Sun, May 27, 2007 10:12 am
امین الله مفکر امینی از ایالت منی سوتای آمریکا

امین الله مفکرامینی

 نظری بر ایجاد جبهه ملی، شهکار هنر سیاسی سردسته های تنظیمی

چندی قبل بتاریخ ۱۴ حمل ۱۳۸۷ از طریق رسانه های گروهی داخل کشور و رسانه های بیرونمرزی خبری جالبی مبنی بر تشکیل جبهه ملی مرکب از اتحاد نیروهای دست راستی افراطی بدست نشر سپرده شد. در ترکیب این جبهه شخصیت های ازسازمانهای چپ دیموکراتیک دیروز که سنگ وطنپرستی بسینه میزدند نیز اشکارا به نظر میرسد، که با ایجاد این جبهه ملی نظراتی نیز از طرف عده از شخصیت های محترم ملی چپ و راست نیز در رسانه های خبری داخل مرزی و خارج مرزی انعکاس یافته است.

 من دراین بحث مختصر نمیخواهم از مراحل آغاز تا بتصویب رسیدن تشکیلات این جبهه یعنی طی مراتب اداری و قانونی آن داخل صحبت شوم بلکه میخواهم طور فشرده روی اهداف و ماهیت سیاسی این جبهه تذکراتی داشته باشم.

برای اینکه بتوانم خوبتر و بهتر از ساختار تشکیلاتی و سیاسی این جبهه معلوماتی ارایه نمایم، لازم است تا قدری بعقب برگشته و یکبار دیگر از مراحل قبل از حاکمیت باند های تنظیمی یعنی مراحل انقلاب ثور را زیر و رو نمایم. هموطنان شریف و وطنپرستان واقعی ما این را همه به خوبی میدا نند که ا نقلاب ثور ۱۳۵۷، کودتای نظامی و یا هر اسمی که بآن بگذارند در شرایط خاص زمانی و مکانی جامعه افغانی بنابر یک ضرورت تاریخی برهبری حزب دیموکراتیک خلق افعانستان و پشتیبانی مردم شرافتمند میهن ما به پیروزی رسید. هموطنان شریف ما استقبال مبارزان راه حق را که همانا فرزندان سرسپرده ای آنها بودند و بالای تانکها و زره پوش ها قرار داشتند و با الاثر دودمان نادری را که سالها با قدرت یکه تازی حکومت میکردند نابود کردند خوب بیاد دارند. اینرا نیز بیاد خواهند داشت که چطور و با چه گرمی استقبال شانرا توسط نثار دسته های گل و حتی آوردن نان و غذا بانها خیر مقدم گفتند.

 انقلاب ثور ۱۳۵۷ که به دژ حاکمیت آل یحیی خاتمه بخشید با وجود کمبودیها، ناشی از عدم پختگی سیاسی، ایدیولوژیکی عده ای از اعضای آن از سطوح رهبری تا صقوف از یکطرف و از طرف دیگر جوان بودن خود حزب از لحاظ موجودیتش در عرصه مبارزه و همچنان شتاب زده گی در تطبیق بعضی از اسناد مرامی اش دارای اشتباهات و کمبودی های بود ولی دستاورد های چشمگیری نیز در همه عرصه های حیات سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی کشور محبوب داشت که هیچ هموطنی نجیب و وطندوست نمیتواند از آن چشم پوشی کند. مثال های فشرده ای ذیل نمودی مختصری از آن دستاورد هایی میباشد که انقلاب ثور آنرا بارمغان داشت :

 - فرامین رهایی ده ها هزار تن از محبوسین و محبوسات از محبس پلچرخی و سایر محابس وطن در مرکز و ولایات کشور عزیز.

- توزیع زمین به دهاقین بی زمین و کم زمین تحت قانون اصلاحات دیموکراتیک ارضی.

- تصویب قانون ازدواج مطابق به ارزشهای دین مقدس اسلام.

- صدور فرمان توزیع مواد ارتزاقی به کارمندان دولت اعم از اجیران و کارگران طور رایگان.

- اعمار خانه های مسکونی برای شهروندان بی سرپناه . مثال برجسته ای آن اعمار پنجصد فامیلی های خیر خانه که باشتراک داوطلبانه فرزندان ح د خ ا و سهم داوطلبانه شهروندان کابل صورت گرفت .

- اعمار صد ها مسجد در مرکز و ولایات کشور بخاطر اجرای مناسک دینی.

- سهم امور زنان در امور اداره دولت و سهم آنان در بخش قوتهای مسلح کشور.

- بسط و گسترش موسسات عالی تحصیلی اعم از تخصصی و مسلکی در سطح مرکز و ولایات .

- ایجاد و فراهم آوری زمینه های تحصیل فنی و تخصصی برای کارگران چه در داخل و چه در خارج از کشور.

- تعمیم سواد در سراسر کشور بخاطر مبارزه با بیسوادی از طریق ایجاد کورسهای سواد آموزی .

- ایجاد کوپراتیفهای زراعتی چه در مرکز و چه در ولایت کشور.

- فراهم سازی زمینه های تحصیل برای دختران و پسران در موسسات عالی تحصیلی چه درمرکز وچه در ولایات .

یکی از شاخص ترین دستاورد های انقلاب ثور همانا دفاع از تمامیت ارضی کشور محبوب ما افغانستان بود. با اخراج قطعات نظامی شوروی، بنیاد گرایان جهادی پلان وسیع حمله را بحریم زیبای وطن بکمک دشمنان داخلی و دستگاه جاسوسی آی اس آی پاکستان و باداران منطقوی و بین المللی شان آغاز نمودند. از جمله، حمله مسلحانه آنان بر ولایت مشرقی که عملاً عساکر پاکستانی و عده ای زیادی از بنیاد گرایان کشورهای عربی نیز شامل بود، میباشد. نیروهای نظامی مستقلانه دولت جمهوری دیموکراتیک افغانستان که از اعضای رزمنده ح د خ ا ، سازمان جوانان، سازمانهای اجتماعی و سایر وطنپرستان متشکل بود آنانرا بشکست ننگین مواجه نمودند که این کار و پیکار و دفاع مستقلانه از تمامیت ارضی میهن محبوب ما هیچگاه از تاریخ مبارزان سرسپرده ای وطن محو نخواهد شد.

 اینجا اکتفا بهمین تذکرات فوق کافی میباشد تا خوانندگان گرامی به پس منظر کار و فعالیت پیش از حاکمیت بنیاد گرایان که همانا حاکمیت دولت جمهوری دیموکراتیک افغانستان برهبری ح.د.خ.ا  بود مختصراً آگاه باشند .البته این زاید خواهد بود تا پیرامون تحویل قدرت دولتی به بنیاد گرایان بحث صورت گیرد چه قبلاً از طریق نشرات داخلی میهن عزیز ما و همچنان دستگاه های خدمات انترنتی و نشرات بیرون مرزی آن از طرف نویسنده گان نخبه کشور وابسته به جریانات چپ دیموکراتیک و سایر حلقات وطنپرست وابسته به هر جریانی که بوده اند مطالبی مفصلی نگاشته شده که در آن از پروسه انقلاب ثور از ظهور تا تحویلی قدرت به بنیاد گرایان، علل و عوامل سیاسی، اقتصادی و فرهنگی آن بحث همه جانبه صورت گرفته است و من فقط به مطالبی میخواهم تماس حاصل کنم که اعلام جبهه ملی از طرف چنین گروه های جهادی بنیادگرا توجه همه وطنپرستانرا چه در داخل و چه در خارج از کشور بخود معطوف نموده است. ما بخوبی میدانیم که شخصیت های حاکم در حکومت آقای کرزی از قماش کدام دسته ها بوده اند. آیا اشخاص متشکل در جبهه ملی ایجاد شده همان کسانی نبودند که به بهانه کفر و الحاد و تحت پوشش دین مقدس اسلام با کمکهای نظامی و پولی باداران منطقوی شان در راس دستگاه سیا و آی اس آی پاکستان برای برانداختن دولت قانونی جمهوری دیموکراتیک افغانستان و دستاورد های انقلابی آن علیه آن قرار گرفتند ؟ آیا اینها همان کسانی نبودند که با دریافت صدها میلیون دالر، کلدار پاکستانی و پوند انگلیسی به ترور و کشتار جمعی و فردی بیگناهان وطن اعم از زنان و مردان، جوانان، کودکان و روشنفکران وطنپرست، اعضای پر افتخار ح د خ ا و اعضای سازمان جوانان و سایر سازمانهای اجتماعی آن دست زدند؟ آیا اینها همان کسانی نبودند که بمجرد دخول به شهر کابل به کشتارجمعی مردم شرافتمند افشار و تجاوز بنوامیس شان دست زدند؟ آیا اینها همانهایی نبودند که به چور آثار عتیقه از موزیم های وطن و بخصوص موزیم تاریخی کابل دست یازیدند؟ آیا اینها همان کسانی نبودند که خواهشات نفسانی را نسبت به هرچیز دیگر رجحان دادند؟ آیا اینها همان کسانی نبودند که زنان شرافتمند وطن ما را به چار دیوار خانه های شان زندانی کردند و از حقوق حقه کار و سایر خدمات اجتماعی محروم ساختند؟ آیا اینها همان کسانی نبودند که بفروش دختران و بیوه زنان پاک ما بآنطرف مرزها اقدام نمودند؟

بلی این حقایق انکار نا پذیر را تاریخ واقعی میهن عزیز و مردم شرافتمند آن که با پوست و گوشت شان لمس کرده اند فراموش نخواهند کرد . بعد از چندی تاریخ وطن شاهد جنایاتی دیگری از چنین مذهبیون و افراطیون مسلمان نما گردیدند که آن عبارت از دار و دسته های گروپهای طالبان میباشد. در این مرحله دولت پاکستان و آی اس آی پاکستان و دستگاه سیا این گروه ها را با آرایش اینکه اینها حامیان حقیقی اسلام هستند مسلح نموده و بکشور عزیز ما اعزام نمودند . این گروه ها که با کمک های پولی سرشار و نیروهای نظامی پاکستان و حلقات وابسته به القاعده وارد صحنه عمل گردیدند بعد از مدتی کوتاهی به کنترول اکثر ولایات کشور دست یافتند که سرانجام بحاکمیت از دسته و قماش خود شان که آرمان شان از یک چشمه آب میخورد خاتمه بخشیدند . این گروه های  طالبی که در مدارس دینی چشم بسته ای پاکستان درس نامنهاد مذهب را بدون درک حقایق اصلی اسلام آموخته بودند صفحه سیاه دیگر از ظلم و استبداد بالای هم میهنان ما کشودند چور و چپاول و کشتار بیرحمانه توسط این گروپ و تخریب آثار باستانی و آثار عتیقه وطن، فروش دختران و بیوه زنان بکشور های عربی و کشور پاکستان، از بین بردن وسایل اطلاعات جمعی و فردی و مسدود ساختن موسسات تعلیمی در مرکز و ولایت کشور و تجاوزات جنسی و به زور به عقد نکاح درآوردن دختران نا بالغ و پاکدامن میهن شرافتمند ما هیچگاهی فراموش وطنپرستان واقعی ما نخواهد شد و این دوره سیاه چون دوره سیاه حفیظ الله امین جلاد خونخوار ثبت تاریخ جاودانه خواهد بود. واقعه یازدهم سپتامبر ۲۰۰۱ که با عث تخریب مرکز تجارتی امریکا و کشتار هزاران نفر از کارمندان و باشنده گان آن گردید امریکا را که تا دیروز پشتیبان چنین گروه ها بود در صدد ساخت تا مانور سیاسی دیگری بازی کنند و این گروپهای دست نشانده دیگر شانرا از صحنه سیاسی و اداره دولت اسلامی افغانستان بردارند . همان بود که با پرواز دادن صد ها طیارات نظامی و انداختن هزاران تن مواد منفلقه بالای وطن آزاده ما و کتشار هزاران هزار هموطن بیدفاع ما اعم از زنان، مردان، ریش سفیدان، طفلان بی بضاعت پرداختند که در نتیجه حاکمیت طالبان خاتمه پیدا نمود.

بعد از سقوط طالبان باز هم مردم میهن ما از شر امریکا و حامیان منطقوی شان و این جهادیان بنیادگر رهایی نیافتند باز همان دیگ و همان چمچه. دولت امریکا با همدستان و رهبران ناتو و نظرداشت سیاست دولت پاکستان ذیدخل در قضایای فغانستان، تدویر جلسه ای را در بن سازماندهی نمودند که باساس آن مذاکرات توسط نمایندگان شورای امنیت ملل متحد، امریکا، روسیه، انگلستان، جرمنی، فرانسه و پاکستان بنیاد گرایان جهادی را دوباره بسر قدرت آوردند که تا حال بزعامت آ قای کرزی ریس دولت جمهوری افغانستان سلطه قدرت را بدست دارند.

این دوره تجدد بنیاد گرایان طوریکه توقع میرفت باساس معاهدات بن کاری سازنده ای که مهمتر ازهمه تامین امنیت سراسری در وطن عزیر باشد عملی کرده نتوانستند. و با وجودیکه نیروهای نظامی ناتو و سایر هم پیمانان شان در میهن ما وجود دارند و به صد ها میلیون دالر کمک های پولی شان هم در آنجا سرازیر میگردد نشان قابل ملاحظه ای از ترقی و انکشاف بنظر نمیرسد . خاصتا وضع امنیتی روز تا روز بخرابی میگراید. قطاع الطریقی، بیکاری، پایین بودن سطح عاید و سرانه ملی، ازدیاد و کشت مواد مخدره، کشتار ژورنالستان وطنپرست، ژورنالستان خارجی، عدم نظافت و پاکی شهرها نسبت عدم مراقبت جدی شاروالیها و عمدتا احیا و شکل گیری دوباره نیروهای طالبان همه نمودی از کار و فعالیت حکومت آقای کرزی و حامیان و دست نشانده گان بامور اداره دولت میباشد.

 حال آمدیم سر اصل موضوع یعنی اعلام جبهه ملی. اعلام این جبهه درست در شرایطی صورت میگیرد که طالبان به تجدید و آرایش نیروهای خود آغاز کرده و روز تا روز به اشغال یک ولایت تا ولایت دیگر دسته دسته اندر کار اند. آهسته آهسته عده ای از مردم رنجدیده بازهم به هجرت توشه سفر بسته و بمرز همسایه گان پناهنده میشوند. ایجاد چنین جبهه ملی دارای اهدافی روشن استراتیژیکی علمی نمیباشد بلکه این جبهه بعقیده من بخاطر نگهداری و حفظ و بقایای نظام شان و وحدت با طالبان که اهداف ستراتیژیکی مشترک نیز با آنها دارند از یکطرف و از طرف دیگر سرکوب و قلع و قمع جنبشهای چب دیموکراتیک و سایر نیروهای ملی و وطنپرست میباشد . آیا تصور نمیشود که حکومت آقای کرزی و اشغال گران کرسیها در پارلمان افغانستان یعنی مجلس نماینده گان و سنا و سایر همدستان جهادی و بنیادگر از عرض وجود جریانهای چپ دیموکراتیک بدلهره نیستند ؟ خاصتاً که روز تا روز در دور این جبهات چپ با خصلت مترقی شان هزاران وطنپرست صف میبندند. آیا آنها بازهم بکمک حامیان مطقوی شان و حامیان ملی و بین المللی شان در صدد از بین بردن چنین جنبشها نیستند. هرگاه سوال را طوری طرح کرده و بگوییم نه، بعد از لحظه سکوت درمییابیم که اینها آنهایی نبودند که قبلاً در سرکوب جنبشهای مترقی منجمله ازبین بردن حاکمیت دولت جمهوری دیموکراتیک افغانستان دست زدند .
 بلی، سرمه ای آزموده را آزمودن خطاست !

اگر این ایجاد گران جبهه ملی؟ هدف شان اشتراک همه نیروهای راست و چپ بدور آن باشد بکدام علتی آنها به ندای صادق فرزندان صدیق ح.د.خ.ا لبیک نگفتند و بدور ح.د.خ.ا و بخاطر تحقق اهداف والای انسانی آن صف نبستند و چرا بارها بار به پیمانهای صلح ملل متحد در قضایای مربوط به افعانستان سر تسلیم فرود نیاوردند و بکمک پاکستان و دستگاه های جاسوسی آی اس آی پاکستان و دستگاه سیا و سایر حلقات مذهبی افراطی بکشتار و ترور هزاران هزار هموطن ما و چور و چپاول و تخریب سراسری وطن عزیز ما که زادگاه خود آنها نیز بود پرداختند .

 حالا صفحه را مبنی بر ایجاد این جبهه طور دیگر زیر و رو میکنیم :

هموطنان عزیز ما از طریق رسانه های خبری داخل مرزی و بیرونمرزی کشور، بخوبی آگاهی دارند که یکی از کمیسیونهای حقوق بشر چندی قبل، که نمیدانم آفتاب از کدام سمت سر زد، اعلامیه ای را مبنی بر ارتکاب جرایم از طرف عده ای از سر دسته های شناخته شده ای این جهادیها به تصویب رسانیده و خواهان تسلیمی آنها به دستگاه های مربوط بررسی جنایات علیه حقوق بشر گردیدند. که عناصر ذیدخل در آن با استفاده از فرصت بخاطر حفظ جان شان منشور مصالحه ملی ۱۲ ماده ای را از طریق پارلمان شان بتصویب رسانیدند که این مشی مصالحه از طرف هوا خواهان جهادی ها با مارشی عظیمی؟ باشتراک سران جهادیها و بنیادگرایان و تعدادی کثیری از سازمان داده شده گان شهروندان در کابل و ولایات کشور مورد تایید و پشتیبانی نیز قرار گرفت و حتی شعار هایی بر ضد تصمیم کمیسیون حقوق بشر ملل متحد مبنی بر تقاضای آنها در مورد تسلیمی بنیادگرایان جهادی غرض محاکمه و بازپرسی شان نیز صورت گرفت.

 حال چطور میتوانیم بگوییم که ابتکار جبهه ملی و ایجاد آن از طرف سران تنظیمی و وابستگان آن دارای ابعاد وسیع سازماندهی در امر اعتلای مردم و میهن عزیز ما که بدست همین ها تخریب گردیده میباشد. آیا زمانیکه اینها باساس بیداری سیاسی و یا دینی به عقیده خود آنها دست باین کار زدند، در زمان طرح مرام چنین جبهه از سایر وطنپرستان و اعضای جریانات چپ دیموکراتیک در داخل مرزی و یا بیرون مرزی معلومات و نظریاتی مطالبه نمودند اگر نموده اند چگونه و در کجا ؟ موجودیت دو سه نفر از جریان چپ دیروز بهیچ وجه نماینده گی از تمام جنبش چپ و اشخاص با فهم و چیز فهم سایر جریانات چپ دیموکراتیک کرده نمیتواند .

 ح.د.خ.ا در زمان حاکمیت خود در هر مرحله ای از حاکمیت باستثنای دوره خون آشام باند جنایتکار امین و وابستگان اش، با خصلت مردمی ایکه داشت همیشه از طریق جلسات کمیته مرکزی و بازتاب آن در تزس های کمیته مرکزی و از طریق تربیون پارلمان مردمی شان بصراحت از سیاست مشی مصالحه ملی مطروحه شان تذکرات لازم بعمل آورده و از تمام نیروهای داخلی و خارجی ذیدخل در قضایای افغانستان و سردسته های تنظیمی و نماینده گان با صلاحیت ملل متحد خواستار نظرات و اشتراک شان و بالاخره بسیج شان بدور آن گردیده بودند که باثر توطیه و دسایس حامیان ملی و بین المللی شان نقش بآب شد.

 بعقیده من این جبهه دیر یا زود اگرچه از حمایه افراطیون مذهبی داخلی و منطقوی بر خوردار خواهد بود از بین خواهد رفت زیرا عدم تطابقت با خواست زمان خود یکی از عوامل ورشکستگی محسوب میشود. چه زمان فوق العاده پیشرفته سانس و تکنالوژی و مردمانی که در آن زنده گی مینمایند از خود خواسته های دارند که با شرایط زمانی و مکانی باید تطابق یابد. چه دستگاه های ارتباط جمعی را تخریب کردن و یا آثار باستانی را بآ تش کشیدن، درب دانشگاه ها را بروی زنان به بهانه ایکه زنان فقط و فقط بامور منزل ساخته شده اند تطابق زمانی ندارد. همچنان جوانانرا به بهانه اینکه دارای ریش و لنگوته و دستار نیستند به کفر و الحاد محکوم کردن و امثالهم هم شرایط عملی مطابق به نیاز زمان نمیباشد.

 پس راه معقول بحساب یک جبهه وسیع متشکل از همه نیروهای ملی و وطنپرست و دارای اهداف همه گانی جناح های راست و چپ همانا طرح مرامی است که با خواسته های زمانی عصر جامعه افغانی از یکطرف و از طرفی با نیازهای عصر جدید زیست نیز توافقاتی داشته باشد . این زمانی میسر خواهد بود که در ایجاد چنین جبهه ای دارای یک ابعاد وسیع در امر بازسازی نوین جامعه افغانی نهضت های چپ دیموکراتیک که از تجارب کافی سازماندهی نیر برخوردار اند و اهداف شان خط بطلان به مدلهای کهنه پسند نا مطلوب و حفظ سنن پسندیده آن و در عین زمان  تحقق اهداف مترقی میباشد در وحدت و همبستگی کامل سازمانی و ایدیالوژیکی داخل عمل گردند. در غیر اینصورت دست زیر الاشه گرفتن و خاموش نشستن و دیگران را که عرصه برای آنها باز گذاشته شده و آنها در اینمورد پیشقدم میگردند ملامت کردن کاری معقول نخواهد بود.

 لذا اگر باز هم با تمام شواهد و ملاحظات، جنبشهای چپ دیموکراتیک و وطنپرستان واقعی ما مربوط به هر قشر و موقف اجتماعی ایکه باشند صرفنظر از سمت گیریهای لسانی، قومی، مذهبی و سیاسی شان در امر ایجاد چنین یک جبهه ملی زودتر به توافق نرسند و از حس خودخواهی ها و جاه طلبیها بنفع ملت مظلوم مسلمان افغانستان عزیز و سربلند نگذرند نسلهای آینده وطن عزیز ما از جرم و گناه بنیاد گرایان بنام اینکه آنها نمیدانستند و یا شرایط و خواسته های زمان را در نظر نداشتند خواهند گذشت ولی از غفلت و سهل انگاری ترقیخواهان و پیشتازان جامعه و سایر وطنپرستان نخواهند گذشت .

من باور و یقین کامل دارم که هموطنان شرافتمند و جوانان آگاه و با دانش ما در برخورد با چنین قضایا آنرا بررسی علمی نموده و با تجارب از گذشته های تلخ وطن که ناشی از موجودیت چنین سردسته های تنظیمی بود بدور نهضتهای چپ مترقی و وطنپرست که با مبارزات وطنپرستانه شان در گذشته های تاریخ مبارزات شان بر ضد ارتجاع ملی و بین المللی آگاهی دارند در امر بازسازی میهن عزیز ما افغانستان سربلند بسیج خواهند شد و در ایجاد چنین جبهه وسیع ملی از بذل هیچگونه مساعی دریغ نخواهند کرد.

 

 هر که نه آموخت از گذشت روزگار

هیچ نآموزد ز هیچ آموزگار

 25 می 2007 عیسوی

www.esalat.org