده هم در رشد آنی صفوف وتشکیلات خویش نائل میگردد که قبلاٌ غیر قابل پیشبینی بوده اند. احزاب سیاسی که هنوز تجربه عملی در شیوه های تخصصی تطبیق مداوم پلان های اعلان شده را کلاٌ در اختیار ندارد، هنوز در ماه های اولی زمینه و عرصه های وسیع را برای آغاز برنامه های خویش دارد ،مانند تغیرات سریع در الغاٌ قوانین کهنه و تدوین قوانین جدید ، برنامه های اصلاحات زمین ، سروی معادن ، بدست گرفتن برنامه های عام المنفعه مانند خدمات صحی و ترانسپورت وغیره.. بعد از یک دوره معین ادامه تحولات انقلابی به یک کرنش مواجه میگردد که نه تنها روگردانی قسمت از مردم را در قبال دارد بلکه دلسردی ها و آغاز انتقادات و مشکلتراشی های را در حلقه رهبری نیز به وجودمیآورد. از همین مقطع است که نشیب های سیاسی متبارز و شیوه برخور خردمندانه و با هنر رهبری و وسعت نگری اهمیت حیاتی را پیدا میکند که چگونه همه را در یک خط واحد فکری و عملی نگهداشت. البته نباید از این امر انکار نمود که تعلقات و سیاست های برونمرزی حزب با احزاب و یا آن احزاب که در رهبری دولت ها اند و بحث یک فکتور حمایتی تبدیل شده اند ،در عین حال استقلالیت عمل سازمان سیاسی را در پیشبرد سیاست های خودش و حفظ خط واحد فکری و عملی اش اسیب پذیر میسازد . علاوتاٌ حزب را از اهداف ملی و فورمولبندی سیاست های منطبق با روان اجتماعی ازجمله پدیده های عمیق در جامعه مانند رسوم، عنعنات ، زبان و اعتقادات مذهبی بدور نگهمیدارد.

و هم این تجربه وجود دارد که حلقات ناراضی در داخل یک حزب سیاسی همدیگر را در بروز نشیب های سیاسی و سقوط احتمالی به نقض اصول وحتی خیانت متهم مینمایند . این اتهامات و ارزیابیهای درتقابل و متضاد هسته گذاری و رشد ذوق ها و فرکسیون ها را زمینه سازی میکند و حدود آنرا از رهبری به صفوف میکشاند که هسته مخرشی در از همپاشی حزب سیاسی است .

در اینجا این سوال مطرح میگردد که بروز پرابلم های درونی در یک سازمان سیاسی ناشی از اعلان برنامه های احتمالاٌ احساساتی وحساب نا شده منشهٌ میگیرد و یا از خصوصیات و کرکتر های افراد که روی یک هدف معین برنامه حزب سیاسی را قبول نموده اند. آیا میتوان نظر یک فرد را دقیقاٌ در تمام ابعاد اعم از کلی و فرعیات آن صاحب دانست؟ این مباحث وسیع اند که ما آنرا از دو جهت باید به بررسی بگیریم. یکی تحقیق و بررسی مساٌله بر بنیاد روانشناسی اجتماعی ، تاریخ و سطح رشد فکری و سیاسی و بلاخره بررسی تجارب دموکراسی میباشد ودیگری ابراز نظریه های عملی و کمکی در حل معضلات مقطعی که یک حزب سیاسی بدان دست به گریبان است.

نویسنده علاقه مند است که در یکی دو مقاله در آینده موضوع اولی را از ابعاد مختلفه آن (ظهور و تکمیل شخصیت، تصادم کلتور و عنعنات و نواندیشی در وجود شخصیت های سیاسی ، فکتور های سایکو – پتالوژیک در بروز موانع تکمیل شخصیت) را به بررسی بگیرد.

ولی در مقاله کنونی جهت دیگر آن یعنی مرتبط با نشیب مقطعی و بخصوص بحرانات مختلفه کنونی در میان حلقات و احزاب چپ یعنی تمائلات و تفاوتهای فکری و استنتاج های مختلف و متضاداز سقوط حاکمیت ح.د.ج.ا. (وطن) را به بحث گرفته نقاط نظر پیشنهادی خود را بحیث یک چپ اندیش ووابسطه به جریان چپ کنونی بخاطر وفاق و هم اندیشی همرهان خود ارائه خواهم نمود.

از زمانکه تعداد از سازمانهای همسو اعلان موجودیت مستقل از همدیگر را نموده اند ، موازی با آن حدود انتقادات و اتهامات یکی بالای دیگر هم اوجگیری نموده است. همچنان موازی با پروسه وحدت دو سازمان یعنی نهضت میهنی و متحد ملی انتقادات و اتهامات به مقالات تخریشی ، سند کشی ها و اهانت ها انکشاف داده شده است. اکنون افراد و تعداد از رهبران قبلی و اعضای کلیدی حزب در دستگاه دولت وقت مستقیماٌ مورد اتهامت گوناگون قرار میگیرند.

من در قدم اول معتقد بر آنم که اعضای با شرافت و صادق حزب صرف نظر از اینکه در کدام سازمان کنونی فعال اند قبل از هر اتهام و ارائه حکم بیشتر به توضیح و عمیق شدن در پروسه ها و روند های سالهای حاکممیت ح.د.خ.ا (وطن) میلان نمایند. ابعاد عمیق و پروسه های جاری آن وقت را نه تنها از جریانات پیچیده به تحلیل و توضیح گرفت بلکه مساٌله بحران در حاکمیت سیاسی و عاقبت های آنرا نیز به توضیح گرفت. من با آنکه بعضی سوالات را کاملاٌ بجا و توضیح پذیر میدانم در پهلوی آن راه های دیگری را پسندیده تر در حل معضلات کنونی و راه های بیرون رفت میدانم . ما نباید خود را در توضیح وسیع و همه جانبه مسائل تنها به یکی دو سازمان چپ یعنی جزیره های از هم پایشیده شده حزب هدف گیری نمائیم بلکه و هم نباید هم چیز را منحصر به ایده های احتمالی و نتیجه گیری های که شیره ذهنیت یک فرد است ،ساخت.

برای من طبعاٌ این سوال به وجود میآید که آیا راه های دیگری هم وجود دارد تا عین مسائل را مورد شور و بحث قرار داد؟

دو جمع آمد انترنتی (کنگره و همآیش وحدت خواهان) مسائل را هفته وار به بررسی میگیرند که در هرکدام مسایل مبرم وفاق و همسوئی چپی ها مطرح میشود و هم اکثریت با احساس شریفانه و همدلی سهمگیر در بحث ها میگردند و هم مسائل که کمتر قابل دلچسپی به نزدیکی ها و وفاق میباشند.

من ممکن در اشتباه باشم ولی با آنهم اشتراک کننده گان در روم های انترنتی را به چهار کتگوری تقسیم بندی میکنم.

کتگوری اول انسانهای متعهد و با آرمان اند که با شیوه ابراز نظر و طرح سوال شان احساس وفاق و هموندی شانرا بیان میکند.

 کتگوری دوم انسانهای متعهد و با ارمان اند که در یک تعلیق سازمانی قرار دارند و گذشته سیاسی و تجارب البته غنی در سیاست آنها را معتقد با به وجود آمدن شرایط خاص ساخته تا جای خود را در یک سازمان متشکل بیابند ولی طرح های دلسوزانه آنها قابل ارج و استفاده است.

کتگوری سوم حلقات و افراد اشتراک مینمایند تا از یک سو ابراز موجودیت خود را تازه نگهدارند و از سوی دیگر دایماٌ در انتقاد اند. آنان باآنکه همشه صحبت از وحدت مینماید تنها و تنها شرایط خویش را مطرح مینمایند. این حلقه در عمومیات خیلی ها نغض صحبت مینمایند ولی در فرعیات که برای نزدیک شدن گروه ها مهم اند، کدام طرح سازنده را بدست نمیدهند و یا در صحبت های شان واضیح و صریح نمیباشند.

کتگوری چهارم متاٌسفانه افرا اند که چنین جمعآمد ها بیگانه با خصوصیت ها و اغراض ناماٌنوس شان است.

ممکن در روم های انترنتی بهتر باشد تا گرداننده دو یا سه طرح را در معرض جر و بحث ،ارائه طرح ها و پیشنهادات سازنده قراردهد تا موضوع به انتقامگیری ها مبدل نگردد.

نویسنده در نقطه نظر دومی خود معتقد بر این است که حق انتقاد و خواستن توضیح مسائلی مجهول و گنگ برای هر عضو سازمان که داخل یک تشکیلات است، محفوظ است. دادن توضیحات اقناعی توسط رهبری سازمانی یک مسئولیت است و نباید در برابر آن خموشی اختیار نمود. در غیر آن سازمان سیاسی اسیب پذیر تر میشود و آنان که اهداف غرض آلود را در جلوگیری از وفاق و همسوئی دارند، موفقیت را بدست میآورند که ما خود آنرا دو دسته تقدیم میکنیم. هم دفاع از یک عمل که در یک مقطع زمانی ممکن ضروری بوده است و هم پذیرش اشتباه شجاعانه ، عادلانه و معیار صداقت وراستی است. ولی مساٌله در آن است که این دفاع و پذیرش در کجا و برای که باشد. زیرا تجارب نشان داده است که از این گونه “پذیرشها” دشمنان ” با پلانهای قبلٌ تنظیم شده” از آن نا جوانمردانه بحیث خنجر دوباره بر سینه ما فرومیبرند.

یکی از هنر های موثر در رهبری سیاسی این است که چگونه و با کدام شیوه به اقناع اعضای سازمان باید پرداخت البته قبل از اینکه انتقاد ها و اتهامات شکل گیرند. سیاست در عقب در های بسته و مجهوول نگهداشتن قضایا وسیاست های جر و بحث برانگیز مضر بر حیات سازمانی و عدم مسئولیت پذیری است. این مساٌله یک نقص و یک نقض حیات دموکراتیک سازمانی و تشکیلاتی است.

به طور مثال رهبران حزب واحد باید به سوالات اعضا در ارتباط به پروسه وحدت و یکی دو موضوع جنجالی دیگر اعضای خود را دعوت به یک جلسه صرفاٌ معلوماتی نمایند که تنها اعضای داخل تشکیل در آن حق حضور یابند و اینکه چگونه به بیرون از سازمان و تحت کدام شرایط کشیده شود، صلاحیت همین سازمان است.

در اکثر احزاب سیاسی این چنین معضلات که بین اعضاٌ (صفوف) و رهبری به مشکل قابل حل باشد، میتواند یک کمسیون قابل اعتماد وظیفه کشف حقایق را به عهده گیرد که با یک بررسی و تحقیق وسیع گذارش خویش را به عین جلسه ارائه مینماید و طرح یا طرح های پیشنهادی خود را نیز ارائه مینماید.

یکی از مسائل جدی سرزبانها موضوع تدویر کنگره است که دو سازمان برادر در نظر دارند.

نویسنده به این نظر است که کنگره محل تثبیت وو نهائی ساختن اهداف و وظایف عمومی و تغیرات اساسنامه است که با شرایط کنونی و آینده متناسب بوده راهگشای انطباق سازمان سیاسی با عینیات و وقعیت های جامعه و روند های ما حول آن باشد. تا جائیکه ما عادت از گذشته های سیاسی و سازمانی دارم، امید ها ما بیشتر از امکانات عملی از یک کنگره است. نباید همه جیز را به کنگره موکول نمود زیرا در سیستم دموکراسی سیاسی و سازمانی کنگره بیشتر بر پالیسی های جاری و عمومی (دوره های انتخاباتی) متمرکز باید باشد تا یک شیوه کلاسیک گذشته. کنفرانس های سالانه بحیث یک مساٌله اساسی باید جوابگوی حل معضلات باشد که در فوق از آنها تذکر داده شد.

از لحاظ عملی آمادگی برای گنگره و آماده بودن تمام اسناد و مطالب قابل ارائه در کنگره باید در جلسات پائینی پخت ساخته شود. و هر نظر و پیشنهاد تکمیلی در اسناد که توسط نهاد های پائینی پیشنهاد میگردند باید مستقیماٌ در آرای کنگره- کنفرانس حزبی قرار داده شود. برای توضیح بهتر یک مثالی از شیوه کار احزاب سیاسی در هالند ارائه میکنم.

در احزاب سیاسی مخصوصاٍ چپ چنین معمول است که تمام طرح ها و اسناد کنگره بحیث مسوده (طرح پیشنهادی) به سازمانهای شهری و ایالتی به نظر خواهی گذاشته میشود. این جلسات طرح ها و نظریات تکمیلی را مستقیماٌ به کنگره ارسال میکنند. این طرح های پیشنهادی واحد های شهری و ایالتی- ولایتی در کنگره مستقیماٌ مورد رای گیری قرار میگرد. در صورت تائید اعضای کنگره جای متن مسوده را میگیرد.

از نظر من معیار انتخاب در گنگره باید مشروط بر هویت مکمل شخص که با موجودیت فورم رسمی تشکیلاتی رسمیت پیدا میکند، باشد و درجه فعالیت و سهمگیری در امور معیار و مشهود باشد. در غیر آن نخواهیم توانست اعتماد و اعتبار لازم و اقناعی بر چنین جلسات تعین کننده نمائیم.

از نظر نویسنده تفاوت در ارزیابیها و نیتیجه گیری ها از روند های کنونی و مسایل قبلاٌ انجام یافته که محصول پیچیده گیهای مختلف بوده و است، غیر طبیعی نیست و در صورت اعتقاد بر ارزش های اصولی پذیرفته شده، ، صداقت و خارج از احساسات فردی باید راه حل منطقی و معقول خود را در یابد تا یک خط واحد عملی و عینی زمینه ساز وفاق و با همی ما یعنی همه حلقهها و نیرو های هماندیش چپ باشد.

بصیر دهزاد

 

 

د خپل بام واوری د ګاونډی په بام مه اچوی

آگوست 16th, 2010

 

د خپل بام واوری د ګاونډی په بام مه اچوی

د ۲۰۱۰ عیسوی کال د ۷ میاشتی د ۲۸ نیټی د دافغانستان د ملي وحدت دولسی تحریک، دافغانستان ملي یو والی گوند او د افغانستان دملـــی گــوند د یوځای کیدو د کمیسیون ګډه اعلامیه ته یوه لنډه کتنه

کله چه می د “افغان جرمن آنلاین” سایت پرانیست په کی می ولوستل چه د افغانستان د خلق دموکراتیک ګوند (وطن ګوند) څخه د ټوټه شوو وړو گوندونو چه په عنوان کی د دوه گوندونو تر منځ خو د اعلامیی په متن کی د دری گندونو یووالی می په نظر شو. په رښتیا ډیر خوشحاله شوم او هیله می لرله چه دغو گوندونو به د پرونی ګوندی انشعابونو، ډلو بازیو، سبوتاژ - مخفی او علنی دشمنیو څخه چه د وطن او حاکمیت د نابودی عامل او سبب وگرځید د عبرت درس اخیستلی وی او په دی باور وم  چه دوی به د یو لوی سراسری ملی دموکرات او کیڼ گوند په جوړولو سره هم غږی شوی وی او پرونی ناخوالی به یی هیری کړی وی تر څو په ریښتینی توگه او په یوه افغانی میړانه او همت به د خواریکښانو د ګټو څخه ننګه او ملاتړ و کړی خو افسوس. ما هیله لرله چه دغو گوندونو به د گوند د تاریخ زرینی پاڼی به یی لوستلی وی او په ټولو روڼ انډو باندی به یی غږ کړی وی چه د پرون ترخه او گنده پاڼه خاورو ته وسپاری او د پرون ارزښتناکه له ویاړ او افتخار نه ډکه پاڼه باندی فخر وکړی او نوی صفحه پرانیزی. خو بیا هم افسوس. څومره چه می اعلامیه لوستله زما هیلی راته نیمګړی ښکاریدی. نه یواځی نیمګړی، بلکه په همدغه اعلامیه کی می د راتلونکی نسل لپاره غمیزی په نظر شوی. په هر صورت. زه د دی گوندونو وطنپالو لیکو ته چه نه د غمیزو غوښتونکی دی او نه د پرون د انشعاب، سبوتاژ او ډله بازیو عاملین دی دا یووالی ورته مبارک وایم او د یو خپلواک او سرلوړی افغانستان د پاره د بریالیتوب هیله کوم او مطمئن یم چه د غمیزو غوښتونکی او درواغجن د سیاست لوبغاړی به د دی گوند د لیکو څخه خا ماخا شړل کیږی. زه د دغه گوندونو مسوولینو ته چه لمر په خپلو دوو گوتو پټوی وایم چه نور دروغ بند او د حقیقت په لور روان شی. او د پردی له زین کړی آس څخه راښکته شی او د خپلو زوریدلو ولسونو له درده او ژړا څخه د دوی د بی ځایه وژنی څخه د ددوی د بی ځایه بندی کولو څخه او په خاصه توگه کوم چه د اشغالگرانو له خوا د دوی په کلتور او فرهنگ باندی یرغل روان دی او د دوی په افغانی غیرت ملنډی وهل کیږی او په ډیر وحشیانه توگه زمونږ د خلګو د کور دروازه د یرغلگرو په لعنتی پښو په لغته وهل کیږی او زمونږ ټول ملی غرور تر پښو لاندی کوی او زمونږ میرمنی په نیمه شپه تالاشی کوی او د دوی د کالو زوړ بکس ماتوی ځان خبر کړی. مونږ ته لازم او ضرور ده چه د یرغلګرو څخه د خلاصون لاره وموندل شی نه دا چی د خپل بام واوری د ګاونډی پر بام واچوی. دغو نیمګړو ملگرو ته اطمینان ورکوم چه د گوند تاریخ لیکل کیږی. او ددی گوند پرونی صفوف هر یو د ۵۰ کالو نه کم عمر نه لری اوس مونږ په هر څه پوهیږو او په دی هم پوهیږو چه غوا توره او شیدی سپینی دی. اوس ددی عصر نه دی که څوک ووایی چه ځمکه حرکت کوی هغه دی په کفر محکوم شی. بیاهم دغو ملگرو ته وایم چه صفوفو ته دروغ مه وایاست که سیاست کوی په ریالیزم استوار سیاست وکړی. تاسو بی خبره یاست پرون امریکا له نیویارک څخه تر نظر لاندی درلودلو او اوس په عسکری کلوپ کی سی آی ای دفتر کار او فعالیت کوی. که پرون د عامی روغتیا وزارت د ناروغانو د تداوی او وقایی مسوولیت درلود نن هلته د کیڼ گوندونو په ضد د سی آی ای یوه څانگه ځای په ځای شوی دی. نو ټولو ته په کار دی چه د غفلت له خوبه ویښ شی او په ریښتینی ډول سره یو موټی شی. ځکه چه وایی یا به یو کیږو که نه ورک کیږو! تاسو ولیدل کله چه ډلی ډلی شولو د ګاونډیانو د استخباراتو ښکار شولو.

تاسو له یوی خوا جبهه غواړی خو له بل طرفه د بابا په ږیره ریشخند وهی تاسو خپله دغه کرشه ولولی او اوس خپل سر په گریوان کی ننه باسی چه تاسو څه لیکلی:

“بهرنیو هیوادونو په یوې او بلې پلمې د دغو هڅو مخه نیولې او د خلکو په گټــه هر ډول بدلون یې ځپلي او زمونږ هیواد یې بیرته د بې ثباتی او بد مرغیو سره مخامخ کړیدې٬ چې غوره بیلگې یې د اعلیحضـــرت غازی امان الله شاه د واکمنــی پر خلاف توطیه او پر افغانستــــان باندی د پخوانی شـوروی اتحاد د (1358) کال د جدی دشپږمې نیټې تیـــری و چې دوخت سیاسی نظام یی ړنگ او زمونږ په هیواد کې د بهرنیانــو او په تیره بیا د گاونډیو هیــوادونو د لاســوهنیو زمینه لا برابره کړه٬ چې نن ورځ ددې لاسوهنو ابعاد لا پسې پراخه او ریښي یې ژوری شویــدی چې د وژنو، مهاجرتونو او تاوتریخوالی لمبې یې ورځې نه بلې ته تودیږي”

آیا ستاسو وجدان څنګه دا منلی چه ملی خایین قاتل فاشیست (حفیظ الله امین) چه حتی په خپل لارښود ستر تره کی چه ټول عمر یی ورته لاسونه ښکلول هم رحم و نه کړل او په ډیر فجیع ډول باندی یی په قتل ورساوه. تاسو یو ستر جنایتکار (حفیظ الله امین) چه د پولپوت او پنوچیت مخونه یی په خپلو جنایاتو باندی ومینځل د غازی امان الله خان سره پرتله کوی. څنګه تاسو ته وجدان اجازه درکړی چه د امان الله خان پر ضد توطیه او د تاسو په اصطلاح “شوروی یرغل” سره مقایسه کړی دی. تاسو ته څنګه وجدان اجازه درکړی چه د افغانستان د خلق دموکراتیک ګوند د حاکمیت ادامه مو د روڼ انډو قوتونو پر ضد توطیه ګڼلی؟ آیا شرافت همده ته وایی؟ په همغه حاکمیت کی د ګوند د مرستیال، د انقلابی شورا مرستیال، د داخله او د دفاع وزیرانو، د دارالانشا منشیانو، د وزارتونو وزیران او معینان، د ریاستونو رییسان، جنرالان، د ولایتی کمیټی منشیان او مرستیالان، د مسلحو قواوو افسران چه دوی ټول په خورا لوړ افغانی او خلقی همت د امین او د هغه د جنایتکارو پلویانو په نابودی کی فعالانه ونډه واخیستله او تاسو ددی اعلامیی لیکونکی چه واقعاً بی هویته وی د هویت خاوندان کړی، بی موقفه وی او موقف ته یی ورسولی او تاسو بیا هم ټول حرمت تر پښو لاندی کوی او ژوندی تاریخ نه سترګی پټوی؟ آیا همدا ګلاب زوی، مرحوم وطنجار، سروری، صالح محمد زیری، شیرجان مزدوریار، میرصاحب کاروال او حتی تښتیدلی شهنواز تڼی واقعاً د روڼ انډو پر خلاف توطیه کړی دی؟ او که بر عکس د دوی له برکته نن ځان ته تاسو روڼ انډ وایاست؟ د امان الله پر ضد توطیه واقعاً یوه توره پاڼه رامینځ ته کړه او یو غل چه د انگریزانو جاسوس وو د استقلال او آزادی پر ضد را ودرول آیا د افغانستان د خلق دموکراتیک ګوند چه تاسو یی هم غړی واست دا هیله درلودله چه د وحشی امین او د هغه د جنایت کاری ډلی څخه خلاص شی چه خلاص شوی څنګه ورته توطیه وایاست؟ آیا ستر تره کی رسماً و نه ویلی چه زمونږ په ګوند کی د سرطان دانه پیدا شوی او زه به دا دانه له مینځه یوسم. تاسو ته څنګه وجدان اجازه درکړی چه د ملی دموکرات با نفوذه شخصیتونو، د زده کوونکی څخه نیولی تر معلم، د یو عادی کلیوال څخه نیولی تر یو خان د مسجد د یو بی چاره ملا څخه نیولی تر یو جوالی، جنرال او عسکر پوری، قاتل د امان الله خان سره پرتله کوی په داسی حال کی چه شاه امان الله د خپل مستبد پلار نه وروسته ټول ملی دموکرات مبارزین او د چپ ایدیالوژی خاوندان له زندانونو نه خلاص کړل د ترقی آبادی او ملی وحدت ته یی مخه کړل ولی برعکس امین او د هغه جنایت کاره بانډ د نورو مظلومو خلګو په څنګ کی په زرهاوو خلقی ځوانان بندیان او شهیدان کړل چه د نمونی په توګه د څو تنو نومونه یادوم: ارواښاد نورمحمد تره کی، ډاکتر زرغون، ډیموکراسی او وحدت ته وفادار هر یو آقاګل بایس، پوهنیار عبدالسلام، استاد عزیز بسام، غلام رسول کهسان، استاد حبیب الله وطندوست، لعل بادشاه عالمی، استاد ذکریا، ډاکتر عوض شینډنډی او له ۳۰۰ نه زیات د شریفو خلقیانو بندیانول چه د نمونی په توګه قادر آشنا، میرصاحب کاروال، پوهنیار جمعه نو پرور، رحیم الله اصولی، خان جان، دین محمد نورزاد، سید محمد ټینګار، عارف، فضل احمد، جان محمد مخکښ، آصف رها، عبدالرحمن بسام، انجنیر آقا محمد، هاشم وطنوال او داسی نور یی ښه نمونه ده.

او که چیری ګلاب زوی، اسدالله سروری، شیرجان مزدوریار او مرحوم وطنجار یی په لاس ورغلی وای هم په همدی لیست کی به می تاسوته در معرفی کړی وای.

تاسو په خپله اعلامیه کی د “شورویانو یرغل” د نورو مسوولیت ګڼلی اوس نړی ته روښانه شوی دی چه شورویان چا را وغوښتل او د چا په بلنه راغلل (چاه کن در چاه است) چه په دی هکله د غلام دستګیر پنجشیری، صالح محمد زیری او میرصاحب کاروال لیکنی یو ښکاره ثبوت دی. زه په دی باور یم که سرطانی غده او د هغی ریشی له مینځه نه وای تللی نن به هیڅ شریف خلقی ژوندی نه وای د افغانستان عام وګړی او نور سیاسی ګوندونه خو لا پریږده. د امین او امینیانو غمیزه د محترم پوهنمل جمعه نو پرور چه دی هم د امین او امینیانو له ساطوره ژوندی پاتی شوی په کتاب کی  «از موج تا طوفان» قسمت پنجم - کودتاه حفیظ الله امین - صفحه ۱۴۶- ۱۶۰ ولولی:

“اولین گناه بزرگ امین و آخرین تقیه ریاکارانه که او مرتکب شد، همانا به قتل رسانیدن نورمحمد تره کی بود. در نتیجه هزاران خلقی بعد از شنیدن این خبر اشک ریختند.” “بعد از اینکه امین عالیترین مقامات حزبی و دولتی را به تاریخ بیست و پنج سنبله سیزده پنجاه و هشت قبضه نمود، علیه دشمنان خویش اعم از خلقی و پرچمی دست اندرکار شد. افراد جاهل و نادان این گروه “تندرو” از هیچ نوع توهین و تحقیر در برابر خلقی ها دریغ نمی ورزیدند.” “از آنجائیکه از خصوصیات وحشی و ددمنشانه امین آگاهی کامل داشتم که، بعد از دستگیری مرگ حتمی است، لذا صبح وقتی که از خانه به طرف پوهنتون غرض انجام وظیفه روانه می شدم، در جریان خداحافظی با یک دورنمای تاریک به خانم ام گفتم: ((طفلی که انتظار بدنیا آمدن آنرا داریم، اگر دختر بود نام آنرا “منیژه” و اگر بچه بود نام آنرا “بیژن” بگذارید.” همانروز در پوهنخی ادبیات دستگیر و راهی زندان گردیدم. آخر الامر من و هریکی از ما بدرجات متفاوت شکنجه، اعتراف نمودیم، زیرا آن شکنجه ها، آن تیلیفون صحرایی و آن مستنطق همچو بدماش فلم های تجارتی هند با سر طاس و اندام چهارتراش آن به حدی وحشتناک بود که احتمالاً افرادی کمی می توانست تاب مقاومت را بیاورد.”

زه د تاسو څخه ګیله نه کوم ځکه چه ګیله د رښتینو څخه کیږی خو زما ګیله د محترم قدرمن زړه سواند د پاک لاس خاوند آرین صاحب څخه ده چه په عین وخت کی یی د ملی یووالی گوند افتخاری رهبری یی په غاړه ده څنګه تاسو د دنیا نه بی خبرو ته اجازه درکړی چه د حبیب الله کلکانی  د غلو او داړه مارانو توره دوره او په تعقیب یی د جلاد نادر دوره او د افغانستان د خلق دموکراتیک ګوند د انقلاب ادامی ته یو رنګ او بوی ورکړی؟ زه منم چه شوروی خپل لشکری زمونږ وطن ته راولیږلی خو زه له تاسو څخه پوښتنه کوم چه دا سری لښکری چا راوستلی او چا وویستلی؟

زه یوه بله ګیله هم له تاسو لرم چه د امریکایی یرغل څخه مو سترګی پټی کړی دی مګر د انقلاب ادامی ته مو یرغل ویلی. او ستاسو په اعلامیه کی حد اقل یوه کرښه د امریکایی اشغال په هکله نه ده لیکلی. تاسو دومره ضعیف یاستی چه بیچاره کرزی دولت ته یو ضعیف دولت وایاست دا چه هره ورځ زمونږ ولسونه د اشغالګرانو له خوانه په سل هاوو ماشومان ځوانان، زاړه، سپین ږیری او تورسری مو شهیدان کیږی او د باران پر ځای د ځمکی او آسمان نه زمونږ د ولسونو پر سر بمونه او راکټونه وروی په داسی حال کی چه د وطن هره تیګه هره ونه  هرغر هر سیند د امریکا اشغال ته اشغال وایی او تاسی پټه خوله ناست یاست مطمین و اوسی چه د افغانستان خلګو د امین او امینیانو په هکله لا پخوا عادلانه قضاوت کړی دی او بیا به هم قضاوت وکړی!

عبدالجبار د کابل څخه

برای تدویر “کنگرۀ وحدت” صدایی خود را بلند نماییم!

آگوست 2nd, 2010

 

برای تدویر “کنگرۀ وحدت” صدایی خود را بلند نماییم!

طوری که اطلاع داریم، به تاریخ ۲۹ سرطان مطابق به ۲۰ جولای کانفرانس جهانی در پایتخت کشور بنام «کانفرانس کابل» تدویر یافت.

رسانه های داخلی و خارجی از دیدگاههای متفاوت و زاویه های مختلف، جنبه های گوناگونِ کانفرانس را به برسی، تحلیل و ارزش یابی گرفتند. ولی هیچ کسی یکی از اهداف اساسی آن را که عبارت از تلاش برای تحکیم موضع، و اتحاد نظر و عمل واپسگرا های داخلی با ارتجاع منطقه و جهانیست یاد نکرد.

از آن جا که به مشاهده می رسد، در کشور هر روز یکی از اشخاص مدبر، خبره، صادق، انسان دوست، وطن پرست و کاردان از ملی گراها و دموکراتان از کار دولتی دور میگردند، و به جایشان افرادی از واپسگرا ها نصب می شوند. “طالبان” به حاکمیت و ادارۀ امور دعوت می گردند. مناسبات دولت افغانستان با سیاه ترین دولت واپسگرای آسیایی یعنی پاکستان تحکیم می یابد. برای همرنگ ساختن سیاست، کار و عمل دولت افغانستان با ارتجاع اعراب سعی پیهم بعمل می آید.

دولت امپریالستی روسیه هم آرام نه نشسته خوشباوران افغان را از کشور های مختلف دعوت می نماید، و به اصطلاح دایۀ مهربان تر از مادر “کانفرانس مهاجران افغان” را تدویر می کند، که هدف از آن تجدید پیمان و دیدار با همکارانش از یک سو و به بهای بدبختی بیشتر مردم افغانستان گرفتنِ اِنتقام و رقابت با امریکا، از راه تحریک مهاجران و تاثیر گذاری برای دشوار ساختن بیشترِ وضع اجتماعی، سیاسی، اقتصادی افغانستانِ پا مال شده از سوی دیگر است.

این جدو جهد ها در راستای یاد شده، چیزی نو و پوشیده نیست، از «کانفرانس بُن» تا «کانفرانس کابل»، که چند کانفرانس دیگر نیز در میان گذشته است، همه به همین سمت سعی به عمل آورده اند. ولی چون سیاست و وسیله رسیدن به اهداف انسانی نیست، به آن نایل نمی گردند. امید است که هیچ گاه به آن دست نیابند.

راد مردان ملی گرا و دموکرات، از غم و درد مردم کشور دور نبوده اند. برای زدودنِ سمهای پاشیده شده از جانب واپسگرایان و اعمار میهن، وسیله های تجمع نیرو را ایجاد نموده اند. یکی از آن جمله “نهضت فراگیر ترقی و دموکراسی افغانستان” است. گرچه بنیان گذار فقید آن نا به هنگام درگذشت. اهداف و اعضای نهضت یتیم شدند، سکان نهضت بدستانِ نارا ضیانِ ناهمگرا، بد سابقه و عقده مند افتاد. اما صفوف آن به علاوۀ جذب اعضای انفرادی، در پی وحدت با سایر سازمانهای هم مانند برآمدند. و با آرزوی مشابه از جانب “حزب متحد ملی افغانستان” مواجه گردیدند. در نتیجه در اثر حسن نیت، آرمان و مساعی مشترکِ صفوف هر دو سازمان تا سرحد بهم پیوستن تشکیلات پیش رفتند. امید و مژده این بود، به زودی “کنگرۀ وحدت” تدویر می یابد، “سازمان واحد” و “رهبری واحد” ایجاد میگردد. سوگمندانه این مهم بدون هیچگونه دلیل اصولی و مرامی به خاموشی گرایید.

کاره های اروپایی ما، بهانه های غیر موجه و خنده آوری را پیش می کشند: از جمله میگویند مرکز یعنی رهبری نهضت در کشور تدویر کنگره را نمی خواهند. حقیقت این است، که بد خواهانِ ما یکی پیِ دیگر به کشور سفر نمودند، افرادی را مسموم ساختند، پروسه تدویر کنگره را زهر پاشی نمودند.

گاهی می گویند که: “حزب متحد ملی” شامل جبهۀ ناسالم است. این موضوع نیز ریشه و پایه ندارد، زیرا به اساس میکانیزم تدوین شده برای وحدت مدتهاست، که “حزب متحد ملی” عضو کدام جبهۀ نیست، ولی کاره های ما سند میکانیزم وحدت را نخوانده اند، زیرا به وحدت علاقه وعقیده ندارند.

گاهی عنوان می کنند که: مذاکره برای وحدت، با سازمان های دیگر نیز در جریان است، زمانی که آن سازمان ها آمده شدند، سپس کنگرۀ یکجایی تدویر می یابد، این نیز فریب محض است. اکنون “نهضت” و “متحد ملی” آماده هستند، ضرور است که برای دلگرمی و سرگرمی صفوف به مبارزه، و پایان یافتن انتظارات بی حد حصر شان “کنگرۀ وحدت” تدویر یابد، مسلم است، که بعد ازین رویداد سنگ بنایی به وجود می آید، سازمانهای دیگر نیز ترغیب میگردند، وقتی که آماده شدند، “کنگرۀ دوم” می تواند بر گذار گردد. در همین کشوری که زندگی دارم، حزب چپ همه ساله کنگره اش را دایر می کند. چه مانع وجود دارد، ما نیز می توانیم همه ساله کنگرۀ سازمان خود را بر گذار نماییم.

گاهی می گویند که: کنگره مصارفی را ایجاب می نماید، که بودجۀ آن در دسترس نیست. این بهانه از همه بد تر و شرم آورتر است. اگر برای “انتخابات” نیم فیصدۀ یاُس آور و خجالت آور بیشتر از شصت هزار اویرو را به خوردنی ونوشیدنی مصرف نمی نمودند، برای مصارف مالی بیشتر از بیست کنگره کفایت می کرد. گذشته از آن اگر “کنگره” به وقتش تدویر می یافت، به جای دو سازمان، یک سازمان ثبت می گردید، عوارض صرفه جویی شده از درک ثبت سازمان، مصارف کنگره را تمویل می نمود. با وجود این، قیاس بالمثل نکنند، صفوف “سازمان واحد” خسیس نیستند، باز اعانه خواهند پرداخت، تا کنگره از لحاظ مالی آبرومندانه تدویر یابد و تا آنجا که اگر خواسته باشند، افزون بر نوشیدن، با نوشیدنی غسل نیز خواهند توانست.

مانع اصلی تدویر کنگره این است، هرکارۀ سازمان ما، بوزینه باز زادۀ دهقان حرفه، با اینکه در زرنگی، تردستی و ترفند سر آمد روزگار است، ولی مانند من از نعمت سواد و تحصیل محروم است. بنابر این کمبودی نزد خود و دیگران حقیر، کوچک، ناتوان و ناتمام به نظر می رسد.

«گربۀ مسکین اگر پر داشتی تخم گنجشک از جهان برداشتی». در کارزار “انتخابات” با حریفان رقابت سالم وسازنده نمی تواند، به اعضای کارا و صاحب مناعت طبع سازمان که بیشتر چیز فهم و دارای تحصیلات عالی اند قابل پذیرش نیست. و از سوی دیگر تقلا می نماید، تا فرمانروایی اش را بالای سازمان کماکان حفظ نماید. برای تاُمین این مامول، با مشورۀ رهبر پشت پرده نشین اش و دست یاران پیش پردۀ خود، می خواهد یکی از مطیعترین سکرتران تحصیل کرده اش را به رهبری “سازمان واحد” نایل گرداند. چون برای انجام این کار مجال و زمان لازم است، بنا بر آن تا مساعد شدن این فرصت باید “کنگرۀ وحدت” به تأخیر افتد. این است اساس عدم تدویر “کنگره”. روی همین منظور است، که از میعاد تدویر جلسه شورای اروپایی برای انتخاب رئیس آن دو ماه گذشته است، ولی کرسی نشین، به اریکه سخت چسپیده است، تا با استفاده از این پوزیشن، برای کاندید شدن به رهبری “سازمان واحد” سوء استفاده کند. همچنین مسوول تشکیلات شورای اروپایی را به جای انتخاب مقرر نموده است، تا از وی در اعزام نماینده گان دل خواه به کنگره استفادۀ نا مشروع نماید. رفقای صفوف سازمان واحد روی کردم به شماست!

وحدت چیزی نیست، که ما برای تفنن انتخاب کرده باشیم و برای سرگرمی خود تحققش بخشیم. بل وحدت ضرورت مبرمی شرایط کنونی و زمان موجود در کشور ماست.

رفقای ارجمند!

برای توضیح و درک بهتر این تنگنا به شما پیشنهاد می نمایم: لحظه یی سر به جَیب فرو بُرده پا به دامن درکشیده، بیاندیشیم، که اگر خود ما در زیر آواری گیر مانده باشیم، مجرای تنفس مان مسدود شده باشد، آواز در گلویی مان خفه گردیده باشد، چه حالی داریم! برای نجات با چه سرعتی، چه تعداد نیرویی را تقاضا و آرزو می نماییم؟ تا هرچه زود از آن عذاب طاقت فرسا و رنج جانکاه نجات یابیم. اکنون مسلم است، که اکثر مردم بیچارۀ ما در کشور از نگاه اقتصادی، اجتماعی، سیاسی، امنیت به چنین حالتی قرار دارند، بنا بر آن باید درک کنیم، در نظر بگیریم، و کار و عمل خود را عیار نماییم، که آنها نیز برای نجات شان، چه تعداد نیروی را (که همه عناصر ملی و مترقی کشور هستند) و با چه سرعتی نیاز و تقاضا دارند. اطلاع داریم که، به اساس احصایه همین ماه سرطان وزارت صحت عامه کشور ۶۵ فیصد اهالی مملکت به بیماری روانی دچار هستند، از جمله تکلیف ۴۵ فیصد شان چنان حاد است، که باید هرچه عاجل تر مداوا و کمک در یابند! پس درین حالت ما با چه سرعتی و با چه تعداد نیرویی به سوی مردم کشور بشتابیم؟ از یک طرف می بینیم، که واپسگرا ها به طور سرسام آوری برای تحکیم موضع و همبستگی خود، جهت حفظ و تحکیم خفقان موجود، بالای مردم کشور ما تلاش می ورزند، و از سوی دیگر افرادی از ردۀ بالای سازمان ما از وحدتِ نیروی نجات جلو گیری می نمایند، که عمل هردو طرف به یک نتیجه می انجامد. اتهام نمی بندم که کاره های سازمان ما عمال ارتجاع و امپریالیزم اند، ولی اگر نیک بنگری این حقیقت را نیز نمی توان پنهان کرد، که عمل شان با ارتجاع کوردینه شده معلوم میشود و در یک سمت سو حرکت می نمایند. تکرار می نمایم آنها وحدت نیرو های واپس گرایی جامعه را تقویت می نمایند و این ها وحدت قوتهای پیشروندۀ جامعه را تخریب می کنند. واضح است که عاقبت کار هر دو طرف ویرانی و تخریب خانۀ مشترک مان منتهی می گردد. اگر ارتجاع موشها را توظیف نموده اند، که از زیر تهداب خانه را تخریب کنند، هر کاره های سازمان ما نصب ناوه را به بام خانه اجازه نمی دهند، تا از بالا باران خانه را ویران نماید. پس مسلۀ که باید عمیقاٌ درک شود این است، که تا کی ما صفوف سازمان وسیلۀ تاَمین اهداف خود بزرگ بینانۀ چند نفر عظمت طلب گردیم؟ که فقط انسان را افزاری برای رسیدن به مقام، منزلت، قدرت و اهداف خود می دانند و بس. در برابر رنج و عذاب انسانهای دیگر هیچ گونه احساس ندارند!

درین حالت باید از عقل سلیم، موضع گیری و قضاوت بدون حب و بغض، بدون پرده پوشی و پرده دری و شهامت وطن پرستانه و انسان دوستانۀ قاطع کار گرفت. هرچه زود تر باید همین مار های افعیی خاموش را از درون آستین سازمان بیرون راند. زیرا نه تنها در مفکوره و عمل این ها وحدت با سایر سازمان ها مشابه دیده نمی شود، در اثر بر خورد نامطلوب شان، بیم جدایی ها نیز می رود.

رفقای آگاه و عاری از هرگونه تعصب، به شما پیشنهاد می نمایم، که همه برای انتخاب رئیس و مسوولین شعبات شورای اروپایی “حزب واحد” و سپس برای تدویر هرچه عاجل تر “کنگرۀ وحدت” صدای خود را از همه جا رساتر و رساتر بلند نماییم!

هدایت حبیب،

۳۱ جولای ۲۰۱۰

یادداشت دربارۀ مقالهء محترم سلطانعلی کشتمند

ژوئن 30th, 2010

 

انجینر محمود صافی

 

یادداشت دربارۀ مقالهء محترم سلطانعلی کشتمند

در همایش نوبتی پژوهشگران افغانستان

 

بتاریخ ۲۹ /۵ / ۰ ۱ ۰ ۲ درتالار کنفرانس های دانشگاه اکسفورد بریتانیا به اصطلاح همایش نوبتی کانون پژوهشگران ملیت هزاره افغانستان درراس محترم سلطان علی کشتمند، با ترکیب فامیلی ان که ۲۵ نفر، وازاقارب وخویشاوندان که درمجموعه حضورداشت تدویر گردیده است. میخواهم به ارتباط بیانیه محترم کشتمند سطری چندی راغرض روشن شدن محتوای مضمون یکجانبه شان به قضاوت خوانندگان واعضای محترم سابق حزب پرافتخارما ح. د. خ. ا. ، و بعدأ حزب وطن تقدیم وپیش کش نمایم.

در مقدمه لازم است به ترکیب ملی کشور از نظر مورخین نظر اندازی کوتاه صورت گیرد. کشور باستانی ما افغانستان عزیز نظر به احصایهء نفوس آن بنابر نشر کتاب نفوس دنیا سال «۱ ۸ ۹ ۱» اکادمی علوم اتحادشوروی سابق صفحه ۷ ۷ ۳ قرار ذیل است.

1. پشتون ها ۹ ٫ ۲ ۵ ٪، تاجک ها ۸ ٫ ۹ ۱ ٪، هزاره ها ۶ ٫ ۸ ٪، ازبک ها ۶ ٫ ۸ ٪، ترکمن ها ۰۱ ٫ ۲ ٪، بلوچ ها ۹ ٫ ۰ ٪، نورستانی ها ۸ ٫ ۰ ٪ ، پامیری ها ۷ ٫ ۰ ٪، کردها ۱ ٫ ۰ ٪، قزلباش ها ۲ ٫ ۰ ٪، قرغز ها ۱ ٫ ۰ ٪، هندوها ۲ ٫ ۰ ٪، عربها ۲ ٫ ۰ ٪، مغل ها ۱ ٫ ۰ ٪، وپشه ای ها ۷ ٫ ۰ ٪، تیرای ۱ ٫ ۰ ٪

۲ – درسال ۶ ۹ ۹ ۱ واک فوندیشن نفوس کشور راقرار ذیل تثبیت نموده است. به حساب نصب وملیت، پشتون ها ۷ ٫ ۲ ۶ ٪، تاجک ها ۳ ٫ ۲ ۱ ٪، هزاره ها ۰ ٫ ۹ ٪، ازبک ها ۸ ٫ ۶ ٪، ترکمن ها ۹ ۶ ٫ ۲ ٪، ایماق ها ۸ ۶ ٫ ۲ ٪، سایر اقوام ۲ ۴ ٫ ۴ ٪، .

۳ – به اساس گویندگان زبان:

 

۳ – به اساس گویندگان زبان:

پشتون ها ۳ ۷ ٫ ۵ ۵ ٪، تاجک ها ۳ ۳ ٪، ازبک ها ۸ ٫ ۵ ٪، ترکمن ها ۴ ٫ ۱ ٪، دراین فیصدی پشتون ها ازلحاظ زبان ۳ ۷ ٫ ۷ ٪ را از دست داده است وتاجک ها از لحاظ زبان ۱۱ ٪ اضافه گردیده است. که این پروسه در ولایت هرات در اقوام پشتون ها بخوبی مطالعه شده می تواند. درمضمون دررابطه به تاریخ، جامعه شناسی، انسان شناسی، روان شناسی، وفرهنگ افغانی نظر اندازی صورت گرفته است.

حقیقت این است که تاریخ واقعات گذشته سیاسی، وعمل کرد جامعه بشری را به قید زمان ومکان مورد بحث قرار میدهند. محترم کشتمند در یک قسمتی از بیانیه خویش چنین گفته است: «پژوهش های تاریخی نشان میدهند که واژه أرین یا اریا متذ کره در سنسکریت واویستا ریشه درزبان های «هندو ایرانی» دارد. معلوم است که گویندگان این زبان ها مشتمل بر نژاد ها، تبار ها، قبایل واقوام گوناگون بوده وجای بران باقی نمی ماند که کسانی بنام قوم ونژاد أریایی وغیره افتخار نامه نژادی کسب نماید» شخص خودم بانظر موصوف موافق نبوده. درزمینه اسناد وشواهدی تاریخی، علمی، معتبر وجود دارد که قرار ذیل به شرح حال آن میپردازیم. ونظر افاقی کدام ارزش تاریخی ندارد. درمورد آریانا، وآریایی، وارین نژاد چنین پژوهش انکارنا پذیر صورت گرفته است که گویا به گفته مردم آفتاب به دو انگشت پنهان نمی شود.

۱ – موقعیت اریانا: آریانا درقدیم با سرزمین هم ساحه بوده که بین پارس وهند قرار داشت. ویونانی ها ی قدیم آنرا «اریا» نامی خواندند. درپارس قدیم بنام «ایریا» یا ایریانا و در سنسکریت «اریا ورته» یا ورثه و در زند بنام آریایی ویجو یاد میشوند. آریانا قدیم ترین نام افغانستان از عهد اویستا «هزار سال قبل از میلاد تا قرن پنجم میلادی در طول تاریخ و طی یکنیم هزار سال « ۰ ۰ ۵ ۱» به کشور افغان ها اطلاق میشد. » در اویستا این نام به شکل «آیریانا» ذکر گردیده است. مفهوم آریانا به معنی کشور مردمان «اعلی، نجیب ذاده، و آزاده» می باشند. چون که کلمه سنسکریت آریا به مفهوم ازاده، نجیب، ونجیب زاده میباشند. و همچنان به محترم، ممتاز، و شریف معنی و تعبیر شده است. حدود آریانا در شرق به دریای سند، جنوب به بحر هند متصل گردیده است، و در شمال کوه های پارا پامیزوس سرحد آن بوده. و از طرف غرب کرمان و یزد را شامل میگردد. کلمه آریانا برای اولین بار در کتاب «آراتسفن» در قرن سوم قبل میلاد به شکل یونانی دیده شده اند. این ها مردمانی بودند که درحدودی « ۰ ۰ ۹ ۲ » ق، م از سوی شمال به طرف دهانه رود هیرمند که در نتیجه شرایط بخصوص برای شهر نشینی مناسب بود سرازیر شدند و سپس هزار سال بودند در زمانی که مسیر رود هیرمند تغییر یافت این مردم به طرف درۀ پنجاب مهاجرت کردند و در آن جا امپراطوری های بزرگ را تشکیل دادند.

۲ – برعلاوه مورخین افغانی در مورد آریانای کبیر پژوهش ذیل را انجام داده است.

آریایان، آریانا، و ایریانا از «۰ ۰ ۰ ۲ – ۰ ۰ ۵ ۱» ق، م در بخدی بلخ باستان مسکن گزین شده اند. که یونانی های قدیم انرا به نام های «باکتریا» یا باختر نامیده اند. بلخ شهری است، قدیم ترین شهری آریانا، شاید قدیم ترین شهری مشرق زمین و قدیم ترین شهری دنیا باشند. در زمان که «نینوا» و«بابل» هنوز در صفحه هستی نیامده بود. «بکتریا» مستحکم ترین، مقتدر ترین، با عظمت ترین شهری دنیا معلوم الحال، ومدنی ترین آن وقت بود. وبی جاه نیست که اعراب بنام «ام البلاد» یادکرده اند. بلخ مرکز باختر یک مفهوم و معنی جامع دارد. در دوره های مختلف تاریخ حیثیت کانون نژاد، زبان، أیین، ادبیات، ثقافت، تهذیب، علم، اداره، حکمفرمایی امریت داشته، واشعه تابان آن فراز کوه های بلند اریانا، واریایی نژاد به ماورای افق تابیده است. بلخ از حکم فرمایی پادشاهان آن حکایت میکنند. و بلخ یک بخشی از دنیای است که گندم در زمان های بسیار قدیم در آن کشت شده است. و تمدن زراعتی از زمانه های بسیار قدیم در انجا شروع شده است و مردم اریایی، و آریایی نژاد، در بلخ نظم های سیاسی و ساختمانی را بنیاد نموده است. در این مورد مورخین یونانی معلومات میدهند. که اویستا یک منبع با اعتبار و پر افتخار محلی بوده است. که در اخیر دوره کیانی در عصر «ویشتاسپه» پادشاه در مورد بخدی «آریانا وایجاه» و یا آریانا ویجو» معلومات کافی پیش کش میکنند. در زمان زردشت بلخ و بخدی مرکز دوره کیانی ها بوده و خانواده اسپه حکمروایی میکرد ند. باشندگان ان آریایان، آریایی نژاد بودند. انها نام وطن خویش را آریانا وایجاه ویا آریانا ویجو می نامیدند و«۰ ۰ ۰ ۲ » ق، م دربلخ زندگی میکردند ودر بلخ مدنیت اویستایی رابنیاد گذاری کردند. درزمان های قدیم سرحدات کشورها نامعین بوده کمبود نفوس واهالی احساس میشدند وازطرف دیگر ساحه وسیع زمین ها به سبب ما لداری مردم غرض اشغال زمین های خوب مهاجرت ها میکردند، دولت ها، وامپراطوری ها بنام خانواده هاوفامیل های حاکم یاد میشدند. «از این سبب تمدن بلخ بنام مردم آریایی نژاد یاد میشد» و نام مملکت آن بنام آریانا ویجو در تاریخ ذکر گردیده است. علاوه بر آن تاریخ هخامنشیان و کوشانیان در شرق و غرب آریانا موید این حقیقت است. که داریوش هخامنشی و کنیشکای کوشانی خودرا منسوب به تبار آریایی، و آریایی نژاد دانسته. و داریوش در سال « ۲ ۲ ۵ – ۶ ۸ ۴ » ق، م در سنگ نبشته های خویش سطره های «۸ – ۵ ۱» و سطرهای «۷ ـ ۴ ۱» خود را هم پارسی، هم آریایی، و هم از نژاد آریایی معرفی میکنند. داریوش شاه بزرگ شاه شاهان پسر ویشتاسپه هخامنشی پارسی، آریایی، واز نژاد آریایی بوده که همین عبارت پسر داریوش در تخت جمشید سطر های « ۶- ۳ ۱» نیز در یک سنگ نبشته اش تکرار نموده اند. عبارات فوق را آقا آذر کیانی ترجمه و تفسیر نموده اند که زبان ان آریا ، و اریایی خوانده شده است. بطور مثال: در تاریخ هیرودوت نام پارسیا، پارس ذکر گردیده است. مملکت و وطن شان بنام پارس یاد شده است. در حالیکه کلمه ایران از آریانا مشتق گردیده است. قابل توجه است اینکه: هنری ولسن اولین مورخ درسال «۱ ۴ ۸ ۱» در کتاب خویش بنام «لرغونی آریانا» یادشده دوره پادشاهی باختری و یونانی را روی سکه ها تثبیت نموده است که سیاح انگریزی چارلزمیسن در قرن «۹ ۱» در افغانستان و بلوچستان جمع اوری نموده بود. که اریانا نام همان ملکی است که دربین پارس و هند موقعیت دارد. که بعد از مرگ سکندر در سال «۳ ۲ ۳» قبل المیلاد به میان امده بود. و قلمرو یونان و باختری از دور ویدی آریانا ویجو بوده که بنام اریانا یاد گردیده. و مردم آن آریایی نژاد بودند. محترم احمد علی کهزاد میگوید «پکت، پښت، بخت، به یک ریشه بر میگردد و از قدیم ترین قبایل ویدی اریایی نژاد باختر است». که حین مهاجرت دو حصه شده است. که یکی در بلخ مسکن گزین گردیده. و کتله دوم آن طرف هند مهاجرت نموده است. بدین ترتیب بکتریا یا بخدی در دوره اویستا مردم آریا «هرات» و مردم اراکوزیا یا کندهار که حکمرانان و سران سیاسی آن خانواده با نفوذ آن بودند. و در بخدی بلخ خانواده اسپه حاکم بودند. که مرکز زری اسپه یا بکتریا بود. هم چنان حاکمان خانواده بنام های دلهر اسپه، وشتاسپه، گرشتاسپه، و بنام های جم اسپه، و پدر زردشت بنام پورو شاسپه معرفی شده است. اویستا ترانه های مذهبی ویدی است. که در چار جلد ترتیب گردیده است. ۱ –یثنا، ۲ – وسپرید، ۳ –یشت ۴ – وندیداد، بدین سان کتاب اویستا زردشت برای محققان و مورخین در جهت روشن شدن مدنیت و تمدن قدیم کشور قابل قدر و ارزشتمند و مایه افتخار است. کتاب زند تفسیر اویستا است. و بطور مختصر شایان ذکر است که زردشت در بخدی بلخ یا باختریا در خانواده و یا فامیل سپی تاما گان متولد گردیده است. که در اویستا «اسپی تا ما» زردشت یاد گردیده. نام پدراش پورو شاسپه نامیده می شود. و به خانواده و یا فامیل اسپه منسوب است. زردشت در بلخ به دربار و شتاسپه پادشاه راه یافت پادشاه را بشمول تمام خانواده ان به دین زردشتی مشرف نمودند و بدین ترتیب دین زردشتی در تمامی آریانا انتشار پیدا کرد. دین زردشتی به اخلاقیات اساس گذاری شده است. و اولین شخصیتی بود که آیین یکتاه پرستی و یا «مزدیسنا» را در بلخ بمیان اورد. زردشت در «گاتا» قدیم ترین مجموعه سخنان او به صفت «سفیدتمان» یعنی «سفید نژاد» و سفید دامن که به اصطلاح انرا پاک دامن و پارسا میتوان خواند. که این امر صبغه و اصالت آریایی بودن و حیثیت خانوادگی آنرا در جامعه انروزی نشان می دهد. زردشت مردم را به زراعت و مالداری تشویق میکرد. و خودش از مالدارهای بزرگ بلخ بود. اخلاقیات زردشت، کردار نیک، گفتار نیک، پندار نیک، این سه نکته بنیاد فکری ویرا تشکیل میداد. زردشت در عقیده خود به آتش مقام والا قایل بود. او عقیده داشت که اتش خانه های «مزد یثنایی» را روشن میکند در صورت که در دیگدان خانه آتش روشن گردد. ارواح مردگان حاضر میشود بدین ترتیب در بین زنده ها و مرده ها علایق و ارتباط دوام پیدا میکنند. بدین صورت بعد از حادثه مرگ در یک خانه باید به ارواح آن خیر و خیرات صورت گیرد. که این رواج تا هنوز در بین مردم ما به قوت خود باقی است. و زردشت عقیده داشت که آتش بچه «اهورامزدا» است. اسپه در اویستا به معنی اسپ است و اسپه در زبان پشتو مونث اسپ است. و تا حال در زبان پشتو زنده است. خانواده اسپه یک خانواده پشتون بود. بدین ترتیب زبان شان پشتو از «گاتا» های اویستا ریشه گرفته که یک بخش کلان اویستا است. که مربوط ترانه های گاتا ها است. میر غلام محمد غبار، احمدعلی کهزاد، یعقوب حسن خان، عبدالرحمن پژواک هم چنان این نظر را تقویه میکنند انها عقیده دارند که خانواده اسپه خانواده پشتون بود. بدین ترتیب در مورد خانواده اسپه ابوریحان البیرونی، احمدعلی کهزاد، مورخ یونانی کونړ سین، مورخ و جغرافیه دان «سترابو» و مورخ یونانی ارین هم چنان نظر مشابه دارند. بدین ترتیب خانواده حاکم در بلخ نام خویش را به اسپه مسمی کرده بود. و پشتون ها اسپ را به نظر خوب می دیدند. در حقیقت اسپ پیش از عصر ماشین مهم بود. وقتیکه رکاب ساخته شد اهمیت اسپ بالا رفت و فاصله دور در وقت کوتاه طی گردید. بدین لحاظ چنگیز خان، امیرتیمور، بابرشاه، نادر افشار، احمدشاه درانی، فتوحات بزرگ را توسط اسپ موفق شدند و امپراطوری های بزرگ را ساختند. در نتیجه در صورتی که زبان های آریایی یک شاخه زبان های «هندو اروپایی» قبول کنیم، آریانا کبیر، زبان های آریایی ها، و مردم آریایی نژاد، که بخدی بلخ مشعل ان است نظر به شواهد و اسناد تاریخی خلاف «نظر کشتمند» باید ما افغان های اصیل سر آریایی نژاد خویش افتخار کنیم، ما آریایی نژاد بودیم و هستیم و تاریخ گواه این حقیقت است. در مورد اماکن تاریخی و سکونت آریایی ها: کشور عزیزما افغانستان بنام های مختلف محلات آن یاد گردیده است. که در این یاداشت کوتاه گنجانیدن آن کاری دشوار است. صرف به طور نمونه در مورد ولایت لغمان در تاریخ چنین امده است.

لمبتی ها یکی از قبایل باستانی کشور ما که در حوزه های رود خانه الیشنگ، و الینگار یعنی در لغمان زنده گانی داشتند، «لمبتی ها» بودند. لمبتی ها جز قبایل أریایی ویدی بوده و در همان زمانه های باستان که مهاجرت قبایل آریایی بطرف شرق شروع شده بود تعدادی در وادی های دو رود خانه فوق الذکر جای گرفته و تعدادی بطرف شرق رفته و در خاک های ماورای اندوس پراگنده شدند. از این رو در مجموعه رزمی «مهاباراته» بنام «لامپاکا» ذکر شده اند. بطلیموس ایشان را به اسمی «لمبتی» یاد کرده و هنوز هم قریه ای در لغمان بنام «لمتی»موجود است. کننگهم انگلیسی «لمبتی» متذکره بطلیموس را «لمبگی» تصحیح کرده است. «هیوان تسنگ» زایر چینی در نیمه اول قرن هفت مسیحی لغمان را بنام «لان پو» خوانده و میگویند که تلفظ اصلی نام این گوشه آریانا «لامبا» یا «لومبا» بود و این کلمه در «لمبتی» بطلیموس هم دیده میشود. و با احتمال قوی میتوان گفت که این اسم متذکره اهالی «لومبا» را دربر میگیرد اسم موجوده لغمان از همان نام های باستانی «لان پو»، «لامپاکا» و «لامبا» به میان امده است. و در مورد سایر اقوام و نژاد های کشور از جمله ملیت برادر هزاره مورخین به این عقیده اند که ملیت هزاره در افغانستان از بقایای چنگیز خان درسده «۹ ۲ ۲ ۱» عیسوی می باشد. و از جغتایی منگولیا سرا زیر گردیده است و از باقیمانده های پوسته های امنیتی نظامی آنها که بنام هزاره یاد می شدند میباشند. و از لحاظ مذهبی از دوران صفویان کشور ایران مسلمان و به شیعه مذهب مشرف شدند.

۲ – هرکس می تواند بیدون ماءخذ، بیدون اسناد وشواهد، تاریخ را از نظر شخصی خویش به میل خویش تحریف نماید. ولی تاریخ حقیقی هیچ وقت از نظر مورخین پنهان نمی گردد. وکتمان ان جرم نابخشودنی است ودرنزد تاریخ مسوول میباشند. محترم کشتمند در یادداشت خویش در جای دیگری چنین تحریر کرده است.

 

«واقعیت تاریخی این است که حضور دراز مدت نیروهای اتحادشوروی سابق در افغانستان در دهه هشتاد اشتباه بود و به بهانه ای بدست نیروهای راستگرای افراطی مبدل گردید.»

 

شخص خودم منحیث عضوه سابقه دار ح. د. خ. ا.، و بعداً حزب وطن با شرح حال ذیل با نظریه محترم کشتمند موافق هستم.» قابل یاد اوری است که مردم افغانستان، صفوف، و تمامی اعضای حزب وطن با حضور قوای اتحاد شوروی سابق در مخالفت بودیم، و هستیم که درنتیجه ما افغانها برباد شدیم و سیستم جهانی سوسیالستی از بین رفت. ای کاشکی شما در همان آغاز بازی اوپراتیفی این مطلب را آشکار مینمودید. در حالیکه شما از اشتباه قوت های اتحاد شوروی سابق به نفع خویش استفاده نمودید. دهسال پُست صدارت کشور، و عضویت در بیروی سیاسی حزب از برکت اشتباه قوت های اتحاد شوروی سابق نصیب شما گردید، در این مقطع تاریخی کشور وغارت هستی مادی و معنوی آن توسط بیگانگان که سوال بود و نبود و حیات کشور مطرح بحث است آگاهان و رهبران سیاسی باید درباره حفظ منافع ملی می اندیشید. نه در برابر یک اقلیت کوچک در کشور بنام کانون پژوهش تاریخی ملیت هزاره و خانوادگی؟ خویشتن را خورد ساختن جرم و گناه تاریخی است. از لحاظ سیاسی آقای کشتمند به مردم افغانستان تعلق دارد. نه به یک ملیتِ به نام هزاره در غیر آن مردم بلاکشیده و حزب شهیدان و قهرمانان به شما محاسبه جداگانه خواهند داشت. خوب است که در این مقطع زمانی جهان انترنیت همه ای ما حقوق مساوی آزادی بیان داریم اندیشیدن و قضاوت حقیقی بالای گذشته ها دشوار است. در غیر آن باید تذکر نمود اگر شمارا از محبس امین جلاد و چنگال فاشیزم آن نجات نمی داد امروز استخوان های شما هم خاک می بود.

یک بار به عقب نگاه کنید که چه واقع شد، باید وجدان ما تکان بخورد که بعد از دوران حاکیمت و سقوط حزب از قدرت چه واقعات رخ داد که بحثی است جداگانه و چه چیزها را پشت سر گذاشتیم. در امتیازات در صف اول و در روزهای دشوار آن فرار از دفتر سیاسی حزب «در این مورد تاریخ حزب قضاوت خود را دارد » ـ و در دهسال چوکی صدارت خویش تمامی هستی مادی و معنوی کشور بیچاره را همه و همه را به نفع شخصی خود به کار بردید. در تاریخ این نمونه به گفته مردم وجود ندارد. «که رهبر سیاسی غازی شود، شهید شود، و هم صحی سلامت به تمامی اهل و بیت فامیلی اضافه تر از (۰ ۴) نفر به استفاده از امکانات دولتی به خانه لندن برگردد. راستی که سیاست رهبران مجازی پدر و مادر ندارد، و سیاست و ایدیالوژی شان معامله روز است. و شما در این معامله برنده شده اید. تسلیمی شما به عبدالعلی مزاری هم از کارنامه های تاریخی شما است. و هنوز هم در سالگرد تجلیل شان اشک تمساح می ریزانید.

 

 ـ نژاد پرستی را که در قاموس حزبی ها و مکتب ما نبوده شما انرا کشت، و به میراث ماندید.

 ـ شما آقای کشتمند به نظر شخص ما مانند ماهی بیدون آب، یک دانه گل بی بیخ و بُن، و آب بیدون حرکت زندگی را بسر میبرید. و توقع ما حزبی ها از شما این است که در برابر وطن بیچاره و مردم بی دفاع تان به دید وسیع نظر اندازی نمایید. و روی منافع ملی آن فکر نمایید. و فعلا باید دربارۀ کشوری که در حلقوم نهنگ است اندیشید. نه روی کانون پژوهش تاریخی ملیت هزاره و غیره؟ ـ در اخیر احترام شخصی که به محترم کشتمند صاحب دارم موضوع جداگانه است و به سیاست دخالت ندارد. واقیعت های سیاسی چیزی دیگری است. نظر و انتقاد تلخ ما را همراه با حقایق به حوصله مندی، تحلیل، و ارزیابی نمایید. به گفته مردم یار زنده و صحبت باقی. و سلام.

 

 

مأخذ:

۱: تاریخ رڼا او دفاع پوهاند محمد حسن کاکړ.

۲: مقالات استاد (صباح)

۳: مقالات پوهاند مجاور احمد زیار.

۴: مطالعه آثار و مقالات دوکتور لوټس «ژبهاک» متخصص آرین شناسی پوهنتون برلین «جرمنی» ۵: مطالعه مقالات محترم داکتر صاحب نظر مرادی.

نگاهی به کانون نکوهشگران آقای سلطانعلی کشتمند

ژوئن 5th, 2010

 

نوشتهء: ا. س. - جعفری

ارسالیی: مطیع الله از شهر مینسک

 

نگاهی به کانون نکوهشگران

آقای سلطانعلی کشتمند

 

دانشمندی می فر ماید: یا آنچه که هستی بنما و یا آنچه که مینمای چنان باش

 

به سلسلهء درامه های (پژو هشی) آقای سلطانعلی کشتمند، پس از هیاهوی نمایشات قبلی (کانون پژوهشگران) و پس از فرو رفتن کانون در کومای سیاسی و سکوت مرگبار در کار علمی، اکادمیک و پراکتیکی کانون (!) بالاخره پس از گذشت یکسال، اخیراً بار دیگر، آقای کشتمند از (مخفیگاه) خویش در لندن، سر بیرون آورد و به تاریخ 2010/5 /29 نمایشنامهء تکراری سیاسی را تحت عنوان (کانون پژوهشگران افغانستان) که در حقیقت از لحاظ شکل، محتوا و مضمون، کاملاً یک (جرگه قومی) بود براه انداخت. در این همایش علاوه بر ترکیب غالب تباری، ترکیب فامیلی و خانواده گی، و حضور پنج برادر آقای کشتمند، با متعلقین و متعلقات، خسران برادران و وابستگان نزدیک اش، بیشتر سایه انداخته بود. این نمایشنامه، در یکی از تالار های کرایی دانشگاه اکسفورد کشور انگلستان، راه اندازی گر دید. اینکه انگیزه های راه اندازی این محفل، در دانشگاه اکسفورد چه بوده است، بصورت ساده میتوان پاسخ آنرا در پالیسی های گذشته عصر صدارت آقای کشتمند، که افغانستان فقیر از توانایی تولید حتی یک (سوزن) رنج می برد اما فضانوردانش در سفینه های اتحاد شوروی سابق، در فضای بیکران جهان گردش مینمود، دریافت.

گفته میشود که سازماندهی این محفل با تدابیر وسیع و آماده گی قبلی راه اندازی گردید، از رجال سیاسی، و نمایندگان جامعه مدنی و فرهنگی افغانستان، چه در مقیاس اروپا و چه در جامعه افغانی مقیم کشور انگلستان، برای تزئین این محفل دعوت همگانی بعمل آمد، اما با توجه با پیشینه های بازی های پژوهشی و مظاهر تبار گرایی، تعدادی کثیری از دعوت شدگان غیر وابسته به تبار واحد، چه در مقیاس اروپا و چه در حدود جامعه انگلستان از اشتراک در آن اجتناب ورزیدند. از جمله حدود 75 تن که در کار آن سهم گرفتند، به تعداد انگشتان دو دست و یک پا، بصورت کل وابسته به جامعه غیر هزاره، حدود 25 تن مربوط به فامیل صدراعظم و پنج برادرش، به تعداد ده تن از کارمندان بخشی خارجی دانشگاه که بوسیله یکی از استادان افغان در دانشگاه اکسفورد بنام یوسف علی رحیمی دعوت شده بودند، متباقی شامل متعلمین مکاتب و باشندگان محل مربوط تبار واحد بودند. از جمله کل اشتراک کنندگان غیر وابسته به ملیت هزاره که حدود (15) تن را احتوا مینمود، (پنج نفر) از کشور های اروپایی از جمله محترم نجیب الله مسیر، محترم آدینه سنگین، محترم حمزه واعظی، محترم رحمت الله بیژنپور، محترم حمید مفید بو دند. از جمله (10) تن متباقی دیگر مربوط به روشنفکران جامعه غیر هزاره مقیم کشور انگلستان بودند که سطح تحصیلی پنج تن آنان تا سطح بکلوریا قرار داشت. همچنان اسدالله شفاهی از نزدیکان محترم کشتمند و کارمند بی. بی. سی که خبر آنرا در بی. بی. سی نشر فرمود نیز حضور داشت. قرار اظهارات گردانندگان این کانون، در کار همایش اروپایی سال گذشته در کشور آلمان حدود صد تن اشتراک نموده بودند که این رقم در همایش امسال به (پانزده تن) ((خارج از ترکیب قومی ملیت زحمتکش هزاره)) تنزل نموده بود. ترکیب موجود میرساند که آقای کشتمند تا چه حدود مورد سوء اعتماد و بی میلی سیاسیون و فرهنگیان جامعه غیر وابسته به ملیت هزاره واقع شده است. و از سوی دیگر ترکیب موجود میرساند که اقدامات نا سنجیده ایشان جامعه زحمتکش هزاره را بوسیله دیوار های خار دار، از کنار سایر برادرانشان جدا نماید. حضور بیسابقه آقای کریم میثاق از مخالفین تاریخی کشتمند، در کار چنین نمایشات مبین سطح عالی گرایشات تبار منشانه بوده که از شعارهای اتنیکی سرچشمه میگیرد. هر گاه سناریوی کامل این درامه های عوامفریبانه با دقت کامل با برنامه های سیاسی تاریخی و دیدگاههای آقای کشتمند، مورد مقایسه قرار داده شود بخوبی روشن میگردد که این فعالیت های تجزیه طلبانه با قد اندام آقای کشتمند به هیچگونه سازگار نبوده و این بازی با عقل سلیم در آمیزش نمیباشد، و این هزاره های ستمکش هستند که با نحوی به حیث مواد سوخت استفاده می گردند و نتایج نهایی حاصل این همایش اخیر، تدارک نفت بود برای شعله ور ساختن آتش (کوچی ها و هزاره ها در ولسوالی های بهسود و دایمرداد). اینکه این تاج و تخت برای کارگزاران کانون، به کدام قیمت برای هزاره های مظلوم تمام میشود باید واقعبینانه سنجش گردد.

هرگاه بصورت واقعی کار برد اصطلاح پژوهشگر مورد مطالعه قرار داه شود فقط یکتن پژوهشگر (آقای حمزه واعظی) در کار این همایش شرکت نموده بود.

تدویر جلسه در یک فضای غیر دموکرا تیک، با برنامه سری و در نبود کامل دموکراسی و آزادی بیان فرمول بندی شده بود. جز افراد پلان شده قبلی، دیگران از سخنرانی در آن محروم شده بود، چنانچه لاجرم یکتن از اشتراک کنندگان و یکتن از شاعران ممتاز و نام آور زبان فارسی کشور بنام (محمد رضا محمدی) خشمش به طغیان آمده و با صدای اعتراض بیان نمود و با اشاره به گردانندگان این محفل خطاب نموده گفت: (شما که از ظلم و استبداد (کوچی ها) سخن میرانید چرا از مظالم که در حق همین اشتراک کنندگان در همین جلسه روا داشته اید و حق سخن گفتن را از ما صلب نموده اید؛ سخن نمی گویید و برای من که یک شاعرم فرصت آزادی بیان نمیدهی؟) به همین سلسله یک تن از خانم های جسور و با تدبیر از کار نمایشنامه انتقاد نموده گفت: (همان مبلغ ده پوندی را که در آغاز بنام پول غذا از مایان جمع نمودید، بهتر بود تا در همان آغاز از برنامه اصلی پیشبرد این همایش و اجندای آن ما را آگاه میساختید و ما میدانستیم که بالاخره در اینجا چه میگذرد.)

در جریان کار نمایش، فلمی که مظهر قوم ستیزی در آن آشکار بود و از تجارت استخوان انسان در افغانستان حکایت مینمود، به نمایش گذاسته شد. کار کانون تا اندازه پیشرفت که به نحوی یک ادعای مفت نیز صورت گرفت که بنیاد گزار تاریخ افغانستان نه میر غلام محمد غبار بلکه سرکاتب هزاره میبا شد.

در کار این نمایشنامه که انتظار میرفت تا گزارش مبسوطی پیرامون کار کرد های یکساله ارائیه شده و تدابیر و پلان بعدی طرح گردد، اصلاً خبری نبود. این خود میرساند که برنامه اصلی کانون نه کار آرام علمی اکادمیک و پژوهشی بلکه مناظرات عوامفریبانه سیاسی، صف آرائی قومی و گرد همآئی های نمایشی میباشد.

در کار نمایشنامه سیاسی چه در چهار چوب مقالات و چه در کار گردانندگی آن، بیشتر بر موضوعات تحریک آمیز پرابلم های اخیر کوچیها و مردمان مناطق هزاره جات ولسوالی های بهسود و دایمرداد ولایت وردک که هیچگونه ربط کاری با کار پژوهشی و تحقیقاتی و ریسرج این کانون نداشته مکث صورت گرفت. قرار بود تا بوسیله کارگزاران این نمایشنامه فراخوانی در خصوص منازعات کوچی ها صادر شود که لاجرم بنا بر جو وا کنشی، از جا نب برخی ها که تبعات منفی آنرا در ک کردند انصراف بعمل آمد.

در مرکز کار همایش بر دو نکته بیشتر تمرکز بعمل آمد اولاً در باره حوادث اخیر پرابلم های کوچی ها و نگرش های قوم ستیزانه و ثانیاً، مدح و صفت و ثنای محترم کشتمند صاحب تحت القاب یگانه سرور، سالار، سردار . . .

اما بالاخره باید ملتفت شد که انگیزه راه اندازی این بازی ها و صف آرائی های نژادی و قومی تحت عنوان (کانون پژوهشگران) چیست؟

آگاهان سیاسی به این اعتقاد هستند که آقای کشتمند که مرتکب خطاهای فاحش در حاکمیت حزب و دولت دموکراتیک و جمهوری افغانستان تحت زعامت دکتور نجیب الله شهید گر دید، دیگر نمیتواند مورد اعتماد هوا داران و اعضای حزب دموکراتیک خلق قرار گرفته و موقف و جایگاه مورد نیاز را در ساختار رهبری این احزاب حصول نماید. لذا سعی میورزد تا در بساط دیگری، موقف (فیگور) قومی را در میان مظلومان جامعه هزاره حاصل نماید. و از سوی دیگر اعتقاد بر این است که آقای کشتمند تحت نام این کانون هر چند که دیگربنا برعدم مشارکت نخبگان، و پژوهشگران و فرهنگیان، از لحاظ سیاسی و فرهنگی فرو پاشیده است، میخواهد تا حیات سیاسی خویش را بگونه ای در جامعه قومی تثبیت نماید. برخی را اعتقاد بر آن است که پروژه بزرگی باید در عقب آن قرار داشته باشد تا از نتایج این صف آرائی های قو می اهداف بزرگی را حاصل نماید.

اما باید ملتفت شد که با حفظ گمانه زنی های متعدد در این خصوص، وزنهء همه این صف آرائی های قومی تحت عنوان کانون پژوهشگران باز هم بدوش مردمان زجر دیده و ستمکشیده هزاره بوده که کنون ایشان پیوسته قبل از ظلم و استبداد حکمرانان مستبد و ظالم نظام های ستمگر، اکنون قبل از همه مورد سوء استفاده رهبران خود واقع شده و امروز هزاره ها بخوبی درک مینمایند که ایشان چگونه در اسارت سیاسی و معامله های پی در پی بزرگان شان چون آقایان خلیلی – محقق و اکنون آقای کشتمند قرار گرفته و مانند امتعه بازار دست بدست گردیده و برای تاج نشینی های این افراد خون می پردازند و زندگی شان را برباد مینمایند. از همین رو با این نگرش، رو گردانی مردمان زجر دیده هزاره از این آقایان و حمایت شخصیتی مردمی چون رمضان بشردوست سطح هوشیاری سیاسی مردمان رنجدیده هزاره ها را بخوبی بیان مینماید. هزا ره ها شاهد بودند که در محافل تجلیل از بزرگداشت عبدالعلی مزاری در دو محفل جداگانه در لندن، کار گزاران اصلی این کانون پژوهشی با چه هنرمندی در عقب پرده، این محافل را سازماندهی و رهبری مینمودند و چگونه آتش بازیهای قومی و نژادی را گویا زیرکانه راه اندازی کردند، چنانچه در محفل اول از احمد شاه درانی تا کرزی بگونه ای همه ای پشتون های حاکم و محکوم و در محفل تدویر (حادثه افشار) همه تاجک های گناهگار و بیگناه مورد نکوهش قرار گرفته و اکنون در همین محفل اخیر (کانون پژوهشگران آقای کشتمند) بار دیگر تحت نام (کوچی ها) احساسات ضد ملی تحریک گردید و افراد مسئول و غیر مسئول بصورت مساوی، مورد نکوهش واقع شدند.

آنانیکه تحت نام بزر گداشت عبدالعلی مزاری تجارت سیاسی مینمایند باید درک نمایند که عبدالعلی مزاری صرفنظر از طرز تفکر و موضعگیری سیاسی و فعالیتهای آشوبگری وی برضد حاکمیت حزب و دولت دموکراتیک وقت  حداقل در حرف و سخنرانی های خود خواهان افغانستان مستقل و تجزیه نا پذیر و همگرایی ملی و قومی بود، او میخواست تا هزاره ها به حیث جز لا ینفک پیکر افغانستان واحد در کنار دیگر ملیت ها از جمله پشتون ها، تاجکها، ازبکها، ترکمنها و دیگران، در صلح و صفا زنده گی نمایند. امروز مردمان هزاره خوشبختانه از هوشیاری کامل سیاسی برخوردار بوده و نه پیرو مناسبات اتنیکی و قومی بلکه تابع مراودات و قرار داد های عادلانه اجتماعی میبا شند. تظاهرات گسترده اخیر در شهر بامیان علیه خانم سرابی والی ولایت بامیان متعلق به ملیت هزاره، بخوبی نشان میدهد که این مردم در پی اقدامات عادلانه و منصفانه ملی بوده نه در پی مناسبات قو می. آنها ستمگر و ظالم را از هر ملیتی که باشد محکوم مینمایند. آنها بخوبی درک مینمایند که موضوع کوچی ها و یا مالداران نه یک تضاد قومی بلکه یک معضل حقوقی اجتماعی بوده که از سالها بدینسو وجود داشته و باید راه های حل عادلانه و منطقی آن خارج از انگیزه های قومی و تضاد های خونین ملی، حل و فصل گردد. نه اینکه در تنور داغ این حوادث هر کس، نان خود را بپزد و از احساسات هزاره ها برای کمپاین سیاسی خویش استفاده نماید.

جنون انسان دشمنیء پس کسوتان شیطان

می 30th, 2010

 

پاسخی به یادداشت شگرد شگفت انگیز مبصر

از قلم آقای نور احمد رجاء

 

جنون انسان دشمنیء

پس کسوتان شیطان

آنگاه که از دریچه جهان نما ی دست ساخت عقل مخلوق خداوند هستی، با بال آرزومندی همیشگی (تبسم بر لبان کودکان، نشان امید برجبین بزرگان، سرور در چشم مادران، نشاط در خاطر پدران، شور وشوق در روان خواهران و برادران) همراه با خیال نیک پنداران آن وادی پرورشیء داشته هایمان پر پرواز میکشم،و بسوی سرزمین مردم داغدیده، بلا کشیده و مصیبت چشیدهء که هنوز کام ها ی شان از اعطای نامردمیِ سبز شعاران تلخ است سفر میکنم. میخواهم بدانم بر احوال تن رنجور آنجا که وطنم است وآنان که باهم فرزندان آن قلمرو بزرگِ فرهنگ مشترک استیم چه میگذرد.

 

در این سفر تنی از پس کسوتان شیطان لعین یعنی همان انسان دشمنان درنده خوی که با حرفهء تفنگ مشربی و سرشتِ شیطان باوری، هنوز پیش لشکر آتش افروزی شیطان اند، پر پروازم را به چنگال شیطانی اش کشید.

 

این هیولای شیطانی که درراه سفر آرزو های نیک، برای کشتن حقیقت کمین کرده، نامی است همخوان با صفت فاعلیء که زبان نوشته اش از او تصویر» رجاء «یعنی طمع، میکشد، و او را به معرفی میگذارد. طمعی که رضایتش انسان دشمنی است. بیشهء کمین کرده آقای رجاء که روزگاری مسیر مکتب ومدرسه، بیمارستان و موسسات عام المنفعه بود اکنون در چهرهء دیگردر فضای انترنت کمین کرده است. این آدمک در این کمینگاه اکنون خامهء های انتحاری خلق میکند تا حقیقت را در فضا نابود سازد. آقای رجاء اخیرأ یادداشتی را زیر عنوان» شگرد شگفت انگیزمبصر« در سایت انترنتی خاوران به دست نشرسپرده و به بهانه گزارش خبری یک تن از خبر نگاران آزاد غربت سرای ما بنام (امان معاشر) چنگ ودندان انسان دشمنی را به باور های جمعیء جمعیتی از مردم دوستان وطن تیز نموده و لجام گسیخته به آنان تاخته و چون باداران اش با روح شیطانی اش قبور رفته گان به دنیائی باقی را نیزبا بی حیائی گشت زده است.

بعد از آنکه روح ستیزه جوی آقای رجاء خواننده را به سراپای صفحه نوشتاری او ونظریات سایر باز دید کننده گان می کشاند. نظرات متفاوت را میتوان به خوانش گرفت، که بسیار جالب هم است واگر واقعأ آقای رجاء به» شرنگش« خوش نیست باید دیگر از براه انداختن چنین نوشته های مستهجن بپرهیزد. اگر خیرش نمیرسد شر نرساند. ودر عین حال امیدوارم که سخنان سایر ابراز نظر کننده گان در یادداشت من تکرار نشود.

به خورد نَــفس »رجاء «چه باید پیش کش کرد . طمع سیری ناپزیراو حتی کلمات را گاهی می بلعد و گاهی هم از حرص به آن می افزائید. گوئی کلمات هم متاع چورو چپاول اند. بر خلاف عادت میخواهم از صورت نگارش آقا، آقا را به قضاوت خواننده بگذارم. درحقیقت نمیخواستم به بی ترکیبی واژه ها ولغات یادداشت های مستهجن «رجاء» با قبول اینکه کسی از سهوء واشتباه خالی نخواهد بود منجمله خود من نیز، به همین منوال انگشت بگذارم. اما از آنجاکه آقای رجاء در نقش صدر نشینان ادبیات نوشتاری، شخص فاضل خود را جا زده باید از تبعات تحقیر به دیگران بهرهء خود را بگیرد. «شگرد شگفت انگیز مبصر» عنوان پر کششی است که خواننده را ذوق زده میکند تا در متن نوشتار ورود بی تاخیر نمائید. اما دریغا که به عاریت گیری کلمات آدم را زود افشا میسازد وعیب مرد سخن گفته بر ملا. همین است که میخواهم بنویسم اگر از حق نگذریم در این یادداشت آقای رجاء ده ها لغات با پسوند های غیر ترکیبی از مفاهیم تهی شده، ده ها لغات درست بکار نرفته، ده ها لغات غلطی املائی و انشائی دارد که بطور نمونه « چند تا» از آنرا باز نویسی میکنم. اضافات غیر گرامری «تراوش - ات، مصداق – یت، گودال – ی ….» که در لغت نامه ها معنی ندارد لغاتی که با مورد بکار نرفته « جوهر قلم تراوش روی صفحه، لمس کردن بوی عریانی، وابستگی به دلبستگی، مراکز عصبی، نگارنده سر آنرا ندارد، خون و عصب رگ وچشم جسم جان، با هوی و هوس وو….. که تقریبأ همه نوشتهء آقا » لغات بکار رفته با اغلاط املائی وانشائی «خرد یعنی خورد، «لغو بیهوده» را بکلی ندانستم که چیست؟ بکنه یعنی به کنه، بصوب یعنی به صوب، بوضوح یعنی به وضوح،ووو….» از علامه گذاری ها به نسبت عدم دسترسی به «آفیس» های مجهزتر که خودم نیز به آن مواجه استم میگذرم. هر چند که خواننده گان میدانند اشباهات علامه گذاری های آقای رجاء به اساس این مشکل نیست. مثلأ به عوض (، به تکرار ؛ گذاشتن اشتباه و مشکل (آفیس ) نیست. ولی توجه خواننده فاضل را به ترکیب کلمات وریخت جملات وتوجیهات در اولین ویا آغازین «پراگراف» های نوشته آقای رجاءجلب مینمایم باقی را خواهشمندم خواننده گان گرامی لطف نموده در اصل نوشتهء آقای رجاء مطالعه فرمایند.

ر «نمیخواهم حرارت سخنم مصروف ومشغول درخت بیدی گردد که تراوشات آن نه تنها ثمر دهنده وگرم کننده نیست که حتی دود غلیظش نفس گیر وکور کننده است

 

اربابان سخن از لابلای نگارشات بنده بوضوح در میابند

 

اندیشمندان متعهد ومتدین وحتی آنانیکه از نوک قلم شان جوهری به صفحه کاغذ تراوش دارد ولو اینکه اندیشه تعهد دینی نداشته باشند اما بیداری وجدان قضاوتخانه ی فکر وکمال شانرا احاطه نموده باشد فرق بین اوج گذاران به عزت انسانی از یکطرف وقلم بدستان ذلت کشی را که بین خوب وبد حق وباطل روشنائی وظلمت فرقی نمی نهند ودر بیراهه های فساد وتباهی قلمفرسائی میکنند تفکیک گذارند

 

تنها در این برزخ یک امر ویک فکر حکمیت معکوسی را میپیماید که نگارنده مستی باشد که از نوک قلم آن شراب بچکد واز اندیشه اش خمیازه های عربده کشی ومطالب لغو وبیهوده که بوی عریانی ازآن لمس گردد»

 

خواننده گرامی! این پراگراف های آغازین در نوشته «شگرد های شگفت انگیز» جناب رجاء است که واقعأ من مفاهیم آنرا درک کرده نتوانستم فکر میشود همانگونه که از خشت های اول عاقبت یک دیوار معلوم میشود. از این جهت برای خود ضیاع وقت میدانم تا تمام واقعأ سیاه مشق های رجاء را باز نویسی نمایم. اما بطور oلاصه چند نکته در مورد همین اولین خطوط نوشتهء جناب رجاء

حرارت سخن مصروف مشغول درخت بید شدن دود غلیظ نفس گیر آن چه نوع توجیه ادبی است؟ که جناب نمایندهء سیاسی دولت افغانستان در یک کشور خارجی به خورد خواننده میدهد.

ویا «اربابان سخن از لابلای نگارشات» نمیدانم کدام ترکیب وقاعده نوشتاری است؟

ویا پراگراف بعدی با این کاربرد های جدید « اوج گذاران به عزت انسانی قلم بدستان ذلت کشی» نمیدانم بلاخره همین پراگراف چه مفهومی را ارایه میکند؟

ویا در پراگراف بعدی « تنها در این برزخ یک امر ویک فکر حکمیت معکوسی را میپیماید» بلاخره این باد دل خالی کردن چه رسوائی ادبیات نوشتاری است که جناب رجاء خواسته است تا با این بی ادبی به دیگران ادب بدهد؟ هر چند بقول لقمان حکیم جور میائید که ادب را از بی ادبان باید آموخت.

از استفاده نا موجه اشعارومساله درست نویسی آن میگذرم. کاش روح شیطانی آقای رجا که او را دنبال کشف آی - پی کمپیوتر ها برده به این مساله معطوف میشد که اقلأ اشعار را درست کاپی میکرد. خواننده نکته دان خود میداند. حالا میائیم بالای این مساله که آقای رجاء در حقیقت چه میخواسته بگوید؟ چرا باری خواسته بود در برابر یک حقیقت مسلم از پناه دین شمشیر بزند. چرا خواسته نتیجه اعمال اسلامیست ها بی باور به دین را با ظاهر فریبی های دیگر باره دینی پوشش بدهد وپنهان بکند؟ به دلیل اینکه خود تنی از آن افرادی است که برای قتل ملیو نها هموطن راکت پرانده، فیر نموده توطئه ساخته، دسیسه بنیان کرده وصد ها عمل شنیع وغیر انسانی را تا رقص مرده ها، میخ زدنها وسر بریدنها، سینه قطع کردنها، لواط کردنها، به اطفال وکودکان تجاوز کردنها، عمل کرده، یاری رسانیده، زمینه ساخته وسهم برده است. لذا وقتی حقیقت اعمال این افراد در برابر شان ظاهر میشود انسان دشمنی شان عصیان میکند.

زاهـــــــد مدام لاف تـقــدس همــی زند

چون او مقدس است بگوئید پلید کیست اسماعیل سیاه

 

حالا وقتی آقای رجاء بر یک گزارش خبری غیرت اش طغیان میکند باید یک نظر به احوال گذشته مردم ویک نظر به اوضاع حال مردم باندازد، بحث ارتکاب جنایات و خیانت ها یک طرف، واقعأ در حضور وجدان قضاوت نماید که چه اعمال ننگین وشرمگین را او و هم باورانش در کشورانجام نداده اند و همین حالا نمیدهند. مگر حتی بر اطفال وپیر مردان از جانب عمال شما تجاوز صورت نگرفت؟ آیا سندی در دست دارید که در حاکمیت به گفتهء شما پرچمی ها چنین واقع شده باشد ؟ مگر از صداقت، پاک نفسی بری بودن از غرایز پرچمی ها( اعضای ح د خ ا ) را حتی رهبران شما برای اینکه خود را گویا برائت بدهند بار ها برای شما جنایت کاران مثال نزده اند؟

عیب تست ار چشم گوهر بین نداری ورنه ما

هر یک اندر بهر معنی گوهر یکدانه ایــــم سعدی

آنچه را که رجاء نمیداند اساسات و بنیاد اخلاق است . اساسات اخلاق واقعأ پندار نیک، گفتار نیک وکردار نیک است. به آنچه که دین اسلام وپیغمبر اسلام حضرت محمد (ص ) نیز تاکید داشته است مگر اینکه آقای رجاء خواسته به آن تمسخر بکند مربوط میشود به ظاهر سازی دین باوری آقای رجاء که او به خود حق میدهد همین اشرف مخلوقات را همین خلیفه خدا(ج) در روی زمین را هم در آخور حیوانات ببندد

اما از نظر حقوقی ما به حیث انسان ها دارائی حقوق انسانی هستیم. انسان آزاد خلق شده ایم. نه برای قبولاندن باور های خود به کسی تحکم میکنیم ونه باور کسی را جز از راه عقل با تحکم می پذیریم . برای هر انسان در هر گوشهء دنیا با هر دین وآئین که باشد در همه جا حق زندگی را قایل استیم. اقامت ما وملیونها هموطن ما در جوامع غرب در حالیکه در همینجا هم کار میکنیم وزحمت میکشیم وروزی حلال بدست میاوریم، باز هم همین اقامت ناشی از اعمال جنایت کارانه شما عاملان وحشت، دهشت وتروریزم که امروز تمام انسانها را در جهان هم تهدید میکند صورت گرفته است. این شما استید که در لست های سیاه به عنوان جنایت کاران سیاه بر علیه بشریت نام ها ی تان درج است. متاسفانه که در همین حالت هم توطئه ودسیسه میکنید تا مردم دوستان ووطنخواهان را شکار پلانهای شیطانی تان نمائید با دریغ که هنوز هم استند ستمگرانی که از شیطنت شما به نفع سود خواهی های خودشان بهره میگیرند.

میخواهم به آقای رجاء بفهمانم که روحیه تروریستی شما در حقیقت بر علیه مفاد موادات اعلامیه جهانی حقوق بشر سازمان ملل متحد قرار دارد که در آن میخوانیم:

ماده 1- تمام افراد بشر آزاد به دنیا می آیند واز لحاظ حیثیت وحقوق باهم برابرند. همه دارای عقل ووجدان میباشند وباید نسبت به یکدیگر با روح برادری رفتار کنند.

ماده 2- الف /هر کس میتواند بدون هیچگونه تمایز مخصوصأ از حیث نژاد، رنگ،جنس،زبان،مذهب، عقیده سیاسی یا هر عقیده دیگر وهمچنین ملیت وضع اجتماعی،ثروت نسب ویا هر موقعیت دیگر از تمام حقوق وکلیه آزادیهائی که در اعلامیه حاضر ذکر شده است بهره مند گردد. ب / به علاوه هیچ تبعیضی به عمل نخواهد آمد که مبتنی بر وضع سیاسی،اداری وقضائی یا بین الملی کشور وسر زمینی باشد که شخص به آن تعلق دارد . خواه این کشور مستقل تحت قیمومیت یا غیر خود مختار بوده یا حاکمیت آن به شکلی محدود شده باشد.

ماده 12 احدی در زندگی خصوصی، امور خانوادگی، اقامتگاه یا مکاتبات خود نباید مورد مداخله خودسرانه واقع شود وشرافت واسم رسمش نباید مورد حمله قرار بگیرد هر کس حق دارد که در مورد اینگونه مداخلات وحملات مورد حمایت قانون قرا بگیرد.

به خاطری که آقای رجاء به عنوان نماینده سیاسی یک کشور از قوانین موسسه ملل آگاه باشد او را به خوانش مکمل این اعلامیه فرا میخوانم:

اکنون مشخص تر به آقای رجاء فهما میسازم که باید بداند. پرچمی بودن افتخار زندگی سیاسی ماست . این افتخارمولود صداقت، پاک نفسی، مردم دوستی، وطنخواهی، وفاداری به زن وفرزند مان، اخلاق خصایل اجتماعی ما، کار وزحمات واقعأ فداکارانه، وایثار گرانهء ما ست. وقتی شما به بربادی وویرانی افتخار دارید ما به سازنده گی وعمران افتخار داریم. بگذار این ادعای ما را مردم حق بین به داوری بینشنند ما به رای مردم حق بین سر تعظیم فرود میاوریم.

اگر درخانه کس است یک حرف بس است

پایان

کــــامــــران

 

بلی میتوانیم، به شرطی که یکجا باشیم

مارس 17th, 2010

 

بلی میتوانیم، به شرطی که یکجا باشیم

چندی قبل در کابل نهضت فراگیر دمو کراسی و ترقی افغانستان و حزب متحد ملی افغانستان بعد از کار و فعالیت وسیع و همه جانبه و دوستانه رهبران- کادر ها و فعالین این دو حزب به نتایج مثمری رسیدند و سند ادغام تشکیلاتی آن توسط رهبران هر دو حزب – محترم شیر محمد بزرگر و محترم نورالحق علومی به امضا رسیده و گام به گام یکی پی دیگری سازمانهای آن به سرعت مدغم میگردند.

اکنون زمان آن رسیده است تا تمام نیروهای ملی و وطنپرست- دموکرات و حق شناس بخاطر تشکیل یک جنبش نیرومند حق و عدالت اجتماعی- دموکرات و وطنپرست گرد هم آیند و با نظریات و افکار جداگانه خویش به طرف کنگره واحد به پیش بروند- تا بتوانند آرمانها و طرح های خویشرا مطرح نمایند تا در پنای آن به منزل مقصود نایل آیند.

ضمناً باید خاطر نشان ساخت آن عده از روشنفکران پاک دل که میخواهند به این پروسه کمک نمایند و خود در تکمیل و سرعت آن سهیم شوند و از خود سازمانهای جداگانه دارند از طریق شوراهای خویش به مرکز کمیسیون ادغام تشکیلاتی حزب واحد که صلاحیت شورای مرکزی احزاب متذکره را دارند تماس گرفته مساعدت برسانند. و همچنان آن عده از دوستانیکه بنابر مشکلات و معاذیر گوناگون تا کنون به صورت انفرادی و یا گروپی در بیرون از کشور بشکل مستقل فعال بودند و یا هم نتوانستند مستقیماً در سازمانها و کمیته های تشکیل شده این دو حزب و یا احزاب از بدنه ح.د.خ.ا. (حزب وطن) فعالیت نمایند میتوانند بصورت انفرادی و دسته جمعی در پروسه ادغام تشکیلاتی به کار مشترک اقدام نموده و در انتخابات فعالانه سهیم گردند. و به صورت باز به خوش بینی همه جانبه و وسیع بی ملال آغوش خویش را به همدیگر باز نموده و در پروسه وحدت و یکپارچگی صفوف دیروز ح.د.خ.ا. و همه نیروهای چپ – دموکراتیک- ملی – وطنپرست و طرفدار وحدت ملی- استقلال ملی و تمامیت ارضی کشور آزاد و مستقل افغانستان سر بلند که در آن همه ملیت های با هم برادر – اقوام- قبایل و مردم دارای عقاید مختلف مذهبی و دینی و دارای زبان های مختلف ولی خاک وطن – منافع- نوامیس و حقوق مساوی مشترک به خاطر آزادی – دموکراسی و انسان سالاری می رزمند به پیش برویم.

باید گفت درین مرحلهء به خصوص حساس تاریخ که جهان در گیر مخالفت ها و مشکلات تروریزم- مواد مخدر و آزمون اسلحه خویش در افغانستان میباشد قرار داریم.

ما روشنفکران با وجود مشکلات و پروبلم ها نا گزیر هستیم در همین مقطع زمانی و زندکی خویش به سهم خویش چیزی را انجام بدهیم ورنه موجودیت ما یعنی چه؟

 بیایید بالای گذشته ها زیاد بحث نکنیم و خود باعث افزون مشکلات نشده بلکه به خاطر حل نابسامانی های دیروز مشترکاً گام های استواری را برداریم تا در آینده یکی به طرف دیگری آن هم به خاطر تعلقات شخصی و حفظ اتوریته اشخاص معین و حفظ منافع آنانیکه نفع شان را بصورت دایمی در تشنج می پالند قربانی ندهیم. آیا دوست عزیز من و تو و شما نمیتوانیم زبان و قوت مشترک دریافت نمائیم تا آرزوهای واقعاً انسانی گذشتگان و نیات صادقانه – وطنپرستانه و انسانی- دموکراتیک – ملی و عدالت پسندانه را در مبارزه خویش بر بنیاد شرایط کنونی جهانی – ملی و شرایط عنعنوی و اسلامی ملاک عمل خویش بسازیم؟ جواب معلوم است (بلی میتوانیم، به شرطی که یکجا با شیم) ممکن عدهء بی مسوولیت و بی مکلفیت بگویند که ببین این آقا از کجا گز میکند. خیر به هر صورت، خداوند به ما قوت بدهد تا به حرمت همه هموطنان خود را رسانیده و احترام شانرا بجا آوریم.

در جمع و بست نیروهای که به خصوص قبلاً با هم آشنا و معرفی هستند اصل مهم گذشت است. خوب گفته اند که (گذشت خصلت مردان است).

هر گاه کادر ها و فعالین و صفوف نیرومند طرفدار دموکراسی و عدالت پسندی دست بدست همدیگر دهند وبه عقده های عدهء که دیروز بر مسند قدرت نشسته بودند و امروز هم در خواب و خیال خود خواهی ها و جاه طلبی دیروز نمیخواهند این نیرو ها با هم نزدیک شوند- باید گفت نجات وطن در نزد اوشان مطرح نیست و همیشه با تراشیدن بهانه های گو ناگون نوشته های مغرضانه و تشنج برانگیز خویش از طرفی میخواهند به پروسه وحدت روشن فکران و وطن دوستان لطمه وارد نمایند و از جانبی هم به قوت سکتاریزم- ملیت خواهی – زبان پرستی- مسایل سمتی و مذهبی دامن زده تا اینکه آگاهانه و یا غیر آگاهانه تمامیت کشور را به خطر مواجه سازند.

فقط و فقط این در دست هر فرد شما آگاهان – وطنپرستان حق شناس و عاشقان قوت و وحدت ملی آزادی – استقلال و حفظ منافع علیای وطن میباشد که چگونه به طرف تشکیل نیروی بزرگ دموکراسی و پیام آوران حق انسان زحمتکش و مردم رنج دیده و عذاب کشیده ملت شهید پرور شوید و وطن تانرا از انواع بنیاد گرایی ها نجات دهید. قوت در وحدت و یکپارچگی شما خواهد بود و بس!

از جانب محمد عوض

مارچ ۲۰۱۰ مسکو

بیانیۀ هدایت حبیب در همایش ادغام تشکیلاتی

مارس 15th, 2010

 

بیانیۀ هدایت حبیب در همایش ادغام تشکیلاتی

شوراهای سویدن حزب متحد ملی و نهضت فراگیر دموکراسی و ترقی افغانستان

۱۳ مارچ سویدن

بنام خداوند تاریخ!

رفیقان ارجمند!

پیشتر از همه، حضور تک تک شما وطنپرستان راستین و آزمون شده را خیر مقدم میگویم.

رفیقهای محبوبم!

نهایت خرسندم، که رفیقهای کمر بسته به خدمتگزاری برای مردم غمدار افغانستان را، در زیر این سقف با قلبهای گرم از دادخواهی و مبارزه جویی، با لب های پرتبسم و آغوش های باز بروی یکدیگر می بینم.

رفیقهای عزیز!

نیاز به وحدت از آنجا ناشی میشود، که هدف اساسی ما پاک سازی کوههای آلام، مصیبت، فقر، بیماری و بدبختی نازل شده بالای مردم افغانستان است. برای رسیدن به آن هدف، ما به وسیله ای نیاز داریم، که عبارت از سازمان های ماست. از آنجایی که مصایب و فقر مردم و ویرانی کشور چنان بزرگ است، که هیچ جمیعتی به تنهایی از عهده بهسازی آن بدر شده نمیتواند. ازین سبب به وحدت با سایر سازمان ها ضرورت داریم. چون فقط اعداد هم جنس را میتوان جمع بست و پدیده های اجتماعی همانند را بطور ارگانیک، نه میکانیکی، میتوان متشکل ساخت. ازین روی از همه بیشتر وحدت بین حزب متحد ملی افغانستان و نهضت فراگیر دموکراسی و ترقی افغانستان مطمحِ نظر هر دو جانب قرار گرفت. خوشبختانه قبلاَ پرنسیب آن درکل حل شده است، اسناد آن در پایتخت کشور و در شورا های اروپایی به امضا رسیده است، و ادغام بعمل آمده است. ما نیز به نوبه خود این آمال و آرزوی دیرینه ی مان را، امروز جامه عمل می پوشانیم. امیدواریم، که در آینده ی نزدیک بتوانیم، اعضای سایر جزایر جدا شده از حزب مادر؛ یعنی ح.د.خ.ا. (حزب وطن) را نیز به آغوش بکشیم. همچنان آرزومندم، که همه اعضای دور مانده از تشکیلات و مبارزه ـ که متعلق به خانواده ی دیروز ما هستند ـ به حزب واحد یعنی حزب خود شان بی پیوندند و در خدمتگذاری مردم افغانستان نیرومندتر گردیم. رفیقهای عزیز!

از هم اکنون ما مسوولیت خطیر و بزرگی را عهده دار میشویم. باید اذعان کنیم که این ودیعه نهایت گران بهاست، یا به عبارت دیگر، تأمین وحدت آسان است، اما، تحکیم و حفظ آن نهایت دشوار است؛ زیرا، بیم آن موجود است، که در وجود اکثر ما زمینه رویش تخم نفاق و رفتن به بی راهه وجود داشته باشد: ما به کشور عقب نگهداشته شده ای بیشتری از قسمت عمر خود را گذشتانده ایم. ازین لحاظ همه بیماری های آن جامعه را مانند: مظاهر سکتریزم قومی، محلی، زبانی، مذهبی و غیره در وجود خود داریم. چند سال متمادی را در جنگ خانمان سوز تحمیلی بسر برده ایم. مسلم است که تاثیرات روانی منفی، بالای هر یکی ما بجا گذاشته است. همچنان در سالهای حاکمیت و خدمتگذاری به مردم افغانستان، به امر نهی، تحکم اداری، نظامی گری، مقام طلبی و شهرت خواهی عادت کرده ایم، که خود مانع کسب کرکتر دموکراتیک در آگاهی ما میتواند باشد. بعد آن، در نتیجه ای عدم تناسب قوا و متلاشی شدن تکیه گاهی صلح جهانی و عدم بضاعت مالی و اقتصادی ناگزیر به ترک حاکمیت شده ایم؛ یا به لفظ دیگر، شکست خورده ایم و مورد لعن و طعن مخالفان قرار گرفته ایم، واضح است که آن وضع نیز رگه های مخرب خود را، در کردار و رفتار ما حک کرده است. سپس بی حزب، بی وطن و مهاجر شده ایم و همه حقوق انسانی و شخصیت اجتماعی خود را از دست داده ایم. به انسان های درجه دوم چه که حتی به درجه سوم وبه درجه چهارم مبدل شده ایم. ازین سبب بطور نا خودآگاه ذهنیت و خصلت کودک یتیم در پیکر ما القاع شده است، که ایجاد اعتماد و تفاهم، سازگاری و توافق را به ما دشوار ساخته است. و به موجود ناراضی دایمی مبدل گردیده ایم. از بدی حادثه خانواده ی سیاسی که با آن متعلق بودیم از هم پاشید و متفرق گردیدیم. در مهاجرت سازمانهای جدید ایجاد نمودیم و مدتی است که از هم جدا به سیاست مشغول بوده ایم، این امر نیز بالای کار و فعالیت آینده ما، بی تاثیر نمی تواند باشد. بخصوص ستم و رنج بزرگی را که، مردم کشور مان بعد از تسلط واپس گراها تا کنون متحمل می شوند که ما احساس مینمائیم، توان و اعصاب ما را خورد مینماید. بدتر از همه اینست، که ارتجاع و تکیه گاه آنها، هم دست زیر الاشه نه نشسته اند چنانکه می بینیم، به انواع دسیسه ها و نفاق اندازی ها دست یازیده اند. بنابرآن بایست تک تک ما تجدید پیمان نماییم و توانمندی حمل این بار سنگین و این امانت بزرگ را حاصل کنیم. پس، از هم اکنون باید : آگاهی، حوصله مندی، برده باری پیشه کنیم، باگذشت واز خود گذر باشیم، بلند پروازی، خودکامگی، خودمحوری، شهرت طلبی، تک روی و سایر خصوصیت های منافی اخلاق سیاسی را از ذهن خود بشویم. از هرگونه سکتاریزم عاری شویم. سنت های پسندیده ی ملی مان را حفظ کنیم و ملاحظات نا پسند افغانی را دور سازیم. به اصول دموکراتیک، به اساسنامه سازمان مان، به اخلاق و کلتور عالی انسانی چنگ بی اندازیم. در برابر انسان، بخصوص در مقابل رفیقان و سازمان با صداقت، با انصاف، قاضی عادل، نیک خوا، نیک اندیش، نیک گفتار و نیک رفتار باشیم. منافع علیای ملی کشور و مصالح سازمان را، نسبت به هر چیز دیگر ترجیح بدهیم، کادر های جوان با دانش، با ادب، کارآی، دلبسته به افغانستان و مردم آن و فروتن را بدون هرگونه حُب و بغض غرض آلود پیش بکشیم، از تجارب و مشورت رفیقان بزرگ مان استفاده کنیم. دموکراسی درون حزبی، آزادی فکر و بیان را ترویج نمائیم. از شیوه های تحکم، نظامی گری، سخت گیری های چپگرانه، بی بند باری های راست روانه، خورده گیری و حساب گری در برابر رفیقان پرهیز نمائیم. کلتور مشورت، تفاهم و جر و بحث روی مسایل را در سازمان ترویج نمائیم و نظرات بهتر را تشخیص بدهیم و بی پذیریم. انتقاد و انتقاد از خودِ سازنده را بکار بی بندیم، سیستم نقد کار رهبران و سازمان ها را، جواب گویی و گزارش دهی آنها را تنظیم نمائیم، انتخابات دموکراتیک را در سازمانها نهادینه سازیم. دیوان پرستی و چسپیدن به مقام را بی زداییم. همه خوبی های گذشته مان را بخاطر بیاوریم و استفاده کنیم و از همه کمبودی ها و نارساییهای پیشین مان احتراز ورزیم.

رفیقهای محترم!

اگر بتوانیم وحدت با همه جزایر جدا شده از پیکر ح.د.خ.ا. (حزب وطن) را تأمین، تحکیم و حفظ نمائیم، با اطمینان میتوان گفت، که افتخار نایل شدن به خدمت گذاری مردم افغانستان را حاصل مینمائیم.

رفیق های عزیز!

به همه شما موفقیت، سعادت و صحت آرزو می نمایم!

به پیش در راه تحکیم وحدت!

خبر گزارشی به همه اعضای حزب واحد (متحد ملی و نهضت)

مارس 15th, 2010

 

خبر گزارشی به همه اعضای حزب واحد (متحد ملی و نهضت)

گزارش واقعی از همایش ادغام تشکیلاتی، شورا های کشوری «حزب متحد ملی افغانستان» و «نهضت فراگیر دموکراسی و ترقی افغَانستان» در سویدن

مورخ ۱۳ مارچ

رفیقان محبوبم! به پیشواز همایش مان، رفیق رزمیار بتاریخ ۸ بر ۹ مارچ به وسیله چهارکلاهها کودتای پالتاکی بخش شورای نهضت سویدن را انجام داد. فردای آن خبر تقلبی در سایت “پیام نهضت” به نشر رسید. همان روز کودتا را افشاء، محکوم و تقبیح نمودم. گزارش در آن رابطه، به همه اعضای کمیته توحید و انسجام شورای اروپایی حزب واحد فرستاده ام، در جای خود جداگانه آن را بدست نشر می سپارم. همچنان در همان روز خبر دروغین نشر شده را نیز افشاء کرده ام، تا حال در بعضی سایت ها می باشد. اکنون حقیقت جریان جلسه ادغام تشکیلاتی را می نگارم: ناتمامی همایش از تدارک آن آغاذ شده بود. به دستور رفیق رزمیار، جانب نهضت رفیقهای را که مخالف خود می پنداشتند ـ مانند جلسه پالتاکی شان ـ دعوت نکرده بودند. در آغاز نشست اجندا را عمدی به خوانش نگرفتند و روی آن رای پرسی نکردند. چند سخنران انتقاد شدید بعمل آوردند. سخنرانی انتقاد کنندگان را جناح نهضت قطع می نمود و با هر انتقاد کننده ای مخالف خود آماده ی بر خورد فزیکی می گردید. چند رفیقی پیشنهاد نمودند، که اکنون ادغام صورت گرفته، سازمان واحد به وجود آمده بنابر آن موجودیت دو رییس همزمان در یک نشست و یک سازمان مطلوب نیست. چنانچه یک بدن تنها یک سر دارد. باید شورای واحد و رییس واحد انتخاب گردد؛ ولی، چهارکلاههای که قومانده ی رفیق رزمیار در جناح نهضت پیش کشیده شده است، به بهانه های مختلف کوشیدند، راَی گیری روی این امر را باز دارند. در نهایت بدون جواب مانده موافقت کردند. راَی پرسی به عمل آمد. به اکثریت آرا پرنسیب انتخاب رییس واحد، در شورا تصویب شد. سپس چهار کلاههای وحدت ستیز به شانتاژ دست زدند، جنرالان سرافگنده صالون را ترک نمودند. همزمان تیلفونی با رفیق رزمیار ارتباط گرفتند. او که بنابر خصلت فطری همیشه «در یک دست شمشیر و در دست دیگر قرآن را دارد»، به ایشان رهنمایی کرد، که دست به دامان ریش سفیدان بیندازند. همان بود، که محترم انجینر صاحب عزیز آنها را باز گشتاند. ملاحظات افغانی را پیش آورد. از همه خواست، که موضوع فیصله شده ی دموکراتیک را نادیده بگیرند. با وضع پیش آمده، ۶۰ در صد اعضای جلسه به سوی نیت آنها پی بردند. از نشست دل سرد شدند به تفریح و صرف غذا پرداختند. خوانش قطعنامه را گوش ندادند. در میان ۴۰ در صد هم کسانی بودند، که با قطعنامه مخالفت کردند؛ زیرا اعضای کمیته توحید و انسجام شورا که، از جانب نهضت نام نویس شده بودند، جز چهارکلاههان و اعضای فامیلشان، از اعضای سازمان کسی نبودند این چنین قطعنامه هم، بطور دموکراتیک و با شرکت همه اعضای نشست تصویب نه شد. و کدام پیامی هم به خوانش گرفته نشد و تصویب نگردید. متاسفانه رفیق رزمیار موفق شد، از همین آغاز دو دسته گی را در سازمان واحد ایجاد کرد و تخم نفاق را پاشید، همایش با این وضع اسفبار پایان یافت. سزاوار ذکر است، که مهمان نوازی و استقبال رفیقانه ی رهبری جناح قبلی حزب متحد ملی، به سطح عالی سازمان یافته بود که قابل تشکر و تمجید است.

با درود های رفیقانه

هدایت حبیب،

۱۴ مارچ ۲۰۱۰، سویدن

اطلاعیه در رابطه به حقیقت نداشتن تدویر جلسه ای کشوری سازمان نهضت سویدن

مارس 11th, 2010

 

اطلاعیه:

به همه رفقای محترم سازمان واحد (نهضت و متحدملی) دررابطه به تدویر جلسهء فامیلی و غیر قانونی، تحت عنوان دروغین (تدویر جلسه ی شورای کشوری سویدن سازمان نهضت فراگیردموکراسی وترقی افغانستان) !

رفیقهای گرامی! از وقتیکه، مسئله وحدت همچون ضرورت مبرم و حیاتی، بین نهضت فراگیر دموکراسی و ترقی و حزب متحد ملی افغانستان مطرح گردید، این طرح، طرفداران و مخالفان خود را داشت. در فرایند کار در این راستا، مخالفان وحدت توانستند، مهره های خود را در رأس شورای اروپایی، شعبات تشکیلات و تفاهم جناح نهضت نصب نمایند. من که از هواداران وحدت بودم و هستم، در سازمان سویدن همچون مسًول شورا بیشتر فعال گردیدم ؛ از همین جهت، با مخالفت شدید رفیقان : رزمیار، کرنزی وفرین قرار گرفتم. ایشان چند بار کوشیدند، که مرابه طور غیر قانونی از مسًولیت دور کنند ؛ اما، از آنجاییکه، اعضای سازمان به حمایت از من، نورم های تشکیلاتی و حقوق مسلم خودشان برخاستند، گروه فشار، خودمحور و خودسر، به خواست شان نایل شده نتوانسته، بناً، به متود «تفرقه بینداز و حکومت کن» متوسل گردیدند. این حلقهء سه نفری با وجود در پیش گرفتن این روش غیر اخلاقی، فقط توانستند تنها چند رفیق محدود را فریب دهند. ولی اکثریت اعضای سازمان به دام پُـر از تذویر آنها نیفتیدند. حلقهء مدعی رهبری(!) شورای اروپایی، (سه نفر یاد شدهء قبلی) سپس از شیوهء نهایت سخیف استفاده کرده، به پیوند های قومی، زبانی و زد و بند های شخصی رو آوردند، بار دیگر کار های مخفی و خرابکارانهء جدید شان نیز جز بالای عدۀ محدودی، در تغییر ذهنینت سایر اعضای آگاه سازمان مؤثر نیفتید.

در جریان این تلاش های اصول سوز، غیر اخلاقی و ضد حزبی دشمن ساز، به تاریخ ۱۴ فبروری، با شرکت تعداد محدود رفیقان، جلسه ای را به راه انداختند. در آن نشست پالتاکی آقای فرین با تر دستی، نمایندهء خود را پیش کشید؛ ولی مورد قبول جناب رزمیار قرار نگرفت؛ چون، او (رزمیار) نفر خود را می خواست. جنگ تن به تن، بین رزمیار و فرین با تفتین رفیق(!) کرنزی شدت گرفت. در نتیجه، رفیق دیگری از هالیند ـ که در گزارش بعدی با تفصیل از او یاد میکنم و نام میگیرم ـ مداخله کرد، هردو را باز برای انجام عمل ضد وحدت نزدیک ساخت و آنها را از زیر باران به زیر ناوه ایستاده نمود و به عوض ذغال، قیر به روی شان مالید، و آنها را به انجام یک عمل غیر دموکراتیک و غیر اصولی دیگر مخالف با اساسنامه وادار ساخت، تا اینکه ایشان کاندید بودن فرد پیش کشیده شدهء خود را پس گرفتند و مجبور شدند تا فیصله های جلسهء پیشین خود را باطل اعلان کنند.

اما، اینبار رفیق حاجی رحمت را پیش کشیدند. برای صحنه سازی، شاغلو، رزمیار و کرنزی در مخالفت با اساسنامه و در ضدیت با پرنسیب های دموکراتیک تشکیلاتی، دزدانه، بی خبر از اعضای سازمان سویدن، تنها با اعضای سه فامیل، جلسهء پالتاکی ترتیب دادند ـ که من آنرا محفل چهار کلاهی نامیده ام. درین نشست پنهانی که کمتر از (۱/۳) یک برسه حصه از اعضای سازمان شرکت داشتند، آقای رزمیار خود رفیق حاجی رحمت را معرفی، تعین، و انتساب کرده است و هیچگونه انتخابی و رای گیری و مشارکت وسیع رفقا در میان نبوده است. اما بیشرمانه خبر را چنین نشر نموده اند که: گویا جلسهء سازمان کشوری سویدن (نهضت) دایر شده است و انتخابات صورت گرفته است(!!؟؟).

ازینرو، به آگاهی همه اعضای سازمان واحد میرسانم، که خبر نشر شده در سایت “پیام نهضت” در رابطه به تدویر جلسهء سازمان کشوری نهضت در سویدن و انتخاب رفیق حاجی رحمت، تقلبی، جعلی و کاملاً دروغ است و همنوا با من، تعدادی از رفقای عضو شورای اجراییه و کادرهای بی خبر از جلسه، این فعالیت های تخریبی ضد وحدت را در حالیکه ما آماده گی گرفته بودیم که بتاریخ (۱۳ مارچ) جلسهء ادغام را دایر نماییم، نه تنها شدیداً محکوم میکنیم، بلکه خواهان محاکمهء عاملین این نمایش مضحک و کاملاً مداخله گرانه، از طرف شعبهء نظارت و کنترول اروپایی و مرکزی حزب واحد مان هستیم.

به این وسیله به اطلاع همه رفیقهای نهضت در سویدن می رسانم، که به تاریخ ۱۳ مارچ همآیش ادغام تشکیلاتی در سویدن را با رفیقهای شورای سویدن حزب متحد ملی برگزار میکنیم. از دسیسه های مخالفان وحدت متاًثر نشوید، از همه شما دعوت مینمایم، که در این گرد همایی وحدت خواهی و ادغام تشکیلاتی که برای پیروزی آن همهء ما تلاشهای فراوانی نموده ایم، شرکت نمایید.

چون به اثر تحکم و قوماندانیت جناب رفیق رزمیار، رسانه های سازمان واحد این اطلاعیه و سایر نوشته هایم را نشر نمی نمایند، ازین سبب آنرا به شما فرستادم و تقاضای نشر آنرا می نمایم.

از آنجاییکه ازین بحران مدت زیاد سپری شده است، و من از هر عمل غیر دموکراتیک و مخالفت این افراد با وحدت مجدد حزبی به موقع پرده برداشته و گزارش های به اعضای کمیتهء توحید و انسجام شورای اروپایی حزب واحد فرستاده ام، بعد ازین در هر هفته یک یکی از آن نوشته ها را غرض آگاهی اعضای سازمان واحد، جهت آگاهی و نشر می فرستم.

صمیمانه تقاضا می نمایم که به نشر آن بذل توجه فرمایید.

با درود های بی پایان

هدایت حبیب

 ۱۰ مارچ ۲۰۱۰