16 april 2007 17:59:25

 

 

 

 

                                                            

قدرت چيست؟

قدرت از مفاهيم اصلي علم سياست است که به معناي توانايي دارنده آن است براي واداشتن ديگران به تسليم در برابر خواست خود، به هر شکلي. وجود اقتدار(اتوريته) يعني قدرتي که مشروعيت آن براساس سنت يا قانون پذيرفته شده است يکي ازويژگيهاي سازمان اجتماعي است که در آن فرماندهي ناشي از به رسميت شناختن توانايي بزرگتري است که در شخص يا در مقام نهفته است.

قدرت سياسي متضمن وجود رابطه رواني بين نخبگان سياسي و کساني است که تحت نفوذ آن قرار دارند. اعمال قدرت سياسي خصيصه اصلي يک نظام سياسي از زمان ظهور مفهوم حاکميت است.

بطورکلي قدت به معني توانايي نفوذ در رفتار ديگرن براي گرفتن نتيجه مطلوب است. راههاي متعددي براي اين تإثيرگذاري وجود دارد مانند تهديد ، متقاعدکردن از طريق پرداخت مالي يا جذب ديگران و همکاري با آنها.

گاهي مي توان بدون دستوردادن بر رفتار ديگران تأثيرگذاشت. اگر بتوانيد اين را باور کنيد که اهدافتان مشروع است مي توانيد بدون استفاده از تهديد به هدفتان برسيد.

سياستمداران و مردم عادي اغلب قدرت را بعنوان داشتن توانايي نفوذ برنتيجه کار معني مي کنند. کسي که اقتدار، ثروت يا شخصيت جذابي دارد قدرتمند خوانده مي شود. براساس اين تعريف در سياست بين الملل،

ما کشوري را قدرتمند مي دانيم که جمعيت زياد، خاک گسترده، منابع طبيعي فراوان، قدرت اقتصادي، نيروي نظامي و ثبات اجتماعي دارد. برتري اين تعريف دوم اين است که قدرت را مشخص تر، قابل اندازه گيري و قابل پيش بيني مي کند در اين معنا قدرت به معناي داشتن کارتهاي برنده در يک بازي است .

اما هنگامي که قدرت بعنوان مترادف براي منابعي که آنرا توليد مي کنند تعريف مي شوند مي تواند در مقابل با اين دو ديدگاه باشد که تأکيد دارد دسته اي که بيشترين قدرت را در اختيار دارند همواره به آنچه مدنظر دارد دست نخواهند يافت. سنجش قدرت براساس منابع اگرچه ناکامل اما دستآوري مفيد است. درک اين نکته که کدام منبع بهترين پايه را براي رفتار قدرت در زمينه اي بخصوص تأمين مي کند، حائز اهميت است نفت تا پيش از انقلاب صنعتي و اورانيوم تا پيش ا زدوره معاصر منابع تعيين کننده اي بشمار نمي آمدند.

همه با قدرت آشنايي داريم. مي دانيم نيروي نظامي و اقتصاد ممکن است موجب تغيير موقعيت افراد شود.

و قدرت سخت مبتني بر مشوقهويج و تهديدچماق است.

سال پيش رو، سال غروب سياستمداران پرآوازه نيز است. دوران اقامت نسلى از كهنه كاران سياست در معروف ترين كاخ هاى قدرت به پايان مى رسد و به زودى درپايتخت هاى مهم جهان شاهد حضورچهره هاى جوانى خواهيم بود كه با آمدن خود، نويد تغييرات و خانه تكانى را درباشگاه قدرتهاى بزرگ همراه مى آورند.

اين جابه جايى در۳ كاخ مشهوركرملين ،اليزه وخانه شماره ۱۰ داونينگ لندن رخ خواهد داد.

سال آينده ،دراين ۳ كشور سال انتخابات ها ورقابت هاى بزرگ نام گرفته است .از آغاز ماه ژانويه كه نسيم انتخابات درفضاى اين۳ كشورپيچيد، همه چشم به نطق هاى خداحافظى ساكنان اين ۳ خانه قدرت دوختند.تونى بلر زودتراز همه سرود رفتن سرداد، سياستمدار بريتانيا با وجود جوانى اش ، بسيارخسته نشان مى داد، او سرانجام مراسم سمبليك خداحافظى خود را در اجلاس داووس وبا روي بوسى ازهمقطاران غربى اش به جاآورد. پس از بلر،نوبت پرنفوذترين عضوخانواده روس بود،ولاديمير پوتين درنيمه زمستان درتصميمى غافلگيرانه به ميان اصحاب رسانه ها آمد و با اعلام زودهنگام خبر ترك قدرت، عبارتروسيه بدون پوتين را برپيشانى مطبوعات جهان نشاند.اما خداحافظى پير سياسى اليزه، سيرى طولانى ودشوار طى كرد. تاحدى كه تأخيروتعلل بيش از معمول شيراك، بسيارى از هواداران اورا به اميد حضوردوباره او درانتخابات برد. اما اين گليست سرسخت نيز سرانجام دربرابرواقعيت تغيير، تسليم شد و با اعلام خبر رفتن خود زمستان پاريس رااز ابهامى سنگين خارج كرد. اكنون فقط شهروندان ۳ كشورروسيه وانگليس وفرانسه نيستند كه با ترديد به آينده سياسى خويش مى انديشند بلكه كل افكارعمومى و تمام رهبران جهان درپى فهميدن آثار اين رفتن ها وجابه جايى ها هستند.گويى همه در انتظار يك تحول ودگرگونى دراين سه پايتخت افسانه اى جهان به سرمى برند.افول سه غول سياسى ، به اندازه كافى درعالم سيال سياست وسوسه انگيز است .شايد يك دليل اين امر،فضاى عصر بحرانى اين سه تن باشد و اين كه جهانى كه بخشى ازميراث شيراك ها و بلرها و پوتين ها شناخته مى شود اين روزها آبستن تغييرات تازه اى است

پوتين ، بلر وشيراك دركشورخود رهبر يكى از جناح هاى سياسى شناخته مى شوند.

اما درنگاه ديپلمات هاكه درساليان پس از جنگ سردنقش اين سه دولتمرد را رصدكرده اند آنان تصويرچهره اى فراتر ازيك رئيس كابينه رادارند.هر سه آنان ،افرادى درگير درتحولات جهانى بودند وبيش ازامور و سياست داخلى درآزمون هاى سياست جهانى درگير شدند. ازهمين روست كه اغلب ناظران اسم شيراك ،بلر وپوتين رادر گروه معماران نظم نوين ذكرمى كنند، زيرا آنها مسئوليت مستقيمى درشكل گيرى آرايش سياسى جهان امروز دارند.امضاى اين سه تن دركناركسانى مانند بوش، پاى تصميم هاى مهم جامعه جهانى ثبت است و نام آنان بخشى از تاريخ دهه پرتلاطم اخيروپاره اى از خاطرات نسل كنونى درآمده است .

درقياس با اسلاف سياسى شان، پوتين ،شيراك وبلر ازاين شانس مشترك برخورداربودندكه بيش از رهبران پيشين درخانه قدرت ساكن شدند. اين رهبرى طولانى به آنان فرصت طلايى شهره شدن داد تا آنجا كه حتى رهبرى اليزه وكرملين ، سوداى مردان تاريخ ساز رايافتند و از سوى هوادارانشان به عنوان ها ونشان هايى مانند روسيه پوتين يا فرانسه شيراك نائل آمدند.

اما اكنون شيراك وپوتين با همه حكايت هاى اسطوره اى كه از آنان نقل شده است چند صباحى بيش تر مهمان منزل سياست نيستند، شايد اينجا لازم باشد كه در سخن تحليلگرلوموند، مكث دوباره اى كنيم كه رهبران بزرگ هراندازه اشخاصى باهوش وفوق العاده باشند اما بخشى از شهرت خود رامديون وزن سياسى كشورشان هستند معناى ديگرسخن او اين است كه اگرپوتين وشيراك براى ۱۰ سال درسكوى بزرگان جهان ايستادند ، به اين دليل بودكه روسيه وفرانسه همچنان جزوبازيگران اصلى سياست هستند. شيراك وپوتين هراندازه درنگاه عامه مردم مردانى مهم باشندامادرعيارجهان ديپلماسى، سرزمين آنان و وزن سياسى وتاريخى كشورشان تعيين كننده است .بنابراين همه چيز درپايان حيات اين سه رجل سياسى حول اين سؤال مى چرخد كه روسيه وانگليس وفرانسه پس ازافول يك نسل از رهبران خود درچه مسيرى گام برخواهند داشت.انتخاب آينده اين ۳بازيگر تأثير غيرقابل انكارى برمسير سياست جهانى دارد.آن ۳ سهم شايانى از قدرت باشگاه اتمى جهان را درشوراى امنيت دراختيار دارند، همين طور بخشى از هسته مركز اقتصادى جهان - گروه ۷ - را تشكيل مى دهند علاوه برهمه اينها اين ۳ بازيگر ۳ نقش جداگانه و مهم درمنطقه جغرافيايى شان دارند، فرانسه،عنصرى تعيين كننده درحوزه اروپاست، روسيه بر گردش سياست خارجى واقتصادى اوراسيا تأثيرگذار است وانگليس به طورسنتى مهره اى كليدى درديپلماسى محورانگلوساكسون مى باشد.

به هرروى، تقويم سال ۸۵ درانتظار ۳ رويداد مهم دراين ۳ كشوراست ،علاوه برهيجانى كه نام جانشينان پوتين ، بلر و شيراك به پاخواهد كرد سمت وسوى سياست داخلى وخارجى اين ۳ پس ازافول رهبرانشان امرى بس مهم وشايان توجه است.

ژاك شيراك خيلى زودتر از همقطارانش صحنه قدرت را ترك خواهدكرد. هم اكنون شمارش معكوس براى رفتن اين ساكن ديرين اليزه درمطبوعات پاريس آغازشده است. اگرهمه مسئوليت هاى اين گليست كهنه كار راجمع بزنيم، بايد گفت كه شيراك يكى از ركوردهاى حضوردرسياست رابه نام خود ثبت كرده است.

رئيس جمهورى فرانسه نزديك به ۴۰سال از دوران حيات خود رادر سياست سركرده است اوهمه عرصه ها رادراين چهار دهه درنورديد، از شهردارى پاريس تا كارحزبى و از مديريت امورديپلماسى اروپا تا رهبرى كشورى مدعى مهد دموكراسى جهان. انديشه هاى سياسى اين سياستمدارنيزبه اندازه سمت هاى متنوع او افت وخيز داشته است. فرانسه دردوره او روزهاى پر تب وتاب بسيارى راگذرانده است، روزهايى كه به تعبير برخى از تحليلگران، پاريس گاهى درسايه رهبرى وى در خاطره دوران با شكوه عصر انقلاب غوطه ور شده است و گاهى ديگر از ضعف و سردرگمى دولت اودربحران هاى داخلى و بين المللى كلافه شده است، شيراك در حال حاضر ۷۴ سال دارد. او هرچند برزبان نمى آورد، اما بسيارى از فرانسوى ها مى گويند كه به دليل كهولت سن حاضر به ادامه فعاليت سياسى نيست و شايد اگر رئيس جمهورى سرسخت فرانسه دچار ضعف جسمانى نبود، درخواست هواداران خود براى بازگشت به قدرت را مى پذيرفت.

گردش قدرت در كشور تحت رهبرى شيراك، شكل وشمايلى از ماراتن رقابت دموكرات ها وجمهورى خواهان درآمريكا را دارد؛ با اين تفاوت كه اينجا نقش بازها و كبوترها را سوسياليست ها و ليبرال ها ايفا مى كنند. شيراك قدرت را ازسوسياليست ها در سال ۱۹۹۵تحويل گرفت و به عنوان بيست و دومين رئيس جمهور فرانسه برگزيده شد. در دومين رويارويى خود در سال ۲۰۰۲ نيز مانع از آن شد كه حريفان چپگرايش به قدرت بازگردند. لذا براى دومين بار رياست اليزه را در اختيار گرفت.

اما شيراك درايام رياست جمهورى خود هيچگاه يك ليبرال ناب ويا يك گليست وفادار ظاهر نشد. او با نطق هاى آتشين وانتقادى، حريفان سوسياليست خود را كه هم پيمان واشنگتن بودند، از صحنه خارج كرد. وى هنگام جنگ عراق تامرحله تبديل به قهرمان ضدجنگ پيش رفت اما درگذرزمان بسيارى از اصول سياسى خود راكنار نهاد و در نهايت از در آشتى و دوستى با نومحافظه كاران تندرو كاخ سفيد واردشد.

بنابراين شايد شيراك از اندك رهبران فرانسه باشد كه به اندازه حاميانش، مخالفان سرسخت دارد وافكارعمومى ونخبگان فرانسه درارزيابى كارنامه وى اختلاف نظر عميق دارند.

برخى دوستان اروپايى شيراك معتقدندكه اودر طول سال ها مسندنشينى افتخارات بسيارى را در پرونده خود ثبت كرد. آن ها درفهرست موفقيت هاى او از نقش رهبراليزه از پايان دادن به جنگ داخلى در يوگسلاوى در دهه ۱۹۹۰ ياد مى كنند. آن ها همچنين به نقش شيراك درجنگ عراق اشاره دارندكه شيراك محبوبيت بسيارى را براى فرانسه به دست آورد. اين گروه دركارنامه داخلى شيراك ازشيخوخيت او درميان خانواده جوان اروپاو مرجعيت وريش سفيدى اش درميان احزاب وگروه هاى سياسى اين كشور سخن به ميان مى آورند.

اما به باور منتقدان ، اين موارد نقش هايى بود كه انتظار مى رفت شيراك ايفا كند اماهيچ يك ازآنها به معناى واقعى پياده نشد. به باوراين گروه،شيراك با شعار يك انقلاب آرام پا به صحنه گذاشت اما اصلا حات اجتماعى و اقتصادى چندانى را در پرونده خود ثبت نكرد.آن ها در فهرست ناكامى معمار ديروز پاريس به بحران ها و ناآرامى هاى ۲۰۰۵ اشاره مى كنند كه بازتابى از سياست اجتماعى وفرهنگى شيراك بود. شيراك دستكم درشكل گيرى نظام تبعيض اجتماعى كه مهاجران مسلمان را رودروى حكومت اين كشورقرارداد نقش بسزاداشت.

او نه تنها از طراحان قانون منع ومحدوديت عليه مسلمانان بود كه در تصويب وتنظيم شيوه هاى كنترلى براى مهاجران واقليت ها مشاركت چشمگيرداشت. بااين همه، دربحران هايى كه فرانسه را دوسال گذشته به كانون آشوب هاى اجتماعى تبديل كرد، اوحاضرنشد مسئوليتى بردوش بگيرد و بار اين شكاف نژادى بزرگ را بردوش همقطاران خويش بويژه دومنيك دوويلپن گذاشت.

سياستمدار سالخورده فرانسه درنطق خداحافظى خود تنها يك موردازناكامى هايش اعتراف كردوآن شكست او در وادى تشكيل اروپاى واحد بود. شيراك اقرار كرد كه تلاش هايش در مورد تصويب قانون اساسى اروپا در فرانسه به شكست انجاميد و موفق نشد آنچه را كه آرزو داشت به تصويب مردم فرانسه برساند. سال ۲۰۰۵ ميلادى مردم فرانسه به پاى صندوق هاى رأى رفتند و به قانون اساسى اروپا رأى منفى دادند . با اين كار، آن ها موقعيت داخلى شيراك را به شدت متزلزل كردند.

ميراث سياسى : شيراك نطق خداحافظى خود را درحالى ايراد كردكه نقد دوران او پيشترازاين درمحافل سياسى فرانسه شروع شده بود. نقدها بيشتر دراين راستااست كه رهبرى اليزه فرصت هاى تاريخى كشوررابويژه درعرصه جهانى هدر داده است. اين سخن فابيوس، يار نزديك فرانسوا ميتران، درروزهاى اخير اززبان بسيارى شنيده مى شودكه شيراك در سال هاى رياست جمهورى خويش جايگاه فرانسه را در قاره اروپاوجهان ديپلماسى تنزل داد.  براين اساس، اغلب ناظران خروج شيراك و انصراف تاريخى او ازانتخابات را پايان راهى مى دانندكه ۴۰ سال پيش جاه طلبانه آغاز كرده بود. بنابراين پيداست شيراك پس ازاليزه ازجرگه تصميم گيران سياسى فرانسه خارج مى شود آشنايان وى نيز انتظاريك نقش نمادين رابراى اودارندو حدس زده اند كه او به اظهار نظر در مسائل خارجى و نيز مسائل زيست محيطى كه هميشه مورد علاقه اش بوده است، ادامه خواهد داد.  اما خبرهاى ديگر حاكى ازآن است كه نصيب وقسمت اين سياستمداردرايام بازنشستگى فقط تنهايى وانزواى سياسى نيست و احتمال مى دهند كه از اين پس ذهن شيراك متوجه پرونده هايى خواهد بود كه پس از رياست جمهورى عليه او گشوده خواهد شد.  به عقيده اين گروه، از هم اينك پرونده هاى قضايى بسيارى انتظار او را مى كشد، پرونده هايى كه مصونيت سياسى، مجال رسيدگى به آن ها را نداده است.

مهمترين پرونده اى كه از همه بيشتر منتظر خلع شيراك از قدرت است، پرونده مربوط به زمان شهردارى رئيس جمهورى فرانسه است كه در زمان رسيدگى نيز سر و صداى زيادى به پا كرد. در اين پرونده، شيراك و دوستان او چون آلن ژوپه نخست وزير اسبق فرانسه متهم اند كه از بودجه و امكانات دولتى و شهردارى به نفع حزب خود (حزب دست راستى سابق شيراك به نام آر.پ.ار) بهره بردارى كرده اند.

مدعيان جانشينى: ميراث سياسى شيراك به هركدام ازدو نامزد صحنه انتخابات برسد، هيچ كدام حاضر به تقليد ازاو نيستند و قصد ندارند راه رفته او را بپيمايند.

نيكلا ساركوزى وزير كشور كنونى از حزب راست و سگولن رويال از حزب سوسياليست هردو به يك اندازه الگوى رهبرى شيراك رابه چالش مى كشند. البته برخى محافل خروج ناگهانى شيراك را،تصميمى حساب شده و برنامه ريزى شده از سوى رئيس حكومت فرانسه مى دانند.به اين صورت كه شيراك درحركت بعدى حمايت خود را از ساركوزى اعلام و براى راست ها مسير پس از خود را روشن خواهد كرد. به هرحال، ازميان دو مدعى جانشينى شيراك اكنون وزيركشوراوست كه اقبالش درفرداى خداحافظى شيراك رو به درخشش است. به نظر مى آيد ياران شيراك باتصميمى نانوشته بر آن هستند تا در كنار نيكلا ساركوزى، رئيس حزب حاكم فرانسه يو.ام.پ، بايستند. اين واقعيت با حركت خانم ميشل آليو مارى، وزير دفاع فرانسه، عيان شد كه گفت حاضر است پشت سر ساركوزى بايستد و در محل برگزارى ميتينگ هاى انتخاباتى با اين نامزد راست ها اعلام وفادارى كند. ساركوزى ۵۶ ساله درنقش سياستمدارى تازه نفس ظاهرشده است كه مى خواهد فرانسه فرتوت شيراك را جوانى وطراوت بخشد. او در ماه هاى گذشته توانسته با فعاليت هايش محبوبيت زيادى براى خود كسب كند. ساركوزى به راحتى توانست،رقيب احتمالى خود دومنيك دوويلپن را ازسرراه بردارد.

چالش انگيزترين مسأله انتخابات ماه اوت فرانسه اين است كه جانشينان شيراك سكان سياست خارجى اين كشور رادرچه مسيرى هدايت خواهند كرد وپس از شيراك چه تحولى درمناسبات پاريس با اروپا ايجاد خواهد شد؟ به نظرمى آيد درروابط پاريس و اروپا نبايد منتظر يك تحول تازه نشست، زيرا رأى منفى مردم در فرانسه به قانون اساسى اين اتحاديه به راحتى قابل برگشت نيست. آنچه جاى بحث است روابط اروپا با آمريكااست.

براستى آيا اين قانون ديرينه كارزار انتخابات فرانسه كه مدعيان اليزه بايد دست كم درايام جلب آراى مردم نقش مخالف آمريكاراايفا كنند، هنوزحكمفرماست؟  در نظرسنجى اى كه اخيراً مؤسسه Pew از مردم ۱۵ كشور دنيا درباره ديدگاه آن ها نسبت به آمريكا انجام داده، كشور فرانسه در رديف هفتم قرار داشته است.

ازميان نامزدان رياست جمهورى آينده فرانسه، ساركوزى هيچ گاه نزديكى خود با واشنگتن را مخفى نكرده است.  وى در مصاحبه اى با روزنامه لوموند در پاسخ به خبرنگار اين روزنامه كه گفت: آيا براى پيروزى در انتخابات و قانع كردن رأى دهندگان فرانسوى لزوماً بايد ضد آمريكايى بود؟ گفت: من به اندازه شما در اين باره مطمئن نيستم. شما اين طور فكر مى كنيد كه مردم فرانسه ضدآمريكايى هستند، اما من چندان اطمينان ندارم. نخستين مدعى جانشينى شيراك با اين موضعگيرى در حقيقت دست به نوعى قمار در عرصه سياست زده است. مطبوعات فرانسه از هم اكنون ساركوزى را آمريكايى توصيف و بر اين موضوع به عنوان نقطه ضعف او تكيه مى كنند. با اين حال برخى ناظران معتقدندكه اين توصيف درباره ديپلماسى اين سياستمدار صريح اللهجه دقيق نيست، چرا كه آن طور كه اكنون تبليغ مى شود، اوآمريكايى و طرفدار بى چون و چراى سياست هاى آمريكا نيست.  اما اين ابهام بيش ازهمه برمواضع دومين مدعى جانشينى شيراك حكمفرماست، نماينده سوسياليست ها،خانم رويال كه تا كنون درباره سياست خارجى اغلب شعارپردازى كرده است، در اين زمينه فقط بايد به برنامه كلى حزب سوسياليست كه رويال اكنون نامزد انتخاباتى آن است، نگاه كرد. برنامه اين حزب در بخش سياست خارجى نفى ميراث راستگرايان وشيراك است. اما اوسخنانى درنقض همين گفته هم دارد. اما به باورناظران برنامه ريزان جناح سوسياليست هابركناراز لكنت رويال درافق انديشه خود به تعامل با دولت بعدى آمريكا بدون بوش و جمهورى خواهان اميد بسته است.

درآخرين نظرخواهى كه شده، اغلب مردم روسيه ابرازعلاقه كرده بودند كه روسيه راه آينده اش را همچنان با رهبرى پوتين ادامه دهد . اما لازمه ماندن مرد پرقدرت كرملين دركرسى رهبرى اين بودكه او سازوكارقانونى اين كار رافراهم كند تا براى بار سوم نيز نامزد رياست جمهورى شود. استدلال هواداران سياستمدارروس اين بودكه پوتين پس از هرج و مرج هاى دهه ،۹۰ ناجى ملت وكشورروسيه بوده است.در واقع، ترس ازتكرارفاجعه يك فروپاشى جديد درفدراسيون روسيه، آنها را به پناه جستن دوباره به فردى واداشت كه درچهره او انسجام واقتدارراحس مى كردند.

البته درصف مدافعان ادامه رهبرى پوتين كسانى هم هستندكه در واقع با رفتن او منافع خويش را درخطرمى بينند. همچنان كه برخى ناظران روسيه گفته اند، اين احساس خطر را بيش از همه گروه ديپلمات ها و عناصرامنيتى همراه پوتين دارند. علاوه براين، جمعى از افراد ثروتمند سن پترزبورگ و مسكو منافع خود رادرروسيه پوتين تضمين شده مى بينند. آنها كسانى هستندكه درچترامنيتى پوتين به سرمايه گذارى گسترده دست زده اند و براى در امان ماندن دارايى هاى خودبه حضور پوتين ۵۶ساله نيازمندند.

ولاديمير پوتين كه از سال ۲۰۰۰ميلادى رياست جمهورى روسيه را به عهده دارد و در سال ۲۰۰۸دوره دوم رياست جمهورى وى به پايان مى رسد ، طبق قانون اساسى اين كشور اجازه تصدى اين پست را براى دوره سوم ندارد. اما پوتين در اوج قدرت از ترك خانه قدرت خبرداد . او راهى جزاين نداشت كه چشم بررهبرى كرملين ببندد. وى بيش ازديگران از شرايط تناقض آلودى كه درآن قرارگرفته خبرداشت ومى دانست كه ماندن درقدرت در واقع پذيرفتن همه عواقب يك نظام توتاليتراست كه سناريوآن رامنتقدان غربى از قبل براى مردان كرملين نوشته اند. از اين رو، قابل انتظاربودكه رهبرى كرملين كه تاكنون سعى كرده دربرابر حريفان بدبين غربيش چهره دموكراتيك روسيه را حفظ كند، اين بار بر توصيه هاى وسوسه انگيز هوادارانش پا گذارد. اين چنين نيزشد و رئيس جمهورى روسيه درجلسه اى كه براى اعلام تصميم تاريخى خودترتيب داده بود، گفت كه درخواست ها براى ادامه ماندنش دركرملين را به بهاى تغيير قانون اساسى نخواهد پذيرفت.

ميراث پوتين : رهبر كرملين درشرايطى كاملاً متفاوت با دو همقطار خود قرار دارد. با رفتن پوتين از رأس هرم دولت روسيه، حيات سياسى او پايان نمى گيرد.او نه تصويرمرد ناكام اليزه راداردونه موقعيت سياستمدارفرصت سوزلندن را. پوتين خود را درجايگاه فاتحان وحتى قهرمانان كشورخويش مى بيند. دوستانش به او لقب معمارروسيه نوين راداده اند و همين كافى است كه حلقه جانشينانش راه رفته او را دنبال كنند و با افتخارحتى از نام واعتبار پوتين برا ى گرفتن رأى مردم تلاش كنند.

براين اساس، پوتين برخلاف شيراك و بلر كه با ذهنى پر از تشويش و دلخورى قدرت را ترك مى كنند، خاطرى آسوده داردكه حتى پس از ترك كرملين جايگاه خودرابه عنوان مرداول روسيه حفظ خواهد كرد.

آرامش خاطر پوتين دليل مهمترى نيز دارد. او در۷ سال زمامدارى خود توانست كادر مديران كرملين را غربال كند و مجموعه اى از متحدان خويش را در مصدرهاى مهم سياسى، امنيتى و اقتصادى قرار دهد. اكنون خانه قدرت كرملين پر از ديپلمات ها و مردان امنيتى است كه مانند پوتين مى انديشند و تعريف آنها ازامنيت ومنافع ملى مسكو و روابط روسيه با جهان خارج رنگ وطعم انديشه هاى پوتين رادارد.

علاوه براين، اغلب محافل اقتصادى وامنيتى كارنامه او رادراداره روسيه نابسامان از حيث اقتصادى وامنيتى موفق ارزيابى كرده اند. اكنون روسيه از وضعيت بحران هاى دائمى به ثبات سياسى و اقتصادى رسيده است كه نتيجه آن رشد پايدار اقتصادى و افزايش درآمد مردم است. افزون براين، برخى معتقدندكه پوتين برخلاف شيراك با ۵۶ سال هنوز شانس بازگشت دوباره به قدرت رادارد و مى تواند حتى در صورت كنار رفتن از صحنه رياست جمهورى، همچنان پيوند خود با عرصه سياست راحفظ كند و سال ۲۰۱۲ بار ديگر در انتخابات رياست جمهورى روسيه شركت كند. مدعيان جانشينى: ناظران روسيه رمز انتخاب رهبرآينده روسيه را دراين جمله پوتين جست وجو مى كنند كه گفت: اطمينان دارم مردم روسيه مى توانند فرد شريف و فعال را از افراد گزافه گو و ناشايست براى اين پست تشخيص دهند.

به باوراين ناظران، مصداق اين سخن كسى جزسرگئى ايوانف نيست.او نخستين كانديدا ومطمئن ترين همراه پوتين است. ايوانف پلكان قدرت رابه پشتوانه رئيس اش با سرعت پيمودواكنون پس از مديريت نهاد كليدى وزارت دفاع، معاونت نخست وزيرى را دردست گرفته است تا فاصله اش با رأس هرم قدرت را به حداقل ممكن كاهش دهد. او و پوتين در كنار هم از اعضاى اصلى كادر كميته امنيت فدرال روسيه بوده اند، ضمن آن كه نام ايوانف دررديف بنيانگذاران كا.گ.ب نشسته است اما شباهت ايوانف به رئيس در بينش او وديدگاه هاى امنيتى وى است تاجايى كه برخى از تحليلگران آمريكايى معتقدند كه او از مخالفان ناتو است و بارها محتاطانه نقش ناتو را زير سؤال برده است. البته برخى ديگر مى گويند اونه تنها به زبان انگليسى تسلط كامل دارد، بلكه درميان مردان كرملين بيش ازهمه قادر است زبان سياست غرب رابفهمد وبرهمين اساس رابطه خوبى با ديپلمات هاى روس شناس آمريكا از جمله كاندوليزا رايس دارد. امابرخى از نخبگان سياسى كرملين در تلاش اند تا ارزش هاى عملكرد ايوانف در وزارت دفاع را كم اهميت جلوه دهند و وجهه وى را خدشه دار كنند. چنانكه ژنرال الكساندر ساونكف، مقام ارتش روسيه، بارها دوره تصدى ايوانف در وزارت دفاع اين كشور را به باد انتقاد گرفته وگفته است كه ايوانف در مبارزه با معضلاتى مانند جرايم، فساد و سردرگمى و بى ثباتى در ارتش با ناكامى ها و مشكلات عديده اى مواجه بوده است.

اكنون ايوانف يك رقيب جدى از خانواده اليت روسيه پيش رودارد. ديميترى مدودوف نخستين معاون از ۳ معاون نخست وزير است اما او نيزيارپوتين است. پيوند او با پوتين از زمانى آغاز شد كه هر دوى آنها در سن پترزبورگ به سر مى بردند. به ظاهراوپيچيدگى هاى ايوانف راندارد ولى غربى ها معتقدند تفكر و انديشه مدودوف نسبت به غرب و تجارت باز است. شركت مدودوف در انتخابات براى هر رقيبى تهديد است، زيرا وى يكى از محبوب ترين سياستمداران روسيه البته پس از پوتين به شمار مى آيد. مدودوف محبوبيت خود را مديون رسانه ها و مطبوعات است. موقعيت او به گونه اى است كه مخارج دولت در بخش هاى مسكن، بهداشت و تحصيلات به دست او سپرده شده است. ضمن آن كه رياست امپراتورى اقتصادى روسيه گازپروم نيز با اوست و او اختيار رهبرى بزرگ ترين شركت را در روسيه در دست دارد.

با اين همه، مدودوف براى رسيدن به قله قدرت كرملين دومشكل جدى دارد: نخست اينكه جوان است و تنها ۴۱ سال دارد و مهمتر اين كه به نظرمى آيد رهبركرملين بيش از اوبه ايوانف تمايل دارد. اگراين فرض عقلانى رابپذيريم كه درشطرنج انتخابات زمستان آينده روسيه نقش اول را پوتين ايفامى كند، پس بايدشانس ايوانف را براى جانشينى بالا ترببينيم. پس از شكست تاريخى نومحافظه كاران واشنگتن همه چيز در لندن قابل پيش بينى بود. بلر تنها رهبر اروپايى بود كه سوار بر ماشين نظامى بوش سرنوشت خود را به دو جنگ بزرگ عراق و افغانستان و طراحان آمريكايى اين جنگ ها گره زد.  به اين ترتيب با بروز نشانه هاى شكست در اين جنگ ها راه ديگرى جز اين نمانده بود كه مخالفان و هم حزبى هاى بلر اورا وادار كنند تا پيش از آنكه كارزار تابستان آينده از راه برسد كناره گيرى كند، تا امروزهمه در انگليس در انتظار اين روز سرنوشت ساز كناره گيرى بلربه سرمى برند.

منابع مورد استفاده  : پاشگاه، نامه و آسيا تايمز.

 

 www.esalat.org