Monday 28 May 2007

چرا پاکستان در آتش تنش و تشنج ميسوزد؟

خون ناحق دست از دامن قاتل بر نداشت

ديده باشيد لکه های پيرهن قصاب را

بخش سوم

تهيه و پژوهش (دوشی چی)

پاکستان و بنیادگرایی

                                            

پاکستان کشوري با 145 ميليون نفر جمعيت است که 43 درصد از افراد بالاي 15 سال آن باسواد است. چهار گروه عمده نژادي در ايالات مختلف پاکستان زندگي مي کنند: پنجابي ها در ايالت پنجاب، سندي ها در ايالت سند، بلوچها در ايالت بلوچستان وپشتونها در ايالت سرحد . در پاکستان چهار زبان عمده رايج است.

64 درصد مردم به پنجابي، 16 درصد به پشتو، 15 درصد به اردو و 13 درصد به سندي صحبت مي کنند. براساس قانون اساسي 1973، زبان اردو به عنوان زبان رسمي پاکستان اعلام شده است.

کشور پاکستان به نام دين اسلام و به عنوان کشوري خاص مسلمانان شبه قاره هند تاسيس گرديد و حتي نام آن را به اين لحاظ پاک نهاده اند. حکومت اين کشور نيز بنا بر تعهدي که براي تاسيس چنين کشوري لازم بوده از همان ابتدا نام و نشان اسلامي داشته است. اسلام دين رسمي اين کشور است و 98 درصد جمعيت پاکستان پيرو اين دين هستند. اکثريت مسلمانان پاکستان سني، حنفي مذهب و گروهي نيز شافعي مسلک مي باشند. اقليت قابل توجهي که حدود 25 درصد جمعيت پاکستان تخمين زده مي شوند، شيعه هستند.

اساس تشکيل پاکستان دين اسلام بود. از اين رو اديان ديگر نقش چشمگيري در اوضاع سياسي اين کشور ندارند. قانون اساسي جديد پاکستان (1973) اين کشور را جمهوري اسلامي معرفي مي کند. معهذا براساس قوانين پاکستان هر پاکستاني حق دارد مراسم مذهبي خود را به جا آورد و تبليغ کند. همچنين هر فرقه مذهبي مي تواند موسسات مذهبي مربوط به خود را تاسيس، نگهداري و اداره نمايد.

ترکيب دينی

الف - اهل سنت : که شامل فرقه هاي ذيل مي باشند:

- بريلويان

- ديوبنديان

- اهل حديث

- وهابيان علماي اهل سنت در پاکستان دو گروه مي باشند و هريک مدارس و مراکز مذهبي متعدد دارند.

- اهل حديث که بسيار نزديک به وهابيان هستند.
- اهل سنت که هرچند ممکن است جز گروهي خاص از صوفيان نباشند ولي به هرحال ايدئولوژي صوفيان را دارند و به اهل تشيع از اين نظر نزديک مي باشند
.

 ب - تشيع: تقريبا %25 مردم پاکستان را شيعيان تشکيل مي دهند اکثر شيعيان اماميه بوده. گروهي اسماعيليه و اندکي نيز زيديه هستند.
ج - ساير مکاتب و مذهب غيراسلامي :
- مسيحيان

- هندوان

- سيکها

- زرتشتيان

- يهوديان

- بودائيان

 -قادئيانيان
د - سلسله هاي تصوف:
- چشتيان

- سهرورديان

- نقشبنديان

- قادريان

 

مراکز مذهبی

روحانيون در پاکستان دو گروه سني و شيعه مي باشند و هرکدام مراکز ديني خودرا دارند.

در اين کشور بسياري از روحانيون، صوفيان و اقطابي هستند که از نظر فرهنگي و ايدئولوژي به اهل تشيع نزديک هستند هرچند نام حنفي دارند. مدارس عمده اهل سنت عبارتند از: جامعه اشرفيه و جامعه نعيميه در لاهور، خيرالمدرس و دارالعلوم در ملتان، دارالعلوم حقانيه در اکوره ختک، جامعه اشرفيه در پشاور، جامعه اسلاميه در بهاولپور و مرکز تعليمات اسلامي، مدرسه عربيه مظهور العلوم مدرسه البنات ويژه بانوان جامعه خاروقيه و دارالعلم امجديه در کراچي. اهل تشيع نيز مراکز ديني متعدد در شهرهاي مختلف دارند از جمله: مرکز بزرگ ديني المنتظر در لاهور، جامعه اهل بيت در اسلام آباد، مدرسه مومن مدرسه آيت الله حکيم در روالپندي، مدرسه مشاع العلوم در حيدرآباد و مدرسه امام صادق در کويته، مواد درسي اين مدارس عموما از مدارس ديني ايران اقتباس مي شود و مدرسان آن در نجف، قم و پاکستان تحصيل کرده اند.

رهبر شيعيان پاکستان پس از شهادت عارف حسين حسيني، سيد ساجد علي نقوي مي باشد که رهبر نهضت نفاذفقه جعفري هم هست. مولانا حامد علي شاه، ملقب به حامد الموسوي، رئيس مدرسه ديني مومن نيز يکي ديگر از رهبران شيعه مي باشد که برخلاف مساجد نقوي اعتقاد به دخالت دين در سياست ندارند.

فرقه اي از شيعيان نيز به نام اسماعيليه در پاکستان بيشتر در مناطق پنجاب و شمال غربي پاکستان وجود دارند که غالبا پيروان آقا خان مي باشند.

درخصوص اجراي نظام اسلامي در پاکستان يک کشاکش سه جانبه داخلي بين دنياگران، بنيادگرايان و نوگرايان پاکستاني وجود دارد. دنياگران به جدا نمودن دين و سياست معتقدند و تمايل دارند که پاکستان روش ترکيه را دنبال کند، اين گروه مدعي هستند که پاکستان براصل مليت تشکيل شده و ملت يک ايده دنيا پرستانه است.

بنيادگرايان خواهان آنند که در پاکستان بر اساس خطوط قرآني حکومت اسلامي تشکيل گردد.

در مقابل دو جهان بيني ياد شده، جهان بيني نوگرايان - دستگاه حکومت فعلي - قرار دارد، نوگرايان راهي را بين خواستهاي د نياگرايان و بنيادگرايان ايجاد نموده و معتقدند که پاکستان بايد د ستگاه هاي سياسي غرب را دنبال نمايد ولي آنها را با اصول اسلام وفق دهد .قانون هاي اساسي سالهاي 1956، 1963 و 1973 عقايد نوگرايان را در بر دارند.

احزاب بنياد گرايی

تقريبا در 30 سال اول تاسيس پاکستان، يگانه حزب مذهبي ، جماعت اسلامي بود که در صحنه سياست فعاليت چنداني نداشت. (در اينجا لازم به يادآوري است که در شبه قاره هند از ديرباز دوگونه اسلام رواج داشته است، يکي اسلام برلوي Barelevis يا اسلام عرفاني، ديگري اسلام ديوبندي Deobandi که اسلامي است سنتي و بنيادگرا. اما با پيشرفت پاکستان، فرقه ديوبندي قدرت بيشتري پيدا کرد.) ولي در دوره حکومت ذوالفقار علي بوتو يک حزب مذهبي ديگر به نام جمعيت علماي اسلام به رهبري مفتي محمود، در ايالات سرحد و بلوچستان قد علم کرد. از جانب ديگر مدارس مذهبي به تدريج افزايش يافتند.

در سال 1947 فقط 137 مدرسه در اين کشور وجود داشت که تاسال 1994 شمار آنان تقريبا به 1400 باب و شمار طلاب ديني به متجاز از 15 هزار نفر رسيد. در اين ميان در سال 1979 قانون عشر و زکاة تصويب شد و طلاب به هيئتهاي توزيع زکاة پيوستند و مسئوليت توزيع پول بين فقرا و مستمندان را به عهده گرفتند و در اين مورد با دستگاه اداري محلي و مسئولان دولت رابطه برقرار کردند، به اين وسيله براي نخستين بار روحانيون تا حدي داراي نفوذ سياسي و اجتماعي شدند و در انتخابات شرکت کردند و در سطح شهرداري، اداري و قانونگذاري در تشکيلات دولتي سهيم شدند. فرقه گرايي مذهبي از اين زمان آغاز شد.

دو گروه مذهبي با عقايد متفاوت احزاب سياسي مخالف يکديگر را تشکيل دادند و هر دو با کشورهاي ديگر اسلامي ارتباط برقرار نمودند. قوانين اسلامي مورد اختلاف در زمان ضياءالحق، گرايشات فرقه هاي مختلف جهت اجراي قانون شريعت، دسترسي مردم به سلاح و ايجاد دادگاه هاي شرعي، فضاي تشنج را در جامعه افزايش داد. در شهرهاي بزرگ و در دهکده ها برخوردهاي فرقه اي روي داد و تعدادي از رهبران روحاني از جمله علامه عارف الحسيني رئيس نهضت اجراي فقه جعفري، روساي انجمن سپاه صحابه پاکستان مولانا حق نواز و ضياءالرحمن فاروقي ترور شدند .در سال 1972 از ميان 893 مدرسه مذهبي در پاکستان 254 ديوبندي (وهابي) 267 بريلوي (حنفي)، 144 اهل حديث (با گرايش وهابي)، 41 شيعه و 105 مدرسه از عقايد متفاوت ديگر بودند. درين جا دارد که احزب و گروه هاي اسلامي پاکستان اعم از شيعه و سني را معرفي کرده و جايگاه آنها را مورد بررسي قرار دهيم.

جماعت اسلامی

ابوالاعلي مودودي جماعت اسلامي را در سال 1941 تشکيل داد و هدف خود را تلاش براي ايجاد و استقرار يک دولت اسلامي اعلام کرد. اين حزب راستگرا و شديدا سنت گراي اسلامي نقطه نظرها و مواضعي همچون اخوان المسلمين مصر دارد. در انتخابات سال 1970 اين حزب چهار کرسي به دست آورد و در انتخابات 1977 از ائتلاف کنار گذاشته شد. رهبر آن قاضي حسين احمد است و دفاتر مرکزي آن در لاهور قرار دارد. سياست هاي جنرال ضياءالحق در مورد حاکم کردن شريعت اسلامي در تمام شئون زند گي اجتماعي، سياسي، فرهنگي و اقتصادي پاکستان از تعاليم اين حزب دانسته شده است.

اين حزب در دوران حکومت اوليه بي نظير بوتو از نواز شريف حمايت کرد تا قوانين اسلامي را پس از رسيدن به قدرت در پاکستان برقرار نمايد. نواز شريف پس از رسيدن به قدرت، لايحه شريعت را تصويب نمود ولي جماعت اسلامي، نواز شريف را به عدم اجراي دقيق قوانين اسلام متهم کرد.

در اوايل دهه 1990 جماعت اسلامي در اعتراض به تصميم دولت نواز شريف در حمايت از دولت جديد ميانه روهاي مجاهدين در کابل، از اتحاد دموکراتيک اسلامي کناره گيري کردند.

جماعت اسلامي پاکستان دولت نواز شريف را به قطع حمايت ازگلبدين حکمتيار رهبر حزب اسلامي افغانستان و شکست برنامه اسلامي کردن کامل پاکستان متهم نمود. در انتخابات اکتبر 1993 جماعت اسلامي که خاطره خوشي از همکاري با حزب مردم و مسلم ليگ، نداشت تصميم گرفت که با عنوان جبهه جديد سياسي به نام امت و جداي از اين دو حزب در انتخابات شرکت نمايد، ولي نتوانست آراي قابل توجهي کسب نمايد. اين جبهه، جبهه اسلامي پاکستان ناميده مي شد و در اين انتخابات تنها سه کرسي را به دست آورد.

در د سامبر 94 19  صلاح الدين در کراچي ترور شد. وي از منتقدان حزب حاکم و نهضت قومي مهاجر به شمار ميرفت. اين حزب در حال حاضر بزرگترين حزب اسلامي پاکستان است. مودودي بنيانگذار آن معتقد بود که تنها وقوع انقلاب اسلامي قادراست که کشور را از بحرانهاي متعدد خارج کرده و سيستم سياسي اين کشور را اصلاح کند.

جمعيت العلماء اسلام

اين حزب، گروهي حنبلي مذهب و در رسته اصحاب حديث، معتقد به مکتب ديوبندي و نزديک به وهابيت مي باشد و همان حزبي است که در سال 1945 تحت رهبري مولا نا شبير احمد عثماني براي کسب حمايت از تاسيس پاکستان ايجاد شد. پس از وقفه اي اين حزب در سال 1950 مجددا احيا شد. جمعيت العلماء اسلام بر تدوين قانون اساسي مبتني بر اصول و ضوابط اسلامي تاکيد مي نمود.
رهبر آن مولانا مفتي محمود، بنيانگذار و رهبر اتحاد ملي پاکستان بود. پس از وي مولانا فضل الرحمن رهبر اين حزب گرديد.
اين حزب در انتخابات سال 1977 در اتحاد ملي پاکستان و در مقابل حزب مردم قرار داشت. در ابتداي حکومت ضياءالحق، با وي همکاري داشتند اما در سال 1981 به جنبش احياي دموکراسي پيوست و رفراندوم 19 مارچ 1984 را که موضوع تجديد رياست جمهوري وي بود، تحريم کرد.
اين حزب در مناطق مختلف پاکستان به ويژه ايالت سرحد داراي نفوذ مي باشد
.

جمعيت علماي اسلام در پائيز 1964 بر سر مسئله ادامه همکاري با دولت بي نظير بوتو به دو شاخه تحت رهبري مولانا فضل الرحمن و مولانا اجمل خان تقسيم شد. گروه مولانا فضل الرحمن که داراي نفوذ زيادي در بين طالبان بود ودر ايالت هاي بلوچستان و سند داراي نفوذ بوده و شاخه ي تحت رهبري مولا نا اجمل خان در ايالت هاي سرحد و پنجاب داراي طرفداران بسيار است.

سپاه صحابه

این گروه که دارای تما یلات وهابی می باشد ، مهمترین نقش را د ر مقابله با شیعیان پاکستان ایفا کرده است.

گروه مذکور که بانی و عامل اکثر تحرکات تروریستی با انگیزه های سیاسی و مذهبی می باشد ، نه تنها به ترور بسیاری از علمای وابسته به سایر گروهها بویژه علمای شیعه مبادرت کرده ، بلکه رهبران خود این گروه نیز طی سالیان اخیر قربانی حملات مشابهی شده اند.

رهبر این گروه ضیا الرحمن فاروقی در سال 1997 در پی یک حاد ثه بمب گذاری به قتل رسید و مهمترین رهبر این گروه در شرایط کنونی" اعظم طارق" می باشد که به اتهام فعالیت های تروریستی در بازداشت به سر می برد. د ر سال  " 1376 " نیز( شعیب ند یم ) یکی دیگر از رهبران بر جسته این گروه ، توسط افراد ناشناس ترور شد و به قتل رسید.  نوع حمایت علمای مذکور از طالبان بسیار متنوع است.

از چند کا نا لهای پشتیبانی ایدیولوژیک از طالبان را بر عهد ه دارند و تلاش آنها را نوعی جهاد برای بر قراری نظام اسلامی واقعی در افغانستان معرفی می کنند .و از سوی دیگر در مساله بسیج و اعزام نیرو نیز ، پایگاه اصلی طالبان به شمار می روند.

علمای  مذکور نه تنها وابستگی اعضای طالبان را به با ا ین ا حزاب رد نکر د ند بلکه مدارس خود را اتعطیل  کرده بو د ند تا طا لب ها مشغول به تحصیل در این مدارس فرصت  مشارکت در جنگ افغانستان  به نفع گروه طالبان را داشته باشند.

همزمان با نیازمندی طالبان به نیروهای جدید برای حمله به مزار شریف و اداره مناطق تصرف شده روزانه صد ها تن از طا لب های مدارس مذهبی پاکستان با عبور از مر ز اهی مراکزتجهیز نیروهای طالبان شده وسپس به عنوان نیروهای نازه نفس راهی جبهه ها یا مناطق اشغال شده می شدند.

عملکردافراطي طالبان در افغانستان به ترغیب افراط گرایی مذهبی در پاکستات دامن زده ا ست   . کشوری که سالهاست خود با تنشهای فرقه ای وخشو نت تنظیمی مدارس مذهبی سرو کار داشته است. روسا مذهبی پاکستان مکررآ  گفته اند که فقط نیرویی چون طالبا ن می تواند به فساد در پاکستان خاتمه دهد.

طالبان با حمایت کامل ارتش پاکستان  ، همه مبانی زندگی اجتماعی از جمله حقوق بشر ، آزادی ، تو سعه سیاسی و اقتصادی در افغانستان را سر کوب واز بین برده بو د ند و این تحولات در مسائل سایسی ، اجتماعی ، مذهبی و اقتصادی پا کستان مستقیمآ اثر گذاشته است و برای آینده و مخصوصآاستقلال   وتما میت ا ر ضی  پاکستان خطرناک خو ا هد بود چرا که ا سلام د ر پا کستا ن ا سا سا هویت ، موجودیت و مبنای نایسونالیسم پاکستانی است. خطر تجز یه پا کستا ن ا ز هما ن ا بتد ا ی تا سیس و جود دا شت و به قوت خود با قی بود لیکن با حما یت  ا ین کشور ا ز طا لبا ن ا ین خطر بیشتر و بیشتر شده ا ست.

ادامه دارد...

 

 

www.esalat.org