۱ ـ آپارتاید (Apartheide)

این واژه انگلیسی یکی از اشکال وحشیانه تبعیض نژادی را بیان می کند و در اصل عبارتست از سیاست تبعیض که نژادپرستان کشور جمهوری آفریقای جنوبی علیه اکثریت سیاهپوست بومی و هندیان آن کشور اعمال می کنند.

از نظر لغوی به معنای مجزا و جدا نگهداشتن است. آپارتاید یعنی جدا نگه داشتن افراد متعلق به نژادهای غیرسفید، مجبور کردن آن ها به اقامت در محلات و استان های خاص، محروم کردن آن ها از کلیه حقوق سیاسی وامکان تحصیل و پیشرفت. در مناطقی که سیاهپوستان مجبور به اقامت در آن می شوند و حق خروج از آن را ندارند حداقل امکانات زندگی نیز موجود نیست. بر اثر مبارزه مردم و همچنین اقدامات دول سوسیالیستی و دول کشورهای آسیایی و آفریقایی، رسماً آپارتاید غیر قانونی شناخته شده و سازمان ملل متحد قطعنامه های چندی علیه آن تصویب کرده و آپارتاید را نقض صریح و خشن حقوق بشر دانسته است ولی بر اثر سیاست دول امپریالیستی که خود ریشه و سرچشمه نژادپرستی و استثمار و نو استثمار هستند همچنان این شیوه ضد انسانی و خشن تبعیض نژادی حکمفرماست.

۲ ـ آپولیتیسم (Apolitisme)

یعنی روش لاقیدانه نسبت به سیاست و خودداری از شرکت در جریان سیاسی، از داشتن مشی صریح سیاسی. این واژه از ریشه پولیتیک به معنای سیاست و پیشوند آ با مفهوم نفی ترکیب شده است. لاقیدی و بی اعتنایی نسبت به حیات سیاسی و احتزار از آن عمداً در رژیم های سرمایه داری بین توده های مردم رواج داده می شود. عدم شرکت در امور سیاسی و عدم توجه به حیات اجتماعی و سیاسی ناشی از آنست که زمامداران کشورهای سرمایه داری سعی می کنند با همه وسائل توده ها را از عقب ماندگی ایدئولوژیک نگاهدارند و توجه آن ها را از مسائل میهن و اجتماع خود به مطالب به کلی فرعی و زندگی روزمره و مسائل شخصی منحرف سازند. یک علت دیگر آپولیتیسم یعنی روش لاقیدانه نسبت به سیاست همچنین سرخوردگی برخی اقشار از سیاست دول و احزاب و وعده های توخالی آن ها و سپس عمل نکردن آن هاست. این روش همچنین از طریق اعمال فشار به شکل ممنوع کردن شرکت در سیاست برای اقشار خاص اجتماعی به زور اجرا می شود. لاقیدی نسبت به سیاست و مسائل میهنی و طبقاتی و اجتماعی کاملا به سود محافل زمامدار مرتجع ضد خلقی است. زیرا زحمتکشان را از نبرد به خاطر خواست های خود، از مبارزه طبقاتی از شرکت در تعیین سرنوشت خود دور می کند. در حقیقت نمی توان در جامعه زندگی کرد و در سیاست مداخله نداشت. عدم توجه به امور سیاسی خود کمک به سیاست محافل حاکمه ضد خلقی است و عملاً به یک سیاست مضر، به یک سیاست بد، به یک سیاست ارتجاعی مبدل می شود.

۳ ـ  اتحاد مقدس (Sainte alliance)

این یک اصطلاح رایج در مباحث اجتماعی و سیاسی است و مقصود آن دسته بندی و ساخت و پاخت گروهی برای اجرای سیاست در جهت خلاف مصالح ملی و ترقی خواهانه است. مثلا می گوییم امپریالیست های آمریکایی و انگلیسی و جانبداران آن ها در این ناحیه می خواهند اتحاد مقدس درخلیج فارس علیه نهضت های آزادیبخش ملی خاورمیانه و نزدیک ایجاد کنند یا می گوییم کودتای 28 مرداد را اتحاد مقدس ارتجاع داخلی کشور ما و امپریالیست های آمریکایی و انگلیسی و سازمان های جاسوسی آن ها براه انداخت. از این مثال ها معلوم می شود که در اینجا کلمه مقدس دارای آن مفهوم مقدس و پاک نیست بلکه بر عکس ناپاکی زد و بند و ارتجاعی بودن دسته بندی را می رساند. علت رواج این اصطلاح را در تاریخ اوایل قرن گذشته باید جستجو کرد. در حقیقت عبارت اتحاد مقدس نام سازمانی بود که پس از سقوط ناپلئون توسط امپراطوران و سلاطین آن وقت اروپا ایجاد شد وهدفش سرکوب نهضت های انقلابی و آزادی در اروپا بود. سازمان موسوم به اتحاد مقدس ماه سپتامبر سال ۱۸۱۵ در پاریس رسماً تشکیل شد و در آن تزار روسیه امپراطور اتریش و پادشاه پروس شرکت جستند. سپس تقریباً کلیه سلاطین و تاجداران اروپا که حافظ نظام اشرافی و مخالف هر گونه تحول دموکراتیک واستقلال طلبانه بودند به این اتحاد مقدس پیوستند. حتی انگلستان هم اگر چه رسماً به این سازمان نپیوست ولی اصول آن را تایید می کرد و علناً از سیاست آن طرفداری می کرد. مبتکر و رهبر عملی این سازمان ارتجاعی و به هم پیوسته سیاه ترین نیروی های مجرد زمان تاریخ صدر اعظم اتریش و الکساندر اول تزار روسیه بودند. اتحاد مقدس هر چند سالی یک بار کنگره تشکیل می داد وتدابیر لازم برای سرکوب خلق ها و نهضت های انقلابی اتخاذ می کرد. هزاران تن اسپانیایی، ایتالیایی، یونانی و غیر یونانی قربانی روش های خونین وارتجاعی اتحاد مقدس شدند. سرکوب نهضت های انقلابی را همواره با عبارت جلوگیری از اشاعه ائتلاف توجیه می کردند که بالاخره در نتیجه تضادهای داخلی بین سلاطین و امپراطوران عضو سازمان و بین منابع طبقات حاکمه آن ها از قدرت اتحاد مقدس کاسته شد. انقلاب سال ۱۸۳۰ در فرانسه و سپس موج انقلابات عظیم و پی در پی سال های ۱۸۴۶- ۱۸۴۸ در اغلب کشورهای اروپایی برای همیشه دیوارهای اتحاد مقدس را از هم گسیخت و آن را نابود کرد.

۴ ـ  ارتجاع (Reaction)

در مفهوم سیاسی این واژه به معنای مخالفت با پیشرفت اجتماعی به معنای مبارزه طبقات و اقشار در حال نابودی و زوال علیه جامعه است.

 سیر جبری تاریخ و مبارزه توده ها جوامع بشری را به سوی رشد و ترقی می برد و اقشار و طبقاتی را که صاحب امتیازات مربوطه هستند و با سیر آنی جامعه مخالفند ومایلند وضع موجود را حفظ کنند به نابودی حتمی محکوم می کند. چنین است نابودی برده داران و سپس فئودال ها و سپس سرمایه داران هر یک در دوران تاریخی معین خود مطابق با سطح رشد نیروهای تولیدی. اما این طبقات برای حفظ منافع استثمار گرانه خود، برای حفظ امتیازات و موجودیت خود، با ترقی جامعه در تضاد واقع می شوند و با پیشرفت اجتماعی مخالفت می ورزند. مظهر آن مناسبات تولیدی فرسوده ای می شوند که به سدی در راه تکامل جامعه بدل شده است. بنابر این ارتجاع یعنی دفاع از نظام فرسوده و محکوم به نابودی، یعنی مخالفت با ترقی و پیشرفت.

 ارتجاع گاه به شکل جبر و اختناق خونین و ترور جمعی توده مردم جلوه گرمی شود. گاه در سیمای افکار و عقاید پوسیده و کهنه با تکیه بر عادات و عقب ماندگی های فرهنگی علیه اندیشه های ترقی خواهانه مبارزه می کند. ارتجاع به شکل تشدید ستم بر توده های زحمتکش از نظر اقتصادی و سیاسی و بر ملت هایی که از حقوق خود محروم شده اند و یا به شکل سرکوب نهضت انقلابی که جامعه را به جلومی راند تظاهر می کند. در عصر امپریالیسم در کشورهای جلو افتاده از نظر صنعتی، فاشیسم و میلیتاریسم جلوه های ارتجاع هستند. مرتجع به کسی می گویند که روش خصمانه ای با هر چه مترقی، نو، بالنده و پیشرو است داشته باشد و برای حفظ یا احیاء مجدد نظام فرسوده و پوسیده یا افکار کهنه و عقب مانده کوشش نماید.

۵ ـ  آریستوکراسی (Aristocratie)

این واژه به معنای اشرافیت است و معمولا آن قشر و دسته ای را نشان می دهد که دارای امتیازات فراوان هستند. از ثروت و نفوذ برخوردارند، صاحب مقامات عالیه هستند و چه بسا که به اصل و نسب خود نیز برای حفظ این امتیازات می بالند. در اصل واژه آریستوکراسی، آن قشر بالایی در پایان جامعه کمون اولیه را معین می کرد که صاحب درآمد و ثروت شده یا از اعقاب سران قبیله و فرماندهان و سایر صاحبان نفوذ بودند. لذا آریستوکراسی یا اشرافیت در دوران جوامع دودمانی ـ پدر شاهی پدید می شود. در جامعه برده داری واژه آریستوکراسی مخصوص ثروتمندترین خانواده های برده دار و صاحب اراضی وسیع بود. در جامعه فئودالی آریستوکرات به اشراف صاحب زمین های فراوان  و درباریان متنفذ، اعیان و صاحبان مقامات عالی در دستگاه دولتی می گفتند که همه این امتیازات نیز ارثی بود. نخستین انقلابات بورژوازی منجمله علیه آریستوکراسی متوجه بود که در بعضی کشورها دست آن ها را از قدرت سیاسی کوتاه کرده و در بسیاری دیگر و طبقه استثمارگر بورژوازی و فئودال های آریستوکرات به توافق و تفاهم رسیدند و در حکومت شریک شدند. در جریان تکامل جامعه سرمایه داری بسیاری از آریستوکرات ها خود را با شرایط جدید تطبیق داده و همه به سرمایه داران بزرگ مبدل شدند.

 اینک در مباحث اجتماعی لفظ آریستوکرات به معنای عام قشر فوقانی صاحب امتیاز و دارای نفوذ از یک طبقه یا گروه های اجتماعی که از حقوق و امکانات ویژه برخورداند به کار میرود. عبارت آریستوکراسی کارگری اصطلاحاً درباره آن قشری از کارگران در کشورهای سرمایه داری به کار می رود که از سودهای بسیار کلان انحصاری سهمی می برند و از  توده کارگران جدا هستند و محصول نفوذ ایدئولوژیک و سیاسی سرمایه داری در بین پرولتاریا می باشند.

۶ ـ  استثمار (Exploitation)

واژه استثمار از ریشه ثمر و معادل فارسی آن بهره کشی است و در مباحث اقتصادی و اجتماعی به معنای استفاده و بهره بردن از کار کسی دیگر است. معنای علمی استثمار چنین است: به دست آوردن مجانی محصول کار یک فرد از جانب فردی که صاحب خصوصی وسائل تولید است. در اصطلاح اقتصادی یعنی  گرفتن محصول کار اضافی و بعضی اوقات حتی قسمتی از کار لازم. معمولا به هنگام به کار بردن ا ین اصطلاح می گویند استثمار فرد از فرد. استثمار ویژه همه جوامعی است که در آن طبقات متخاصم وجود دارد. افراد یک طبقه، طبقه حاکم که صاحب وسائل تولید هستند افراد طبقات دیگر را مورد بهره کشی قرار داده و از ثمره رنج آن ها گنج بر می دارند. پس علت استثمار عبارتست از مالکیت خصوصی بر وسائل تولید ولی اشکال استثمار وابسته است به خصلت آن مناسبات تولیدی که در جامعه حاکم است.

 بهره کشی از فرد دیگر ملازم با وجود بشر نیست و از آغاز پیدایش جامعه بشری موجود نبوده وجاودانی نیز نخواهد بود. استثمار در نخستین دوران صورت بندی اجتماعی ـ اقتصادی (یعنی کمون اولیه) وجود نداشت  و تنها در مرحله تلاش این دوران پدید گشت. پیدایش استثمار معلول عوامل زیر بود:

 تکامل نیروهای تولیدی که منجر به تقسیم اجتماعی کار و پیدایش اضافه محصول و به دنبال آن ها مالکیت خصوصی و تفاوت درآمدها شد. بر این شالوده تجزیه جامعه به طبقات متناقض پدید گشت وبه جای جامعه بی طبقه اولیه طبقات اجتماعی بهره کشان وبهره دهان پدید آمدند. نخستین دورانی در جامعه بشری که بر شالوده استثمار استوار بود جامعه برداری است که پایه آن را مالکیت کامل برده دار بر وسائل تولید و برخود تولید کننده یعنی برده تشکیل می داد.

 در دوران فئودالیسم پایه استثمار عبارت بود از مالکیت خصوصی ارباب بر زمین و مالکیت نیمه تمام بر مصرف یا رعیت که البته این امر به نسبت کم یا بیش با خصوصیات بسیار متفاوت در کشورهای مختلف ظهور کرد و طیف بسیار متنوعی از انواع بهره کشی فئودالی را در ممالک گوناگون با ویژگی های خاص به وجود آورد.

 آخرین دوران متکی به استثمار فرد از فرد دوران سرمایه داریست که در آن مالکیت خصوصی سرمایه داران وسیله بهره کشی از کارگران و زحمتکشانی است که خود به اصطلاح آزادند و تحت مالکیتی نیستند ولی نیروی کارشان وسیله استثمار صاحبان سرمایه است. این ها کارخانه ها، کارگاه ها، معادن و زمین ها و وسائل تولید کشاورزی و بانک ها و وسائل توزیع و وسائل حمل و نقل و غیره و غیره را در مالکیت خود دارند و از ثمره کار کارگران و سایر زحمتکشان یدی و فکری که فاقد وسیله تولیدند برخوردار می شوند.

استثمار موجب می شود که به قیمت فقر وبدبختی توده ای کثیر که کار می کنند و تولید می کنند مشتی افراد صاحب وسائل تولید، ثروت اندوزند. استثمار مغایر با آزادی و شخصیت بشری است. استثمار مغایر با عدالت اجتماعی است. استثمار منافی با دموکراسی و با حقوق بشری است. تمام این مفاهیم در جوامعی که استثمار حاکم است نمی تواند کمترین معنایی داشته باشد. تمام هیاهوی ایدئولوگ های سرمایه داری و مبلغین رژیم های عوام فریب در این موارد به کلی پوچ ومیان تهی است زیرا شالوده ظلم اجتماعی وحق کشی، نابرابری و ستمگری، استثمار است و استثمار خود همزاد جدایی ناپذیر سرمایه داری، سودکلانی که سرمایه دار در نتیجه کار کارگر به دست می آورد، بهره مالکانه یا اجازه زمین که مالک و زمیندار از دهقان زحمتکش می گیرد استثمار است و برای الغای آن باید همه وسائل تولیدی از مالکیت خصوصی خارج شود تا نتیجه کار و زحمت  زحمتکشان به جیب کسی دیگر نرود. این امریست که در دوران سوسیالیسم صورت می پذیرد و در جریان ساختمان آن همه طبقات استثمار گر و بهره کشی فرد از فرد از میان می رود.

۷ ـ  استراتژی و تاکتیک (Strategie et Tactique)

واژه های استراتژی و تاکتیک در زمینه های دیگری جز مباحث سیاسی و حزبی مثلاً درامور نظامی یا دیپلماتیک و یا کارهای اقتصادی و غیره مورد استعمال دارد. مثلاً در امور نظامی اولی به معنای هدف های نقشه های دورنمایی، مجموعه ای از عملیات وسیع و قاطع برای پیروزی در یک جنگ و دومی به معنای هدف های نزدیک، اقدامات بلافاصله، عملیات محلی برای پیروزی در یک نبرد مشخص به کار می رود.

 ولی در این بحث مقصود ما استراتژی و تاکتیک حزب انقلابی طبقه کارگر در پیکار وی به خاطر رهایی اجتماعی و ملی، به خاطر پیروزی سوسیالیسم و کمونیسم است. در این معنا استراتژی عبارتست از تعیین جهت اصلی مبارزه طبقاتی پرولتاریا و همه زحمتکشان. استراتژی عبارتست از تعیین جهت اصلی مبارزه طبقاتی پرولتاریا، تعیین ترکیب و مشخصات ارتش سیاسی تحت رهبری وی در یک مرحله معین از انقلاب، تدوین نقشه های ضرور ارتش برای استفاده از ذخائر مستقیم و غیر مستقیم نیروهای اصلی و فرعی انقلاب، تدوین نقشه مبارزه برای وحدت نیروهای انقلابی در گرد پرولتاریا و رهبری اقدامات و عملیات این نیروها، استراتژی یک حزب در تمام مدت یک مرحله معین از پیکار رهایی بخش وی، یعنی برای تمام مدت یک مرحله انقلاب، اساساً و عملاً بلا تغییر می ماند. مثال بزنیم: حزب توده ایران که هدف غایی خود را ایجاد جامعه سوسیالیستی در ا یران قرار داده معتقد است که در شرایط کنونی کشور ما انقلاب دارای دو مرحله استراتژیک است:

 مرحله نخست: انقلاب دموکراتیک و ملی است که در نتیجه انجام آن باید رژیمی دموکراتیک و ملی استقرار یابد که استقلال یابد که استقلال  سیاسی و اقتصادی میهن ما را تامین کند، حیات سیاسی و اقتصادی کشور را دموکراتیزه کند و میهن ما را از راه رشد غیر سرمایه داری به سوی ترقی ببرد. استراتژی حزب ما برای این مرحله در اسناد و برنامه حزبی تعیین می شود.

مرحله دوم پس از نیل به این هدف های استراتژیک و انجام این مرحله دموکراتیک و ملی انقلاب آغاز می شود و عبارتست از مرحله سوسیالیستی انقلاب، در آن مرحله هدف استراتژیک عبارتست از ساختمان پایه های مادی و غنی سوسیالیسم و ایجاد جامعه سوسیالیستی.

 شعارهای استراتژیک یعنی آن شعارهایی که خواست های حزب را در مرحله معین استراتژی بیان می کند.

 تاکتیک چیست؟ تاکتیک جزئی و قسمتی از استراتژی و کاملاً تابع وظایف استراتژیک مرحله معینی از انقلاب است. تاکتیک دوران کوتاهی را در درون یک مرحله استراتژیک در بر می گیرد. هدف های مشخص و نزدیک تر و محدود تر را در نظر دارد، به اشکال مشخص مبارزه در شرایط مشخص مربوط است، هدفش به دست آوردن سنگری در این یا آن نبرد، پیشروی در این یا آن زمینه، اجرای موفقیت آمیز این یا آن عمل و اقدام مشخص، عقب راندن دشمن از این یا آن موضع است. و همه این ها با در نظر داشتن هدف اصولی استراتژیک و به خاطر خدمت به آن هدف است و برای رسیدن به آن. البته از آنجا که اوضاع سیاسی و اقتصادی و اجتماعی همواره در تکامل و تغییر است و چه بسا این تحولات به سرعت نیز انجام می پذیرد و در نهضت جزر و مد پدید می گردد، تغییر و تحول اشکال و روش ها و متدهای تاکتیکی اجتناب ناپذیر است. نه تنها اجتناب ناپذیر بلکه از جانب حزب برای تامین موفقیت ضروریست. حزب باید به درستی بهترین و مناسبترین شکل و اسلوب مبارزه تاکتیکی را از بین انواع ممکن برگزیند، همواره با مهارت و طبق شرایط متغیر موجود آماده تغییر اسلوب های تاکتیکی باشد. مراحل و اسلوب ها، اشکال سازمانی، صور مبارزه، شعارهای تاکتیکی در هر حال باید طوری تعیین گردد و به نحوی عمل  گردد که بتوان به هدف استراتژیک رسید. شعارهای تاکتیکی یعنی آن شعارهایی که برای مراحل کوتاه مدت با خواست های مشخص تاکتیکی معین می شود.

  در اسناد و مدارک حزب توده ایران شعارها و خواست های تاکتیکی نیز بیان می شود. پیرامون رابطه موجود بین هدف استراتژیک اصلی و شعارهای عمده تاکتیکی و هدف های مبرم در سند تحلیلی از وضع کشور ما که توسط کمیته مرکزی حزب توده ایران تهیه شده (۱۳۴۸) چنین می خوانیم:

 آنچه در جریان این مبارزات باید از مد نظر دور نیفتد هدف و دورنمای مبارزه در مرحله کنونی انقلابست. مبارزه در راه شعار عمده و هدف های مبرم هیچگاه نباید ما را چنان به خود مشغول دارد که هدف و دورنمای مبارزه انقلابی را در مجموع خود ندیده بگیریم. مبارزه در راه شعارها و هدف های مبرم وسائلی است برای ایجاد هر چه بیشتر در زمینه اجتماعی لازم به منظور تحقق هدف اصلی مبارزه انقلابی مردم یعنی استقرار حکومت ملی و دموکراتیک. پیروزی نظام ملی و دموکراتیک در کشور ما خود محمل ضرور برای سیر جامعه به طرف سوسیالیسم است. تنها در این پیوند دیالکتیکی بین هدف های تاکتیکی و هدف استراتژیک مرحله کنونی انقلاب ایران است که مبارزات ما در راه خواسته های مبرم کنونی محتوی واقعی انقلاب خود را کسب می کند.

 استراتژی و تاکتیک، علم رهبری مبارزه پرولتاریا دارای اصول و قواعدی است. اندیشه های اساسی این علم را بینان گذاران مارکسیم ـ مارکس و انگلس ـ بیان نمودند. لنین با تعمیم تجربه انقلابی جنبش جهانی کارگری در این زمینه، علم رهبری نبرد طبقاتی را بنیان گذارد. استراتژی و تاکتیک با تجربه غنی نیم قرن اخیر مبارزه طبقه کار گروه زحمتکشان به خاطر آزادی اجتماعی و ملی، به خاطر سوسیالیسم و کمونیسم توسط احزاب کمونیست و کارگری جهان و از راه تعمیم این تجربیات تکامل یافته و می یابد.

 قواعد اساسی استراتژی و تاکتیک حزب انقلابی بر اساس تجربه و مبارزه انقلابی به دست آمده است. شرط رسیدن به نتیجه های صحیح استراتژیک و تاکتیک عبارتست از مطالعه دقیق شرایط عینی و ذهنی نهضت، تحلیل وضع مشخص تاریخی جهان و کشور و احتراز از رویزیونیسم چپ و راست.

 یک سلسله از اصول و قواعد استراتژیک و تاکتیک که طبق تجربه به دست آمده، تعمیم یافته صحت آن ها در عمل ثابت شده و باید در جریان مبارزه و رهبری آن مراعات گردد  عبارتند از: متحد کردن کلیه نیروهایی که می توان در یک لحظه ای معین علیه دشمن متحد کرد، منفرد کردن هر چه بیشتر دشمن، استفاده صحیح از  تمام عوامل مساعد، استفاده صحیح از ذخیره های دائمی و موقت انقلاب، تعیین ضعیف ترین نقطه دشمن، تعیین جهت ضربه، تشخیص قوای دوست، انتخاب صحیح لحظه برای دست زدن به یک عمل، یافتن حلقه اساسی و اصلی کار در جریان مبارزه، تعیین افراد مناسب برای ماموریت ها، تقسیم مسائل و مشکلات به گروه ها و حل آن ها بر حسب گروه، طرح جسورانه هدف و سیر احتیاط آمیز و با دقت به طرف آن ها، آمیختگی صور مبارزه، تعیین اشکال سازمانی مناسب و غیره.

۸ ـ استعمار (Colonisation)

 استعمار عبارت است از سیاست دول امپریالیستی که هدفش برده کردن و بهره کشی از خلق های کشورهای دیگر، خلق های کشورهای از نظر اقتصادی کم رشد است. دول امپریالیستی برای تحکیم سیطره خویش مانع تکامل فنی و اقتصادی و فرهنگی این کشورها می شوند. البته در قرون گذشته یعنی قبل از پیدایش امپریالیسم نیز استعمار سرزمین های غیر وجود داشته ولی ما در تعریف خود به استعمار در قرن بیستم توجه کرده ایم که خود به شکل تقسیم سرزمین های جهان و ایجاد امپراطوری های مستعمراتی یکی از وجوه مشخصه دوران امپریالیستی است.

 مستعمره: یعنی سرزمینی فاقد استقلال سیاسی و اقتصادی که کاملا درهمه شئون تابع دولت امپریالیستی استیلاگر است. این دولت و انحصارات امپریالیستی آن از مستعمره به عنوان مواد خام و نیروی کار ارزان بازار فروش کالاها و عرصه سرمایه گذاری های پرسود و همچنین به مثابه پایگاه های نظامی و سوق الجیشی استفاده می کنند.

 سیستم مستعمراتی امپریالیستی چیست؟ در کنار مستعمرات، کشورهای نیمه مستعمره و وابسته نیز وجود دارد که در شئون مختلف سیاسی یا اقتصادی دارای وابستگی ها و تابعیت های کم و یا زیاد نسبت به دول امپریالیستی هستند. عبارت سیستم مستعمراتی امپریالیسم یعنی مجموعه همه مستعمرات، نیمه مستعمره ها و ممالک وابسته که توسط امپریالیست ها مورد بهره کشی قرار گرفته و تحت سلطه آنان قرار دارند. این سیستم در مرحله انحصاری سرمایه داری به وجود آمد. در آغاز قرن کنونی چند کشور بزرگ امپریالیستی با توسل به نیروی ارتش و واحدهای مستعمراتی و لژیون های خارجی، تقسیم سرزمین های جهان را بین خود پایان داده بودند و از آن پس بارها برای تقسیم مجدد جهان و تسخیر مستعمرات جدید با یکدیگر به جنگ و ستیز برخاستند و درباره این دورانست که لنین مینویسد:

 سرمایه داری به یک سیستم جهانی ستم استعماری و تسلط مالی بر اکثریت عظیم مردم جهان توسط مشتی کشورهای به اصطلاح جلو افتاده مبدل شده است.

متروپل: یعنی کشور امپریالیستی صاحب مستعمره، انحصارات بزرگ کشور متروپل با نیروی عظیم مالی و صنعتی خود سد کلانی به حساب غارت و بهره کشی از مستعمرات به دست می آورند. به علت بازوی کار ارزان، کثرت منابع طبیعی و ارزانی موادخام، سرمایه گذاری متروپل در مستعمره سودهای افسانه ای به بار می آورد. هم زمان با غارت آشکار مردم این سرزمین ها و ثروت های ملی آنان، کشور مستعمره به زایده کشاورزی و مولد مواد خام متروپل مبدل می شود.

 عقب ماندگی اقتصادی یکی از شوم ترین و سنگین ترین نتایج سلطه استعماری است. انحصارات متروپل مانع تکامل صنایع و به ویژه ایجاد صنایع سنگین، مانع رشد تکنیک و هم زمان با آن مانع تقویت کادرهای ملی می شوند. اقتصاد برخی از این سرزمین ها را به اقتصاد مونو کولتریر یک محصولی مثل نفت یا نیشکر یا قهوه یا مس مبدل می کنند که تمام سر رشته آن هم در دست انحصارات امپریالیستی است. این امر خود بعداً دشواری های عظیم در راه ایجاد یک اقتصاد ملی متوازن و همه جانبه به بار می آورد. مبادله نا برابر وجه مشخصه تجارت بین متروپل و مستعمره، یکی دیگر از منابع سود کلان انحصارات است. استعمار در دوران کلاسیک خود همواره حامی و پشتیبان مرتجع ترین قشرهای محلی بوده، اشکال فئودالی و ما قبل فئودالی را همچنان پا برجا نگهداشته به کمک آن، اقتصاد را به عقب ماندگی و زحمتکشان را به فقر و گرسنگی محکوم می کرده است. عقب ماندگی اقتصادی محصول غارت و سلطه انحصارات امپریالیستی و نتیجه سیاست استعماری دول امپریالیستی است نه ثمره مناسبات اقتصادی معمولی بین کشورهای فقیر و کشورهای غنی به طور اعم.

 مبارزه علیه استعمار و فروریختن سیستم مستعمراتی: علیه سلطه استعماری، علیه این غارت و سیطره سیاسی و اقتصادی خلق های کشورهای مستعمره و نیمه مستعمره به پا خواسته و مبارزه شدیدی را برای آزادی ملی و استقلال آغاز کردند. نهضت استقلال طلبی پس از انقلاب کبیر سوسیالیستی اکتبر وارد مرحله نوین و پرتوانی شد و پس از جنگ دوم جهانگیر و ایجاد سیستم جهانی سوسیالیسم به دوران عالی تری گام گذاشت. پیدایش و تحکیم سوسیالیسم، عصر رهایی ملل ستمدیده را از زنجیر بردگی استعمار بشارت داد. موج نیرومند نهضت های رهایی بخش ملی طومار سیستم جهانی استعماری را در هم پیچید.

 انقلاب های خروشان ملی ارکان امپریالیسم را به لرزه در می آورد. لبه تیز این یورش جهانی متوجه امپریالیسم آمریکاست که به مدافع اساسی سیستم بهره کشی استعماری، به ژاندارم درجه یک بین المللی بدل شده است. در نتیجه این نبرد به جای مستعمرات سابق در کشورهای نیمه مستعمره بیش از پیش کشورهای مستقل و نوبنیاد پدید گشته و پدید می گردد.

 ولی این مبارزه هنوز به پایان نرسیده است. مللی که در حال  گسستن زنجیرهای استعماری هستند به مراحل مختلفی از رهایی رسیده اند. بسیاری از آن ها دولت های ملی تشکیل داده اند ولی همچنان برای تقویت استقلال سیاسی خویش می کوشند و برای احراز استقلال اقتصادی راهی دراز در پیش دارند. ملل کشورهایی که ظاهر مستقل ولی عملاً در قید وابستگی سیاسی و اقتصادی انحصارهای بیگانه هستند برای مبارزه علیه امپریالیسم و رژیم های ارتجاعی و استبدادی بپا می خیزند. نهضت آزادی بخش ملی در کنار کشورهای سوسیالیستی و جنبش کارگری کشورهای پیش پا افتاده به یکی از سه عامل عمده ضد امپریالیستی عصر ما بدل شده است. در مقابل این موج عظیم، امپریالیست ها به روش های نوین بهره کشی متوسل شده اند که مجموعه آن را استعمار نوین می نامند.

۹ ـ  اشکال مبارزه بین بورژوازی و پرولتاریا

با تکامل سرمایه داری پرولتاریا نیز رشد می کند و اشکال مبارزه او علیه بورژوازی متنوع تر و حادتر می گردد. مبارزه طبقاتی به ویژه در سه شکل اقتصادی، سیاسی و ایدئولوژیک تظاهر می کند.

الف ـ مبارزه اقتصادی

 ساده ترین شکل مبارزه است که برای توده های وسیع کارگران و زحمتکشان قابل حصول است. مبارزه اقتصادی مبارزه پرولتاریاست برای بهبود وضع مادی و شرایط کار و زندگی خود. این مبارزه به صورت مبارزات صنفی و مطالباتی در می آید. کارگران ضمن این مبارزه از کارفرمایان افزایش دستمزدها، کاهش ساعات کار، تعیین حداقل مناسب دستمزد، مرخصی با استفاده از حقوق، حق بازنشستگی، بیمه اجتماعی، حق تشکیل سندیکا و غیره را طلب می کنند و برای قبولاندن این خواست ها با انواع پیکارها منجمله به اعتصاب دست می زنند. مبارزه اقتصادی پرولتاریا از لحاظ تاریخی نخستین شکل مبارزه طبقاتی پرولتاریاست و نقش بزرگی در رشد جنبش انقلابی پرولتاریا دارد. این مبارزه توده های وسیع پرولتاریا را به مبارزه جذب می کند و مکتب خوبی برای سازماندهی و تشکل آن هاست. در جریان مبارزه اقتصادی سطح آگاهی کارگران بالا می رود و همبستگی طبقاتی آن ها تحکیم می شود. در جریان این مبارزه بود که نخستین سازمان های کارگری یعنی سندیکاها، اتحادیه ها، کئوپراتیوها و صندوق های تعاون پدید آمدند. اما مبارزه اقتصادی دارای خصلت محدود است. این هنوز مبارزه تمام طبقه پرولتاریا علیه طبقه بورژوازی نیست بلکه برخورد گروه های کارگران با سرمایه دار صاحب این یا آن کارخانه و موسسه در این یا آن منطقه است. هدف این مبارزه افق اساس سرمایه داری یعنی مالکیت خصوصی وسائل تولید نیست و وظیفه محو قدرت دولتی بورژوازی را در برابر خود قرار نمی دهد. هدف مبارزه اقتصادی نه از بین بردن استثمار بلکه محدود کردن آن و کاستن آنست. با رشد و تکامل پرولتاریا مبارزه اقتصادی و صنفی کارگران کارخانه ها و مناطق جداگانه به مبارزه مشترک طبقه کارگر یا طبقه سرمایه دار به مثابه یک واحد اجتماعی بدل می گردد و مبارزه طبقاتی در شکل سیاسی خود که شکل عالی تری است بروز می کند.

ب- مبارزه سیاسی

 مبارزه به خاطر نابودی پایه های نظام سرمایه داری، مبارزه به خاطر در دست گرفتن قدرت سیاسی، به خاطر دیکتاتوری پرولتاریاست. پرولتاریا از راه مبارزه اقتصادی می تواند تا حدودی وضع مادی خود را بهبود بخشد و بورژوازی را به پاره ای گذشت ها وادار سازد، ولی ارضاء و تامین منافع عمیق اقتصادی و سیاسی او دائر به رهایی از استعمار برای همیشه فقط با نابودی قدرت سیاسی بورژوازی و برقراری قدرت سیاسی پرولتاریا مبارزه سیاسی دست می زند و از وسائل مختلف از قبیل اعتصابات سیاسی، دمونستراسی مبارزه مسالمت آمیز برای اشغال کرسی های پارلمانی و بالاخره مبارزه مسلحانه استفاده می کند. معذالک همه این وسائل در آخرین تحلیل تابع وظیفه تدارک و اجرای انقلاب سوسیالیستی است. انقلاب پرولتاریایی سوسیالیستی عالی ترین مرحله مبارزه طبقاتی پرولتاریا، وسیله منحصر به فرد و قاطع نابودی سرمایه داری و تحصیل قدرت سیاسی توسط پرولتاریاست.

 برای جنبش انقلابی پرولتاریا مبارزه ایدئولوژیك یعنی مبارزه با ایدئولوژی بورژوائی، ایدئولوژی مسلط در جامعه سرمایه داری و به خاطر پیروزی ایدئولوژی پرولتاریایی سوسیالیستی، اهمیت فراوانی دارد.

 تكامل سرمایه داری ناگزیر مستلزم اتحاد و تشكل پرولتاریاست. معذلك پرولتاریا برای نابودی نظام سرمایه داری نه تنها باید به مثابه طبقه تشكیل شود بلكه باید به منافع طبقاتی خود به وظیفه شگرف تاریخی خود آگاهی یابد. برای اینست كه پرولتاریا به تئوری انقلابی نیازمند است. خود پرولتاریا به علت نداشتن وقت وفرصت، نداشتن وسائل و كمی آموزش قادر نیست چنین تئوری را ایجاد كند. این تئوری انقلابی توسط روشنفكرانی كه به سوی پرولتاریا آمدند تدوین گردید. این تئوری انقلابی جدید همان ماركسیسم ـ لنینیسم است كه رهبران بزرگ پرولتاریا ـ ماركس و انگلس و لنین ـ آن را ایجاد كردند ولی با تدوین تئوری مترقی انقلابی وظیفه پایان نمی پذیرد. پس از ایجاد  چنین تئوری باید آن را در افكار كارگران رسوخ داد.

 بنابر این مبارزه ایدئولوژیك علیه جریان خودرو در جنبش كارگری نیز هست. مبارزه به خاطر این كه توده های وسیع پرولتاریایی ایدئولوژی ماركسیستی ـ لنینیستی را فراگیرند. مبارزه ایدئولوژیك نیز مانند مبارزه اقتصادی به خودی خود هدف نیست. این مبارزه تابع وظایف سیاسی جنبش، تابع سرنگونی سلطه بورژوازی و برقراری سلطه پرولتاریاست.

۱۰ ـ اقتصاد سیاسی (Ecomomic politique)

اقتصاد سیاسی عبارتست از علم قوانین تولید و توزیع نعمات مادی در مراحل مختلف تكامل جامعه انسانی.

 از همان دوران بردگی كه اقتصاد سیاسی به مثابه یك دانش عملی به ظهور پیوست ماهیت طبقاتیش آشكار شد. بدین معنی كه طبقات حاكمه از آن برای توجیه ایدئولوژیك حق برده داران به داشتن و استعمار بردگان استفاده كردند. به تدریج با رشد جامعه و مناسبات اجتماعی و اقتصادی اهمیت علم اقتصاد نیز بیشتر می شود.

 اقتصاد سیاسی كلاسیك بورژوازی طی جریان تكامل شیوه تولید سرمایه داری پدید می آید كه نمایندگان برجسته آن نظیر آدام اسمیت و دیوید ریكاردو گام های مهمی در راه درك قوانین تولید وتوزیع اجتماعی نعمات مادی برداشتند. این مكتب پایه های تحقیق علمی اقتصاد سرمایه داری را شالوده ریزی كرد ولی این مكتب البته نظام سرمایه داری را بدون نقص و جاودانی می انگاشت و مدافع منافع بورژوازی بود كه در دوران اولیه تكاملش با فئودالیسم مبارزه می كرد و نقش مترقی داشت. اواخر قرن هفدهم و اوائل قرن هیجدهم میلادی دوران شكفتگی این مكتب در انگلستان و فرانسه بود. بهترین نمایندگان اقتصاد سیاسی كلاسیك بورژوازی در این دوران طی مبارزه خود با مبادی قرون وسطایی و فئودالی اقتصاد، استقرار اقتصاد سرمایه داری و امحاء مقررات فئودالی را درحیات اقتصادی طلب می كردند و از این راه می خواستند طبیعی بودن قوانین اقتصادی و به عبارت امروزی عینی بودن این قوانین را اثبات كنند و به همین جهت هم به تجزیه و تحلیل شیوه تولید سرمایه داری و قوانین درونی آن پرداختند. آن ها اساس تئوری ارزش بر پایه كار را تدوین كرده و بر این اساس مقولاتی نظیر بهره مالكانه و ربح و سود را توضیح می دادند. ریكاردو حتی در این تجزیه و تحلیل به وجود تناقض بین دستمزد و سود پی برد كه خود اساسی برای درك تضاد بین سرمایه داری و پرولتاریا به شمار می رود. درباره اهمیت این كتاب باید گفت كه یكی از منابع سه گانه ماركسیسم را همین تئوری تشكیل می دهد كه به نحوی انتقادی و خلاق از جانب ماركس مورد استفاده قرار گرفت و در ضمن نقائص و محدودیت های طبقاتی آن عمیقاً نشان داده شد.

 اینك توضیحاتی درباره اقتصاد سیاسی خرده بورژوازی: این مكتبی در  اقتصاد سیاسی است كه معرف منافع خرده بورژوازی و سایر گروه های دارای وضع میانه بین بورژوازی و پرولتاریاست. این مكتب در آغاز قرن نوزدهم و هم زمان با تشدید ورشكستگی و خانه خرابی تولید كنندگان كوچك به ظهور پیوست. سیسموندی (sismondi) در سویس و پرودون (proud'hon) در فرانسه و گری (grey) در انگلستان معروف ترین نمایندگان این مكتب هستند. آن ها توانستند برخی از تضادهای سرمایه داری را بر ملا كنند و تولید بزرگ سرمایه داری را از موضع خرده بورژوازی مورد انتقاد قرار دهند. عنصر مثبت در این مكتب همین انتقاد و پی بردن به برخی تضادهای اقتصاد سرمایه داریست. مطالبی مربوط به ورشكستگی تولید كنندگان كوچك و هرج  و مرج در تولید، اجتناب ناپذیری بحران ها توسط این مكتب بررسی شده است ولی نمایندگان این مكتب ماهیت و اساس تضاد سرمایه داری و راه های تكامل آتی آن را نمی دیدند.

 پیشنهادهای آنان برخی تخیلی و غیر عملی و برخی ارتجاعی و مغایر با روح تكامل جامعه بود. در زمان حاضر بازماندگان این مكتب در كشورهای امپریالیستی پیدایش و تكامل انحصارهای بزرگ را نتیجه تكامل عینی و ناگزیر جامعه سرمایه داری می دانند و منكر آنند كه دولت در حقیقت آلت و وسیله ای در دست سرمایه های انحصاریست و از آن جهت كه پنداری واهی درباره دولت و ماهیت آن تبلیغ می كنند نقش منفی بازی می كنند و در برخی از كشورهای در حال رشد، اقتصاد دانان طرفدار این مكتب در بسیاری موارد در نهضت دموكراتیك عمومی و ضد امپریالیستی شركت می جویند و با امپریالیست ها مخالفند ولی نمی توانند افق روشن و راه صحیحی در مقابل جامعه خود و رشد اقتصادی مستقل پیشنهاد كنند.

 درباره اقتصاد سیاسی ماركسیستی به طور خلاصه باید گفت كه پیدایش آن وابسته به ظهور پرولتاریا به مثابه یك نیروی طبقاتی مستقل است. ماركس و انگلس رهبران عالیقدر جنبش كارگری در نیمه دوم قرن نوزدهم شیوه تولید سرمایه داری را همه جانبه و عمیقاً مورد تجزیه و تحلیل علمی قرار دادند و با بهره گیری از عناصر علمی اقتصاد سیاسی كلاسیك بورژوازی، اقتصاد سیاسی پرولتری را به مثابه یك علم تمام عیار تدوین نمودند كه خود هم اكنون بخش مهمی از اجزاء متشكله تئوری ماركسیسم لنینیسم بشمار می رود. پیدایش اقتصاد سیاسی ماركسیستی انقلابی در تاریخ اقتصاد سیاسی است. این مكتب خلاق تمام مسائل  اساسی اقتصادی را توضیح می دهد و مرتباً غنی تر می شود. این مكتب مناسبات بین انسان ها و طبقات اجتماعی و مناسبات اقتصادی و تولیدی را روشن می سازد و روابط تولیدی را در مجموعه روابط اجتماعی دارای نقش قاطع اساسی می شمارد و قوانین عینی تكامل اقتصاد و چگونگی آمدن یك نظام اجتماعی به جای نظام اجتماعی دیگر را كشف كرده و توضیح می دهد. علم اقتصاد ماركسیستی توانست قوانین عینی درونی پیدایش، تكامل و نابودی اجتناب پذیر شیوه تولید سرمایه داری را علماً ثابت كند.

 از آنجا كه نظام اقتصادی  شالوده و پایه ایست كه بر آن مجموعه روبنای سیاسی قرار دارد، ماركس توجه ویژه ای به مطالعه و كشف قوانین عینی و اقتصاد سرمایه داری معطوف داشت. كتاب كاپیتال یا سرمایه اثر ماركس به این تجزیه و تحلیل اختصاص دارد و در آن راز استثمار سرمایه داری و مناسبات ا قتصادی بین كار و سرمایه، تضاد طبقاتی در این جامعه و چگونگی تبدیل انقلابی آن به جامعه سوسیالیستی بیان می گردد. شالوده اقتصاد سیاسی ماركسیستی تئوری اضافه ارزش (یا ارزش اضافی) است كه اساس استثمار سرمایه داری را برملا می سازد. رسالت تاریخی طبقه كارگر نقش رهبری كننده وی در سرنگونی سرمایه داری و در امر ساختمان سوسیالیسم بر شالوده همین تئوری بیان شده است. علم اقتصاد ماركسیستی به این ترتیب اسلحه نیرومند مبارزه و راهنمای عمل احزاب كمونیستی و كارگری است. كشف قوانین آخرین مرحله سرمایه داری یعنی امپریالیسم و تكامل دانش اقتصاد ماركسیستی به درخشان ترین وجهی توسط لنین صورت گرفت. نیروی حیاتی علم اقتصاد ماركسیستی در رابطه خلل ناپذیرش با واقعیت و ماهیت خلاق و دائماً تكامل یابنده وی نهفته است. این علم به وسیله تعمیم دائمی تجزیه تكامل اقتصاد سرمایه داری و مبارزه طبقاتی پرولتاریا و نهضت ضد امپریالیستی و ساختمان سوسیالیسم و كمونیسم مرتبا غنی تر می شود.

۱۱ ـ الیگارشی (Oligarchie)

لغت الیگارشی در اغلب زبان های اروپایی مورد استعمال دارد و معنای آن عبارتست از سیادت گروه معدود. مفهوم رایج الیگارشی عبارتست از سیادت سیاسی و اقتصادی گروه های معدودی از ثروتمندان، استثمارگران و صاحبان نفوذ و بنابر این یكی از اشكال حكومتی در نظام های استثماریست. چنین شكل حكومتی در دوران های مختلف اقتصادی و اجتماعی (برده داری وفئودالیته و سرمایه داری) وجود داشته و آن هنگامی بوده كه مشتی افراد معدود ولی زورمند و مقتدر همه اهرم ها را به دست خود گرفته و برتوده عظیم مردم حكمروایی می كردند. اینست مفهوم عمومی الیگارشی. این واژه از لغت یونانی اولیگاریكا مشتق است كه در آن زبان از زمان باستان به معنای حكومت عده ای قلیل بوده است، عده ای كه البته قشر فوقانی ثروتمند و قدرتمند جامعه را تشكیل می دادند و به همین جهت هم از لغت الیگارشی مفهوم قشر فوقانی این یا آن طبقه و یا هیئت حاكمه یا گروهی، معدود از نظر عده ولی مقتدر از نظر نفوذ و ثروت نیز مستفاد می گردد.

 در اقتصاد و آثار سیاسی و اجتماعی عبارت الیگارشی مالی نیز بسیار رایج است. الیگارشی مالی یعنی سیادت اقتصادی و سیاسی گروه معدودی از سرمایه داران بزرگ مالی كه عملاً مالك انحصارات صنعتی و بانكی بوده و در دست های خود نظارت بر شاخه های اساسی اقتصاد را متمركز ساخته اند. بنابر این عبارت الیگارشی مالی مربوط به مرحله امپریالیسم، بالاترین مرحله رشد سرمایه داری است. الیگارشی مالی یعنی تسلط اقتصادی و سیاسی مشتی سرمایه دار بزرگ در عصر امپریالیسم پیدا می شود و هنگامی كه عده كمی از انحصارات بسیار بزرگ مواضع مسلط را در همه شاخه های اقتصاد سرمایه داری احراز میكنند و در نتیجه آمیختگی سرمایه صنعتی انحصاری و سرمایه بانكی انحصاری آنچه را كه سرمایه مالی می نامیم به وجود می آید.

 اینست مفهوم الیگارشی مالی ـ به عنوان نمونه در ایالات متحده امریكا یك گروه معدود از انحصارات بسیار قدرتمند مالی نظیر مورگان و روكفلر بر سراسر اقتصاد و سیاست كشور حكمروایی دارند. در خود آمریكا این افراد به ۶۰ خانواده بزرگ معروفند اگر چه از نه گروه تجاوز نمی كنند. این ها تمام رشته های اساسی اقتصادی و سیاست داخلی و خارجی و مطبوعات و سایر وسائل تبلیغاتی و دستگاه دولتی و بنگاه ها و موسسات فنی و غیره و غیره را در دست گرفته اند. خانواده مورگان ۱۲ موسسسه عظیم بانكی، صنعتی، حمل و نقل، نظامی با ثروتی بیش از ۵۰ میلیارد دلار، خانواده روكفلر موسسه بزرگ بانكی و صنایع نفتی با سرمایه ۴۰ میلیارد دلار، خانواده دوپن صنایع شیمیایی و اتومبیل سازی، خانواده ملون صنایع آلومینیوم، خانواده فورد صنایع اتومبیل ساز را تحت نظارت كامل دارند. در فرانسه این الیگارشی به ۱۰۰ خانواده معروف است كه سرمایه های انحصاری، بانك ها و صنایع را در اقتصاد فرانسه در دست دارند. شنایدر، داسو، ماله از مهم ترین خانواده های الیگارشی مالی در فرانسه هستند. الیگارشی مالی برای استقرار سیادت خود از وسائل و اشكال متنوع استفاده می كند، ده ها و صدها موسسه و شعبه بزرگ و شركت با نام های مختلف تاسیس می كند. با شركت در سایر موسسات و داشتن سهام بر آن ها نظارت می كند. نفوذ خود را بر اقتصاد كشورهای دیگر نیز می گستراند. الیگارشی مالی نه فقط از این طریق سودهای گزاف به دست می آورد و از صنایع جنگی استفاده های كلان می برد و دستگاه دولتی و تبلیغاتی و تعلیماتی را زیر سیادت خویش می كشد بلكه حاكم و الهام بخش سیاست داخلی و خارجی دولت ها شده مشی آن ها را نیز در اجرای سیاست ارتجاعی و تجاوزكارانه امپریالیستی و نو استعماری تعیین می كند. در حقیقت بر اثر تسلط الیگارشی مالی آزادی های دمكراتیك بورژوازی نیز منكوب می شود و نوعی از تمركز قدرت دولتی را در دست این قشر فوقانی طبقه حاكمه به وجود می آورد كه آن را پلوتوكراسی (plutocratie) می نامند. به این جهت است كه از دیكتاتوری الیگارشی مالی سخن می گوییم زیرا آن ها درهمه شئون اقتصادی سیاسی و اجتماعی فعال هستند.

۱۲ ـ   امپریالیسم (Imperialisme)

امپریالیسم عالی ترین و آخرین مرحله سرمایه داریست. این مرحله از اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن حاضر آغاز می شود. تدوین تئوری مربوط به امپریالیسم و تجزیه و تحلیل وجوه مشخصه آن توسط ولادیمیر لنین صورت گرفت. وی پنج وجه مشخصه اساسی زیرین را برای امپریالیسم توصیف نمود:

     ۱ ـ  تمركز و تراكم تولید و سرمایه موجب ایجاد انحصارها (مونوپول ها) شد. انحصارها دراین مرحله نقش قاطع را در حیات اقتصادی بازی می كنند.

       ۲ ـ تركیب سرمایه بانكی و سرمایه صنعتی به پیدایش سرمایه مالی و الیگارشی مالی منجر گردید.

     ۳ ـ صدور سرمایه به جای صدور كالا اهمیت ویژه ای كسب می كند.

     ۴ ـ ایجاد اتحادیه ها و كنسول های انحصاری سرمایه داران، این اتحادیه ها به صورت كارتل ها، تراست ها و كنسرسیوم ها جهان را از نظر اقتصادی بین خود تقسیم می كنند.

     ۵ ـ  پایان تقسیم منطقه ای سرزمین های جهان بین بزرگ ترین و ثروتمندترین دول سرمایه داری و آغاز تجدید تقسیم آن ها.

اساس اقتصادی و خصلت ویژه امپریالیسم عبارتست از تسلط انحصارها، انحصارها در رشته های مختلف كاملاً و همه جانبه اقتصاد و سیاست بزرگ ترین كشورهای سرمایه داری را در حیطه اقتدار و زیر سیطره خود می گیرند و رقابت آزاد از بین می رود. سلطه انحصارها در حیات اقتصادی با نفوذ و قدرت روز افزون آن ها در زمینه سیاسی همراه است كه دستگاه دولتی را زیر فرمان خود می كشند و تحت الشعاع منافع خود می سازند. در این مرحله سرمایه داری، انحصارها امپراطوران قدر قدرتی در همه شئون هستند. خود لغت امپریالیسم نیز از ریشه لاتینی ایمپریو (imperiu) به معنای امپراطوری مشتق می شود. در این مرحله اشاعه كم و بیش دوران سرمایه داری در سراسر كره زمین جای خود را به تكامل جهشی و فلاكت آور داد. این امر موجب شدت وحدت بی سابقه  كلیه تضادهای سرمایه داری یعنی تضادهای اقتصادی، سیاسی، طبقاتی و ملی گردید. مبارزه دول امپریالیستی بر سربازار فروش و عرصه های سرمایه گذاری و بدست آوردن مواد خام و نیروی كار ارزان و احراز تسلط جهانی، حدت بی سابقه ای یافت كه در دوران تسلط بلامنازع امپریالیسم، امپریالیسم ناگزیر كار را به جنگ های ویرانی آور می كشاند.

 امپریالیسم در عین حال مرحله تلاشی سرمایه داری، مرحله پوسیدگی و احتضار آنست. امپریالیسم آستان انقلاب سوسیالیستی است. در این مرحله در مجموع سیستم جهانی سرمایه داری، شرایط برای انقلاب اجتماعی پرولتاریا نضج پیدا می كند. تضاد بین دول امپریالیستی و كشورهای وابسته و مستعمره، تضاد بین خود دول امپریالیستی هرچه بیشتر شدید تر می شود. وجود سیستم جهانی سوسیالیستی خود موجب تشدید این تضادهای سه گانه می گردد. واضح است كه تشدید تضادها و پوسیدگی ماهوی امپریالیسم به معنای ركود و جمود مطلق سرمایه داری نیست. لنین می نویسد:

 اشتباه خواهد بود اگر تصور شود كه تمایل به تلاشی و پوسیدگی مغایر با رشد سریع سرمایه داریست.

 تضادهای امپریالیسم موجب تسریع پروسه تبدیل سرمایه داری انحصاری به سرمایه داری انحصاری دولتی گردیده است. این شكل در حالی كه سلطه انحصارها را بر زندگی مردم تقویت می كند نیروی انحصارها را با نیروی دولت در دستگاه واحدی متحد می سازد تا حداكثر سود برای بورژوازی تامین شود و نظام سرمایه داری حفظ گردد. ولی نه این شكل نه نظامی كردن حیات اجتماعی و اقتصادی كشور و نه انتگراسیون (یعنی در هم آمیختگی و ادغام و تشكیل سازمان های جدید مافوق ملی، سیاسی و اقتصادی به منظور پیوستگی دول و انحصارات سرمایه داری) نمی تواند پایه های پوسیده سرمایه داری را نجات دهد. رشد  تولید در برخی كشورهای سرمایه داری هرگز نتوانسته است جلوی حدت یافتن تضادهای ملی و بین المللی سرمایه داری را بگیرد.

 در حالی كه سود و مافوق انحصارها افزایش می یابد، اتوماسیون (استفاده از وسائل خودكار در تولید) در شرایط سرمایه داری مصائب جدیدی برای زحمتكشان به بار می آورد.

 سلطه انحصارها نه فقط علیه كارگران و دهقانان و دیگر زحمتكشان متوجه است بلكه بر منافع قشرهای بورژوازی كوچك و متوسط زیان وارد می سازد. واقعیات پوچ بودن تئوری هایی نظیر سرمایه داری خلقی و دولت بهروزی همگانی را ثابت كرده است.

 سند اساسی كنفرانس بین المللی احزاب كمونیست و كارگری (۱۹۶۹) شیوه های امپریالیسم و راه مقابله با آن را چنین تحلیل می كند:

بورژوازی انحصارگر همه جا می كوشد این پندار موهوم را ایجاد كند كه گویا به همه خواست های زحمتكشان بدون تحول انقلابی نظام موجود می توان دسترسی یافت. سرمایه داری به قصد استتار ماهیت استثمارگر تجاوزگرانه خویش به اشاعه انواع نظریان آرایش گرانه از قبیل سرمایه دای خلقی، دولت بهروزی عمومی، جامعه فراوانی و غیره توسل می جوید. جنبش انقلابی كارگری این نظریات دروغین را افشاء نموده علیه آن ها با قاطعیت مبارزه می كند و بدین سان بحران ایدئولوژیك امپریالیسم را عمیق تر می سازد. توده های مردم همواره بیشتر از ایدئولوژی امپریالیستی روی بر می گردانند.

 وجدان بشریت و خرد وی نمی تواند با بزهكاری های امپریالیسم آشتی كند. گناه دو جنگ جهانی كه در آن ها ده ها میلیون انسان به هلاكت رسیدند بر عهده امپریالیسم است. امپریالیسم ماشین جنگی بی سابقه ای ساخته كه منابع عظیم انسانی و مادی را می بلعد، با تازاندن مسابقات تسلیحاتی برای ده ها سال آینده برنامه های تولید تسلیحات نوینی را تدوین می كند، حامل خطر جنگ جهانی هسته ای است كه در صورت انفجار در آتش آن صدها میلیون انسان نابود و كشورهایی به كلی منهدم خواهند شد.

 فاشیسم این رژیم ترور سیاسی و اردوگاه های مرگ، مولود امپریالیسم به سود امپریالیسم هر جا كه بتواند بر حقوق و آزادی های دموكراتیك یورش می برد، شایستگی انسان را لگد مال می كند، نژاد پرستی می پروراند.

 امپریالیسم مسئول محرومیت ها و مصائب صدها میلیون انسان است، مسبب اصلی پیدایش این وضع است كه توده های عظیمی در كشورهای آسیا و آفریقا و آمریكای لاتین مجبورند در شرایط فقر، بیماری، بیسوادی، مناسبات اجتماعی عهد عتیق زیست كنند و خلق های كاملی به مرگ تدریجی و نابودی محكوم شوند.  

 سیر تكامل اجتماعی نشان می دهد كه امپریالیسم با منافع حیاتی زحمتكشان یدی و فكری، اقشار  اجتماعی گوناگون، ملت ها و كشورها تصادم می یابد. علیه امپریالیسم توده های همواره عظیم تر و جنبش های اجتماعی، خلق هایی یك جا به مبارزه بر می خیزند.

 برای پایان دادن به اعمال جنایت كارانه امپریالیسم كه می تواند بلا یای بازهم سنگین تری بر سر بشریت فرود آورد می بایست طبقه كارگر، نیروهای دموكراتیك و انقلابی، خلق ها متحد شوند و مشتركاً به مبارزه بپردازند. لگام زدن به متجاوزان و رهاندن بشریت از چنگ امپریالیسم ـ رسالتی است بر عهده طبقه كارگر و تمام نیروهای ضد امپریالیستی كه درراه صلح، دموكراسی، استقلال ملی و سوسیالیسم می رزمند.

 اضمحلال انقلابی امپریالیسم در سراسر جهان هم زمان انجام نمی گیرد. ناموزونی تكامل اقتصادی و سیاسی كشورهای سرمایه داری در دوران امپریالیسم موجب می شود كه انقلاب در كشورهای مختلف در زمان های مختلف صورت گیرد.

 بازهم لنین بود كه تئوری انقلاب سوسیالیستی را در شرایط تاریخی امپریالیسم بسط داد و تعالیم مربوط به امكان پیروزی سوسیالیسم نخست در یك یا در چند كشور سرمایه داری مجزا را تدوین نمود. انقلاب كبیر سوسیالیستی اكتبر به منزله اثبات عملی این تئوری بود مجریان نابودی سرمایه داری انحصاری و ایجاد جامعه نوین سوسیالیستی مدت زمان تاریخی طولانی را در بر می گیرد كه طی آن دو سیستم هم زمان وجود خواهند داشت. عصر ما دوران این گذار از سرمایه داری به سوسیالیسم در مقیاس جهانی است. این پروسه كه از انقلاب كبیر آغاز شد و پس از جنگ به تشكیل سیستم جهانی سوسیالیستی انجامید همچنان ادامه دارد.

 اینك بزرگترین دولت امپریالیستی جهان امپریالیسم آمریكاست. این تكامل یافته ترین كشور صنعتی سرمایه داری دارای نابهنجار ترین اقتصاد نظامی شده و رسواترین حیات اجتماعی و سیاسی است. امپریالیسم امریكا بیش از كلیه كشورهای سرمایه داری دیگر ثروت كشورهای آسیا و امریكای لاتین و افریقا را می رباید و با سیاست توطئه كودتاسازی پیمان های نظامی كمك و قرضه، مسابقه تسلیحاتی، مداخله نظامی، كانكستریسم سیاسی و غیره سعی می كند دول دیگر را مطیع خویش سازد و حق حاكمیت سایر دول رشد یافته سرمایه داری را نقض كند. امپریالیسم امریكا اینك بزرگ ترین استثمار گر بین المللی، تكیه گاه عمده ارتجاع جهانی و ژاندارم بین المللی است.

 خلق ها هر روز مصممانه تر به مبارزه علیه امپریالیسم بر می خیزند. اتحاد و اشتراك عمل نیروی عمده ضد امپریالیستی معاصر یعنی كشورهای سوسیالیستی، نهضت های آزادیبخش ملی و جنبش كارگری كشورهای سرمایه داری وثیقه پیروزی در این نبرد است.

۱۳ ـ امتیاز (Concession)

در نظام سرمایه داری امتیاز عبارتست از دادن حق به سرمایه د اران یا انحصارات سرمایه داری برای بهره برداری ضمن شرایط معینی از برخی موسسات، زمین ها، ثروت های طبیعی، معادن، دریاها و سایر امور اقتصادی، این ثروت ها، موسسات و امور اقتصادی معمولا متعلق به دولت یا استان یا شهرداری هاست كه به وسیله امتیاز در اختیار سرمایه دار داخلی یا خارجی گذاشته می شود. سرمایه داران و انحصارات سرمایه داری از این امتیاز ها برای به دست آوردن مواد خام، برای تسلط اقتصادی، برای استثمار بی رحمانه از كارگران محلی، برای سیادت سیاسی در كشور استفاده می كنند. در مرحله امپریالیستی، كسب امتیازات در كشورهای وابسته رواج  فراوان می یابد. در تاریخ معاصر ایران امتیاز تنباكو و امتیازهای نفت و هم اكنون طرح دادن امتیاز بهره برداری از اراضی زیر سدها به سرمایه داران غربی و ایجاد موسسات كشت و صنعت یا امتیازات مربوط به استفاده از منابع دریایی خلیج فارس و نواحی ساحلی جنوب از این گونه است.

۱۴ ـ  آنارشیسم (Anarchisme)

یا هرج و مرج طلبی یك جریان سیاسی است كه با منافع و آمال طبقه كارگر و همه زحمتكشان مغایر است. از نظر طبقاتی دارای ریشه خرده بورژوایی و از نظر سیاسی ارتجاعی است زیرا درجهت تكامل جامعه نیست. این لغت از واژه یونانی آنارخیا مشتق است كه به معنای فقدان رهبری و حكومت است. آنارشیست ها ضرورت وجود دولت و منجمله دولت پرولتاری را در هرگونه شرایط اجتماعی، ضروررت وجود حزب و انضباط و مشی سیاسی و برنامه عمل آن را نفی می كنند. در جنبش انقلابی طرفداران آنارشیسم با رهبری نهضت از جانب حزب و با ایدئولوژی آن مخالفند. آن ها بهانه این كه شخصیت انسان آزاد است، تنها عمل انفرادی را قبول می كنند و در مقابل اقدام جمعی و مبارزه طبقاتی و نهضت اجتماعی را به هیچ می گیرند. با چنین طرز تفكری روشن است كه آنارشیسم عملاً مانع مبارزه مردم و گسترش و اتحاد آن می شوند، طبقه كارگر را از انجام رسالت تاریخی خویش باز می دارند، نفاق و پراكندگی را به جای تشكل و همبستگی  می گذارند. آنارشیسم به مثابه یك جریان سیاسی ۱۰۰- ۱۳۰ سال قبل در اروپا به وجود آمد و مبلغین سرشناسی چون ماكس اشتیرنر (stirner)، پردون، و باكونین (bakunin) داشت. ماركس و انگلس بنیان گذاران تئوری سوسیالیسم علمی برای ایجاد سازمان كمونیستی طبقه كارگر، مبارزه طولانی و سختی را با نمایندگان این جریان سیاسی انجام دادند. لنین می نویسد:

آنارشیست ها طبقه كارگر را تابع سرمایه داری می كنند و جز جملات كلی علیه استثمار بدون درك ریشه و علت آن چیزی نمی گویند و به مبارزه طبقاتی ایمان ندارند

منجمله در كوره مبارزه علیه آنارشیسم بود كه موازین سازمانی حزب طراز نوین متشكل و پیشرو با ایدئولوژی و مشی سیاسی معین تدوین شد. خطر نفوذ اندیشه های آنارشیستی به ویژه درمیان اقشار خرده بورژوازی شهر و ده و قشر عقب مانده طبقه كارگر زیادتر است، اگر چه با گسترش تعالیم ماركسیسم- لنینیسم و با تجربه ساختمان سوسیالیسم از این خطر به میزان زیادی كاسته شده است. با این حال احزاب كمونیست به خصوص در كشورهایی كه طبقه كارگر دارای قدرت زیاد نیست یا در دوران نخستین رشد سرمایه داریست و یا شرایط اجتماعی و سلطه تفكر خرده بورژوایی برای نفوذ اندیویدو آلیسم (یا منش فردی) آماده است باید متوجه این خطر و عقیم ساختن آن باشد.

۱۵ ـ اندیویدوآلیسم (Andividualisme)

این لغت از ریشه اندیویدو گرفته شده كه در بسیاری از زبان های اروپایی به معنای فرد یا شخص است. به همین جهت اندیویدوآلیسم را منش فردی یا اصالت فرد توجه كرده اند. اندیویدوآلیسم از مختصات ایدولوژی و روحیه خرده بورژوایی است و در نتیجه كلیه انواع روحیاتی كه در جامعه مبتنی بر مالكیت خصوصی پرورش می یابد ظاهر میگردد و در معنای آن بطور خلاصه یعنی برتر نهادن فرد بر جمع، قائل شدن اصالت و اهمیت برای فرد نه برای جمع.

شعار اندیویدوآلیست ها چنین است:

 اول فرد، سپس جمع. انواع فلسفه های معاصر سرمایه داری كه مسئله اساسی فلسفه و جامعه شناسی را به بررسی مختصات فرد انسانی محصور می كنند و تازه آن فرد انسانی را نیز بشكل مطلق، همیشه و یكسان و بلاتغییر در تاریخ در نظر می گیرند. (مانند اگزیستانسیالیسم و پراگماتیسم و نئونونیسم و پرسونالیسم و غیره) همگی بر پایه فلسفه اصالت فرد قرار دارند. نظریات آنارشیستی خرده بورژوایی نیز مظهر اندیویدوآلیسم افراطی خرده بورژوایی است. اندیویدوآلیسم پایه فلسفی سرمایه داریست و بر این پایه سودجویی و خود پسندی توجیه می گردد.

 برعكس اصالت جمع یا منش جمعی تئوری و عملی است كه طبق آن منافع جمع  و جامعه بر منافع فرد مقدم است و حفظ و تكامل شخصیت فرد و رهایی او از یوغ ستم های اجتماعی فقط و فقط به رهایی جمع و تكامل آن مربوط است و تنها جامعه ای كه در آن افراد با حقوق برابر و به شكل داوطلبانه در راه پیشرفت منافع عمومی جمعی میكوشند. می تواند یك جامعه واقعاً انسانی باشد.

 روش اصالت جمع سوسیالیستی مبتنی بر مالكیت اجتماعی وسائل تولیداست، بدون ایجاد یك مالكیت اجتماعی و یك جامعه سوسیالیستی شرایط واقعی برای تربیت همگانی جامعه با روح جمعی بوجود نمی آید و روابط همكاری و تعاون جانشین روابط استثمار و ستمگری نمی شود.

 سوسیالیسم می تواند آن چنان شرایطی بوجود آورد كه در آن هماهنگی واقعی بین منافع فرد وجمع پدید آید و لازمه برآورده شدن خواست های فرد، چنانچه در سرمایه درای دیده میشود سركوب منافع جمع نباشد.

 از این پایه فلسفی (اصالت فرد و اصالت جمع) دو نوع روحیه و دو نوع طرز فكر ناشی می شود. از اصالت فرد روحیه خودپسندانه و طرز تفكر ذهنی كه تمایلات خود را مقدم بر واقعیت نمی سازد و از اصالت جمع روحیه انقلابی همبستگی و تعاون و طرز فكر اصولی و عینی كه واقعیت عینی مصالح تكامل جامعه را بر تمایلات وخواست های ذهنی مقدم می شمرد.

رخنه روحیه و طرز تفكر و شیوه عمل اندیویدوآلیستی در حزب طبقه كارگر در جامعه های عقب مانده موجب تبدیل مبارزات خلاق اصولی به مبارزات گروهی و ذهنی می گردد.

۱۶ ـ انترناسیونال اول، دوم و سوم

واژه انترناسیونال به معنای بین الملل به آن سازمان های جهانی كارگری اطلاق گشت كه از اواخر قرن گذشته تا اواسط قرن حاضر در دوره های مختلف تكامل جامعه تشكیل شد. الهام بخش تشكیل آن آموزش ماركسیسم و اساسش همبستگی بین المللی كارگران و زحمتكشان كشورهای مختلف گیتی بود.

 نخستین جامعه بین المللی كارگران كه بعدا به انترناسیونال اول معروف شد در سال 1864 توسط كارل ماركس آموزگار بزرگ پرولتاریا پایه گذاری شد. مدت ها بود كه ماركس و انگلس برای ایجاد حزب انقلابی طبقه كارگر مبارزه می كردند و تاسیس انترناسیونال به مثابه سازمان بین المللی پرولتاریا ثمره این مبارزه و پیروزی تعالیم ماركسیستی در جنبش كارگری یك قرن پیش بود. بر اثر رشد سرمایه داری در نیمه دوم قرن نوزدهم و اعتلای نهضت كارگری و دموكراتیك دراغلب كشورهای پیش  افتاده و لزوم همبستگی و كمك متقابل این نهضت ها در مقیاس جهانی، تشكیل سازمان بین المللی كارگران بیك ضرورت تاریخی مبدل شده بود. انترناسیونال اول ۲۸ سپتامبر ۱۸۶۴ در لندن تاسیس شد. اعلامیه تشكیل آن را ماركس نوشته است. این سند به برنامه پرولتاریای انقلابی در قرن نوزدهم مبدل شد و در آن وظیفه پرولتاری: سرنگون ساختن قدرت سرمایه و استقرار حكومت كارگران از طریق مبارزه سیاسی تعریف شده بود. احزاب كارگری در آن زمان به شكل شعب این سازمان بین المللی در كشورهای مختلف تاسیس یافتند. در كمتر از دو سال 20 سازمان از این قبیل، تقریباً در تمام كشورهای اروپا و در سایر قاره ها تشكیل شد. ماركس در تمام مدت موجودیت انترناسیونال اول عضو شورای عمومی آن بود و همراه با انگلس و سایر طرفداران سوسیالیسم علمی علیه عقاید خرده بورژوایی در جنبش كارگری بشدت مبارزه كرد. چاپ كتاب سرمایه (كاپیتال) در سال ۱۸۱۷ وسیله بسیار مهم ترتیب سازمان های كارگری در روح ماركسیسم و پیروزی سوسیالیسم علمی بود. مهم ترین كنگره های انترناسیونال اول در این مرحله از سال ۱۸۶۶ هر سال یك بار بترتیب در شهر ژنو، لوزان و بروكسل و بازل تشكیل شد. در مرحله بعدی مبارزه داخلی انترناسیونال اول علیه آنارشیسم جریان یافت كه در اسپانیا و ایتالیا طرفدارانی داشت. ماركس و طرفدارانش ماهیت ضد پرولتری و فعالیت های سازمان شكنانه آنارشیسم را فاش كرده و پیروزی سوسیالیسم علمی را تامین نمودند.

به هنگام اعلام كمون پاریس، انترناسیونال اول فعالیت درخشانی انجام داد و از مبارزه قهرمانانه كارگران پاریس پشتیبانی كرد و پس از شكست آن، فعالیت های پردامنه ای را علیه ترور خونین بورژوازی فرانسه سازمان داد. پس از شكست كمون پاریس درهمه كشورها فشار و تضییق علیه انترناسیونال اول شدت بی سابقه ای یافت. عناصر مردد و متزلزل كناره گیری كردند و بتدریج ادامه فعالیت مركز كارانترناسیونال اول در اروپا غیر ممكن شد. باین جهت در كنگره لاهه در سال ۱۸۷۲ تصمیم گرفته شد این مركز به نیویورك منتقل شود. انترناسیونال چهار سال بعد طی كنفرانس فیلادلفیا رسماً منحل گشت.

 انترناسیونال دوم به مثابه جامعه بین المللی احزاب سوسیالیست در سال ۱۸۸۹ طی كنگره ای منعقده در پاریس تاسیس شد و در آن احزاب كارگری تقریبا همه كشورهای اروپایی و ایالات متحده امریكا و آرژانتین شركت جستند. مدت شش سال فعالیت این سازمان توسط فردریك انگلس رهبری می شد و بر شالوده تعالیم ماركسیستی قرارداشت. در این مدت انترناسیونال دوم به پخش اندیشه های سوسیالیسم علمی و تحكیم احزاب كارگری كمك شایسته ای كرد و این احزاب به تدریج به نیروی سیاسی مهمی در اغلب كشورهای اروپایی مبدل شدند. پس از درگذشت انگلس بتدریج رهبری انترناسیونال دوم بدست اپورتونیست ها افتاد و آنها باعث نفوذ اندیشه و اسلوب بورژوایی در داخل جنبش كارگری شدند. رشد كمی انترناسیونال دوم همسطح با رشد كیفی آن نبود و از میزان آگاهی سیاسی و روش انقلابی آن به تدریج كاسته شد. ولی در داخل آن برخی احزاب یا شعباتی از احزاب نظیر حزب بلشویك های روسیه به تعالیم انقلابی ماركسیسم وفادار ماندند و به شدت علیه روش تسلیم طلبانه و تجدید نظر طلبانه و رفورمیستی رهبران اپورتونیست این سازمان مبارزه كردند. این مبارزه یك جناح چپ  انقلابی در داخل انترناسیونال دوم ایجاد نمود. اكثر رهبران انترناسیونال دوم پس از شروع جنگ اول جهانی در سال ۱۹۱۴ آشكارا به سراشیب مواضع بورژوازی كشورهای خود در غلطیدند. اصول همبستگی پرولتری و انترناسیونالیسم كارگری را به كلی ترك كردند. از آن موقع در داخل انترناسیونال دوم سه جریان ایجاد گشت. یك جناح راست یا سوسیال شوینیست ها، دیگری جناح میانه رو و سومی  انترناسیونال ها یا جناح چپ.

 این جناح انقلابی بلشویك های روسیه به رهبری لنین، انقلابیون آلمانی به رهبری كارل لیپكنشت وحزب سوسیالیست چپ بلغارستان و غیره را در بر می گرفت. جنگ اول جهانی و خیانت رهبران انتر ناسیونال دوم و لیدرهای رفورمیست كه تصمیمات صریح كنگره های این سازمان را علناً زیر پا گذاشتند به تدریج در داخل احزاب كارگری موجب شدت مبارزه و تشكل گروه های انقلابی و ماركسیستی واقعی شد. در سال ۱۹۱۵ در سوئیس اتحادیه سوسیالیست های انترناسیونالیست تشكیل شد كه رهبری  جناح چپ آن را ولادیمی ایلیچ لنین بعهده داشت. انقلاب سوسیالیستی اكتبر در سال ۱۹۱۷ پیروزی بزرگ سوسیالیسم علمی و ماركسیسم لنینیسم و گام مهمی در راه ایجاد احزاب انقلابی كارگری گشت كه طبق سنت زمان ماركس و برای نشان دادن جدایی كامل از انترناسیونال رفورمیستی دوم، این احزاب، احزاب كمونیست نام گرفتند.

 انترناسیونال كمونیستی یا انترناسیونال سوم كه به كمینتون نیز معروف است از این احزاب انقلاب تشكیل شد و از سال ۱۹۱۹ تا سال ۱۹۴۳ بفعالیت خود كه نقطعه تحول و چرخشی در تاریخ جنبش كارگری ایجاد نمود ادامه داد. انترناسیونال كمونیستی سازمان انقلابی بین المللی و مركز رهبری جنبش كارگری جهانی بود. نخستین كنگره آن در ماه مارس سال ۱۹۱۹ با شركت احزاب و گروه های كمونیستی ۳۰ كشور جهان تشكیل شد و برای اولین بار درآن احزاب انقلابی كشورهای شرقی و آسیایی نیز شركت جستند. قبل از آن جلسه مشاوره ای به رهبری لنین در ماه ژانویه همان سال با شركت ۸ حزب تشكیل شده بود و همه احزاب و سازمان های كمونیستی و سوسیالیستی را به شركت در كنگره انترناسیونال كمونیستی دعوت كرده بود. كنگره در پیام خود به پرولتاریای سراسر جهان طبقه كارگر را به مبارزه جدی و بدست گرفتن قدرت حكومتی فرا خواند. نهضت انقلابی ماركسیستی بسرعت دراروپا و آسیا و آمریكا ریشه دوانید و وسعت یافت. احزاب جدید كمونیست در بسیاری از كشورها تاسیس یافت. دراین مرحله نهضت كارگری را هم جریان میانه رو كه تحت این عنوان مدافع اپورتونیسم بود تهدید میكرد و هم بیماری چپ روی و سكتاریسم كه در احزاب جوان و بدون تجربه زمینه پیدا كرده بود. كنگره دوم انترناسیونال كمونیستی در سال ۱۹۲۰ با شركت ۴۱ حزب تشیكل شد و نقش مهمی در مبارزه علیه باصطلاح چپ روها كه با شركت كمونیست ها در پارلمان و در سندیكاهای تحت رهبری و فرمیست ها مخالفت كرده و درعمل وسایل مختلف مبارزه انقلابی حزب كمونیست را از وی می گرفتند ایفا نمود. انتشار كتاب معروف لنین بیماری كودكانه چپ روی در كمونیست در آماده كردن این كنگره و موفقیت آن نقش درجه اول را داشت. كنگره پیرامون نقش دهقانان و خلق های كشورهای مستعمره و اسیر، روش كمونیست ها را روشن كرد. در زمان تشكیل كنگره هفتم كمینتون كه توجه خاص بمبارزه علیه فاشیسم نمود در جهان ۷۶ حزب كمونیست وجود داشت كه فقط ۲۲ حزب از آن علنی بودند و بقیه ۵۴ حزب در شرایط غیر علنی فعالیت می كردند. پس از شروع جنگ دوم جهانی تمام احزاب كمونیست فعالیت عظیمی را علیه فاشیسم سازمان داده و قهرمانانه دركشورها ی اشغال شده نهضت های نیرومند مقاومت را رهبری نمودند. در این زمان وظایف احزاب كمونیست بیش از پیش غامض و پیچیده و شرایط پیكار گوناگون و متفاوت گشت. احزاب كمونیست رشد و تحكیم یافته بودند و با آبدیدگی ومهارت مبارزه زحمتكشان كشور خود را رهبری می كردند. در این شرایط باقی ماندن یك مركز واحد رهبری با رشد نهضت كمونیستی مغایر بود و دخالت های سازمانی در  امور سایر احزاب نتایج منفی و مضری به بار می آورد. درسال ۱۹۴۳ تصمیم انحلال انترناسیونال كمونیستی به تصویب اكثریت مطلق احزاب كمونیست رسید.  نقش تاریخی كمینتون تقویت و تحكیم رابطه و همبستگی بین زحمتكشان، آبدیده كردن  این احزاب و تعیین اصول عمومی تئوریك وتبلیغاتی احزاب كمونیست بود.

 این بود تاریخچه ای از تشكیل و فعالیت انترناسیونال، هم اكنون اجرای اصول انترناسیونالیسم پرولتری و همبستگی بین المللی زحمتكشان از مهم ترین اصول روابط بین احزاب كمونیست و كارگریست كه هر یك مستقلاً و با شناخت جامعه خود تعالیم عمومی ماركسیسم لنینیسم را در كشورهای خود به كار می بندند و ضمناً از اشكال مختلف نظیر تماس های مشاوره ای دو جانبه و چند جانبه، كنگره های احزاب مختلف، همكاری های مشخص، ارگان مطبوعاتی و اطلاعاتی و تئوریك مشترك و تشكیل كنفرانس های منطقه ای و بالاخره تشكیل جلسات مشاوره جهانی استفاده كرده و به تبادل نظرپرداخته پیرامون تعیین مشی عمومی به بحث و بررسی می پردازد.

در سند اصلی كنفرانس بین المللی احزاب برادر (۱۹۶۹) گفته می شود:

 بنیاد مناسبات متقابله بین احزاب برادر عبارتست از اصول انترناسیونالیسم پرولتری، همبستگی و كمك متقابل، احترام به استقلال و برابری و عدم مداخله در امور داخلی یكدیگر، رعایت دقیق این اصول شرط ضرور برای رشد همكاری رفیقانه احزاب برادر و تحكیم وحدت جنبش كمونیستی است. تمام احزاب دارای حقوق برابرند. در حال حاضر كه یك مركز رهبری در جنبش كمونیستی وجود ندارد اهمیت تلفیق داوطلبانه عمل آن ها به خاطر اجرای موفقیت آمیز وظایف آن ها به ویژه افزایش می یابد.

این اصول و آن اشكال همكاری، امكانات لازم را برای یگانگی كوشش های احزاب كمونیست و كارگری در راه آماج های مشترك آن ها فراهم می سازد.

 واژه انترناسیونال دارای مفهوم دیگری نیز هست و آن نام سرود انقلابی كارگران و همه كمونیست های جهانست. سراینده اشعار آن اوژن پوتیه (eugdne potier) و سازنده آهنگ پی یر دگی تر (pierro degeyter) هستند. اوژن پوتیه كارگری شاعر بود و در كمون پاریس شركت داشت. اشعار او همیشه زبان زد محافل انقلابی بود. پس از شكست كمون پاریس (۱۸۷۱) وی در سخت ترین شرایط پی گرد، با خوش بینی انقلابی شگفت انگیزی شعر جدید خود را با مطلع برخیز ای داغ نفرت خورده و با عنوان انترناسیونال سرود. (ترجمه فارسی از ابوالقاسم لاهویی است) پوتیه خود عدو انترناسیونال اول بود. طی سال های دشوار تبعید او نتوانست اشعار خود را به چاپ برساند. مدت ها بعد كه جزوه اشعار او چاپ شد یك كارگر موسیقی دان موسوم به پی یر دگی تر آهنگی برای این شعر ساخت. پس از آن در همه نبردها و تظاهرات كارگریانترناسیونال به مثابه یكی از محبوب ترین ترانه های انقلابی به زحمتكشان رزمنده شور و الهام می بخشید.

 از آن زمان این سرود مارش پیروزمندانه خود را نخست در بلژیك و فرانسه و سپس در سراسر جهان آغاز كرد. خود پی یر دگی تر در سنین سالخوردگی توانست طی مراسم یازدهمین سالگرد انقلاب كبیر اكتبر درمیدان سرخ مسكو طنین مهیج انترناسیونال را بشنود. سرودی كه در جشن و سرور، در میدان اعدام و در صحنه نبرد، در شور و التهاب تظاهرات خلقی، ایمان كمونیست ها را به پیروزی جهان نو و كمونیسم بیان می دارد.

۱۷ ـ انترناسیونالیسم پرولتری (internationalisme prolieterien)

عبارتست از سیاست و ایدئولوژی همبستگی بین المللی کارگران و همه زحمتکشان، از نظر تاریخی اندیشه انترناسیونالیسم پرولتری برای نخستین بار توسط کارل مارکس و فردریک انگلس رهبران بزرگ طبقه کارگر بیش از یک صد سال قبل بیان و پایه ریزی شد. شعار مشهوری که آن ها در اثر مشهود خود مانیفست حزب کمونیست با عبارت پرولتاریای سراسر جهان متحد شوید نوشتند بیان سیاسی  این اندیشه بود. پایه تئوریک این اندیشه مارکسیستی آنست که زحمتکشان هر کشوری علیه بورژوازی بهره کش و برای دفاع از منافع حیاتی زحمتکشان، استقرار دموکراسی وسوسیالیسم پیکار می کنند. در عین حال کارگران و زحمتکشان همه کشورهای جهان دارای منافع حیاتی همانندی هستند و دشمن طبقاتی واحدی دارند که بورژوازی سراسر دنیاست. از همین جا لزوم اتحاد و همبستگی و پشتیبانی متقابل کارگران و زحمتکشان همه ملیت ها وهمه کشورها درمبارزه برای امر مشترک سرنگونی سرمایه داری و بنای جامعه سوسیالیستی ناشی می گردد. سرمایه در مقیاس جهانی متحد  است لذا کار نیز باید درمقیاس جهانی علیه آن متحد شود.

 محتوی و مفهوم انترناسیونالیسم پرولتری طی یکصد سال اخیر بر اثر تکامل جامعه بشری و سیر تاریخ مرتباً غنی تر شده است. تا قبل از انقلاب کبیر سوسیالیستی اکتبرمفهوم آن عبارت بود از همبستگی بین المللی زحمتکشان تمام کشور در مبارزه برای برانداختن سرمایه داری و به حکومت رساندن طبقه کارگر. پس از انقلاب اکتبر سوسیالیستی و پیدایش نخستین حکومت سوسیالیستی جهان محتوی و اشکال بروز انترناسیونالیسم پرولتری غنی تر می شود و مفهوم آن فقط به همان محتوی قدیمی ختم نشده بلکه عناصر مهم جدیدی را نیز در بر می گیرد.

این عناصر عبارتند از:

     ۱ ـ پشتیبانی جنبش جهانی کارگری از نخستین حکومت پرولتری ودفاع و حمایت از این دولت سوسیالیستی

     ۲ ـ کمک و پشتیبانی حکومت شوروی و زحمتکشان شوروی نسبت به جنبش جهانی کارگری

     ۳ ـ تعمیم مفهوم انترناسیونالیسم درمناسبات با ملل ستمدیده و جنبش آزادیبخش ملی

 انگلس فرمول مشهوری دارد که در آن گفته می شود ملتی که بر ملل دیگر ستم روا دارد نمی تواند آزاد باشد. لنین این گفته را اصل اساسی انترناسیونالیسم نامیده است. تجسم کامل این اصل را در سیاست لنینی حکومت جوان شوروری در قبال ملل مختلف و اقلیت های ملی ساکن روسیه به روشنی می توان دید.

 در عمل شعار معروف پرولترهای تمام کشورها متحد شوید با شعارپرولترهای تمام کشورها و ملل ستمدیده متحد شوید تکمیل گردید. پس از خاتمه جنگ دوم جهانی و ایجاد یک عده کشورهای جدید سوسیالیستی و پیدایش سیستم جهانی اردوگاه سوسیالیستی، اصل انترناسیونالیسم پرولتری اساس و پایه مناسبات بین کشورهای عضو این اردوگاه گشت و مفهوم روابط برادرانه و کمک متقابل بین این دول را نیز در بر گرفت. مارکسیسم لنینیسم وحدت خلل ناپذیر منافع ملی و بین المللی زحمتکشان جهان را که بخاطر سوسیالیسم پیکار می کنند ثابت می کند زیرا این مبارزه علیه سرمایه داری و امپریالیسم خصلت بین المللی دارد، اگر چه راه مشخص پیروزی آن و ساختمان سوسیالیسم وابسته به شرایط مشخص تاریخی وتناسب نیروها و عوامل دیگر در کشور است.

 انترناسیونالیسم پرولتری (سوسیالیستی) اساس مناسبات بین دول سوسیالیستی است. در سند اصلی کنفرانس جهانی احزاب کمونیست وکارگری (۱۹۶۹) گفته می شود:

استقرار مناسبات بین المللی طراز نوین، تکامل اتحاد برادرانه کشورهای سوسیالیستی پروسه تاریخی بغرنجی است. تکامل موفقیت آمیز این پروسه رعایت دقیق اصول انترناسیونالیسم پرولتری، کمک و پشتیبانی متقابل، برابری حقوق، حق حاکمیت، عدم مداخله در امور داخلی یکدیگر را ایجاب می نماید.

 در سرشت سوسیالیسم تضادهایی نظیر تضادهای فطری سرمایه داری وجود ندارد. هر گاه بین کشورهای سوسیالیستی اختلافاتی ناشی از تفاوت سطح رشد اقتصادی و ساختمان اجتماعی و وضع بین المللی آن ها و در پیوند با ویژگی های ملی آن ها بروز کند، چنین اختلافاتی می تواند و باید بر مبنای انترناسیونالیسم پرولتری از طریق بحث و مذاکره رفیقانه و همکاری داوطلبانه و برادرانه به نحوی موفقیت آمیز حل گردد. این اختلافات نمی بایست به جبهه واحد کشورهای سوسیالیستی علیه امپریالیسم خللی وارد سازد.

 کمونیست ها دشواری های رشد سیستم جهانی سوسیالیسم را می بینند. ولی سیستم سوسیالیستی بر پایه همگونی نظام اجتماعی اقتصادی و انطباق مصالح بنیادی و هدف های کشورهای وارد در آن استوار است. این وجه مشترک ضامن رفع دشواری های موجود و تحکیم آتی وحدت سیستم سوسیالیسم بر مبنای اصول مارکسیسم لنینیسم وانترناسیونالیسم پرولتری است.

 آن ها که انترناسیونالیسم پرولتری و وجوه مختلف آن را زیرپا گذاشته و علیه تعالیم لنین کبیر و اصول مارکسیسم ـ لنینیسم و انترناسیونالیسم پرولتری اقدام می کنند نه فقط به منجلاب ناسیونالیسم کوته نظرانه می غلطند بلکه در عمل مغایر با منافع ملی و کارگران و زحمتکشان کشور خود عمل می کنند. فعالیت انشعاب گرانه چپ نماها، اخلال در همبستگی بین المللی زحمتکشان و ملل ستمدیده، اتهام به احزاب کمونیست واخلال در مبارزه مشترک علیه دشمن مشترک امپریالیسم ـ نقض آشکار اصول انترناسیونالیسم پرولتری است.

 برخی اختلافات که بین احزاب کمونیست پدید می گردد در جریان حوادث مرتفع خواهد شد و یا در پرتوی رشد حوادث که ماهیت مسائل مورد بحث راروشن خواهد کرد محو خواهد  گردید. برخی دیگر ممکن است مدت بیشتری دوام یابند، ولی اصل آنست که مسائل مورد بحث می تواند و باید از طریق همکاری احزاب کمونیست در تمام جبهه ها، از راه گسترش روابط بین احزاب، تبادل متقابل تجارب و بحث و مشورت رفیقانه از راه وحدت عمل در عرصه جهانی به درستی حل گردند. وظیفه انترناسیونالیستی هر حزب کمک همه جانبه به تحکیم مناسبات و تکامل اعتماد متقابل بین احزاب و کوشش های نوین جهت تحکیم وحدت جنبش بین المللی کمونیستی است.

 انترناسیونالیسم پرولتری با منافع ملی مطابقت دارد زیرا که پیکار واقعی به خاطر منابع میهنی و آزادی و استقلال جز از راه مبارزه مشترک علیه امپریالیسم و همکاری برادرانه با همه کشورهای سوسیالیستی و همه خلق هایی که در این طریق پیکار می کنند امکان پذیر نیست. از این جهت است که می گوییم میهن پرستی واقعی جنبه انترناسیونالیستی دارد و انترناسیونالیسم عمیقاً میهن پرستانه است. مسئولیت ملی و بین المللی هر حزب کمونیست کارگری و کمونیستی تفکیک ناپذیر است. هر حزب کمونیست مسئول فعالیت خویش در برابر طبقه کارگر و خلق کشور خویش و در عین حال در برابر طبقه کارگر جهانی می باشد. مارکسیست لنینیست ها هم تنگ نظری ناسیونالیستی و هم نفی مصالح ملی یا کم بها دادن به آن را و هم گرایش به سوی هژمونیسم (سیطره جویی بر دیگران) را مطرود می دانند.

 بزرگ ترین خدمت به امر سوسیالیسم و انترناسیونالیسم پرولتری از جانب احزاب کمونیستی که در کشورهای سرمایه داری می رزمند عبارتست از تصرف قدرت حاکمه توسط طبقه کارگر و متحدین وی.

 گوناگونی شرایط فعالیت احزاب برادر، در نظر گرفتن شرایط مشخص ملی بر اساس تعالیم مارکسیسم لنینیسم، تدوین سیاست و روش هر حزب با استقلال کامل، تعیین مستقلانه شیوه و اشکال کار و مبارزه، تفاوت روش در اجراء وظایف مشخص و حتی اختلاف نظر آنان در مورد این یا آن مسئله نمی بایستی مانعی بر سرراه تلفیق موضع گیری احزاب کمونیست در عرصه جهانی و به ویژه در مورد مسائل بنیادی مبارزه ضد امپریالیستی باشد.

 انترناسیونالیسم پرولتری وحدت ملی و بین المللی طبقه کارگر و همه زحمتکشان و جنبش های آزادیبخش را علیه دشمن مشترک رعایت می کند و اجرای آن شرط ضروری و اساسی برای پیروزی مبارزه در راه سوسیالیسم و صلح و آزادی واستقلال است.

۱۸ ـ انضباط حزبی و دموکراسی حزبی (discipline et democratie)

دموکراسی داخل حزبی ـ یعنی اجرای دقیق و پیگیراصول مرکزیت دموکراتیک در احزاب کمونیست و کارگری، دموکراسی داخلی حزب یعنی انتخابی بودن کلیه ارگان های رهبری حزب از پایین تا بالا، کارجمعی در کلیه این ارگان ها وظیفه ارگان های حزبی بدادن گزارش در مقابل سازمان های حزبی پیرامون فعالیت خود، استفاده از شیوه انتقاد و انتقاد از خود در داخل حزب، حق هر فرد حزب به شرکت در بحث آزاد و خلاق و سازنده در مجامع و جراید حزبی پیرامون مسائل مختلف سیاست حزب و شرکت در تدوین این سیاست.

 دموکراسی حزبی شرط تشدید فعالیت خلاق ومبتکرانه اعضاء حزب، وسیله تحکیم وحدت اصولی و انضباط آگاهانه حزبی است. طرز اجرای دمکراسی حزبی طبق موازینی که در اساسنامه حزب قید می شود تصریح می گردد.      

انضباط حزبی ـ یعنی اجرای دقیق و پی گیر موازینی که در اساسنامه حزبی تعیین شده و انجام وظایفی که متوجه هر فرد و سازمان حزبی می شود. انضباط حزبی یعنی اجرای برنامه و اساسنامه و سیاست حزب، کوشش برای تحقق بخشیدن به تصمیمات حزب ومبارزه برای رسیدن به هدف ها و آرمان های آن.

 انضباط حزبی شرط استحکام حزب، وحدت اراده وعمل آن و تامین رهبری توده های زحمتکش است. وجود وحدت اراده وعمل شرط اساسی حفظ قدرت پیکار جویانه حزب است. حزب تنها یک انضباط برای تمام افراد خود از صدر تا ذیل دارد. همه کمونیست ها صرفنظر از شغل یا سابقه یا خدمات خود تابع یک انضباط واحد هستند. خدشه وارد کردن به انضباط حزبی زیان فراوان به حزب می رساند و با باقیماندن در صفوف آن مغایر است. انضباط حزبی تبعیت اقلیت از اکثریت، ارگان های پایین تر نسبت به ارگان های بالاتر، کلیه اعضاء و سازمان ها را نسبت به تصمیمات کنگره و دیگر ارگان های ذی صلاحیت حزبی ایجاب می کند. این انضباطی است آگاهانه و داوطلبانه به منظور تحکیم وحدت حزب و رسیدن به آرمان های کمونیسم. انضباط حزبی وجه مشترکی با اطاعات کورکورانه که سازمان را به سربازخانه مبدل کند، فکر خلاق و شرکت مبتکرانه افراد را در تدوین و اجرای سیاست حزب خورد کند، ندارد. قبل از اتخاذ تصمیم بحث و مشاوره آزادانه در مسائل لازم ا ست. پس از اتخاذ تصمیم همه باید مانند تنی واحد تصمیم متخذه را اجرا کنند.

۱۹ ـ انقلاب (Revolution)

مدتی است که در ایران به یک رشته اقداماتی که رژیم بدان دست زده نام انقلاب نهاده و با سلطه و خلط مبحث به كلی مفهوم این مقوله اجتماعی را دگرگون جلوه گر می كنند. چپ و راست از انقلاب سفی انقلاب از بالا انقلاب شاه و مردم صحبت می كنند. می كوشند تا ارج و اهمیت این لغت ومفهوم عمیق آن را پا مال نمایند.

 انقلاب چیست ؟

 انقلاب یك تحول كیفی و بنیادی، یك چرخش عظیم و اساسی در حیات جامعه است. معنای  انقلاب در علم جامعه شناسی عبارتست از سرنگونی یك نظام اجتماعی كهنه و فرسوده و جایگزین كردن آن با نظام اجتماعی نو و مترقی. مثال بزنیم: انقلاب كبیر فرانسه كه نزدیك به دویست سال قبل روی داد یك انقلاب بورژوایی بود. زیرا نظام فئودالی فرسوده ومظهر آن سلطنت بورپون ها را از بین برد و نظام سرمایه داری را كه در آن زمان نو و مترقی بود جایگزین آن ساخت. انقلاب مشروطه ایران یك انقلاب بورژوایی بود زیرا اگر چه نا تمام ماند و به پیروزی كامل نرسید ولی به بساط فعال استبدادی سلطنت و به اساس خانخانی و فئودالی پوسیده ضربات جدی زد و راه را برای رشد جامعه و شركت توده مردم در تعیین سرنوشت مملكت باز كرد. انقلاب كبیر اكتبر یك انقلاب عظیم اجتماعی بود زیرا كه نظام كهنه و فرسوده فئودالی و سرمایه داری را ریشه كن ساخت و جامعه نوین سوسیالیستی را كه بزرگترین چرخش در تاریخ بشری است بنا نهاد.

 انقلاب مهم ترین مرحله در تكامل حیات جامعه است. جهان بینی ماركسیسم ـ لنینیسم انقلاب را نتیجه ضروری و اجتناب ناپذیر تكامل جوامع منقسم به طبقات آشتی ناپذیر می داند. در همه جوامعی كه در آن طبقات با منافع متناقض وجود دارند تكامل اقتصادی و اجتماعی و تحولات حاصله به تدریج و مرحله به مرحله شرایط و عوامل دگرگونی عمیق و بنیادی را به حد بلوغ می رساند، پخته می كند و سرانجام تغییر بنیادی نظام اجتماعی را ممكن و میسر و ضرور می نماید. بیان علمی این مطلب به گفته كارل ماركس چنین است:

نیروهای تولیدی جامعه در مرحله معینی از رشد خود با مناسبات تولیدی موجود با بیان قضایی آن یعنی با مناسبات مالكیت كه در بطن آن رشد یافته اند در تضاد واقع می شوند. این مناسبات تولیدی به مانع و سدی در راه رشد نیروهای تولیدی مبدل می گردند و در این هنگام است كه مرحله انقلاب اجتماعی آغاز می شود.

 انقلاب آن تضاد موجود را كه نام بردیم حل می كند، آن مناسبات كهنه تولیدی را از بین می برد و با استقرار مناسبات نوین زمینه را برای رشد سریع نیروهای تولیدی فراهم می سازد. چنین است پایه اقتصادی و عینی انقلاب.

 انقلاب یك طبقه حاكم را سرنگون می كند و طبقه دیگری را كه معرف مناسبات تولیدی پیشروتری است به قدرت میرساند. می توان گفت كه انقلاب نوع جدید و مترقی تر دولت را جانشین نوع قبلی دولت می كند. مسئله اساسی در هر انقلاب عبارت از مسئله قدرت سیاسی دولتی است. كنار قدرت از دست طبقه حاكمه پوسیده به دست طبقه یا طبقات پیشرو و مترقی مضمون اساسی هر انقلاب است. انقلاب مظهر عالی ترین شكل بروز مبارزه طبقاتی است و طبقات مترقی از طریق انقلاب و كوتاه كردن عمیق ترین و اساسی ترین تغییرات را در جامعه سیاسی و اقتصادی و ایدئولوژیك جامعه وارد می سازد و از بیخ و بن سیمای آن را تغییر می دهد. كاملاً روشن است كه برخی تغییرات یا اصلاحات یا اقدامات درچارچوب یك نظام اجتماعی معین با همان قدرت سیاسی دولتی با همان طبقات حاكمه را نمی توان انقلاب نامید اگرچه تبلیغ و سر و صدا درباره آن گوش ها را كر كند.

 از توضیحاتی كه دادیم معلوم می شود بنابر مرحله تكامل اقتصادی و اجتماعی و طبقات در حال مبارزه چند نوع انقلاب اجتماعی می توان تشخیص داد. مثلا انقلاب بورژوازی، انقلاب بورژوا دموكراتیك، انقلاب سوسیالیستی و غیره. باید دید هر انقلاب چه تضادهایی را  حل می كند چه وظایف اجتماعی را انجام می دهد، چه طبقه ای را از قدرت ساقط می سازد و چه طبقه ای در راس انقلاب قرار دارد تا نوع آن انقلاب اجتماعی را تعیین كرد. مثلاً انقلاب كبیر اكتبر یك انقلاب سوسیالیستی، انقلاب كبیر فرانسه و انقلاب مشروطیت ایران یك انقلاب بورژوایی بود. انقلاب مشروطه در مراحل عالی گسترش آن تا حدی از چارچوب انقلاب بورژوایی صرف فراتر رفت. زیرا در این نمونه مربوط به میهن ما توده های مردم با شعارها و خواست های ویژه خود در آن شركت نمودند و مهر خویش را بر چهره آن نهادند و جنبه ضد استعماری و ضد امپریالیستی آن را تقویت بخشیدند.

 یك مطلب دیگر را هم تصریح كنیم كه گذار قدرت دولتی از دست هر طبقه ای به دست طبقه دیگر انقلاب نیست، زیرا همان طور كه گفتیم مفهوم انقلاب، گرفتن  حكومت ازجانب طبقه مترقی و پیشرو تر را ایجاب می كند به نحوی كه راه تكامل جامعه را بگشاید وگرنه اگر طبقه ای منحط و ارتجاعی می تواند طبقه مترقی را منكوب كند و به حكومت برسد. این عمل ضد انقلاب است نه انقلاب. انقلاب با نیرو و با شركت توده های مردم انجام می گیرد، دارای هیچ وجه مشتركی با كودتا و انقلاب درباری و این گونه اقدامات كه در تاریخ نمونه های فراوان دارد نیست. چنین اعمالی سران حكومتی، اشخاص و دسته های متعلق به همان طبقات حاكم و وابسته به همان نظام اقتصادی و اجتماعی را عوض می كند، تغییر و تبدیل می دهد و قیاقه ظاهری را تحول می بخشد، درحالی كه انقلاب سراسر نظام اجتماعی- اقتصادی را عوض می كند و طبقه جدید مترقی را به قدرت می رساند. برای تحقق هر انقلابی شرایط عینی (وضع انقلابی) و شرایط ذهنی (وجود سازمان انقلابی) ضرور است.

انقلاب عبارت از قیام توده های مردم به منظور تغییر بنیادی نظام اجتماعی موجود است از قهرمانی این یا آن فرد معین، این گروه یا آن حزب سیاسی مشخص ناشی نمی شود. انقلاب یك كشور در مرحله اول زائیده شرایط عینی حیات اجتماعی است ولی با این كه ایجاد شرایط عینی تحول جامعه از اختیار عامل ذهنی جنبش خارج است معذلك اقدامات مثبت عامل مزبور و سازمان رهبری كننده جنبش می تواند نقش موثری در تسریع و مثمر ساختن شرایط عینی ایفا نماید. هیچ حكومتی هر قدر در میان بحران ورشكستی دست و پا زند به خودی خود از قدرت دست نمی كشد و ساقط نمی شود و تا عامل ذهنی یعنی اراده، توانایی و لیاقت طبقه یا طبقات انقلابی برای سازمان دادن اقدامات قطعی و جازم به عوامل عینی ضمیمه نشود حتی وجود كلیه شرایط عینی لازم، به تنهایی برای تحقق انقلاب كافی نیست.

 تضادهایی كه طبقه كارگر، سایر زحمتكشان ده و شهر واكثریت تام مردم ایران را در برابر انحصارهای خارجی، بورژوازی بزرگ، زمینداران عمده ورژیم های منافع آنان قرار می دهد شدت وحدت بیشتری كسب می كند و مبانی عینی اشتراك منافع كلیدی طبقات، قشرها و خلق هایی كه سیاست ضد ملی و ضد دمكراتیك به منافع آن ها لطمه می زند توسعه می یابد. به همین سبب امكان تجمع آنان به دور ما می تواند در صورت اتحاد و تشكل و پیش گرفتن سیاسی صحیح، اصولی و مبتنی بر واقعیات، د ور از ماجراجویی و سكتاریسم رسالت تاریخی خود را در سركردگی (هژمونی) انقلاب با موفقیت ایفا نماید.

۲۰ ـ انقلاب فرهنگی (Revolution culturelle)

انقلاب فرهنگی بخشی از انقلاب سوسیالیستی و مفهوم آن جریان خلق وایجاد فرهنگی نو و عالی یعنی فرهنگ سوسیالیستی و درك و هضم این ایدئولوژی و فرهنگ سوسیالیستی از جانب توده زحمتكشان است.

 درجریان انقلاب سوسیالیستی قدرت زحمتكشان استقرار می یابد، نحوه تولید سوسیالیستی مناسبات كاملاً نو و دولت سوسیالیستی ایجاد می شود. بر این شالوده است كه انقلاب فرهنگی صورت پذیر می شود، فرهنگ نو وسوسیالیستی مستقر می شود. بدین ترتیب انقلاب فرهنگی كه شامل ارتقاء سریع و همه جانبه سطح فرهنگی توده های مردم است جزء متشكله و بخشی از ساختمان سوسیالیسم و مبارزه علیه دشمن طبقاتی و ایدئولوژی وی به شمار می رود.

 دراین مفهوم عمیق ماركسیستی انقلاب فرهنگی یك مرحله كامل از تحولی ژرف و بنیادی در زمینه گسترش فرهنگ توده ها را در بر می گیرد. این تحول بر پایه امكانات جدید اقتصادی و اجتماعی و ایجاد شرایط جدید مادی و سیاسی امكان پذیر می شود. انقلاب فرهنگی دارای جنبه های عدیده است:

 نخست ـ كارعظیم و بی سابقه در زمینه آموزش و پرورش. در این زمینه از بین بردن كامل بی سوادی و سپس به تدریج عمومی كردن تحصیلات ابتدایی مجانی و اجباری و سپس تحصیلات با درجه بالاتر و تخصصی و  تحصیلات متوسطه عمومی برای همگان، مدارج مختلف این جنبه از انقلاب فرهنگی است. موفقیت های كشورهای سوسیالیستی در این زمینه به قدری آشكار است كه نیازی به توضیح ندارد. در اینجا باید از كار سازمانی و اقتصادی عظیم برای حل این مسئله و همچنین از ساختمان مدارس و موسسات تعلیم و تربیتی كه پایه مادی آن را تشكیل می دهند یاد كرد.

دوم- كار وسیع و پی گیر برای تربیت سیاسی توده ها، اشاعه جهان بینی علمی و بالا بردن سطح آگاهی سیاسی همه زحمتكشان، پرورش روحیه نوین و كار و كوشش و صفات عالیه انسانی و اصول برجسته اخلاقی. در این زمینه كار مداوم و پی گیر فارغ از هر نوع برخورد قشری و جامد و در عین حال عمیقا علمی و آشتی ناپذیر برای غلبه بر بازمانده های طرز تفكر سرمایه داری و كهنه و پوسیده و در شعور و رفتار افراد و بر نظریات ارتجاعی و ضد خلقی صورت می گیرد.

سوم ـ كار پردامنه و عظیم برای ایجاد روشنفكران نو كه با تمام وجود خویش بسوسیالیسم وابسته اند. این خود یكی از هدف های اساسی انقلاب فرهنگی به شمار می رود و برای آن باز هم احتیاج به ایجاد شرایط مادی بی سابقه است كه ایجاد توسعه موسسات تعلیمات عالیه و دانشگاه ها، موسسات پژوهشی، مدارس فنی و تاسیسات مختلف دیگر از جمله آن هاست. توجه به دانش و جدید ترین دستاوردهای آن، ترقی سریع تكنیك و استفاده از آن در كار و تولید، آموزش دانشجویان درعالی ترین سطح ممكنه علمی و تامین بهترین و خلاق ترین محیط مادی و معنوی برای پژوهش دانشجویان ومحققین و برای خالقین آثار هنری و  ادبی مسائلی است كه در ایجاد روشنفكران جدید سوسیالیستی بمثابه بخش مهمی از انقلاب فرهنگی باید مورد نظر قرار گیرد. در این زمینه هم موفقیت های كشورهای سوسیالیستی عیان است. دست آوردهای علم وفن در این كشورها به ویژه در اتحاد شوروری كه در بسیاری از رشته های مهم و درجه اول این كشور را در ردیف اول دانش معاصر حیاتی قرار می دهد، تعداد عظیم دانشجویان و فارغ التحصیلان دانشگاه ها و مهندسین و پزشكان و سایر كارشناسان كه مورد غبطه كلیه كشورهای دیگر بلا استثناء می باشد، نمودارهایی از این واقعیت  است.

چهارم ـ كاردائمی و وسیع برای بالا بردن سطح آگاهی و فرهنگ عمومی توده های مردم به ترتیبی كه كلیه دست آوردهای علمی و هنری و ادبی و كلیه هم فرهنگی در دسترس زحمتكشان باشد و سطح دانش عمومی توده مردم بالا رود. در این زمینه انواع اقدامات و ابتكارات به كار می رود كه تاسیس شكبه بسیار وسیع كتابخانه ها، قرائت خانه ها، و موزه ها، تئاترها و سینماها، سالن های كنسرت، نمایشگاه ها و گالری ها و استفاده از رادیو وتلویزیون و كنفرانس ها، تاسیس باشگاه ها و خانه های فرهنگی در محلات شهر و دهات، چاپ وسیع و بی سابقه كتاب ها با تیراژ های عظیم آماتور هنری از آن جمله است. فرهنگ علم و هنر و ادب از همه این طرق و با متنوع ترین اشكال و براحتی در دسترس همگان قرار می گیرد و به ایجاد سطح عالی فرهنگ عمومی در توده های مردم كه از وظایف انقلاب فرهنگی مورد بحث ماست كمك می كند.

پنجم ـ از بین بردن حالت عقب ماندگی فرهنگی برخی از نواحی یك كشور نسبت به نواحی دیگر، یا قشری از اجتماع نسبت به سایر اقشار از جمله وظایف مهم انقلاب فرهنگیست. در نظام سرمایه داری برخی از نواحی و استان های یك كشور به علل مختلف، یا برخی از اقشار و یا حتی ملتی در یك  كشور كثیر المله، یا اقلیت های ملی ازنظر فرهنگی نیز علاوه بر موارد دیگر در عقب ماندگی نگهداشته می شوند. انقلاب فرهنگی در نظام سوسیالیستی شكفتگی فرهنگی همه این نواحی و این اقشار یا ملیت ها را تامین می كند و سراسر جامعه را بدون استثناء به سطح عالی فرهنگی می رساند و همه امكانات و مقدرات را یكسان در دسترس افراد جامعه قرار می دهد.

ششم ـ یكی از وظایف دیگر انقلاب فرهنگی جذب و به ثمر رساندن مواریث فرهنگی گذشته است. درهیچ جامعه ای مثل جامعه سوسیالیستی آثار هنری و ادبی و فرهنگی پیشنیان دردسترس خلق قرار نمی گیرد. بهترین دست آوردهای فرهنگی قرون گذشته،  چه در فرهنگ ملی و چه درفرهنگ جهانی بوسیع ترین شكلی واقعاً درتعلق توده مردم قرار می گیرد. انقلاب فرهنگی و ایجاد فرهنگ سوسیالیستی به هیچ وجه به معنای محو و نابودی میراث گذشته نیست. فرهنگ مجموعه ارزش های مادی و انسانی است كه بشر در طول تاریخ اجتماعی خلق كرده است و دست آوردهای ترقی و پایه تكامل آتی آنست. فرهنگ سوسیالیستی مرحله نوین و ماهیتاً عالی تر تكامل است بطور خلاصه جوانبی از انقلاب فرهنگی در مفهوم ماركسیستی لنینیستی آن، موجب اعتلای فرهنگ توده وسیع است، زحمتكشان را از بردگی معنوی و جهل رها می سازد و آن ها را با دست آوردهای فرهنگی كه جامعه بشری اندوخته مجهز می نماید، جهش واقعی به سوی قلل علم و فرهنگ و هنر انجام میدهد و توده ها را برای شركت هر چه بیشتر و روز افزون در رهبری امور اجتماع و سیاست و فرهنگ و اقتصاد آماده می كند و نقش به سزایی در ایجاد انسان نوین و شایسته جامعه كمونیستی ایفاء می نماید.

۲۱ ـ انقلاب كبیر سوسیالیستی اكتبر

عبارتست از نخستین انقلاب پیروزمند پرولتری كه تحولی بنیادی در تاریخ جامعه انسانی به وجود آورد و طومار جهان كهن سرمایه داری را در نوردید و جهان نوین سوسیالیستی را بنیاد نهاد. انقلاب اكتبر برای اولین بار در تاریخ، قدرت استثمارگران را سرنگون كرد و شالوده ایجاد جامعه فارغ ازاستثمار و ستم را پی ریزی كرد. بر اثر تحقق انقلاب اجتماعی است كه در مرحله معینی از تكامل جامعه یك دوران كهنه و رو بزوال جای خود را بدوران نو و بالنده می دهد و شیوه جدید تولید جانشین شیوه ای كه آفتاب عمرش بلب بام رسیده می شود. تا قرن گذشته این انقلابات اگر چه نقش مترقی در رشد جامعه داشتند و مناسبات تولیدی مترقی تری را نسبت به گذشته ایجاد می كردند ولی در هر حال یك دوران اجتماعی متكی بر استثمار را جانشین دوران دیگر متكی بر استثمار می نمودند. فئودالیسم جای بردگی را می گرفت و سرمایه داری جای فئودالیسم را، ولی در عین حال اساس استثمار به جای خود باقی می ماند و بهره كشی و ستم ریشه كن نمی شد. تنها گذار جامعه به سوسیالیسم بود كه می توانست كامل ترین شرایط را برای رشد و دوام نیروهای تولیدی فراهم سازد به آرمان های دیرینه برابری، آزادی و عدالت جامه عمل بپوشاند. بهره كشی انسان را از انسان لغو كند و زمین های نامحدود شكوفایی شخصیت انسانی، فرهنگ و علم و هنر را ایجاد نماید. این مرحله ماهیتاً نو و كیفیتاً بی سابقه در تاریخ بشریت است. انقلاب كبیر سوسیالیستی اكتبر سرآغاز این مرحله است. اهمیت جهانشمول آن در این نكته است. این انقلاب شكل جدیدی از استثمار را جانشین شكل دیگر نكرد، بلكه ناقوس نابودی هر گونه بهره كشی را بعداً در آورد. انقلاب اكتبر سرآغاز دورانیست كه مضمون عمده اش گذار ازسرمایه داری به سوسیالیسم و كمونیسم در مقیاس جهانی. از این روست كه جشن انقلاب كبیر جشن همه كارگران وزحمتكشان جهان، جشن همه بشریت مترقی است.

 فقط آن هایی كه لنینیسم را بمثابه مرحله نوین تكامل ماركسیسم و آموزشی جهانشمول نفی می كنند و آن را پدیده ای صرفاً روسی و خاص و جامعه نهم قرن قبل روسیه می شمارند، اهمیت انقلاب كبیر سوسیالیستی اكتبر را نیز فقط به روسیه محدود می كنند و منكر نقش عظیم تاریخی و جهانی آن می شوند. واضح است كه انقلاب كبیر اكتبر آفریننده همه پیروزی های سوسیالیسم اتحاد شورویست. در نتیجه این انقلاب دولت طراز نوین سوسیالیستی و دموكراسی نوین برای زحمتكشان پدید آمد و حكومت كارگران و دهقانان آن كشور را از فلاكت نجات داد. صلح برای كشور، زمین برای دهقانان، آزادی برای زحمتكشان، رهایی از ستم ملی برای خلق ها، نجات از بند و امتیازات طبقاتی را برای همگان به ارمغان آورد. انقلاب اكتبر بنیاد اقتصادی نظام استثمار و بی عدالتی اجتماعی را در هم شكست. حكومت شوروی صنایع، راه های آهن و سایر وسایل حمل و نقل، بانك ها و زمین را ملی كرد یعنی به تملك تمام خلق در آورد.

 انقلاب اكتبر سوسیالیستی تحت رهبری حزب كمونیست شوروی كه در راس طبقه كارگر و نزدیك ترین متحدش، دهقانان زحمتكش قرار داشت تدارك و انجام شد.

 ویلادیمیر ایلیچ آموزگار داهی زحمتكشان جهان رهبر و بنیاد گزار حزب كمونیست و دولت شوروی از نظر تئوریك با تعمیم قوانین تكامل جامعه سرمایه داری در مرحله  امپریالیستی، امكان پیروزی سوسیالیسم را تنها در یك كشور به ثبوت رسانید و از نظر علمی نیز تمام توده های زحمتكش را مستقیماً رهبری كرد.

 طبقه كارگر و زحمتكشان روسیه تجربه عظیمی از مبارزات خود علیه سلطنت تزارها و تسلط سرمایه داران از انقلاب های ۱۹۰۵ و فوریه ۱۹۱۷ اندوخته بودند. پس از انقلاب فوریه و سرنگونی تزاریسم در كشور در كنار دولت موقت یك قدرت دیگر به صورت شوراهای نمایندگان كارگران و سربازان به وجود آمده است. حزب كمونیست (كه در آن زمان حزب بلشویك ها نامیده می شد) تحت رهبری لنین فعالیت عظیمی را برای نشان دادن ماهیت ضد انقلابی دولت موقت و سیاست تسلیم طلبانه منشویك ها سازمان داد. تزهای لنین معروف به تزهای آوریل نقشه پیكار برای گذار از انقلاب بورژا دموكراتی فوریه به انقلاب سوسیالیسی بود. پس از تظاهرات ماه های آوریل تا ژوئیه بعلت روش خشن ضد انقلابی دولت موقت، حزب كمونیست مجبور به كار غیر علنی شد و در خفا تدارك قیام مسلح را آغاز كرد.

 كنگره ششم حزب كه مخفیانه در پتروگراد (لنینگراد امروز) تشكیل شد این مشی را تصویب كرد. در وضع انقلابی ویژه ای را كه به وجود آمده بود در حالی كه توده ها به مشی بلشویك ها می پیوستند و صحت سیاست و شعارهای آنان را با تجربه خود درك كرده بودند لنین از اواسط ماه سپتامبر موقع را برای قیام مسلحانه مناسب تشخیص داد. هفتم اكتبر لنین مخفیانه وارد پایتخت شد تا رهبری قیام را مستقیماً به دست گیرد. دهم اكتبر جلسه تاریخی كمیته مركزی حزب قطعنامه مربوط به قیام را تصویب كرد. دوازدهم اكتبر كمیته نظامی انقلاب به ریاست لنین تشكیل شد كه به ستاد قیام مبدل شد. صبح روز ۲۴ اكتبر حمله دولت موقت به مراكز بلشویك ها شروع شد. گاردهای سرخ و سربازان انقلابی و كارگران مسلح حمله را دفع كردند. قیام مسلح شروع شد. روز ۲۵ اكتبر تمام ایستگاه های راه آهن و پست و تلگراف و ادارات دولتی و وزارت خانه ها وبانك ها و سایر نقاط مهم پایتخت به تصرف انقلابیون در آمد. در شب آن روز كاخ زمستانی مقر حكومت موقت به دست نیروهای انقلابی افتاد. بیست و پنجم اكتبر شب هنگام، كنگره دوم عمومی شوراهای روسیه افتتاح شد و حكومت شوراها را اعلام كرد (مطابق تقویم جدید روز ۲۵ اكتبر مطابق با هفتم نوامبر است). نخستین دولت شوروی به نام  شوراهای كمیسرهای خلق به ریاست لنین تشكیل شد. تصویب نامه های تاریخی درباره صلح و درباره زمین در همین نخستین جلسه تصویب شد.

 پس از پیروزی انقلاب در پتروگراد، پس از نبردهای شدید علیه گارد سفید و قوای ضد انقلابی طی هفته بعد از آن در مسكو نیز قدرت شوراها مستقر شد و تا ماه فوریه سال بعد در سراسر كشور گسترش یافت.

 انقلاب اكتبر ماشین كهنه دولتی طبقات استثمار گر را در هم شكست و دولت طراز نوین ایجاد كرد. بلافاصله  دهقانان مجاناً زمین گرفتند ومالكیت بزرگ اربابی بر افتاد. كلیه قروض و اقساط دهقانان ملغی گشت. انقلاب حق ملل را در تعیین سرنوشت خویش تا سر حد جدایی اعلام و تامین كرد.

 انقلاب كبیر اكتبر سوسیالیستی دارای اهمیت بزرگ جهانی تاریخی است. این انقلاب تمام بنای سرمایه داری دنیا را از بنیاد به لرزه انداخت، جهانی را كه یكپارچه تحت انقیاد امپریالیسم بود به دو نیم كرد و در یكی از بزرگ ترین كشورهای جهان دیكتاتوری پرولتاریا را مستقر ساخت. تلاشی سیستم مستعمراتی امپریالیسم و اوج نهضت كارگری و جنبش آزادی بخش ملی را موجب گشت. انقلاب بنای سیستم نوین سوسیالیستی را آغاز نهاد.

۲۲ ـ انكیزیسیون 

 این واژه را تفتیش عقاید نیز ترجمه کرده اند وعبارت بوده از دادگاه های ویژه کلیسای کاتولیک که به دستور پاپ اعظم ترتیب می یافت وهدفش سرکوب همه مخالفین پاپ و سیطره ایدئولوژیک و سیاسی او بو. در این دادگاه ها هر آزاد اندیش ترقیخواهی را به نام ملحد و بی د ین محکوم می کردند، به زندان می انداختند، شکنجه می کردند، می کشتند، زنده می سوزاندند. این محاکم ظلمت بار حربه دستگاه جبر و اختناق از قرن سیزدهم میلادی تشکیل شد و در تمام دوران قرون وسطی وسیله جابرانه و مدهشی در دست کلیسای کاتولیک علیه همه مخالفین دگمه های فرسوده کلیسا ونظام فئودالی بود. قرن های متوالی عده ای از بزرگ ترین دانشمندان، ادبا، متفکرین، نویسندگان، پزشکان، هنرمندان، روشنفکران عصر، درخشان ترین سیماهای آن دوران، مبارزان راه آزادی محرومان و ستمدیدگان وهمچنین عده کثیری از مردم ساده و عادی که مورد بی مهری و غضب عمال کلیسا قرار می گرفتند قربانی انکیزیسیون شدند. الحاد اتهام اساسی در تمام این محاکمه ها بود. انکیزیتورها یعنی دادستان ها و قضات این دادگاه های تفتیش عقاید از به کاربردن وحشیانه ترین اسلوب های شکنجه که هنوز هم شهرت خود را حفظ کرده ابایی نداشتند. انکیزیسیون در عین حال وسیله ای برای جمع آوری ثروت در دست ستمگران، غارت اموال محکومین و اعمال فشار وایجاد وحشت و رعب در بین مردم بود. هنوز هم در داخل کلیسای کاتولیک بقایای این شیوه مثلاً به صورت تهیه فهرست کتب ممنوعه وسازمان مبارزه علیه اندیشه های ترقی خواهانه انقلابی وجود دارد.

 اگر چه از آخرین زنده سوزاندن دستگاه انکیزیسیون نزدیک به یک قرن و نیم می گذرد ولی روش انکیزیسیون ـ محاکم فرمایشی و احکام جابرانه ـ همچنین به بیداد خود علیه بهترین فرزندان خلق زحمتکش، علیه آزادیخواهان ادامه می دهند. در میهن ما به حق دستگاه دادرسی ارتش را محاکم تفتیش عقاید می نامند و دادگاه های در بسته نظامی و سازمان امنیت را به انکیزیسیون تشبیه می کنند. سازمان امنیت و دادگاه های نظامی با نقض تمام اصول قانون اساسی ایران و قواعد دادگستری، با نقض منشور ملل متحد و اعلامیه حقوق بشر همه کسانی را که با استبداد و شیوه های نو استعماری مخالفند به اتهاماتی نظیر اقدام علیه امنیت کشور، توطئه علیه سلطنت مشروطه و غیره ـ همچون اتهام الحاد در قرون وسطی ـ دستگیر می کنند، شکنجه می دهند، به پای چوبه اعدام می فرستند، زندانی و تبعید می کنند.

۲۳ ـ  هومانیسم (Humanisme)

هومانیسم یعنی سیستم عقایدی که وجه مشخصه آن رواج انسان دوستی و علاقه به سعادت نیکبختی بشر و احترام به شخصیت و مناعت انسانی است. از نظر تاریخی چنین سیستم تفکری درقرون 14 و ۱۶ میلادی به مثابه یک نهضت اجتماعی و ادبی ظاهر شد که در عمل علیه ایدئولوژی فئودالی و قشریون مذهبی بود. این سیستم تفکر در آن زمان متعلق به گروه محدود از روشنفکران بود که منعکس کننده مبارزه بورژوازی رشد یابنده بودند و می خواستند زنجیرهای اجتماعی و معنوی فئودالیسم را پاره کنند. روشنفکران وماتریالیست های فرانسه در قرن هیجدهم برجسته ترین نمونه های طرز تفکر اومانیستی را عرضه داشتند آن ها بودند که شعار آزادی، برابری و برادری را اعلام کردند، ولی این شعارها در عمل و همزمان با تحول سرمایه داری در چارچوب منافع بورژوازی محدود شد تا جایی که به آزادی استثمار منحصر گردید و بالاخره هم فاشیستم و میلیتاریسم هیچگونه اثری از آن ها باقی نگذاشت.

 مفهوم هومانیسم در آثار سوسیالیست های تخیلی نظیر سن سیمون، فوریه و اوئن محتوی اجتماعی جدیدی یافت. این محتوی شامل الغای استثمار وستم و تکامل شخصیت فرد میشد ولی این ها نیز به شناسایی قوانین عینی جامعه و نقش مبارزه طبقاتی توجهی نداشتند و هومانیسم آن ها غیر فعال و آرزو مانند بود. مارکسیسم عالی ترین نوع هومانیسم ، انسان دوستی واقعی مبارز و فعال را عرضه داشت. هدف هومانیسم سوسیالیستی آزادی کامل زحمتکشان از زنجیر استثمار، از هر گونه ستم و عدم تساوی اجتماعی، کسب وسیع ترین آزادی های واقعی برای انسان، ایجاد گسترده ترین عرصه ها برای رشد و بارور شدن استعدادهای افراد و بهترین شرایط رشد همه جانبه شخصیت انسانست. این هومانیسم بر شالوده مستحکم اقتصادی و سیاسی و اجتماعی سوسیالیسم، مالکیت اجتماعی بر وسائل تولید و الغای استثمار فرد از فرد قرار دارد.

۲۴ ـ ایدئولوژی (Ideologie)

ایدئولوژی عبارتست از سیستم نظریات و اندیشه های سیاسی، حقوق، هنری، مذهبی، فلسفی و نظریات در زمینه اخلاق. ایدئولوژی بخشی است از روبنا و دارای خصلت طبقاتی است و بنابر این در آخرین تحلیل منعکس کننده مناسبات اقتصادی ـ زیربنای جامعه است. در جامعه ای که به طبقات متخاصم تقسیم شده یکی از اشکال مبارزه طبقاتی پیکار ایدئولوژیک است. منافع طبقات ارتجاعی و در حال نابودی حکم می کند که واقعیت نفی شود و حقیقت زیر پا گذاشته شود و به همین جهت ایدئولوژی این طبقات غیر حقیقی است، منعکس کننده واقعی حقایق نیست، علمی نیست. برعکس منافع طبقات مترقی و انقلابی به ایجاد ایدئولوژی منعکس کننده واقعیت و علمی کمک می کند. مارکسیسم ـ لنینیسم آن ایدئولوژی علمی و حقیقی  است که بیان گر منافع طبقه کارگر و ا کثریت عظیم توده زحمتکش و بشریت خواستار صلح، ترقی و آزادیست. در این اواخر فلاسفه بورژوا شایع می کنند که داشتن ایدئولوژی مغایر با برخورد علمی به مسائل و واقعیت است. آن ها ایدئولوژی را امری ذهنی خالص، بدین پایه عینی و نتیجه اندیشه مجرد گروه ها یا دسته های حزبی خاص دانسته و ادعا می کنند که باید فلسفه و علوم را ازوجود هر نوع ایدئولوژی پاک کر. (آنچه که ایدئولوژی زدایی یا desideologisation نام گرفته است) نتیجه چنین روشی جز آن نیست که به طور مصنوعی علم و فلسفه از مبارزه طبقاتی و از واقعیات اجتماعی جدا شود. هدف اصلی از این دعوی نفی ضرورت ایدئولوژی مارکسیسم ـ لنینیسم یعنی تنها ایدئولوژی واقعاً علمی است.

تکامل ایدئولوژی اگر چه وابسته به مناسبات اقتصادیست، ولی در عین حال دارای استقلال نسبی نیز هست. نمونه این استقلال نسبی را در این امر به ویژه می بینم که محتوی ایدئولوژی را نمی توان بی واسطه و مستقیماً با علل اقتصادی توضیح داد. به علاوه رشد عامل اقتصادی و ایدئولوژی هم زمان و موازی نیست. استقلال نسبی ایدئولوژی به این جهت نیز هست که بر تکامل ایدئولوژی، بر تحولات سیستم نظریات و اندیشه ها، یک دسته از عوامل که دارای ماهیت غیر اقتصادی هستند نیز تاثیر می گذارند. از این قبیل است تاثیر اشکال مختلف ایدئولوژی یکی بر دیگری و نقش مشخص این یا آن ایدئولوژی و غیره.

۲۵ ـ  بایکوت (Boycottage)

این واژه را می توان تحریم ترجمه کرد و مقصود از آن یک اسلوب مبارزه سیاسی یا اقتصادی است که عبارتست از قطع رابطه با یک شخص، یک سازمان یا یک دولت. مثلاً وقتی می گوییماهالی کالاهای خارجی را بایکوت کردند یعنی از خرید آن ها خودداری می کنند یا مثلا بایکوت کردن دولت آفریقای جنوبی یعنی تحریم روابط  با آن. یا مثلاً در یک محله وقتی اهالی پی می برند که فلان شخص مامور مخفی پلیس است او را بایکوت می کنند یعنی از تماس و صحبت و هرگونه رابطه ای با او احتراز می جویند.

 واضح است که با یکوت کردن می تواند مترقی یا ارتجاعی باشد و این وابسته بدانست که این شکل مبارزه علیه چه کسی و به چه منظوری صورت گیرد و به منافع چه کسی خدمت کند. مثال هایی که ذکر نمودیم از بایکوت مترقی یک مبارزه سیاسی یا اقتصادی مثبت به سود مردم و زحمتکشان است ولی دول امپریالیستی و نیز کارفرمایان موسسات سرمایه داری با توسل به این شیوه علیه دول سوسیالیستی یا زحمتکشان اقدام می کنند.

 این واژه در اصل نام افسری بوده است که در اختلافات بین انگلستان و ایرلند بر سر استقلال ملی  ایرلند از راه تحریم کالاها و افراد در مبارزه ملی شرکت جست و مبتکر شیوه ای شد که بعدها به نام او معروف گشت.

۲۶ ـ برابری

مساوات یا برابری افراد همیشه از آرمان ها و هدف های بشری بوده است. تا قبل از پیدایش مارکسیسم و هم اکنون نظریات گوناگون خرده بورژوایی برابری را به معنای فقط مساوات صوری همه افراد در مقابل قانون می دانند و به اساس مسئله یعنی عدم تساوی طبقاتی که زاینده همه نابرابری ها و بی دادگری هاست توجه نمی کنند. مارکسیسم ـ لنینیسم تامین برابری واقعی را جز از راه الغای طبقات امکان پذیر نمی داند. تا وقتی تضاد طبقاتی، اختلاف طبقات و اصولاً طبقات موجود باشد هر قدر هم قوانین هه جانبه تدوین شوند و افراد در مقابل آن مساوی اعلام گردند برابری واقعی به دست نخواهد آمد. تساوی گری (یا هموار طلبی) خرده بورژوازی به معنای آن که تمام مردم از نظر مالکیت شخصی مساوی باشند نیز اساس مسئله را حل نمی کند زیرا مسئله از بین بردن مالکیت خصوصی و اجتماعی کردن وسائل تولید است که زمینه را برای از بین بردن طبقات درجامعه عالی کمونیستی آماده می کند.

 در مرحله سوسیالیسم با ازبین رفتن استثمار و طبقات استثمارگر ـ برابری حاصله به معنای رهایی همه زحمتکشان به طور مساوی از بهره کشی و حق مساوی همه افراد برای استفاده از نعم مادی و معنوی موجود در هر مرحله معین تکامل جامعه، بر طبق کار انجام شده می باشد. این برابری شامل حق مساوی کلیه افراد به کار، استراحت، آموزش و پرورش، فرهنگ، بیمه های اجتماعی، تامین مادی سالخوردگی، تساوی افراد از نظر ملیت و جنس و نژاد و مذهب و. . . می باشد. اما در این مرحله سوسیالیسم به همان علت وجود طبقات ـ هر چند طبقات دوست و غیرمتخاصم هستند ـ ولی به علت سطح عمومی رشد و درجه هنوز ناکافی تامین پایه مادی و فنی کمونیسم و درجه معین آگاهی و معرفت نوین، همچنان یک رشته نابرابری های عملی از نظر تامین مادی اقشار و افراد متفاوت ومیزان مختلف این تامین باقی می مان.

 گذار به مرحله دوم جامعه کمونیستی، الغای طبقات، تامین آن پایه های فنی و مادی و مقدمات معنوی و معرفتی لازم، بمعنای از بین بردن این آخرین بقایای نابرابری نیز خواهد بود. در کمونیسم در مقابل وظیفه مساوی همه افراد به کار و طبق استعداد، حق مساوی بهره بردای طبق نیاز برای همه کس تامین می شود.

۲۷ ـ  برده داری (Esclavagisme)

برده داری نخستین صورت بندی اجتماعی ـ اقتصادی بر شالوده استثمار فرد از فرد است. برده داری در مرحله تلاشی کمون اولیه وبر شالوده ازدیاد عدم تساوی اقتصادی که خود ثمره پیدایش مالکیت فردی بود نضج گرفت. بردگی نخست درمصر باستان، در بابل، در آشور و در چین و هندوستان پدید گشت ولی در یونان و روم باستان به شکل کلاسیک خود تکامل حاصل کرد. در شرق و از آن جمله در میهن ما بردگی بیشتر خصلت پدر شاهی و خانوادگی داشت. دو طبقه اصلی این صورت بندی اجتماعی ـ اقتصادی بردگان و برده داران بودند. طبقات میانه نظیرمالکیت کوچک و پیشه وران و عناصر وازده و بدون طبقه که از مالکین کوچک ورشکست شده ولی غیر برده تشکیل می شدند نیز وجود داشتند.

 شالوده مناسبات تولیدی در این دوران عبارتست از مالکیت برده دار بر وسائل تولید و بر برده. برده بهعنوان شیئ قابل خرید و فروش بود و برده دار صاحب جان برده نیز بود. برده داران به اقشار مختلف نظیر مالکان بزرگ زمین، صاحبان کارگاه ها و سوداگران می گفتند. در شرایط کار عده عظیم بردگان وارزانی بی نهایت آن ها، علی رغم وسائل بسیار ابتدایی، اضافه محصولی به دست می آمد که خود امکان نسبتاً بیشتری (نسبت به کمون اولیه) برای رشد وسائل تولید و پیدایش علوم و هنر فراهم می ساخت. ولی پس از رشد معین که خود قرن ها به طول انجامید نیروهای تولیدی دیگر در چارچوب روابط تولیدی بردگی نمی توانست تکامل یابد. بر اثر تشدید تضادهای طبقاتی که قیام های بزرگ بردگان نمونه آنست شالوده برده داری متزلزل شد. به جای دوران برده داری صورت بندی اجتماعی اقتصادی دیگر که آن هم بر شالوده استثمار و استعمار بود ـ دوران فئودالیسم ـ مستقر شد که به نوبه خود و به نسبت دوران قبل مترقی تر بود و میدان وسیع تری برای رشد نیروهای تولیدی پدیدار شد. اگر چه صورت بندی اجتماعی ـ اقتصادی بردگی به مثابه یک مرحله تاریخی تکامل اجتماعی از بین رفت ولی وجود برده به شکل های مختلف در دوران فئودالیسم حتی تا زمان ما نیز باقی ماند. مثلاً تا یکصد سال پیش در ایالات متحده امریکا و یا در برخی سرزمین های مستعمره تا هم اکنون.

۲۸ ـ  بلانکیسم (Blankisme)

بلانکیسم نام جریانی است در نهضت سوسیالیستی که در قرن نوزدهم در فرانسه پدید شد و وابسته به نام و فعالیت اوگوست بلانکی انقلاب مشهور است. وی منجمله معتقد بود که استثمار سرمایه داری را می توان با یک توطئه و اقدام دسته ای کوچک از انقلابیون مصمم و فداکار و بدون شرکت و پشتیبانی توده های وسیع نابود کرد و با استقرار آن دسته کوچک در حکومت به سوسیالیسم رسید. اکنون مفهوم عمومی بلانکیسم عبارتست از تاکتیک توطئه گری و اقدام دسته ای کوچک با افکار افراطی و به نحوی عمل و تئوری مربوطه، عدم اعتماد به توده ها و به لزوم مبارزه متشکل و اصولی آن ها. بلانکیست ها توجهی به تناسب نیروها و نقش توده ها و وضع انقلابی مشخص و شرایط لازم برای پیروزی و کار مستمر و با حوصله و سیاستی اصولی ندارند، به نقش طبقه کارگر و حزب و اهمیت رابطه با توده ها باور ندارند.

 این مفهوم عمومی امروز بلانکیسم است. البته باید توضیح داد که لوئی اوگوست بلانکی (۱۸۸۱-۱۸۰۵) از انقلابیون برجسته فرانسویست که خاطره فداکاری ها و مبارزات پی گیر او درتاریخ جنبش کارگری فرانسه و جهان ثبت است. او بیش از شصت سال ازعمر خود را در راس چندین سازمان و گروه مخفی و در مبارزه دائمی گذارد دو بار تدارک کودتا دید، دو بار محکوم به مرگ شد، هر دو بار حکم به حبس ابد مبدل شد، بیش از چهل سال از زندگی او در زندان گذشت. در سال ۱۸۷۱ بلانکی غیاباً در کمون پاریس ـ هنگامی که نخستین یورش کارگری علیه سرمایه داری موقتاً پیروز شده بود ـ به عضویت کمون انتخاب شد. وی دو سال قبل از مرگ چون باز غیاباً به نمایندگی مجلس انتخاب شده بود از زندان آزاد شد. مارکس وانگلس با آن که برای شخصیت انقلابی لویی بلانکی ارزش قائل بودند، ولی شیوه او را برای تحول جامعه رد می کردند. امروز نظریات چپ روها را که به مسئله نضج جامعه برای انقلاب، به مسئله وجود شرایط عینی وذهنی انقلاب، به مسئله ضرورت مبارزات مطالباتی و سیاسی تاکتیکی برای هموار کردن جاده پیروزی هدف استراتژیک، کم بها می دهند می توان مظاهر تازه ای از بلانکیسم (نئوبلانکیسم) نامید، زیرا در این نظریات نیز، صرفنظر از آن که با چه کلمات و استدلالاتی استتار شود، این اندیشه غلط پنهانست که جمعی قهرمان و جانباز می توانند با هنرنمایی های انقلابی جامعه را دگرگون سازند و توده ها را به انقلاب بر انگیزند.

۲۹ ـ  بورژوازی (Bourgeoisie)

در فرماسیون اجتماعی ـ اقتصادی سرمایه داری دو طبقه اساسی وجود دارد. پرولتاریا و بورژوازی. بورژوازی عبارتست از طبقه سرمایه داران یعنی کسانی که دارای وسائل اساسی تولید مثل کارخانه ها و فابریک ها و بانک ها و وسائل حمل و نقل و توزیع و غیره هستند و از استثمار  کار دیگران زندگی می کنند. از نظر لغوی این واژه از کلمه بورگ به معنای شهر مشتق است و شهر نشین مرفه را بورژوا می گفتند. از نظر تاریخی بورژوازی در بطن جامعه فئودالی در جریان تلاشی تولید خرده کالایی به وجود آمده و رشد کرده، در مراحل تراکم اولیه سرمایه و سلب مالکیت تولید کنندگان کوچک و تبدیل آنان به کارگران مزدگیر بعدها به عنوان طبقه ظاهر شده و سپس در طی چندین قرن مبارزه توانسته است حاکمیت سیاسی واقتصادی خود را مستقر کند. انقلاب بورژوازی آن انقلابی است که سلطه فئودالیسم را درهم می شکند، بورژوازی رهبر آنست و درنتیجه آن قدرت خود را در جامعه مستقر می کند. این گونه انقلابات در قرن هفدهم تا نوزدهم میلادی روی داد. در آن دوران بورژوازی طبقه ای مترقی بود. زیرا که خواستار پیشرفت جامعه، از بین بردن فئودالیسم بود و منافع رشد نیروهای مولده را اقتضا می کرد ولی با تکامل جامعه سرمایه داری، بورژوازی به طبقه ای ارتجاعی مبدل می شود.

در مرحله امپریالیسم آخرین مرحله سرمایه دای خصلت ارتجاعی و انگلی بورژوازی بیش از هروقت دیگر ظاهر می شود. منافع بورژوازی كاملاً مغایر با منافع طبقه كارگر و دیگر زحمتكشان است. تضاد بین بورژوازی و پرلتاریا تضادیست آشتی ناپذیر. این تضاد ریشه مبارزه طبقاتی است كه بالاخره منجر به انقلاب سوسیالیستی، انحلال بورژوازی و استقرار مالكیت اجتماعی بر وسائل تولید می گردد.

 بورژوازی یا طبقه سرمایه دار بر حسب این كه سرمایه خود را دركدام رشته به كار انداخته باشد به بورژوازی صنعتی (كارفرمایان)، بورژوازی بازرگانی (تجار بزرگ)، بورژوازی بانكی (بانكداران) و بورژوازی روستایی (كولاك ها) تقسیم می شود. منبع درآمد همه آن ها ارزش اضافی است كه ازكار زحمتكشان حاصل می شود. علاوه بر سود كارفرمایان موسسات صنعتی كه شكل مستقیم تصاحب ارزش اضافی است نفع بازرگانی و ربح بانك ها و بهره وری مالكانه زمین داران همه اشكال مختلف و اجزاء ارزش اضافی هستند یعنی از استثمار زحمتكشان حاصل می گردد.

 یك طبقه بندی دیگر بورژوازی از نظر قدرت مالی و نفوذ اقتصادی و سیاسی آنست. از این نظر در جوامع سرمایه داری بورژوازی برزگ، بورژوازی متوسط و بورژوازی كوچك را تشخیص می دهیم. از نظر كمیت بورژوازی متوسط و كوچك اكثریت دارند ولی اهرم های اقتصادی و اجتماعی در دست بورژوازی بزرگ است كه اگر چه عده اش كمتر است ولی اكثر منابع تولید مالی و قدرت سیاسی را در دست دارد. بورژوازی متوسط و كوچك همواره در خطر ورشكست هستند و اغلب در تضاد منافع با بورژوازی بزرگ قرار می گیرند.

 خرده بورژوای اصطلاحاً به آن تولید كنندگان كوچك كالا می گویند كه از طرفی صاحب وسائل تولید هستند ولی از طرف دیگر اغلب خودشان كار تولیدی انجام می دهند و معمولاً از كار دیگری بهره كشی نمی كنند. بسیاری از پیشه وران، صاحبان حِرَف و دهقانان صاحب زمین از این دسته اند. تجار كوچك و كسبه و برخی اقشار متوسط دیگر جامعه نیز در این دسته وارد می شوند. خرده بورژوازی قشر واسطه ای بین بورژوازی و پرولتاریاست كه عده كمی از آن در جریان تكامل سرمایه داری مبدل به سرمایه داران می شوند وقسمت اعظم آن به تدریج به كارگر و یا در روستاها با از دست دادن زمین به كارگر كشاورزی مبدل می شوند. این وضع مبین خصلت دوگانه این قشر است زیرا كه خرده بورژوازی چون از تكامل سرمایه داران و رقابت آنان متضرر می شود دچار ورشكست و خانه خرابی می گردد. از آنجا كه خود زحمت می كشد لذا به سوی پرولتاریا تمایل دارد و متحد وی در مبارزه علیه بورژوازی است و از جانب دیگر چون خود دارای وسائل تولید است به سوی بورژوازی تمایل دارد. این وضع موجب می شود كه در مبارزه طبقات وضع پی گیر نداشته و قادر به اجرای یك سیاست مستقل طبقاتی نباشد. طبقه كارگر و حزب وی می تواند و باید این متحد بالقوه را به سوی خود جلب كند. اتحاد كارگر و دهقان و تامین رهبری پرولتاریا، اتحادی كه همه طبقات و اقشار زحمتكش شهر و ده را در بر گیرد، وثیقه پیروزی بر سرمایه داری و ظفرمندی انقلاب سوسیالیستی است.

 یك طبقه بندی دیگر بورژوازی مربوط است به نقش اقشار مختلف این طبقه درجوامع مستعمره و وابسته. از این نظر بین بورژوازی ملی و بورژوازی كمپرادر تفاوت قائل شویم.   در شرایط تسلط امپریالیست ها بر این گونه جوامع و وجود مسائل عدیده ملی و وابستگی های انحصاری، بورژوازی ملی كه بر تولید داخلی متكی است منافعش با انحصارات بیگانه اغلب در تضاد است و به همین جهت حاضر است تا مرحله معینی در نهضت آزادیبخش ملی شركت جوید ونقش مثبتی ایفا نماید. عناصرمیهن پرست این قشر در كشورهای مختلف در جبهه ها واحد ملی علیه سلطه امپریالیسم و به خاطر كوتاه كردن دست انحصارات بیگانه از منابع ملی، به خاطر كسب استقلال سیاسی و اقتصادی مبارزه می كنند.

 بورژوای كمپرادر یعنی قشر عالی  و ثروتمند در این گونه جوامع كه دارای روابط محكم با انحصارات بیگانه است و سرمایه هایشان با سرمایه های امپریالیستی در هم آمیخته و منافعشان حفظ وتحكیم سیادت سرمایه های بیگانه را ایجاب می كند. واژه كمپرادر از زبان اسپانیایی گرفته شده و به معنای خریدار است. اغلب بازرگانان بزرگ وارد كننده و صاحبان كارگاه های مونتاژ كه شعبه صنایع امپریالیستی هستند، بانكداران با سرمایه مشترك و مختلط و نظیر این ها در این دسته جای دارند. بورژوازی كمپرادر واسطه غارت و استثمار اقتصادی و سلطه سیاسی امپریالیست ها بود و خود از آن نفع برده و حامل ارتجاعی ترین و ضد ملی ترین سیاست هاست. تشدید و نفوذ نو استعماری و گسترده تر شدن سرمایه گذاری ها و چپاول انحصارات امریكایی به ویژه موجب تقویت قشر بورژوازی كمپرادر شده است. این قشر كشور مربوطه را به بازار فروش كالاها و عرصه سرمایه گذاری های انحصارات امپریالیستی ومنبع كسب مواد خام ارزان بدل می كند. نهضت آزادی بخش ملی نه فقط  علیه امپریالیست های خارجی بلكه علیه این قشر عامل و واسطه امپریالیست ها نیز متوجه است. در نشریات حزبی ما همچنین به عبارت سرمایه داران بوركرات بر می خوریم. در سند تحلیلی از وضع كشور ما كه كمیته مركزی حزب توده ایران تهیه نموده (۱۳۴۸) در این باره چنین توضیح داده شده است:

  از آنجا كه بخش مهمی از گردانندگان رژیم، از اعضاء خاندان سلطنت گرفته تا برخی از كارمندان عالی رتبه كشوری و لشگری نیز در عرصه های مختلف صنعتی، بازرگانی، مالی، ساختمانی و كشاورزی سرمایه گذاری می كنند، میزان قابل توجهی از سرمایه گذاری خصوصی به این دسته از سرمایه داران تعلق دارد. ما این قشر از سرمایه داران داخلی را به مناسبت مقامی كه در دستگاه دولتی احراز نموده و قدرت اعمال نفوذی كه در سایه حكومت استبدادی به دست آورده اند قشر سرمایه دار بوركرات می نامیم. نفوذ قشر اخیر دائماً رو به افزایش است. امروز كمتر موسسه بزرگ تولیدی یا بازرگانی و ساختمانی، حمل و نقل و كشاورزی در كشور ما وجود  دارد كه نماینده ای از این قشر چه مستقیماً و چه به صورت سهامدار در آن شركت نداشته باشد.

۳۰ ـ  پارلمان و مبارزه پارلمانی

پارلمان یعنی مجمع نمایندگان كه وظیفه قانونگذاری را به عهده دارند. در ایران و تركیه آن را مجلس، در ایالات متحده و برخی كشورهای آمریكای لاتین آن را كنگره می نامند. در برخی كشورها پارلمان مركب از دو مجمع است مثل شورا و سنا، مجلس اعیان یا لردها و مجلس عوام یا نمایندگان. قاعدتاً اعضای پارلمان انتخابی هستند یعنی از طرف مردم و به آرای آن ها برای تشكیل قوه مقننه و تدوین قوانین برگزیده می شوند. در برخی موارد آن ها را انتصاب م یكنند مثل نیمی از اعضاء سنای ایران، یا عضویت را به وراثت می برند. در كشورهای سرمایه داری از نظر ماهیت، میزان قدرت و رابطه با دولت دو نوع پارلمان تشخیص می دهیم:

در كشورهای جمهوری پارلمانی (ایتالیا، تركیه و هند و. . . ) یا در ممالك مشروطه سلطنتی (انگلستان، سوئد و دانمارك) اصل بر اینست كه پارلمان بر كلیه اعمال دولت نظارت دارد و در حقیقت مرجع عالی مملكتی شمرده می شود. در كشورهای دیگری كه رئیس جمهور از اختیارات وسیع برخوردار است (ایالات متحده امریكا، فرانسه و عده ای از كشورهای امریكای لاتین) پارلمان فقط از نظر قانونگذاری نقشی ایفا می كند و چه بسا كه هیئت دولت حتی به طور صوری هم در مقابل پارلمان پاسخگو نیست. در هر دو دسته كشورها، پارلمان با اختیاراتی وسیع یا محدود، به طرزی كم و بیش صوری یا عملی و تا حدودی مستقل فعالیت می كند.

 حساب كشورهای دیكتاتوری، اگرچه به ظاهر دارای مجلس باشند جداست. در این دسته از كشورها پارلمان فاقد هر گونه محتوا بوده سران رژیم، سلاطین، دیكتاتورهای دست نشانده با صحنه سازی انتخاباتی مجمول و فرمایشی در حقیقت عده ای را به شغل نمایندگی مجلس منصوب می كنند تا روپوش و نقابی برای نظام استبدادی باشد. ایران و ویتنام جنوبی نمونه های این گونه ممالكند.

 در كلیه ممالك سرمایه داری به عناوین و یا اشكال مختلف در آراء مردم دخل و تصرف می شود و افكار عمومی منحرف می گردد، محدودیت ها ایجاد می شود تا پارلمان واقعاً مجمع نمایندگان مردم و بیان گر خواست ها وعقاید آن ها نباشد و هر چه ممكن باشد عده نمایندگان اصیل زحمتكشان كمتر گردد. این تدابیر طیف بسیار وسیعی را در بر می گیرد. از محدودیت سن و سواد و نژاد و جنس و دارایی گرفته تا تعبیه سیستم های ضد خلقی انتخاباتی، محروم كردن نیروهای دموكراتیك ازتاثیر بر افكار عمومی و استفاده مساوی از وسائل تبلیغاتی و بالاخره تقلب، تعویض آراء و پركردن صندوق ها و غیره.

 مبارزه پارلمانی ـ یكی از اشكال مبارزه طبقاتی در نوع سیاسی آنست. طبقه كارگر و حزب وی ضمن سایر اشكال مبارزه وظیفه دارد از این مبارزه نیز در صورت وجود شرایط استفاده كند مردم را بسیج كند، سیاست های ضد ملی را ضمن كارزار انتخاباتی فاش كند، سعی كند عده هرچه بیشتری از نمایندگان واقعی مردم را به پارلمان بفرستد، در پارلمان از تریبون رسمی برای بیان درخواست ها و پیشبرد برنامه انقلابی خود استفاده كند. نفی مبارزه پارلمانی به همان اندازه غلط ومضر به حال جنبش است كه مطلق كردن آن. اولی انحراف چپ و عدم استفاده از یك سلاح نبرد است، دیگری انحراف راست و انحصار مبارزه فقط به یك شكل و محروم كرده توده ها از سلاح های دیگر نبرد علیه سرمایه داری. احزاب كمونیست كارگری و سازمان های مترقی از مبارزه پارلمانی برای دفاع از منافع زحمتكشان و استقلال كشور برای جلوگیری از تبدیل پارلمان به یك زائده هیئت حاكمه و برای  افشاء سیاست ضد خلقی استفاده می كنند. خارج كرد ن پارلمان از صورت زائده بلا اراده حكومت، تامین شركت آزاد در انتخابات، معرفی كاندیداها و ریختن آزاد رای به صندوق ها از جنبه های مهم مسئله عمده دفاع از دمكراسی است. مبارزه برای آزادی انتخابات یكی از اشكال مبارزه به خاطر دمكراسی است.

 در شرایط كنونی طبقه كارگر برخی از كشورهای سرمایه داری امكان آن را دارند كه با بهره گیری از دست آوردهای مبارزات خود، اكثریت مردم را به دور خود گرد آورده و برای احراز اكثریت قاطع درپارلمان و تبدیل پارلمان از آلت مقاصد طبقاتی بورژوازی به وسیله خدمت به مردم زحمتكش كوشش نمایند و ضمن آن مبارزه توده ای دامنه داری را درخارج از پارلمان گسترش داده و مقاومت نیروهای ارتجاعی را در هم شكنند. این یكی از اشكال انجام مسالمت آمیز انقلاب است كه خود تنها از راه بسط پی گیر مبارزه طبقاتی توده های كارگر و دهقان وجلب طبقات متوسط علیه سرمایه بزرگ انحصاری علیه ارتجاع به خاطر اصلاحات عمیق اجتماعی، صلح و سوسیالیسم میسر تواند بود. در هر صورت پرولتاریا و حزب وی باید بر كلیه شكل های مبارزه غیر مسالمت آمیز و مسالمت آمیز، پارلمانی و غیر پارلمانی احاطه داشته و آماده هر گونه تعویض سریع و غیرمنتظره یك شكل مبارزه به دیگری باشد.

۳۱ ـ  پاسیفیسم

پاسیفیسم از واژه لاتینی به معنای صلح و آرامش مشتق است و به معنای طرفداری از صلح و  آرامش استعمال می شود. پاسیفیسم یك جریان لیبرال منشانه است كه نمایندگان آن علیه هر گونه جنگی هستند و معتقدند كه با تبلیغ و موعظه می توان آشتی عمومی ایجاد كرد. اگر چه در زمان ما با تشدید خطر جنگ افروزی محافل امپریالیستی پاسیفیست ها نیز فعالانه در اقدامات مختلف صلح جویانه شركت می كنند وسهمی اغلب شایسته در بیان خواست مردم علیه نقشه های جنگ طلبانه ایفا می كنند ولی در عین حال پاسیفیسمن در اصل وسیله ای برای تخدیر و منحرف كردن توده ها از مبارزه فعال علیه جنگ های امپریالیستی بوده و در گذشته بارها از آن برای فریب توده ها و پنهان كردن ریشه و علل جنگ و تداركات نظامی امپریالیستی استفاده شده است.

 طرفداری از صلح می بایست فعال و مبارزه باشد. ریشه و علل جنگ را در نظام سرمایه داری و سرشت امپریالیستی بیابد. كمونیست ها همیشه طرفدار فعال صلح بوده اند و علیه جنگ های  غیر عادلانه استثمارگران و غاصبانه نبرد كرده اند و درعین حال از جنگ های انقلابی توده ها، جنگ های دفاعی و جنگ های غیر عادلانه را نادیده می انگارد و وسائل غیرفعال نظیر موعظه را كافی برای منظور می شمارد. تفاوت جنبش نیرومند هواداران صلح مركب از نیروهای مختلف و در راس آن ها كمونیست با پاسیفیست ها منجمله در مبارزه فعال علیه خطر جنگ و علیه امپریالیسم است كه زاینده این خطر می باشد. به عنوان نمونه مبارزه آن ها علیه جنگ ویتنام بمعنای حمایت كامل از خلق ویتنام و جنگ عادلانه وی به خاطر آزادی و استقلال تا سرحد پیروزی این خلق و به معنای نبرد علیه امپریالیسم امریكا و نوكران محلی آن هاست كه نقشه های استعمار گرانه و تسلط طلبانه آن ها موجب بروز و ادامه این جنگ شده است. در عصر ما پاسیفیست های صادق روز به روز بیشتر دوش به دوش طرفداران فعال صلح یا كمونیست ها دست به عمل مشترك می زنند و اقدامات متحدی را سازمان می دهند. ضرورت مبارزه متحد علیه امپریالیسم جلب هر چه بیشتر و فعال تر این نیرو را ضرور می كند.

۳۲ ـ  پایه و روبنا (یا زیر بنا و رو بنا)

پایه جهان بینی ماركسیستی در میان انبوه مناسبات اجتماعی موجود در هر جامعه ای مناسبات مادی و تولیدی را به مثابه مناسبات اساسی وتعیین كننده می داند. پایه یا زیربنای جامعه عبارت است از مجموعه این مناسبات تولیدی كه ساختمان اقتصادی جامعه را تشكیل می دهد. مقصود از مجموعه مناسبات تولیدی عبارتست از اشكال مالكیت ومناسبات میان انسان ها كه از این اشكال مالكیت ناشی می شود و بالاخره اشكال توزیع نعم مادی.

 هر جامعه دارای پایه یا زیر بناس. وضع زیر بنا به مثابه مجموعه مناسبات تولیدی بستگی با وضع نیروهای تولیدی دارد و در هر جامعه مطابق با درجه معین نیروهای تولیدی آن دورانس.

 پایه نقش عظیمی در زندگی اجتماعی بازی می كند و امكان می دهد كه تولید و توزیع نعم مادی سازمان داده شود. انسان ها بدون برقراری مناسبات تولیدی نمی توانند به كار تولیدی بپردازند و درنتیجه وسائل زندگی را توزیع كنند. تبدیل یك دوران اجتماعی بدوران دیگر یعنی تبدیل پایه، یعنی ایجاد مناسبات تولیدی جدید.

 روبنا عبارتست از نظریات سیاسی ‏،  حقوقی، فلسفی، اخلاقی، هنری و مذهبی جامعه و نهادها و موسسات و سازمان های مربوط به آن ها و اشكال مربوطه آگاهی اجتماعی. اگر بخواهیم پایه را به ریشه یا استخوان بندی تشبیه كنیم می توانیم روبنا را شاخه و برگ یا گوشت و پوست و خلاصه سیمای جامعه بنامیم. البته این تشبیه ساده است و روابط دیالكتیكی عمیقی كه پایه و روبنا را به یكدیگر پیوند میدهد نشان نمی ده.

 پایه ـ شالوده روبناست. هر فرماسیون اجتماعی ـ اقتصادی دارای زیربنای مخصوص به خود می باشد. روبنا بر پایه این مجموعه مناسبات تولیدی ناشی از نحوه و شكل مالكیت به وجود می آید. رو بنا خود نیز در تكامل اجتماع نقش بزرگی دارد و پس از آن كه بر اساس زیر بنای اقتصادی معینی پدید آمد بر پایه تاثر متقابل می گذارد، به رشد و تحكیم آن كمك می كند و با عمل خود رشد اجتماع را تسریع یا كند می كند. رو بنا توسط پایه بر تكامل نیروهای مولده تاثیر می گذارد.

 نقش تعیین كننده زیربنا نسبت به روبنا در رابطه دیالكتیكی موجود بین پایه و روبنا، پایه جهت قاطع و تعیین كننده را تشكیل می دهد. زیر بنای جامعه ای كه در آن طبقات متخاصم وجود دارد دارای خصلت متضاد است. پایه كه بیانگر رابطه مختلف انسان ها با وسائل تولید است (مناسبات تولیدی و نحوه مالكیت) نشان دهنده تضاد منافع طبقاتی و نشان دهنده تناقض میان بهره كشان و بهره دهان است. رو بنای چنین جامعه ای از آنجا كه انعكاس تضادهای موجود در پایه است خود نیز دارای خصلت متضاد است. رو بنا افكار و عقاید و موسسات و سازمان های طبقات و گروه های مختلف را در بر می گیرد. طبعاً افكار و موسسات طبقه ای كه از لحاظ اقتصادی مسلط است درروبنا نیز افكار و موسسات حاكم را تشكیل می دهد. به عبارت دیگر آن طبقه ای كه نیروی مادی مسلط جامعه را در دست دارد در عین حال نیروی معنوی مسلط جامعه نیز هست.

 نقش تعیین كننده پایه نسبت به رو بنا فقط در این نیست كه رو بنا زائیده زیر بناست، بلكه در این نیز هست كه تغییرات ماهوی در نظام اقتصادی به ناچار به تغییرات رو بنا می انجامد. مثل تكامل زیر بنای جامعه سرمایه داری و ورودش به مرحله پوسیدگی كه در روبنا به صورت پیدایش و تحكیم اشكال ارتجاعی و فاشیستی حكومت، انحطاط هنر بورژوازیی‏، تباه ترین اشكال فلسفه ایدآلیستی و فرهنگ كاذب و غیره منعكس می گردد.

 هنگامی كه بر اثر انقلاب اجتماعی یك زیر بنای اقتصادی به جای زیربنای قبلی می نشیند در روبنا تغییرات عمیق روی می دهد، سلطه سیاسی طبقات جدید مستقر می گردد، افکار و عقاید و نهادهای جدید، دولت جدید و سیستم سیاسی و حقوقی جدید به وجود می آید، روبنای کهنه بر می افتد و رو بنای نوین مستقر می شود.

 استقلال نسبی و نقش فعال رو بنا ـ رو بنا که زائیده زیربناست دارای استقلال نسبی است. یکی از مظاهر مهم این استقلال آنست که تحول در روبنا همگام استقرار پایه نوین به معنای از بین رفتن خود به خود تمام پدیده های رو بنای کهنه نیست. با محو زیر بنای کهنه موجودیت رو بنای کهنه به مثابه یک مجموعه واحد به مثابه سیستم نظریات و موسسات جامعه کهنه پایان می پذیرد. ولی عناصر جداگانه ای در آن باقی می ماند و در زمره عناصر روبنای جامعه جدید جای می گیرد. بدیهی است رو بنای جدید فقط آن عناصری از روبنای کهنه را می گیرد که می تواند در خدمت طبقات جدید حاکم در جامعه قرارگیرند. آن عناصری را که متناسب با منافع طبقات حاکم جدید است.

 چنانچه هر جامعه جدیدی که در آن استثمار برقرار شد از روبنای جامعه پیشین خود، آن افکاری را نگاه می دارد که استثمار را مجاز می شمرند و مدافع موسسات سیاسی و حقوقی استثمار گران می باشند.

 در روبنای هر جامعه عناصر ثابت وجود دارد که برای تمام بشریت دارای مقام و مرتبت است. از آن جمله اند موازین اخلاقی انسانی و بهترین دستاوردهای ادبی و هنری.

 بدین ترتبی رو بنای هر جامعه معین پدیده بغرنجی است که هم افکار ونهادهایی از جامعه کهنه را در بر می گیرد و هم افکار وموسساتی که براساس زیربنای اقتصادی جدید پدید آمده اند.

 استقلال نسبی رو بنا در این امر نیز تظاهر می کند که روبنا نقش فعال در تکامل پایه ای که اول به وجود آورده بازی می کند. افکار و موسسات مسلط حاکم در جامعه ای که به طبقات متخاصم تقسیم شده به حفظ و تحکیم زیر بنای این جامعه کمک می کند. این افکار و موسسات به خاطر مبارزه طبقه حاکم با طبقات دیگر چنین جامعه ای به ویژه با طبقات زحمتکش به خاطر سازمان دادن این مبارزه است. این افکار وموسسات مبارزه زحمتکشان را به خاطر رهایی از استثمار و استعمار سرکوب می کند. مثلا سرمایه داری معاصر دوران زندگی خود را پیموده ولی هنوز بر جای است، برجاست در درجه اول برای آن که دولت بورژوایی حقوق بورژوایی و تمام وسائل نفوذ ایدئولوژی بورژوایی که نقش آن ها در دفاع از سرمایه داری فوق العاده بزرگ است همه در حفظ و حراست منافع بورژوازی به کار می روند.

۳۳ ـ  پرولتاریا (Proletariat)

به طبقه کارگر مزد بگیر یعنی کسانی که فاقد وسائل تولید هستند و مجبورند نیروی کار خود را به صاحب وسائل تولید یعنی سرمایه داران به فروشند پرولتاریای صنعتی یا مطلق پرولتاریا می گویند. بنابر این مفهوم خاص و دقیق این واژه مربوط به جامعه سرمایه داریست، اگر چه در برخی اصطلاحات پرولتاریا به معنای اعم طبقه کارگر استعمال می شود. اصولاً این اصطلاح در جامعه کهن رومی به فقرا و رنجبران اطلاق می شده است. پرولتاریا که همراه با سایر اقشار زحمتکشان مولد همه نعم مادیست در جریان تولید علاوه بر ارزش نیروی کار خود ارزش اضافی نیز تولید می کند که از طرف کارفرما به شکل سود تصاحب می شود.

پرولتاریا پیگیر ترین طبقه انقلابی در جامعه سرمایه داریست زیرا که پرولتاریا با مترقی ترین و رشد یابنده ترین شکل تولید یعنی صنایع ماشینی و تولید بزرگ صنعتی در ارتباط است و پیوسته رشد و تکامل می یابد. خصلت تولید سرمایه داری خود برای اتحاد و تشکل و آموزش پورلتاریا شرایط مساعد را فراهم می کند. امکان وی برای سازمان دادن اقدامات آگاهانه توده ای از هر طبقه دیگر بیشتر و آگاهی طبقاتی وی بالاترست. مبارزه پرولتاریا علیه بورژوازی قانون تکامل جامعه سرمایه داریست.

 پرولتاریا در مبارزه برای رهایی خود می تواند و باید تمام توده های زحمتکش و در درجه اول دهقانان را به سوی خویش جلب کند و نبرد علیه سرمایه داری را رهبری کند و به همین جهت هم پرلتاریا طبقه کارگر می تواند رسالت تاریخی نابود کردن بورژوازی و ایجاد جامعه نوین سوسیالیستی را به انجام برساند. از نظر تاریخی طبقه پرلترهای صنعتی هم زمان با زایش شیوه تولیدی سرمایه داری یعنی در مرحله تلاشی فئودالیسم پدید می گردد. خانه خرابی و ورشکستگی دهقانان که زمین های خود را از دست می دادند نخستین منبع ایجاد پرلترها بود. بعدها نیز ورشکست خرده بورژوازی در شهر و ده با تکامل سرمایه داری به تقویت صفوف پرلتاریا منجر می شود. پرولتاریا یکی از دو طبقه اساسی فرماسیون اجتماعی ـ اقتصادی سرمایه داریست و طبقه دیگر اساسی ا ین صورت بندی بورژوازی است. استثمار پرلتاریا از جانب بورژوازی موجد تضاد آشتی ناپذیر منافع طبقاتی آن ها و مبارزه طبقاتی آن ها است. در جریان این مبارزه رفته رفته پورلتاریا به منافع اساسی طبقاتی خود آگاهی می یابد، درک اجتماعی اش  غنی تر می شود. به تدریج از اشکال مبارزه و درجات عالی تر تشکل استفاده می کند و بالاخره این مبارزه علیه سراسر سیستم سرمایه داری و به خاطر استقرار سوسیالیسم متوجه می گردد. پرولتاریا سازمان های طبقاتی صنفی و سیاسی خود را ایجاد می کند که عالی ترین شکل آن احزاب کمونیست وکارگری هستند، احزابی که تعالیم مارکسیسم ـ لنینیسم را راهنمای خویش قرار داده اند و آن خود تعمیم تجربیات نهضت انقلابی بین المللی پرولتاریاست و مرتبا تکامل می یابد. آموزش مارکسیسم ـ لنینیسم سلاح قاطع آگاهانه نبرد پی گیر پرولتاریاست.

 پس از انقلاب سوسیالیستی و نابودی استثمار، پرولتاریا به طبقه ای جدید ـ طبقه کارگری که سیستم سرمایه داری را از بین برده و مالکیت سوسیالیستی بر وسائل تولید را مستقر ساخته و خود سرنوشت خویش را در دست دارد بدل می گردد.

۳۴ ـ  پروپاکاند و آژیتاسیون (Propagande et agitation)

آژیتاسیون یعنی وسیله تاثیر سیاسی درتوده ها از طریق گفتگو، سخنرانی، نطق و میتینگ، جراید، کتب و رسالات، اوراق، رادیو، سینما، تلویزیون و غیره. در برخی موارد آن را فعالیت تبلیغی یا تنویری برای تفهیم عقاید ونظریات سیاسی خود در توده ها نامیده اند. برای آژیتاسیون یا تبلیغ نظریات البته از وسائل متنوع و مهمی نظیر مباحثه و نطق و تشکیل جلسات و میتینگ ها و همچنین وسائل سمعی و بصری و مطبوعات و غیره که نام بردیم استفاده می شود تا صحت نظریات سیاسی و مرام و روش خویش را ثابت کنیم و مردم را برای مبارزه در راه آن جلب نماییم. وجه مشخصه آژیتاسیون خصلت توده ای آنست، یعنی یک عمل سیاسی ـ تبلیغی است که برای توده مردم و سیما صورت می گیرد و معمولا حیطه کوچکتری از افکار و مسائل حادتر یا مشخص تری را در بر می گیرد ولی هدف پخش و تبلیغ آن در بین عده هر چه بیشتری است. واضح است که آژیتاسیون همیشه وابسته به وظایف مبرم سیاسی حزب است و استفاده از اشکال گوناگون آن تابع شرایط موجود و این وظایف است. در آژیتاسیون به شیوه های تهییجی واحساسی برای توضیح و اقناع نیز توجه جدی می شود.

 پروپاگاند که آن را در فارسی می توان ترویج ترجمه کرد معنای توضیح و اشاعه اندیشه های سیاسی و فلسفی و مفاهیم عمیق تری را در بر می گیرد و هدف، ترویج آن ها در بین عده کمتری است بنابر این وسائل آن هم با آژیتاسیون فرق می کند. دراینجا از جلسات، مذاکرات، کتب، رسالات علمی و تحقیقی و مجلات استفاده می شود تا اگر چه در بین عده کمتری ولی عمیق تر و با جزئیات بیشتر و همه جانبه تر مسائل برنامه و عقیدتی و مرامی توضیح داده شود و درک گردد. شیوه پروپاکاند بیشتر شیوه تحلیلی و تعقلی است. واضح است که از آژیتاسیون و پروپاگاند همه احزاب و دسته های سیاسی استفاده می کنند و وسائل مختلف آن را در خدمت می گیرند. با وجود اهمیت این وسائل و طرز استفاده از آن ها، مهم در درجه نخست آنست که چه مرام و ایدئولوژی و اندیشه ای مورد ترویج و تبلیغ قرار می گیرد و ماهیت این اندیشه ها و نظریات چیست؟ اندیشه های سوسیالیستی و سیاسی و دمکراتیک از آنجا که دارای ماهیت حیات بخش و انسانیست و با قوانین تکامل اجتماعی تطبیق می کند و مبین منافع توده های مردم است به کوشش مروجین و مبلغین توده ای به میزان غیر قابل قیاسی بیش از اندیشه های ارتجاعی ضد ملی و ضد دمکراتیک در بین توده ها رسوخ می کند، اگر چه درجوامع سرمایه داری تقریبا کلیه وسائل تبلیغ و ترویج در دست زمامداران و طبقه حاکمه متمرکز است و در نظام های استبدادی طبقه کارگر و توده های مردم زحمتکش و احزاب مترقی از این وسائل به کلی محروم هستند. مبارزه در راه دمکراسی منجمله متضمن مبارزه برای داشتن وسائل بیشتر پروپاگاند و آژیتاسیون، آزادی بیان و عقیده، اجتماعات و مطبوعات نیز هست تا بدین وسیله هرچه بیشتر عمیق تر و وسیع تر اندیشه، مسلک و مرام و برنامه ملی و مترقی در بین مردم ترویج و تبلیغ گردد.

۳۵ ـ  تحت الحمایه (Protectorat)

یکی از اشکال استعمارست. از نظر لغوی به معنای حمایت و پشتیبانی یک دولت بزرگ و نیرومند از یک دولت کوچک و ضعیف است. در حقیقت دول امپریالیستی به  زور، به نیروی ارتش خود با قدرت اقتصادی خود نظام تحت الحمایگی (پروتکتوز) را بر کشور کوچک تحویل می کنند، آن را زیر سیطره خود می گیرند و در عمل مبدل به مستعمره می کنند. در خلیج فارس نمونه های بسیاری از این سرزمین هاست که امپریالیسم انگلستان به نام تحت الحمایگی سلطه کامل خود را در آنجا برقرار نموده، عمال دست نشانده خود را بر سریر حکومت نشانده و با یک سلسله قراردادهای نابرابر و تحمیلی زنجیر اسارت را محکم کرده است. تحت الحمایگی اغلب با اشغال نظامی و با داشتن پایگاه های نظامی  دریایی یا هوایی همراه است و چه بسا مرحله ای بوده است قبل از تبدیل کامل سزمین مربوطه به مستعمره نظیر تحت الحمایگی کره از جانب ژاپن در آغاز قرن کنونی و سپس تبدیل آن به مستعمره. درعصرما جنبش پر توان آزادیبخش خلق ها اساس بساط تحت الحمایگی را هم زمان با تلاشی عمومی سیستم استعماری در هم ریخته است.

۳۶ ـ  تئوری (Theorie)

عبارتست از تعمیم تجربه و پراتیک اجتماعی. تئوری مجموعه ایست از اندیشه های راهنما در این یا آن زمینه دانستنی های بشری عبارتست از توجیه و توضیح علمی قوانین تکامل در طبیعت یا در جامعه. تئوری که خود بر شالوده پراتیک و عمل پدید می گردد نقش فعالی در حیات جامعه در زمینه سایر شناسایی های علمی بشری ایفا می کند و به انسان ها دور نمای دقیق در فعالیت های علمی خود می دهد و پراتیک را به جلو می راند.

 مارکسیسم لنینیسم می آموزد که وثیقه اجرای موفقیت آمیز وظایفی که در مقابل جامعه قرار دارد وحدت بین تئوری و پراتیک، بین اندیشه وعمل است. یک تئوری اگر با عمل انقلابی و پراتیک تحول بخش و تغییر دهنده همراه نباشد فاقد مضمون خواهد بود. پراتیک و عمل نیز اگر با چراغ راهنمای تئوری انقلابی روشن نگردد کور و بی ثمر خواهد بود. احزاب مارکسیست لنینیست پایه فعالیت خود را وحدت بین تئوری و عمل قرار می دهند. تئوری مارکسیسم لنینیسم مجموعه اندیشه های راهنمای این دانش و قطب نمای علمی روشن و دقیق فعالیت ها و عمل احزاب کارگریست. نقش سازمان دهنده تئوری مارکسیستی لنینیستی درهمین جاست که به احزاب کمونیستی و کارگری امکان می دهد در هر وضع و موقعیتی راه خود را بشناسند، جریان وقایع را پیش بینی کنند، فعالیت خود را بر اساس مشی علمی استوار سازند، مارکسیسم و لنینیسم آن چنان تئوری ایست که اجرای خلاق را ایجاب می کند.

 فرا گرفتن دگماتیک و کتابی، به خاطر سپردن احکام و فرمول ها و تکرار کورکورانه آن ها به کلی با مارکسیسم لنینیسم بیگانه است و کمترین نتیجه ای به بار نمی آورد. فرا گرفتن و به کار بستن خلاق تئوری مارکسیستی یعنی فرا گرفتن ماهیت آن، به کار بردن آن به مثابه راهنمای عمل، استفاده از آن در اقدامات پراتیک و برای حل مسائلی که در مقابل حزب و نهضت در شرایط مختلف ومتغیر ظاهر می شود. چنین برداشتی یا چنین فرا گرفتن علمی، خود به تکامل تئوری می انجامد، آن را با احکام و استنتاجات جدید غنی می کند، تزهای نوین بر اساس وضع تغییر یافته تاریخی و شرایط جدید پراتیک اجتماعی به وجود می آید.

 ۳۷ ـ جنبش آزادیبخش ملی و همزیستی مسالمت آمیز

استراتژی احزاب کمونیست و کارگری در مورد جنگ آنست که حتی در دوران کنونی یعنی با وجود آن که امپریالیسم هنوز از بین نرفته وهنوز نیرومند است جامعه بشری را از بلیه یک جنگ جهانی جدید برهانند و به عبارت دیگر اجازه ندهند که حل تضادها واختلافات از طریق توسل به جنگ جهانی صورت گیرد یا به دیگر سخن اصول همزیستی مسالمت آمیز را به کشورهای سرمایه داری تحمیل نمایند. از جانب دیگر خلق هایی هستند که هنوز استقلال سیاسی خود را به دست نیاورده اند و بسیار دیگر خلق ها هستند که از استقلال اقتصادی نصیبی ندارند و مسئله اصلی جامعه آن ها ریشه کن کردن نفوذ امپریالیسم و سلطه انحصارات بیگانه و سرنگون کردن حکام دست نشانده و دنباله روی امپریالیست هاست. درتمام این کشورهاست که جنبش عظیم و خروشان آزادیبخش ملی ـ یکی از سه جریان عمده ضد امپریالیستی دوران معاصر ـ در کار پیکار است. در مورد رابطه این جنبش با سیاست همزیستی مسالمت آمیز در سالیان اخیر سفسطه های چپ نمایانه بسیار صورت می گیرد. انقلابی نمایان ظاهر الصلاحی پیدا شده اند که ادعا می کنند چه از نظر تئوریک و چه از نظر علمی بین سیاست همزیستی مسالمت آمیز و جنبش رهایی بخش ملی تضاد موجود است. ادعا می كنند كه مخالفین یك جنگ جهانی گویا با مبارزه ملل در راه استقلال و آزادی مخالفند. آن ها مبارزه در راه همزیستی مسالمت آمیز را عملی غیر انقلابی و حتی همدستی با سرمایه داری به قلم می دهند. این یك سفسطه عامیانه و موذیانه است كه با درك تضادهای واقعی جهان امروز و تشخیص نیورهای ضد امپریالیستی و شیوه و سیاست امپریالیست ها بی پایگی آن به آسانی معلوم می شود.

 همزیستی مسالمت آمیز مربوط است به نحوه مناسبات بین كشورهایی كه دول آن ها دارای سیستم های اجتماعی و سیاسی مختلف هستند به معنای آنست كه اسلحه متجاوز و توسل به جنگ از چنگ امپریالیست ها به در آورده شود و نقشه های استراژیك آن ها عقیم گذاشته شود. بر خلاف ادعای مدعیان چپ نما مبارزه در راه همزیستی مسالمت آمیز از همان آغاز تشكیل نخستین دولت سوسیالیستی شروع شد و نخستین منشوری كه لنین به نام حكومت شوراها امضاء كرد منشور معروف صلح بود كه حاوی اصول سیاست همزیستی مسالمت آمیز است. یادآوری این نكته مهم تاریخی بی فایده نیست كه در مقابل سیاست لنینی استقرار مناسبات عادی صلح آمیز بین دول دارای سیستم های اجتماعی مختلف در آن هنگام دول امپریالیستی سیاست مداخله، لشكر كشی ضد انقلابی را به كار بردند و این تنها پس از شكست مداخله دول ۱۴ گانه امپریالیستی بود كه آن ها مجبور شدند به نوعی همزیستی مسالمت آمیز تن در دهند و دولت شوروی را به رسمیت بشناسند و با آن رابطه برقرار كنند و قراردادهای مختلف امضاء نمایند. این یك پیروزی سوسیالیسم بود و امروز هم تحمیل این سیاست به امپریالیسم كه هرگز ماهیت جنگ طلبانه و تجاوز كارانه خود را از دست نداده چیزی جز یك پیروزی نیروهای مترقی و ضد امپریالیستی در نتیجه مبارزه ای مداوم و پی گیر نیست. به عبارت  دیگر همزیستی مسالمت آمیز تنها و تنها ثمره مبارزه طبقاتی در مقیاس بین المللی علیه امپریالیسم و در زمینه روابط بین دول است. كمونیست ها همیشه این مفهوم همزیستی مسالمت آمیز را خاطر نشان می سازند و این مبارزه، مبارزه برای تحمیل اصول همزیستی مسالمت آمیز هرگز با پیكار خلق ها به خاطر استقلال و آزادی مغایر نیست، بلكه برعكس دست در دست آن علیه امپریالیسم متوجه است وجز این هم نمی تواند مفهومی داشته باشد. همزیستی مسالمت آمیز امكانات مناسبی را هم برای توسعه مبارزه طبقاتی در كشورهای امپریالیستی و هم برای نهضت آزادیبخش ملی در كشورهای مستعمره و وابسته ایجاد می نماید و به نوبه خود موفقیت ها و پیروزی های مبارزه آزادیبخش ملی به تحكیم اصل همزیستی مسالمت آمیز كمك می كند. اینست رابطه دیالكتیكی بین نهضت آزادیبخش ملی و سیاست همزیستی مسالمت آمیز. احترام به اصول اساسی همزیستی مسالمت آمیز برای كشورهای نوخاسته ملی به معنای احترام كامل به حق حاكمیت آنهاست. استعمار و ستم ملی به هر شكلی كه باشد با اصول همزیستی مسالمت آمیز مباینت دارد و به معنای تجاوز و تعرض مستمر به حقوق ملل است. بنابر این مبارزه ملی كه برای آزادی خود قیام كرده است مبارزه ای عادلانه بوده و در این مبارزه از هر وسیله ای كه این ملت صلاح بداند می تواند استفاده كند. جنگ عادلانه خلق ویتنام اكنون به همه جهانیان نشان می دهد كه اجرای سیاست لنینی همزیستی مسالمت آمیز از طرف كشورهای سوسیالیستی به هیچ وجه مانع آن نیست كه این كشورها با تمام قوا و به همه اشكال از خلق ویتنام دفاع كنند و به وی كمك همه جانبه نمایند.

 سیاست همزیستی مسالمت آمیز مغایر با جنبش آزادیبخش ملی نیست برعكس همبستگی و عمل مشترك كشورهای سوسیالیستی و جنبش رهایی بخش ملی و نهضت كارگری كشورهای سرمایه داری (سه نیروی عمده انقلاب عصر ما) برای جلوگیری از یك جنگ جهان گیر بهترین شرایط را برای لگام زدن بر امپریالیست ها و موفقیت نهضت های استقلال طلبانه و آزادی جویانه ملی فراهم می سازد. آیا باید این نكته را هم تكرار كرد كه یك جنگ جهانی كه مسلماً جنگی هسته ای خواهد بود زیان های عظیم و پیش بینی ناپذیری به تمدن انسانی وارد خواهد ساخت كه برای جبران آن زمان های طولانی ضرور است. همزیستی مسالمت آمیز به معنای حفظ وضع سیاسی موجود و حفظ مناسبات اجتماعی موجود در كشورهای سرمایه داری به معنای حفظ استعمار و نو استعمار و یا هر نوع عقب نشینی و گذشت ایدئولوژیك و طبقاتی نیست، برعكس كمكی است برای گسترش مبارزه طبقاتی درمقیاس ملی و بین المللی، مانعی است بر سر راه كوشش امپریالیسم به رفع تضادهای درونی خویش از طریق تشدید وخامت وایجاد كانونهای خطر جنگ، دریك كلمه در زمینه مبارزه طبقاتی در جوامع سرمایه داری و در زمینه مبارزه ایدئولوژیك همزیستی وجود ندارد وممكن نیست.

 همزیستی مسالمت آمیز یعنی رعایت اصول حق حاكمیت، برابری حقوق، مصونیت و تمامیت ارضی هر كشور بزرگ یا كوچك، عدم مداخله درامور داخلی دیگر كشورها، احترام به حق كلیه خلق ها درانتخاب آزاد نظام اجتماعی ـ اقتصادی و سیاسی خویش، حل و فصل مسائل بین المللی حل نشده از طریق سیاسی و به وسیله مذاكرات. سیاست همزیستی مسالمت آمیز با حق خلق ها در انتخاب راه مبارزه ای كه برای رهایی خویش لازم می شمرند اعم از این كه مسلحانه یا غیر مسلحانه باشد تباین ندارد و نیز ابداً به معنای پشتیبانی از رژیم های ارتجاعی نیست. همزیستی مسالمت آمیز مبارزه ایست عظیم كه در آن هر سه نیروی عمده ضد امپریالیستی جهان معاصرذی نفعند.  

۳۸ ـ جنگ

جنگ یعنی مبارزه مسلحانه بین كشورها یا بین طبقات كه به خاطر اجرای هدف های سیاسی و اقتصادی صورت می گیرد. جنگ یك پدیده اجتماعی تاریخی است. یعنی در جامعه بشری در مرحله معینی از تكامل تاریخ به وجود آمد و وابسته به شرایط گذرای حیات اجتماعی بوده و در مرحله معینی از تكامل تاریخ، از حیات بشری حذف می گردد. از نظر تاریخی لزوم ایجاد نخستین دسته های مسلح یا ارتش هم زمان با پیدایش مالكیت فردی و پیدایش طبقات و  دولت پدید گشت و آن هنگام درجوامع منقسم به طبقات، جنگ به طور عمده به وسیله ای برای تحكیم تسلط طبقات استعمارگر و اشغال سرزمین های غیر و سیطره جویی بر سایرخلق ها بدل شد.

 در عصر كنونی سرچشمه اساسی جنگ ها نظام سرمایه داری و تضادهای آنست كه در مرحله امپریالیسم به منتهای حدت خود می رسد. لنین بر اساس تجزیه و تحلیل تاریخ جنگ ها و به ویژه جنگ های دوران امپریالیسم، جنگ ها را به طور علمی طبقه بندی كرده و انواع آن را تعیین كرد. تئوری ماركسیستی لنینیستی درباره جنگ نشان می دهد كه دو نوع اساسی جنگ وجود دارد: جنگ عادلانه و جنگ غیر عادلانه.

 جنگ عادلانه جنگی است كه به خاطر اشغال سرزمین های دیگران و تسلط بر ملل دیگر صورت نمی گیرد بلكه جنگی است آزادیبخش به خاطر دفاع از میهن و دست آوردهای زحمتكشان علیه استعمارگران و استیلاگران، علیه اشغالگران و متجاوزان خارجی، علیه بندگی استعماری یا یوغ طبقات بهره كش.

 جنگ غیر عادلانه جنگی است تجاوزكارانه برای برده كردن سایر خلق های ملل، برای سركوب زحمتكشان، برای توسعه طلبی. به عنوان مثال هم اكنون در ویتنام جنگی عظیم جریان دارد: در این جنگ یك سو امپریالیست های امریكایی و نوكران محلی آن ها قرار دارند و در سوی دیگر خلق ویتنام. جنگی كه آمریكا انجام می دهد جنگی است تجاوزكارانه و اسارت آور. جنگی كه خلق ویتنام با آن همه قهرمانی انجام می دهد جنگی است عادلانه به خاطر كسب استقلال و آزادی و وحدت ملی. اخیراً این جنگ به جنگ عادلانه تمام خلق های هند و چین بدل شده است. به همین جهت است كه هر فرد شرافتمند با تجاوز امریكا كه با وحشی گری های بی سابقه می خواهد نظم استعماری و آزادی كش خود را مستقر سازد مخالف است و در مقابل از جان و دل با ملت قهرمان ویتنام كه می خواهد در میهن خود آزاد و مستقل زندگی كند ابراز همبستگی می كند. ماركسیسم ـ لنینیسم مخالف جنگ غیر عادلانه تجاوز كارانه و مدافع جنگ عادلانه و توده ایست.

 یكی از انواع جنگ های عادلانه جنگ های پارتیزانی خلقی است كه عبارتست از جنگ  دسته جات مسلح نامنظم خلق در پشت جبهه دشمن، درقلب نواحی تحت اشغال ـ جنگی است كه توده های مردم با استفاده از اشكال مختلف مبارزه انجام می دهند. البته این شكل جنگ تازگی ندارد. جنگ پارتیزانی خلق اسپانیا علیه اشغالگران فرانسوی در زمان ناپلئون در ۱۶۰ سال پیش، جنگ مردم روسیه در زمان حمله ناپلئون در همان موقع جنگ میهن پرستان ایتالیایی به فرماندهی گاربیالدی در 120 سال پیش، جنگ فرانسویان علیه اشغالگران آلمانی در ۹۰ سال  پیش از نمونه های جنگ پارتیزانی به شمار می رود. همچنین است مبارزه مسلحانه دستجات پارتیزانی هنگام جنگ داخلی و جنگ دوم جهانی در اتحاد شوروی و طی همین جنگ جهانگیر دوم در فرانسه و ایتالیا و یوگوسلاوی و لهستان و بلغارستان و چكسلواكی و یونان وچین و كره و ویتنام و فیلیپین وغیره از این قبیل است.

 هم اكنون جبهه ملی آزادیبخش ویتنام جنوبی از شكل جنگ پارتیزانی نیز در كنار واحدهای منظم ارتش آزادیبخش به طور وسیع و موثر استفاده می كند. در این بحث پیرامون مسئله جنگ باید مطلب دیگری را نیز روشن كرد و آن مبارزه برای صلح و جلوگیری از جنگ تجاوزكارانه امپریالیستی است. گفتیم كه سرچشمه اساسی جنگ ها نظام سرمایه داریست ولی این بدان معنا نیست كه تا هنگامی كه در تمام كشورها سوسیالیسم به پیروزی كامل و قطعی نرسیده بروز جنگ دارای خصلت ناگزیر و اجتناب ناپذیر است و امكانی برای جلوگیری ازآن وجود ندارد و بنابر این باید دست روی دست گذاشت و در مقابل خطر یك فاجعه جهانی اقدامی نكرد. اكنون آن چنان قوای اجتماعی وسیاسی پدید آمده كه دارای چنان قدرت و وسائلی هستند كه بتوانند جلو بروز جنگ را از جانب امپریالیست ها بگیرند. در اعلامیه ۸۱ حزب كمونیست و كارگری در سال ۱۹۶۰ گفته می شود:

زمانی فرا رسیده است كه می توان كوشش تجاوزكاران امپریالیستی را برای آغاز جنگ جهانی عقیم گذاشت.

 در جلسه مشورتی استراتژی این احزاب در مورد جنگ چنین تعیین شد كه جامعه بشری را حتی در دوران كنونی از كابوس یك جنگ جهانی جدید برهاند . آن نیروهایی كه می توانند این حكم را عملی سازند سه نیروی عمده اجتماعی كنونی: سیستم سوسیالیستی جهانی، جنبش ملی ضد امپریالیستی و جنبش كارگری انقلابی در كشورهای سرمایه داری هستند.

 هم اكنون خصلت تجاوزكارانه امپریالیسم شكل خطرناك تازه ای به خود گرفته است و دراین شرایط تعیین طرق و وسائل جلوگیری از جنگ تجاوزكارانه امپریالیستی با حدت بیشتری مطرح می شود. مبارزه با خطر جنگ سهل و ساده نیست. برخی ها می گویند بروز جنگ جهانی به یك امر كاملا اجتناب ناپذیر مبدل شده و در مقابل سیر حوادث نمی توان كاری كرد. این طفره رفتن از مسئله است. كسانی نیز مدعیند كه به علت وجود سلاح های مدرن و بسیار خطرناك خلع سلاح توده ها در مبارزه به خاطر صلح و تایید عملی مسابقه تسلیحاتی منجر می شود. تایید می كنیم كه احزاب كمونیست در اسناد خود از امكان جلوگیری از جنگ  جهانی سخن گفته اند، ولی هرگز مدعی نشده اند كه این كار به خودی خود انجام پذیر است. وظیفه كنونی عبارتست از یافتن شیوه هایی كه به این امكان تحقق بخشد، آن هم در شرایطی كه امپریالیسم می كوشد ضعف خود را با اقدامات تجاوزكارانه و ماجرا جویانه جبران نماید.

 اكنون یكی از شیوه های عمده امپریالیست ها ایجاد جنگ های موضعی و محلی است. هدف آن ها وارد ساختن ضربه به مواضع سوسیالیسم و جنبش آزادیبخش ملی است. این شیوه هم آشكار و هم با مانورهای ماهرانه صورت می گیرد. این مانور گاهی شامل اقداماتی می شود كه توسط دست نشاندگان امپریالیسم صورت می گیرد (مثل تجاوز اسرائیل) یا از طریق توطئه و هدف كودتا (مثل كودتای سرهنگ ها دریونان) و همچنین از طریق تحریكات آگاهانه علیه كشورهای سوسیالیستی (مثل حادثه كشتی جاسوسی امریكایی پوئنلو علیه جمهوری توده ای كره). در این شرایط وظیفه مهمی و عمده و تاریخی دوران ما عبارتست از عقیم گذاردن نقشه های تجاوزكارانه پیش از آن كه كار به جنگ بیانجامد. این وظیفه می تواند فقط بر پایه همكاری جمعی سه نیروی عمده ترقیخواه و ضد امپریالیستی دوران ما (یعنی سیستم جهانی سوسیالیسم، جنبش آزادیبخش ملی و جنبش كارگری كشورهای سرمایه داری پیشرفته) انجام گیرد.

 بنابر این از نظر مبارزه در راه صلح و علیه نقشه های جنگ طلبانه امپریالیستی نیز همكاری این سه نیرو و درك مسئولیت مشترك آن ها مهم ترین مسئله سیاسی كنونی است.

 پیروزی این استراتژی یعنی تحمیل اصول اساسی همزیستی مسالمت آمیز به كشورهای سرمایه داری كه خود نوعی و شكلی از مبارزه طبقاتیست، به سود هر سه این نیروهاست به سود كشورهای سوسیالیستی است زیرا كه می تواند به رشد خود و اثبات برتری سیستم سوسیالیستی و كمك به سایر ملل جهان ادامه دهد. به سود جنبش آزادیبخش ملی است زیرا همزیستی مسالمت آمیز احترام به حق حاكمیت ملل را  ایجاب می كند. با استعمار ملی به هر شكلی مباینت دارد و مبارزه عادلانه ملل را برای استقلال و آزادی در بر می گیرد، به سود زحمتكشان كشورهای سرمایه داریست زیرا این خلق ها فدای كار وهدفی كه مربوط به آنها نیست نخواهند شد و دچار تضییقات مادی و معنوی ناشی ازتداركات جنگی نخواهند گشت.

 این استراتژی و پیروزی صلح و جنگ، پیروزی همزیستی مسالمت آمیز بر تجاوز و ماجراجویی، پیروزی استقلال بر استعمار كاریست كه تنها از طریق استفاده از تمام وسائل و امكانات تحت اختیار نیروهای ضد امپریالیستی می تواند انجام پذیرد. این پیروزی بر ببر كاغذی نیست، بر درنده مكاریست كه دندان های تیز دارد و اگر به وی امكان داده شود می تواند زیان های سنگینی وارد سازد.

۳۹ ـ  جنگ سرد

مقصود از این عبارت رایج وضع بسیار وخیم بین المللی و تشدید این وخامت در روابط بین كشورهای سوسیالیستی و كشورهای سرمایه داریست.  این اصطلاح پس از جنگ دوم جهانی به وجود آمد، هنگامی كه بر اثر سیاست دول امپریالیستی موسوم به سیاست از موضع قدرت روش تجاوزكارانه و خرابكارانه جلوگیری از هر نوع مناسبات عادی و مسالمت آمیز بین دول تحریك علیه كشورهای سوسیالیستی و مداخلات استعمارگرانه برای سركوب نهضت های ملی آزادیبخش گسترش فراوان یافت. این اصطلاح حالتی را در روابط بین المللی نشان می دهد كه جنگ با اسلحه گرم و برخورد ارتش ها وجود ندارد ولی وخامت  اوضاع جهان زیاد می شود و روابط بین دول تیره می گردد و انواع حملات و تحریكات و اقدامات مغایر با روابط عادی زمان صلح انجام می گیرد و انواع حملات و تحریكات و اقدامات مغایر با روابط عادی زمان صلح انجام می گیرد. محافل امپریالیستی برای مقاصد استعمارگران و تحكیم تسلط خود به جنگ سرد دامن می زنند و آن را به عبارت معروف خود تا حد بند بازی بر لب پرتگاه جنگ می كشانند.  دكترین جنگ سرد پس از جنگ جهانی دوم به وسیله وینستون چرچیل در فولتن بیان شد و امپریالیسم امریكا آن را سیاست رسمی خود قرار داد. هدف سیاست همزیستی مسالمت آمیز كه از طرف كشورهای سوسیالیستی تعقییق می شود خاتمه دادن به جنگ سرد است كه مشكلات فراوان در سر راه تكامل خلق ها و رهایی آن ها ایجاد می كند. سیاست جنگ سرد بیش از پیش دچارناكامی می گردد و به انفراد امپریالیسم امریكا منجر شده است. شكست قطعی این سیاست پیروزی سیاست صلح و همزیستی مسالمت آمیز حتمی است.

۴۰ ـ جهان بینی

عبارتست از سیستم نظریات، مفاهیم و تصورات درباره جهان. این واژه در معنای وسیع خود كلیه نظریات انسان را درباره جهانی كه ما را احاطه كرده در بر می گیرد از نظریات و عقاید فلسفی و اجتماعی و سیاسی گرفته تا اخلاقی و هنری و مسائل مربوط به علوم طبیعی و غیره مفهوم محدودتر واژه جهان بینی و هسته مركزی آن عبارتست از نظریات و عقاید فلسفی.

 مسئله مهم جهان بینی همان مسئله اساسی فلسفه است و بنا بر پاسخی كه به این مسئله داده شود به طور كلی انواع جهان بینی ها را می توان به دو دسته تقسیم كرد: ماتریالیستی و ایده آلیستی. جهان بینی انعكاسی است از هستی اجتماعی و وابسته است به سطح معرفت و آگاهی های بشر در هر مرحله معین تاریخی و همچنین وابسته است به نظام اجتماعی مربوطه.

 در جامعه طبقاتی جهان بینی ماهیتی طبقاتی دارد. قاعدتاً جهان بینی طبقه حاكم در هر جامعه ای جهان بینی حاكم است. جهان بینی دارای اهمیت عظیم پراتیك است، زیرا كه مناسبات انسان را با جهان و واقعیت موجود تعیین می كند و معیاری برای نحوه عمل و برخورد با این جهانست. جهان بینی علمی، از آنجا كه قوانین عینی طبیعت و جامعه كشف و به كار بستن آن ها را شالوده خود قرار می دهد و از آنجا كه بیانگر منافع نیروهای ترقی خواه است به رشد و پیشرفت كمك می كند. جهان بینی غیر عملی و ارتجاعی در خدمت طبقات و نیروهای می رنده قرار دارد، مانعی در راه تكامل جامعه است. از منافع طبقات استثمار گر دفاع می كند و زحمتكشان را از پیكار برای رهایی خود باز می دارد.

 جهان بینی كمونیستی ـ ماركسیسم لنینیسم ـ به شكل پی گیر و جامعی یك جهان بینی علمی است. این جهان بینی علمی بیانگر منافع پرولتاریا و همه زحمتكشان است با قوانین عینی رشد جامعه مطابقت دارد و در جامعه سوسیالیستی به جهان بینی همه خلق بدل می گردد. حقیقت و علمیت جهان بینی ماركسیستی ـ لنینیستی را تمام تاریخ پراتیك بشریت، زندگی، و كلیه دستاوردها و دانش انسانی ثابت می كند.

۴۱ ـ چند نوع از فعالیت ها و پیكارهای توده ای

اعتصاب ـ یعنی دست كشیدن از كار توسط زحمتكشان كه می تواند كلی یا جزئی با مدت معین یا نامحدود باشد. اعتصاب یكی از وسائل مبارزه طبقه كارگر علیه سرمایه داران و كارفرمایان و دولت بورژوازیست و به خاطر رسیدن به هدف های اقتصادی، صنفی و سیاسی صورت می گیرد.

 اشكال مختلف اعتصاب عبارتست از نرفتن سركار و ماندن در منزل، اجتماع در جلو كارخانه و كارگاه، قطع كار و اشغال و راه ندادن كسی به آن، ماندن كار در سركار و پشت ماشین خود ولی كار نكردن، كار آرام به نحوی كه كلیه جریان تولید را به تعویق بیاندازد، اجرای كلیه جزئیات وظایف و دقایق امور كه خود باعث تاخیر بسیار كار در برخی از رشته ها و مختل شدن جریان امور می شود (گمرك، ادارات و. . . ).

 اعتصاب عمومی شكل عالی مبارزه اعتصابی طبقه كارگر و برای ارضاء خواست های سیاسی و اقتصادیست. در این شكل با توسل به همه انواع اعتصاب، توده های عظیم زحمتكشان به كلی چرخ اقتصاد كشور را فلج می كنند و قدرت اتحاد و مبارزه خود را نشان می دهند. در اعتصاب عمومی همه كارگران متشكلاً در كلیه كارخانه های یك رشته اقتصادی یا در همه موسسات یك استان یا در همه موسسات سراسر كشور به خاطر هدف های مشخص و شعارهای معینی دست از كار می كشند. اعتصاب عمومی یك وسیله عالی سازماندهی و تجهیز زحمتكشان در مبارزه علیه ستم سرمایه داریست. اعتصاب عمومی سیاسی برای تكامل جنبش كارگری اهمیت ویژه ای دارد. موقعیت مناسب، شعارهای روشن و مهیج و اجرای نظم و تشكل آن اهمیت قاطعی دارد.

تظاهرات (دمونستراسیون):

 یك شكل از اشكال توده ای و وسیع مبارزه زحمتكشان است. به وسیله تجمع و راه افتادن درخیابان ها و میدان ها و بیان خواست ها توسط شعارهای كتبی و شفاهی، زحمتكشان یا علیه یك اقدام و تصمیم و سیاست هیئت حاكمه اعتراض می كنند ومخالفت خود را بیان می دارند و یا یكی از مطالبات اقتصادی و سیاسی خویش را بیان می دارند و عقیده و نظر خود را منعكس می كنند. حزب توده ایران و جنبش ملی در ایران بارها و به شكل موثر از حربه تظاهرات سیاسی استفاده كرده است.

میتینگ:

 یك لغت انگلیسی است به معنای ملاقات برای مذاكره پیرامون یك مسئله. میتینگ یا به معنای جلسه ایست كم و بیش وسیع برای بحث و اظهار نظر در یك مسئله یا یك حادثه سیاسی و یا به معنای اجتماع انبوه مردم در یك نقطه و استماع گفته های سخنرانان كه پیرامون حادثه و مسئله ای صحبت می كند و بدین وسیله نشان دادن نظر و عقیده.

شعار:

 عبارتست از پیام یا عبارت كوتاه و موجز كه با روشنی و اختصار هدف و مسئله مهمی را كه یك حزب در مرحله یا یك لحظه معین تاریخی در مقابل دارد بیان نماید. شعار می تواند اقتصادی یا سیاسی ، استراتژیك یا تاكتیكی باشد. شعارهایی كه برای لحظه معین و مقصد مشخص فوری معینی به كار می رود شعار عمل نام دارد.

۴۲ ـ  حزب

حزب عبارتست از یك سازمان سیاسی كه در آن همفكران و طرفداران یك آرمان داوطلبانه گرد می آیند و علی القاعده آگاه ترین عناصر یك طبقه یا اقشار اجتماعی متحد المنافع را گرد می آورد، بیانگر منافع آن طبقه یا قشر بوده و آن را مبارزات اجتماعی رهبری می نمایند.

 در جریان تكامل سرمایه داری، سازمان های سیاسی پرولتاریا و بورژوازی ـ دو طبقه اساسی جامعه سرمایه داری ـ و چه بسا سازمان های سیاسی طبقات دیگر تشكیل می شود.

 علت اساسی تعدد احزاب بورژوازی در برخی از كشورهای سرمایه داری وجود گروه ها و اقشار مختلف در طبقه سرمایه دار ومبارزه داخلی آن ها برای كسب قدرت حاكمه است. به علاوه بورژوازی از وجود چندین حزب با قیافه ها و نقاب های مختلف برای فریب و اغوای توده های مردم استفاده می كند تا آن ها را از مبارزه صریح و روشن طبقاتی منحرف سازد. درمرحله امپریالیسم، انحصار گران و زمامداران در مقابل جنبش توده ها به دیكتاتوری و اختناق متوسل می شوند و احزاب فاشیستی به وجود می آورند. احزاب فاشیستی در حقیقت گروه های ضربتی سرمایه داری هستند.

 بورژوازی همچنین با استفاده از آریستوكراسی كارگری سعی می كند سازمان های رفرمیستی برای فریب كارگران ترتیب دهد. حزب پرولتری، حزب ماركسیستی- لنینیستی، سازمان سیاسی طبقه كارگر، مدافع و بیانگر پیگیر منافع همه توده های زحمتكش است. حزب طبقه كارگر است كه می تواند رهبری صحیح مبارزه طبقاتی زحمتكشان را به دست گیرد از همه انواع مبارزه استفاده كند و در آمیختگی صحیح تمام اشكال آن را تامین نماید. در دوران امپریالیسم هنگامی كه انقلاب سوسیالیستی به صورت وظیفه عملی بلا واسطه در می آید نقش حزب بسیار با اهمیت است.

 احزاب پرولتاری در فعالیت خود آموزش ماركسیسم ـ لنینیسم، علم انقلابات اجتماعی و بنای جامعه نوین را رهنمای خود قرار می دهند و متقابلاً با تجربه خود آن را  غنی می سازند. چنین احزاب- احزاب كمونیست از آنجا كه پیشاهنگ و پرچمدار انقلابی ترین طبقه جامعه معاصر و رهبر همه زحمتكشان هستند، از آنجا كه با تئوری انقلابی وعلمی و موازین سازمانی مستحكمی مجهز هستند احزاب طراز نوین را تشكیل می دهند كه با احزاب طراز كهن كارگری كه درانترناسیونال دوم شركت داشتند تفاوت كیفی دارند.

 ایجاد كننده و آموزگار احزاب طراز نوین كمونیستی ولادیمیرایلیچ لنین است. نام او و تعالیم او عمیقاً با احزاب پرولتری بهم پیوسته است. تعالیم او می آموزد:

     ۱ ـ حزب ماركسیستی گٌردان مترقی انقلابی پرلتاریا و پیشاهنگ پرولتاریاست. حزب ماركسیستی كه عالی ترین شكل سازمانی پرولتاریاست تمام سازمان های دیگر پرولتاریا (اتحادیه ها و تئوپراتیوها و غیره) را بهم پیوند می دهد، آن ها را از لحاظ سیاسی رهبری می كند و فعالیت آن ها را در جهت نیل به هدف واحد یعنی سرنگونی سرمایه داری و ایجاد جامعه سوسیالیستی سوق می دهد. حزب كارگری پیشاهنگ پرولتاریاست، پیشاهنگی كه قادر است قدرت را در دست گیرد، تمام خلق را به سوی سوسیالیسم ببرد، امر ساختمان زندگی اجتماعی بدون بورژوازی و علیه بورژوازی را رهبری كند، آموزگار و رهبر و پیشوای تمام زحمتكشان و استثمار شوندگان باشد.

     ۲ ـ حزب ماركسیستی از آن جهت می تواند نقش پیشاهنگ گردان مترقی طبقه كارگر و رهبر تمام خلق را اجرا كند كه مجهز به تئوری علمی ماركسیتی به معرفت قوانین تكامل اجتماعی است و عملاً می تواند از این قوانین به سود تحول انقلابی جامعه  استفاده نماید.

     ۳ ـ حزب ماركسیستی كه گردان مترقی و آگاه پرولتاریاست پیوسته آگاهی سوسیالیستی را در توده های وسیع كارگر رشد و پرورش می دهد، طبقه كارگر را از نفوذ ایدئولوژی فاسد بورژوایی مصون می دارد با هرگونه كوششی كه در راه قلب و تحریف ماركسیسم به عمل آید به طور آشتی ناپذیرمبارزه می كند و ماركسیسم را بر اساس نوین ترین دستاوردهای علم و فعالیت اجتماعی رشد می دهد.

    ۴ ـ  حزب ماركسیستی فقط گردان مترقی و آگاه و طبقه كارگر نیست بلكه گردان متشكل طبقه كارگر نیز هست ـ گردانی كه افراد آن را خواست مشترك تحقق افكار انقلابی ماركسیسم ـ لنینیسم به هم پیوند می دهد. در حزب جایی برای فراكسیونیسم و گروه بندی جایی برای اپورتونیسم چپ و راست كه می كوشند وحدت صفوف حزب را بر هم زنند، آن را از درون متلاشی سازند و از این راه قدرت رهبری مبارزه طبقاتی پرولتاریا را از آن سلب كنند، نیست.

    ۵ ـ حزب ماركسیستی حزب واقعی خلق و محل تجمع بهترین نمایندگان خلق است و با هزاران رشته با توده های وسیع زحمتكشان رابطه دارد. از آنجائی كه حزب مظهر خواست ها و تمایلات خلق و مدافع پی گیرمنافع مبرم اوست از اعتماد و پشتیبانی توده های مردم بر خوردارست. نیروی غلبه ناپذیر حزب ماركسیستی در همین ارتباط با خلق و برخورداری از پشتیبانی و توجه خلق است. حزب طراز نوین با انواع تسمه های ارتباطی با توده های وسیع مردم باید ارتباط داشته باشد.

    ۶ ـ موازین لنینی زندگی حزبی بر اساس سانترالیسم دموكراتیك قرار دارد. مراعات اكید این اصل لنینی قانون انكار ناپذیر فعالیت احزاب كمونیستی است. این موازین حفظ وحدت حزب، تامین استحكام ایدئولوژیك پرولتری، اجرای اصل دمكراسی حزبی و رهبری جمعی كوشش در راه حفظ و تامین ارتباط رهبری با اعضاء حزب و  حزب با توده های وسیع زحمتكشان، اجتناب از كیش پرستش شخصیت كه سد راه تكامل فكر خلاق و ابتكار كمونیست هاست، انتقاد و انتقاد از خود درصفوف حزب را ایجاب می نماید.

     ۷ ـ مبانی ایدئولوژیك و سازمانی حزب كمونیستی در مبارزه با روپژیونیسم واپورتونیسم از یك سو و دگماتیسم و سكتاریسم از سوی دیگر تحكیم می یابد. انحراف نخست روح انقلابی ماركسیم را قلب می كند، مروج ایدئولوژی بورژوایی در تئوری و عمل است، نیروی مبارزه علیه امپریالیسم و استثمار و استبداد و اسستعمار را از كارگران و توده های زحمتكش سلب می نماید. انحراف دوم كمونیست ها را از قشرهای وسیع زحمت كشان جدا می كند، كار را به عملیات چپ روانه و ماجراجویانه می كشاند، احزاب انقلابی را از غنی ساختن ماركسیسم لنینیسم بر اساس تحلیل علمی وانطباق خلاق آن در شرایط مشخص محروم می سازد، مانع ارزیابی درست تجربیات نو واوضاع و احوال متغیر می شود.

  ۴۳ ـ چند واژه مربوط به زندگی حزبی

زیر این عنوان چند واژه را توضیح می دهیم كه وجه مشترك آن ها اینست كه مربوط به ساختمان حزبی و حیات تشكیلاتی است.

 مرامنامه ـ مرامنامه (یا برنامه) یك حزب عبارتست  از سند اساسی كه در آن هدف ها و وظایف آن حزب قید گردیده است. مرامنامه یك حزب كارگری ماركسیستی لنینیستی یك سند علمی است كه بر پایه تحلیل عمیق مرحله انقلاب، مرحله تكامل مشخص اجتماعی و اقتصادی تدوین شده است و هدف های حزب در آن مرحله و وظایفی را كه برای نیل به هدف متوجه حزب می شود در بر می گیرد. مثلاً در مرامنامه حزب توده ایران هدف غائی حزب ایجاد جامعه سوسیالیستی در میهن ما توصیف شده و بر شالوده تحلیل مرحله كنونی انقلاب ایران و تضادهای اساسی كنونی، هدف فعلی ایجاد نظامی ملی و دمكراتیك تعریف گشته است.  احزاب كمونیست با تكیه بر تعالیم ماركسیسم ـ لنینیسم و شناخت راه اصولی خود برای هر مرحله از تكامل جامعه برنامه علمی جامعی تدوین می كنند كه در حقیقت قانون اساسی حزب به شمار می رود و عضو حزب آن را قبول كرده برای تحقق بخشیدن به آن فعالیت و مبارزه می كند. در مرامنامه كه اكنون واژه برنامه را بیشتر به جای آن به كار می برند راه های تحول انقلابی و شیوه ها و وسائل نیل به هدف ذكرمی شود و در خطوط عمده خود به طور مشخص جنبه های مختلف هدفی كه باید به آن رسید در زمینه های مختلف مثلا در صنایع، كشاورزی و ساختمان دولتی امور مربوط به مسئله ملی و امور اجتماعی و رفاه و ترقی و غیره تشریح می گردد. در تاریخ جنبش كارگری نخستین مرامنامه یا برنامه همان مانیفست حزب كمونیست است. در بسیاری موارد مرامنامه یا برنامه شامل یك بخش تئوریك یا بیان اصول ایدئولوژیك و یا تحلیل پدیده های عمده دوران معاصر نیز هست. مثلاً در طرح برنامه حزب توده ایران مبحثی در این باره تحت عنوان مدخل وجود دارد. سپس در سه بخش هدف های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی درج است. در تزها و رهنمودهای حزب ما كه پس از تهیه این طرح انتشار یافته و در سایر مدارك و اسناد حزبی این طرح تكامل یافته است. علاوه بر مرامنامه اسناد دیگر برنامه ای حزب نیز تنظیم می شود كه هدف های مبرم را برای دوران های تاكتیكی روشن می سازد.

 اساسنامه ـ عبارتست از مجموعه موازین و مقررات و قواعد حاكم بر حیات داخل یك حزب یا یك سازمان كه تركیب و ساختمان آن و نحوه عمل آن و ترتیب كار و فعالیت آن را طبق هدف های برنامه ای حزب یا سازمان مربوطه تعیین می كند. بنابر این در اساسنامه حزب مجموعه مقررات و اصول سازمانی حزب درج می گردد.

 در اساسنامه همچنین وسائل عمل پراتیك سازمان های حزب، نحوه تشكیل ارگان های آن و رهبری آن، كنگره ها و كنفرانس ها و جلسات وحوزه ها تشكیل می شود. در طرح اساسنامه حزب توده ایران حزب ما به مثابه سازمان سیاسی طبقه كارگر در سراسر ایران و عالی ترین شكل سازمانی آن توصیف شده و گفته می شود:

 حزب توده ایران اتحاد داوطلبانه مبارزین پیشرو طبقات وقشرهای زحمتكش ایران، كارگران و دهقانان، پیشه وران و روشنفكران و افرادیست كه برنامه اش را می پذیرند و در راه تحقق آن گام بر می دارند.

 در اساسنامه جهان بینی حزب ما ماركسیسم ـ لنینیسم و اصول تشكیلاتی آن ناشی از این جهان بینی تعریف شده است. غیر از این ها در اساسنامه حزبی شرایط عضویت در حزب، وظایف و حقوق  اعضاء حزب، ساختمان حزبی بر اصل مركزیت دمكراتیك، مقررات مربوط به حوزه ها و ارگان ها و كمیته ها و روابط حزب توضیح داده شده است.

 كنگره حزبی ـ عالی ترین مقام و ارگان های رهبری حزب را كنگره می نامند و آن اجتماعی است از نمایندگانی كه اعضاء حزب  و سازمان های ایالتی معمولا به نسبت تعداد عضو انتخاب نمایندگی در جلسات كنگره اولاً برنامه حزب و اساسنامه حزب تدوین و تصویب می شود و در صورت لزوم یعنی به هنگام تحول وقایع و ضرورت تطبیق اسناد اساسی حزب با  اوضاع جهان و كشور و وضع داخلی  حزب در مرامنامه و اساسنامه تجدید نظر لازم به عمل می آید. ثانیاً گزارش های رهبری حزب استماع می شود، نمایندگان فعالیت حزبی را ارزیابی كرده و بررسی می كنند و وظایف آینده خط مشی حزب را در مسائل اساسی سیاسی و نقشه عمل را تا كنگره بعدی تعیین می كنند. ثالثاً ارگان های رهبری حزب، اعضاء كمیته مركزی و مشاوران آن و اعضاء كمیسیون تفتیش برگزیده می شوند. اهمیت ویژه كنگره در حیات حزب به خوبی از وظایف آن روشن می شود.

 كمیته مركزی ـ یك ارگان دائمی و منتخب است كه در فاصله بین دو كنگره عالی ترین مقام حزبی بوده و فعالیت سیاسی و كار سازمانی حزب را اداره می كند و در مقابل كنگره مسئول و جوابگوست.

 پلنوم -  پلنوم كمیته مركزی یعنی جلسه ای كه در آن اعضاء اصلی كمیته مركزی ومشاورین شركت می كنند. در این جلسات مسائل حیاتی و وظایف حاد سیاسی در تناوب زمانی معین و در پرتوی تصمیمات كنگره ها مورد مورد بحث قرار می گیرد. در برخی موارد عده ای از كادرها و مسئولین دیگر حزبی را برای شركت در این گونه جلسات دعوت می كنند و دراین حالت پلنوم وسیع كمیته مركزی می گویند. لغت پلنوم یعنی مجمع عمومی یك ارگان یا یك كمیته انتخاب شده توسط یك سازمان. مثلا پلنوم كمیته استان یا پلنوم كمیته شهر و غیره.  در شرایط علنی تناوب زمانی این جلسات توسط اساسنامه تعیین شده و لازم الاجراست.

 كنفرانس ـ كنفرانس یعنی مجمع نمایندگان یك سازمان اعم از سیاسی و اجتماعی وعلمی و هنری و غیره كه برای بحث یك یا چند مسئله معین تشكیل می شود و یا مجمع نمایندگان سیاسی دولت ها یا احزاب كشورهای مختلف.

 در مورد حیات داخلی حزب، كنفرانس حزبی استان وشهرستان و شهر و بخش مركب از نمایندگان اعضاء حزب در منطقه مربوطه بوده و عالی ترین ارگان سازمانی در آن منطقه می باشد. كنفرانس، كمیته های حزبی را انتخاب نموده و قرارها  و تصمیمات لازم را برای فعالیت آینده سازمان مربوطه، اتخاذ می كند و همچنین برای كنفرانس های بالاتر و یا  در مورد كنفرانس استان برای كنگره حزبی نماینده تعیین می كند. فاصله زمانی كه كنفرانس ها در اساسنامه تعیین می شود. در موقعی كه مسائل به ویژه و مهمی بروز می كند كنفرانس حزبی سراسر كشور تشكیل می گردد.

 واضح است كه در شرایط كار مخفی هنگامی كه پلیس و ماموران حكومت قانون شكل امكان فعالیت آزاد و علنی را از یك حزب سیاسی سلب می كنند، موازین و قواعد اساسنامه ای و منجمله این اشكال سازمانی رهبری كه نقش مهمی در اجرای اصل سانترالیسم دموكراتیك دارند نمی تواند رعایت شود و سیاست شكل های مشخص و ویژه ای برای كار سازمانی و فعالیت حزبی پیدا نمود تا صفوف حزب را از دستبرد دشمن حفظ كرد و ضمناً به فعالیت های اساسی برای نیل به هدف های مرامی ادامه داد تا در عین حال اشكال نباید از اصول عمده سازمانی حزب طبقه كارگر منحرف شود.

انتقاد و انتقاد از خود ـ عبارتست از اسلوب اساسی پی بردن به اشتباهات و كمبودها در فعالیت حزب و از بین بردن آن ها و جلوگیری از تكرار آن ها. هدف از آن تعمیق وحدت و حزب تصحیح مداوم مشی وسیاست آنست. به وسیله این روش (نشان دادن نقائص و معایب و ریشه آن ها و راه برطرف كردن آن ها) موانعی كه در راه پیشرفت حزب وجود دارد برداشته می شود، آنچه كهنه است و باید دور ریخته شود نمایان می گردد، آنچه نو و بالنده است و باید تقویت گردد تعیین می شود. انتقاد و انتقاد از خود وسیله مهمی برای شركت اعضاء حزب در تعیین سیاست و روش حزب و تامین فعالیت ثمر بخش و ابتكاری آنهاست. احترام به این اصل و اجرای دقیق آن دلیل زنده بودن و تحرك سازمان ها و ثمره آن تقویت و تحكیم این سازمان هاست.

 از نظر تعمیم تجربیات، غنی كردن ماركسیسم ـ لنینیسم در پرتو واقعیات مشخص و شرایط نوین نیز احترام به این اصل اهمیت خاص دارد زیرا بدون تبادل آرا و مبارزه عقاید و انتقاد آزاد چنین پیشرفتی امكان پذیر نیست.

 اجرای این اصل مانع می شود تا اشتباهات و نواقص ادامه یابد همه چیز به طور مصنوعی بی نقص جلوه گر شود، عینك خوش بینی زائد و فریبنده به چشم زده شود و مستی ناشی از موفقیت جایگزین هوشیاری روشن بینانه و مبارز برای كسب دستاوردهای هر چه عالی تر گردد. در جوامع سوسیالیستی انتقاد و انتقاد از خود نیروی محركه تكامل جامعه است و از این بابت نقش حیاتی و مهمی را ایفا می كند.

رهبری ـ حزب به طور كلی مركب از رهبری، هسته مركزی یا كادرها و اعضاء ساده حزبست. رهبری در حزب جمعی است ولی مسئولیت ها فردیست. رهبری جمعی یكی از مهمترین اصول حیات داخل حزبی یكی از شرایط حفظ دمكراسی حزبی و یكی از محمل های پرهیز از سوپزكتیویسم (ذهنی گری) و ولونتاریسم (تمایل و اراده شخصی را اساس تحلیل و عمل قرار دادن و واقعیت را نا دیده گرفتن) است. رهبری جمعی حزب را از كیش شخص پرستی كه می تواند زیان های بسیار به حزب وارد سازد بر حذر می دارد و اجرای رهبری را بر اساس علمی میسر می سازد و بطور خلاصه رهبری حزبی باید

     ۱ ـ فاكتورهای لازم را در هر مورد جمع آوری و دقیقاً مطالعه كند

     ۲ ـ آن ها را بر اساس آموزش ماركسیسم لنینیسم تحلیل نماید

     ۳ ـ از این تحلیل، شعارها و رهنمودهای عمل را استخراج كند

     ۴ ـ این رهنمودها وشعارها را اجرا كند و بر اجرای آن ها نظارت نماید و اشتباهات را اصلاح نماید.

كادرها یا فعالین حزب، هسته مركزی حزب را تشكیل می دهند كه اداره كننده سازمان حزبند و باید از میان فعال ترین و آگاه ترین افراد حزبی بر اساس انتخاب یا انتصاب معین گردند.

كادر ـ این واژه در زبان فارسی در عبارات كادر اداری، كادر فنی، كادر حزبی و غیره مورد معین كه در رشته های مختلف اد اری، سیاسی و نظامی و غیره به فعالیت دائم می پردازد. كادرها مجموعه اساسی كارمندان سازمان حزبی یا دستگاه دولتی یا سندیكایی و غیره را تشكیل می دهند.

 كادر سیاسی برای فعالیت حزب و اجرای سیاست و تحقق برنامه آن اهمیت ویژه ای دارد. احزاب كمونیست توجه خاصی به تربیت و پرورش كادرها مبذول می دارند. روش آماده ساختن شرایط برای پیشرفت فعالین و آمیختن كار كادرهای جوان و كادرهای قدیمی و با تجربه، تربیت ماركسیستی لنینیستی آنان، تقویت حس مسئولیت و ابتكار و كار خلاق آنان و در نظر گرفتن ملاك سیاسی (درجه ایمان و قابل اعتماد بودن) و ملاك عملی (لیاقت برای انجام وظیفه معین) در برگزیدن مسئولین از مسائل اساسی سیاست كادرها در یك حزب كمونیست است. اصول این سیاست معمولاً در اساسنامه های حزبی قید می گردد. واضح است كه برگزیدن كادرها و انتخاب مسئولین بر اساس دوستی شخصی، همسایگی، همشهری گری، علاقه فردی، خویشاوندی و غیره خاص نظام های ارتجاعی و احزاب فرمایشی ضد خلقی است و نباید در حزب طراز نوین جایی داشته باشد.

۴۴ ـ دگماتیسم (Dogmatisme)

از واژه دگم به معنای حكم جامد آیه آسمانی، فرمان لایتغیر مشتق است و به آن شیوه و اسلوب تفكر اطلاق می شود كه پایه آن مفاهیم تغییر ناپذیر، فرمول ها و دستورهای متحجر بدون توجه به دستاوردهای تازه علم و عمل، بدون توجه به شرایط مشخص زمان و مكان است. از نظر فلسفی دگماتیسم اصل مشخص بودن حقیقت یعنی وابستگی حقیقت را به شرایط زمانی ومكانی نفی می كند. در فلسفه معاصر، دگماتیسم وابسته به اسالیب ضد دیالكتیكی است كه تكامل و تحرك جهان و رشد اشیاء و پدیده ها را نفی می كند.

 یكی از علل دگماتیسم عدم درك این نكته است كه قوانین دیالكتیك رشد، در شرایط مختلف تاریخی، در اشیاء و پروسه های مختلف، به صور مختلف ظاهر شده وعمل می كند.

از نظر تاریخی پیدایش دگماتیسم وابسته به پیدایش ادیان و باور به آنست كه حقایق جاویدان و فرامین انتقاد ناپذیر و اجباری برای همه كس وجود دارد. این طرز فكر تفكر تعبدی سپس به فلسفه و علم و سیاست سرایت كرده است.

 از نظر سیاسی دگماتیسم منجر به علل سكتاریستی، تحجر، نفی ماركسیسم خلاق، ذهنی گری و نادیده گرفتن حقایق موجود و شرایط تغییر یافته، جدایی كامل تئوری و عمل می شود.

 دگماتیسم مانند روبزیونیسم در شرایط كنونی خطر بزرگی علیه نهضت بین المللی كارگریست. دگماتیك ها شرایط متغیر رشد را در نظر نمی گیرند، لجوجانه به فرمول های جامد و كهنه می چسبند كه پاسخگوی شرایط دیگری بوده اند. یك وجه مشخصه دگماتیك ها به كار بردن جمله پردازی های انقلابی نما، چپ نما و افراطی گری  و شعار پراكنی دور از عمل است كه هرگز منجر به یك سیاست و روش واقعاً انقلابی و ثمر بخش نمی شود. لنین به همه كمونیست ها مبارزه بی امان علیه دگماتیسم و هرگونه طرز اندیشه و عمل ناشی از آن را توصیف می كرده است.

 كلاسیك های ماركسیستی بارها تكرار كرده اند كه آموزش آن ها دگم نیست، آموزش عمل است.

۴۵ ـ  دماگوژی (Demagogie)

دماگوژی را عوامفریبی یا مردم فریبی ترجمه كرده اند و آن عبارتست از اغواء خلق از طریق دادن مواعید و شعارهای فریبنده و دروغین. دماگوگ یا عوامفریب كسی است كه ادعای او دروغ با وعده های بی پایه و بدون پشتوانه، با تحریف حقایق سعی می كند مردم را به سوی خود بكشد و موافقت و تحسین وپشتیبانی آنان را جلب كند.

 آوردن نمونه برای نشان دادن مفهوم دماگوژی یا عوامفریبی زائد است. دماگوژی به مثابه یكی از اساسی ترین اسالیب و طرز عمل سیاست احزاب بورژوایی و دولت های ضد خلقی در ایران رواج كامل دارد و یك دستگاه تبلیغاتی و عظیم با استفاده از رادیو، تلویزیون، جراید، آگهی ها، رپرتاژ، مصاحبه ها، نطق ها، مراسم تشریفاتی و غیره و غیره سرگرم این كار است. هدف همان طور كه گفتیم اغواء مردم است از راه سخنان فریبنده، كاهی را كوهی جلوه گر ساختن و وعده های سرخرمن دادن.

 نمونه دیگر دماگوژی كه در داخل توده مردم زبان بسیار به بار می آورد اغوای مردم از طریق دادن شعارهای به ظاهر انقلابی و فریبنده، ایراد سخنان به ظاهر مبارزه جویانه ولی بی محتوی است كه هدف آن هم جلب موافقت مردم تنها به اتكاء همین فریبندگی جملات مطنطن بدون پشتوانه عمل واقعاً انقلابی پیگیر و اصولی است. چپ رو ها معمولا در ایران این چنین جملات و دادن این گونه شعارهای عوام فریبانه چیره دستند. در حالی كه امپریالیسم و ارتجاع كمتر از هر چیز از این گونه شعارهای بی محتوی زیان می بینند و بیش از هر چیز در مقابل این جملات به ظاهر انقلابی مقاومت می كنند.

 دماگوژی یا مردم فریبی با سیاست و روش مبارزه منطقی اصولی و پی گیر حزب كمونیست بیگانه است. حزب طبقه كارگر از عوامفریب و دنباله روی و وجهه طلبی كه با عوام فریبی همراهند اكیداً احتراز دارد و همیشه تحلیل واقعی را مطرح می سازد و توده ها را در چارچوب امكانات واقعی به سوی هدف های مطلوب انقلابی سیر می دهد و اگر در این یا آن مرحله از سیاست صحیح، علمی و انقلابی خود با دشواری هایی از جهت توضیح و اقناع روبرو شود با تمام قوا می كوشد این وظیفه را انجام دهد نه آنكه به خاطر وجهه طلبی ارزان، دست به عوام فریبی بزند.

۴۶ ـ  دمكراسی (Democratie)

دمكراسی از واژه یونانی دموس (یعنی خلق، مردم) و كراتوس (یعنی حاكمیت، قدرت) مشتق است. دمكراسی یكی از انواع حاكمیت بوده و وجه مشخص آن اعلام رسمی اصل تبعیت اقلیت از اكثریت و به رسمیت شناختن آزادی و حقوق مساوی افراد و اتباع است. ولی این تنها یك تعریف و فرمول صوریست كه جامعه شناسی بورژوازی بدان بسنده می كند و دموكراسی را جدا از شرایط اقتصادی و اجتماعی زندگی جامعه بررسی كرده، وضع واقعی و عملی موجود را نادیده می گیرد. نتیجه چنین بررسی صوری، ادعای موجود دمكراسی خالص است كه ماهیت طبقاتی اجتماع، تضاد و مبارزه طبقاتی را نفی می كند. رفرمیست ها مبلغ چنین دمكراسی ادعایی هستند. در واقع هر دمكراسی به مثابه شكلی از سازمان سیاسی اجتماع، در آخرین تحلیل به شیوه تولید معینی خدمت می كند و توسط آن تعیین می شود.

 مضمون و شكل دموكراسی در طول تاریخ تكامل حاصل كرده و همواره و كاملا وابسته به فرماسیون اجتماعی ـ اقتصادی مربوطه بوده و با خصلت و شدت مبارزه طبقاتی پیوند داشته است. در جوامع منقسم به طبقات متناقض، دموكراسی عملاً تنها برای نمایندگان طبقه حاكمه وجود دارد. در جامعه سرمایه داری، دموكراسی یكی از اشكال حاكمیت و سلطه طبقه بورژوازی است شكلی است كه ماهیتش دیكتاتوری این طبقه استثمارگر بر اكثریت محروم می باشد. تكامل این طبقه (كه در آغاز ضد فئودالی و مترقی است) وی را در تشكیل مجالس مقننه، تدوین قونین اساسی، تدوین قوانین اساسی، تاسیس موسسات دارای نمایندگی و به نسبت فشار و نیروی مردم و مبارزه توده ها، در احترام به حقوق مدنی و آزادی اجتماعات و انتخابات و قلم و بیان (كه اغلب و ماهیتا صوری است  ذی نفع می كند ولی تمامی دستگاه حكومتی و طرز عمل واقعی دولت متوجه آنست كه زحمتكشان را از شركت در حیات سیاسی باز دارد، جلو فعالیت توده ها را بگیرد و درهمه جا مدافع منافع طبقاتی اقلیت استثمار گر باشد. هیچ یك از حقوق اعلام شده دارای تضمین مادی و علمی نیست و نهادهای سیاسی ـ پارلمان و مجالس محلی، دستگاه های اداری و سازمان های منتخب ـ در خدمت طبقه حاكم قرار می گیرند و وسیله اجرای سیاست آن طبقه می گردند.

 وجه مشخصه دمكراسی بورژوایی عبارتست از پارلمانتاریسم با تفكیك قوای سه گانه به ویژه قوای مقننه و اجراییه از هم با تمایل روز افزون به تحكیم و بالا بردن نقش قوه اجراییه است. در عصر امپریالیسم تنها نیروی مبارزه مداوم زحمتكشان می تواند حقوق و آزادی های دموكراتیك را حفظ كند و جلو ارتجاع دیكتاتوری، اختناق و فاشیسم را بگیرد. بورژوازی هر جا كه بتواند اصول دموكراسی را لگد مال می كند، به سوی سیاست اختناقی می گراید و در بسیاری كشورهای رژیم های ترور واختناق ایجاد كرده و به میلیتاریسم بین المللی احزاب كمونیست و كارگری (1969) پیرامون اهمیت نبرد در راه دموكراسی درچهار چوب پیكار ضد امپریالیستی منجمله چنین گفته می شود:

 مبارزه علیه امپریالیسم كه در تلاش خفه كردن آزادی های اساسی انسان است با نبردی خستگی ناپذیر به خاطر دفاع و تحصیل آزادی بیان، مطبوعات، اجتماعات، تظاهرات، تشكیلات، به خاطر برابری حقوق افراد مردم، به خاطر دموكراتیزه كردن تمام جوانب زندگی اجتماعی ملازمه دارد. ضرور است كه علیه هر گونه اقدام و هرگونه قانونی كه ارتجاع به قصد پایمال كردن حقوق و آزادی های دموكراتیك عملی می كند مقابله قطعی صورت گیرد. این آزادی های دموكراتیك خود ثمره نبرد های طولانی طبقاتی است می بایستی با پی گری چه در مقیاس ملی و چه در صحنه بین المللی برای رهایی میهن پرستان و دموكرات هایی كه جانشان به مخاطره می افتد مبارزه كرد. باید علیه احكام جابرانه محاكماتی كه كمونیست ها و دیگر میهن پرستان در معرض آن قرار می گیرند مبارزه كرد. باید برای آزادی میهن پرستان و دموكرات های زندانی و به خاطر دفاع از حق پناهندگی سیاسی مبارزه كرد.

 در میهن ما دموكراسی پایمال گردیده، شكل حكومتی استبداد سلطنتی است. شاه كارگردان اصلی رژیم، قدرت مطلقه خود را به حدی بسط داده كه در واقع كلیه قوای دولتی در دست او متمركز شده، سازمان امنیت، محاكم نظامی، احزاب دولتی و مجالس فرمایشی وسیله اجرایی این حكومت مستبده فردیست. از آزادی های ابتدایی و اصول دموكراتیك، آزادی احزاب و اجتماعات، آزادی بیان و قلم، آزادی انتخابات و مطبوعات اثری نیست. خصلت ضد  دموكراتیك و بوروكراتیك رژیم مرتباً بسط می یابد. فرد پرستی و استناد به دستور شاه جانشین نظارت دموكراتیك در امور دولتی و حكومت پارلمانی شده، هر گونه مخالفتی یا مقاومتی با شدت و خشونت سركوب می شود. در این شرایط مبارزه برای دموكراسی به وظیفه عمده بدل می شود. این دموكراسی نیز از آنجا كه جامعه ما طبقاتی است نمی تواند چیزی غیر از دموكراسی بورژوایی آن طور كه در قانون اساسی و منشور حقوق بشر ذكر شده است باشد. دعوی سخنگویان رژیم دائر بر آن كه آنها گویا نوع سومی از دموكراسی یافته اند كه نه دموكراسی بورژوایی و نه دموكراسی سوسیالیستی است، نمی تواند دارای مبنای علمی و محتوی واقعی باشد. در سند تحلیلی از وضع كشور و وظایف مبرم حزب ما كه توسط حزب توده ایران تهیه شده مبارزه در راه آزادی های دمكراتیك مبارزه ای وسیع و همه جانبه خوانده شده است كه شامل عرصه های گوناگون حیات اجتماعی و حرفه ای، سیاسی و فرهنگی، قضایی و اداری وغیره می شود. این مبارزه ایست در راه بسط فعالیت و آزادی های سندیكایی، در راه آزادی سازمانی، صنفی و حرفه ای در راه آزادی همه زندانیان و تبعیدیان و محكومین سیاسی، در راه تامین بازگشت پناهندگان سایسی، در راه الغای دادگاه های نظامی و سازمان امنیت در راه آزادی انتخابات در راه آموزش به زبان مادری برای همه خلق ها و اقلیت های ایران در راه علنی شدن كلیه احزاب ملی و دموكراتیك. . .

شكل های دموكراسی - شكل واقعی آن ـ دموكراسی سوسیالیستی است. زیرا كه به سود اكثریت عظیم زحمتكشان و حافظ منافع آنانست. شالوده اقتصادی آن مالكیت جمعی بر وسائل تولید است. تنها در جامعه سوسیالیستی است كه حق مساوی همه افراد می تواند تامین شود. تا در جامعه استثمار هست، تا آلت استثمار ـ وسائل تولید ـ در دست طبقات بهره كش است نوع دموكراسی نمی تواند واقعی و اصیل باشد. در سوسیالیسم تساوی واقعی افراد صرفنظر از جنس، نژاد، مذهب و ملیت در همه امور، در كلیه شئون اقتصادی، سیاسی و فرهنگی، نژاد، مذهب و ملیت د رهمه امور، در كلیه شئون اقتصاد، سیاسی و فرهنگی و حق مساوی در شركت در رهبری اجتماع و دولت تامین می شود.

 طی تكامل جامع سوسیالیستی، دموكراسی سوسیالیستی به تدریج عمیق تر و وسیع تر می شود و منجر به زوال دولت و جایگزین شدن آن به خودگردانی اجتماعی می گردد.

۴۷ ـ دولت

دولت سازمان سیاسی جامعه و مهم ترین وسیله برای تامین تسلط طبقه ایست كه از نظر اقتصادی در جامعه نقش حاكم دارد. وظیفه اساسی دولت حفظ و تحكیم آن نظام اقتصادی و دفاع از آن طبقه ایست كه زاییده آن بوده است. از نظر تاریخی دولت هم زمان با پیدایش جوامع منقسم به طبقات به وجود آمد. از همان زمانی كه دوران بردگی با دو طبقه اصلی بردگان و برده داران پیدا شد دولت نیز به مثابه ارگان سیاسی كه وسیله تامین منافع برده داران علیه بردگان بود، ایجاد گشت. وسائل اساسی كه دولت برای انجام وظایف خود به كار می برد عبارتست از ارتش، پلیس، دستگاه های امنیتی و جاسوسی و اطلاعاتی، زندان ها و غیره. بین نوع دولت و شكل آن باید تفاوت قائل شد.

 نوع دولت را آن نظام اقتصادی تعیین می كند كه این دولت وظیفه دار حفظ و دفاع از آنست و آن طبقه ای كه قدرت حاكمه را در دست دارد. بنابر این در طول تاریخ جوامع طبقاتی سه نوع دولت یافت می شود: دولت نوع بردگی، دولت نوع فئودالی و دولت نوع سرمایه داری. در هر یك از این دوران های اجتماعی، اقتصادی، صرفنظر از اشكال حكومتی، نوع دولت و ماهیت آن یگانه است. ولی شكل هر دولت ممكن است در این یا آن كشور و در هر دوران معین فرق كند ماهیت طبقاتی و اقتصادی آن می تواند اشكال مختلفی به خود بگیرد. اشكال دولتی اغلب وابسته به شرایط تاریخی، سنن گذشته، وظایف متغیر برای حفظ تسلط طبقاتی و همچنین وابسته به حدت مبارزه طبقاتی و تناسب نیروها در هر جامعه است. مثلا جمهوریت یا سلطنت از اشكال دولت است و هر یك از آن ها نیز می تواند اشكال مختلفی پیدا كند مثل سلطنت مشروطه یا سلطنت استبدادی، جمهوری با قدرت پارلمانی یا جمهوری با اختیارات رئیس جمهور و غیره. حتی در دوران بردگی میتوان هم شكل وجود سلاطین خودكامه را یافت هم شكل جمهوری (مثلا دریونان باستان)، ولی این تفاوت شكل در ماهیت دولت در آن زمان كه نوع بردگی بود تغییری نمی دهد. در نظام سرمایه داری نیز در طی تاریخ هم شكل دموكراسی بورژوازی با آزادی نسبی بیان و مطبوعات و اجتماعات و تساوی درمقابل قانون و احترام به حقوق بشری به ویژه در دوران رشد سرمایه داری و مبارزه اش با فئودالیسم پیدا شد و هم شكل ارتجاعی، ازادی كشی و حق فاشیستی كه دیكتاتوری آشكار و خفقان آور علیه توده های مبارز و حق طلب مردم است. با وجود اهمیت اساسی كه نوع دولت دارد و اساس تغییر آن گذار از یك دوران اجتماعی ـ اقتصادی به دوران عالی تر است، اشكال حكومتی نیز برای توده های مردم و مبارزه آن ها حائز اهمیت ویژه ایست. جمهوریت شكلی ازحكومتی است كه در آن  ارگان های عالی قدرت دولتی را برای مدت معینی انتخاب می شون. سلطنت آن شكلی است كه یك شخص تنها بر پایه وراثت رئیس كشور است. در عصر كنونی به جز عده معدودی از كشورها در اكثریت مطلق ممالك شكل جمهوری دولت استقرار یافته و شكل سلطنت به منزله یك مقوله سخت كهنه و فرسوده به بایگانی تاریخ سپرده شده است. تازه در برخی از كشورها نیز كه این شكل هنوز موجود است ماهیت اولیه اش به كلی تغییر یافته و بنا به برخی سنن از كشورها نیز كه این شكل هنوز موجود است ماهیت اولیه اش به كلی تغییر یافته و بنا به برخی سنن محافظه كارانه همچنان حفظ می شود بدون آن كه شاه قدرت و اختیار ویژه ای داشته باشد و مقام غیر مسئول است. چنین است شكل حكومتی سلطنتی در كشورهایی نظیر سوئد و نروژ و انگلستان و غیره.

 این گونه شكل دولتی را سلطنت مشروطه می نامند كه در آن همان طور كه نیاكان مشروطه خواه ما گفته اند شاه فقط سلطنت می كند نه حكومت و كلیه قدرت ناشی از مردم و متعلق به ملت است. در عصر كنونی تنها در دو سه كشور جهان سلطنت استبدادی وجود دارد نظیر ایران و عربستان سعودی. این ارتجاعی ترین شكل دولتی است و در آن عملاً قدرت های سه گانه در دست شخص شاه متمركز شده، آزادی های دموكراتیك از مردم سلب شده و شاه عملاً مطلق العنان و تام الاختیار است. این شكل حكومتی با تمام مختصات آن نظیر كیش شاه پرستی در نیمه دوم قرن بیستم هیچ گونه توجیهی ندارد. در جوامع پیش افتاده، پس از انقلاب كبیر فرانسه واژه شاپرست معادل با مفهوم مرتجع افراطی تلقی می گردد. مبارزه خلق ها برای تغییر شكل حكومتی و استقرار دموكراسی حتی در چهار چوب دوران اجتماعی ـ اقتصادی معینی كاملاً موجه و قانونی و حق است و پیكار نهایی برای تغییر بنیادی نوع دولت در ایجاد نظام برتر اجتماعی -  اقتصادی را تسهیل می نماید.

۴۸ ـ دیکتاتوری پرولتاریا (Dictature du proletariat)