مکثی براعلامیهء مشترک نمایندگان احزاب٬ . . .
مکثی براعلامیهء مشترک نمایندگان احزاب٬ سازمانها و حلقات ایجاد شده از بدنهء حزب وطن٬ سابق ح.د.خ.ا. منعقدۀ شهر هامبورگ - المان
محمود هوتک - کابل
در زمان زندگی کردن٬ از زمان اموختن و با زمان راه رفتن اگرعلم نیست در هنر بودنش شکی ندارم٬ وفق داشتن با سمت حرکت حوادث٬ درک اقتضاات و چلنجهای شرایط حاکم هنریست که با اشنایی باان میتوان چاره های بی خطر دستیابی به راه حل ها دریافت و به نتایج دلخواه رسید٬ اما گاهی همه چیز برعکس میگردد و با زمان حرکت کردن و وفق دادن خود به سمت وزش باد به یک عمل ارتجاعی و فاقد آیندهء دلخواه می انجامد و در انصورت هرچند برای ان بخواهیم استدلال تراشی نماییم شاید بتوانیم دیگران را قانع سازیم، انکه را نخواهیم توانست قانع ساخت وجدان خود ماست٬ همانطوریکه میگویند هر رفتن به معنی رسیدن نیست٬ هر کنار آمدن هم به معنی یکی شدن نیست٬ اگر کنار آمدنها و اتحاد ها به اساس درک متقابل٬ اعتقاد به محورهای مشترک فکری٬ عدم اعتماد و صداقت برگزار گردد ماحصل ان «اتحاد» خواهد بود که سالها قبل در اصطلاحات سیاسی بنام «اتحاد مقدس» خوانده بودیم که هرانچه غیرمقدس بود در ان جمع شده بود۰
اینرا هم میدانیم که برای رسیدن به تفاهمات چیزهای برای از دست دادن وبرای بدست آوردن قبل از اغاز مذاکرات تشخیص و مورد موافقه قرار میگیرد٬ اما انچه درین میان قابل بحث و قابل از دست دادن نیست اصول و قواعدی است که انسان انرا جز اعتقادات خود میپندارد٬ از دست دادن وبه حراج گذاشتن انرا در بازار معاملات و مذاکرات خیانت به ارزشهای عقیدتی خود میداند درینصورت اگر قبل از اغاز مذاکرات فهمیده شود که ارزشها اماج مذاکرات است بهتر است به ان وارد نشد و اگر انرا در جریان مذاکرات درک نماید در انصورت راه طی شده را اشتباه تلقی نموده از پیشروی دران باید باز ایستید۰ و اما در روشنی انچه گفته آمد در مورد مذاکرات اغاز شده و تاکنون به یک اعلامیهء مشترک انجامیدهء احزاب٬ سازمانها و حلقات ایجاد شده از بدنهء حزب وطن٬ سابق ح.د.خ.ا. چه میتوان ګفت؟ ایا ممکن است انرا تردید کرد؟ شاید بگویند این یک عمل احمقانه است٬ و ایا میتوان به هر قیمت انرا ادامه داد؟ این کارهم از نظر من عاقلانه نیست٬ من در حالیکه به هیچ صورت اصل مذاکره را حتی با شیطان تردید نمیکنم و به حیث عضو حزب وطن انرا در حل منازعات نسبت به هر وسیله ای دیگر ارزانتر و مفید تر میدانم مشروط براینکه اصل منذاکره بر محور ملی و اصولی مطرح باشد نه براساس اصل معامله۰ شاید بپرسید که مشکل من بامذاکره ایکه ظاهراً مورد حمایت چندین حزب٬ سازمان٬ کمیسیون٬ نهضت٬ تشکیلات٬ کمیته و . . . قرار گرفته است در کجا و در چه است ؟؟؟ این مذاکرات از نظر من چند نارسایی دارد۰
۱- در حالیکه مذاکره بین جزایر جدا شده از بدنهء حزب وطن جریان دارد و هیچیک ازین جزایر حامل نام و سیاست ح.د.خ.ا. نمی باشند درینصورت به اساس کدام دلیل و مجبوریت پیوست نام حزب وطن پسوند نامناسب«سابق ح.د.خ.ا.» پینه میشود؟ من به اعضای ان حزب که آرزوی جز خدمت به وطن نداشتند درود میفرستم، ولی اندیشه های آن هرگز استعداد برپایی صلح را نداشت و حزب وطن محصول نقد همین طرز تفکر است، نمیدانم باز چگونه و به کدام منظور نام ح.د.خ.ا. با نام حزب وطن نسبت و وصلت داده میشود؟! نام و سیاست ح.د.خ.ا. چرا زینت بخش نامهای نامسمای جزایر علاقمند به ان نیست؟ چرا هیچگاهی کسی ننوشت که نهضت فراگیر . . . سابق (حزب وطن) یا حزب متحد ملی سابق (ح.د.خ.ا.) و غیره، این بخاطر اینکه اصلآ نیازی به این کار دیده نمیشود۰ وقتی حزبی بنابر ضرورت که خود احساس میکند نام و مرامش را تعویض کرد دیگر ضرورت برای حفظ نام و مرام سابق را با خود ندارد٬ باور من اینست که نام ح.د.خ.ا. در کنار حزب وطن در دشمنی و عناد با حزب وطن مطرح میشود و با این کار میخواهند وانمود سازند که در بین این دو حزب تفاوت وجود ندارد و یکی ادامه دیگریست۰
۲- موجودیت افاده های نامفهوم درمتن اعلامیه : صراحت و شفافیت در لفظ و متن از اسباب بنیادی بوجود اوردن همکاری و اطمینان است٬ برعکس موجودیت ابهام سبب سردرگمی٬ تعبیرات و تاویلات گونه گون و در نهایت سبب سوء برداشتها و سوء تفاهمات میگردد به طور نمونه در بخشی از متن اعلامیه میخوانیم که: «اشتراک کننده گان . . . با توجه به حمایت گسترده از اندیشهء تدویر مجمع عالی جهت ایجاد حزب سراسری . . . مجدداً تاکید نموده . . .» درینجا دست کم دو افاده مبهم و سوال برانگیز به نظر میرسد۰ نخست «تدویر مجمع عالی» معلوم نیست مجمع عالی کدام حزب؟ دوم اینکه «جهت ایجاد حزب سرتاسری . . .» این جمله حداقل برای شخص خودم به معنی تأسیس حزب جدید است٬ شاید به همین دلیل هم حزب که مجمع عالی ان تدویر میگردد در متن اعلامیه معلوم نیست٬ موجودیت ابهامات ازین دست شک و تردید های را در مورد ماموریت نمایندگی تشکیلات موقت انسجام اعضای حزب وطن در خارج را بوجود اورده است٬ اینجا مسئله ای ارزشها مطرح است٬ حزب وطن برای ما ارزش است٬ اگر مجمع عالی ای مطرح است از حزب وطن است٬ و اگر حزبی مطرح است حزب وطن است. ما هرگز با سازمانهای جداشده از بدنهء حزب وطن برای ان مذاکره نمیکنیم که با انها حزب جدید بسازیم برعکس مامشترکاً باید با هم قانع شویم که فرار از محور حزب وطن باعث پراگندگی گردیده و منطقاً مراجعهء مجدد به ان یگانه میکانیزم معقول و مقبول یکپارچگی خانوادهء سیاسی ماست۰ به حیث یک عضو حزب وطن تشویش دارم که این همه مساعی برای آن نباشد که تا حرکت و سرعت مطلوب کنونی مارا معطوف به هدف تدویر مجمع عالی حزب وطن خدا نخواسته بی ثمر گردد و یا حد اقل انرا به تعویق بیاندازند٬ در روشنی تجارب گذشته هرگاه ما از تدویر قریب الوقوع مجمع عالی حزب وطن خبر داده ایم کمیسیونهای بنام تفاهم ازینجا و از انجا قد بر افراشته اند و سرود وحدت حزبیها را سر میدهند در حالیکه تعدد خود همین کمیسیونها که در هر شهر یکی ان وجود دارد خود سبب پراگنده گی و سر در گمی اند۰
۳- اشخاصی مشهور بالفساد و ذوالمجرم به حیث نمایندهء طرف مذاکره: این دیگر عجیب نی که ابوالعجیب است٬ اگر مذاکره با شخصی به نام باقر فرین سابق معاون وزارت امنیت دولتی٬ یکی از جمله تخریب کاران پلان صلح ملل متحد٬ مجری نفوذ شورای نظار به شهر کابل و متهم به قتل سترجنرال غلام فاروق یعقوبی وزیر امنیت دولتی به کدام دلیل موجه پنداشته میشود؟! اگر مذاکره با او موجه است درینصورت مذاکره با شهنواز تڼی٬ حکمتیار و دوستم و سایر مفسدین فی الارض چه اشکالی خواهد داشت؟؟؟ اگر دلیل اینست که ما ناگزیریم تا از طریق فرین خود را به رفقای خود در نهضت فراگیر برسانیم بگزار هیچ نرسیم٬ اگر رفقای درین و آن سازمان جدا شده از بدنهء حزب وطن تڼی٬ فرین٬ کاویانی و کشتمند را رهبر خود میدانند دیگر چیزی به نام رفاقت و همفکری در بین ما نمیتواند وجود داشته باشد٬ آنها اگر تا کنون قانع نیستند که دو کودتاه خیانت و عاملین ان خاین اند دیگر بهتر است برای شان دعا کرد و دیگر هیچ٬ انها همان رفقای ما هستند که بعد از پلنوم هجدهم به گروپ ضد حزبی محمود بریالی حق العضویت پرداختند و اورا در مبارزه علیه مشی مصالحهء ملی تشجیع و حمایت نمود و در نهایت آغاز دور جدید فاجعه را به حیث پیروزی خود جشن گرفتند٬ این همان رفقای ما هستند که وقتی سیاست بازان ح.د.خ.ا. را مانند چکش بر فرق حزب وطن میکوبید از آن حمایت میکردند وقتی حزب وطن از اثر خیانت انها فرو پاشید و سیاست بازان دیگر به ان «چکش» ضرورت نداشتند و از کنار ان با آرامی گذشتند از آنها حمایت کردند٬ وقتی کشتمند کربلایی شد٬ وقتی کاویانی خراسانی شد و وقتی حبیب منگل ماسکویچی شد از انها حمایت کردند درینصورت بهتر خواهد بود گذشته مانرا درود بگوییم و در اینده بانها پدرود گفت۰
بلی، نام حبیب منګل را گرفتم شاید جالب باشد در مورد این کاندید همان رفقای ما که در کمپاین تبلیغاتی خود از کدام شیوه ها استفاده میکند معلومات بدهم۰ «سیاستمدار شناخته شده» و کاندید به اصطلاح نیروهای چپ و دموکراتیک مانند آب در هر ظرفیکه انداخته شود رنگ همان ظرف را بخود میگیرد وقتیکه با «طرفداران ببرک کارمل» مواجه باشد او را تا سطح پدر خود بالا میبرد از ان خاطره ها و از ملاقاتهایش با او برداشتهای را بیان مینماید٬ کوشش چنان به سامعین خود تلقین نماید که در کارملیست بودن ان به اندازه سر سوزن هم بخود شک راه ندهد٬ وقتی با اعضای حزب وطن و سایر علاقمندان شهید نجیب الله خود را مواجه میبیند او را برادر خوانده٬ استاد٬ همصنفی٬ محرم خانه٬ چی و چی خود معرفی میکند و به ایشان وعده میدهد که آمده است تا مجسمهء طلایی نجیب الله را در چارراهی آریانا برپا کند٬ وقتی با اخوانیها افتخار ملاقات می یابد با پررویی به ایشان میگوید شما فرزندان و وارثین اصلی این آب و خاک هستید٬ جهاد و قربانیهای شما یک امپراطوری وحشتناک را به زانو دراورد٬ قدرت سیاسی حق شماست و بهمین دلیل بود که با حفظ مخالفت برخی از رهبری حزب وطن ما قدرت دولتی را به شما انتقال دادیم و وقتی خود را با وطنداران خود مییابد چهره ای غمزده را بخود گرفته میگوید هیچکس به این قوم بزرگ خدمت نکرد٬ کرزی که به زور همین قوم از هیچ به همه چیز رسید اما با دیگران ساخت وقوم خود را فراموش کرد یکی از اهداف من رساندن شما به حقوق حقه شماست ولی در حقیقت این بچه خوانده ببرک کارمل و برادرخوانده نجیب الله وقتی در ماسکو حزب اعتدالیون میساخت داکتر نجیب الله و ببرک کارمل را مساویانه محکوم مینمود۰ راست گفته اند «کسیکه میخواهد هرجا باشد٬ هیچ جا نخواهد بود» آقای منگل قبل از آنکه انتخابات را ببازد سیاست را باخت۰
۴- در ماده دوم اعلامیه چنین میخوانیم : «جهت تامین فضای اعتماد٬ تبلیغات زیان اور این احزاب و سازمانها علیه یکدیگر قطع گردد۰» این دیگر صاف و ساده دست و دهن همه را در برابر «ستون پنجم» بسته میکند۰ به تاسی ازین ماده هیچ یکی از امضاء کنندهء اعلامیه حق نخواهد داشت بگوید که حزب و رهبران شان غیر مقدس اند٬ حق گفتن این از همه سلب گردید که مجریان تجاوز شوروی بر افغانستان کیها بودند٬ دیگر کسی حق ندارد بگوید که عاملین تحمیل انشعابات مکرر تقسیم و تقابل حزبیها کیها بودند٬ دیگر به اساس این ماده خود ما به دهنهای خود مهر زدیم تا گفته نتوانیم که عاملین ایجاد تشکیلاتهای مخفی در درون حزب ولی علیه حزب٬ سربراهان کودتا های پی درپی که بالاخره به فروپاشی حاکمیت٬ حزب وطن و ناکامی پلان صلح ملل متحد انجامید کیها بودند و در همین راستا دیگر نخواهیم توانست گفت که کیها مسایل زبانی٬ قومی و سمتی را همین اکنون در بین همین سازمانهای جدا شده از بدنهء حزب وطن دامن میزنند۰ از رعایت این ماده فقط انهایی سود خواهند برد که در سازشهای ضد ملی دست داشتند و هنوز هم دست دارند۰
به عنوان سخنان اخر :
تا جاییکه در جریان هستم قیام ما برای تدویر مجمع عالی حزب وطن به قوام خود نزدیک گردیده است٬ بگذارید کمیسیون تدارک مجمع عالی تشکیل گردد و باز همین مقام از تمام اعضای حزب وطن اعم از متشکل و غیر متشکل مشروط بر اینکه تعلق تشکیلاتی و فکری خود را با سازمانهای موجود قطع کنند جهت اشتراک در عالیترین مرجع تصمیم گیری حزب دعوت بعمل بیاورد٬ فکر میکنم این جلسات حضوری و پالتاکی٬ این قطعنامه ها و اعلامیه ها انهم در خارج از کشور در حالیکه رهبری این سازمانها به اساس ادعای خودشان در کابل است سودی بحال هیچکس نمیبخشد۰
بس است٬ فقط همینقدر