پاسخ دوم سید عبــــــــدالقدوس سیـــــد

به جنرال نبی عظیمی

 

 

«. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .

. . . نخست گفتنی میدانم که این بار نگاشته های آن دوست جناب عظیمی با پهلو گرفتن در بستر عقلانیت از الزام و سماجت کمتری برخوردار است، مایل بودم آن دوست والا مقام با تمکین به فرهنگ ستودنی اعتراف شنعت های مستهجن و کابوس مهندسی شده بوسیلۀ خود شان را از اتموسفیر مناسبات می زدایند، و خدنگ های جدیدی اتهام به صاحب این قلم و فرزانگان خانواده ای دیروز مان پر تاب نمیکردند. وکالت از کسی در تخصص من نیست، اما پیشنهاد میکنم از حوالۀ کلوله بار اتهامات فرافکنی ها به خانواده دیروز مان که ققنوس اندیشه های بلند پرواز شان را چند تبهکار در ثور ۷۱ به رگبار بستند و از آن ضربت نا گفتنی های زیادی بدل دارند، به پیشکسوتان که صدف های قلم و سخن را به بحر منافع تهی دستان و پا برهنه گان ریخته اند و هرگز بخود و اندیشه های شان خیانت نکرده و سوداگر وفاداریهای شان به تبهکاران و جاهلان بیدادگر نبوده اند، یا به آن بانوی فرهیخته دوکتور نسرین کتونا که با تابو شکنی انگاره های دوران جنگ سرد، حماسۀ پیروزی جلال آباد را با اشراق وارد اوقیانوس ادبیات جهان کرده است و حال بجای تحصین به ترور شخصیت که «مطابق قوانین جهانی و اتحادیه اروپا جرم سنگین است» مواجه گردیده است، دست بردارند. آخر!! از این خشونت بازی ها وارد آوردن اتهامات و خنجر گذاری بر زخمهای نفرتبار فرکسیونی دیروزی و آتش افروزی و دشمن افرینی، به منفعت شخصی، هم مخالفان فکری ما سوء استفاده می کنند و هم جوانان ما بجای پرداختن بهم سویی ها و هم فکری ها، با غرق گردیدن در قشون نامهای انتزاعی و فرکسیونی کهنه کاران، بهترین ایام زندگی را هدر میدهند. و نبایستی فراموش کرد که چنین اعمالی شبه تیغ دو دمه است که هردو طرف را اسیب میزند.

 از سوی دیگر وقتی انگشت اتهام بسوی کسی اشاره می شود سه انگشت دیگر بسوی خود آدم بر میگردد، اگر آماج قرار گرفته گان از سوی آن دوست، دادخواهی و استیناف طلبی کنند و یا اینکه اتهام جدیدی مثلأ خدای ناخواسته مستند سازی نمایند که (گویا جناب شان بعنوان سپهسالار پیروزی انقلاب اسلامی در کابل حال با ملعبه قرار گرفتن در دست «حزب التحریر» که او نیز یک روی سکۀ منحوس جهاد گرایی است در کشور اوزبیک ها میخواهید انقلاب اسلامی را به ثمر رسانید) وارد آورند، چقدر خطرناک خواهد بود. بیایید همه با هم بجای تشکیک، سماجت، خفت و خشونت پروری فرهنگ همسویی همگرایی وباروری که همه بویژه جوانان و نسل های آینده جداً بآن نیاز دارند، نصب العین قرار داده در توقف خشونت ها که در نهایت به نفع شما و همه است نقش ایفا نماییم .

آن دوست جناب عظیمی یک سناریوی کهنه ی را حدود سه سال قبل که طی آن تلاش نموده بودند که خود را حق بجانب و ذهنیت ها را علیه من بر انگیزند، و باز گلایه وار تکرار کرده اند که (همه چیز را در «شهر کارلسروهه آلمان» برایشان توضیح داد ه بودم، باز هم تقصیرات در جنگ های کابل را بدوش من حواله کرده اند). اما من همین اتهام را بعد از نشر در سایت های انترنتی بنا بر پارادایم و ضابطه های فکری نظامی ام مانند کاپسولی ارسنیک، بلعیده بودم و به خودم نصیحت کردم که خاموش بمانم. حال بایستی صریحاً اظهار کنم که این قلم در نوشتن ها انضباط سختی را بر خود تحمیل میکند، از همین رو تا بحال شخصیت و حریم شخصی کسی، حتی به جنایت کاران جنگی تجاوز و اتهام وارد نیا ورده است.

آنچه در کتاب جنگ های کابل در هفته های اول، که جنگ را جناب عظیمی به نفع جمعیت اسلامی و شورای نظار «سپهسالاری» میکرد، آورده شده است نقل قول های مشهود و مستندی است که از «کتاب اردو و سیاست» برداشته شده است نه کم و نه زیاد. در صفحه «۵۸۴ سطر ۱۲» نگاشته اید که روزانه «یک هزار نفر» از شهروندان کابل کشته می شدند این مسئله را محکمۀ عدالت برای افغانستان نیز مستند سازی کرده است، کسانیکه بخواهند علیه آن دوست استیناف طلبی کنند از همین حقیقت پولادین «حلقه دار» استفاده می برند پس شما خود به گناه و تقصیرات اعتراف کرده اید که جای برای اتهام زنی های دیگر اصلأ باقی نمی گذارد. پس این همه تشکیک و گلادیاتور بازی ها و اتهام زنی ها و خشونت آفرینی ها برای چست ؟؟؟

دوستم، جناب عظیمی، نه در «شهر کارلسروهه» بلکه در مسکو حینیکه از کابل بعد از یک مشایعت شکوهمند بوسیلۀ قدرتمندان شورای نظار و پاداش ها به مسکو آمده بودند پیرامون اوضاع با تمجید از نقش سپهسالاری شان و رجحان محور جمعیت اسلامی بر محور دیگر حزب اسلامی که در واقع هردو پشت و روی یک سکۀ منحوس اند حکایه کردند. آن روز ها ما و هزاران انسان خنجر خورده ای دیگر چون لشکر آواره ها بدون ویزه های اقامت و جربزۀ پولیس خانواده بر دوش بدنبال دستیابی یک اطاق کرایی کوچه به کوچه در خفقان تاریکی ها در مسکو سرگردان بودیم، وقتی جناب را در اپارتمان مفشن مربوط سفارت حکومت اسلامی که بدون هدایت و استیذان کابل ممکن نبود بکسی میسر شود دیدیم همه پارامتر های دیده گی و شنیده گی پیرامون تعهد و وفاداری شان به جهاد گرایان در ذهنم رسوب نا زدودنی حاصل کرد.

اما در «کارلسروهه» حینیکه آن دوست از تاشکند باویزۀ رسمی به آلمان تشریف آورده بودند ملاقات ما بر مسئلۀ ارایۀ در خواست پناهندگی شان متمرکز بود که از من کمک خواستند و من یادداشت ها را مطابق قوانین تهیه کرده فردای آن برایشان سپردم که سپاسگذاری شان از یادم فراموش نمی شود. در جریان صحبت ها گفتند که کتابی به اسم "اردو و سیاست" نوشته ام زیر کار است برایتان می فرستم نظریات تان را ارایه دهید، اما کتاب را من بعد از چاب آن خواندم، کتاب برعلاوه فرافگنی ها صورت دعوای را می ماند که از سوی کدام څارنوال کار کشته علیه مدعی علیه، آن تهمتن فرزانه که مزارش در سینه های مردم عارف غنوده است و انتقام جویی های فرکسیونی سوگلی های دربار نگاشته شده باشد.

در بارۀ واژه های گژدمی «پشت میز و دفترداری» که پاسخ را در «جواب سید به عظیمی» یک هفته قبل نگاشته ام دوست ندارم تکرارش کنم، یکبار دیگر توجه سروران را به مطالعۀ آن معطوف می نمایم.

پیرامون جنگ های گروههای جهادی و ملیشه ای در کابل می توان با قاطعیت گفت که این جنگ ها را "قطعاً" نمیتوان با علم و آموزش های نظامی میزان کرد این جنگ ها را از همان نخستین روزهای ماه ثور ۷۱ که یک محور آن را جناب عظیمی فرماندهی میکرد میتوان موزاییکی از یک درگیری های متداوم تبهکارانۀ آدم کشی های نا بخشودنی ویرانگری آتشباریهای ثقیل بی هدف و کور کورانه، تجاوز بجان مال و ناموس شهروندان، چور و چپاول گسترده بحساب آورد، حال کسی بیاید و بگوید این جنگ ها از دیدگاه مسلکی و نظامی بررسی نشده است مضحکۀ بیش نخواهد بود. در همین جا من از دانشمندان و خبره گان نظامی تمنا دارم که در روشنی علم، تجارب و اندوخته های میدانی پیرامون جنگ های کابل ابراز نظر فرمایند.

شیوۀ نگارش کتاب جنگهای کابل به ادبیات جنگ پهلو می زند و از مکتب ادبی ناتورالیسم بهره برده است که هرگز از خطاها و لغزش ها خالی نیست اما کسانی بخواهند به ادبیات جنگ سر و کار حاصل نمایند بایستی در مکتب «تولستوی، میخایل شولوخف، استیفان گرین، ارنست همینگوی٬ هوگو، الیزابت بادن، امیل زولا، ژان پل سارتر، الیزابت بادن٬ و او لیا نا فالاچی» و دیگران زانو زنند و فرا گیرند، آنگاه نقد کتاب جنگ های کابل سهولت حاصل خواهد کرد.

به پندارم حوادث هشت ثور ۷۱ و جنگهای خونبار و ویرانگر منبعث از آن شبه صخره های بلند فلکی است که هر قدر از آن فاصله گرفته و دور تر گردیم عظمت آن بیشتر معلوم می شود، چنانچه حدود بیست سال بعد از آن از دل آرشیف ها تصاویری به بیرون آمد که مهندسان اصلی فاجعۀ ۸ ثور را بتاریخ معرفی میدارد.

هرگاه این قلم، آن بخش های را که در فلم مستند «در امتداد فاجعۀ سقوط» آمده است مشاهده میکرد بر غنای محتویات کتاب می افزود. امیدوارم روزی قفل ها در هم شکند و گاو صندوقهای بیشتری از "کی جی بی" باز و اسناد گسترده ای منتشر شود و تاریخ ما روشنائی بیشتر حاصل بدارد.

والسلام. سوم ماه جون ۲۰۱۴».

 

جـــــــــــنرال محمــــــــــد نبــــــــــــــی عظیمــــــــــی

 

۲

·         https://fbcdn-profile-a.akamaihd.net/hprofile-ak-xap1/t1.0-1/c5.0.32.32/p32x32/29678_1301323489516_3624711_n.jpg

Mohammaad Nabi Azimi

. . . . من با جنرال قدوس سید هیچ مشکلی ندارم. فقط گلایه کوچکی دارم که در کتب مسطاب شان بدون این که تحقیق کنند، به شایعاتی قیمت داده اند که آدم هایی مانند فقیر محمد ودان سال ها پیش به راه انداخته و ذهن رفقا را در مورد نقش من در پروسه ملل متحد مغشوش ساخته بود. وانگهی حالا که این بانو نسرین کتونا مطلبی درمورد جنگ جلال آباد نوشته است، بسیاری از بازدید کننده گان و گردش کننده گان فیسبوک نوشته اند که پاورقی نوشته بانوی مذکور توسط جناب سید انشا شده است. اما حالا که آقای سید با قاطعیت آن را رد می کند، من حرفی ندارم. فقط می خواهم خدمت شان عرض کنم که از هیچ چیز و هیچ کس نمی ترسم و هیچ نیرویی نمی تواند مرا از ادامه نوشته هایم درمورد حقایق تاریخی وطنم باز دارد. بگذار پسر لایق آشوب به پا کند و از این که من به طنز نوشته بودم آواز سکسی لایق! دنیا را دندان بگیرد، . . . . دو سه سال پیش مطلبی نوشته بودم به نام آیا روزی تاریخ حرب کشور ما نوشته خواهد شد. . . . . اینک قسمتی از آن را که گلایه کوچکی از جناب سید است؛ ولی با حسن نیت نوشته شده است، تقدیم میکنم و تصور می کنم که دیگر حرفی برای گفتن و پاسخ دادن به نامه مفصل و پر از تعریض جناب سید باقی نمانده است: شادمان باشید: از مدتی بدینسو تقریظ ها و مطالبی نیز درباره کتاب "جنگ های کابل" که توسط خامه توانای دوست عزیزم جنرال سید عبدالقدوس به نگارش درآمده است در برخی ازسایت ها به چشم می خورند که دربرگیرنده برخی از حوادث نظامی –سیاسی سال های اخیر به ویژه حوادث سقوط حاکمیت حزب ما و به قدرت رسیدن مجاهدین سابق و جنگ های تباه کن آنان بر سر قدرت در شهر کابل می باشد. اگرچه این نگارنده آغا صاحب را که در شعبه دفاع و عدل کمیته مرکزی حزب د. خ.ا. سال ها دفترداری می کردند و در همان جا به رتبهء جنرالی نایل شدند، از نزدیک می شناسد و به فهم و گسترده گی معلومات شان در امور نظامی ایقان کامل داشته و نامبرده را دوست عزیز خویش می پندارد، ولی با تأسف باید گفت که من تا کنون به کتاب شان دسترسی پیدا نکرده و نمی دانم که از لحاظ مسلکی تا چه حدی قابل پذیرش است و به نیاز های پژوهشگرانی که می خواهند در ژرفای حوادث آن سال های هولناک قرار بگیرند، پاسخ می دهد. چند نمونه یی هم که از نثر شکوهمند شان در این جا و آن جا نشر شده است ، حاوی مطالب جدی نظامی نیست، فقط تقریظ کننده گان خواسته اند توصیف های زیبای مؤلف کتاب را درباره هوا و فضای دل انگیز و یا برعکس آن انعکاس دهند. در حالی که زیبا نوشتن و از یک شب مهتابی و پرستاره حرف زدن چیزی است؛ ولی گزارش دادن از مسایل جدی نظامی و به میدان کشیدن واقعیت بدون هرگونه داوری یک جانبه و بدون غرض و مرض امر دیگر. در همین ارتباط باید گفت که در حالی که شبی در یکی از شهر های جرمنی (کارلسروهه) در منزل یکی از بسته گانم، این دوست عزیز به ملاقات من آمده بود و من حوادث سقوط را با تمام جزئیات برایش باز گو نموده بودم و در آن لحظات هیچ پرسش جناب ایشان را بی پاسخ نگذاشته بودم و چنین به نظر می رسید که پاسخ های من سبب قناعت شان شده است؛ با این وصف هم شنیده ام که در این اثر شان با بی مهری کاملاً غیر منتظره، گناه حوادث آن برهه را به دوش این خاک پای هموطنان انداخته اند. اما حتی اگر چنین باشد، میخواهم در همین جا و از همین طریق خاطر عاطر ایشان را جمع کنم که من هیچ گلایه یی ندارم، برعکس سخت خوشحالم که یک نظامی جوان و آگاه دیروز حزب ما توانسته است برگ دیگری بر برگ هایی اضافه کند که در آینده به درد نوشتن تاریخ حرب کشور خواهد خورد.

درزمانی که من درپست معاونیت وزارت دفاع افغانستان قرارداشت

1 juni om 11:42 · Vind ik leuk · 10

 

 

  

 

سید عبــــــــدالقدوس سیـــــد

 

۱

 

 به دوست دیرین جناب اقای محمد نبی عظیمی با سلام.

در کومنت های فیسبوکی تان با حقارت و زخم زبان بمن الزام آورده اید که گویا من مقاله جنگ جلال آباد را از نام دوکتور علوم نظامی نسرین کتونا نگاشته ام که حقیقت ندارد. بایستی بگویم که من در زندگی نظامی ام از فرکسیونیسم و سوگلی های، آن، جنگ و افتراق خانگی بشدت نفرت داشته وعلیه آن رزمیده ام، اما جناب شما با شنعت و خزعبلات که شایسته ما نظامیان نیست به روی این هیچ مدان خنجر کشیده با بداهت بنیاد روابط گسسته را فرو ریختید. تقصیرات آغاز جنگ های کابل بنا بر اعترافات جناب عالی بدوش شماست اینجا نیز تهاجم را جناب شما آغاز کردید.

 این قلم خودرا ناتوان نمی بیند که در ارایه پاسخ های نوشتاری طعن آمیز تمسخر اگند نیش آلود مقابله بالمثل کند و کلمات خصمانه و موهن را در پاسخ بکار گیرد، اما در این کار فضیلتی نمی بیند و ادب را در بی ادبی جستجو نمیکند و همیشه جرعه صحبت را به ادب نوشیده است. اما اتهامات طاغان و ناروای شما مجبورم کرد تا از خود بدفاع بر خواسته از همین رو این چند سطر به به نگارش درامد. .

1-- در باره جنگ جلال آباد لازم به تذکار میدانم که من سالهاست بدنبال جمع آوری آثار٬ ادبیات و خاطرات شرکت کننده گان وارایه آنها به برگهای تاریخ البته بدن شعبده بازیها هستم. در واقع «جنگی که در تمهیدات دفاعی ان تما م شعبات شورای مرکزی حزب بویژه شعبه ما سهم فعال داشت و من در جریان تمهیدات با چند عضو شعبه ام بشمول افسران قرارگاه قوماندانی اعلی، در جریان حملات جهادگران در نزدیکی های جلال آباد با سه نفر افسران معیتی ام بشدت زخمی گردیدیم و منبعث از آن آسیب های جنگ تا حال پیکرم فرسوده ام را آسیب میزند» از همین رو هم مسله جنگ جلال آباد با دلچسپی های فکری ام پیوند خورده است، این مسله شاید این شبهه را نزد شما آفریده است که گویا من مقاله ی آن بانو را نگاشته ام. صریحا بیان میدارم که آن مقاله از این قلم نبوده وفقط آنرا در سایت وزین آریایی خوانده و از آن برای کار بعدی خود کاپی برداشته و آنرا بیک دوست نظامی ام که در نگاشتن تجریبیاتش از جنگ جلال آباد مصروف است بعنوان مواد کمکی فرستاده ام. شما با مراجعه به سایت آریایی مبرهن کنید که از کدام ایمیل بان آدرس فرستاده شده تا سیه روی شود هر که در آن غش باشد.

 حال با نشر بخش سوم مقاله هویدا شد که نویسنده از آثار و منابع گوناگونی منجمله کتاب جنگهای کابل از این قلم استفاده کرده است و حال استفاده داکتر نسرین کتونا یا استفاده چند هفته قبل واشنگتن پوست یا دلچسپی محکمه بین المللی هاگ که خواسته بود آنرا بدست آورد بمن چه ربطی دارد.

2-- صریحا باید گفت که مقاله جنگ جلال آباد از قلم بانو نسرین کتونا دوکتور علوم نظامی که شاید از کمی و کاستی ها عاری نیست در مطابقت با منافع مردم، دولت و بازتاب شهامت قوتهای مسلح افغان و برازندگی فرماندهان ان در رهبری قطعات و در عین حال در ضد یت و مغایرت کامل با استراتیژی های خصمانه ای اس ای القاعده و سلفی های جهاد گر نگاشته شده است. در واقع این خانم تابوی را که رسانه ها از دوران جنگ سرد تا کنون آنرا زیر خاکستر فراموشی ها کتمان کرده بودند با اشراق در هم شکسته وبه تاریخ سپرده است، با این حال بایستی کار این خانم مورد حمایت و تقدیر وطن دوستان افغان قرار گیرد و برعکس گروههای جهاد گر و پادوهای آن شاید در شماتت و سماجت آن بر بخیزند. اما متاسفانه شماری بگونه ای نیابتی در تحقیر و حتی تجاوز کاذ بانه برحریم شخصی وی که «دور از کرامت و فضیلت انسانی است» که او را مجبور به دفاع از خود و مراجعه به محاکم اروپایی و جهانی کرده است، نقش مخرب و نا جوانمردانه ای ایفا کردند متاسفانه شما نیز در تبصره هایتان که ثبت است درفش این حقارت ها را به خانم نویسنده که بمنافع مردم افغانستان تمکین نموده و حد اقل بحیث یک بانو یک مادر با یستی مورد حرمت قرار می گرفت بر دوش بر افراشته اید.

3-- حال دیگر همه می دانند که من کسی، نیستم که به ریا کاری و حمله از عقب بر کسی یا حریفی کدام افتخار کاذبی بخواهم کمایی کنم، یا دستم در کیسه و کاسه کدام تبهکار جهاد گر، بند بوده و سوداگر وفاداری ها و وجدان خویش بوده باشم و یا با وزش هر بادی تغییر جهت داده گاه دست بوس این تبهکار و گاه استان بوس آن جنایت کار بوده باشم. صاف ساده در میدان نبرد ایستاده ام با نگاشتن کتاب جنگ های کابل با جاهلان بیدادگر در آویخته بوطن مردم و نسل های دموکراتیک با اندیشه قلم و سخنم وفادارمانده ام. ممکن نیست از این راه بربگردم، نظریات و عقایدم را پنهان کنم. اگر مقاله را می نوشتم صریحا ابراز میکردم که من انرا نگاشته ام.

4 -- الزامات ناروای دیگر تان را مسله «ترفیع پشت میز و استحقاق» را به خود شما واپس بر میگردانم. جداً بیاد دارم در اواخر دهه چهلم خورشیدی ما با هم همرتبه یعنی «بریدمنان» بودیم حینیکه در سال ۵۴ و۵۶ با موفقیت در دو کانکور سراسری اردو به تحصیلات به هند رفته و متعاقباً باز گشته بودم باز هم شما در تولی انظباط ترافیک نظامی که عده ای محدودی بان راه می یافت رتبه های مساوی «تورنی» داشتیم، اما من هرگز نتوانستم از سد سکندر قانون عبور و ستاره های اعزازی و امدادی را چون سوگلی ها به دوش زنم. تمام رتبه های نظامی ام روند کند نوبتی اما افتخار آمیز را سپری کرده است. ولی جناب شما از همان رتبه تورنی، کوره راههای سی ساله را یک شبه طی نموده، من در حالیکه دگرمن بودم شما به تیغه ستر جنرالی رسیده بودید. زهی بی لیاقتی و زهی لیا قت. اینجا جمله ای از آن نویسنده ی نامبردار صادق هدایت که خود کشی او سر مشقی شایسته ی برای بعضی های ماست می آورم «روزگار عجیبی «بود» نازنین»٬ آن سخنسرای شیفته حافظ شیراز نیز گفتی از رصد خانه های دوران با تلسکوب نبوغش آنبرهه ما را عکس برداری و گفته است: «هر که شد محرم دل در حرم یار بماند -- و آن که این کار ندانست در آن کار بماند». در باره «پشت میز» با قاطعیت ادعا دارم که در بیش تر از ۲۲ ولایت در عملیاتهای محاربوی بر ضد جهاد گرایی که امروز تروریسم خوانده می شود و از جمله در خوست، پکتیکا، کنر، جلال آباد و غزنی که حضور جهاد گران القاعده چشمگیر بود در دفاع از زندگی و رفاه مردم شرکت داشته ام. اما این اوپراسیون ها و چشمدید ها حداقل یک اندیشه را در ذهنم رسوب بخشید که جهاد گرایی یک خطر جهانی است بایستی تلاش کرد آنرا منجمد و به نجات بشریت از طاعون آن یاری رساند و از تلازم در رکاب آن بحکم شرافت پر هیز کرد. اما اشتراک جناب شما در چند عملیات از «پشت میز» بویژه آن واپسین عملیات یعنی «پیروزی انقلاب اسلامی» که صاحب این قلم شاهد وقایع جانگداز آن بود یکی از برگ های فراموش ناشدنی تاریخ باقی می ماند. حفیظ الله امین ستاره انقلاب ثور بود اما نگین هویت «انقلاب اسلامی» جناب شما هستید. ملاحظه فرمایید چه تفاوتی فاحشی بین جناب شما و آن جلاد معروف حفیظ الله امین وجود دارد حتی او میدان تاریخ را از شما ربوده است. حال شما و یاد واره ها . . . حق دارند، پیروزی انقلاب اسلامی را برای خود نجات بخش محسوب فرمایید. کند و کاو این مسله که پارادایم و مشغله فکری ام را تشکیل میدهد بحث های گسترده ای را مطالبه میکند.

4--- می پندارم شاید، مسله التهابی و عصبیت افرین پیرامون مقاله جنگ جلال آباد همان گذشته ماست، که چون آیینه بر ناصیه ما آویخته است، جناب شما در کتاب معروف تان اردو و سیاست که شماری از بد خواهان آنرا به «حلقه دار» تشبیه میکنند از پیوستن به «شورای نظار جمعیت اسلامی» و رهبری جنگ ها به نفع مسعود و ربانی بر ضد حزب اسلامی حکمتیار و قتل روزانه یک هزار شهروند تهی دست، و نپذیرفتن پیشنهاد نماینده ملل متحد آقای بینین سیوان و بعدها در رکاب «شورای هم آهنگی» با شهامت اعتراف کرده اید، این اعتراف تان را من همیشه ستوده ام و دوست نداشته ام که ساز مانهای طویل و عریض تعقیب جنایات جنگی قتل همه این شهروندان را خدای نا خواسته بدوش شما حواله کند، اما درس تاریخ مبیین آنست که نمی توان جنایت و آدم کشی را در اسارت و پنهان نگهداشت، محکمه تاریخ در افکار عمومی سند محکومیت آدم را امضا میکند. بقول آزرخش حافظی: «تاریخ همچو پنجه نقاش چیره دست -- تصویر صادقانه از ما کشیدنی است -- گر بد کنیم بد کند گر نیک نیک -- وز چهره ها نقاب تظاهر زدودنیست. ». حال اگر کسی «اعترافات» شما را از کتاب اردو و سیاست دست چین و در جای بیاورد چنانچه که من در کتاب جنگها کابل و یا این روز ها بانو دوکتور نسرین که در سال ۱۹۹۲ در هییت صلح ملل متحد در کشورمان شامل بوده است و در کرسی های سفیر کبیر کشورش در ایران و پاکستان و در مقام ارشد در سفارت کابل کار کرده، آورده است محشر بر پا می شود تیر ها از کمانها رها می شود و حتی حریم شخصی هدف قرار میگیرد، و ملعون تر آنکه یک آدم با استفاده ای غیر مجاز از چند نام و از چند صفحه فیسبوک به حمله پرداخته با شلیک رگبار ها حریف را نا بود میکند. در یکی از کومنت تان مرا با استهزا قدوس جان، که زدایش عترت نبوی را تلویحا تبیین میکند خطاب فرموده اید، حال اجازه فرمایید من از نیت منزه، جناب شما را نیز نبی جان خطاب کنم.

 5--- جناب نبی جان! زهر کلام شما حتی دوست مشترک مان پوهاند محمد هاشم قاهر رییس تعلیم و تربیه و معاون وزیر دفاع را نیز با سماجت و حقارت به سیخ، کشیده، است او که، فرماندهی روز های دشوار جنگ جلال آباد را بعهده داشت و مصروف نگاشتن وقایع آن نبرد است، با تواضع و فروتنی قابل وصفی بمن گفت! حال هرکه تلاش میکند حوادث واقعی آن رویداد تاریخی را مخدوش وبا ستاره سازی و تیاتر بازی آنرا از خود نماید، من این اجازه را بکسی نمیدهم، که با فرافکنی و سناریو ها و انگاره های تخیلی واقعیت های آن نبرد را مخدوش نماید، باید بدون هر متیسم و هیرو بازیهای متفرعن، حقایق را بنویسم. حال که سخن پیرامون جنگ جلال آباد شگفته است اجازه فرمایید بحیث کسی که چه از لحاظ پارادایم فکری وظیفوی وچه به لحاظ تحقیقات و پژوهش های گسترده یک مقدار معلومات بدست دارم فشرده بگویم که پیروزی در جلال آباد شبیه سقفی است که ستون های آنرا از سرباز جبهه تا شخص رییس جمهور که پیروزی به نام سترگ او به قرارگاه و معاونش جنرال محمد رفیع و وزرای قوای مسلح آنبرهه گره خورده است، بدوش بر داشته بودند، اما من هرگز نقش فرماندهان جنرالان هر یک شاد روان غفور خان استاد انور و معاون وزیر دفاع محمد ظاهر سوله مل، شهید بارک زی، محمد آصف دلاور پوهاند محمد هاشم قاهر رحمت الله رووفی داکتر مانو کی منگل، مبین مبین، ی هعمر معلم، اسماعیل وردک، قوماندان لوای ۱۵ تانک، عبیدالله و عبدالصمد، قیام الدین، قاسم برهانی و جناب شما که سناریو ها را در رساله ی به نگارش در آورده اید. جنرال فقیر جنرال زمان و گلرنگ و صد ها تن دیگر که. هر کدام قابل ستایش اند. این ها حقی بزرگی بر ما دارند که با یستی درج صفحات تاریخ گردد. من هرگز حصول پیروزی را در جلال آباد که افتخار ملت است بکسی یا فردی که بخواهد با شعبده بازی به خود منحصر نماید هرگز پذیرفته نمیتوانم.

 -- به پندارم جنگ خانگی گجسته، فرافکنی ها که تبینی از «جرم شویی» و حواله تحقیر ها و اهانت ها که در صفحات فیسبوک و دشنامنامه ها مشتعل نگهداشته می شود، شبیه رود باری است که یک شاخه آن، اگاهانه، اب زلال به آسیاب سلفی های جهاد گر روانه می کند، شاخه دیگر آن به دادگاههای تعقیب جنایات جنگی و تطبیق عدالت انتقالی را ه می کشاید. در این باره من شهامت جناب سلیمان لایق شاعر بلند آوازه از جمع مان را می ستایم که باری از تلویزیون کابل فریاد بر آورد من برای نجات از این بد داوری ها و زدایش اتهامات از فرشته ها ی حزبم، حاضرم پیشاپیش همه در تطبیق عدالت انتقالی به دادگاه بروم، بیایید من و شما با پیوستن به این کاروان طویل به نجات دهها هزار حزبی های پاک گهر و دموکراتها که «گنهکاران بی گناه اند» بپیوندیم و تاریخ را شهامت بخشیم. 

 --- از همه سرورانیکه این دفاعیه را می خوانند دو التجا دارم:

اول - با لطف مقاله نگاشته شده جنگ جلال آباد از قلم خانم نسرین کتونا دوکتور علوم نظامی را از نظر گذرانده ابراز نظر فرمایند که آیا مقاله در مطابقت یا برعکس در مغایرت با حیثیت و شرافت ملت افغانستان نگاشته شده است، آیا حقارت ها و رکاکت های وارده از سوی حزبی های جهادی، بر نویسنده روا یا اینکه نا روا بوده است.

 دوم: کمک: در جنگهای کابل بعد از تشکیل شورای هماهنگی که تنی چند از نخبگان سیاسی و نظامی ما با بریدن از مسعود و ربانی در رکاب شورای هماهنگی به حکمتیار پیوسته بودند و بعد از شکست آن در روز ۱۲ و۱۳ ماه جدی ۱۳۷۲ یک عده زیاد از دموکراتان که مخالف جنگ بودند بویژه یک عده سی نفری از رفقای ما در مکرویان به امر ربانی و مسعود توسط رسول رای شان سیاف دسته جمعی تیر باران گردیدند، این ها حق سترگی بر ما دارند که حد اقل با یاد آوری و ثبت اسمای شان در صحیفه های تاریخ حرمت گذاری شوند، این قلم بدنبال دستیابی شهرت و خانواده های آنهاست تا این تراژیدی را درج برگه های جنگ کابل نماید هرگاه دوستانیکه در این باره معلومات داشته باشند با معرفی آنها به من منت گذارند.

  با درود های نظامی. ۲۶ ماه می. ۲۰۱۴ 

جـــــــــــنرال محمــــــــــد نبــــــــــــــی عظیمــــــــــی

 

۱


از راست به چپ: نفر دوم، جنرال حمیدگل رئیس استخبارات نظامی پاکستان، نفر سوم، برهان الدین ربانی سردسته باند جنایتکار جمعیت اسلامی و نفر چهارم، احمد شاه مسعود سرکرده باند آدمکش شورای نظار- برادر دوقلوی گلبدین حکمتیار سردسته باند تبهکار حزب نامنهاد اسلامی.
 

احمدشاه مسعود در کنار برادر دوقلویش گلبدین حکمتیار

 

 

 (و آموزش های آن برای خروج مصون قوت های بین المللی بعد از سال ۲۰۱۴ از افغانستان)

 

 

داکتر نسرین کتونا

 

 

 

بخش دوم

 

 یادداشت نویسنده:

بخش اول مقاله «جنگ جلال آباد» بمثابه یکی از کم نظیر ترین حادثه تاریخی افغانستان دوست داشتنی که منتشر گردید طیف گسترده ی واکنش های خوانندگان را بر انگیخت، شمار زیادی طی پیام ها تلفون ها و کومنت های فیسبوکی شان از محتوای مقاله ستایش بعمل آورده تهنیت گفتند، همزمان تنی چند شاید هم٬ هواخواهان القاعده و سلفی ها طی کومنت های فیسبوکی شان، بجای، نگاشتن نقد ها، نظر ها، نگاهها و پیشنهادات، با رکاکت، واهانت و مغایر سجایای انسانی به حریم شخصی من، که در واقع مغایر قوانین بین المللی و قوانین اتحادیه اروپاست تاخته اند، عجالتا با رعایت فرهنگ انسانی و احترامی که به مردم کشور محبوب افغانستان دارم از معرفی آنها صرف نظر نموده، اما حق داد خواهی و استیناف طلبی را علیه آنها برای خود محفوظ نگهمیدارم. با حرمت گسترده،  ۲۳ ماه جون ۲۰۱۴ - بوداپست.

 

 [][][][][][][][][][][][][][][][][][]

 

موقعیت قطعات در اراضی محاربه در جلال آباد

قرارگاه قولی اردوی نمبر ۱ در قریۀ ثمرخیل، و قطعات آن در استقامت شرق شهر پل سراچه، خوش گنبد و سرمه خانه جابجا گردیده بود، قطعات اپراتیفی در میدان هوائی داخل موضع دفاعی بودند، جزوتام های فرقه ۹ از ساحهء غرب شهر به سمت درونته و ساحهء پوهنتون ننگرهار در مواضع خود به احضارات دفاعی پرداخته بودند. قوت های څارندوی (پلیس) در منطقۀ سرخرود، و قطعات امنیت دولتی، بین سرخرود و کانکترغی، احراز موقعیت نموده بودند، ساحۀ مسئولیت فرقه ۱۱ از کانکترغی تا شمال کامه وسعت داشت، قطعات گارد جمهوری در منطقه سرخ دیوار، جابجا گردیده بود. دیپو های سلاح و مهمات در داخل شهر، تحت محافظت قرار داده شده بود. پلیس و سپاهیان وطن حفاظت و مدافعۀ شهروندان و تاسیسات شهر را در دست گرفته بودند.

 موقعیت قطعات و جزوتامهای تدافعی در حملۀ اول


2 / ب - حمله اول

محاصرۀ شهر تاریخ پنج مارچ آغاز شد و بیش از چهار ماه تداوم حاصل کرد. حمله بوسیله جنرال حمید گل رئیس پرقدرت " آی اس آی " برنامه ریزی شده بود که بوسیلۀ سران تنظیم های جهادگر بویژه اعضای حکومت عبوری عمدتاً گلب الدین حکمتیار، رسول سیاف، برهان الدین ربانی، مولوی خالص تطبیق میگردید.

قوت های مهاجم حدود ۱۵ هزار نفر تخمین زده میشد. در تهاجم که تاریخ پنجم مارچ براه انداخته شد، پیشاپیش آن جهادگران سازمان بدنام القاعده به رهبری بن لادن، قطعات منظم پاکستان و واحد های نظامی از صوبه سرحدّ، افسران و مشاورین "آی اس آی" افراد مسلح تنظیم های جهادی هفت گانه مقیم پشاور، سهم فعال گرفته بودند.

احمد شاه مسعود فرمانده جهادی چریک های درۀ پنجشیر، علی الرغم آنکه از نمایندۀ سیا، جهت مسدود کردن شاهراه سالنگ، که شاه رگ اکمالاتی رژیم کابل محسوب می شد، مبلغ پنج صد هزار دلار اخذ نموده بود، اما نتوانست علی الرغم چند حمله شاهراه کابل، شمال را که از سوی حکومت داکتر نجیب الله بشدت محافظت می شد قطع نماید، مسعود اصلاً تمایل چندانی به پیروزی مجاهدین در جلال آباد ابراز نمیکرد، زیرا در فردای پیروزی، قدرت در جلال آباد در دستان نیرومند حریفش حزب اسلامی متمرکز میگردید از یکسو به او سهمی دلخواهش میسر نمیگردید، و از جانب دیگر، دوست دیرینش، اتحاد شوروی را که بحکومت کابل مواد لوژستیکی کمک میکرد، آزرده خاطر میکرد.

بتاریخ ۵ مارچ تعرض از شرق به امتداد دریای کابل بالای شاهراه یک جبهه وسیع گشوده شد. مهاجمین به حمایت آتش های توپچی اردوی پاکستان بحرکت آمدند، سمت اصلی تعرض از تورخم به استقامت فارم غازی آباد آغاز شده بود و مجاهدین سه نقطه حاکم را در کوه سپین غر که بنام ارتفاعات قبله یاد میشد، در عین زمان میدان هوایی در جنوب نیز مورد حمله قرار گرفته و با حمله از شمال به استقامت دریا و دشت گمبیری کوردینه شده بود.

اجیران عربی بن لادن هم به پیشروی آغاز نموده بودند. آنها مصمم ترین و وحشی ترین گروهها بودند که تا آخرین قطرۀ خون می جنگیدند. اسامه بن لادن قهار ترین چهرۀ جهادی (تروریستی) آنها را رهبری میکرد.

 مجاهدین افغان و قطعات اردو از صوبه سرحدّ عساکر قوای سرحدّی پاکستان تحت رهبری جنرال حمید گل رئیس "آی اس آی" تحت حمایت آتش های نیرومند توپچی به تعقیب آنها حرکت مینمودند. مجاهدین را رحیم وردک مسئول نظامی محاذ ملی پیر سید احمد گیلانی که فاقد دانش ها و تجربه و مهارت سوق ارادۀ قوت ها در عملیات های محاربوی بود رهبری میکرد.

 (او بعداً در حکومت کرزی بحیث وزیر دفاع کار میکرد که در ۵ اکتوبر ۲۰۱۳ خود را بحیث کاندید رئیس جمهور اعلان نمود و به تاریخ ۱۶ مارچ ۲۰۱۴ از کاندیدا انصراف کرد) قوماندان دیگر نیروهای مجاهدین نصیر خان نام داشت. که تهاجم را رهبری میکرد.

 طبق معلومات ادارۀ امنیت دولتی رژیم کابل به تعداد یازده هزار مجاهدین، ۲۵۰۰ پاکستانی و ۱۳۰۰ نفر عرب در حملۀ مذکور سهم گرفته بودند آنها به طور تشدّیدی تحت حمایت آتش های ثقیل قطعات منظم اردوی پاکستان قرار داشتند و بعداً با تصرف یک دستگاه پرتاب BM-21 موجب تخریبات بزرگی شدند صدها راکت در هر ثانیه بالای میدان هوایی و شهر پرتاب می نمودند.

هدف نخستین از استقامت شرق اشغال پایگاه سرخ دیوار بود. محل مذکور هنگامیکه فرقه ۱۱ مورد حمله قرار گرفت به تصرف آنها درآمد. مهاجمین بارک ها و سربازان دولتی را که تسلیم شده بودند و قرارگاه و قطعه مربوط را کاملاً غارت نمودند، سرخ دیوار برای تقریباً یک هفته به دست مهاجمین بود، جنرال گل حبیب معاون قوماندان فرقه ۱۱ به قرار گاه مرکزی در شهر عقب نشینی کرد. مهاجمین ۴ عرادّه تانک T-52 و T-55 و یک دستگاه راکت انداز BM-21 بدست آوردند، دو عرادّه تانک به آنطرف خط دیورند انتقال یافت و ۲ عرادّه دیگر آن بعد از سه روز در جریان تعرض متقابل نیرو های دولتی تخریب گردید. جنرال بارکزی، قوماندان قول اردو شخصاً با شهامت کم نظیری برای کمک به قرارگاه اشغال شده به سرخ دیوار شتافت، لاکن در منطقه پل سراچه به وسیله آتش دشمن جانش را از دست داد. جنرال عمری قوماندان نیرو های پلیس هم دلاورانه از پا در آمد. دشمن جانش را از دست داد. جنرال عمری قوماندان نیرو های پولیس هم دلاورانه از پا در آمد.

یکی از تانک های که تنظیمهای جهادگر در جریان تعرض به غنیمت گرفته بودند در روز دوم حمله، مهاجمین قریه ثمرخیل که در حاشیۀ میدان هوایی موقعیت داشت و بعد از تقرب مهاجمین، نیرو های دولتی آنجا را تخلیه نموده بودند، به اشغال در آوردند. سربازان دولتی که تسلیم شده بود بوسیله جهاد گرایان (تروریستان) افغانی متعلق به تنظیم های هفت گانه پشاور بطور وحشیانه شکنجه و بقتل رسانیده شدند. آنها در خط دفاعی به اشتباه نیرو های پلیس را ضعیف ترین حلقه میدانستند، بنا برآن تصمیم گرفته بودند تا توجه شان را به نیرو های (اردو) معطوف نموده با دور زدن از استقامت جنوب از کنار قوای پلیس (څارندوی) عبور نموده به سمت درونته خود را برسانند. آنها پلان داشتند که حلقۀ محاصرۀ شان را بین درونته و دشت گمبیری در شمال غرب وصل کنند.

نیرو های پاکستانی قرارگاه شان را در فارم غازی آباد تاسیس نمودند. (مجاهدین در باغ ممله جمع شدند). ارتفاعات ثمرخیل پایگاه اجیران عرب مربوط بن لادن و امتداد آن تا منطقۀ تورخم و آنسوی مرز بود.

در روز سوم آصف دلاور قوماندان جبهه نیرو هایش را از جمله فرقه 9 کنر را جمع نمود. ملیشای ازبک تحت رهبری رسول قهرمان دو نقطه ی مرتفع را در «قبله» دوباره بدست آوردند تصرف مجدد سرخ دیوار توسط گارد جمهوری به اصطلاح سهم شیر بود. نقاط جنوبی شهر تا هنوز در دست شورشیان باقیمانده بود.                                      

 یادداشت نویسنده:

بخش اول مقاله «جنگ جلال آباد» بمثابه یکی از کم نظیر ترین حادثه تاریخی افغانستان دوست داشتنی که منتشر گردید طیف گسترده ی واکنش های خوانندگان را بر انگیخت، شمار زیادی طی پیام ها تلفون ها و کومنت های فیسبوکی شان از محتوای مقاله ستایش بعمل آورده تهنیت گفتند، همزمان تنی چند شاید هم٬ هواخواهان القاعده و سلفی ها طی کومنت های فیسبوکی شان، بجای، نگاشتن نقد ها، نظر ها، نگاهها و پیشنهادات، با رکاکت، واهانت و مغایر سجایای انسانی به حریم شخصی من، که در واقع مغایر قوانین بین المللی و قوانین اتحادیه اروپاست تاخته اند، عجالتا با رعایت فرهنگ انسانی و احترامی که به مردم کشور محبوب افغانستان دارم از معرفی آنها صرف نظر نموده، اما حق داد خواهی و استیناف طلبی را علیه آنها برای خود محفوظ نگهمیدارم. با حرمت گسترده « ۲۳ ماه جون ۲۰۱۴ بوداپست.

 ختم بخش دوم.

 

 بخش سوم

2 C: تعرض متقابل:

افسران متعهد قول اردوی نمبر یک افغان حاضر نبودند به هیچ قیمت شهر را تسلیم بدهند. آنها قطعات و جزوتام های باقیمانده شان را جمع نموده برای پیشروی یک تعرض متقابل را سازمان داده و مهاجمین را در چنبر یک حلقه درآوردند.

بتاریخ ۸ مارچ با براه افتیدن تعرض متقابل مهاجمین مجبور شدند تا میدان هوایی را از دست بدهند. نیرو های دولتی دارای یک آتش قوی مانند لونا، BM 21, BM-14 بودند. راکت های لونا که نزدیک هده بوسیله پرسنل افغان جابجا شده بود، (و دوباره به سمت غرب در منطقه سروبی عقب کشیده شده بود) و مدافعین جلال آباد را از آنجا در برابر مهاجمین جهاد گرایان دفاع مینمودند.

همچنان مدافعین توپچی نیرو مندی را در اختیار داشتند که با آتش لونا هماهنگ شده و به مهاجمین تلفات سنگینی را وارد آوردند.

سه کندک اسکاد Scud در نزدیک کابل جابجا شده بود. تمام کندک ها ذخیره های لازم خود را بدست داشتند هر سه قطعه با واحد های میترولوژی، تانکر های روغنیات و وسایل قومانده مجهز بودند. تمام آنها در منطقۀ دارالامان در جنوب کابل جابجا شده بودند.

علی الرغم اتهامات رسانه های غرب که راکت های اسکاد بوسیله شوروی ها استعمال می شد تمام آنها توسط افغان ها مورد استفاده قرار میگرفت.

حکومت افغانستان دستگاه های مذکور را در آستانۀ خروج نیرو های شوروی در نوامبر ۱۹۸۸ بدست آورده بود از راکت های اسکاد در دفاع از جلال آباد استفاده گسترده صورت گرفته بود و مجاهدین نتوانستند از تخریبات مرگبار آن خود را در امان نگهدارند و مورال جنگی شان را از دست داده بودند. ماشیندار های اورلیکن (Oerliken) ساخت سویس کدام تاثیری به نفع مجاهدین وارد کرده نتوانست.

نیرو های دولتی از حمایت قوی قوای هوایی بهره مند بودند. قوای هوائی افغانستان بر مواضع شورشیان توسط جنگنده های میگ ۲۱، و سو su-۷ و سو su- 22، حمله می نمودند، هلیکوپترهای MI- 34، MI-8 , MI 17 که از میدان های هوایی بگرام و خواجه رواش کابل پرواز مینمودند. طیارات ترانسپورتی AN-12 طوری عیار گردیده بود تا بمب ها را در مراکز تجمع جهاد گران پرتاپ نمایند و تلفات و ضایعات سنگینی را بر آنها تحمیل نمایند. مهاجمین بم های کلاستری را وسیعاً بکار میبردند. طیارات دولتی در ارتفاع بلند دور از تیر رس راکت های استینگر مجاهدین پرواز مینمودند.

حلقۀ محاصرۀ مجاهدین در سرخ رود شکستانده شد و به عقب نشینی پرداختند، تانک های را که مجاهدین در ۴ مارچ از قوای دولتی بدست آورده بودند به سمت تپه خر کاران (Kharkaran) فرار نموده و در اواخر جولای از منطقه کاملاً رانده شدند. طوریکه در بالا اشاره شد دو تانک را مجاهدین به آنطرف خط دیورند انتقال داده بودند. و دو دیگر آن توسط نیرو های دولتی تخریب گردید.

 بتاریخ ۱۱ مارچ اجیران عربی بن لادن و قطعات منظم اردوی پاکستان در منطقۀ غازی آباد تجمع نمودند لیکن مجاهدین بی روحیه و مایوس با آنها نپیوستند. نیرو های دولتی افغان توانستند آنها را قبل از براه اندازی یک تعرض جدید پراکنده و متفرّق نمایند.

 

 2/d/ دفاع شاهراه:

 جنگ ها عمدتاً بالای دفاع استراتژیک از شاهراه ها تمرکز یافته بود. نیرو های مسعود و جنگ جویان شورای نظار شاهراه سالنگ را که شمال را به جنوب کشور وصل میکرد علی الرغم راه اندازی حملات متعدد نتوانسته بودند مسدود نمایند، شوروی ها مسعود را نه میگذاشتند تا در محاصره جلال آباد در انجام کدام حمله سهم بگیرد. مسعود در اوایل سال ۱۹۸۰ توافقاتی را با شوروی انجام داده بود و از همین رو عنان مسعود و گروهش در دست اداره امنیتی شوروی قرار داشت.

استینینسن (Stenensen) نوشته است که مسعود خطوط اکمالاتی دولتی را در مناطق تحت نفوذ خود بخاطر رفع محاصرۀ جلال آباد نسبت سرازیر شدن بیشترین کمک ها بوسیله ISI پاکستان به گلبدین حکمتیار انتقال میافت، باز گذاشته بود، جنرال سید قدوس سید، در کتاب «جنگ های کابل» نوشته است که پیروزی مجاهدین در جلال آباد در حقیقت پیروزی حزب اسلامی حکمتیار رقیب مسعود را به نمایش میگذاشت، شماری از محققین، بنابر آنکه مسعود نتوانست شاهراه سالنگ را مسدود نماید این عمل او را خیانت به جهاد تلقی میکردند، تمام منابع موافقند که اگر شاهراه مسدود می بود دفاع جلال آباد خیلی دشوار می بود، برداشت یا ارزیابی نیرو های دولتی درست بود:

 در صورتیکه شاهراه باز باشد، مجاهدین به اهداف شان یعنی اشغال جلال آباد نایل شده نخواهند توانست، مجاهدین ماین های در شاهراه کابل- جلال آباد گذاشته و میتوانستند خساراتی را وارد نماید ولی نه میتوانستند یک تعرض هماهنگ را برای تصرف آن براه اندازند. در ۲۵ مارچ یک قطار اکمالاتی ۱۰۰ عرادّه ای به شهر جلال آباد مواصلت نمود و به تعقیب آن قطار های دیگر که بزرگترین آن در ۱۴ اپریل یک قطار ۲۷۰ واسطه که حامل مواد لوژستیکی سلاح، مهمات بود شاهراه را عبور نمود. عبور قطار های مذکور صرفاً اهمیت لوژستیکی نداشت بلکه مورال جنگی مدافعین جلال آباد را قویاً ارتقا میداد، اگر مهاجمین موفق به تصرف شاهراه میشدند، دفاع جلال آباد امکان پذیر نه میبود. "آی اس آی" از این واقعیت آگاه بود و مهاجمین را کمک مینمود تا پلهای را در مسیر شاهراه منفجر نمایند ولی شاهراه بوسیله زنجیری از پوسته های امنیتی و مدافعین با انگیزه های که جهاد را (تروریسم) و خطر جهانی تلقی مینمودند کنترول و دفاع می شد که امکان تصرف آن در جنگ میسر نبود و دو فرقه و قطعات مختلف برای دفاع شاهراه می جنگیدند.

محاصره منجمد شده یا جبهه بی حرکت:

مدت بعد مجاهدین یک تعرض جدید را از شمال و جنوب شهر جلال آباد براه انداختند، ولی به مقاومت شدید نیرو های دولتی که از حمایت قوی آتش ها توپچی و هوایی بهره مند بودند مواجه گردیدند. در جنگ برای کنترول میدان هوایی جلال آباد مهاجمین در چندین حمله ی شان بخاطر نداشتن تاکتیک و تشریک مساعی ناکام ماندند. هجوم شان بی نتیجه ماند زیرا شورشیان نسبت عدم تطابق تاکتیک های شان با ایجابات یک جنگ متعارف ناتوان بودند. نبرد شان تبدیل به جنگ غیر فعال و محاصره منجمد گردیده بود.

مدافعین جلال آباد تهاجم مجاهدین را با استفاده از خندق ها، بلنداژها، و موانع انجنیری متوقف ساختند. نیروهای دولتی پس از ماه اپریل ابتکار عمل (انسیاتیف) را بدست گرفتند.

سرانجام نیرو های دولتی مهاجمین را مجبور به عقب نشینی نمودند. آنها مهمات و ذخایر احتیاط خود را در ماه می از دست دادند و تلفات سنگینی را در هجوم های شان بر ضد مواضع مستحکم دفاعی نیروهای دولتی متحمل شدند. راکت های استینگر آنها در شروع هجوم شان پایان یافت. آنها که راکت های استینگر را در ۱۹۸۶ از امریکا به دست آورده بودند بخاطر ترس از افتیدند آنها به گروپ های ایرانی در سال ۱۹۸۸ توزیع آن متوقف گردید ولی ارسال سایر تسلیحات بطور لاینقطع ادامه داشت.

 در استقامت پوهنتون ننگرهار در درونته ساحۀ مذکور با موانع و استحکامات نیرو های دولتی مواضع شان را به شکل مطلوب در برابر مجاهدین دفاع مینمودند. در اخیر ماه می میدان هوایی با ظرفیت کامل به دست نیرو های دولتی قرار گرفته بود و اکمالات لوژستیکی توسط هلیکوپتر ها برای شهریان جلال آباد از آنجا تامین میگردید، در ماه می مهاجمین از اطراف و نواحی شهر کاملاً عقب زده شدند، در آغاز ماه جولای تمام پوسته های امنیتی در کمربند خارجی دفاع شهر بوسیله نیرو های دولتی مجدّداً به تصرف درآمد در جریان تعرض متقابل که در ۸ مارچ براه افتید در دهم مارچ نیرو های دولتی سرخ دیوار را دوباره متصرّف شدند در ۷ جولای اجیران عرب بن لادن و قطعات سرحدّی پاکستان یک تعرض جدید را در حالیکه گروه های پراکنده مجاهدین افغان با آنها ملحق شده بودند براه انداختند آنها توانستند به استقامت سرخرود در جنوب پیشروی کنند از شمال به استقامت دشت گمبیری بالای قطعات سرحدّی حمله نمودند آنها قصد داشتند که در چهار استقامت نیرو های دفاعی شهر را مصروف نمایند ولی در هیچ استقامت قادر به شکستاندن خط دفاعی نشدند و در نتیجۀ مقاومت شدید مدافعین به شکست روبرو شدند، جزو تام های کشف نیرو های دولتی، تجمع جنگ جویان عرب و قوت های سرحدّی پاکستان را در ساحۀ جنوب سرخ دیوار، فارم غازی آباد، عقب کوه ثمر خیل و ارتفاع " کیهان " که تا آنوقت در دست مهاجمین بود، کشف نمودند، منطقۀ مذکور در نتیجۀ یک بمبارد شبانه قبل از اینکه دست به حمله بزنند تحت ضربه قرار گرفت و پراکنده شدند، با وجود که آنها تلاش کردند تا حملۀ نیرو های دولتی را به حمایت توپچی پاکستان دفع نمایند ولی موفق نشدند تا اینکه در اخیر جولای نیرو های دولتی مهاجمین را بطور کامل عقب زدند و تورخم به قبرستان جنگ جویان عرب های القاعده تبدیل گردید.

نیرو های دولتی سرخ دیوار را به تاریخ ۱۰ مارچ دوباره متصرّف شدند بقول مارشال الک مهاجمین ده هزار جهاد گر گشته در حدود ۳۰۰۰ نفر زخمی دادند، لیکن تلفات غیر نظامیان قرار اظهار «کاتمن روی» بیشتر بود که بطور تخمینی از دوازده تا پانزده هزار نفر را احتوا میکرد. در سطح یک جنگ متصادف نیرو های دولتی در حدود ۳ هزار کشته داده بودند.

ترکیب مدافعین جلال آباد:

از آلبوم مولف این فوتو به وسیلۀ مولف در جلال آباد در می ۱۹۸۹ در شهر در یکی از قرار گاه ها گرفته شده است در آن یک گروپ از قطعات خاص خاد دیده میشود گروه با ریش ها و موهای دراز (که در آنزمان در بین پرسنل قوای مسلح افغان اجازه نبود) نیز قرار دارند که مربوط واحد های مخصوص اوپراتیفی امنیت دولتی بودند.

 دیپلوماسی جنگ جلال آباد:

در اسلام آباد، ایالت متحدۀ امریکا و مقامات پاکستانی پلانی را طرح کردند که تنظیم های مختلف مجاهدین حکومت انتقالی افغانستان را تشکیل میدادند. حکومت انتقالی (AIG) باید در یکی از شهر های که مجاهدین قادر به تصرف آن میشدند تاسیس میافت. واشنگتن حکومت انتقالی افغانستان را به حیث حکومت مشروع افغانستان به رسمیت می شناخت و به تمویل و تسلیح آن اقدام مینمود. "سی آی ای" و "آی اس آی"، جلا آباد را بخاطر موقعیت استراتژیک آن بعنوان پایتخت حکومت جدید انتقالی افغانستان که به پایگاه مجاهدین در پشاور، نزدیک بود انتخاب نموده بودند.

حکومت انتقالی افغان نخستین جلسۀ کابینه خود را در کمپ تربیوی گوریلای شنای (shenai) بتاریخ ۱۰ مارچ چند کیلومتر داخل قلمرو افغانستان، قبل از دعوت ژورنالیستان، دایر نمود. در این جلسه از جملۀ ۱۴ وزیر ۱۰ وزیر آن اشتراک ورزیده بودند. رئیس حکومت موقت صبغت الله مجددی به خبرنگاران گفت که: (جلسۀ بعدی در یک نقطۀ دیگر افغانستان دایر خواهد شد. ما بسوی افغانستان پیشروی میکنیم.)

در جریان درگیری جنگ در جلال آباد رئیس جمهوری نجیب الله پیامی را به میخائیل گورباچف و جورج بوش رئیس جمهور امریکا ارسال نمود و در آن ابتکارات مشترک شوروی – امریکا برای جلوگیری از تشدید تصادم را خواستار شد.

رئیس جمهور نجیب الله در یک یادداشت جداگانه ملل متحد را برای اعزام گروه مخصوص ناظرین در نقاط مختلف در امتداد سرحدّ با پاکستان، فراخواند و در پیام دیگر عنوانی پریز دوکویار سرمنشی ملل متحد، متذکر شده بود که هدف اساسی حمله شورشیان در جلال آباد ایجاد یک مرکز برای به اصطلاح حکومت موقت شان میباشد. سی بال طیّاره در بهاول پور پاکستان جمع شده بود تا اعضای حکومت عبوری و اکمالات را بداخل افغانستان انتقال بدهند. ملیشه های پاکستانی و مشاورین نظامی نقش مستقیم در جنگ بازی مینمودند. هلیکوپتر های نظامی پاکستانی در غازی آباد شمال شهر جلال آباد، مهمات و راکت ها و مشاورین را پیاده نموده بودند.

۳- درس های محاصره:

از نظر تاکتیکی کمبود تشریک مساعی و شیوه های کار متفاوت بین نیرو ها و سازمان های اشتراک کننده در جریان حمله از یکطرف و از سوی دیگر عدم بکاربرد و بیگانگی با تاکتیک های یک جنگ متعارف عملاً به مشاهده میرسید.

قوت های بنام جهادی به گروه های مختلف تقسیم شده بودند و برای یک مساعی مشترک در فعالیت های شان آمادگی و گنجایش نداشتند. افسران "آی اس آی" هم نتوانسته بودند آنها را بطور موثر متشکل بسازند. در اواسط ماه می هیچ پیشرفتی علیه مواضع دفاعی دولت در جلال آباد نداشتند و با کمبود مهمات روبرو بودند. گروه های مختلف مجاهدین جنگ علیه یکدیگر را شروع نمودند.

جنگ جویان محاذ ملی گیلانی چندین باز با افراد حزب اسلامی حکمتیار تصادم نموده بودند.

تمام هفت تنظیم مجاهدین پشاور، عربهای ابن لادن، حد اقل هشت گروپ از قوای سرحدّی پاکستان در حمله بر جلال آباد حصه گرفته بودند ولی فاقد یک مرکز قومانده ی واحد بودند و در میان فرماندهان قطعات مختلف شان هم یک هماهنگی وجود نداشت، جنگ جویان یک گروپ از اوامر قوماندان گروپ دیگر اطاعت نمیکرد. خلاصه تاکتیک ها و استراتیژی های شان در هیچ مرحله هماهنگی نداشت. بین قوماندان ها و رهبران سیاسی در پشاور دوام دار برخورد ها و اصطکاک ها صورت میگرفت.

بر اساس نوشته های دگروال یوسف، آمر عمومی آی اس آی، تمام غلطی ها و اشتباهات در پلان گذاری و تطبیق پلان در اکادمی های نظامی طرح گردیده بود آنها چنین فکر کرده بودند که هیچ جنگ بی نتیجه بوده نمیتواند.

یک غلطی یا یک نقص بزرگ در این بود که آی اس آی و رهبران تنظیم ها در پشاور فکر میکردند که میتوانند از یک جنگ گوریلای بیک جنگ تعارفی در تمام مقیاس آن عبور نمایند و در برابر قطعات کاملاً مسلح، مجرب و میهن دوست که دارای یک سوق و اداره ی نیرومند و پتانسیل قوی اتش های ثقیل زمینی و قوای هوایی بودند، یک تعرض وسیع را بوسیله افراد ملیشایی انجام دهند. قوت های گوریلایی هرگز نمیتوانند به یکبارگی در نقش یک اردوی متعارف ظاهر شوند.

انتخاب موقعیت متعرض هم موفقیت آمیز نبود، اشغال بالقوه بخشی از جلال آباد نه موجب سقوط رژیم در کابل می شد و نه آنرا درمانده می ساخت.

تعرض از نظر لوژستیکی هم درست تنظیم نشده بود. تعرض بدون تامین ریزرف ها یا (احتیاط) براه انداخته شد. بعد از انفجار کمپ اجری در پاکستان نزدیک راولپندی در بهار ۱۹۸۸، ذخایر جدید بزودی اکمال نگردید و محموله های که باید از امریکا می رسید از لحاظ زمانی ناوقت رسید و به همین قسم موقعیت مکانی آن نیز صحیح به سنجش گرفته نشده بود. مهاجمین نتوانستند خطوط اکمالاتی مدافعین جلال آباد را قطع نمایند. آنها با راکت های استینگر مجهز بودند ولی نتوانستند در منطقه خواجه رواش و یا بگرام نزدیک پایتخت طیارات اکمالاتی را هدف بگیرند. مجاهدین در سال ۱۹۸۶ به تعداد ۹۰۰ تا ۱۰۰۰ استینگر را بدست آورده بودند اما بعد از آن بخاطر ترس از بدست افتیدن آن بدست گروه های طرفداران ایران از جانب پنتاگون متوقف گردید و مهمات استینگر های داده شد به اتمام رسید.

با در نظر داشت درسهای استراتژیک، جنگ جلال آباد که یک نقش قاطع در تاریخ افغانستان داشت. اردوی افغانستان مسلکی بودن و تعهد خود را برای نبرد در برابر جهاد گران بدون کمک شوروی مؤفقانه به اثبات رسانید، این پیروزی اعتماد به نقس مردم، حکومت و قوای مسلح را تقویت بخشید. مجاهدین از لحاظ نظامی به شدت ضعیف شدند و اعتبار خود را از دست دادند. چندین قوماندان حکمتیار و سیاف به نتیجه رسیدند تا با دولت متارکه نمایند. ناکامی و شکست در جلال آباد پر ستیز و اعتبار پاکستان را نیز پایان آورد. تورن جنرال حمید گل که به این تصور بود که فتح جلال آباد مانند بریدن یک کیک است بلافاصله توسط صدر اعظم پاکستان برکنار گردید و با جنرال شمس الرحمن کالو بحیث رئیس جدید آی اس آی تعویض گردید. جنرال کالو سیاست های کلاسیک را برای حمایت از جهاد گرایان تعقیب میکرد. جنرال ضیاءالحق او را هم قبل از اینکه طیّاره اش در آگست ۱۹۸۸ سقوط نماید، از سمتش برکنار کرد. زیرا ضیاء تشخیص داده بود که کالو هم در دست امریکایی ها است به تند روان اسلامی خوشبینی ندارد 

برغم انتظارات غرب و پاکستان، جنگ جلال آباد ثابت ساخت که حکومت افغانستان و قوت های مسلح آن موفقانه بدون حمایت خارج از عهده آن بدر آمدند. پیروزی جلال آباد مورال و اعتماد بنفس نیرو های دولتی را ارتقا داد. با بررسی نتایج فاجعه بار محاصرۀ جلال آباد قوماندان های مجاهدینی که در حملۀ مذکور سهم نگرفته بودند از جمله احمد شاه مسعود و عبدالحق نتیجه گیری نمودند که مجاهدین توانایی تصرف شهر ها را ندارند. هم چنان آنها به بی نتیجه بودن و تبدیل جنگ چریکی بیک جنگ تعارفی را اشتباه تلقی نموده بودند. در عوض آنها از این نظریه حمایت میکردند که جنگ چریکی به تدریج رژیم را ضعیف خواهند ساخت و سقوط آنرا از طریق اختلاف داخلی موجب خواهد شد.

مسعود فقدان یک مرکز قوماندۀ واحد را انتقاد مینمود که در نتیجه آن مجاهدین نتوانستند یک تعرض کوردینه شده و هماهنگ را براه بیندازند. در مقابل دولت توانست قوتهایش را در برابر گروه های پراگندۀ مجاهدین بطور متمرکز مورد استفاده قرار دهد.

هردوی آنها سیاست های نادرست اسلام آباد را انتقاد مینمودند. هر دو بهانه می آورند که عوامل اصلی شکست مجاهدین این بود که پلان تعرض آنها در قرارگاه راولپندی بدون مشوره با مجاهدین افغان در چارچوب یک جنگ تعارفی جبهه یی ترتیب گردیده بود.

مسعود با نتیجه گیری از جنگ جلال آباد به نفع خود ساده لوحانه گفته بود (افغان ها هرگز جنگ را نه می باختند اگر قومانده پاکستانی ها را قبول نمیکردند )

پاکستانی ها هم در حصۀ خود نتیجه گیری های را انجام دادند:

(جهاد در جلال آباد به سر نرسید.) این مطلب را دگروال یوسف مسئول امور مجاهدین در آی اس آی (۱۹۸۳-۱۹۸۷) در کتاب خود که در سال ۱۹۹۲ به نشر رسید اعتراف نموده است. سایر رهبران مجاهدین ارزیابی های مشابهی را انجام داده اند.

(شکست در جلال آباد اعتبار یک دهه جهاد را برباد داد.) اعترافی است از اسماعیل خان قوماندان جمعیت اسلامی در هرات.

سر انجام، استراتیژی گروه های جهاد گرا برای براندازی رژیم در کابل بوسیلۀ یک کودتای داخلی رژیم تمرکز پیدا کرد. در ۴ مارچ ۱۹۹۰، وزیر دفاع شهنواز تنی به کمک و ارتباط با افراد دو تنظیم مجاهدین، حزب اسلامی و جمعیت اسلامی و حلقۀ ناراضی حزب دموکراتیک خلق دست بیک کودتای ناکام زد. سران جهادی به این نظر بودند که بدست گرفتن قدرت در افغانستان از طریق کودتا بسیار زیاد آسان تر است تا استعمال قوای نظامی.

با وجود شکست تحقیر آمیز در جلال آباد بعضی قوماندان های مجاهدین مانند جلال الدین حقانی باز هم به پیروزی نظامی معتقد بود و پیشنهادات مصالحۀ ملی رئیس جمهور نجیب الله را نپذیرفتند.

جنگ جلال آباد مسیر چیزی را که جهاد خوانده میشد تغییر داد. بیشترین مجاهدین قناعت نمودند که پیروزی نظامی در کوتاه مدت فاقد دور نما است. گروه های بیشتر و بیشتر مجاهدین به پروسۀ مصالحۀ ملی رئیس جمهور نجیب الله پیوستند. بعضی از آنها سلاحهای شان را بر زمین گذاشتند و یا در کنار دولت قرار گرفتند. در نتیجه کاهش شدید انگیزه های جنگ بعد از حملۀ جلال آباد فعالیت های نظامی مجاهدین بطور چشم گیری تقلیل یافت. بعضی از آنها مانند دو تنظیم طرفدار شاه، صبغت الله مجددی و پیر گیلانی مواضع انعطاف پذیری برگزیدند.

پس از خروج قوت های اتحاد شوروی با وجود که قوت های مجاهدین برای تسخیر جلال آباد جنگیدند اما نتیجه گیری شان چنین بود که در یک شکست افتضاح آمیز در جریان محاصره، دانستند که مجاهدین بمثابۀ یک نیروی چریکی شانس آنرا ندارند که حتی به کمک نظامی خارجی در برابر قوتهای منظم به پیروزی دست یابند

 

موخذ و منابع:

الف: مصاحبه ها و اخذ یادداشت ها از فرماندهان شرکت کننده در جنگ جلال آباد.

 

V. Literature:

1. / AITKINS, Matthieu, “State of the Taliban and the Future of Afghanistan”, Secret/Re. ISAF, 9 March 2013

www.gq.com/news-politics/big/nato-report-state-of-taliban-afghanistan

 BLURNS, John F. , “Afghanistan Says Airport is Reopened as Battle for Eastern City Continues, New York Times, 1989. márcus 11

www.newyorktimes.com/1989/03/11/world/afghanistan-says-airport-is-reopened-as-battle-for-eastern-city-continues.html?pagewanted.28src

 CORDESMAN, Anthony H, “Afghanistan from 2012-2014. Is A Successful Transition Possible?”, Centre for Strategic And International Studies (CSIS), 1, 19 June 2012

 1. / DORRONSORO, Gilles, Revolution Unending: Afghanistan from 1979 to the Present, (2005), London: Hurst, 413 o.

 2. / GUTMAN, Roy, (2008): How We Missed the Story: Osama Bin Laden, the Taliban and the Hijacking of Afghanistan, United States Institute of Peace Press, Washington, 304. o.

 3. / KAPLAN, Robert D. (2001), Soldiers of God: with Islamic Warriors in Afghanistan and Pakistan, Vintage Departures, New York, 347 o.

 4. / MARSHALL, Alex (2006): Phased Withdrawal, Conflict Resolution and State Reconstruction, Conflict Research Studies Centre, p. 3.

http: //www.defac.ac.uk/colleges/csrc/document-listings/ca/06%2829%29AM.pdf

 5. / PHILLIPS, Jones, “Winning the Endgame in Afghanistan”, Heritage Foundation, May 18, 1992,

www.Greenleft.org/au/nede/23708

 6. / REBELS WITHOUT A CASE, 

www.pbs.org-newshour-bb-asia-july-dec89/afghanistan_08_29.html

 7. / RIEDEL, Bruce, “Comparing the U. S. and Soviet experiences in Afghanistan” CTC Sentinel 2, no. 5 (May 2009)

 8. / RUBIN, Barnett R. , The Fragmentation of Afghanistan, (2002), New Haven: Yale University Press, 198 o.

 9. / STENERSEN, Anne (February 12, 2012), “Mujahidin vs. Communists: Revisiting the battles of Jalalabad and Khost”, Paper Presented at COIN in Afghanistan: From the Mughals to the Americans. CSCW Conference, Oslo, Norway, 12-13 February 2012, Security and Defense Policy Research Program, the Royal Norvegian Ministry of Defense,

www.prio.no/utility/Download.ashx?x=228

 10. / SZAID Abdul Qudúsz, Szaíd, Dzsenrál, Dzsanghá-je Kabul (1371-1375 khursídí,) Kabuli csaták (1992-96), dari nyelven, Aida Orient Books, Bochum, 2009, 391 o. ISBN 978-3-9812502-6-8

 11. / THE DEMISE OF THE SOVIET UNION, (1991), Library of Congress, Country Studies

 12. / YOUSAF, Mohammed and ADKIN, Mark, (1992) The Bear Trap: Afghanistan’s Untold Story, Barnsley: Leo Cooper, 243 o.

     

 ۲۰۱۴ ختم، ماه می 

 

 

 

(جنرال نبی عظیمی در آن برهه یکی از نظامیان ارشد دولت کابل بود، بحیث معاون وزیر دفاع و قوماندان گارنیزیون کابل ایفای خدمت میکرد، با آغاز اقدامات جهت ناکامی پلان صلح ملل متحد نقش که به او از سوی نماینده ی ملل متحد آقای بینین سیوان جهت نجات بر نامۀ صلح ملل متحد از شکست پیشنهاد شد نه تنها نپذیرفت بلکه به جانبداری از توطئه گران ملیشه یی و جهادی تحت رهبری عبدالرشید دوستم و احمد شاه مسعود بر خواست و قطعات نظامی کابل را به آنها تسلیم کرد و مستقیما فرماندهی جنگ را در کابل به نفع جمعیت اسلامی و بر ضد حزب اسلامی حکمتیار که در بخش های کابل مسلط گردیده بود بدست گرفت، طی حدود سه هفته ی که وی فرماندهی جنگ را «الی آمدن احمد شاه مسعود از چهاریکار بکابل»  در دست داشت بقرار تحریر خودش در صفحه (۵۸۴) کتاب اردو و سیاست، روزانه یک هزار نفر از شهروندان کابل کشته می شدند. متعاقبأ او به هزینه و هدیۀ جمعیت اسلامی به مسکو رفت و مدتی با استفاده ای امتیازی از امکانات و خانه های سفارت دولت اسلامی در مسکو بعدأ در تاشکند با امتیازات جنبش ملی رشید دوستم خانه و موتر مدتی زندگی کرد و سال بعد با ویزۀ رسمی نزد خانواده اش در هلند پناهنده شد. در هلند به اتهام جنایت جنگی تحت تعقیب قرار گرفت و با ترک هلند مجددأ به تاشکند بازگشت و فعلأ در آنجا اقامت دارد.)

برگرفته از متن نوشته ی جنگ جلال آباد به قلم داکتر نسرین کتونا. («اصالت»)

 

نویسنده:

داکتر نسرین کتونا (**)

 

پیشگفتار:

۱ -  نخستین نبرد یک دولت سیکولار با جهاد گران سلفی و القاعده

پس از تکمیل خروج قوت های شوروی در بهار سال ۱۹۸۹ از افغانستان، شورشیان افغان بنام مجاهدین، مقیم در پشاور حملات گسترده ای را بکمک نیروهای مسلح پاکستان، سازمان قهار القاعده تحت رهبری بن لادن، در سه جبهه بالای شهر جلال آباد در شرق افغانستان تدارک دیدند.

این شهر استراتژیک با موقعیت در مسیر شاهراه کابل، تورخم، که پایتخت افغانستان را به پشاور وصل میکند، با دوصدوپنجاه هزار جمعیت، در انبره سومین شهر بزرگ افغانستان بود.

استراتیژی اشغال جلال آباد که در ماه مارچ سال ۱۹۸۹ آغاز یافته بود با حرکات گسترده، تهاجمی و محاصره که با آتش باری های سنگین، انواع اسلحۀ ثقیل زمینی و راکت های ضد هوایی بشمول ستنگر توآم بود، حدودی چهار ماه با خونباری و ویران گری تداوم یافت، در نهایت در اثر رشادت و جانبازی های قهرمانانۀ مدافعین جلال آباد و با مدافعۀ اکتیف، همه قوت های شرکت داشته در آن با شکست مفتضحانۀ مجاهدین بپایان رسید.

آموزش ها و نتیجه گیری از جنگ جلال آباد، رهنمودی را بدست می دهد که پس از ۲۰۱۴ م انتظار آن برده میشود.

 مهمترین درس که باید مورد توجه قرار گیرد، اینست که جنگ جلال آباد، اولین تهاجم به شیوۀ جنگ معاصر، از سوی تندروان اسلامی و سازمان القاعده، و نظامیان پاکستان بالای یک دولت سیکولار بود. اگر نتایج، پی آمدها و اهمیت آن در همان موقع از سوی جامعۀ بین المللی، با عقلانیت مورد تحلیل و تجزیه قرار داده می شد به احتمال قوی حادثۀ ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱، اتفاق نمی افتاد.

پس از جنگ جهانی دوم، جنگ جلال آباد یکی از بزرگترین جنگ ها، در مقیاس جهانی و عظیم ترین محاربۀ بالستگی در طول تاریخ افغانستان بوده که با عملیات های گسترده و پیچیدۀ استخباراتی و اطلاعاتی توام بود.

هم اکنون بحث های در میان کارشناسان نظامی، پیرامون تغیرات کیفی بعد از تکمیل خروج قوت های امریکا، ناتو (ایساف) در تداوم است که سرنوشت افغانستان بعد از ۲۰۱۴ به کجا خواهد انجامید؟ چه تغیرات منطقوی شکل خواهد گرفت؟ آیا شورش گران افغان از طریق یک گفتمان ثمر بخش در قدرت سهیم خواهند شد، یا از طریق یک پیروزی نظامی؟ استراتیژی قدرت های نو ظهور چند قطبی، منطقوی، و همسایه های افغانستان چه خواهد بود؟ آیا قصد توسعۀ نفوذ شان را برای تغییر اوضاع دارند؟، همزمان تعهد نظامی بین المللی در افغانستان بپایان خود نزدیک میشود، ادارۀ بارک اوباما، از انتقال کامل مسئولیت های امنیت کشور به نیروهای مسلح افغانستان، قبلاً پشتیبانی نموده است.

این بحث هم در استمرار است که آیا مرحلۀ انتقال مسئولیت ها بسیار قبل از وقت نبوده است؟ آیا نیرو های مسلح افغان در برابر شورش گران جهاد گر مقاومت خواهند توانست؟

بیشترین تحلیل گران با ارفاق به این باور اند که قوت های مسلح افغان، توانائی های حفظ ثبات و پتانسیل، مهار کننده ای را برای دفع و طرد، شورش گران، و جلو گیری از عروج جابرانه ای آنها به قدرت دارا اند.

شماری دیگر از کارشناسان با توهم استدلال می کنند که پس از خروج نیروهای بین المللی از افغانستان، قوت های مسلح دولت، به مواضع، قومی، تباری، و مذهبی که هم اکنون رشد بی سابقه یافته است خواهند لغزید، و از سقوط کشور به پرتگاه خلایی سیاسی و حتی جنگ داخلی، نخواهد توانست جلوگیری بعمل آورد.

نتیجه گیری های جنگ جلال آباد کمک میکند تا وضعیت در یک دورنما، مورد مطالعه قرار داده شود که آیا جهاد گران فعلی با نیروهای مسلح دولت که به آن رژیم دست نشانده اطلاق میکنند، مقابلۀ نظامی را تداوم خواهند بخشید؟  مذاکرات موفقیت آمیز با شورش گران، خروج مصون قطعات بین المللی عناصر کلیدی ثبات پس از جنگ خواهد بود، در سال های اخیر حکومت ایالات متحدۀ امریکا با گروه شورشی (شورای کویته طالبان) داخل روند مذاکره شده است، آیا شورش گران، افغان دارای یک سازمان مرکزی میباشند؟، آیا رهبران این تحریک ها (طالبان و حزب اسلامی) توانسته اند نفوذ خود را بالای بخش بیشتر گروهای شورشی محلی تامین نمایند؟ در چنین یک حالی مذاکرات با فرماندهان شورشیان بهترین گزینه برای نفوذ بالای گروهای محلی خواهد بود. ولی نمیتواند از گسترش آشوب جهاد گری که ریشه در انگیزه های متنوع بویژه که برخی از انگیزه ها در دستگاه دولتی نهفته است جلوگیری بعمل آورد.

پایداری و تداوم پروسۀ کنونی، با نیاز به امکانات استخباراتی، و عملیات های نظامی، که فرصت های بقای نظام را میسر می سازد، بستگی به کمک های خارجی دارد، این ها درست مسایلی اند که بایستی از حوادث، و نتایج محاصره و جنگ جلال آباد درس ها و آموزش ها استخراج گردد.

تحلیل و تجزیۀ حوادث نبرد جلال آباد برای ما « هنگری ها» از ارزشمندی ویژه ای برخوردار است زیرا بی ثباتی افغانستان و منطقه، ابعاد فرا منطقه ئی داشته، و پی آمد های آن بالای اتحادیۀ اروپا، و کشور ما، تاثیرات بالقوه خواهد داشت. پی آمد های آن قبل از همه بالای ارتباطات بین المللی، تروریسم فرامنطقوی، جرائم سازمان یافته، قاچاق و تجارت مواد مخدره توسعۀ فعالیت های استخباراتی، در قارۀ اروپا، اثر گذار خواهد بود.

دراین اواخر گروهای شورشی جهاد گر مانند سال ۱۹۸۹ با نیرو های منظم روبرو میباشند. از همین رو بازنگری تجارب جنگ جلال آباد و آموزش های آن برای فهم بهتری ماهیت جنگ های گوریلائی و سازماندهی عملیات های ضد شورشی، برای تدوین یک نقشه ممد و مفید برای آینده از اهمیت اساسی برخوردار است.

روایت های جنگ جلال آباد که بر منابع محدودی استوار است، در نوشتۀ دگروال یوسف، بارنت روبین  درون شورو اشتنن سین و مصطفی حامد، پیش از آنکه صبغۀ تحلیلی داشته باشند، بگونۀ توصیفی نگاشته شده است.

 

۲ - جنگ جلال آباد

a - عملیات های استخباراتی و تبلیغاتی

پس از تکمیل خروج نیرو های شوروی، مراجع استخباراتی ایالات متحده امریکا، به این تصور بودند که دولت داکتر نجیب الله طی سه الی شش ماه آینده، سقوط خواهد کرد. از همین رو در جلسه سری مورخ ۹ فبروری ۱۹۸۹ شورای امنیت ملی ایالات متحده، به جورج بوش، مبنی بر تداوم کمک های امریکا به مجاهدین افغان مشوره ارایه شده بود. اما در عین حال رژیم چپ گرای افغانستان علی الرغم آنکه، کمک های مالی و نظامی اتحاد شوروی از اول ماه جنوری ۱۹۸۹م برایش قطع گردیده بود، از مورال بلند و ذخایر، مادی و نظامی گسترده ای بهره مند بود. با حضور پر توانش در صحنه هیچ علائمی مبنی بر سقوط آن بمشاهده نمی رسید.

کمیت قوت های مسلح افغان در آن مقطع به استثنای ملیشه های قومی حدود ۲۵۰ تا ۲۶۰ هزار نفر را تشکیل داده بود. فاکتور قابل توجه این است که نیروهای مسلح، منجمله نیروهای هوائی و مدافعه هوائی آن از لحاظ داشتن تجارب رزمی و آگاهی سیاسی ضد جهادی، در مقایسه با نیرو های مسلح منطقه بخصوص پاکستان و ایران از کیفیت قابل توجهی برخوردار بود. خروج قوت های شوروی در پنجم فبروری ۱۹۸۹ پایان پذیرفت، برخلاف انتظارات غرب، قوای مسلح افغان نه تنها به فرار و فروپاشی مواجه نگردید بلکه روی پاهای خودش ایستاد، و وضع روحی، و مورالی اش را ارتقا داد. و مردم افغانستان آنرا یک نیروی دست نشانده ندانسته، حافظ منافع ملی تصور می نمودند.

پس از خروج قوای شوروی، ایالات متحده امریکا و پاکستان نه تنها کمک های شان را به مجاهدین پایان نداده، بلکه حمایت شان را تشدید بخشیده بودند. استمرار چنین وضعی، عدم موازنه ی قدرت را بمیان آورده بود. حکومت داکتر نجیب الله برای جبران وضع با تعقیب سیاست پیچیده ی (مصالحه ملی) در صدد آن گردیده بود، تا پروتوکول و موافقه های را با فرماندهان محلی ؟ به انجام برساند، این سیاست نقش مؤثر خود را بر جا گذاشت، تا نیمه دوم سال ۱۹۸۸، استراتیژی پاکستان مبنی بر راکت باران شهر ها، و پایتخت، و مصروف سازی نیروهای دولتی، از موثریت چندانی برخوردار نبود، ادارۀ استخبارات نظامی پاکستان آی اس آی، هیچ یک از فرماندهان محلی را برای حمله بالای دیگر نقاط کشور، جهت انحراف توجه دولت داکتر نجیب الله از جلال آباد و تقسیم نیروهایش به استقامت های دیگر مجبور گردانده نتوانست. اما دولت کابل، در کشانیدن فرماندهان محلی بیک موقف بی طرفی و کسب توافق آنها مبنی بر عدم تعرض بر قوای دولتی و باز نگه داشتن شاهراه ها تا حدودی موفق گردیده بود.

حکومت ایالات متحده امریکا باز هم بالای پیروزی نظامی تاکید می ورزید، یکی از انگیزه های که او را خشمگین ساخته بود، این بود که گروهای بزرگ، از شورشیان جهاد گر به دولت تسلیم شده یا پروتوکول های موقت با دولت کابل امضا نموده بودند. در آنزمان حدود ده هزار نفر شورشیان (مجاهدین) با تغییر مواضع شان به (مصالحه ملی) پیوسته و بیش از ده هزار دیگر در حال مذاکره با دولت بودند، که یکی از دلائل حمله بالای جلال آباد جلوگیری از تداوم همین پروسه، (پیوستن شورشیان) به دولت بود.

ملیشای قبائلی در سال ۱۹۸۸ منحل گردیدند، اما شماری از آنها بعنوان ریزرف استراتژیک دولت باقی ماندند، که نیرومند ترین آنها ملیشه های (ازبک جوزجانی) بود که بر اساس فاکتور های قومی، و محلی متشکل گردیده و در چوکات جز و تام بزرگ به اسم فرقه 53 دولت بحیث ریزرف استراتژیک رژیم تحت امر مستقیم رئیس جمهور فعالیت میکرد.

در سال ۱۹۸۹ قوت های مسلح دولت افغانستان و ملیشه های طرفدار آن دارای سلاح و وسائط ذیل بودند.

 

۱

تانک های T-55 – T-52

۱۵۶۸
۲ BMP ۵۰۰
۳ BTR, BRDM ۸۲۸
۴  وسائط نقلیه  ۲۹۰۰۰
۵  توپ های مختلف ۴۸۸۰

 

جت های جنگی:

 

میک ها                        میگ ۲۱ و ۲۵- سو ۷ و سو ۲۷        ۲۲۰ بال

هلیکوپتر ها                    می ۸ و می ۱۷                           ۱۷۰ بال

طیاره های ترانسپورتی        ان ۲۶- ۳۲- ۱۲                          ۶۰ بال

 

جمعاً ۴۵۰ بال طیارات فعال، مورد استفاده قرار داشت.

ذخایر راکتی مدافعه هوائی و زمینی (راکت های پیچورا و دو وینا، سکاد، لونا، بشمول اوراگان، به بیش از ۵۰۰ فیر میرسید.

بعد از خروج قطعات شوروی، آنعده مشاورین شوروی که در قطعات قوای مسلح و ارگانهای دولت حضور داشتند به تدریج افغانستان را ترک نموده بودند. در چنین یک حالی بزرگترین ریزرف ها و ثروت دفاعی رژیم را کادر های مسلکی و تخصصی آن که در نبرد های یک دهه با سلفی های جهاد گر و القاعده آبدیده گردیده بودند، تشکیل داده بود که با وفاداری به میهن در قوت های مسلح ایفای خدمت می نمودند.

بی نظیر بوتو، صدراعظم پاکستان، رابرت اوکلی (Robert Boaklez) سفیر ایالات متحده امریکا در اسلام آباد، تصمیم اتخاذ نموده بودند که بخاطر تصرف جلال آباد، از پراگنده گی، و افتراق مسلط، در میان گروهای مجاهدین، و القاعده جلوگیری بعمل آورده، با بسیج همگانی، فروپاشی و سقوط رژیم کابل را تسریع نمایند. بعد از تکمیل خروج نیروهای شوروی، استراتیژی ایالات متحده امریکا در برابر افغانستان تغییر نکرده، به پیروزی مجاهدین و القاعده از طریق نظامی اسرار می ورزید، امریکا و پاکستان تصور میکردند که با سقوط جلال آباد، کابل پایتخت افغانستان مانند یک میوه پخته بدست شان خواهد افتاد، آنها در اتخاذ تصامیم، فرماندهان و رهبران مجاهدین را شرکت نمیدادند، یکی از با نفوذ ترین فرماندهان مجاهدین به این نظر بود که از محاصرۀ جلال آباد، کدام موفقیتی بدست نخواهد آمد، بآن مخالفت می ورزید، ولی هم امریکائی ها و هم پاکستانی ها خواستار پیروزی نظامی بودند. و با تصرف شهر جلال آباد، امریکائی ها خواسته بودند. آخرین خنجر را بر بدن زخمی امپراطوری شوروی فرود آورده با سقوط دادن متحد افغانش تحقیرش نمایند.

در حکومت موقت مجاهدین که به مهندسی پاکستان در ماه دسامبر ۱۹۸۸ در وجود حکمتیار بحیث صدراعظم و سیاف وزیر خارجه ایجاد گردید، جلال آباد بحیث پایتخت آن در نظر گرفته شده بود. این حکومت موقت از هفت تنظیم مقیم پشاور (بدون شرکت هشت تنظیم شیعه افغان که در ایران فعال بودند) تشکیل گردیده، و در خدمت منافع پاکستان قرار داشتند.

سازماندهی حمله بر جلال آباد بر عهده ادارۀ پرقدرت استخبارات نظامی پاکستان آی اس آی گذاشته شده بود شعبات استخبارات سعودی هم که تحت سرپرستی شاهزاده طارق بن فیصل وزیر امنیت و استخبارات آن کشور فعالیت میکرد. بگونۀ گسترده فعال بود. قبل از عملیات های، استخباراتی، اقدامات گستردۀ اوپراتیفی توأم با عملیات های (disinformation) و نفوذ دادن، اجنت ها به حریم قدرت دولتی جلال آباد و خریداری و وفاداری آنها، تطمیع و پرداخت رشوه در جریان افتاده بود. محراق، شایعات تبلیغاتی، معطوف بیک مسئله گردیده بود که گویا رئیس جمهور داکتر نجیب الله با مجاهدین توافق نموده است که جلال آباد را برایشان تسلیم میدهد. پخش چنین شایعاتی، بر ذهنیت ها رخنه نموده و تاثیرات منفی را در عملکرد های افراد رهبری دولتی بوجود آورده بود.

در آن برش زمانی ولایت ننگرهار بوسیلۀ شورای پنج نفری دفاعی رهبری میگردید، اعضای آن را هر یک ( وکیل محمد اعظم والی ولایت، سرفراز مومند منشی شورای ولایتی حزب وطن جنرال بارکزی قوماندان قول اردوی نمبر یک، (۱) جنرال محمد عمر معلم رئیس امنیت دولتی (۲)، جنرال نوبهاری قوماندان سرحدّی، جنرال جبارخیل قوماندان څارندوی (پلیس) تشکیل داده بود. وکیل اعظم با سابقۀ عضویت در حزب اسلامی خالص، یکی از تنظیم های هفت گانۀ مجاهدین، مقیم پشاور که با پذیرش سیاست مصالحۀ ملی، به دولت پیوسته بود، در ماه فبروری مجدداً به مجاهدین پیوست، ملیشه های قومی تحت فرماندهی جنرال نوبهاری نیز دستخوش توطئه ها، و رشوت گردیده، متفرق گردیدند، که یک نوع بی ثباتی را به نمایش گذاشته بود.

2  - سازماندهی دفاع از جلال آباد 

استراتیژی دفاع از جلال آباد، اجرای طیف وسیع وظایف و اقدامات را مطالبه کرده بود.

1-  قوماندانی اعلی قوای مسلح تحت رهبری داکتر نجیب الله، رئیس جمهور و معاونیت جنرال محمد رفیع، دفاع از جلال آباد را که دروازۀ شرقی کشور همسرحد با پاکستان محسوب میشد. یکی از وظائف مبرم خود برشمرده بود. گسترده گی وظائف که باید انجام می شد، بار سنگینی را بر دوش طیف وسیع منسوبان و کادر های فرماندهی گذاشته بود، گسیل و جابجائی افسران با مهارت های مسلکی، و اعزام کادر های مجرب و متخصص به وظائف دفاعی در سمت و سوی جنگ جلال آباد و تقسیم وظائف، بر سودمندی و ثمر بخشی فعالیت ها افروده بود.

اعزام گروپ های افسران، مجرب و کارکشته، از ارگانهای نظامی و سیاسی به جلال آباد توجه به ارتقای احضارات محاربوی و سیاسی و روحیه و مورال منسوبان و ارایه کمک از سوی آنها به قرارگاه ها، در خطوط مقدم جبهه، و بذل کمک های گسترده به مردم و ارگان های ملکی، اکمال قطعات از لحاظ پرسنل، مهمات و مواد لوژستیکی  رفع مشکلات و نواقص، بازدید و مراقبت از پرسنل، از دلچسپی های قوماندانی اعلی قوای مسلح محسوب گردیده بود.

 تقویت پتانسیل جبهه بو ظایف مبرم قرارگاه های وزارت های دفاع، داخله، و امنیت دولتی تبدیل شده بود، ریاست اپراسیون وزارت دفاع تحت رهبری جنرال محمد انور معروف به «استاد» یکی از نخبگان مجرب نظامی  و معاونینش جنرالان محمد اسماعیل وردک و جنرال عبیدالله جبهه جنگ را با فعالیت های راهبردی تحت مواظبت قرار داده بودند .

باز نگه داشتن شاهراه کابل، جلال آباد که شاه رگ اکمالات، مهمات و مواد مادی جبهه پنداشته میشد، این شاهراه که از کابل آغاز، با عبور از شهر جلال آباد به پشاور، جائیکه تنظیم های هفت گانۀ مجاهدین و قرارگاه های سازمان مخوف القاعده قرار داشت، میرسید. دریای کابل که در مسیرش به روز خروشانی مبدل میشود، با عبور از جلال آباد، مسیر خود را در خاک پاکستان پیموده در ساحۀ اتک با دریای سند یکجا میگردد. وجود هر دو، دریا و شاهراه به جلال آباد اهمیت ژیوپولوتیک بخشیده است.

بازنگهداشتن شاهراه کابل جلال آباد برای دولت، یکی از پیش شرط های پیروزی محسوب میگردید. به این منظور گروپ اوپراتیفی، متشکل از کار آگاهان نظامی در سروبی تحت امر جنرال گلرنگ که وظیفۀ بازنگهداشتن، شاهراه مذکور را، که فرقه های ۶۰  و ۹ پیاده  در آن مستقر بود، ایفا میکرد. بخش کابل تا سروبی این شاهراه را، فرقه ۶۰ تحت قوماندۀ جنرال فقیر محمد، (۳) محافظت میکرد. بخش از سروبی تا درونته و جلال آباد را فرقه ۹ تحت فرماندهی جنرال زمان که از کنرها به آنجا آورده شده بود، تحت محافظت داشت.

جنرال سید عبدالقدوس سید (۴) کار گذار ارشد نظامی در شورای مرکزی حزب وطن، در آستانۀ جنگ جلال آباد، آوانیکه نبرد های شدید جهت مسدود نگه داشتن شاهراه از سوی گروههای مختلف جهادی، القاعده و آی اس آی در استمرار بود، و در آنجا زخمی گردیده، در کتابش تحت عنوان (جنگ های کابل) اهمیت استراتژیک این شاهراه را مورد بحث قرار داده، و همچنان دلایلی را که چرا؟ احمد شاه مسعود یکی از فرماندهان جمعیت اسلامی، در مسدود کردن آن سهم نگرفت به بررسی گرفته است، در واقع این موضوعی شگرفی است که در آثار و نوشته های دیگران بچشم نمی خورد.

3 - ولایت لغمان با موقعیت در شمال جلال آباد که یک بخش شاهراه کابل، تورخم از آن عبور میکند در جنگ جلال آباد دارای اهمیت استثنائی بود. تأمین امنیت ولایت لغمان را در انبره شورای دفاع ولایت که منشی آن شفیق الله توده ای (۵) منشی شورای ولایتی حزب وطن بود، با قطعات پولیس، امنیت دولتی، سپاهیان حزبی، حزب وطن، و گروهای دفاع خودی بعهده داشتند، علی الرغم فشار های متراکم، گروههای جهادی، سلفی و القاعده، لغمان به همت مدافعین آن تا به آخر در دست دولت افغانستان باقی ماند. اگر احتمالاً لغمان بدست گروههای مجاهدین تسخیر میشد، در آنصورت خنجر برنده ای از شمال بر پیکر جلال آباد فرود می آمد، و دفاع از جلال آباد را بمشکلات مواجه میکرد.

4 - دفاع از جلال آباد

وظیفۀ دفاع از جلال آباد به فرقۀ ۱۱ مربوط قول اردوی نمبر یک و ریاست امنیت دولتی، قوای پلیس، لوای سرحدّی، محول گردیده بود، و در آن برش زمانی جنرال بارکزی، فرماندهی قول اردوی نمبر یک، و جنرال محمد عمر معلم، ریاست امنیت دولتی، و جنرال قیام الدین قوای سرحدّی، و جنرال قاسم برهانی (۷) فرماندهی قوای پلیس را برعهده داشتند.

با افزایش تحرکات، و تقرب گروه های جهادی و القاعده، و پاکستانی، در اطراف دور دست شهر، جهت اشغال شهر جلال آباد، دولت نیز به اقدامات نظامی جهت دفاع جلال آباد، متوسل گردیده بود. در نخستین اقدام قطعات کمکی، مانند لوای ۳۷ کماندو، تحت رهبری جنرال اسدالله، و لوای گارد تحت فرماندهی جنرال رحمت الله رووفی، و یک گردان دو نیم هزار نفری سپاهیان دفاع وطن را تحت اداره نواحی حزبی حزب وطن و حدود پانصد نفر افراد ملیشه ئی را تحت قوماندۀ، رسول قهرمان به جلال آباد اعزام کرد، و جمع قطعات را از لحاظ مهمات، و مواد مادی، اکمال، و در دفاع از جلال آباد بسیج کرد.

دوم- به سوق ادارۀ واحد، قطعات مدافع جلال آباد توجه مبذول کرد و نظامیان ارشد از قرارگاه وزارت دفاع را بگونه متناوب به فرماندهی جبهه جنگ گسیل کرد، درین روند بار اول جنرال عبدالغفور خان (۸) معاون لوی درستیز که در جابجائی قطعات، ایجاد سیستم های مؤثر مدافعه، تاسیس ارتباطات و تشریک مساعی قطعات، بازنگهداشتن شاهراه جلال آباد - کابل بسیج همگانی ادارات ملکی در دفاع از شهر، و ارایه خدمات اجتماعی به مردم وظائف قابل ستایش را انجام داد ٬متعاقباً در مرحله بعدی، جنرال آصف  دلاور (۹) لوی درستیز را که در سازماندهی دفاع شهر، و ارتقای احضارات محاربوی پرسنل و شرکت مستقیم در خطوط اول محاربه با قاطعیت درخشید و در دور بعدی جنرال محمد نبی عظیمی (۱۰) معاون وزیر دفاع را به فرماندهی جبهه فرستاد، وی نیز در ارتقای نقش قرارگاه در انسجام امور محاربوی و سوق اداره قوت ها و مدافعۀ اکتیف مساعی بخرج داد. همچنان جنرال محمد هاشم قاهر (۱۱) که کرسی ریاست تعلیم و تربیه را به عهده داشت در مقاطعی از جنگ بحیث رئیس ارکان جبهه گسیل کرد. وی بحیث یک کار آگاه نظامی در سوق اداره قوت ها، ایجاد مدافعه اکتیف و برقراری سیستم آتش و حضور مستقیم در خطوط اول جبهه جنگ و بسیج قرارگاه ها و پرسنل در دفع و طرد مهاجمین نقش آفرید. جنرال محمد ظاهر سوله مل (۱۲) رئیس ارکان قوماندانی عمومی توپچی وزارت دفاع نیز بحیث ریس ارکان جبهه به جلال آباد فرستاده شده بود او و جنرال محمد اسماعیل وردک (۱۳) هر دو بحیث  متخصصان  خبره ای نظامی، در سوق اداره و مؤثریت آتش های توپچی و کوبیدن مواضع و خطوط تهاجمی یورش گران نقش ویژه ایفا کردند .

تحکیم ادارۀ ملکی شهر جلال آباد نیز مورد توجه قوماندانی اعلی قوای مسلح قرار گرفته بود، مانوکی منگل (۱۴) بحیث والی و منشی شورای ولایتی حزب وطن، عبدالمبین مبین معاون شعبۀ تشکیلات حزب وطن (۱۵) بحیث معاون وی  قبل از آغاز جنگ بر جلال آباد فرستاده شده بودند.

سطح بازخواست و مطالبات در همه مراحل جنگ، قرارگاه و فرماندهان قطعات و ارگان ها ارتقا داده شده بود، شخص رئیس جمهور داکتر نجیب الله گزارشات جبهه جنگ را ساعت به ساعت شبانه روزی استماع و شخصاً تدابیر و اقدامات را هدایت و آنرا کنترول میکرد.

 ۲۰ کیلومتر دورتر از شهر، خطوط دفاعی بوسیله خندق ها، خندق های ارتباط، موانع سیم خاردار و تحکیمات انجنیری، و نقاط تلاشی برج های ترصد تحکیم یافته بود.

قطعات دافع هوا در جوار میدان هوائی داخل موضع آتش گردیده بودند، یکی از مواضع پرتاب راکت لونا در نزدیکی میدان هوائی قرار داشت، حین حملۀ مهاجمین، سلاح مذکور به خطوط عقبی به منطقه سروبی عقب کشیده شد. مدافعین جلال آباد از سلاح داخل تشکیل خود، توپ ها هاوانها، تانک ها، BM21،BM14، اوراگان که در مجموع ساخت شوروی بود استفاده می نمودند.

در دفاع از جلال آباد مردم شهر مفرزه های حزبی، سپاهیان وطن، کارمندان دولتی، استادان، و محصلین دانشگاهها، کارگران فابریکات، سهم بسیار فعال سهم (شیر) را انجام داده بودند، و در مجموع نیروهای مسلح، از حمایت بی دریغ شهروندان ملکی بهره مند بودند..

 

پا نویس های بخش اول: **

من نویسنده مقاله، نسرین کتونا شهروند کشور هنگری، دوکتور علوم نظامی، شرق شناس، سابقه کار دیپلماتیک طولانی در کشور های اسیایی و عضو هیأت ملل متحد طی سالهای نودم در حل قضیه افغانستان، مولف چند جلد کتاب و صد ها مقاله در مطبوعات به زبانهای مجاری و انگلیسی و روسی میباشم، شیفتگی ام به زبانهای پشتو و دری انگیزه ان گردید که این مقاله را که به جایزه اکادمی علوم نظامی کشورم نایل گردیده است، با اختصار ترجمه نموده و ارایه دهم.  

 ۱-- جنرال بارکزی در تهاجم اول گروه های سلفی و القاعده و عساکر پاکستانی که تا نزدیکی های میدان هوایی را تحت اشغال در آورده بودند او بخاطر دفع و طرد مهاجمین با قاطعیت و جسورانه به بسیج سربازانش پرداخت و تعرض مهاجمین را به قیمت جانش عقب زده و آنها را متواری گرداند. با مرگ او جلال آباد یکی از مدافعان دلیرش را از دست داد.

 ۲ -- محمد عمر معلم فعلا در دانمارک مهاجر است.

 ۳ -- جنرال فقیر محمد زند ه گی مهاجرت را در دانمارک سپری میکند.

۴ - سید قدوس سید در آلمان مهاجر است.

۵ -- توده ای در هلند مهاجر است.

۷-- جنرال قاسم برهانی در دانمارک مهاجر است.

۸-- جنرال غفور خان در کابل وفات کرده است.

۹-- جنرال آصف دلاور با شکست پلان صلح سازمان ملل در اوایل سال ۱۳۷۱ خ بوسیله ی ائتلاف جهادی و ملیشه ی شمال ورود آنها به کابل و در تسلیمی قطعات نظامی کابل بیک جناح مجاهدین جمعیت اسلامی (ا حمد شاه مسعود و بر هان الدین ربانی ) نقش آفرید و از آن به بعد حدود دو سال در کنار لشکر مسعود بر ضد حزب اسلامی حکمتیار جنگید که تلفات و ویران گری آن چشمگیر است و بعد ها در حکومت دوم مجاهدین بعد از سال ۲۰۰۱ با در یافت پاداش بحیث سفیر جمهوری اسلامی در کشور اوکراین کار کرد و فعلا در کابل است.

۱۰ -- جنرال نبی عظیمی در آن برهه یکی از نظامیان ارشد دولت کابل بود، بحیث معاون وزیر دفاع و قوماندان گارنیزیون کابل ایفای خدمت میکرد، با آغاز اقدامات جهت ناکامی پلان صلح ملل متحد نقش که به او از سوی نماینده ی ملل متحد آقای بینین سیوان جهت نجات بر نامۀ صلح ملل متحد از شکست پیشنهاد شد نه تنها نپذیرفت بلکه به جانبداری از توطئه گران ملیشه ی و جهادی تحت رهبری عبدالرشید دوستم و احمد شاه مسعود بر خواست و قطعات نظامی کابل را به آنها تسلیم کرد و مستقیما فرماندهی جنگ را در کابل به نفع جمعیت اسلامی و بر ضد حزب اسلامی حکمتیار که در بخش های کابل مسلط گردیده بود بدست گرفت، طی حدود سه هفته ی که وی فرماندهی جنگ را «الی آمدن احمد شاه مسعود از چهاریکار بکابل»  در دست داشت بقرار تحریر خودش در صفحه (۵۸۴) کتاب اردو و سیاست، روزانه یک هزار نفر از شهروندان کابل کشته می شدند. متعاقبأ او به هزینه و هدیۀ جمعیت اسلامی به مسکو رفت و مدتی با استفاده ای امتیازی از  امکانات و خانه های سفارت دولت اسلامی در مسکو بعدأ در تاشکند با امتیازات جنبش ملی رشید دوستم خانه و موتر مدتی زندگی کرد و سال بعد با ویزۀ رسمی نزد خانواده اش در هلند پناهنده شد. در هلند به اتهام جنایت جنگی تحت تعقیب قرار گرفت و با ترک هلند مجددأ به تاشکند بازگشت و فعلأ در آنجا اقامت دارد.

۱۱- جنرال محمد هاشم قاهر مقیم آلمان است .

۱۲- جنرال ظاهر سوله مل بوسیله طالبان کشته شد .

۱۳- جنرال اسماعیل وردک فعلا در روسیه مهاجر است .

۱۴داکتر مانوکی منگل در ناروی زندگی مهاجرت را سپری میکند .

۱۵- عبدالمبین مبین فعلأ در دنمارک اقامت دارد .

            

         ختم بخش اول. ۱۵٬ می، بوداپست

 

 

 

 

توجه:

کاپی و نقل مطالب از «اصالت» صرف با ذکر منبع و نام «اصالت» مجاز است

کلیه ی حقوق بر اساس قوانین کپی رایت محفوظ و متعلق به «اصالت» می باشد

Copyright©2006Esalat

 

 

www.esalat.org