خانه ي درختي

خانه اي درختي، خانه اي آزاد

خانه اي سّري،براي تو و من

آن بالا، در شاخه هاي پربرگ

گرم، چون هر خانه ي روشن

 خانه اي شهري، خانه ي هرچيزي جاي خودش

خانه ي مراقب باش و پاک کن پاها ي تو دمِ درِش

چنين خانه اي را دوست ندارم اصلا

بيا زندگي کنيم در خانه اي درختي و روشن. سيلور استاين

من آزادم كه هر جا دوست دارم بروم و هر كاري كه دوست دارم انجام بدهم و بر اين باورم كه هر انساني نيز بايد چنين كاري كند و نبايد به هيچكس وابسته بود پس من آزادم تا . . .

شل سيلوراستاين در 25 سپتامبر 1932 در ايلينوي شيكاگو متولد شد. بعضي از منابع سال تولد اورا 1930 ذكر كرده اند. پدرش ناتان و مادرش هلن نام داشت و نام خودش شلدون آني سيلوراستاين بود. وي در سال 1950 در ارتش آمريكا به خدمت فرا خوانده شد و از همان زمان كار نقاشي كارتوني را براي برخي از مجلات مثل استريپس strips ، استارس stars  ، پاسيفيك  pasific   آغاز كرد.

 سيلور استاين از كودكي استعداد ذاتي خاصي در نقاشي و نوشتن داشت. خودش بعدها در جايي مينويسد كه اين دو كار نقاشي و نوشتن تنها اموري بودند كه وي در آنها موفق بود: 

وقتي بچه بودم - حدود 12 الي 14 سالگي - بيشتر ترجيح مي دادم كه يك بازيكن بيس بال باشم و با دوستانم معاشرت داشته باشم. اما بيس بال بلد نبودم و خوشبختانه دختران و پسران دور و برم هم چندان از من خوششان نمي آمد. در اين صورت ،كاري از دست من بر نمي آمد. بنابراين شروع به نوشتن و نقاشي كردم و خوشبختانه در اين دو زمينه كسي را نداشتم كه از او تقليد كنم و يا تحت تأثيرش قرار بگيرم. بنابراين كم كم به سبك خودم دست پيدا كردم و قبل از اينكه با آثار نويسندگان و هنرمندان ديگر آشنا شوم مشغول كار خلاقه شدم. در واقع حدود سي سالگي بود كه به طور جدي با آثار نويسندگان ديگر آشنا شدم. در آن زمان با وجود اينكه مورد توجه مردم قرار گرفته بودم اما باز هم كار را به هر چيز ديگري ترجيح ميدادم. چون ديگر برايم كار كردن به شكل عادت در آمده بود

سيلوراستاين مي گويد: من دلم مي خواهد كه هر كس بتواند در آثارم مطلبي نزديك به حس خود پيدا كند و سعي در كشف حس موجود متن بكند و لذت ببرد

معروفترين آثار سيلوراستاين آثاري است كه او براي كودكان نوشته است. هر چند بيشتر آثار او در گروه سني خاصي نمي گنجد ولي به نظر مي رسد باز هم از سوي مخاطبان بزرگسال مورد توجه زيادي قرار مي گيرد و اين از ويژگيهاي خاص اشعار اوست كه همه گروههاي سني مي توانند با آن هم ذات پنداري كنند. چرا كه اشعار او در عين برخورداري از عنصر طنز، صريح ، ساده و تكان دهنده هستند و هر يك جنبه اي از زندگي را از بعدي جديد به نمايش ميگذارند. بعدي كه با نظريات شناخته شده فلسفي، روانشناختي و جامعه شناختي كاملاً تفاوت دارد و نوع نگاه و فلسفه جديدي را به زندگي مطرح ميكند. فلسفه اي كه طي آن انسان با ابزار طنز و سادگي، به درك صادقانه اي از خود و جهانش نايل مي شود. سبك نگارش سيلوراستاين سرشار از شور و انرژي، احساس ريتميك، نجوا و فرياد است. ويژگي اساسي نگاه او، آزادي و رهايي از هر گونه قيد و بندي است كه احساس و ادراك انسان را دچار قالبها و كليشه هاي از پيش تعريف شده مي كند.

بسياري از كساني كه فكر مي كنند سيلوراستاين تنها نويسنده اي براي كودكان است ، وقتي مي فهمند كه بزرگسالان بيشتر از كودكان از آثار او استقبال مي كنند بسيار متعجب ميشوند. بزرگترها سيلور استاين را بخشي از وجود خود مي دانند،چرا كه حرفهاي ناگفته آنان را با زبان طنز بيان مي كند.

وقتي كه سيلوراستاين در سال 1960 نخستين كتاب كودكش را با نام درخت بخشنده به چاپ رساند خيلي زود به عنوان نويسنده موفق كودكان به شهرت رسيد. هجو؛ نوعي حماقت ماهرانه و بازي استادانه با لغات ، از ويژگيهاي كار اوست. گويي كه او با طبيعت انسانهاي هر سني آشناست و جالب اينجاست كه سيلوراستاين هرگز از قبل تصميم نگرفته بود نويسنده يا تصويرگر كتابهاي كودكان شود. يكي از دوستانش به نام توني آن گرر اورا به دفتر دوستش اورسلا نوردستام برد و او سيلوراستاين را قانع كرد كه براي كودكان بنويسد. اولين كتاب او درخت بخشنده كه بعدها با موفقيت زيادي روبرو شد ابتدا توسط يكي از دوستانش به نام ويليام كول كه ويراستار بود مردود شناخته شد. چون او معتقد بود كه كتاب، ميان ادبيات كودكان و بزرگسالان دست و پا مي زند و چون مخاطب مشخصي ندارد فروش خوبي نخواهد داشت. اما از ديد سيلور استاين اين داستان درباره دو گروه از آدمهاست : يك نوع از آدمها دهنده و نوع ديگر گيرنده هستند و البته بعدها هر دو گروه كودك و بزرگسال از اين كتاب استقبال كردند. كتاب رقصهاي مختلف نيز حاوي مجموعه شعرها و قصه هايي براي كودكان است كه بزرگسالان نيز به نوعي مخاطب آن هستند. چون نويسنده از وراي طنز نگاهي به پوچي و هرج و مرج حاكم بر جامعه بزرگسالان دارد. سيلوراستاين با نگاه دوگانه و طنزآميز خود، نويسنده اي است كه تحت هيچ قالب معين و برچسب خاصي نمي گنجد، همان گونه كه روح جسور و آزادش هيچگونه محدوديتي را برنمي تابد. او بي گمان نويسنده، طنزپرداز، شاعر و فيلسوف بزرگ دلهاي شاد و پرتپش و سرزنده است. حال اين دلها چه در سينه كودكان جاي داشته باشد و چه در سينه بزرگترها.

سبك بدعت گذاري او نو و منحصر به فرد است چرا كه به قول خودش:

خوشبختانه كسي در اطرافم نبود كه از او تقليد كنم، پس راه خودم را دنبال كردم

سبك سيلوراستاين امروزه در تمام جهان علاقهمندان و طرفداران فراواني دارد. از كودك و نوجوان گرفته تا پير و بزرگسال آثار او را مي خوانند و مخاطبان او از فرهنگهاي مختلف جهان دوست دارند در اين مسير شادمانه و پر از كشف و شهود با شاعر همراه شوند، مسيري كه از دنياي بديع و پرشگفتي كودكي آغاز مي شود و از نگاه يك كودك خلاق و كنجكاو به ما مي آموزد كه هرگز به چيزي عادت نكنيم و از وراي طنز وادار به تفكر شويم و هميشه از پوسته ظاهر واقعيت نقبي به درون آن بزنيم و در واقع فريب ظواهر و پوسته ها را نخوريم, با قلب جهان و چيزها ارتباط برقرار كنيم و هميشه و در هر لحظه منتظر وقوع شگفتيها در زندگي باشيم. سيلوراستاين تعداد زيادي آلبوم ترانه و موسيقي ساخته است كه از بين آنها موسيقي فيلم كارت تبريكهايي از مرز كانديد دريافت اسكار بهترين موسيقي متن فيلم شده است.

من يك عقيده شخصي دارم كه از صميم قلب به آن معتقدم: دوست دارم به شيوه خودم و با واژه ها با مردم صحبت كنم. كساني هستند كه مي گويند براي دل خودمان كار ميكنيم براي آنها اهميت ندارد كه كارشان منتشر شود و ديگران هم آن را ببينند. من با اين فكر مخالفم ، اگر براي دلت كار كردي خيلي خوب، ولي حق نداري ديگران را هم در آن سهيم نكني. اين احساسي است كه من درباره كارهايم دارم

آثار شاد و غير معمول و مصور او فقط در آمريكا بيش از ۱۴ ميليون نسخه چاپ شده وسالهاست كه مورد توجه همه گروههاي سني قرار دارد

شل سيلوراستاين در تاريخ يكشنبه 10/مي /1999 بر اثر حمله شديد قلبي در كي وست ايالت فلوريداي آمريكا در منزل خود در گذشت.

اگرمي خواهيد اطلاعات بيشتري دررابطه با اين نويسنده كسب كنيد به كتاب نقد وبررسي آثار شل سيلوراستاين (نويسنده: روت مك دونالد ، مترجم: رضي خدادادي ، ناشر:نشر هواي تازه، تهران )مراجعه كنيد

مطالعه کتابهای این نویسنده را به همه توصیه می کنم ؛ بخوانيد ، پشيمان نمي شويد.

كتابشناسي شل سيلوراستاين :

جورابهايت را بچسب (1956)

گزارشي از هيچ كجا (1960)

كتابي پر از بيهودگي (1960)

 لافكاديو، شيري كه جواب گلوله را با گلوله داد (1963)

  يك زرافه و نصفي (1964)

  درخت بخشنده (1964)

 كسي يك كرگدن ارزان نمي خواهد (1964)

 باغ وحش رويايي (1964)

 گفتگوي آزاد در تئاتر آخر شب (تي وي جيبي) (1965)

جايي كه پياده رو تمام مي شود (1974)

آشنايي با قطعه گمشده (1974)

رقصهاي مختلف(دنياي ديوانه ديوانه شل سيلوراستاين) (1979)

چراغي زير شيرواني (1981)

آشنايي قطعه گمشده با دايره بزرگ (1981)

ده را بگير (1955)

 الفياي عمو شلبي (1961)

راهنماي پيشاهنگي عمو شلبي(۱۹۶۴)

بابانوئل نو

بالا افتادن (1996)...(آخرين كتاب شل سيلور استاين).

 

www.esalat.org