هفته نامه وزین شپیگل در شماره ۴۲ سال ۲۰۰۸ خود تحت عنوان "در دام یا تله" با سرخط درشت می نویسد : "هفت سال ماموریت در هندوکش در آخر خود است و تا حال یکی از خونین ترین حوادث بوده و نشان میدهند که طالبان و نیروهای ائتلاف توان موفقیت در این جنگ را ندارند." (1) این کلمات با آنکه بار اول نیست که از قلم یک هفته نامه معتبر و مستقل غربی بطور صریح و روشن از ناکامی سیاستهای در بن بست و تاریک امریکا در افغانستان حرف می زند. بلکه باید علاوه کرد که سیاست ها از آغازبن بطور تحمیلی، یکجانبه و تنها متکی به توانائی نظامی و قدرت بمباردمانهای هوائی امریکا پیش بینی و ارزیابی شده بود. امریکا بحیث سردمدار جهانی مغرور تا هنوز حاضر نیست به شکست ها و ناکامیها و ناتوانیهایش بیاندیشد و دیگران را و حتی اگر شده متحدان غربی اش را در نظر گیرد.

زمامداران یا روسای جمهور امریکا با قدرت عام و تام در مقام یک امپراطور که در راس امپراطوری امریکا قرار میگیرند بطور لجوجانه و پیهم در دوره های کوتاه و طولانی (۴ ساله و ۸ سال تعویض پُست روسای ریاست جمهوری چه دموکرات چه جمهوری خواهان) نخست از همه ناگزیر اند مزارع ماضی را به حاصل ببرند. بدین معنی که طی سه دهه ای اخیر بوش پدر مکلف به رسیدگی از کشتهً ای سلفش ریگان جمهوریخواهان بود. کلنتون دموکرات (چهل و دومین رئیس جمهور امریکا) نمیتوانست وظایفی را که بوش پدر چهل و سومین رئیس جهور امریکا) بر سر راهش گذاشته بود نادیده بگیرد. وی به ادامه سیاستهای بوش پدر به تحدید های نظامی به اصطلاح کشورها و نظامهای شرور و حملات نظامی به افغانستان و عراق ادامه داد. هنوز کارزارجمهوریخواهان بپایان نرسیده بود که بازی دوباره به بوش پسر (بیست و سه و نیم رئیس جمهور امریکا) بطور مصیبت بار تری رسید. وی در این قلمرو بی همتای خویش چنان به پیش تاخت که کسی را مجال حرف و شبهه در اینکه؛ همه رعایای بی چون و چرای وی اند تردیدی نگذاشت. بوش پسر در جایگاه خدای یگانگی اش با نادیده گرفتن دولتهای مستقل کشورهای جهان و مواضع شان در قبال رویداد ها و حوادث جهانی به ادامه سیاستهای افراطی زور گویانه و نظامیگرانه ای تک قطبی از سلف خود کلنتون و پدر پیشی گرفت و سیاست چماق و هوویج را که هنوز هم بر فضای کاخ سفید مسلط است بشکل قبیح آن به پیش کشید.

با آغاز قرن ۲۱ ام که پیروزی های سردمدارانه ای نظامی امریکا در جهان چشمان را خیره میکرد امریکا با دنباله روان یا متحدان غربی اش از تجزیه خونبار یوگوسلاوی فارغ میشد و نوبت یکی از کشورهای آسیا یا آفریقا فرا رسیده بود. از زمانیکه خانم مادلین البرایت وزیر خارجه دولت کلنتون در ۱۸ نومبر۱۹۹۷ در یکی از خرابه های اردوگاه های کودکان و مهاجران افغانی، در ناصر باغ به روی با چاردست و پا رفت و گفت "که من هرگز این ملاقات با شمارا فراموش نخواهم کرد و هرکمکی را که در توانم باشد بشما خواهم کرد تا بکشور تان کمک کنید " و بشدت گریست و سوگند یاد کرد تا رژیم طالبان را ساقط نسازد آرام نه نشیند، امریکا از سیاست حمایت طالبان دست کشید و افغانستان را نشانه گرفت. (2)

و به این ترتیب فاجعه یازده سپتمبر به استراتیژی مبارزه با تروریزم علیه طالبان که القاعده بعدا به آن ضمیمه شد، مصادف به تخت نشینی بوش و سوگند وفاداریش به سیاستهای توسعه طلبانه قصرسفید زمینه ساز هجوم اردوهای متحدین در راس امریکا به افغانستان بود و عراق بدون معطلی و بهانه جوئی بدان اضافه شد و هم مواضع امریکا در قبال به اصطلاح دولتهای "شرور" بطور خشن و متجاوز نظامی هرچه بیشتر روشنتر شد.

ماشین نظامی و تبلیغاتی امریکا و جهان علیه تروریزم طالبان بحرکت افتاد و هم در سایه ای آن 24 ملیون دالر که غرض تدارک جنگ و عملیات پیشرفت زمینی تادیه نقدی به سران الیانس شمال بود و به سهم جنرال مشرف بالاتر از یک ملیارد دالر غرض تطمیع و خریداری سران و حامیان اسلامی طالبان و صدور فرمان عقب نشینی به جنگجویان طالب و هم تضمین های غرض برگشت سلامت ملیشه های اردوی پاکستان به پایگاه های شان محاسبه و پرداخته شد. با اطمینان و متکی بقدرت هوائی و بمباردمانهای که اکثرا قربانی آن اطفال و زنان و افراد ملکی بود راه را برای تسخیر قدرت به اجیران الیانس شمال باز ساخت و رژیم طالبان در یک چشم بهم زدن طی چند روز ناپدید شد.

به این ترتیب طالبان این اردوی خدا و پیغمبراسلام باردیگر بدست شیادان پاکستانی معامله و فروخته شدند و ضمانت های سلامت سر سران و برگشت شان به سرزمین موعود پاکستان از قبل در دستور کار معامله داران پاکستانی و امریکائی شامل بود.

نیروهای اصلی طالبان و القاعده به کمک و یاری دولت و آی اس آی پاکستان و استخبارات کشورهای ذینفع به مخفیگاه های امن غرض روز مبادا که از قبل آمادگی داشتند رهنمائی گردیدند.

طیارات امریکائی با پرتاب بمهای دهشت زا و هیبت ناک غرض نمایش قدرت بکشور های منطقه مثل روسیه، هند، چین و ایران و مردم بی دفاع افغانستان را بنمایش گذاشتند.

با نقل از اخبار همانروزها؛ قبل از آنکه بمباردمانها به اطراف کابل آغاز گردد، آخرین پیکپ های طالبان سحرگاهان قبل از طلوع روشنی آفتاب مرزهای افغانستان را پشت سر گذاشته بودند و سنگر های کابل همه از وجود طالبان خالی بود. (اخبار تلویزیونهای غربی از هوا و زمین نشان میداد که سنگرها از وجود طالبان خالی و حتی سلاحهای ثقیل و خفیف را بجا مانده در شب هنگام فرار نموده اند.) الیانس شجاع(!) در گرفتن کابل یا دخول بکابل هیچ مشکلی نداشت.

اما در شمال و در ولایت قندوز چه میگذشت؟

به نقل از اخبار از جمله ۱۵ هزار نیروهای مسلح تحت نام طالبان که نصف شان نیروهای نظامی و ملیشائی پاکستانی بودند در قلعبندی و محاصره قندوز گیر کردند که رامز فیلد وزیر دفاع بوش در جوابی به سوال بی بی سی از قلع و قمع و کشتار این همه افراد سخن زد و گفت که : اینجا ما برای مهمانی نیآمده ایم و مهمانخانه نداریم و شفاخانه، بندیخانه و محکمه سراغ ندارد، آنها به سزای اعمال شان رسانده می شوند. جواب صریح بود. بلی همه آنهای که باید کشته می شدند کشته شدند و عده ای که باید بماوای اصلی شان برمیگشتند برگشتانده شدند. کشتار اسیران در دشت لیلی را هیچکس فراموش نمی کند. (اضافه از هفت هزار اسیر طالب)

الیانس شمال که با دستپاچگی مسلح و لباس نظامی ناجور و کشاد بتن و بوت های فراخ نظامیان را بپا کرده بودند به هیچ صورت نمایش از جنگجویان دوران جهاد(!) علیه شوروی را بخاطر نمی آورد. بلکه مضحکه از یک نمایش مسخره آمیز چیزی بیشتری را بنمایش نمی گذاشت.

از همان آغاز با پیش کشیدن الیانسها و تشکیل یکرویه ای کنفرانس بن امید های ساده ترین روستائیان را به یاس مبدل کرد و سرنوشت دولت آینده و عملکرد های دولت مداران آینده را بی اعتبار و ضعیف ساخت. دولت کرزی از همان آغاز به کمک و تدبیر کشورهای غربی در راس امریکا به چند سوئی، چند دسته گی و انارشی و عملکرد های جدا جدائی از صلاحیتداران و قدرتمندان جهادی(!) در محلات و اراکین دولتی و دار و دستهً الیانس شمال دچار بود. تعیین، نصب و حمایت افراد در مقامات دولتی که مغایر انتظام قانونی دولت و در راس اهرم ـ رئیس جمهور و دار و دسته تکنوکرات های منفرد و جدا جدا و در پی منافع شخصی، خانوادگی و محلی شان در مقامهای دولتی که تنها نشیمنگاه شان در حدی امریکائی بودنشان و اطاعت از مربیان امریکائی بود تعیین میکرد نصب و حمایت شدند و دیگران همه رعیت گوش بفرمان شامل محاسبه گردیدند.

با آنکه نمایش حمایت از دولت داری مستقل و متمرکز جناب کرزی بیش از مضحکه ای تیاتر گودیها دوام نیآورد، که تشکل و انتظام قانونی دولت را که در حال شکل گیری و انسجام اولی که گزار از بی دولتی به دولت بود، در برابر منافع و عملکرد های منفردانه اشخاص و گروه ها قرار داد و از مصالح انتظام قانونی دولت همانطوریکه در روی صحنه بنمایش گذاشته شد در عمل بی بهره ساخت.

مصالح انتظام قانونی دولت تنها وصرفادرشعار های دموکراسی سازی باقی ماند وکار آمدی دولت راکه درزمین های سنگلاخ حمایت ها ازجنگسالاران، چوروچپاول وهرج ومرج داخل نظام بذرآن پاشیده شده بود، نمی توانست حاصل آن بجزفساد، انارشی وادامه جنگ وتضعیف نظام قانونی دولت چیزی دیگری باشد.

آنان کرزی را با سناریوی نه چندان مبهم و پوشیده به زعامت برداشتند و طی این همه سالها چنان بلند اش کردند که از زمین و روابط با مخلوقات آن بخصوص مردم افغانستان به سماء فاصله و پله ای توپیر کشید. دموکراسی را با قوماندانسالاری و حکومت ملوک الطوایف های محلی زورمندان که امروز تعریف رژِیم فاسد و خرابی را که در راس آن اشخاص با امتیاز و رشوه خوار و قاچاقچیان مواد مخدرکه اراکین دولت را میسازند و مردم از آن بیزار است را بخود گرفته است.

از بوش به اوباما !

ادارۀ قصر سفید و متحدان غربی آن در یک برگشت و آمد جدید از بوش به اوباما یا بهتر است گفته شود از جمهوریخواهان به دموکراتها خواسته اند از کرزی و دار و دسته اش خودرا ناراضی نشان بدهند و هم نشان بدهند که در حال فاصله گرفتن از دولت ناکارآمد و فاسد کرزی اند و کرزی را مسئول اینهمه کشتار و بمباردمانهای بی هدف هوائی و رواج زرع خشخاش، پروسس، قاچاق مواد مخدر، رشوه، فساد اداری، دزدی و چور و چپاول دارائیهای عامه و پولهای تحت نام امداد و بازسازی میدانند.

با اینکه انگشت انتقاد اینهمه ناکامیها در افغانستان بطرف دولت ناکار آمد کرزی است، بزودیها معلوم و دیده خواهد شد که ادامه این بازی از طرف قصر سفید به کرزی یا یکی دیگری از مهره ها تفویض و از سر گرفته خواهد شد. با پیش بینی تغییرات در چهره ها و افراد در مقامات یا عدم آن ـ این جریان آب کثیف بازهم گرداننده چرخهای همین آسیاب خواهد بود.

بارها به تجربه رسیده است و دیده شده که سیاست بازیهای که گرداننده های واقعی آنان سازمانهای نظامی، جاسوسی و استخبارات خارجی هستند، منافع مردم و عملکرد های سیاسی مناسب و متناسب با استقرار و ثبات را نه تنها نادیده گرفته اند، بلکه بطورتوطئه گرانه و در تضاد با منافع علیای دولت آنرا در خدمت حلقات و گروه بندیهای مفسده جو و افراد فاسد سازگار ساخته و دولت را در فساد فرو می برند، تا هرچه بیشتر برآن اعمال نفوذ نمایند.

جناب کرزی رئیس جمهور افغانستان بخوبی ملتفت است و نمی تواند اینهمه فرمایشات نمایندگیها و افراد صلاحیتدار و مسئولان نظامی خارجی و مشاوران و نمایندگان سیاسی را در امور داخلی کشور در نظر نگیرد و حتی گاهی کارد به استخوان می رسد و فریاد وی بلند میگردد. چندی قبل حامد کرزی رئیس جمهورافغانستان در یک مصاحبه تند لقظی با مجله هفتگی شپیگل المان بجواب سوالی در مورد مزایای طالبان و شکایت از کشورهای غربی میگویند که : "ای کاش طالبان سربازان من می بودند، کاش آنها برای من خدمت میکردند و نه برای افراد پاکستانی" وی می افزاید که : "ما زمانیکه دوباره، به افغانستان آمدیم، جامعه جهانی آنهایی را که از طالبان متواری بودند با خود نیز به افغانستان آوردند."

"سوال شپیگل : هدف شما از قوماندانهای وحشی بیرحم و خشن دوره جنگ داخلی است ؟

جواب کرزی : بلی اینها همه همکاران، متحدین غربی و امریکائی شدند و این متحدین غربی تا امروز از آنها حمایت می کنند و برایشان پول مخارج پرداخته می شود."

"سوال شپیگل : آیا راه بسوی دموکراسی بدون چنین معاملات کثیف سیاسی موجود نیست ؟

جواب کرزی : چنین معاملات کثیف سیاسی کاملاً ضروری است، بخاطریکه ما این توان و نیرومندی را نداریم که این مشکلات را بشکل دیگری حل بسازیم. چه میخواهید شما ؟ جنگ ؟ "

در اخیرسال ۲۰۰۸ در یکی از بمباردمانهای هوائی نیروهای امریکائی در ولسوالی شیندند اضافه از صد نفر اطفال و زنان کشته شده بودند و تنها کرزی بحیث رئیس جمهور انتخابی دولت افغانستان می توانست بحال این کشته شدگان گریه کند و متضرعانه از مسئولان نظامی امریکائی بخواهد که بر کودکان و زنان رحم کنند و دیگر هیچ !

کرزی بعد از هشت سال درک میکند که توسعه زرع خشخاش و تبدیل آن به هیروئین، فساد و رشوه در اداره دولت وی نه تنها متکی به ضعف اداره وی و همکارانش خلاصه میگردد، بلکه بدست بزرگ و توانای کشورهای ائتلاف و نظامیان اردوی های بیگانه و بخصوص در سیستم چور و چپاولی نهفته است که بر کشور تحت نام "بازار آزاد" حاکم ساخته اند.

کرزی از آوان زمامداری اش با حرف شنوی از ولی نعمتانش آموخته بود که هر چی بیشر بر طلب کمک تکیه نماید و اینکه این کمکها توسط کی در کجا و چطورصرف و مورد استفاده قرار میگیرند وی بیطرفی اختیار کرده بود. وی در کنفرانس برلین ملامتی و گناه توسعه زرع خشخاش را از سه ولایت به سراسر افغانستان بخود گرفت و عرق خجالت بگفته ای آقای کرزی از جبین خود را نتوانست پاک سازد. در پی زدودن طالبان و حضور قوای بین المللی برنامه ای مبارزه با کشت خشخاش بسرعت روی دست گرفته شد صدها ملیون دالر تخصیص این مبارزه گردید و اداره ای کوچکی در وزارت داخله بعدا تحت نظارت رئیس جمهور کرزی بوجود آوردند. اولین اقدام مبارزاتی علیه کشت خشخاش که به یقین بمشوره کارشناسانه ای انگلیسی ـ امریکائی آماده شده بود. تعیین جوایزی بود که به زارعینی پرداخته می شد که از زرع تریاک صرف نظر میکنند و آنانیکه به زرع خشخاش نمی پردازند و یا حاضر اند مزارع شان تخریب و در بدل مبلغی تحت عنوان تلافی خسارت دریافت کنند و سایرین از این جوایز یقیناْ بی نصیب اند. با این سیستم تشویقی ها طی یکسال زرع خشخاش از سه ولایت به ۸ ولایت و در سال سوم به سراسر افغانستان توسعه یافت حتی در ولایات غور و نیمروز که زمین و اقلیم برای زرع آن سازگار نیست غرض حصول و رسیدن به جوایز، خشخاش زرع گردید به این ترتیب تحت نام مبارزه با کشت خشخاش، زرع خشخاش را به سراسر افغانستان توسعه دادند که جناب کرزی از این اشتباه دولت خود در کنفرانس برلین عرق برپیشانی داشت و ملامتی آنرا برگردن خود گرفت.

امروز دیگر آنروزها سپری گردیده، کرزی و یاران کار پشته تر نسبت ۵ ــ ۶ سال پیش در قلمرو سیاست و زمامداری گام می زنند و دیگر عرقی از مذلت اشتباهات دیگران را به سادگی به گردن نمی گیرد و حاضر است؛ به جواب شپیگل مثال و توضیح بدهد و سهم کشور های غربی را در تخریب و تخریش اوضاع جاری به رخ شان بکشد در مصاحبه با شپیگل به نمونه مثال می افزاید : "ما میخواستیم یک جنگسالار را دستگیر نمائیم، اما نخواستیم که این کار عملی گردد، بخاطریکه او از یک کشور دیگری حمایت و محافظه می شود و اطلاع گرفتیم که آنها به این شخص ۳۰۰۰۰ دلار ماهانه می پردازند تا مناسبات خوبی با این جنگ سالار داشته باشند. حتی آنها عساکر ملیشائی این شخص را بحیث پهره دار استفاده میکنند "

سوال شپیگل : "این شنیده می شود مثل قصه قوماندان نصیر محمد از بدخشان یک قریۀ که در آنجا عساکر المانی هم جا بجا شده است."

جواب کرزی : "من نمی خواهم نام این کشور را بزبان بیآورم بخاطریکه او از دوستان و متحدین غربی ها است. مانند این کشور، کشور های زیادی دیگری هم است که ملیشای افغانی و رهبران شان در این وطن مصروف هستند. من فقط می توانم کاری را کنم که برایم امکان آن میسر باشد و من باید درست محاسبه کنم، چه خواهد صورت گرفت در صورتیکه این یا آن کار را بکنم. "

با پایان سال ۲۰۰۸ عیسوی و آغاز سال نو هنگامه سازی کارزار تبلیغاتی انتخابات ریاست جمهوری امریکا نیز بطرف سرد شدن رفت. بارک حسین اوباما نه تنها در این کارزار انتخاباتی درخشید، بلکه پیروزی دموکراتها را بکرسی نشاند. طوریکه معمول کمپاین تبلیغاتی انتخاباتی در امریکا است وعده وعید های بیشماری به رای دهندگان و اذهان عامه جهان داده می شود، اوباما در این امر با آنکه سیاه بود مستثنی نبود بخوبی درخشید. با آنکه در گفتار های روشن و پیام های صریح اولی خود صمیمی تر و گویا تر نقش امریکای آینده را امید میداد، اما بتدریج تا پایان انتخابات در خط اولی باقی نماند و ازخط جناح چپ دموکراتها به راست تا رعایت استراتیژی جنگ طلب زعامت بوش جمهوری خواه به پیش تاخته است. با آنکه صاحب نظران معتقد اند که مردم امریکا از مرز نژادپرستی، خصومت و تبعیض با سیاهان و مسلمانان گذشتند و به اوبامای از پدر سیاه و مسلمان رای دادند، اما با آنهم دیده شود که اوباما از این اعتماد و وعده های بیشماری در داخل و خارج، بخصوص در قضایای که راه حل های بیرون از ادامه سیاستهای دوران جورج بوش را می طلبد، به پیگیری و سرسختی بیشتر که بنحو شایسته ای بعمل نیاز دارد در برابر اوباما در قضایای جهانی و سیاستهای داخلی گسترده است.

درگیری در افغانستان و عراق، حمایت بی قید و بست از اسرائیل در منازعه علیه اعراب، بهانه جوئی و خصومت علیه ایران و کشورهای محور شرارت که روز تا روز به عده ای آن ها افزوده میگردد بخصوص در کشورهای امریکای وسطی و جنوبی، افریقا و آسیا و هم بحران مالی ـ اقتصادی امریکا که موسسات مالی، بانکی و تولیدی جهان غرب را به رکود مزمن اقتصادی فرو برده و هم رشد سریع اقتصادهای کشورهای جهان سوم و نقش بین المللی شان مثل چین، هندوستان، برازیل و هم روسیه و دیگران که مزاحم ها و ستونهای مهار کننده خود سریهای امپراطور منشانه ای امریکا اند، که برای امریکا چندش آور عذاب دهنده است و اوباما ناگزیر به محاسبه آنها خواهد بود.

یکی هم از این درگیریها که بطور عمده و حاضر در برابر اوباما قرار دارد، برگشتاندن صلح و امنیت و بازسازی و مبارزه با زرع و قاچاق مواد مخدر و فساد اداری درا فغانستان است، که دراین زمینه ارزیابی کاخ سفید، دولت مردان مقتدر و رسانه ها ی غربی بطور پیهم دولت کرزی را به فساد، کشت و قاچاق مواد مخدر متهم ساخته اند از آنجمله نیویورک تایمز طی مقاله مسبوطی با نقل قول از مقامات امریکائی از آنجمله جوزف بایدن معاون اوباما که از قول نیویورک تایمز میانه خوبی با کرزی ندارد و ریچارد هالبروک نماینده خاص اوباما و رابرت گیتس وزیر دفاع امریکا و سایر رسانه ها و شخصیت های غربی بر ضعف دولت کرزی، فساد، افزایش تولید و قاچاق مواد مخدر و افزایش فعالیت های مجدد شورشیان متمرکز شده است. این در حالیست که رئیس جمهور کرزی در وضع بدی به انتخابات ریاست جمهوری آماده میگردد جو تبلیغات وسیع از دولت مردان امریکائی کاخ سفید تا کشورهای غربی و مخالفان داخلی و شخصیت های میانه وابسته به اداره قصر سفید بطور جدا جدا در برابر کرزی صف آرائی دارند. رفت و آمد ها به افغانستان تندتر و جدی تر از سابق صورت میگیرد و هم چار چهره افغان وابسته به امریکا طی سفری به امریکا سوالات زیادی را درقبال داشته است. هم ارزیابی مجدد بر کارزار اداره دولت کرزی و شخص رئیس جمهور و همکارانش در رسانه های غربی و پارلمانها سوالاتی را برانگیخته است در حالیکه متحدین و منتقدین آنان در پارلمانهای کشورهای اروپائی مبارزه با تروریزم و موادمخدر و شیوع فساد در افغانستان را ناکام دانسته و بردولت مردان فشار می آورند تا از این مبارزه دست بکشند، اما برعکس امریکا و دولت افغانستان همواره از بهبودی اوضاع اطمینان داده بر کمکهای بیشتر تاکید داشته اند.

بی جا نخواهد بود که درچنین فضای غبار آلود انتخابات ریاست جمهوری افغانستان که از یکطرف به تقویت نیروهای نظامی امریکا هرچه بیشتر تکیه میگردد و بلند پایه ترین دولت مردان امریکا جوزف بایدن معاون اوباما وریچارد هالبروک نماینده خاص و رابرت گیتس وزیر دفاع امریکا غرض مطالعه اوضاع بکابل می روند و بدنبال آن سرمنشی سازمان ملل متحد اقای بان کی مون با شنیدن شکایات کرزی از غربی ها بر حضور طولانی جامعه جهانی و تامین امنیت، ثبات و همکاریهای منطقوی در کابل تاکید می ورزند و هم شخصا رئیس جمهور اوباما در حال سفر به افغانستان قرار دارد.

از پیروزی تا ناکامی و"تله" !

با ورود اوباما به قصر سفید مسئله افغانستان در مرکز توجه امریکا و اروپا با ابعاد تازه ای از نقد، دلواپسی و ارزیابی مجدد و شکایت از ناکامیها در عرصه های مبارزه با تروریزم، کشت و قاچاق مواد مخدر و فساد گسترده در اداره ای تحت رهبری کرزی بالا گرفته است. برای بهبود آن به ازدیاد نیروهای مسلح خارجی و تغییردر استراتیژی و مسئولان درجه یک افغانی تاکید میگردد. در پارلمانها و مطبوعات کشورهای اروپائی که متحدان بالفعل امریکا در افغانستان اند، روز تا روز شکایت ها و فشارها بر اداره امریکا و کرزی غرض بهبود وضع موجود افزوده میگردد و بطور نمونه از قول هفته نامه شپیگل که در آغاز سخن تحت عنوان دردام (تله) از آن یاد شد به قسمتی از آن توجه ای تانرا جلب می نمایم :

"یکی از روزهای تابستان است، یک حلقه از دیپلوماتها و نظامی های عالی رتبه غربی به صورت محرم وخصوصی برای صرف غذای شام در یکی از سفارت خانه های غربی در منطقه وزیر اکبر خان گرد آمده بودند. اینها دوازده فرستاده، و نمایند گان دولت های غربی که قطعات شان در جنوب افغانستان مستقرهستند. وضعیت و حالت نمایندگان بسیار مغشوش تنگ و نامساعد بود. "

"یکی از سفیر ها یاد آور می شودکه (نه تنها که زیاد تر در مسئله سیاسی و نظامی افغانستان پیشروی موجود نیست بلکه ما دردام (تله) قرار گرفتیم). به تعقیب نویسنده با تغافل می افزاید : که گویا "جزئیات زیادتری ازین مسئله و جلسه سری چیزی زیادتر بدست ما نیست ولی پیامدی جدی و تغییر عقاید سیاسی در قبال مسئله افغانستان از طرف کشور های غربی یک کلتور جدیدی را بخود گرفته (این کلتور جدید غربیها، راه برای دیالوگ و مذاکره با طالبان) است و ادامه میدهد :

"از جانب دیگر این جنرال ها دیپلوماتهای غربی از طرف کشورهای شان خودرا در انزوا و تنها فکر میکنند. زیرا اشخاص سیاسی در این کشور ها با ملاحظه با داشتن آرائی اکثریت در پارلمانهای کشور های خود نمی خواهند که فکت ها و حقایق را بشنوند و هم نمی خواهند که درک و احساس کنند. "و هم نویسنده از قول جنرال مارک کارلتون سمیت (Mark Carleton Smith) قوماندان سابق قوای مسلح انگلیس در یک مصاحبه با روزنامه سندی تایمز (Sundy Times) که صریحا یاد آور شده بود "ما نمی توانیم در این جنگ پیروز شویم، یک پیروزی نظامی در مقابل طالبان کاملا امکان پذیر نیست" استناد نموده می افزاید که "آقای سمیت (Smith) در ظرف شش ماه اخیر سال ۲۰۰۸ در حدود ۳۲ مرد جنگی خودرا در افغانستان از دست داد. صحبت آقای سمیت از یکطرف اثری گذاشت بحیث خیانت به منافع انگلیس و از طرف دیگر مانند ساعت زنگ داری بود به سیاست مداران انگلیس. وی هم چنان افزود وضعیت در افغانستان جدی تر از آن است که شما از چوکی های پارلمان آنرا حدس می زنید در این جا هر روز افراد ما کشته می شوند وقت آنست که تغییردر سیاست ما پدید بیاید". و هم چنان هفته نامه از یک ملاقات دوجانبه سفیر انگلیس با همتای فرانسوی اش در کابل خبر میدهد که : "آقای (Sir sherard Cowper) سفیر فرانسه در کابل با تصویر تاریک و غمگین از وضعیت سیاسی و نظامی افغانستان به سفیر انگلیس آشکار ساخت و چنین ادامه داد که دولت و رهبری افغانستان هرگونه اعتبار و اعتماد خودرا بمقابل مردم افغانستان از دست داده سیاست و استراتیژی امریکا در افغانستان محکوم به شکست شده. "هم چنان مقاله با توجه به دستگاه استخبارات امریکا CIA می افزاید : "دستگاه استخبارات سی آی ای امریکا نمی تواند از وضعیت فعلی افغانستان چشم پوشی کند و به زحمت می شود که وضع را بشکل دیگری تحلیل کرد.

به اساس یک تحلیل و تجزیه دقیق از وضعیت افغانستان دستگاه استخباراتی (National Intelligence Estimate) با شرکت ۱۶ نفر شرکت کنندگان دستگاه جاسوسی امریکا، بعد از انتخابات نومبر ۲۰۰۸ گزارشی را ارائه داشتند که افغانستان را در یک وضعیت رو به پائین و یا (بطرف پائین به شکل مارپیچ عمیق تر فرو می شود) در حالت تعمیق قرار گرفته، صحبت از زور روز افزون قدرت و تسلط است، صحبت از رژیمی است که در آن فساد اداری، اجتماعی و سیاسی استوار است، رژیمی که به زحمت قادر است در مقابل طالبان مقاومت کند. "

بدنباله مقاله از بد بینی ها و روزنه های امید و خبر صلح با طالبان و از کمک صعودیها و تقاضاهای مکرر آقای کرزی از شاه عربستان صعودی که نیروی با نفوذ سیاسی در معضلات افغانستان دانسته می شود. و هم از رجوع آقای کرزی بطور شور انگیز به ملا محمد عمر (رهبر) طالبان را با کلمۀ برادر عزیز صدیق و وفادار برگرد دوباره به وطن خود، برگرد دوباه و خدمت و کار کن برای وطن خود و از برادر کشی خودداری کن. را به تمسخرمیگیرد و می افزاید که : "از کابل دو هیئت یکی آن برادر کرزی و دیگر آن فضل الهادی شینواری رئیس شورای مشورتی علما و فضلای اسلامی افغانستان (محافظه کار مافوق) به مکه سفر کرده بودند. عبدالسلام سیف سفیر اسبق طالبان در پاکستان، وکیل احمد متوکل وزیر خارجه سابق طالبان که از جمله نیروی اجرائیوی و مشورتی کرزی بشمار می روند این گروپ را همرائی میکردند. و از جانب طالبان ۱۱ نفر که به دسترسی به کمیته تصمیم گیری شورای کویته را تشکیل می دهند دعوت شده بود و هم چنان رهبر بد نام انگشت نما پشتون تبار آقای گلبدین حکمتیاربه حساب مهمان دعوت شده بود، ولی آقای حکمتیار به جای خود، داماد خویشرا فرستاده بود. "و مقاله نتیجه میگیرد اینکه :

"به این مذاکرات غرض حصول نتائیج مؤثر نمی توان حساب کرد، زیرا موقعیت، خواستهای دوجناح متخاصم و دشمن خیلی دشوار و از هم فاصله دارند. آقای عبدالسلام ضعیف سفیر قبلی طالبان در پاکستان بعد از ختم این مذاکرات افزود، جانب طالبان در مذاکرات امروز اختیارات زیادتر نداشتند و هم نماینده خاص ملل متحد در امور افغانستان بعد از ختم این مذاکرات اظهار داشت.آنانیکه نتیجه قابل ملاحظه از این مذاکرات می خواهند داشته باشند، باید هم با افراد مهم و قابل ملاحظه در تماس شوند!"

مقاله در پایان از گزارشات شکایات آمیز نیروهای خارجی از کرزی و از آنجمله از قطعات مستقر شده هالند در ولایت ارزگان گزارش میدهد : "که از سال گذشته بدین سو یک والی مقرر شده که کدام نسبت وتعلق خانوادگی به قوم آقای کرزی ندارد، به زحمت از مرکز پول اختصاصی (بودجه)برای ولایت خود بدست می آورد. ولی برعکس قضیه والی قبلی آقای جان محمد که از تیم و دار و دسته آقای کرزی بود به صورت منظم پول برای ولایت بدست می آورد و امکانات ملاقات را با آقای کرزی هم داشت.

در ولایت همجوار هلمند نیروهای انگلیس از وضعیت خراب روز افزون اداری شکایت دارند و گزارش میدهند که تمامی چوکی های دولتی این ولایت و تقسیم پول های دولتی به اشخاص وفادار آقای کرزی و برادر او پرداخته می شوند. و با آنکه ۵ ملیون انسان را در افغانستان در زمستان امسال به مرگ تهدید میکند ولی تعداد ثروتمندان در این کشور روز افزون است. ۵۳ % در آمد ناخالص این کشور را مواد مخدر تشکیل میدهد و تا حال حتی یک وزیر رشوه خوار، تاجر و شیف و آمرین مواد مخدره متهم و یا محاکمه نشده اند. ناتو تصمیم بر آن گرفته که خود در تخریب زمین های کشت خشخاش و لابراتوار های مواد مخدر و در دستگیری تاجران و حاملان مواد مخدر بپردازند."

همچنان نوشته هفته نامه شپیگل در پراگراف پایانی توجه و استناد به گزارش از روزنامه نیورک تایمز مشکل اعتماد امریکا را به آقای کرزی بطرز دوپهلو و ابهام آمیز زیر سوال می برد : "بگزارش روزنامه نیورک تایمز گویا برادر آقای کرزی، آقای احمد ولی در معاملات تجاری مواد مخدر مشغول بوده، طی این روز ها شاهدان عینی خبر میدهند که با شواهد دست داشته به سازمان جاسوسی امریکا تعلق دارند و در تحقیقات و تجسسات برضد برادر آقای کرزی با دولت امریکا همکاری داشتند. آقای کرزی خنجر بد نامی و رسوائی را در بدن خود احساس کرده است."

اداره جدید اوباما در قصر سفید با آرزوها و تمایلاتش هر چی باشد ؟ باید نخست از همه به میراثی که در قبال استراتیژی منافع امریکا و اسلافش از ریگن تا بوش در افغانستان کاشته اند به طریقی ادامه بدهد.

انتخاب ادارۀ جدید قصر سفید در برابر چالشهای از قبیل جنگ رو به تزاید، فساد گسترده در درون دولت و مقامات بلند پایه آن، تولید و قاچاق مواد مخدر و کشتارغیر نظامیان در بمبارمانهای هوائی که چهره امریکا را نزد مردم افغانستان و جهانیان مکدر ساخته و حضور آنرا مشکل آفرین می دانند.

در ظاهر امر اوضاع ناکام موجود، اوباما رئیس جمهور جدید قصر سفید را بر آن داشته که با ازدیاد نیروی نظامی موضع امریکا را تحکیم نماید و به همکاری منطقوی تمایل نشان داده و به اشتراک طالبان در دولت و حذف رژیم کرزی ناکامیها را بر رژیم کرزی و بوش انداخته، با چهره های جدید و حرفهای نو وارد کارزار افغانستان گردد. تغییر در افراد و ازدیاد نیروهای خارجی یگانه راه حل نخواهد بود زیرا روشن است و همه بخوبی میدانند که ازبن به اینطرف حریم هوائی و زمینی افغانستان و حتی اطراف آن در انحصار نیروهای نظامی خارجی در راس امریکا قرار داشته است. اگر ملامت و تقصیر ازدیاد حملات نظامی طالبان و ازدیاد تلفات ملکی، تولید و قاچاق مواد مخدر، فساد روبه تزاید در اداره دولت و سایر چالشها و بن بست های موجود در حدودی متوجه اداره کرزی است، به همان پیمانه و بیشتر و جدی تر از آن انگشت این ناکامیها متوجه امریکا و کشور های غربی است تا با کرزی و اداره آن.

تجربه نزدیک به یک دهه و سابقهً افغانستان نشان داده که بدون تکیه بر تقویت نیروهای نظامی داخلی و ایجاد اداره سالم و مستقل و کارا، با مشارکت نیروهای وطنپرست و مسلکی تمرکز نگردد، راه حل های حاشیوی در ائتلاف با طالبان و جنگ سالاران مجاهد و ازدیاد اردوها و تغییر چهره ها، جواب به چالشهای بالا نخواهد بود.

زیرا فشارهای وضعیت کنونی افغانستان از اهمیت حضور جامعه جهانی، نیروهای ائتلاف که هنوز نتوانسته اند، امنیت و ثبات را تامین کنند روز تا روز کاسته و بی اعتبار شده است و هم کینه و خصومتی را در بین مردم این خطه تاریخی و دولتهای اطراف افغانستان تحمیق و تغذیه میکند که به نا آرامیهای بیشتر داخلی و مداخلات بیرون مرزی بیشتر را دامن خواهد زد

از سفر اخیر بان کی مون سرمنشی سازمان ملل متحد به کابل که تاکید بر طولانی بودن تعهد ملل متحد و جامعه جهانی و سهم گیری کشورهای همجوار منظقه تاکید داشتند و هم از چالشهای که طی سال ۲۰۰۹ افغانستان با آن روبرو خواهد بود خبر می داد.

هم چنان اظهارات اخیر کرزی در مورد خریداری تجهیزات نظامی از منابع غیرغربی را می توان نشانه های از نرمش های امریکا در برابر روسیه و هم باز گشائی راه تزانزیت هوائی و زمینی بر تجهیزات نظامی از طریق روسیه دانست و هم اظهارات اخیر بان کی مون سرمنشی ملل متحد در کابل که در وضعیت کنونی افغانستان حضور جامعه جهانی را مهم خواند و برهمکاریهای منطقوی تامین امنیت تاکید داشتند، به هیچ صورت با طرح و اظهارات اخیر مدودف رئیس جمهور روسیه را در نشست سران کشورهای عضوپیمان امنیت دسته جمعی بی رابطه ندانست. مدودف رئیس جمهور روسیه در ۴ نومبر ۲۰۰۹ از ایجاد قوای جمعی واکنش سریع که منافع کشورهای آسیای میانه را منعکس می سازد و تجهیزات آن کمتر از ناتو نخواهد بود، آمادگی خودرا متظاهر میسازد و عملا امروز (۶ فبروری ۲۰۰۹) راه ترانزیت روسیه را برروی انتقالات امریکا به افغانستان باز ساخت. روسیه و سایر کشور های منطقه بی علاقه نیستند در این همکاری ها سهم نداشته باشند.

تا جائیکه از ارزیابیها معلوم میگردد استراتیژی امریکا بر دوام فشار نظامی و ازدیاد نیروها تاکید میگذارد و تلاش خواهد کرد متحدان غربی را به این پالیسی راضی سازند و هم از کرزی بخواهند بیشتر فعال و کار آمد داشته باشد.

به دلایل کاملا مشهود منافع استراتیژیک امریکا در منطقه ای که نصب العین آن در پایان دودهه اخیر قرن بیستم بخصوص دکتورین ریگن و گرباچف به افغانستان متمرکز گردید.این استراتیژی بر تقویت پایگاه های نظامی و حضور نظامی امریکا بر این گوشه ای از جهان تاکید داشت و غرض حضور به اهرمهای بی ثباتی و جنگها و مداخلات خارجی، تروریزم، بوجود مجاهدان(!) و طالبان نیاز بود، تا طی جنگها و چور چپاول دارائیهای عامه، دولت را منحل و تسلط بر قدرت قوت های نظامی، عسکری و سلاح های راکتی، قدرت هوائی، زمینی، توپخانه ئی، جبه خانه ها و انبارهای سلاح ها و پرسونل نظامی و امنیتی را از کشور تخلیه ساختند.

به اینترتیب امریکائیها دولتی را که در قبال فاجعه یازده سپتمبر به جای طالبان به افغانستان آوردند (چه کرزی یا هرکی باشد) معلول این استراتیژی بوده و هست و تغییر چهره ها و ازدیاد اردوها و بلند بردن همکاریهای منطقوی و جلب طالبان به همکاری کارکرد نخواهد داشت. زیرا ادامه وضعیت جاری (بحران) افغانستان حضور دایمی و طولانی نظامی امریکا و کشورهای غربی را توجیه میکند و معلول آنست. این بحران زائی از حضور امریکائیها و هم از سرنوشت تاریخی وابستگی افغانها به کشورهای خارجی و نفاق درونی و وابستگی به قدرتهای بزرگ روز تا روزعمیق تر میگردد، دیگر امروز کارد به استخوان رسیده، مردم برای تعیین سرنوشت مستقل و آزاد خود به جرگه شدن در خانه ای آبائی خویش از هر وقت دیگر به تشکل وحدت سراسری نیاز دارند. صلح، آرامش، عمران و بازسازی، خوشبختی به مساعی و تلاش دستان کاری و آرزوهای نیک مردم ما وابسته است و بس.

قصر سفید از مدتها است که از اتخاذ یک استراتیژی مؤثر و کارا در افغانستان دم میزند و هنوز به هیچ صورت در هیچیک از عرصه ها (ادامه جنگ، مبارزه با مفاسد اداره و بازسازی، مبارزه با کشت خشخاش و قاچاق مواد مخدر) دستآورد مورد توجه نداشته است.

نا ارامیهای فوق بطورعمده و طوریکه در بالا نسبتا ارزیابی و نشانی شده اند، چالشهای اند که ادارۀ جدید قصر سفید با آن روبرو است. سوال اینکه تغییر استراتیژی نیروهای ائتلاف بین المللی در راس امریکا پس از آنکه بارک اوباما وارد کاخ سفید شد واقعاً دم تازه یافته یا رونوشت جدیدی از تحکیم سیاستهای گذشته امریکا را در این کشور و منطقه بار دیگر به بازی میگیرد ؟ بزودی پرده از روی ان برخواهد افتاد.

سوال اینکه کرزی در این تغییر به اصطلاح استراتیژی جای مناسب خویش را حفظ خواهد کرد ؟ یا اینکه همه ناکامیها بر شانه های کرزی و بوش رئیس جمهور سلف امریکا بارورها خواهند شد ؟

آنچه که روشن است اجرات مفسده جویانه و ناکار آمد ادارۀ بوش و کرزی در افغانستان سنگین و سهمگین است و ناکام، مایوس کننده ارزیابی شده اند.

برای طرح و ادامه یک استراتیژی سالم و کار آمد به تنهائی کافی نیست، که به اقدامات و تدابیر بیشتر در ازدیاد نیروها و حملات هوائی و تغییر افراد تکیه شود. زیرا تقویت نیروی نظامی بیشتر پاسخگوی ضعف و کمبود نیروهای نظامی و امنیتی افغان را تلافی نکرده و تغییرافراد پاسخگوی بهبود سریع اوضاع داخل افغانستان نخواهد بود.

و هم بی توجه ئی به خواستهای دولت افغانستان در راس کرزی رئیس جمهور که تغییر استراتیژی را در بیرون بردن مبارزه علیه تروریزم به خارج از مرزها و جغرافیای افغانستان و متمرکز ساختن مبارزه به مراکز و پرورشگاه های آنان در پاکستان می داند و هم تسلیح، تجهیز و تقویت کمی و کیفی اردو و قوای امنیتی افغان را که بطور اشکار نقش و مسئولیت افغانها را در این مبارزه تحکیم خواهد کرد و از تلفات افراد عادی که به اثر بمباردمانهای هوائی تلف میگردند کاسته و کارآئی خواهد داشت، چنین استراتیژئی به اهداف امریکا در منطقه سازگاری ندارد، زیرا بیرون بردن عملیات نظامی از مرزهای افغانستان در مناطق قبایلی بداخل پاکستان ابعاد درگیری را وسیعتر متوجه پاکستان ساخته که در اهداف امریکا عملیات علیه پاکستان شامل نیست، تنها امریکا پاکستان را تحدید و ترغیب به همکاری در این زمینه میسازد و هم تجهیز و تکمیل اردو از لحاظ کمی و کیفی به نقش اردوی افغانستان در استراتیژی امریکا جائی داده نشده است. اینها تنها می تواند بحیث استراتیژی در ابهام و وهم سیاست مداران افغانی جای داشته باشد، زیرا استراتیژی فوق، افغانستان را در بیلانس پاکستان و تعویض موازنه بسود افغانستان مطرح میسازد که برای قصر سفید مطرح نیست و هنوز همکاری پاکستان و کمک ان در استراتیژی امریکا مطرح است و پاکستان بحیث دوست و همکار نادیده یا کم بها داده نمی شود.

تا جائیکه از گفتار های مطبوعاتی و ابراز نظرهای زمامداران امریکائی بخصوص معاون اوباما جوبایدن در مونیخ المان آشکار شد. سیاستهای جدید قصر سفید تاکید آن بیشتر بر "سخن و شیوه ای تازه ای" است، این شیوه تازه و سخن نو در سیاست امریکا بیشتر متکی بر نرمش های است که بیشتر به حیث تسکین تجویز میگردد نه حل. روشن است تاکید بر ازدیاد نیروها و خواستن از کرزی تا هرچه بیشتر خودرا با اداره امریکا سازگار تر و کاری بسازد تاکید بر تقویت پایگاه ها و ادامه حضور نظامی بوده، یادی از زعامت گرباچف دوران اتحاد شوروی در حمایت از دولت جمهوری افغانستان در راس داکتر نجیب الله شهید را بخاطر زنده میسازد. (3)

 

یادداشت: مطالب شامل گیمه (" ") از هفته نامه شپیگل المان است، که توسط دوست محترم مسعود صالحی بفارسی ترجمه و از طریق دستنویسهای شان بدسترس این جانب غرض استفاده قرار داده اند که با ابراز ممنونیت و سپاسگذاری از همکاری شان

 

سرور منگل
 

۹ فبروری ۲۰۰۹

 

 

(1) ـــ یادداشت و امتنان : از دوست محترم مسعود صالحی که لطف نموده اند ترجمه ی متن مصاحبه ی کرزی را با هفته نامه ی شپیگل المان و هم مضمون تحتِ عنوان در دام (تله)، را از المانی بفارسی به دسترسم گذاشتند از همکاری شان قلباً سپاسگذارم.

(2) ـــ نقل یادداشت از اخبار بی بی سی. ۱۸ نوامبر سال ۱۹۹۷ از دفتر یادداشتهای صاحب این قلم.

(3) ـــ با به قدرت رسیدن گرباچف قوای اتحادشوروی از ۸۰ هزار نفر به ۱۲۰ هزار و تقویت قوای راکتی و هوائی با راکتهای اوراگان و اسکاد و طیارات و هلیکوپتر های توپ دار تقویت شد. و طی کمتر از دوسال بطور مایوسانه نه تنها به افغانستان پشت کرد، بلکه از همه سرمایه گذاریهای اتحادشوروی طی اضافه از نیم قرن (انسانی و مادی و تخنیکی و نظامی و غیره) بطور یکجانبه صرفنظر کرد و حتی در متلاشی شدن افغانستان کمر همت بست .

 

 

توجه

کاپی و نقل مطالب از اصالت صرف با کسب مجوز کتبی از اصالت مجاز است !

کليه ی حقوق بر اساس قوانين کپی رايت محفوظ و متعلق به اصالت می باشد.

Copyright2006Esalat

www.esalat.org