فهیم ادا دَین خودرا غیر مسؤولانه ادا کرد
(حق شناس)
رفقا و هموطنان عزیز،
قبل از همه باید یادآور شد که نوشتهء فهیم ادا تحت عنوان “آشفته بازار برخورد تاریخی” منتشره در سایت “پیام نهضت” به هیچ وجه منعکس کنندۀ سیاست و پالیسی جاری و آیندۀ نهضت فراگیر دموکراسی و ترقی نمیباشد.
این بار نیز دوست عزیز دیگرم - یار و همسنگر مبارزات طولانی ام و یکی از فعالان دلیر جنبش مترقی کشور - از خواب شیرین بیدارم کرد و دربارۀ سیاه مشقی تحت عنوان “آشفته بازار برخورد تاریخی” به قلم فهیم ادا، آن هم در سایت شورای اروپایی نهضت فراگیر، خبر داد. سری زدم به آن سایت. متأسفانه بعد از خوانش آن نبشته برایم روشن شد که فهیم جان ادا غیرمسوولانه و عجولانه، بدون درک موقف خود و گریز از واقعیتهای تاریخی و الهام از ستمگران، کاغذ را سیاه نموده، از واقعیتهای عینی گریز و عقده گشائی نموده است.
پَروردگارا! یک بارِ دیگر به تو رجوع میکنم و از تو میطلبم، ازینکه از یاران نیمه راه چیزی حاصل نشد تا علیه ستمگران یکجا با ما به پا خیزند، از تو استمداد میخواهیم.
پَروردگارا! چه عجب دنیایی را هست کرده ای، کفن کش را دیده بودم که همان ستمگر است، لیکن کفن کش چوب به دست را شنیده بودم ولی ندیده بودم. حالا “طاغوتیان” را که همان کفن کشان چوب به دست اند نیز دیدم.
پَروردگارا! تو رحم کن به حال ما، مردم و تاریخ ما. ما را از ظلم و ستم ستمگران نجات بده.
پَروردگارا! چه عجیب و غریب انسانهای را خَلق کرده ای. کسانی را که با شهامت می رزمند و در افشای سیاهدلان و طاغوتیان قلم بر می دارند و سخن میگویند به آنها بی انصافانه “زخم چرکین” خطاب میکنند، برعکس، به بزدلان، و یاران نیمه راه- که همان “طاغوتیان” اند- “قهرمان” خطاب میکنند، از این بیشتر چه بی انصافی میباشد؟
پَروردگارا! گویند روز محشر آمدنیست. من از دربار بزرگت میطلبم تا مارا از دست “فرعونان” و “طاغوتیان” نجات دهی و در روز محشر آنهارا در عذاب ببینیم.
پروردگارا! تو ذات بزرگ هستی و میدانی، هرآنچه را که ما انجام میدهیم صرف بخاطر رهائی انسان مظلوم و ستمکش است هدفی دیگری به جز این نداریم.
پَروردگارا، تو راستگویان را دوست داری، ولی فرعونان به راستگویان “زخم چرکین” گویند چرا؟
پَروردگارا، مارا در مبارزۀ شریفانهء مان برضد “ستمگران” توفیق و یاری برسان ور نه بمهای خوشه یی که از طرف امریکا از راه فرانسه به افغانستان بخاطر نابودی مردم ما انتقال میشود و روزانه صدها هموطن ما اعم از خورد و بزرگ جان میدهند نشود که یکی از آن بمهای خوشه یی به دست کسانی برسد که برای نابودی ما نیز کمر بسته اند.
حالا بر میگردم بر سر اصل موضوع در رابطه به سیاه مشق فهیم جان ادا.
فهیم جان ادا، قبل از همه توجه ات را به یک پارچه سرودۀ زیبایی از زنده یاد رازق فانی معطوف میدارم:
مردان و نامردان
ای دل مرو سوی خطر، گر میروی لرزان مباش از رهـزنـان غافـل مشو، از دشمنان تـرسان مباش
چـون بـا کسی همره شدی، از نیمۀ ره بـر نگرد چــون از پی مـردان روی، دیگر ز نامـردان مباش
دشمن اگـر جانت دهـد، بـا او دم از یــاری مـزن در دوستی گـرجان دهی، از دوست روگردان مباش
گــر عـاشق مستانه ای، زاهــد ریــایی را بـسوز ور هـم نـشـیـن زاهــدی، در حــلقه رنـــدان مــبـاش
باد بهاران شــو که تـا در مقدمـت گـل بـشگـفـند چون گِرد باد هرزه گـَرد، در دشت سرگردان مباش
همدست مـا گـرمـیشوی، پای کسی دیـگر مــگیـر بـا دوســت چون پیمان کنی، با غیر هم پیمان مبـاش
فانی به کیش عاشقان، در فکر خود بودن خطاست یــا از ســر و جـان در گـذر یـا عـاشق جـانان مباش
رازق فانی
فهیم جان،
هیچ متوجه شده ای که چه مینویسی؟ آیا با این کارت دشمنان شاد نمیشوند؟
یقین دارم هر آنچه نوشته ای در بی خودی نوشته ای و مانند توپ فوتبال استعمال شده ای آنهم در برابر همرزمانت. به قول معروف، نشود که آهو را به دَو بگیری!
فهیم جان ادا! به این سخن رهبر زحمتکشان افغانستان زنده یاد ببرک کارمل به نقل از محترم عبدالصمد ازهر توجه کن: “رفیق! برو در تنهائی یک گیلاس چای برایت درست کرده در مقابلت بگذار، یکدانه سگرت هم روشن کن، و کلاهت را در مقابلت گذاشته با اعصاب آرام و خاطر جمع، بر تمام جوانب قضیه غور و اندیشه کن، و تصمیم بگیر!”، ولی متأسفانه که خودت چنین نکردی در حالیکه برای خودت لازم بود تا به عوض یک گیلاس دوگیلاس چای سرد و به عوض یک سگرت دو سگرت را دود میکردی و کلاهت را پیشت میگذاشتی که این کار را نکردی. اگر بار دیگر چیزی می نوشتی حتماً این نصیحت تاریخی را فراموش نکنی!
فهیم جان، به تمام حُرمتی که به تو دارم چارۀ نیست که در دفاع از حق بر نخیزم و مانند صدها هزار هموطن و همرزمم که درد و غم را لمس کرده ام خودت را به وظایف اصلی- اصولی و اساسی ات متوجه نسازم.
مشوره ام اینست که منبعد از پالیسی و سیاست نهضت فراگیر دفاع و آنرا تبلیغ و ترویج کن که این کارِ شایسته است و باید بدانی که چشمپوشی از حقایق عینی، وارد نمودن تهمت و بهتان و برچسپ زدن به دوستان و رفقا (اصلی نویسان و مستعار نویسان) و خطاب کردن “زخم چرکین” به آنها از جانب خودت کار معقول، درست و شایسته ای نیست.
تو را به شرفت سوگند، چطور وجدانت اجازه داد آنهایی را که یکجا با خودت از مکتب حزبی و آرمانهایی والا و انسانی دفاع میکردند و میکنند و بی هراسانه میرزمند به آنها “زخم چرکین” خطاب کرده ای. چرا در مورد آنهاییکه حقیقتاً “زخم چرکین” هستند چیزی ننوشته ای که علیه همرزمانت نوشتی؟
فهیم جان،
آیا این خودت نبودی، که بودی، با وصفی که خُسربورۀ محترم فرید احمد مزدک بودی حتی روابط فامیلی ات را زیر پا گذاشتی، که باید میگذاشتی، به خاطر رنجهای بیکران مردم، به خاطر اصولیت و حقانیت، به خاطر دفاع از هر قطرۀ خون هزاران شهید همرزمت علیه توطئه گران به مبارزه برخاستی و جهت اصولی اختیار نمودی، ولی چه باعث شد که به یکباره گی همه چیز را فراموش کردی؟ باید بدانی که “اصولیت” بالاتر از مسوولیت یک سایت است.
فهیم جان،
افرادِ پوسیده و آلوده در حزب ما- ح.د.خ.ا.- به همه آشکار است، ولی محترم داکتر صالح محمد زیری در کتاب “خاطرات نیم قرن” اش در یک بخشی آن تحت عنوان “د کارمل په ضد د گوند د سیاسی بیرو فعالیت (توطئه)” “فعالیت (توطئه) بیروی سیاسی حزب بر ضد کارمل” در صفحۀ ۵۴۷ الی ۵۶۳ این افراد را نسبت به هر کسی دیگری بسیار خوب افشا کرده است که توجه ات را به مطالعۀ آن صفحات معطوف میدارم تا بار ثانی در شناسائی چنین افراد پوسیده و آلوده و “زخم های چرکین” مرتکب چنین اشتباهی نشوی.
به وجدانت سوگند، همین “زخمهای چرکین” نبودند که چندین بار با حزب مردم و حاکمیت مردمی جفا و خیانت کردند؟
به وجدانت سوگند، آیا نبشته ی که در سایت «اصالت» به نشر رسیده بود صدای حقانیت و اکثریت رفقای خاموش به شمول خودت نیست، که است، مطمئن باش بدون بررسی گذشته آیندۀ روشن را نمیتوان انتظار داشت. فراموش مکن، اندکی قبل از فرا رسیدن موسم زمستان در سالنگها همیشه برف میبارد و راهبندان میشود، ولی وسایل لازمی و ضروری را با خود داشته باش که بدون آنها سفر کردن به سالنگها پُر از ریسک و خطر میباشد.
فهیم جان ادا!
متوجه باش، ما گوسفند نیستیم و خودرا چوپان حساب مکن! در جامعۀ اسلامی حتی ترجمۀ قرآن بدون نشر آیات عربی آن “کُفر” تلقی میگردد. ببین سرنوشت محترم غوث زلمی آن ژورنالیست به کجا رسیده است؟ من قرآن را بدون آیات عربی آن ترجمه نکرده ام، از اینکه در احزاب ترقیخواهان حقوق و وظایف مساویست هرکس حق دارد بدون تعصبات زبانی و قومی مطلبی را بنویسد زیرا در قاموس ترقیخواهان تعصبات قومی زبانی جای ندارد و نی هم خودرا قاضی بساز که ما را به سرنوشت کامبخش دچار بسازی.
آیا مساعدت با یاران نیمه راه، که خودشان اعتراف میکنند که در هیچ سازمانی عضویت ندارند، از نظر خودت کار عادلانه است؟ اگر پاسخ منفیست، پس چرا آنها - یاران نیمه راه- را وابسته به نهضت و نهضتی هارا به آنها وابسته میسازی؟
در سیاه مشقت زیر عنوان “آشفته بازار برخورد تاریخی” خواندم که: “ما در کنار او خواهیم ایستاد”. باید گفته شود که نخیر چنین نیست فهیم جان، تو در اشتباه هستی، ما در کنار “او” نی، بلکه ما در کنار سازمان حزبی خود و در کنار مجلس مؤسسان در رأس رفیق شیرمحمد بزرگر ایستاد هستیم.
فهیم جان،
مرا نگران ساخته ای، تا کنون چندین بار از طرف دشمنان مردم زحمتکش ما به ادرس رهبر زنده یاد ما رفیق ببرک کارمل و مرحوم بریالی چه بهتان که ننوشته اند ولی تو و آنهایی که ادعا دارید که در کنار “آنها” خواهید ایستاد کاملاً خاموشی را اختیار نموده اید و با یک پرسشی که از “یاران نیمه راه” صورت گرفته بود علیه مبارزان راستین غوغا را به راه انداختی، اُمیدوارم که از راه و آرمان آن دو انسان مبارز راستین منحرف نشده باشی. ما زنده هستیم و راه آنها را تعقیب میکنیم. حرف دلت را در آخر نوشته ای : “زمانیکه توفان غالب آمد، رهبر که عاشق وطن بود، در جلای وطن جان سپرد، سرِ آن سردارِ بی همتا بر سرِ دار رفت، شناوران (شناوران و نه زورق نشینان) به پیشرَوی ادامه دادند، اما در شش جهت.”
فهیم جان، این کی ها بودند که یکی آن را در “تبعید” و دیگرش را به “دار” بستند؟ نمیشود در این مورد از آن “طاغوتیان” پرسیده شود که چرا؟
در قسمتی از سیاه مشقت نوشته ای: “آنان از جنس قربانیان اند نه از جنس طاغوتیان.”
فهیم جان، چرا در اصل خود “طاغوتیان” را “قربانیان” خطاب نموده ای و “قربانیان” را “طاغوتیان”؟. آیا همین “طاغوتیان” نبودند که در یک دست شان گیلن پطرول و بنزین و در دست دیگرشان کبریت (گوگرد) بود. آیا همین “طاغوتیان” نبودند که بالای رفقای اصیل و وفادار حزبی و مردم ما پطرول پاشیدند و به یک گوگرد مارا به آتش کشیدند در حالیکه آنها- “طاغوتیان”، معامله گران، جفا کاران- می خواستند با چشم های خود ما - رفقای اصیل و وفادار حزبی و مردم ستمدیده- را در اتش ببینند ولی آه و نالهء ما و مظلومان وطن مان آنها را نیز سوختاند. حالا بگو چرا به آنها “قربانیان” خطاب می کنی؟
در جایی دیگر نوشته ای: “ما انجمن تاریخ نیستیم، حزبی سیاسی هستیم . . .“، ادا جان! بازهم غرق در اشتباه هستی. حزبی که “تاریخ” و “انجمن تاریخ” نداشته باشد آن حزب – حزب سیاسی نیست. نهضت فراگیر هم حزب سیاسی است و هم انجمن تاریخ.
ادا جان، نهضت کُل حزب دیروز نیست، در حالیکه دیگر سازمانها نیز کُل حزب دیروز نیستند. ضرور نیست که نهضت را در برابر دیگران و دیگران را علیه نهضت قرار دهی. در خانهء “زنبور عسل” دست نزن. فهیم جان بشنو، این آن زنده یاد ببرک کارمل بود که همهء ما را با تمام خوبی ها و بدی هایی که داشتیم به دَور خود جمع کرده بود حتی دو حرام نمک -”غوربندی” و “بارق”- نیز از تاثیرات و منطق قوی آن بزرگمرد اعتراف میکنند.
محترم عبدالصمد ازهر در مورد رهبر زحمتکشان چنین نوشته است:
“ببرک کارمل در توضیح جهان بینی علمی، پخش آگاهی سیاسی و تنویر راه وروش مبارزه، چه بوسیلۀ گفتار، چه بوسیلۀ نوشتار، خدمات بزرگی انجام داد. همچنین از قدرت عالی نطق و بیان، مهارت سازماندهی، هوشیاری سیاسی وتوان عالی رهبری، برخوردار بود. از آغاز حیات سیاسی و خاصة ٌ در دورۀ ده سالۀ دموکراسی سلطنتی، با ایراد بیانیه ها از عقب تریبیون پارلمان ودر مظاهرات و اجتماعات و همچنان با پخش رهنمودها و اندیشه هایش در جراید خلق و پرچم وبا رهبری یک بخش مهم ح.د.خ.ا.، به مثابۀ یک رهبر بسیار برجستۀ اپوزیسیون، در سطح کشور و جهان شناخته شده بود.”
فهیم جان، باید بدانی، ما نیز قلم داریم و در کنار قلم از منطق قوی و تاریخ پُرافتخار مبارزات طولانی برخوردار هستیم. سوال در اینست که ما به نام ح.د.خ.ا. حزبی داشتیم که باید جاودان میبود، این کیها بودند که نگذاشتند آن حزب جاودان بماند؟ آیا این حق ما نیست که به مثابه اعضای سابق آن حزب از آرمان هزاران همرزم شهید مان از عبدالرحمن شهید تا عبدالقادر شهید از خیبر شهید تا نورمحمد تره کی شهید از انجنیر آصف لطیفی شهید تا محبوب سنگر شهید از فیض محمد شهید تا صاعد شهید از احمد علی شهید تا کتوری شهید از شاهپور احمدزی شهید تا هدایت شهید از الیاس شهید تا پویا شهید از فاروق کرنزی شهید تا جبار شهید از ضابط عصمت شهید تا امیر محمد پروانی شهید از سید اکبر شهید تا زمری شهید از دکتور نجیب شهید تا علومی شهید و از مقیم شهید تا هزارن شهید دیگر سوال کنیم که چرا و به کدام گناه و توسط کی و به خاطر چه و داشتن کدام جرم به آن حزب بزرگم- ح.د.خ.ا.- حمله صورت گرفت و در یک توطئهء ناجوانمردانه چه نبود که با آن حزب صورت نگرفت آیا خاموشی گناه نیست؟ جناب ادا جان تا کی به امر تو خاموشی اختیار نماییم؟
فهیم جان!
در جایی نوشته ای: “آن نماد مسلمِ حاکمیت انقلابی که بیش از ده سال در صفِ اول بود و با کتابی حجیم خواست بگوید چرا در صفِ اول بود، . . .“، آری، در این شکی نیست که دهسال در صف اول بود و در کتاب حجیم اش چیزی در وصف حزب و چیزی هم در وصف خود نوشته است. ما از صف اولش انکار نمیکنیم و دهسال در صف اول بوده، ولی آیا ما حق نداریم بگوییم که در این دهسال پنجسال اش را در راه زحمتکشان و پنجسال دیگرش را صرف در توطئه چینی مصروف بوده؟ چرا با آنهم وی را به تبارش منصوب ساختی؟ ادا جان باید بدانی تبار ما مبارزین بالا تر از دیگر تبار است. ما از تبار زحمتکشان هستیم، اگر مارا به تبار منصوب بسازی تبار ما ایدیولوژی ترقیخواه عدالت و انصاف است نباید آن صاحب کتاب حجیم را به تبار شهیدش منصوب ساخت. وی همیشه ادعا دارد که در هیچ سازمانی نیست پس خودت چرا به وی تهمت می بندی؟ در جایی مینویسی که: “. . . ما آینده را در کنارِ او خواهیم ساخت . . .“، در حالیکه وی نه به آینده مینگرد و نه گذشته را نقادانه بررسی میکند و نه هم در کنار ما در یک سازمان به خاطر آیندۀ روشن مبارزه میکند. حالا حرف خودت را قبول کنیم یا حرف صاحب کتاب حجیم را؟؟؟
فهیم جان،
در جایی مینویسی: “اگر همۀ این نوشته های مستعار را کنار هم بگذاریم، سیمایی غم انگیز از حزبی بدست می آوریم که کوچکترین افتخاری در لحظه یی از موجودیتش نداشته است. رهبرانی را بدست می آوریم که باید از هرانچه کردند، هرانچه گفتند، سر افگنده باشند. صفوفی را بدست می آوریم که بایست از رفتن در راه چنین حزبی و پیروی از چنین رهبرانی سر در گریبان فرو بَرَد و برای ایجاد چند صدمین «سازمانِ برخاسته از دامانِ ح د خ ا» کمر همت بندد.“
فهیم جان،
این پاراگرافت را یکبار دیگر با “مغز سرد” و “قلب گرم” با درنظرداشت توصیۀ زنده یاد رفیق کارمل- “نوشیدن یک گیلاس چای سرد و گذاشتن کلاهت در مقابلت”- مطالعه کن که چه نوشته ای؟ من صرف همینقدر برایت یادآور میشوم که رهبران مارا باید از رهبران نیمه راه تفکیک کرد، آن رهبران ما که بخاطر وطن و مردم شان اندیشیدند و رزمیدند رهبران سربلند اند و خواهند بود و آنهاییکه چون مار آستین کج اندیشیدند و کج رفتند اگر ما نگوییم مردم حقشناس ما برای شان “رهبران سرافگنده” و “زخم های چرکین” خطاب میکنند و لایق این واژه هستند که عده ای از آنها “سربلند” و تعدادی هم “سرافگنده”. و آنچه در موردِ “صفوف” نوشته ای در برابرش یک حرف کافیست: صفوف ما قهرمان و لشکر سر به کف بود، یکبار به مزار شهدا مراجعه کن سنگها برایت پاسخ خواهد داد که این به خواب رفتگان “لشکر سر به کف” و از تبار “مبارزین راستین” اند. ادا جان، گیله ات به جا است که آن حزب محبوب ما- ح.د.خ.ا.- به صد پارچه تبدیل شده ولی باید بدانی که گناه ایجاد احزاب به دوش صفوف نی و نخواهد بود، بلکه به دوش آن کج اندیشان و کجروان و منحرفین است که در حزب ما فرکسیون بازی نمودند و حتی جرئتی نداشتند که خودرا ظاهر کنند زیرا با ظاهر شدن شان چوکی و مقام خودرا از دست میدادند. اکنون که آن حزب بزرگ و آن حاکمیت مردمی وجود ندارد بناً هر کس مطابق سلیقه اش از همان فرکسیونها سازمانی را ساخت بدون اینکه به ایجاد یک حزب سراسری بی اندیشد که این گناه “مستعار نویسان” نیست. فهیم جان، آیا نمیشود به مثابه یک عضو سابق ح.د.خ.ا. و عضو نهضت فراگیر . . . از آنها بپرسی که چرا صدها حزب و سازمانی را ساختند ولی به خاطر ایجاد یک حزب سراسری اقدام نکردند و نه اندیشیدند؟
ادا جان، آیا باز هم به مثابه یک عضو حزب دیروز و عضو نهضت فراگیر . . . حق نداریم تا بپرسیم کیها و چرا علیه آن حاکمیت مردمی بغاوت کردند و باعث فروپاشی حزب و دولت گردید که اکنون شما “طاغوتیان” را در جملۀ “قربانیان” و “قربانیان” را در جملۀ “طاغوتیان” به شمار می آورید.
جانم، آخر ما گوسفند نیستیم، انسان هستیم و مبارزین راستین هستیم، به گذشته ات افتخار کن، شیرینش را بگیر و از تلخش بیاموز. فراموش مکن، نه فرزند تو نه فرزند من به سیاست علاقه دارند، اگر من و تو و دیگرانی که حقیقت تلخ را مردانه وار بیان میکنند همت نه کنیم کی حقایق را برملا و تاریخ را میسازد؟ نباید شخصیت های اصلی را مستعارنویس و یکجا با آن مستعار نویسان را “زخم چرکین” خطاب کرد صرف به خاطر اینکه آنها در بارۀ حقایق تلخ می نویسند. خیلی متأسفم که خودت رفقایی را که حقایق را میگویند “مستعارنویس” و یا “زخم چرکین” خطاب کرده ای. نشود روزی نسل آینده در کوه آسمایی و یا تپهء بالا حصار بیاستد و به همه ی ما نفرین گویند. ما به خاطر اینکه نه امروز و نی فردا کسی نه به ما و نه به یاران ما لعنت گوید خاموشی را اختیار نمائیم که این در حقیقت به معنی خودکُشی میباشد.
فهیم جان!
بگذار به هرنامی ما را خطاب کنی ما در این راه و آرمان شریفانه و انسانی به پیش میرویم و در بحر بیکران شنا می کنیم تا به ساحل مقصود خویش برسیم. اگر فهمیده باشی اطمینان.
زنده باد اتحاد مبارزین راستین!