12 march 2007 14:49:11

 

 

الطريق إلى الاستجواب                                                

فقر چيست؟

فقر یا تهیدستی بمعنای کمبود امکانات برای پیشبرد زندگی در سطح نازل آن. مقیاس، سطح و تصورات در پیرامون علل فقر از نگاه زمان و مکان متفاوت است.

درک مفهوم این اصطلاح و جوانب مختلف آن حایز اهمیت است ،‌زیرا ما را با یکی از مقولات مهم اقتصادی که با ماهیت دوران اقتصادی - اجتماعی مربوطه دارای ارتباط است، آشنا میسازد. سطح زندگی اصطلاحی است که برای نشان دادن حدود مصارف مادی و معنوی اهالی یک کشور به کار می‌رود. سطح زندگی به میزان و چگونگی برآوردن نیازهای مادی و معنوی بستگی داشته و در ساختارهای اقتصادی - اجتماعی و در مراحل مختلف رشد تاریخی و بر حسب کشورهای مختلف فرق می‌‌کند. سطح زندگی مستقیما به تولید اجتماعی، درآمد اهالی، میزان مصرف کالاهای بلند مدت و کوتاه مدت و چگونگی ارضای حوایج فرهنگی و بهداشتی وابسطه است . فقر و بدبختی به علت تفاوت طبقاتی جامعه بروز می‌‌کند که بعد از دوران اولیه انسان‌های بدوی که در جریان ملیون‌ها سال پیش زندگی می‌‌کردند به بار آمده است و نتیجه آن تفاوت‌های اجتماعی در سطوح طبقات متفاوت جامعه است تازمانی که این شرایط حاکم باشد جامعه به دو شاخه فقیر وغنی تقسیم بندی است و یکی دیگر از دلایل فقر به طرز اشخاص فقیر برمی گردد انسان هائی که سواد مالی ندارند و قادر به تحلیل مسائل مالی خود نیستند و حتی به دنبال بهبود وضعیت موجود نمی باشند.

حال حاضر بالغ بر 800 ميليون مرد، زن و كودك در دنيا هر شب گرسته سر بر بالين دارند. گرسنگي نه تنها باعث كوتاهي عمر مي گردد بلكه خسارات جبران ناپذيري به صلح، آرامش و رفاه ملت ها وارد مي سازد. اين پديده نياز به عمليات عاجلي دارد كه تنها تهيه غذا نبوده، بلكه ريشه يابي علل گسترش جهاني گرسنگي، پايداري و تداوم آن است. آگاهي مردم درباره مسائل گرسنگي، كمبود و عدم امنيت غذايي به عنوان اولين قدم ماندگار در خلق دنيايي بدون گرسنگي مي باشد. جشن روز جهاني غذا با هدف افزايش آگاهي عموم و تفهيم دنياي گرسنگي، سوء تغذيه و فقر در 150 كشور در سراسر دنيا برگزار مي شود.

 غذاي سالم و حلال، هديه اي بهشتي است که خداوند براي بندگان خداجوي خود فرستاده است. مؤمنان راستين، آن را وسيله اي براي شکر گزاري و عبوديت بيشتر مي دانند. هر لقمه از آن ميخورند، به ياد محرومان و گرسنگان نيز هستند.

سمينارها و کنفرانس هاي مختلف براي رسيدگي به گرسنگان پنج قاره از جهان برپا مي شود؛ اما هنوز چشمان بي رمق گرسنگان اين کره خاکي، به دستان زراندوز و بدن هاي فربه برگزار کنندگان اين اجلاس دوخته شده است. ناله هاي بيدادگر فقر، همچنان بلند است و فقط شعارهاي زيباست که به ياري آن ها مي شتابد. هزاران تن گندم به درياها ريخته ميشود؛ اما به ناله گرسنه آفريقايي با قرص خشکيده اي از نان پاسخ داده نمي شود. جهان در روز جهاني تغذيه، توهمي از حقوق بشر را به تماشا نشسته است.

روز جهاني غذا، روز همدردي با گرسنگاني است که از ابتدايي ترين حق زندگي محروم اند و در اين محروميت، دستان بي توانشان از دامان زندگي کوتاه مي شود. قدر غذا، اين نعمت آغازين خلقت را بدانيم و با مصرف درست و عدم اسراف، با گرسنگان جهان همدردي کنيم.

هنگام دور ريختن غذا به اين بينديشيم که اين غذا مي تواند گرسنه اي را براي يک روز هم که شده از گرسنگي و مرگ نجات دهد. از مصرف بي رويه غذا بپرهيزيم. جهان در ضرب آهنگ گام هاي هولناک و ويرانگر فقر و گرسنگي فرو رفته و آشوبي از حسرت يک تکه نان و مقداري آب به پا شده است. دور نماي دل انگيز و زيباي شهرهاي بزرگ و آسمان خراش هاي غول آسا، منظره اي از پيشرفت انسان مدرن را به تصوير مي کشد؛ اما در پاي اين آپارتمانهاي سر به فلک کشيده، برخي از گرسنگي، توان فرار از چنگ مرگ را ندارند. روز جهاني غذا تلنگري براي بيداري وجدان هاي به خواب رفته و شکم هاي برآمده است که به خود آيند و صدها هزار هم نوع را از چنگال اين هيولاي هولناک نجات بخشند.

كميسيون اروپا اعلام كرد: بيش از 16 درصد مردم در 26 كشور عضو يورو طي سال 2004 ميلادي زير خط فقر زندگي مي‌كردند.  كميسيون اروپا در ادامه افزود : كمترين ميزان فقر اقتصادي با نرخ 9 تا 10 در سوئدن و بيشترين ميزان نيز با نرخ 21 درصدي در ليتواني، چك و لهستان وجود دارد.  بنا بر اين گزارش، داشتن شغل نيز مانع از فقر اقتصادي مردم اروپا نشده است به طوري كه بيش از 8 درصد جوانان بالاي 18 سال اروپا كه داراي شغل هستند در فقر شديد اقتصادي به سر مي برند.  اميد به زندگي در اروپا نيز طي سال‌هاي 1995 تا 2005 ميلادي افزايش داشته است. اميد به زندگي در بين مردان 3 سال و در بين زنان نيز 2 سال افزايش داشته است. اميد به زندگي در بين مردم اروپا نيز داراي نوسانات زيادي بوده است و از 4/65 سال در ليتواني تا 4/78 سال در بين مردان سوئدني در نوسان بوده است. اين نرخ در بين زنان از 4/75 سال در روماني تا 9/83 سال در اسپانيا در نوسان بوده است.

سازمان ملل اعلام كرد: فقر مطلق در خاورميانه و شمال افريقا از سال 1981 تا 2001 كاهش زيادي يافته است، اما نابرابر‌ي، بيكاري، رشد بيماري ايدز و مشكلات اجتماعي همچنان تهديدهاي بالقوه عليه تلاش‌هاي توسعه‌اي باقي مانده‌اند. وضعيت اجتماعي جهان در سال 2005 كه اخيرا از سوي سازمان ملل متحد انتشار يافته است، شمار مردمي كه در اين مناطق با درآمدي كمتر از يك دالر زندگي مي‌كنند، از 5 درصد در 1981 به 2 درصد در سال 2001 و تعداد كساني كه با درآمدي كمتر از دو دالر در روز به سر مي‌برند، از 29 درصد به 23 درصد در همين دوره كاهش يافته است.  بر اساس اين گزارش، سطوح درآمد سرانه در خاورميانه و شمال آفريقا به گونه‌اي ثابت در مقايسه با ميانگين درآمد سرانه در كشورهاي ثروتمند‌تر عضو سازمان توسعه و همكاري‌هاي اقتصادي (OECD) در حال كاهش بوده است.   در سال‌هاي 1980 تا 2001 سطح درآمد در خاورميانه و شمال آفريقا از 7/9 درصد به 7/6 درصد و ميانگين درآمد سرانه در مقايسه با كشورهاي عضو سازمان توسعه و همكاري‌هاي اقتصادي كاهش نشان داده است.  تعداد افرادي كه ناقل ويروس ايدز هستند، در شمال آفريقا و خاورميانه افزايش يافته است و شمار افراد بالغ و كودكان ناقل اين ويروس در سال 2004 به رقم 540 هزار نفر رسيده كه علت عمده آن استفاده از سرنگ‌هاي آلوده به وسيله معتادان تزريقي و عدم استفاده از كاندوم به وسيله افراد تن‌فروش است. بر اين اساس نظر به اين كه گسترش ويروس ايدز در ميان افراد بالغ 3/0 درصد است، اين اپيدمي هنوز در مراحل اوليه خود در مناطق ياد شده و شانس خوبي براي تلاش‌هاي باز دارنده است تا بتوان از گسترش بيماري ايدز جلوگيري كرد.

فقر درجهان

                                    

مطابق برآورد یونیسف، روزی 30000 کودک از فقر می میرند. آنها به آرامی درشماری از فقیرترین روستاهای جهان بدور از نظاره و آگاهی بشر می میرند. بردباری و ضعف این کودکان در زندگی باعث می شود که مرگ شان هم به صورت نامرئی در می آید. این رقم، یعنی 210000 کودک در هفته و یا فقط اندکی کمتر از 11 میلیون در سال از کودکان پائین 5 سال. اگر کمتر از یک درصد هزینه های نظامی جهان در سال 2000 را برای آموزش صرف می کردیم همه کودکان جهان می توانستند به مدرسه بروند ولی این کار را نکرده ایم.

نیمی از جمعیت جهان- حدودا سه میلیارد نفر- در آمد روزانه شان کمتر از دو دالر است .
تولید ناخالص داخلی 48 کشور فقیر- یعنی یک چهارم جمعیت جهان، از ثروت سه تن از ثروتمندترین آدمهای جهان کمتر است.
تقریبا یک میلیارد نفر در جهان با بیسوادی کامل وارد قرن بیست و یکم شده اند.
اگر کمتر از یک درصد هزینه های نظامی جهان در سال 2000 را برای آموزش صرف می کردیم همه کودکان جهان می توانستند به مدرسه بروند ولی این کار را نکرده ایم. 51 درصد از ثروتمندترین ها درجهان بنگاهها هستند.
درثروتمندترین ملت جهان، تفاوت فقیر و غنی از هرکشور صنعتی دیگر بیشتر است. هرچه که کشور فقیرتر باشد احتمال بیشتری وجود دارد که منابع لازم برای بازپرداخت بدهی ها مستقیما ازمردمی اخذ شود که نه در گرفتن آن وامها نقشی داشته اند و نه از آن منابع وام گرفته شده بهره ای برده اند.
20 درصد جمعیت جهان که در کشورهای پیشرفته زندگی می کنند 86 درصد از کالاهای جهانی را مصرف می کنند.
20 درصد غنی ترین بخش جمعیت درکشورهای ثروتمند، 82 درصد صادرات، و 68درصد سرمایه گذاری خارجی را در اختیار دارند. سهم 20 درصد فقیرترین بخش جمعیت جهان هم اندکی بیشتر از 1 درصد است.
در سال 1960 درآمد 20 درصد از جمعیت جهان درکشورهای غنی 30 برابر درآمد 20 درصد فقیرترین بخش جمعیت جهان بود. این نسبت در سال 1997 به 74 برابر رسید. بررسی درازمدت این نسبت نشان می دهد که:
در1820 این نسبت 3 به یک بود.
در1913 این نسبت 11 به یک شد.
در1950 این نسبت 35 به یک شد.
در1973 این نسبت 44 به یک شد.
در 1992 این نسبت 72 به یک شد.
در سال 2000 یک میلیون و هفتصد هزار کودک به خاطر عدم توفیق دولت در کاهش فقر به مرگی بی موقع مردند.
کشورهای فقیر درازای هر یک دالر که به عنوان کمک دریافت می کند، 13 دالر برای بازپرداخت بدهی ها می پردازد.
ثروت چند صد میلیونر جهان برابر دارائی 2.5 میلیارد نفر از جمعیت فقیر دنیاست.
سهم 48 کشور فقیر دنیا از صادرات جهانی فقط 0.4 درصد است.
مجموع ثروت 200 تن از ثروتمندترین افراد جهان، در1999 از یک تریلیون دالر ( هزار میلیارد دالر) گذشت. محموع ثروت 582 میلیون نفر که در 43 کشور توسعه نیافته زندگی می کنند، فقط 146 میلیارددالر است.
از حوزه های عدم توفیق ما در پیوند با حقوق بشر، بی توجهی به حقوق بشر درعرصه های اجتماعی و اقتصادی در جهان گسترده تر است و برزندگی تعداد بیشتری تاثیرات منفی می گذارد.
حدودا 790 میلیون نفر در کشورهای توسعه نیافته گرفتار سوء تغذیه مزمن هستند و دوسوم از این تعداد هم در آسیا و اقیانوسیه زندگی می کنند.
مطابق برآورد یونیسف، روزی 30000 کودک از فقر می میرند. آنها به آرامی درشماری از فقیرترین روستاهای جهان بدور از نظاره و آگاهی بشر می میرند. بردباری و ضعف این کودکان در زندگی باعث می شود که مرگ شان هم به صورت نامرئی در می آید. این رقم، یعنی 210000 کودک در هفته و یا فقط اندکی کمتر از 11 میلیون در سال از کودکان پائین 5 سال.
برای رشد اقتصادی و تقریبا دیگر معیارهای اندازه گیری اقتصاد، 20 سال گذشته، یعنی فاصله 2000-1980 از همه نظر در مقایسه با دودهه پیشین، یعنی 1980-1960به مراتب بدتر بوده و شاهد کاهش این معیارها بوده ایم. برای هر معیار اندازه گیری، کشورها به 5 گروه تقریبا مساوی- براساس عملکردشان درابتدای این دوره- تقسیم شده اند. بخشی از یافته ها به این قرارند.
- درمیان همه کشورها کاهش میزان رشد اقتصادی از دیگر کاهش ها چشمگیر تر بود.
- برای 4 تا از این 5 گروه از کشورها امید به زندگی کاهش یافته است، به غیر از گروه کشورهائی با بیشترین سطح درآمد، که امید به زندگی شان 76-69 سال شده است.
- مرگ و میر نوزادان: پیشرفت در کاستن از مرگ و میر نوزادان هم درطول دوره جهانی کردن- 1998-1980 از دو دهه پیشین کمتر بوده است.
تعليم وتربيه و سواد داری: پیشرفت در مسایل آموزشی نیز در دوره جهانی کردن کاهش یافته است.
مشکلات مربوط به آب آشامیدنی که بر زندگی نیمی از بشریت تاثیر می گذارد. - 1.1میلیارد نفر در کشورهای در حال توسعه به آب کافی دسترسی ندارند و 2.6 میلیارد نفر هم در امور بهداشتی کمبود دارند.
از هر سه نفری که به آب سالم دسترسی ندارند، 2 نفرشان درآمدروزانه شان از دو دالر کمتر است و یک نفر از سه نفر هم درآمد روزانه ای کمتر از یک دالر دارد.
بیش از 660 میلیون نفر که به امکانات بهداشتی دسترسی ندارند درآمد روزانه شان کمتر از 2 دالر است و 385 میلیون نفر نیز درآمدروزانه ای کمتر از یک دالر دارند.
دسترسی به آب لوله کشی شده در میان 20 درصد از ثروتمندترین بخش جمعیت جهان تقریبا 85 درصد است ولی در میان 20 درصد فقیرترین بخش جمعیت فقط 25 درصد شان آب لوله کشی شده دارند.
1.8 میلیارد نفر به آب در یک کیلومتری محل سکونت خود دسترسی دارند، ولی در خانه و حیاط آب ندارند و مصرف روزانه شان حدودا 20 لیتر است. در بریتانیا، یک آدم متوسط روزی 50 لیتر آب برای سیفون توالت مصرف می کند( متوسط روزانه مصرف آب 150 لیتر است و بیشترین متوسط مصرف آب روزانه هم در امریکاست که هر امریکائی بطور متوسط روزی 600 لیتر آب مصرف می کند).
سالی 1.8 میلیون کودک از اسهال می میرند.
به خاطر بیماری های ناشی از آلودگی آب، 443 میلیون روز کاری در مدارس به هدر می رود.
نزدیک به نیمی از جمعیت کشورهای در حال توسعه در زندگی خود به بیماری های وابسته به آلودگی آب و کمبود امکانات بهداشتی مبتلا می شوند.
میلیونها زن هرروز ساعات زیادی را صرف جمع آوری آب می کنند.
به این هزینه های انسانی، باید هزینه های چشمیگر اقتصادی ناشی از کمبود آب و امکانات بهداشتی را اضافه کرد. هزینه های ناشی از هزینه های بهداشتی، از دست رفتن بازدهی کار، و عاطل ماندن نیروی کار در بعضی از کشورهای فقیر به نسبت بیشتر است. میزان این هزینه ها درکشورهای جنوب افریقا، حدودا 5 درصد از تولید ناخالص ملی شان است، یعنی 28.4 میلیارد دالر که بیشتر از همه کمک هائی است که این منطقه در سال 2003 دریافت کرده است.
درآمد 50 میلیون نفر از غنی ترین آدمهائی که دراروپاو امریکا زندگی می کنند،برابر با درآمد 2.7 میلیارد نفر آدم فقیر جهان است. سهمی که یک درصد جمعیت می برند معادل سهمی است که 57 درصد از جمعیت جهان دارند.
ثروت 497 میلیاردر جهان در سال 2001 برابر با 1.54 نریلیون دالر بود که از مجموع تولید ناخالص داخلی همه کشورهای جنوب افریقا ( 929.3 میلیارددلار) و یا کشورهای نفت خیر خاورمیانه و شمال افریقا (1.34 تریلیون دالر) بیشتر بوده است.
 درضمن، ثروت این 497 نفر از ثروت نیمی از جمعیت جهان بیشتر است.
12 درصد از جمعیت جهان، 85 درصد از آب جهان را مصرف می کنند و ساکن کشورهای جهان سوم هم نیستند.
به ارجحیت های هزینه ای جهان در 1998 دقت کنید.
هزینه های لوازم آرایشی در امریکا 8 میلیارد دالر
هزینه بستنی دراروپا 11 میلیارد دالر
هزینه خرید عطر در اروپا وامریکا 12 میلیارد دالر
هزینه غذائی حیوانات خانگی در اروپا و امریکا 17میلیارددالر
هزینه تفریحات شرکت ها درجاپان 35 میلیارد دالر
هزینه مصرف سیگار دراروپا 50 میلیارد دالر
هزینه مشروبات الکلی دراروپا 105 میلیارد دالر
هزینه مواد مخدردرجهان 400 میلیارد دالر
هزینه تسلیحات نظامی در جهان 780 میلیارد دالر
حالا این ارقام را با ارقام جدول زیر مقایسه کنید.
هزینه اضافی لازم برای این که همه جمعیت کره زمین ازاین امکانات برخوردار شوند آموزش ابتدائی 6 میلیارد دالر
.
آب آشامیدنی سالم و امکانات بهداشتی 9 میلیارد دالر
سلامت زایمان برای همه زنان 12 میلیارد دالر
بهداشت اولیه و تغذیه 13 میلیارد دالر
تعداد کودکان در جهان، 2.2 میلیارد نفر است. کودکانی که در فقر زندگی می کنند، هم معادل 1 میلیارد نفرند. یعنی از هر دو کودک، یک کودک در فقر زندگی می کند. برای 1.9 میلیارد کودکی که در کشورهای درحال توسعه زندگی می کنند:
640 میلیون نفر سرپناه کافی ندارند.
400 میلیون نفر به آب آشامیدنی سالم دسترسی ندارند.
270 میلیون نفر هم به خدمات بهداشتی دسترسی ندارند.
121 میلیون کودک در جهان از خدمات آموزشی ابتدائی بی بهره اند.
در سال 2003، بیش از 10.6 میلیون کودک قبل از رسیدن به سن 5 سالگی درگذشتند که این تعداد با تعداد کودکان در فرانسه، آلمان، یونان وایتالیا برابر است. هرساله 1.4 میلیون کودک به خاطر عدم دسترسی به آب آشامیدنی سالم و خدمات ابتدائی بهداشتی از بین می روند.
هرساله 2.2 میلیون کودک به خاطر این که واکسن نزده اند، می میرند.
15 میلیون کودک یتیم در جهان داریم که والدین شان از بیماری ایدز درگذشته اند ( این رقم برابر است با تعداد کودکان در آلمان و انگلستان).
ثروت 8.3 میلیون نفر از غنی ترین افراد با 8.2 درصد افزایش در 2004 به 30.8 تریلیون دالر رسید، یعنی این جماعت 25 درصد از ثروت های مالی جهان را در کنترول خویش دارند. به سخن دیگر، 0.13 درصد از جمعیت جهان، در سال 2004 بیش از 25 درصد از دارائی های جهان را کنترول می کردند.

فقروجنگ

                                

سازمان ملل معتقد است: بي توجهي دولت ايالت متحده به تعهدات مربوط به كاهش فقر جهاني باعث ايجاد دولت هاي ضعيف و فقير مي شود كه بستر مناسبي براي فعاليت و رشد تروريسم محسوب شوند.

وي گفت: دولت بوش به نقش فقر در شكل گيري تروريسم در كشورهايي مانند افغانستان آگاه است امادر عمل نتوانسته به اهداف كاهش فقر جهاني سازمان ملل كه به دنبال ارتقاي استاندارد زندگي است دست يابد.
اين واقعيتي است كه جنگ عليه تروريسم هيچ گاه به موفقيت نمي انجامد مگر آنكه بر فقر غلبه شود.
 
مشاور ويژه سازمان ملل در برنامه اهداف توسعه هزاره سازمان مي گويد: اگر اين قبيل اقدامات خام، بي محتواو ناكافي همچنان تداوم يابند، به طور حتم افزايش تهديدات عليه امنيت ملي ايالات متحده و حتي ثبات جهاني بسيار جدي است . در سال 2000 دولت هاي عضو سازمان ملل هشت هدف مهم هزاره راتعيين كردند كه بر افزايش كمك هاي بودجه اي خارجي به دولت هاي مختلف به منظور مقابله بافقر، بيماري و فرسايش محيط زيست استوار بود.
 اغلب كشورهاي توسعه يافته به ويژه آمريكااين تعهدات رانپذيرفتند و در نتيجه بخش هاي اعظم جهان در حال توسعه به ويژه آفريقارادر فقر اقتصادي و رشد شبكه هاي تروريستي بين المللي رهاكردند.
وي اضافه كرد: واشنگتن يكي از مهم ترين تعهدات يعني افزايش كمك هاي خارجي توسعه اي تا7/0 توليد ناخالص ملي تاسال 2015 راناديده گرفته است. داده هاي سازمان همكاري اقتصادي و توسعه OECD) )نشان مي دهند در سال 2004 كمك هاي خارجي ايالات متحده تنها16/0 درصدGDP بود كه در مقايسه باتصميم اتحاديه اروپايي مبني بر افزايش كمك هاي خارجي به كشورهاي فقير تا56/0 درصد شاخص توليد ناخالص ملي اتحاديه در سال 2005 و نزديك شدن به تحقق ميزان 7/0 درصد، بسيار ناچيز است. كشورهاي صنعتي جهان موسوم به گروه 8 (8(G در اجلاس گلينگلز در اسكاتلند تصميم گرفتند تاسال 2010 ميزان كمك هاي خارجي توسعه اي راسالانه حداقل 50 ميليارد دالر افزايش دهند.
اين مقام سازمان ملل ضمن تحسين اين حركت گفت: البته مشكل تضمين پايبندي اين كشورهابه اين تعهد همچنان وجود دارد . در همين ارتباط اجلاس مرور پيشرفت هاي 5 سال گذشته در ماه سپتامبر كه ميزان پيشرفت جهاني رادر زمينه تحقق اهداف توسعه اي هزاره سازمان ملل باسررسيد در سال 2015، مورد بررسي قرار مي دهد، فرصت مناسبي براي جهان توسعه يافته است تاتلاش هاي بيشتري راجهت توقف تاثيرگذاري فقر در ثبات جهاني، مبذول دارند.

ازجانب ديگرافزايش جمعيت كشورهاي فقير, بـالا رفتن‎‎‎ سن مردم جهـان و مبـارزه بـا ويـروس ايدز چالشهاي جامعه بين الملـل‎‎ در 50 سال آينده است. خبرگزاري فرانسه گزارش داد, نتايج بيست و پنجمين‎‎‎ كنگره بين المللي جمعيت شناسان در شهر پاريس نشان‎‎‎ مي دهد جمعيت جهان در اين ماه از مرز شش ميليارد و 500 ميليون نفـر گذشت‎‎ در حالي كه نرخ رشد جمعيت جهان در مقايسه‎‎‎ باافزايش سالانه دو درصدي دهه 1960 اكنون به‎‎ يك و دو دهم درصد كاهش يافته است. آمارها نشان مي دهد كاهش نـرخ زاد و ولـد در اروپا, امريكاي لاتين‎‎ و آسيا موجب اين كاهش شده است. تنها در كشور چين با جمعيتي بالغ بـر يـك ميليارد و 300 ميـليـون نفـر سيـاسـت تـك فرزندي موجب شده‎‎ است‎‎ كه نسبت شمار كودكان به‎‎ هر زن از هفت و نيم درصد در دهـه 1960 به يك و هفت دهم‎‎ درصد هم اكنون كاهش يابد اما نرخ زاد و ولـد در افـريقـا همـچنـان بالاست‎‎ و انتظار مي رود جمعيت در اين قاره همچنان افزايش يابد و حتي‎‎ در برخي كشورها از جمله بوركينا فاسو, بروند, ي چاد, كنگو, جمهـوري دمـوكـراتيـك كـنگـو, اتيوپي و اوگانـدا تـا سـال 2050 بـه‎‎ سـه برابر افزايش يابد.

در اروپا و آسيا نيز كاهـش نـرخ تـولـد و طولاني شدن‎‎ عمر افراد منجر به كهـولـت سـن جمعيت‎‎ جهاني شده است. آمارهاي سازمان‎‎ ملل متحد نشان مي دهـد 20 درصد جمعيت كنوني در كشورهاي توسعه‎‎ يافته بيش از 60 سال‎‎ سن دارنـد و تـا سـال 2050 اين‎‎ آمار به ميزان 32 درصد افزايش خواهـد يافت. به‎‎ گفته مارتين‎‎ دوراند از اقتصـاد دانـان سازمان توسعه‎‎ و هـمكـاري اروپـا چنـانچـه اقدامي صورت نگيرد, بالا رفتـن‎‎ سـن افـراد منجر به كاهش نيروي‎‎ كار و رشـد اقتـصـادي خواهد شد. كشورهاي ايتاليا, فنلاند, اسپانيا, نروژ و فرانسه احتمال بازنشسـتگـي زودهنـگـام را محدود كرده اند و كشورهاي اتريش, سوئيس و بلژيك سن بازنشستگي را افزايش داده اند . از سوي ديگر كاهش نرخ زاد و ولد موجب مـي شود تا مهاجرت همچنان نقش مهمـي را بـراي برخي‎‎ كشورها به‎‎ ويژه كشورهاي اروپايـي در 25 سال آينده ايفا كند. آمارها همچنيـن‎‎ نشـان مـي دهـد حـدود سـه ميليون نفر بر اثر بيماري‎‎ هاي مرتبـط بـا ايـدز در سـال 2004 جـان خـود را از دسـت دادند و پنج ميـليـون‎‎ نفـر نيـز بـه ايـن بيماري مبتلا شدند كه‎‎ به اين ترتيب شـمـار مبتلايان‎‎‎ جهاني اين بيماري به 40 ميلـيـون نفر رسيد.
بر اساس جديدترين برآورد بانك جهاني سوييس ثروتمندترين و اتيوپي فقير ترين كشور جهان معرفي شدند.
به نوشته مطبوعات سوييس، بانك جهاني با انتشار گزارشي اعلام كرد: سوييس در ازاي هر شهروند خود ‪ ۶۴۸هزار و ‪ ۲۴۱دالر ثروتمندترين و اتيوپي نيز با يك هزار و ‪ ۹۶۵دالر براي هر شهروند خود فقيرترين كشور جهان است بر اساس اين گزارش، بعد از سوييس از نظر ميزان ثروت، به ترتيب دانمارك، سوئدن، آمريكا، آلمان، جاپان، اتريش، ناروي، فرانسه، بلژيك و لوكزامبورگ قرار گرفته‌اند.
مركز تحقيقات بانك جهاني معيار سنجش خود را در بررسي ميزان ثروت كشورها، منابع طبيعي، صنعت، رشد آموزش، ارزش و ذخيره پولي كشورها قرار داده است در ميان فقيرترين كشورهاي جهان نيز بعد از اتيوپي، كشورهاي بروندي، نيجر، نپال، گينه بيسائو، موزامبيك، چاد و ماداگاسكار قرار دارند .   منابع طبيعي بخش اعظم ثروت كشورهاي فقير را تشكيل داده است و اين در حالي است كه در كشورهايي نظير آلمان و سوييس منابع طبيعي تنها يك درصد ثروت اين كشورها را شامل شده است دراين گزارش نامي از افغانستان برد نشده است كه در رديف چندم كشورهاي فقير جهان است.

هزينه هاي نظامي

                                

جهان ما بيمار از بي ثباتي و تنهايي از رنج بيدادگري ديگري نيز در عذاب است : فقدان فضايي گسترده و باز براي گفتگو و کار مشترک. کجا مي توان فضايي براي گردهمايي, جايي که مباحثه و مبادله هنوز امکان پذير باشد يافت ؟ آيا نمي توان از جستحو براي شعوري مشترک آغاز نمود ؟ عقلي سليم که زين پس , گرامي و ناياب است .نگاهي به هزينه هاي نظامي بيندازيم. جهان هر روز ٢/٢ ميليارد دالر براي مرگ سازي هزينه مي کند. يا دقيق تر بگويم, جهان اين ثروت نجومي را در نخجيري هزينه مي کند که در آن شکار و شکارچي هر دو از يک جنسند, و پيرودر اين بازي کسي است که رقم هر چه بزرگتري از همجنسان خود را به هلاکت رساند. نُه روز هزينه ي نظامي جهان کافيست تا غذا, تحصيل و بهداشت همه ي کودکان محروم روي کره ي زمين را تامين کند .بواقع, اين حيف و ميل مالي ريشه در تجاوزي فاحش به شعوري مشترک دارد. و اما در نهان چه مي گذرد ؟ توجيه رسمي اين حيف و ميل مبارزه عليه تروريسم بوده است. اما عقل سليم به ما مي گويد که تروريسم وامگذار همين حيف و ميل مالي است. هيچ نيازي به دانشي بيکران نيست تا مشاهده کنيم که جنگ در افغانستان و عراق, عملکردي چون دوپينگ براي تروريسم داشته است. جنگها، ريشه در تروريسم حکومتي دارند, و تروريسم حکومتي از تروريسم خصوصي تغذيه ميشود , و بالعکس...

ارقام جديدا انتشار يافته نشان مي دهند : اقتصاد امريکا با روندي رضايت بخش کمر راست کرده و رو به رشد مجدد است. به اعتقاد کارشناسان, بدون جنگ در بين النهرين, اين اعتلاي مجدد, به وضوح از چنين افزايشي برخوردار نمي شد. به بياني ديگر, جنگ عليه عراق خبري فوق العاده عالي براي اقتصاد [ امريکا ] بود. پس کشته گان چه ؟ آيا شعور مشترک قادر خواهد بود, که صداي خود را از طريق آمارهاي اقتصادي, و يا همنوا با آن پدر داغديده, خوليو آنگيتا وقتي که مي گفت : لعنت بر اين جنگ و همه ي جنگها به گوش همگان برساند ؟ پنج کشور از بزرگ ترين توليد کنندگان و فروشندگان سلاح ( ايالات متحده, روسيه, چين, انگلستان, فرانسه ) همان کشورهايي هم هستند که از حق وتو در شوراي امنيت سازمان ملل متحد بهره مي برند. آيا همين که تضمين کنندگان صلح جهاني همزمان خود بزرگترين تامين کنندگان سلاح کره ي زمين باشند, توهيني به عقل سليم نيست ؟ در لحظه ي موعود, اين پنج کشورند که در جايگاه فرماندهي قرار خواهند گرفت. در عين اينکه همانها هستند که صندوق جهاني پول ( FMI ) را رهبري مي کنند. بيشتر آنها در مجموعه ي هشت کشوري که تصميمات تعيين کننده ي بانک جهاني را اتخاذ مي کنند, حضور دارند. همينطور در سازمان تجارت جهاني ( OMC ) همانجايي که حق راي عمومي در نظر گرفته شده, ولي هرگز مورد استفاده قرار نگرفته است . مگر نه اينکه مبارزه براي دمکراسي در جهان مي بايست با دمکراتيزاسيون نهادهاي گويا بين المللي صورت پذيرد ؟ شعور مشترک چه مي گويد ؟ اساسا زمينه ي طرح عقيده اش پيش بيني نشده است. عقل سليم حتي محروم از حق راي است, علاوه بر اينکه حق بيان نيز از او دريغ مي شود.

 بخش بزرگي از دهشتناک ترين جنايات و زيان هايي که روي اين سياره صورت مي پذيرد, حاصلِ کارِ اين نهادهاي بين المللي ( FMI, بانک جهاني, OMC ) است. قربانيان آنها گم شدگان اند : نه فقط کساني که در غبار و تاريکي وحشتِ ديکتاتورهاي نظامي گم شده اند, بلکه گم شدگانِ دمکراسي. در سالهاي اخير در اوروگوئه, سرزمين من, درست همانند سراسر امريکاي لاتين و ديگر نقاط جهان, شاهدِ گم شدن مشاغل بوديم, درآمدها, مستمري هاي بازنشستگي, واحدهاي توليدي, مزارع, رودها, و حتي فرزندانمان گم شدند, در اجبار رفتن به جستجوي آنچه که گم کرده اند, با در پيش گرفتنِ جهتِ معکوسِ مسيرِ مهاجرتِ طي شده توسط اجدادشان.آيا عقل سليم ما را مجبور مي کند که اين دردهاي اجتناب پذير را تحمل کنيم ؟ آن را بپذيريم, با دست روي دست گذاشتن, چنانکه گويا اين سرنوشت محتوم ماست که آنرا سير زمان و يا چنگال مرگ رقم ميزند ؟

پذيرش, تسليم ؟ گويي مي بايست پذيرفت که اندک اندک, جهان هر چه ناعادلانه تر مي شود. بطور مثال تفاوت ميان دستمزد زنان و مردان ديگر مثل سابق چندان چشمگير نيست. اما به نحوي که مسائل پيش مي روند, يعني سرعتي بسيار کند, برابريِ کاملِ دستمزد ميان زنان و مردان ٤٧٥ سال طول مي کشد. عقل سليم چه پيشنهادي دارد؟ انتظار؟ تا جايي که من اطلاع دارم زني که بتواند اينقدر عمر کند, هنوز زاده نشده.

آموزشِ واقعي, آن چيزي است که از عقل سليم بر مي خيزد, و به عقل سليم مي انجامد, مي آموزد که براي بازپس گيري آنچه که از ما غارت شده مي بايست که مبارزه کنيم. کشيش اسپانيايي پدرو کاسالداليگا تجربه ي طولاني سالهاي به سر بردن در جنگلهاي برزيل را دارد. او مي گويد, اگر چه اين حقيقتي است که ياد دادن ماهيگيري باارزش تر از صدقه دادن ماهي است, اما در شرائطي که مي بيني رودها همه زهرآلوده و فروخته شده اند, آموزش ماهيگيري بي حاصل است .براي رقصاندن خرس ها در سيرک, رام کننده حيوانات آنها را با موسيقي تربيت مي کند, او به کمک چوبدستي اي خاردار روي کفل شان مي زند. اگر درست برقصند, رام کننده حيوانات سيرک کتک شان نمي زند و در عوض به آنها خوراکي مي دهد. در غير اينصورت, شکنجه تداوم خواهد داشت, و شب خرسها با شکم گرسنه به قفس شان برمي گردند. از سرِ ترس, ترس از کتک, ترس از گرسنگي, خرسها مي رقصند. از نظرگاه رام کننده حيوانات, اين عين عقل سليم است. ولي از نظر حيوان خرد شده چطور؟ در سپتامبر ٢٠٠١ , در نيويارک, هنگاميکه که هواپيما با دومين برج برخورد کرد,و باعث شد که برج شکاف بردارد و فروريزد, در حاليکه مردم از پله ها شتابناک پائين ميرفتند، بلندگوها ، کارکنان را به بازگشت به محل کارشان فرامي خواندند. چه کساني به عقل سليم عمل کردند؟ تنها کساني که به اين فرمان ها گردن ننهادند, توانستند جان بدر برند.

مجموع بودجه نظامي كشورهاي جهان درسال 2006 به بيش از يك تريليون و سيصدو پنجاه ميليارد دالر بالغ مي شود كه در برگيرنده 6/2 درصد توليد ناخالص داخلي كشورهاي جهان است. دراين ميان 15 كشور جمعاً 82 درصد رقم فوق را به خود اختصاص داده اند و آمريكا به تنهايي 47 درصد از سهم كل بودجه نظامي جهان را در اختيار دارد. چين نيز با اختصاص 8/283 ميليارد يوآن معادل 35 ميليارد دالر 7/14 درصد بودجه نظامي خود را افزايش داده است كه با واكنش آمريكا روبرو شده است. در چندسال اخير، افزايش هزينه هاي دفاعي كشورهاي هند، چين و آمريكا در بالارفتن ارقام بودجه نظامي جهان نقش برجسته اي داشته اند. ايالات متحده در راستاي اجراي سياست مورد ادعاي خود يعني مبارزه با تروريسم هند به بهانه وخامت روابط با پاكستان و چين براي مقابله با تك روي هاي آمريكا در عرصه جهاني و نيز مسئله تايوان بودجه هاي نظامي خود را در سال هاي گذشته افزايش داده اند.
با وجود پايان جنگ سرد و پيدايش وضعيت جديد امنيتي كه جو استراتژيكي كم ثبات تري دارد، در 10 سال گذشته بودجه نيروهاي مسلح و موسسات دفاعي در جهان تغيير محسوسي داشته است. دليل اصلي افزايش بودجه دفاعي از سال 1998 به بعد، برنامه ريزي هاي مداوم براي جايگزيني سيستم هاي جنگ افزاري كاملا مدرن به جاي سيستم هاي قديمي، وارد كردن فن آوري هاي الكترونيكي و ليزري در سيستم هاي دفاعي بوده است. براي اثبات موضوع كافي است مقايسه ساده اي بين بودجه 160 ميليارد دالري آمريكا در زمان كارتر و بودجه 401 ميلياردي دولت بوش صورت گيرد تا تحرك هزينه هاي سرسام آور دفاعي مشخص شود.
پيدايش وضعيت فوق، نتيجه سياست هايي است كه دولت آمريكا در راستاي منويات جهاني خود اتخاذ كرده است. واشنگتن پس از فروپاشي شوروي كه سوداي رهبري جهان و مشي تك محوري درپيش گرفته براي عملي كردن خواسته ها نيازمند نيروي نظامي پيشرفته به منظور پشتيباني از طرح هايش است. وضعيت فوق به تحريك ساير دول براي مقابله با تك روي آمريكايي ها منتهي شده است. بطوري كه حتي كشورهاي دو سوي آتلانتيك كه از ايدئولوژي واحدي سرچشمه مي گيرند. به صورت نهائي در مقابل يكديگر به صف آرايي دست زده اند.
اقتصاد آمريكا در بهار سال 2000 (18 ماه پيش از واقعه 11 سپتامبر)، پس از يك دهه رونق اقتصادي، دچار بحران عميقي شد. نشانه اين بحران در سقوط تدريجي بازار بورس (Q nasda )كه شامل سهام بسياري از شركتهاي توليدي به ويژه كامپيوتري است، نمايان شد و تا سال 2001 سه تريليون دالر از ارزش خود را از دست داد. توليد صنايع بزرگ سير نزولي را آغاز كرد و درصد بيكاري ها از سه درصد به پنج درصد افزايش يافت.
درهمين زمان بود كه سياست هاي تازه اوج گرفته نئوليبرال كه توسط ريگن آغاز شده بود، با ناقوس خطر روبرو شد. با آغاز دوره بحران اقتصادي نظريه پردازان آمريكا دست بكار شدند تا سياست هاي نويني را براي حل اين بحران ارايه دهند، اما سياست هايي كه مطرح شدند چندان نوين نبودند. آنچه كه به دكترين بوش معروف است ريشه در نظرياتي داشت كه درسال 1990 در جريان بود. اما بنا به شرايط زمان آن گونه كه بايد مطرح نبود. بدنبال پيروزي بوش در اولين دوره انتخابات رياست جمهوريش و بدنبال آن وقوع حادثه 11 سپتامبر 2001 فرصت براي شكوفايي نظريه پردازاني چون پل ولفووتيز، دونالد رامسفلد، ريچارد پرل،ديك چني مهيا شد و اين كشور براي تامين منافع ملي از هر بهانه اي براي گسترش سياست هاي هژمون خود استفاده كرد. دولت آمريكا بيش از هر زمان ديگر از ناآرامي ها و تشنج منطقه اي سود مي برد. ايالات متحده به تنهايي حدود 60 درصد از كل فروش جهاني تسليحات را در اختيار دارد و بيش از هر كشوري از وضعيت موجود بهره مي برد.
پس از حادثه 11 سپتامبر 2001 مواضع آمريكا در قالب استراتژي امنيت ملي ايالات متحده آمريكا تنظيم شد كه بر اساس اين استراتژي حفظ و تامين هژموني بلامنازع نظامي آمريكا در جهان به عنوان تنها ابرقدرت نظامي و آمادگي مطلق آمريكا براي حمله پيشگيرانه در دوجبهه عليه هر كشور و نيرويي كه امنيت و منافع ملي آمريكا را به مخاطره بياندازد در دستور كار واشنگتن قرار دارد.
بديهي است پيگيري چنين سياستي نمي تواند براي ساير كشورها قابل پذيرش باشد و به تبع سياست هاي تهاجمي آمريكا ساير كشورها نيز هزينه هاي دفاعي خود را افزايش مي دهند تا توازن قدرتي درحداقل ممكن كاهش يابد. كشورهايي همانند چين كه با آمريكا از تضاد ايدئولوژيك برخوردارند براي مقابله با تهديدات آمريكا دست به افزايش هزينه هاي دفاعي خود مي زنند. به هرحال از آنجايي كه برقراري توازن، حفظ استقلال ارضي و صيانت از ارزش هاي ملي براي هر كشور در اولويت قراردارد و هيچ دولتي حاضر به تحميل پذيري عقايد و نظريات ديگران نيست. براساس دولت ها به تناسب زياده روي يك يا چند كشور به افزايش توازن قدرتي مجبور مي گردند. درحال حاضر آمريكا با راه اندازي مسابقه تسليحاتي و فضاي متشنج كه ريشه در استراتژي واشنگتن قرار دارد، ساير كشورها را نيز به واكنش واداشته و برهمين پايه مسابقه اي شكل گرفته است كه نتيجه آن به افزايش هزينه هاي دفاعي جهان منتهي گرديده است.

بانک جهانی و فقر

                                    

گفتمان بانک جهانی پيرامون نابرابری و فقر، رياکاری محض است. تا کی جامعه بين المللی سياست های ضد- فقر تبليغ شده از طرف آن نهاد را می پذيرند، در حاليکه بانک جهانی از دهه 1980 تاکنون، داده ها و اطلاعات موجود در باره نابرابری را از گزارش های سالانه خود حذف کرده است؟
بانک جهانی و صندوق بين المللی پول سازمان هايی بودند که چند سياست موجود پيرامون باز-توزيع را از ميان برداشتند. اريک توسينت تحليل گر بلژيکی، در اولين روز مباحث نهمين کنفرانس در باره جهانی سازی و برنامه های توسعه که در هاوانا برگزار شد، به طعنه گفت حالا آنها می آيند و می گويند، کاری بايد کرد، یک مقداری، نه خيلی زياد. آلياندرو واله، اقتصاد دان مکزيکی گفت يک بحران جديد در ايالات متحده، تاثير سنگينی بر آمريکای لاتين باقی خواهد گذاشت.
 بانکه جهانی در سال 1944 تاسيس شد. ماموريت رسمی آن عبارت است از کاهش فقر از طريق اعطای وام به دولت های فقيرترين ملت ها- که معمولاً کشورهای در حال توسعه خوانده می شوند- و کمک به بهبود اقتصاد آنها و همچنين کمک به بهبود سطح عمومی زندگی در آن کشورها.  با اين وضف، بانک جهانی، قبل از هر چيز بعنوان يک ابزار سلطه و اجرای مدل هايی که تنها بسود صاحبان قدرت است، عمل کرده است.در عين حال، نقش دولت در کشورها تحت تاثير اين سياست ها به تمرکز بر مديريت اقتصاد و تاکيد تنها بر رشد، کاهش ياقته است. اقدامات نمايشی مانند دادن 100 پزو به يک خانواده براي آنکه کودکانشان را به مدرسه بفرستند کافی نيست. تغيير واقعی يعنی دسترسی به خدمات اوليه ای مانند آموزش، بهداشت و درمان، حق بر زمين و بر ابزار توليد، و بازگرداندن اموال و دارايی های دولتی آن بنگاه هايی که مورد دستبرد شرکت های فرامليتی قرار گرفته اند. حقيقت اين است که براساس آمار موجود در باره فقر جهانی، سياست های بانک جهانی و صندوق بين المللی پول شکست خورده اند.
برخی شاخص ها نسبت به ظهور يک بحران جديد اقتصادی در ايالات متحده، که شايد در راه باشد، هشدار می دهند؛ بحرانی که می تواند بدتر از بحران اقتصادی سال 2002 باشد. فاصله بين غنی و فقير در ايالات متحده نيز رو به افزايش است، تعداد فقرا به 37 ميليون نفر رسيده است. در عين حال، بدهی خارجی آن معادل توليد ناخالص ملی يکسال مکزيک است.
 رکود اقتصادی که ايالات متحده در سال 2002 تجربه کرد، با ورشکستگی های عمده، بعنوان مثال، ورشکستگی شرکت انرژی انران (بزرگترين شرکت ورشکسته شده در تاريخ) همراه بود. از آنموقع تاکنون، سرمايه گذاری کاهش يافته، و همزمان عدم توازن ادامه يافته است.
کسری تجاری و بودجه، بدهی و ارزش غيرواقعی سهام ( که تنها با دهه 1930 قابل مقايسه است) دور سر اقتصاد آمريکا در چرخش هستند. برغم تمام اين عوامل، سود رو به افزايش دارد. آلياندرو واله، اقتصاد دان مکزيکی می گويد اين تناقض نشان می دهد که سود ها واقعی نيستند.
 اگر چنين باشد، اين بدين معنا است که بحران بعدی بسياز شديد خواهد بود، و نه تنها بر اقتصاد ايالات متحده بلکه بر اقتصاد جهان تاثير خواهد گذاشت. واله می گويد بحران آينده تاثير قابل ملاحظه ای بر آمريکای لاتين خواهد داشت، بخصوص در آن کشورهايی که به همسايه قدرتمند خود در شمال، بيشتر وابسته هستند.

كودكان درغرب

                                     

در گزارش صندوق كودكان سازمان ملل (يونيسف) ايالا‌ت‌متحده و بريتانيا در ارزشيابي كودكان از لحاظ رفاه و سلا‌مت بين كشور‌هاي بزرگ صنعتي جهان، در پايين‌ترين رتبه قرار دارند. يونيسف به اين نتيجه رسيده است كه هم ايالا‌ت متحده و هم بريتانيا، آن گونه كه شايسته است زندگي كودكان كشور‌ خود را تأمين نمي‌كنند و در ايالا‌ت متحده حتي سرمايه‌داري به زندگي و پيشرفت كودكان خود لطمه مي‌زند. در مقايسه با 19 كشور ديگر، واقعيت اين گزارش نشان مي‌دهد كه ثروت ملي در اين دو كشور، جامعه‌اي سالم و شاد را تضمين نمي‌كند. ‌  مقوله‌هايي كه براي سنجش توانايي‌هاي يك كشور براي تأمين زندگي جوانانش در نظر گرفته مي‌شود، رفاه مادي، بهداشت و سلا‌مت، آموزش و پرورش، مناسبات همسالا‌ن و خانواده، رفتار‌ها و ميزان آسيب‌پذيري و احساس دروني كودكان در مورد رفاه و سلا‌مت است. در بررسي بهداشت و سلا‌مت كه با ميزان مرگ و مير در چند ماه و همچنين چند سال نخستين زندگي، پايين بودن وزن هنگام تولد، ايمن‌سازي يا ايجاد مصونيت در كودكان و مرگ بر اثر حوادث و آسيب‌ديدگي سنجيده مي‌شود، بين 21 كشور، ايالا‌ت متحده در رديف آخر فهرست قرار مي‌گيرد و در تمام اين موارد، ايالا‌ت متحده جزو سه كشور آخري است. ‌

 بريتانيا از جهت خانواده و روابط همسالا‌ن در رديف آخر قرار دارد كه سنجش آن با درصد زندگي با پدر و مادر و يا يكي از آنها و اين كه آيا اعضاي خانواده غذاي اصلي روز را بيش از هفته‌اي يك بار با يكديگر صرف مي‌كنند و از اين قبيل، انجام شده است. بريتانيا همچنين در مورد آسيب‌پذيري كه با عواملي نظير درصد كودكاني كه صبحانه مي‌خورند، ميوه به طور مرتب مصرف مي‌كنند، اضافه وزن بيش از حدي دارند، موادمخدر و يا الكل مصرف مي‌كنند يا از لحاظ مسايل جنسي، اندازه‌گيري شده است، بدترين ركورد را داشته است. ايالا‌ت متحده در اين دو مورد بالا‌ بعد از بريتانيا و از پايين ستون، كشور دوم است. ‌

 چطور مي‌تواند زندگي كودكان در ثروتمندترين كشور‌هاي جهان اين گونه فاجعه‌بار باشد؟ ايالا‌ت متحده و بريتانيا هر دو كشور‌هاي نيرومندي هستند با صنايع به شدت پيشرفته و ظرفيت توليدي بسيار بالا‌. در هر دوي اين كشور‌ها قوانين سرمايه‌داري حكمفرماست. در كشور‌هاي سرمايه‌داري كودكان قشر‌هاي عظيم زحمتكش، تنها فايده‌اي كه دارند اين است كه بزرگ شوند و جاي خالي پدران و مادران خود را در بازار كار پر كنند و باز هم نسل‌هاي ديگر كارگران را به وجود آورند تا به بانكداران و مالكان شركت‌هاي بزرگ سود برسانند. گزارش يونيسف در اين واقعيت جاي ترديد باقي نمي‌گذارد. اين گزارش همچنين اين افسانه را بي‌اعتبار مي‌كند كه تراكم ثروت و امتيازات در دست عده‌اي معدود به طور كلي به نفع جامعه است تا پخش شدن آن در سطح جامعه. ‌  

از وقتي گزارش يونيسف آشكار شد، مسوولا‌ن در ايالا‌ت‌متحده و در بريتانيا سعي كرده‌اند از كنار آن بگذرند و به آن بي‌اعتنايي كنند. در حالي كه بعضي‌ها تعهداتي را عنوان كرده‌اند، ديگران اين آمار را رد كرده‌اند به اين بهانه كه اساس آن بر پايه اطلا‌عات قديمي است و داده‌ها به روز نبوده است. هيچكدام به دلا‌يل رسيدن به چنين فاجعه‌اي اشاره‌اي نكرده‌اند. حتي اگر درست بگويند و داده‌ها به روز نباشد، اين داده‌ها چه قدر مي‌توانند قديمي باشند، يك‌سال، دو سال، ده سال؟ و آيا در چنين صورتي مي‌توانند آماري بدهند كه در اين فاصله براي كودكان‌شان كار‌هاي مثبتي انجام داده باشند؟ از وقتي گزارش يونيسف آشكار شد، مسوولا‌ن در ايالا‌ت‌متحده و در بريتانيا سعي كرده‌اند از كنار آن بگذرند و به آن بي‌اعتنايي كنند.

 در حالي كه بعضي‌ها تعهداتي را عنوان كرده‌اند، ديگران اين آمار را رد كرده‌اند به اين بهانه كه اساس آن بر پايه اطلا‌عات قديمي است و داده‌ها به روز نبوده است. هيچكدام به دلا‌يل رسيدن به چنين فاجعه‌اي اشاره‌اي نكرده‌اند. حتي اگر درست بگويند و داده‌ها به روز نباشد، اين داده‌ها چه قدر مي‌توانند قديمي باشند، يك‌سال، دو سال، ده سال؟ و آيا در چنين صورتي مي‌توانند آماري بدهند كه در اين فاصله براي كودكان‌شان كار‌هاي مثبتي انجام داده باشند؟  تهيه‌كنندگان اين گزارش يونيسف، اطمينان مي‌دهند اطلا‌عاتي را كه از آنها استفاده كرده‌اند كاملا‌ً به روز بوده است و در جمع‌آوري اطلا‌عات به ويژه بر اين امر تأكيد شده است كه آيا كودكان احساس مي‌كنند مورد علا‌قه‌اند، عزيز داشته مي‌شوند، براي خانواده جاي ويژه‌اي دارند و مورد حمايت خانواده و جامعه خود هستند و آيا خانواده و جامعه در ايفاي وظيفه خود نسبت به كودكان به وسيله منابع عمومي و سياست‌هاي كلي نظام مورد حمايت قرار مي‌گيرند؟
پروفسور جاناتان براد شا از دانشگاه يورك، يكي از تهيه‌كنندگان اين گزارش، اظهار داشت: <
در جامعه‌اي كه نابرابري زياد است و يا فقر در سطح بالا‌يي قرار دارد، بدون شك كار به همين جايي كشيده مي‌شود كه كودكان درباره خود و زندگي‌شان چنين تلخ، مي‌انديشند.> اين واقعيت دردناكي است كه نمي‌توان از آن گريخت. ‌ كودكان بايد اولويت اول هر كشوري باشند كودكان توانايي‌هاي آينده هر كشوري را تضمين مي‌كنند و انسانيتي را كه انتظار مي‌رود در آينده وجود داشته باشد. در چنين كشور‌هايي منابع ملي در خدمت سود بيشتر شركت‌هاي بزرگ است و برآورده كردن نياز‌هاي انساني در درجه بعدي قرار دارد، البته اگر كلا‌ً چنين هدفي وجود داشته باشد. به جاي هزينه كردن منابع ملي در خدمات اجتماعي و تضمين پيشرفت كودكان در اين دو كشور بزرگ سرمايه داري، بيشترين سهم ثروت ملي براي جنگ، استعمار، اشغال و ميليتاريسم آزمندانه به كار مي‌رود. جنايت‌هاي سرمايه‌داري عليه كودكان بر همه افراد محروم اثر مي‌گذارد. تلا‌ش براي ساختن دنيايي بهتر، جهاني آزاد از بهره كشي و تعدي و ظلم، راهي است براي افزايش رفاه و سلا‌مت كودكان. ‌

فقردرافغانستان

 پناهجويان افغان                               

گرسنه گی یکی از پدیده های عینی شوم بوده که روزانه جان صد ها تن از انسانهای محروم، فقیر و ناتوان را میگیرد، این که علل وعوامل بروز آن چیست؟ بحثیست جدا؛ ولی این که مسوول مبارزه با آن کیست بحثیست قابل مکث . درجهان امروز ده ها نهاد وسازمانهای خیریه به شمول سازمان ملل تلاشهای زیادی را در زدودن گرسنه گی به خرچ میدهند؛ اما در هر کشور دولت مکلفیت دارد تا از هر برنامه دیگر روی موضوع فقر وگرسنه گی توجه جدی نماید  .

مردم افغانستان که دراثر جنگهیا سه دهه اخیر همه امکانات وظرفیتهای دست داشته را از دست داده اند، در ردیف ف قیر ترین مردم دنیا قرار گرفته و از همه مهمتر گرسنه گی دامنگیر اطفال ، کهن سالان و... گردیده وقرار معلوم روزانه صد ها انسان دست به گدایی زده وراه فرار وبیرون رفت از گرسنه گی را ندارند . دولت که متعهد گردیده بود تا عاید سرانه مردم را بلند میبرد، باید برنامه های را انجام داده باشد که اقلاً میزان گرسنه گی را پائین آورده ومهار کرده باشد؛ این درحالیست که شخص رئیس جمهور حکم گزارشدهی کار وزارت خانه ها و ادارات مستقل خویش را صادر نموده وهمه روزه این پروسه دوام دارد.
شایان ذکر خواهد بود که یک کمیسیون از مراجع حسابده، حسابگیری کند و فشرده کار هر اداره را چنان بررسی نماید که اقلاً در رفع گرسنه گی مردم اثرمندی داشته باشد، در صورتی که لااقل مردم به شکم سیر نباشند آب آشامیدنی نداشته باشند، بیکار باشند، داشتن ملیونها پایه کمپیوتر ، دیش آنتن، تلویزیون، موتر های مودل جدید وسابقه حتی داشتن یک دولت ، آنهم انتخابی ، ولی ناکار آمد چه ضرورت خواهد بود وچه درد را دوا خواهد کرد ومردم ازآن بالاتر چه توقع خواهند داشت؟   

دولت نهاد های خیریه، سازمان ملل وشخصیت های متمول است، تا با نزدیک شدن فصل زمستان، در زدودن فقر وگرسنه گی دست به دست هم داده و هر چه عاجل مردم فقیر وبینوا را دستگیری نموده واز مرگ حتمی نجات داده و رسالت دنیوی واخروی شان را ادا نمایند ، در غیرآن گرسنه گی پیامد های ناگواری از قبیل: قتل، ترور ، انتحار ، سرقت ، قاچا ق انسان ومواد مخدر ، پناه بردن به دشمن وده ها جنایات دیگر را در قبال خواهد داشت که آنگاه کمک ومساعدت از هر طریقی حیثیت حنای بعد از عید را خواهد داشت و مسوول اصلی دولت نخواهد توانست این نقیصه خود را کتمان نماید.

زنان فقرونابرابري

                                

در تمامی طول تاریخ بنا به دلایلی قدرت و ثروت دو منبعی که همواره زنا را از حضور فعال در جامعه دور نگه داشته است وباعث شده که زنان مسائلشان در انبوه دغده ها و مشکلات مانده است و به همین دلیل است که از کل 5/1 میلیارد مستمند جهان 70% آنرا زنان تشکیل میدهند و1% دارایی جهان را در اختیار دارند. 80% ثروت در دستان مرد قرار میگیردو عدم ثروت منجر شده به فقر و بیسوادی و عدم آگاهی باعث میشود که زنان ما در حالت خنثی و منفعل قرا رگیرند و از تعداد زنان فعال نیز کاسته شود اما با چشم پوشی از تمامی مشکلات به چالش کشیدن وضعیت موجود و ایدئولوژی حاکم و رویدادهای ناگوار روزانه منجمله :

 قتل ناموسی، خود سوزی زنان، مبتلا شدن به افسردگی، حذف شدن زنان از سوی خود و جامعه مردسالاری، باید سیر صعودی را طی کند .  در اینجا جای تأملی باقیست. آیا صرف فرودست قراردادن میتوان از ظلم زنان نسبت به خود و همجنسانش چشم پوشی کرد و تمامی کاسه و کوزه ها را سر مردان شکست.

اگر منطقی به این مسئله بنگریم باید جواب نه بدهیم. چرا؟ چونکه اگر زندگی به همین منوال یعنی فرودست بودن زنان و فرادست بودن ادامه یابد و در خود زنان هم شکافی ایجاد نکرد و فرو دست و فرادست را نیز در بین آنها پیدا نکرد کاریست اشتباه و خطاء. برای مثال ظلمی که مادران در حق دخترانشان مبنی تبعیض قائل شدن در تربیت دختر و پسر و یا مادر شوهر و خواهر شوهر در حق عروس و ... انجام میدهند.

واضح و مبرهن است که زنان هم با توجه به فرودستی از جانب مردان خود نیز محدویتهایی برای خویش قائل شده و در مقابل مطالبات خویش سکوت میکنند این ظلمها عبارتند از :

فرار کردن از مشکلات.

زنان در مقابل کوچکترین کنش خشونت آمیز واکنش :

 مطیع شدن، تحمل کردن، خودکشی، سکوت و ... را در پیش میگیرند.

ارجاع دادن اکثرت مسئولیتها، مسائل و مشکلات به خویش

زنان به این دلیل که در وجود آنها نهادینه شده که مرد نان آور خانواده اند و تمامی مشکلات و مسئولیتهای دیگر مربوط به وی میباشد باعث شده که در مقابل 2800 ساعت کار مردان در طول سال بین 3 تا 4 هزار ساعت کار برای خود درنظر بگیرد. زیرا به مثابه سپر واقع شدن در مقابل مشکلات مرد و فرزند و ... تا حد زیادی تربیت فرزند را بر دوش کشیدن، مسئول تام و تمام کارهای خانه داری، بچه داری، عهده دار شدن بیشتر کارهای شخصی مرد باعث میشود که وقتی برای خویش باقی نگذارد.

گوش به زنگ بودن اجرای اوامر مرد

اهمیت ندادن به جسم و روح خویش. زندر رسیدگی به روح و ارتقاء آن و پرورش چشم و حفاظت از سلامتی آن کوتاهی میکند. قبولتر کردن تمامی امورات تحت عنوان طبیعی بودن آن. زن مادری ، مطیع بودن،عزلت گزیدن، تقسیم نکردن کار و ... را قبول کرده است زنان به ندرت به ذهنشان خطور میکند که از پدر و یا شوهرشان بپرسند: چقدر از دارایی این خانواده به من تعلق دارد. آیا از 8 قسمت از کل دارایی 1 قسمت آن منصفانه است؟ و خیلی ظلمهای دیگر که زنان در حق خویش روا میدارند. اما به غیر از عناوین یاد شده زنان فرادست و فرودستی را در میان خود را نیز بسط داده و در اینجاست که بعد از فارغ شدن از پرداختن به ظلم زنان نسبت به خویش به ظلم زنان به همجنسانشان اشاره میکنیم.

 نبود اتحاد و پشتیبانی در میان زنان. زنان به این دلیل که در بین خود مشغول رقابت هستند و چنین فکر میکنند که با تضعیف زنی، خود نزد مردان برتری مییابند و یا دین خود را به مردان و ایدئولوزی مردسالارانه بهترادا کرده اند در مواقع لزوم به یاری همدیگر نمی شتابند. برای دختران و زنان تحت عنوان قتل ناموسی اشاره کرد که بیشتر با تشویق و و سکوت در مقابل چنین جنایاتی از جانب مادران و کلیه زنان عمل با موفقیت انجام میپزیرند. زن جگرگوشه اش، عزیزش به قتل میرسد اما دریغ از اشک، آه، فغان و اعتراضی و این عدمها اجرای قتل را تشدید میکند.

عادی جلوه دادن مشکلات نزد همدیگر. زنان کتک خوردن، فش دادن و هر گونه خشونت انجام شده توسط مردان را به این دلیل که امری فراگیر است و در زندگی هر زنی رخ میدهد این امر را در زنان دیگر نهادینه میکنند. منابع که مورداستفاده قرارگرفته : پیام ،دنياي ما، فقر و فحشا.

 

www.esalat.org