ديده درايي وبي حيايي هم حدودي دارد. جنايت پيشه گان وطنفروش (با هر تحول در کشور حاضرند به خاطر مشت پول وارد معامله هاي رنگارنگي گردند) در نوشته هایشان چنان دروغهاي شاخدار و دمدار را به کار ميبرند که هر خواننده با مطالعۀ پاراگرافي اول به نويسنده گان آن دهها و حتا صدها لعنت ميفرستد.

اگر از اينان سوال شود که - لطفآ صادقانه اعتراف نمايید، طي ۱۴ سال که جنگ خونين در کشور ادامه داشت و به عقيده شما مسعود با پاکستان هيچگونه تعلقاتي نداشت، پس جبهات پنجشير و بدخشان از کدام طريق اکمال و سلاح هاي مرگباري چون: سکر، کلستر، بيلوپايپ، ستنگر، ماين هاي ضد پرسونل و ضد وسايل از کجا و از کدام طريق اکمال ميگرديد ؟

طي غلامي اين معامله گران تعدادي زيادي از شخصيت هاي ملي در پاکستان وسيله آی. اس. آی به شهادت رسيدند که حتا آب از آب تکان نخورد، اگر مسعود وابستگي و سرسري هاي نميداشت آيا سازمان جهنمي آی. اس. آی نمي توانست با وي تصفيه حساب نمايد؟.

اگر جبهات پنجشير تعلقات خاصي با دستگاه استخبارات پاکستان نميداشت آيا ميتوانست يک مرمي و يا يک دالري از پاکستان و آمريکا که سيا دربست در خدمت شبکه هاي جاسوسي پاکستان قرار داشتند، دريافت نمايد و يا ده ها کيلو زمرد و لاجورد از مال ملت يغما مي گرديد به پاکستان رفته و از آنطريق در بازارهای غرب انتقال يابد؟

آيا يونس قانوني منحيث نماينده سياسي و خاصي احمد شاه مسعود در آی. اس. آی معرفي نگرديده بود؟ و مالک دم دستگاه در پشاور نبود؟ و جدا از تنظيم ها فعاليت نداشت؟.

آيا سلاح و مهمات مسعود بصورت خاص و فوق العاده بسته بندي و اکمال نميگرديد؟

آيا مسعود در سال ۱۹۹۹ به دعوت ادارات خاص پاکستان به آنجا نرفت؟

مگر شورای مشترک قوماندانان در توپخانه به هدايت و رهنمود استخبارات پاکستان که جلال الدين حقاني به صفت رئيس شورا و مسعود بحيث معاون تعيين گرديدند، تدوير نيافت؟.

آيا قسمتي از اکمالات جبهات پنجشير از طريق پشاور و از کانال استخبارات پاکستان صورت نميگرفت؟.

آيا آتش بسي که درسال ۱۳۷۱ که منجر به توافقنامه اي بين احمد شاه مسعود و گلبدين حکمتيار در حربي پوهنتون گرديد به هدايت و تقاضاي جنرال حميد گل ريیس قبلي استخبارات پاکستان و اعجازالحق فرزند ضياالحق و ترکي الفيصل ريیس استخبارات عربستان سعودي نبود؟.

اين بنيادگرايان بي فرهنگ بمجرد داخل شدن در شهر کابل چه جرم و جنايت را مرتکب نشدند و کابل را به ويرانه و شهر را به شهر ارواح و مردم را قتل عام نمودند.

محمود مستيري نمايندۀ خاص سرمنشي ملل متحد در امور افغانستان در مورد حکومت تظيمي چنين ميگفت:

آقاي محمود مستيري از قول جنرال دوستم ميگويد: يک هيئت فدراسيون روسيه آخيراً با جنرال دوستم ملاقات کرده به وي توصيه مينمايد که او با جنرال مسعود اتحادي را تأسيس نمايد.

محمود مستري ميگويد: در حال حاضر با وجود ادعاي بلند بالاي برهان الدين رباني و جنرال احمد شاه مسعود حکومت کنوني واقعآ يک حکومت نيست. هيچ اساس قانوني ندارد و منجمله پنج شهر عمده افغانستان (کابل، مزارشريف، قندهار، هرات و جلال آباد) دو شهر (کابل و هرات) و از تقريبآ سي و دو ولايت افغانستان هشت ولايت آنرا تحت کنترول دارد. واقعيت اصلي در اين است که آنهايي که در کابل ادعا مينمايند که حکومت اند، در حاليکه قسمت اعظم کشور خارج از اداره شان قرار دارد و جميع گروههاي قومي به استثناي تاجيک ها في الواقع تمثيل نگرديده اند، دولترا مزيداً کم اهميت ميسازد.

(فشرده اي ازبيانيه محمود مستيري دراستکهلم جريده اميد شماره ۱۶۵ صفحه ۷ مورخ ۱۹ جون ۱۹۹۵)

(فيلکس ارماکورا) نماينده سازمان عفو بين المللی، بعد از بازديد از کابل، دران زمان گفت: . . . در کابل وضع حقوق بشر ناگوار تر از سابق و چور و چپاول و قتل های فردی و دسته جمعی وجود دارد، و راکت ها بطور مسلسل اصابت می کند و هم آب و برق و قانون وجود ندارد. صرف در جلال آباد و مزار شريف وضع نسبتاً بهتر است و در متباقی مناطق افغانستان قضاوت در مورد جرايم به اساس شرعيت اسلامی از جانب خود قوماندانان محلات و مناطق صورت می گيرد. (از گزارش فيلکس ارماکورا به سازمان ملل متحد. )

روزنامه شهادت ارگان نشراتي حزب اسلامي گلبدين حکمتيار صدراعظم دولت مسعود – رباني در مقاله تحليلي خويش در رابطه به چاپ بانکنوتها چنين مينويسد: حکومت هاي سابق )حکومت، تره کي، کارمل و داکتر نجيب الله (تا آخر زمامداري شان مجموعآ مبلغ »يکصد و شصت مليارد افغاني« چاپ و عرضه کرده اند، ولي حکومت رباني و مسعود در مدت بيست ماه «پنج هزارمليارد افغاني» طبع و عرضه کرده است و اين بانکنوتهاي بدون پشتوانه به امر رباني و مسعود که در پرزه ها صادرميشد توزيع ميگرديد. از اينجاست که خريد و فروش مناطق در بدل پول آغاز شد و نشر پولهاي بدون پشتوانه در فدراسيون روسيه انتقاد هاي زيادي را نسبت به رژيم وارد ساخت.

(روزنامه شهادت شماره ۱۲۳ دلو سال ۱۳۷۳)

جنگ سوم بین قوای مسعود و سیاف از یکطرف و حزب وحدت عبدالعلی مزاری از طرف دیگر، که این جنگ به نام فاجعـۀ افشار نیزیاد میگردد، این جنگ از گردنۀ باغ بالا آغاز و انستیتوت علوم اجتماعی، اکادمی څارندوی، پولیتخنیک و مرکز تعلیمی وزارت امنیت دولتی از حزب وحدت بدست اتحاد سیاف و شورای نظار مسعود قرارگرفت. بدترین جنایت هــا صورت گرفت، افراد غریب و بیچاره هـــزاره جوقه جوقه تیرباران و اعدام گردیدند، به ناموس آنان تجــاوز گردید، تعدادی از زنان هــزاره از طرف جنگجویان جانب مقابل به جاهای نامعلوم انتقال داده شده و در منطقۀ افشار و خوشحال خان به زنان و دختران در مقابل چشم شوهـــر، پدر و برادرش تجــاوز صورت گرفت، اموال و دارایی آنان به تاراج رفت . . . مسعود و سیاف چنان جنایت آفریدند که قلم ازتحریرآن عــاجزاست». (اقتباس از اثر جناب جنرال سید عبدالقدوس « سيد». )

احمد شاه مسعود در بدبختی های افغانستان سهیم است، در جریان جنگ های داخلی سالیان ۱۹۹۲ـ۱۹۹۶، مدتی وزیر دفاع ربانی شد و دود از دماغ مردم درآورد. وی یكی از مسئولین تباهی ها و خیانت های بیشماری در كشور است. برعلاوه كشتار مردم بیگناه كابل و ویرانی این شهر، مزدوران شورای نظار همراه با حیوان صفتان سیاف، زن و مرد و طفل اهل تشییع افشار را از تیغ كشیدند و مرتكب بی ناموسی های غیر قابل بیان گردیدند. قانونی مانند سائر عمال شورای نظار از مدت ها قبل در خدمت اجانب بوده و از ارتباطات احمد شاه مسعود با روسیه، ایران، هند و اخیراً امریكا مستفید شده است. مؤلف كتاب الاشه شكن در صفحهء ۶۳ كتاب خود در مورد احمد شاه مسعود می نویسد: «او همچنان در قاچاق مواد مخدره شركت كرده بود. در اوقات مختلف از روس ها، ایرانی ها، هندی ها و امریكائیان پول بدست میاورد. »

قابل یادآوری است كه احمد شاه مسعود، ربانی و سائر همكیشان شان در دههء ۱۹۷۰ میلادی از آی اس آی پاكستان هم پول میگرفتند و در افغانستان دست به تخریب میزدند. در حقیقت وطنفروشی و خیانت به كشور برای این گروه ضد ملی بیك فرهنگ مقدس مبدل گشته و برای شان غرور آفریده است. زمانیكه امریكا بعد از حادثه تروریستی ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱، تصمیم به سقوط نظام طالب گرفت، ائتلاف شمال بالاخص جناح شورای نظار غرض غصب قدرت خود را به این كشور (امریكا) فروخت، اما تعلقات قبلی این گروه با روسیه، ایران و هند نیز تا اكنون پا بر جا مانده است. خوشا بحال عمال شورای نظار كه از حمایت همه قدرت های اجنبی دخیل در قضیهء افغانستان بشمول پاكستان برخوردار بوده اند. استعداد و توانائی شان در خوش نگهداشتن قدرت های بیگانه محیرالعقول است.

زمانيکه اسناد محرم به بيرون درز ميکند چرا دلشاد نباشيم که متجاوزين در همکاري با جنايت پيشگان داخلي چه پلانهاي خصمانه را دنبال ميکردند؟.

متن پروتوکول هاي همکاري با قواي شوروي درافغانستان!

پروتوکول شماره: (۱)

مقام فرماندهي نظامي شوروي از طريق ميانه روها و با موافقت نجيب الله با احمد شاه مسعود تماس قايم نموده موضوعاتي را غرض همکاري در ميان گذاشته است که با مهر سفارت شوروي در کابل تصديق و نشاني گرديده است.

محتويات سندي که از طرف فرماندهي سپاه شوروي تائيد گرديده قرار ذيل اند:

۱ تأسيس محلات تاجيک نشين با خودمختاري داخلي قوم تاجيک به داخل چوکات افغانستان متحد، به شمول ساحه ارا ضي ولايات بدخشان، تخار، کندز، بغلان، قسمت هاي پروان و کاپيسا و همچنين اقسام حکومت هاي خود مختار به داخل اين ساحه.

۲ نمايند گي از قوم تاجيک و اشغال مقامات مشخص دولتي بداخل ارگان هاي رياست جمهوري، پارلمان ملي و کابينه وزراي افغانستان.

۳ شناخت رسمي جمعيت اسلامي افغانستان متعلق به رباني بحيث يک حزب مستقل و داراي حقوق مساوي در افغانستان

۴ تأسيس يک قواي نظامي منظم تاجيک به اساس تشکيلات جمعيت اسلامي افغانستان و شمول آن در اردوي افغانستان تعريف و توضیح اهداف اين قواي نظامي به ارتباط منافع ملي (مقصد از منافع تاجيک است) به ارتباط اهداف عمومي حکومتي به شمول حفاظت شاهراه حيرتان – کابل.

۵ تأمين صلح به داخل چوکات خودمختاري قوم تاجيک و تاسيس شرايطي براي بازگشت زندگي عادي براي تاجيک.

۶ موضوعات انکشاف اقتصادي در منطقه شمال شرق، همکاري از جانب دولت افغانستان درين موضوع، همچنان کمک هاي چند جانبه به شمول کمک هاي اقتصادي، طبي و انواع ديگر کمک ها همچنان انکشاف تجارت سرحدي.

سند متذکره توسط سفير کبير شوروي يوري ورانتسوف و توسط جنرال وي – اي وارنيکوف مطرح و موافقه شده آنها به نوبه خود اين موضوعات را از ملاحظه و منظوري زعامت جمهوري افغانستان گذشتانده اند.

هيأت شوروي در آن زمان که اسناد را تبادله کردند قرار ذيل است:

يوري – ام ورانتسوف سفير کبير شوروي، جنرال وي – آي – وارنيکوف قوماندان گروپ عملياتي نظامي وزارت دفاع شوروي.

درين ملاقات به مسعود پيشنهاد گرديد تا قراردادي با حکومت کابل منعقد ساخته و به همکاري واحد هاي اردوي افغان به حفاظت شاهراه کابل حيرتان بپردازد.

پروتوکول شماره (۲)

پروتوکول هذا پيرامون شرايط مناسب با همي بين زعامت قواي شوروي مقيم در افغانستان و قواي مسلح مخالف مقيم پنجشير به منظورايجاد حسن نيت و تمايل براي صلح در افغانستان طرفين متعاقدين پروتوکول هذا را امضاء نموده اند تا به اساس آن مکلفيت هاي ذيل را تعميل و رعايت نمايند:

۱ قطع و توقف کامل عمليات نظامي در سالنگ جنوبي و ديگر نواحي مجاور شاهراه کابل – حيرتان به شمول قطع هرنوع فير و حمله توسط هرنوع فير و حمله توسط هر نوع سلاح بالاي مواضعيکه در تصرف قطعات گروه هاي جمعيت اسلامي ميباشد و يا قريه جات که قطعات اردو و پوسته هاي که در تصرف اردوي شوروي و قواي دولتي ميباشد.

۲ قطعات مسلح پنجشير مسووليت محافظت مواصلات بين تاجيکان و چوکني را به منظور قطع حملات، دزدي و غارتگري و انواع ديگر عمليات خصم انگيز به سپاه ضد شوروي و حکومت افغانستان متعهد و تضمين مينمايد.

۳ جانب شوروي متعهد ميشود تا به اساس توافق جانبين مقدار لازم مواد، تجهيزات، مواد عاجل مورد نياز و ديگر ضروريات و نيازمندي هاي مادي پنجشير و نواحي ديگر مربوط به قسمت هاي مشخص شاهراه سالنگ تهيه و تدارک نمايد.

۴ به قطعات و گروه هاي تنظيم هاي ديگر اجازه داده نخواهد شد که در منطقه شامل درين مذاکرات به منظور فير و حمله بالاي سپاه شوروي و نيروهاي افغانستان داخل شده و به عمليات تروريستي يا سبوتاژ پاپ لاين بپردازند. اگر تلاشهاي توسط اعضاي مسلح تنظيمهاي ديگر براي تطبيق فير و حمله صورت بگيرد جانب سپاه شوروي اظهار آماده گي مينمايد تا به قطعات مسلح پنجشير به اثر تقاضاي آنها توسط قواي توپخانه و هوايی کمک نمايد.

۵ تبادله معلومات و مساعي مشترک به منظور پيدا کردن اتباع شوروي و افغانستان که در مناطق شامل اين قرارداد مفقود الاثر شده اند.

۶ در حالت تزهيد و اضطرابات و تشويش – انعقاد ميتنگ ها و جلسات به منظور مشوره دوجانبه پيرامون قطع و جلوگيري از عمليات جديد نظامي به نفع تامين صلح در منطقه زون مشخص.

۷ ساحه پروتوکول هذا در سرتاسر قلمرو سي کيلومتري به هردو طرف خطوط مواصلات بين تاجيکان و چوکني امتداد و اعتبار دارد در ماوراي اين سرحدات سپاه شوروي و قواي مسلح پنجشير حق دارند تا عمليات نظامي به منظور امحاي قطعات مسلح و گروه هاي مخالف منقطع نساخته اند انجام بدهند.

۸ پروتوکول هذا بعد از امضاء و انعقاد آن فوراً مورد تطبيق قرار ميگيرد.

در دسامبر ۱۹۸۸ اين سند به ا مضاء و ملاحظه شد جنرال بي وي گرموف – جنرال شهنوازتني و احمد شاه مسعود رسيد.

(Shebarshin شبارشین ١٧٧- ٢١٤)

جنرال بوریس گروموف، مولف کتاب «ارتش سرخ در افغانستان» مینویسد: «در سال ١٩٨٢ ما توانستیم به مهمترین هدف خود نایل گردیم. ما توانستیم با احمدشاه مسعود تماس های بس پایدار برپا کنیم که تا پایان خروج نیروهای اتحاد شوروی از افغانستان تداوم یافتند. طی زمان حضور نظامی ما در افغانستان کار ما با مسعود با موفقیت های متناوبی ادامه یافت. با این حال فرماندهی نیروهای شوروی فعالیت دار و دسته او را زیر کنترول داشت به ویژه درسال ١٩٨٢ نماینده سپاه چهلم و شخص احمدشاه مسعود موافقتنامه ای را به امضاء رسانیدند که درآن مسعود تعهد سپرده بود به روی کاروانهای نظامی ارتش شوروی در سالنگ جنوبی به جایی که فرمانروای بی چون و چرای آن بود، آتش نگشاید. بر پایه این معاهده مسعود به اعضای گروهش دستور داد تا از فعالیت شدید برضد نیروهای دولتی دست کشیده و مبارزه مسلحانه را برضد سازمانهای مخالف جمعیت اسلامی افغانستان پیش ببرند. » جنرال بوریس گروموف در ادامه مينويسد:

«ماموران. KGB از روند کار ما با مسعود و دورنماهای آن به میزان لازم باخبر بودند. » « . . . ساده لوحانه خواهد بود اگر پنداریم که ارتش فرانیرومند شوروی توانائی آن را نداشت که دار ودسته مسعود را کاملاً تار و مار کند . . . رهبری نظامی شوروی در افغانستان هرگونه امکانات را در اختیار داشت که هرگاه لزومی پیش می آمد ما مسعود را نابود میساخت. شخصاً نزد من هیچگاهی دراین زمینه تردیدی پیدا نشده بود و اکنون هم بدین باور هستم. مسعود خود به خوبی وضعیت خود را درک میکرد که طبعاً این امر در سیاست ها و برخورد وی با نظامیان شوروی تاثیر میگذاشت. او همواره میدانست که چه چیزی به او اجازه داده میشود و به خاطر چه چیزی به شدت تنبیه خواهد شد. »

(ارتش سرخ در افغانستان، ص ١١٩)

هنگام که آقاي خلیل هاشمیان حقايق بزرگ را برشته تحرير مياورد چه ميشود اگر به قلم و همتش افتخار نمائيم؟

وی مینویسد که احمد شاه مسعود صرف يک قوماندان محلی است و هنوز کار نکرده که او را قوماندان جهاد و ناجی افغانستان بخوانيم، و از جانب ديگر در سلوک و اعمال او جوهر زعامت ملی ديده نميشود، و با استعمال مقوله خشت پخته سنگ مرمر نميشود پيشگوئی کردم که از احمدشاه مسعود پنجشيری يک زعيم ملی ! ساخته شده نميتواند. بعد از آنکه مجاهدين حکومت کابل را اشغال و احمدشاه مسعود را وزير دفاع ساختند، بی کفايتی هائی از مسعود ديده شد که گويا تيزاب کابل اين خشت پخته ناپخته را شاراند و مردم کابل باو القاب متعدد دادند، از قبيل: موش کابل، شير بمبيرک، قوماندان قرتوک، قوماندان پتاقی، قوماندان ملاقی، قوماندان تلخان، چوته قوماندان، بی ثبات قوماندان، باتوک قوماندان، سنگ فروش قوماندان، وطنفروش قوماندان، و غيره. مدتی بعد احمدشاه مسعود با حزب وحدت جنگيد و شيعه و هزاره را در اطراف کابل قتل عام کرد.

در دورۀ فرار از کابل و جنگ با طالبان برای احراز چوکی و قدرت که احمدشاه مسعود پنجشيری با روسها، هندوستانيها و ايرانيها در ائتلاف قرار گرفته بود القاب اضافی از قبيل بزغاله قوماندان، بز ايفل، چوته ريش قوماندان، قلابی قوماندان، نوکر هندو، نوکر روس و غيره از طرف مردم باو داده شد. احمدشاه پنجشيری زندگی پُرماجرا را گذشتاند، برای احراز چوکی و قدرت بچند قدرت اجنبی پاکستان، ايران، روس، هندوستان و غيره ـ پناه برد، اما زعامت ملی را احراز نتوانست، گويا طوريکه چند بار در مجله آئينه نوشته شده شما از خشت پخته سنگ مرمر ساخته نميتوانيد، اين مقوله در مورد او صدق نمود. حتی مرگ او شکل غيرعادی و مورموز داشت. بعد از مرگ او، شورای نظار و جريدۀ اميد اورا باالقاب رحمت الله عليه و عليه السلام بلا تشبيه حيثيت پيغمبر پنجشير دادند.

قتل عام در افشار مورخ ۲۱ دلو ۱۳۷۱ خورشیدی/ مطابق ۱۰ فبروری سال ۱۹۹۳ میلادی

 در تداوم جنگهای پنجسالۀ گروههای "مجاهدین" در فاصلۀ سالهای ۱۳۷۱-۱۳۷۵ خورشیدی در کابل یکی از غم انگیز ترین و وحشتناکترین وقایع آن، کشتار جمعی بیگناهــــان در جریان جنگهاست، که کابل و کابلیان در طول قدامت تاریخی اش هیچگاهی اینگونه مورد خونریزی، ویرانگری، تجاوز و تحقیر قرار نگرفته است. هرقدر پا به پای جنگهای کابل به پیش برویم، هرقدر به کاروایی سران تنظیمها و فرماندهــــان جنگها در سازماندهی، برنامه ریزی و تداوم جنگهای ذات البینی شماری از گروههای "مجاهدین" از نزدیک آشنا شویم، به همان اندازه سوزش تلخی این واقعیت را در مغز و استخوان خود بیشتر احساس می کنیم که، قربانیان اصلی این جنگها، شهروندان معصوم و بیگناه وطن بوده اند، این مردم بودند که در جنگهای عظمت طلبی گروههای خون آشام جنگ، به وحشیانه ترین شکل قتل عــام گردیده اند. مصایب هــولناک، کشتار بیگناهـــان در جنگهــای کابل، تجاوز، ترور، تاراج، ویرانگری، گروگانگیری، جنایت هــای مکرر هر یک داستانی است غم انگیز، لرزاننده و اشک آور، مصبتی که شهروندان کـابل منجمله اقلیت مذهبی هنــود طی پنجسال جنگ بدان گرفتار آمده بودند، چیزی بود کسی جز ملت شهیم افغان، یارای تحملش را نداشت، ساکنان شهر مقاومت و بردباری کم نظیری را در تحمل فجایع جنگ از خود نشان دادند. متاسفانه تا به حال بنا بر سیطرۀ عاملان جنگها و کشتار جمعی در کرسی ها و رده های بلند دولتی در افغانستان و تلاش عوامفریبانه جهت مستور نگهداشتن جنایات جنگی انجام شده، که می خواهند آثار جرم فردای بازرسی را از میان بردارند، اسطوره سازی و قهرمان تراشی و مداحی که فرماندهـــان جنگ را تا عرش اعلی میرسانند، عمیقأ مورد بررسی کارشناسانه قرار نگرفته است.

همزمان مبرهــن است که مصایب وفجایع بزرگی که طی آن شهروندان مومن ومعصوم کابل قربانی گردیده اند، یک آیینۀ تمام نمایی جنایت علیه بشریت، نا بخشودنی ترین رویدادهای جانسوز وجانگداز است، که هیچ عبارتی برای وصف تراژیدی آن کافی نیست. پژوهنده می پندارد که فرصت ها جهت تحقیق گستردۀ این وقایع هــولناک هنوزازدست نرفته است. درحال حاضرجنایات ضد بشری انجام شده درجنگهای کابل، ازجمله کشتارهای جمعی، انظاربیشتری را به خود جلب می کند، اعتراض وداد خواهی نسل زخم خورده شدت می گیرد، داغدیدگان، آنهاییکه جگرگوشه ها وعزیزان خود را ازدست داده اندوازگرداب پلیدیهای جنگ جان سالم بدربرده اند، در عقب دروازه های سازمانهای حقوق بشرجهانی، علی الوصف آنکه کسی فریاد توده های جگرسوخته را نمی شنود، جهت داد رسی صف بسته اند. توفیق ارائه فهرست جامعی ازکل کشتارهــای جمعی درجنگهای کابل که به گونۀ پهناور صورت گرفته است، کاریست دشوار، با آنهم نگارنده کوشیده است حقایق دریافتی را با سیری گذرا وشتابناک پیرامون گوشه های این فجایع کم نظیرتاریخی، نخست ازهمه جهت ادای تعظیم به روح قدسی وملکوتی شهـــدا، جانباختکان جنگهــای کابل وافشاروثبت دراوراق تاریخ ارائه دهـــد.

این قلم زنگاربسته اعتراف می نماید که درادای حق مطلب نسبت به چنین موضوعی زجرآوروالمناک موفق نیست، اما به عنوان گوشه هـــای این تراژیدی خونین می تواند، الگوی اولیۀ بررسی هــا و تحقیقات بعدی قرارگیرد:

- قتل عـــام درافشــار:

 مبرهــن است که شهروندان کابل، تاریخ خونین وپرمخافتی را درجریان جنگهای تنظیمهای "مجاهدین" (۱۳۷۱-۱۳۷۵ خورشیدی) سپری کرده اند، دراین میان قتل عــام درافشارکابل مورخ ۲۱ و۲۲ ماه دلوسال ۱۳۷۱ یکی ازغمبارترین ودهشتبارترین آنهاست. درافشارکشتارانسانهای بیگنــاه وفجایع انجام شده تا سرحد «ژنوساید » نسل کشی انجامیده است. با دنبال نمودن جریان عملیات محاربوی وتهاجم برافشار می توان به بخشی ازجنایاتی که درآنجا به وقوع پیوسته پی برد، ابعاد قساوت وبی رحمی چنان گسترده است که خواندن ونوشتن هرواقعۀ آن، انسان را به وحشت می اندازد، زنان، مردان، کودکان پیروجوان به بیرحمی کشته شده، آنهاییکه ازفاجعۀ افشارجان به سلامت برده اند، با زخم های عمیق روحی وروانی با دشواری، اکنون به زندگی ادامه میدهـند.

آنچه درجریان تهاجم به افشاراتفاق افتاده بسیارگسترده وپهناورترازخود جنگ وقلمرو آن است، دراینجا سران وفرماندهــان جنگ با استفادۀ ابزاری ازدین ومذهب وبرانگیختن عصبیت های مذهبی وقومی بخاطر حفظ جلال وجبروت شان، دست به قتل عــام زده اند. با خدعه وعوامفریبی تسنن را دربرابر تشیع، پشتون وتاجیک را دربرابر هزاره به انتقام کشی هـــای خونین واداشته اند. دامنۀ کشتارجمعی، تجاوزبرزنان، چوروچپاول، گروگانگیری، اسارت وعملکردهای وحشیانۀ بسیارفراتر ازشکنجه هـای قرون وسطایی کشیده شده است.

اوضاع اجتماعی –نظامی قبل ازفاجعـــه وقتل عـــام درافشار:

اوضاع نظامی درشهرکابل پیش ازفاجعــۀ افشاربه گونۀ گسترده پیچیده ومبهم بود. جنگها میان تنظیمهای "مجاهدین" قبل ازهمه ازسوی حکومت اسلامی تحت رهبری برهــان الدین ربانی واحمدشاه مسعود، دردوجبهه درجنوب با حزب اسلامی تحت رهبری گلب الدین حکمتیارودرغرب کابل با حزب وحدت اسلامی تحت رهبری عبدالعلی مزاری، به گونۀ فرسایشی ومتناوب ازتداوم برخورداربود.

مصیبت جنگ آغازشدۀ عظمت طلبی توسط تنظیمهای "مجاهدین" و ملیشه هــای شمال، تراژیدی های کم نظیری آفریده بود، هیولای جنگ، مصیبت فقررا با خود آورده بود، دو مصیبت جانگداز یکجا با هم هجوم آورده، گلوی شهروندان کابل را که اسیر میدانهای جنگ گردیده بودند به سختی می فشرد. ناداری، بیکاری، مرض، بی دوایی، بی نانی، بی آبی، بی برقی بیداد میکرد، تمام ساختارهای خدمات اجتماعی، صحی، ترانسپورتی، فرهنگی، کلتوری فلج گردیده بود. در تداوم جنگهای "مجاهدین" قسمت های از شهر زیر آواره های خاک و خاکستر مدفون گردیده، خانه ها و ملکیت های شخصی و دولتی ویران گردیده، دارایی های شخصی و ملی به وسیلۀ جناح های جنگ غارت و چپاول گردیده بود.

استبداد، زورگویی، زورگیری، تجاوزبه حریم خانواده ها، گروگانگیری، ترور، بدبینی های قومی ومذهبی به فرهنگ حاکم جنگسازی مبدل شده بود. انزجارودرجۀ نفرت مردم علیه جنگ وجنگسالاران شدت یافته، مردم به چشم وسرمی دیدندکه درجریان جنگهای میان گروهی تنظیم های "مجاهدین" انسانهای بیگناه کشته وترور می شوند، شهرکابل با تمام داشته های تاریخی، فرهنگی واقتصادی آن درنابودی وویرانی قطعی قرار گرفته است.

- درصفوف ائتلاف شمال که مسببین اصلی جنگها درکابل بودند، درزعمیقی دهــن کشوده بود وکشمکش های قدرت میان فرماندهــان معروف جنگ احمدشاه مسعود وعبدالرشید دوستم سردستۀ ملیشه های شمال بنا بردلایل گوناگون عود نموده، اختلافات سیاسی، قومی، عظمت طلبی که ازهمایش جبل السراج درماه حمل سال ۱۳۷۱ خورشیدی برخاسته بود، با راه ندادن ملیشه ها درحریم قدرت کابل، رقابت ها دراشغال وتصرف مناطق مهم شهرچالش ها ودشمنی های جدیدی را درروابط شان به میان آورده بود، به طوریکه چندین باردرطول سال ۱۳۷۱ خورشیدی درداخل شهروحومه های آن، درمیدان هوایی باعث رویارویی های نظامی گردیده، تلفات وویرانی بوجود آورده بود. عبدالرشید دوستم و «جنبش ملی » او با ترفندها وحقه های نمایشی گاه با این وگاه با آن جناح جنگ سرمی جنباند، وبا حکومت ربانی ومسعود چندان مماشات نمیکرد.

- با تداوم جنگهای فرسایشی میان حکومت ربانی، با حزب اسلامی حکمتیار که در چهارآسیاب داخل موضع بود و کرسی صدارت هم درآنزمان از آن او بود، انتقامجویی های خونین به منظور از بین بردن یکدیگر در میان شان شدت بیشتر یافته بود، هردو جناح با قویترین آتشبارها، اسلحۀ توپچی، راکتی و بمباردمان هوایی که استفاده از آن تنها منحصر در دست احمدشاه مسعود بود، یکدیگر را می کوبیدند، قربانیان اصلی این جنگها، شهروندان کابل بودند، که بدون تعلق جنگی و جناحی کشته می شدند.

احمدشاه مسعود که درماه ثورسال ۱۳۷۱ خورشیدی به کمک مستقیم ملیشه های شمال درکابل قدرت را بدست آورده بود، استراتیژی اصلی او را سرکوب حریف اصلی اش حزب اسلامی وبیرون رفتن او ازکابل وتصاحب قدرت به گونۀ انحصاری برای گروه خود تشکیل میداد، اما حال تداوم جنگهای خونبار و ویرانگر پوچی استراتیژی پیروزی ازطریق نظامی را اثبات کرده وجنگهای مداوم وفرسایشی با تلفات غم انگیزآن هردوجناح را بی رمق گردانیده بود. اما این روند وگذشت نه ماه جنگ، مناسبات دوستانه میان احمدشاه مسعودکه کرسی وزارت دفاع را درحکومت برهان الدین ربانی بدست داشت با عبدالرب رسول سیاف رهبراتحاد اسلامی که ریشه درقرابت های فکری واندیشه ای و وابستگی های مشابه آنها به محافل بنیاد گرایی عربی داشت، پیش ازپیش تحکیم وبرقرارگردیده است.

- دشمنی ها میان حزب وحدت اسلامی با جمیعت اسلامی وشورای نظار که حکومت را درقبضه داشت، مرزبندی های قومی ومذهبی، انتقام گیری های خونین، در میان شان شدت بی سابقه کسب نموده بود. به ویژه درطول جنگهای که درجریان سال ازماه جوزای سال ۱۳۷۱ خورشیدی درمیان حزب وحدت (تشیع) و اتحاد اسلامی سیاف (وهــابی) درحومۀ غرب شهرتداوم یافته بود، احمدشاه مسعود وربانی بنا برتمایلات ویژۀ مذهبی که اکثرأ ازسوی محافل بنیاد گرایی جهانی دیکته میگردید، ازاتحاد اسلامی سیاف حمایت همه جانبه به عمل آورده ودرسرکوب حزب وحدت سهم فعال گرفته بود. چنین موضعگیری ها وحمایت ازاتحاد اسلامی، اوضاع را دریک تشنج جنگی، رویارویی ها وانتقام گیری ها مبدل کرده وچندین بارباعث درگیری های جنگی میان حزب وحدت واحمدشاه مسعود درحومۀ غربی شهرگردیده بود.

درچنین حالی ازیکسو تمایلات جناح های مخالف (حزب اسلامی حکمتیار، حزب وحدت، جنبش ملی دوستم) به ایجاد ایتلاف های جدیدی برعلیه حکومت ربانی ومسعود ازانکشاف بیشتری برخوردار گردیده وازسوی دیگرحزب وحدت اسلامی (تشیع) با بسیج حدود(ده هزارنفر) ازتفنگداران خود، بخش های اعظم ساحۀ غرب شهررا با توحش کم نظیری تحت کنترول خود نگهداشته، به حیث نیرومند ترین حریف قد برافراشته وبا فشردن گلوی اتحاد اسلامی سیاف درغرب شهر، حکومت ربانی ومسعود را به لرزه افگنده بود. این وضع درمجموع به وابستگی های بیشترجناحهای جنگ به کشورهای آزمند منطقه، جهت دریافت هزینه های جنگی منجرگردیده بود.

اهـــداف تهــاجــم نظـــامی برافــشار:

عملیات تهاجمی که ازسوی حکومت اسلامی کابل تحت رهبری برهان الدین ربانی واحمدشاه مسعود دربیست ویکم ماه دلوسال ۱۳۷۱ خورشیدی، با بسیج واستعمال طیف وسیع نیروهای نظامی درافشار اجرا گردید، برای هردو جناح جنگ (حکومت اسلامی وحزب وحدت اسلامی) دارای اهمیت ویژه واستثنایی بود. گذشت نه ماه جنگ قبل ازفاجعۀ افشار، چالش ودگرگونی های جدیدی را دراوضاع سیاسی ونظامی بوجود آورده بود، ستراتیژی تفوق یک جناح، علیه جناح دیگررنگ باخته، صف بندی ها وایتلاف های جدیدی شکل گرفته بود. دراین میان ربانی ومسعود به اتحاد اسلامی سیاف که دارای جرثومۀ فکری مشترکی بودند، نزدیکی بیشتری حاصل نموده ونه تنها نتوانسته بودند به هدف اصلی خود سرکوب نهایی حزب اسلامی حکمتیارنایل گردند، بلکه با حریف نیرومند دیگری، حزب وحدت اسلامی که بخش های غرب شهررا ازمعبرگذرگاه ودهمزنگ تا گردنۀ باغ بالا درانقیاد خود درآورده بود وتا رسیدن به دروازه های ارگ، ورکاب قدرت فاصلۀ کمی برایش باقیمانده بود، مواجه شده بود. درچنین حالی حکومت «ربانی» با دو حریف پرتوان درحالی مواجه گردیده بود که حمایت ملیشه های شمال را هم ازدست داده بود. با این حال مسعود بخاطررهـــایی ازاین بن بست نظامی، وجبران شکست ها وکمبودهای ستراتیژی نظامی اش، خواست یکجا با متحد نظامی خود (اتحاد اسلامی تحت رهبری سیاف) وحمایت شیخ آصف «محسنی» رهبر(حرکت اسلامی) با یک نیروی تهاجمی قاطعانه با حزب وحدت به تصفیۀ حساب پرداخته وازاو انتقام بکشد. شکست درجنگ با حزب وحدت برای (مسعود) مانند جام زهری بود که می بایستی لاجرم سرمی کشید، ازاینروبا بسیج همگانی، تمام قوتها وامکانات نظامی جهت سرکوب حزب وحدت عمدتأ به دو هدف احضارات گرفته بود:

نخست آنکه: احمدشاه مسعود خواسته بود که قرارگاه سیاسی ونظامی حزب وحدت اسلامی را که درعمارت انستیتوت علوم اجتماعی، متصل به افشارموقعیت داشت، و به مرکزیک حکومت علیحده مبدل گردیده بود، اشغال نموده، عبدالعلی مزاری واعضای رهبری حزب وحدت را درجریان تهاجم سرکوب ویا دستگیرنماید.

دوم آنکـــه: با یک تهاجم سازمان یافته حزب وحدت را ازساحۀ غرب کابل به دورانداخته، مناطق تحت کنترول او را به تصرف درآورده، ساحۀ حاکمیت خویش را درغرب شهروسعت بخشیده با مناطق تحت نفوذ (اتحاد اسلامی سیاف) متحد خود درغرب کابل وصل نماید.

قوتهای نظـــامی اشتراک داشته درعملیات افشار: 

دریکسوی جنگ قوتهای نظامی که درعملیات تهاجمی برافشار به تاریخ ۲۱-۲۲ دلو سال ۱۳۷۱ خورشیدی شرکت داشتند، مربوط شورای نظار(جمیعت اسلامی) وقوتهای نظامی ایتلافی او (اتحاد اسلامی تسنن وهــابی) بود. درسوی دیگر-قوتهای مدافع درمقابل آنرا (حزب وحدت اسلامی تشیع) که درساحۀ افشارجابجا بود، تشکیل میداد.

فــــرماندهــــان عمومی عملیات تهاجمی برافشار:

فرماندهی عمومی عملیات تهاجمی برافشار را مورخ ۲۱-۲۲ ماه دلو سال ۱۳۷۱ خورشیدی مطابق ۱۰ و ۱۱ فبروری سال ۱۹۹۳ میلادی که موجب قتل عــام شهروندان مئومن ومعصوم و جنایات هول انگیز در شهر گردید، شخص احمدشاه مسعود به عهده داشت. مسعود به حیث سازمان دهنده وفرمانده اصلی عملیات، قوتهای نظامی مربوط (شورای نظار-جمیعت اسلامی) را به گونۀ مستقیم وقوتهای نظامی متحد ائتلافی خود (اتحاد اسلامی) مربوط سیاف را بطور غیرمستقیم در این عملیات رهبری و سوق و اداره میکرد. در عین حال فرماندهی قوتهای اتحاد اسلامی را که در غرب کابل آمادۀ تهاجم بودند، شخص عبدالرب رسول سیاف و فرماندهــان دیگر او در حالیکه با قرارگاه عمومی، و مرکز فعالیت مسعود در ارتباطات سیستماتیک مخابره ای قرار داشتند، سوق و اداره می نمودند.

قرارگاه فرماندهی مسعود درچهارراهی کارتۀ پروان دریک عمارت (مربوط رحیم پنجشیری معروف به رحيم غلام بچه) حدود دونیم کیلو متر ازقرارگاه حزب وحدت دورترموقعیت داشت. این قرارگاه با تدابیروسیع امنیتی، جابجایی وسایط وسیستم های مخابره، آتشبارهای سبک وسنگین ووسایط زرهی مجهرگردیده، وشبکه های ارتباطات آن با تمام فرماندهــــان شرکت داشته درعملیات تهاجمی بطور سیستماتیک تأمین گردیده بود. همهچنان درعملیات محاربوی افشارکه قتل عــام شهروندان بیگناه درقبال آورد، تعداد زیادی از فرماندهـــان نیروهای نظامی متخاصم، "مجاهدین" ازهردو جناح جنگ اشتراک نموده بودندکه ارائه فهرست کامل وهمگانی ازآنها را دشوارگردانیده است.

دراینجا به فهرستی استناد می شود که به وسیلۀ یک سازمان بین المللی (پروژۀ عدالت برای افغانستان) ارائه داده شده است:

یک: فرماندهان جمعیت اسلامی (شورای نظار) که در عملیات تهاجمی بر افشار سهم عمده داشتند، ازین قرار اند:

ملا محمد قسیم فهیم، رئیس ادارۀ استخبارات حکومت اسلامی، مسئول کشف که در برنامه ریزی عملیات و جریان آن نقش عمده را به عهده داشت.

انوردنگرفرمانده جهادی فرقۀ شکردره

ملاعزت فرمانده فرقۀ جهادی پغمان

محمد اسحاق پنجشیری فرمانده لوای جهادی

حاجی بهلول پیجشیری فرمانده لوا

بابه جلندرپیجشیری فرمانده لوا

خنجراحمد پنجشیری فرمانده غند

مشتاق لعلی فرمانده کندک

بازمحمد احمدی بدخشانی فرمانده فرقۀ قرغه

همچنان دراین عملیات محمدیونس قانونی، بسم الله خان، بابه جان، حاجی الماس وگل حیدرنیزسهم ویژه را ایفا نموده اند.

دو: فرماندهــــان تنظم اتحاد اسلامی که درعملیات تهاجمی برافشارنقش عمده ایفا نموده انداینها اند: 

عبدالرب رسول سیاف رهبر اتحاد اسلامی، سوق و ادارۀ قطعات عملیاتی خودرا به عهده داشت.

  حاجی شیرعلم فرمانده فرقۀ پغمان

زلمی توفان فرمانده لوای ۵۹۷ که درکمپنی پغمان موقعیت داشت.

داکترعبدالله فرمانده غند مربوط لوای ۵۹۷

جگرن نعیم فرمانده غند مربو ط لوای ۵۹۷

فرمانده ملا تاج محمدکه دربرنامه ریزی واجرای عملیات سهم داشت.

فرمانده عبدالله شاه با قطعه مربوطه اش

فرمانده خنجربا قطعۀ مربوطه اش، که روزدوم به جبهۀ جنگ درافشارسوق گردید.

عبدالمنان دیوانه فرمانده غند، با قطعه اش روزدوم به عملیات سوق گردید.

امان الله کوچی فرمانده غند با قطعه اش روزدوم به عملیات سوق گردید.

شيرین فرمانده غند با قطعه اش روزدوم به عملیات سوق گردید.

ملاکچکول با قطعه اش روزدوم به عملیات سوق گردید.

ســه: فرماندهـــان جبهۀ مقابل، حزب وحدت اسلامی که درعملیات تدافعی ازافشار، سهم داشتندقرارذیل اند:

- فرماندهی عمومی حزب وحدت اسلامی را شخص عبدالعلی مزاری وشورای رهبری آن ومشاور ارشد نظامی، سید یزدان پناه، هــاشمی که ازقرارگاه عمومی درعملیات انستیتوت علوم اجتماعی جوارافشارموقعیت داشت به عهده داشتند. قطعات وجزوتام ها وفرماندهـــان شرکت داشتۀ حزب وحدت عبارت اند از:

قطعات وجزوتام های مربوط فرقه ۹۵ تحت قوماندۀ علی اکبرقاسمی که درساحۀ اطراف پولیتخنیک جا بجا بود.

جزوتام های فرقۀ ۰۹۶ تحت قوماندۀ حاجی امین

قطعات مربوط فرقۀ ۰۹۷ تحت قوماندۀ ابوذر

جزوتام های دارای اسلحۀ ثقیل تحت فرمان سخی خان

برعلاوه سید علی علومی منشی، عیدی محمد، ابراهیمی (خادم حسین، اخلاص جاغوری، جان محمد ترکمنی، عباس جعفری) نیزسهم داشتند.

شرح عملیات تهاجمــی بر افشــار

الف - در مرحــــلۀ احضارات: تدابیر و اقدامات زیر صورت پذیرفت:

 - تمام قطعات وجزوتام های شرکت داشته درعملیات افشار، دو روزقبل ازسوی احمدشاه مسعود به حال احضارات محاربوی درآورده شده، ازلحاظ تخنیک محاربوی، اسلحه، مهممات وپرسونل اکمال گردیدند. - مواضع آتشی مربوط احمدشاه مسعود درچکارآسمایی، تپه های علی آباد وامتداد آن تا بلندی های مشرف به سیلووکارتۀ مامورین، برعلاوه اکمالات قبلی، مجددأ به وسیلۀ توپ های بی ام ۲۱، بی ام ۱۴ و 23Zeo و21 Zeo و توپهای ۷۶ و۵۷ م م وماشیندارهــای ثقیل با انبوه مهمات تقویه وتحکیم یافتند. این مواضع آتشی درچکارآسمایی که عظیم ترین زراد خانۀ آتشی را درخود داشت وظیفۀ آن درجریان عملیات این بود که درساحۀ غرب کابل، به ویژه مناطق هزاره نشین قرارگاه حزب وحدت، مناطق افشار، اطراف سیلو، خوشحال مینه، کوتۀ سنگی، کارتۀ سخی، کارته های 3 و4، مهتاب قلعه ودشت برچی را تحت ضربات آتش قرارداده، هرجنبنده ای را نابودکند.

- اقدامات ویژۀ استخباراتی به منظورتطمیع وجذب فرماندهــان حزب وحدت و(حرکت اسلامی) مربوط شیخ آصف محسنی که درارتفاعات کوه(رادار) شمال افشارجابجا بودند، ازسوی ملاقسیم «فهمیم» راه اندازی شده بود. یک نظامی ارشد که درآنزمان فرماندهی قطعات جنبش ملی مربوط رشید دوستم را درکابل به عهده داشت، ازقول عبدالعلی مزاری به نگارنده گفت که:«شماری ازفرماندهــان حزب وحدت که درارتفاعات تپه راداردرشمال افشارجابجا بودند، به وسیلۀ استخبارات قسیم فهیم خریداری شده بودند که حین حمله ازجنگ ومقاومت دست بکشند، به آنها مبلغ یکصدهزاردالرامریکایی پرداخته شده بود، بعدأ معلوم شد که این دالرها تقلبی بوده اند».

- دراین مرحله تدابیرتبلیغاتی به منظورتقویت روحیه ومورال "مجاهدین" شرکت داشته درعملیات وعمدتأ با تشدید مرزبندی های قومی ومذهبی تسنن وتشیع وهمچنان اقدامات به منظورتضعیف روحیه ومورال پرسونل حزب وحدت، با پخش افواهات ترس آوراتخاذ وعملی گردیده بود.

 – مساعی کشفی واستخبارات جهت تثبیت کوردینات های، مواضعی احضارشده، مواضع تانکها، محلات مقاومت، محلات تجمع درعقب جبهه جهت وارد آوردن ضربات هــوایی برآنها صورت گرفته بود.

 ب- تشریک مساعی وتدابیرهمآهنگ کننده درتهــاجــم افشـــــار:

احمدشاه مسعود فرمانده عمومی تهاجم برافشار، اقدامات وتدابیرهمآهنگ کننده را جهت تشریک مساعی قوتهای شرکت داشته درعملیات اتخاذ وعملی کرد، بدین منظور:

 - دو روز قبل ازشروع عملیات تهاجمی، همایش رهنمودی را در(بادام باغ ) با جمع فرماندهــان ارشد مربوط خود به شمول فرماندهـــان اتحاد اسلامی مربوط سیاف (حاجی شیرعلم وزلمی توفان) وفرمانده سید حسین انوری مربوط (حرکت اسلامی) نیزدرآن شرکت داشت، دایرکرد. وطی آن برنامۀ عملیات را درمراحل مختلف توضیح نموده، اقدامات ومساعی قاطعانۀ همه را درراه پیروزی وسرکوب قطعی حزب وحدت مطالبه کرد.

 – همایش دیگر دراین راستا تحت رهبری شخص «مسعود» شب قبل ازتهاجم به افشاردرقرارگاه اش درکارتۀ پروان، جاییکه که او ازآنجا عملیات تهاجمی را سوق واداده میکرد، ومرکزفعالیت های ویژۀ استخباراتی بود با شرکت تمام اعضای رهبری وفرماندهــان مربوط خود که درعملیات شرکت داشتند، برگزارکرد. مسعود دراین همایش با توضیح اهداف سیاسی ونظامی عملیات دربارۀ وضح، احضارات محاربوی، تعدادپرسونل، سلاح ووسایط، خطوط تدافعی، محلات مقاومت، ریزرف های حزب وحدت معلومات ارائه داده، مساعی قاطعانۀ فرماندهـــان مربوط را درشکست حزب وحدت، اشغال قرارگاه سیاسی ونظامی، او وراندن او ازغرب کابل وافشارطلب کرد. همایش های مشابه ازسوی عبدالرسول «سیاف» درشب عملیات تهاجمی به افشاربا فرماندهـــان مربوطه اش که درعملیات روزاول، وروزدوم شرکت داشتند برگزارگردید، اوفرماندهـــان خود را جهت سرکوب کامل حزب وحدت، وراندن هــزاره هــا ازغرب کابل وتصرف مناطق تحت تسلط آنها بسیج کرد. ســربریده سخن ندارد، هــزارۀ خوب هــزارۀ مرده است، روُوس خشن ترین وتکاندهنده ترین شعارهـــا وعملکردهای بود که به وسیلۀ فرماندهـــان او درافشارعملی شد. که بدون هدایت« سیاف» جامۀ عمل نمی پوشید.

شــــام فـاجعــــــه ســـررســــید:

 روز۲۰ دلو ۱۳۷۱ خورشیدی هنوزنبرد روشنی وتاریکی به پایان نرسیده بود، اما جبهۀ نورلحظه به لحظه ضعیف تروکوتاه ترمی شد. اهریمن تاریکی برخاسته ازعقب سنگرکوه های مغرب ضربه های بیشتری برپیکربی رمق نوروروشنی فرود می آورد، غرب شهرازافشارتا قرغه ازخوشحال خان مینه تا پغمان را درتاریکی مبهمی فرو می برد. با نزدیک شدن تاریکی حجم خطرنیزبیشترمی گردید، تاریکی حکم پاسدارمرگ را داشت، اجرام وصورت های فلکی ازآن بالا ستیغ پربرف کوه ها، بلندیها وشهرفررفته درسیاهی زیرشلاق سرمای زمستان، کوچه های یخ زده وبه ماتم کشیده به وسیلۀ ابوالهول جنگ را به بی توجهی نظاره میکرد. درروزگاری، مدتها قبل ازجنگ افشار، ساحۀ گردنۀ باغ بالا، سرک هوتل انترکانتیننتال وبرعکس آن تا کارتۀ مامورین به خطفاصل میان جناح های جنگ مبدل شده بود، درهردو سوی خط جبهه هیولای جنگ زانو زده با وسوسه های رعب انگیز، جنگسالاران را که قصد کشتن، نابودی وویرانگری را داشتند به بازی گرفته بود. اوایل شام آرامش خلسه آوری درجبهات جنگ حکمفرما شده بود، اما جناح های جنگ ازطریق شبکه های استخباراتی خود میدانستند که فردا نبردِ سخت وکلانی درپیش رو دارند، ازاینرو با شروع تاریکی هردوجناح با آرایش نیروها، جابجایی آتشبارها، تخنیک محاربوی درخطوط مقدم جبهه به نبردآماده می شدند، درآن ساعات شروع تاریکی صدای غرش تانکها، زرهپوش ها، وسایط ثقیل با شکافتن سقف هوا غوغای پرهیبتی برپا کرده ونسبت به همه صدا ها واضح ترشنیده میشد.

آتشباری قبل از تهـــاجــــم: 

 شب ۲۱ دلو یکی ازخونبارترین، فاجعــه بارترین شب هــای جنگ کابل فرا رسیده بود، دستگاه جهنمی جنگ این باربسیارقهــارترازگذشته هـــا به کارافتیده بود. درمحاربات معاصردرجنگهـــای منظم، دراراضی دردشت وصحرا، متداول است که قبل ازآغاز تهاجم برمواضع دشمن، ضربات آتشی به نام آتش احضارات برای مدت یک الی دوساعت با استفاده ازتمام انواع آتش های اسلحۀ ثقیل وقوای هــوایی صورت می گیرد ومواضع دشمن به شدت کوبیده می شود، تازمینه برای تهاجم مهیا گردد. اما دراینجا طول شب به مدت آتش احضارات جهت کوبیدن یک ساحۀ شهر، خانه وکاشانۀ دهها هزارانسان اختصاص یافته بود. قطعات تحت امراحمدشاه مسعود، وعبدالرب رسول سیاف ازاوایل شب ۲۱ دلوبا تمام قدرت با استفاده ازانواع توپ هــا، تانک ها، هاوانها، ماشیندارهای ثقیل برافشارگلوله ریختند، توپچی ۲۱ BM، توپ ها و ماشیندارها در تیغه های آسمایی، بلندیهای تپۀ کارتۀ مامورین مشرف به سیلو، و مناطق افشار را از سر شب تا سحر کوبیدند. جزوتام های آتشی اتحاد اسلامی تحت امرسیاف که در مناطق کمپنی و باغ داود جابجا بودند، فرقۀ قرغه مربوط جمیعت اسلامی که برای تهاجم به افشار در مواضع انتظار بسر میبردند با تمام قوت آتشی در درازای شب به افشار و حوالی آن سیلی از آتش و خمپاره باریدند. یکی از باشنده هــای باغ بالا به اسم آقای «شریف عطایی» که در آتشباری های آن شب در منزل اش بود، خاطراتش را به نگارنده چنین بیان کرد:«شب قبل از جنگ افشار، که یکی از هولناکترین شبهای جنگ کابل بود، منطقۀ افشار و خوشحال خان، اطراف کوه آسمایی در جهنم آتش هــا و انفلاق ها گیر افتاده بود. منطقۀ افشار از سه استقامت تحت ضربات آتش قرار گرفته. آتش های که از بام آسمایی از مواضع "مجاهدین" «مسعود» رهــا می شد با آتش های که از سوی کمپنی از مواضع "مجاهدین" «سیاف»، و از قرغه به سوی افشار می آمد، در هم می آمیخت. افشار به نقطۀ تقاطع آتش ها، انفجارها بدل شده بود، آنجا را در تلاطم آتش سوزی ها و انفلاق هــا فرو برده بود.

 ما ازپنجرۀ منزل خود که چشم اندازوسیعی دارد می دیدیم که گلوله های شب تاب مانند شهاب گریزانی به سوی افشارره می کشودند. ابتدا یک شعلۀ فروزنده، متعاقبأ صدای انفجاردرمنطقه می پیچید وصاعقه وارمنطقه را روشن میکرد. موج آتش های که ازبام آسمایی رهــا میشد، وافشاررا هدف قرارمیداد، نیرومند ترازهمه بود. ازاینرو شدت فیرها، خانه ها مانند بید دروزش باد می لرزید. ازپرتورنگارنگ آتش وانفجار، افشار درتاریکی شب، مانند روز روشن دیده میشد. درآنشب همزمان قوتهای توپچی وراکتی حزب وحدت اسلامی نیزبه صدا درآمده بودند، بربلندیهای آسمایی، باغ بالا، ساحۀ کمپنی وقرغه پیهم آتش می باریدند، ما خطوط روشن ومتقاطع آتش ها را دربالای سرخود می دیدیم که دررفت وآمد بودند، درواقع ما درزیریک پل عریض آتشین قرارگرفته بودیم.

آتشباری های هردو جناح جنگ که درتاریکی های شب بدون اساسات نشانگیری به وسیلۀ افراد عجمی فیرمیگردید، اکثرأ به خانه وکاشانۀ مردم نگون بخت درافشار، وکمربند کوه آسمایی اصابت میکرد، موجب قتل وکشتارگستردۀ ساکنان میگردید». ضربات آتش احضارات درطول شب ازچکاد آسمایی، ازکمپنی پغمان، ازقرغه به افشارطوری سازمان داده شده بود، که شکل حمله های بی امان پی درپی، مواضع ومحلات طرف مقابل را که اکثرأ درمحلات مسکونی جابجا بودند به گونه ای بکوبد که زنده جانی باقی نگذارد، تا تهاجم فردا بدون مقاومت به نتیجه برسد. ازهمینرو ساکنان افشارکه زیرضربات آتش ها قرارگرفته بودند، درگرداب خون، مرگ وتباهی فرورفته بودند.

 پژوهش های این مرحلۀ جنگ نشان میدهد، قتل عــام شهروندان درافشاردرهمین شب آغازگردیده، افشاربه میدان جنگ تبهکارانه وکشتاروحشیانه مبدل گردیده بود، بسیاری ازاصابت مستقیم آتش هــای اسلحۀ ثقیل، مرمی های توپچی، راکت، ماشیندارهای ثقیل به خانه های شان وشماردیگردراثرسقوط وفروریختن سقف خانه ها جان باختند وزیرخروارها خاک وسنگ مدفون گردیند.

جنگسالاران که درهردو سوکه فرمان ماشین کشتاررا بدست داشتند، آخرین محصولات دانایی بنیادگرایی خود را درجنگ افشاربه کارگرفته بودند، با سرکوب خونین شهروندان بیگناه که منبع اصلی آن انتقامجویی های مذهبی وقومی وعظمت طلبی بود دست به کشتاربزنند. فاجعــۀ قتل عــام درافشاردرآن شب وروزحادثه ای نیست که بتوان آنرا به سادگی توضیح داد، این فاجعـــه را می توان زنجیری بی پایان خیانت وانتقامجویی وقدرت طلبی هـــای نامشروع تصور کرد، فاجعـــۀ افشارعروج جباریت، توفان خونریزی وآدمکشی بود. تقریبأ هیچ خانه ای نمانده بود که سقف آنرا گلولۀ ثقیل نشگافته باشد، فرارازآن جهنم آتش، درآن ظلمت شب وسردی هــوا که مانند بیداد جنگ خونخوارگردیده بود، کارساده ای نبود، ازاینرو همه درخانه های خود، تن به تقدیرسپرده باقی مانده بودند، خانه ها بدون تهکاوی به شدید ترین تلفات انسانی مواجه گردیده بود. افشاردرآن شب به میدان کربلا تبدیل شده بود ویزید زمان آنرا درگرداب خون وآتش فروبرده بود، گویی چرخ هم ازآن بالا با نظارۀ محشرجنگ با خون کشته شدگان می چرخید وسیراب نمی شد.

تهــــاجـــم بر افشارآغــــــازمی شـــود:

 به طلیعۀ بامدادی ساعتی نمانده بود، وآخرین ستارگان دربسترآبی وسرد فلک محومی شدند، وموج سپیده برخاسته ازمشرق دریای آسمان را ازتاریکی می شست. تهاجم برافشارساعت پنج صبح مورخ ۲۱ دلو سال ۱۳۷۱ خورشیدی به امرفرمانده کل، احمدشاه مسعودازسه استقامت آغازگردید:

 ۱- ازاستقامت بادام باغ:

قطعات وجزوتام های جابجا شده درخط مبدأ تهاجم که حدود پنجصد نفرتخمین زده می شدند تحت امر انوردنگر ازبادام باغ دست به تهاجم زده، پیشروی را به سوی ارتفاعات تپه های رادارکه درشمال افشار، حاکم برمنطقه موقعیت دارد ودربخشهای آن قوت های حزب وحدت داخل موضع بودند، ادامه دادند. مواضع حزب وحدت درآن بلندیها دستخوش آشفتگی وورشکشتگی گردیده، وگزارشات دوبارۀ خرید آنها ازسوی استخبارات (ربانی ومسعود) به وسیلۀ فهیم قسیم نیزداده شده است. علی توسلی عزنوی ضمن توضیح نمیرخ حوادث آنروز، ازخیانت یکی ازفرماندهـــان حزب وحدت به نام فرمانده « صداقت » گزارش داده است.

 ۲- ازاستقامت سرک عمومی کارتۀ پروان به افشار:

نیروهای شورای نظار«جمیعت اسلامی» که در مناطق کارتۀ پروان وباغ بالا، تپۀ هوتل انترکانتیننتل که درمواضع مبدأ تهاجم جابجا گردیده بودند، ازطریق سرک عمومی با تانک ها ووسایط رزهی به استقامت قرارگاه حزب وحدت که درعمارت انستیتوت علوم اجتماعی درساحۀ افشارموقعیت داشت به تهاجم پرداختند.

 ۳- ازاستقامت غرب و خوشحال مینه:

 قوتهای اتحاد اسلامی تحت رهبری سیاف وفر قۀ مقیم قرغه تحت قومانده، فرمانده بازمحمد احمدی با وسایط زرهداردست به تهاجم زده به سوی افشارتاختند. تهاجم قوتهای «مسعود» درهرسه استقامت به وسیلۀ آتش تانک ها، توپچی، راکت اندازها، به ویژه ازبام آسمایی وفرقه قرغه حمایه گردیده، قرارگاه حزب وحدت، ودرمجموع مناطق هزاره نشین شهربه منظورجلوگیری از تجمع وتقرب قوتهای تازه نفس واحتیاط به خط مقدم جهۀ حزب وحدت، دوامدار کوبیده می شد. حزب وحدت نیزدرهمه استقامت ها به دفاع برخاسته بود، توپچی وتانک ها واسلحۀ ثقیل آن درچند استقامت، به فعالیت پرداخته، مناطق باغ بالا، کوه آسمایی، قرغه، کپمنی را به شدت تحت ضربه قرار میداد. موج آتش ها، صدای پیهم فیرها، غرش تانک ها، انقلاق ها منطقه را درجهنم سوزانی فرو برده، فضا انباشته ازبوی باروت وسوختگی بود.

چند ساعت اول جنگ با پیشرفت ها، مقاومت ها وعقب نشینی های وقفه ای ولحظه ای هردوجناح جنگ همراه بود. دراین حال دراولین یورش ها، مواضع دفاعی حزب وحدت درتپه های رادارممتد درشمال افشاربه وسیلۀ نیروهای مهاجم ازبادام باغ درهم شکست وبه تصرف نیروهای مهاجم احمدشاه مسعود درآمد.

سقوط تپۀ رادارکه دراثریک توطئه وخیانت صورت گرفت، چون ضربت خنجری بود که برقلب حزب وحدت فرود آمد، وازآن ضربت قد راست نکرد. سقوط تپۀ رادار که دارای موقعیت ستراتیژیک بود درواقع جبهۀ جدیدی دیگری را با قویترین آتشبارها برعلیه حزب وحدت کشود. متعاقبأ شدت آتشباریها ازآنجا برمواضع وقرارگاه حزب وحدت، شگاف عمیقی را درسیستم تدافعی حزب وحدت بازکرد وبا عث سرعت تهاجم قوتهای مسعود در سرک عمومی گردید. از آن به بعد شدت جنگها به اطراف پولیتخنیک در سرک عمومی، سه راهی کارتۀ مامورین کشانده شده بود، افراد مهاجم با تانکهای شان در مسیرجادۀ عمومی، گام به گام زیر تأثیر آتش های حزب وحدت به ویژه آتش راکت اندازها که از عقب هر دیوار و موضع فیر میگردید، به پیش می رفتند.

حزب وحدت دریک تلاش خود بعد ازسقوط تپۀ راداربه سوق ریزرف های خود به جبهۀ نبرد پرداخت. حوالی ساعت هفت صبح، حدود یکصد نفرداوطلب را با وسایط زرهی تحت فرماندهی تورن «قیس» به خط جبهه وارد کرده وشامل صف محاربه کرد. درچاشتگاه روز۲۱ دلو سال ۱۳۷۱ خورشیدی دراطراف پولتخنیک انستیتوت علوم اجتماعی، قرارگاه حزب وحدت جنگهای شدیدی درگرفته بود، "مجاهدین" حزب وحدت با تمام قوت سعی می نمودند که قوتهای مهاجم "مجاهدین" شورای نظاررا درسرک عمومی وسه راهی کارتۀ مامورین متوقف نموده به آنها تلفات وضایعات وارد آورده، آنها را به عقب نشینی وادارنموده، زمان را جهت داخل نمودن قوتهای ریزرف وتازه نفس که ازکوتۀ سنگی درحال تقرب به جبهۀ جنگ بود کمایی نماید. اما "مجاهدین" مسعود، به اطراف پلتخنیک وانستیتوت علوم اجتماعی (قرارگاه حزب وحدت) رخنه نموده وخواسته بودند، حلقۀ محاصره را به دورا دورقرارگاه حزب وحدت تنگترنموده ازعقب نشینی رهبری حزب وحدت جلوگیری به عمل آورند.

 همزمان دراستقامت غرب افشارمیان "مجاهدین" اتحاد اسلامی، تحت رهبری سیاف وقوای قرغه تحت قوماندۀ، فرمانده احمدی با "مجاهدین" حزب وحدت که درعمارت های پرورشگاه وطن، مرکزتعلیمی امنیت دولتی وغرب افشارجابجا بودند نبردهای شدیدی درگرفته بود، دراین حال مقاومت های سرسختانۀ حزب وحدت باعث توقف هجوم های اتحاد اسلامی گردید، تانک ها ووسایط زرهی اتحاد اسلامی برای آنکه شکارراکت اندازهای حزب وحدت نگردند درعقب بلاکهای رهایشی قرغه ودیوارها درغرب خوشحال خان داخل موضع گردیده به آتش باری ادامه میدادند. دراین گیرودارجنگی، علی الرغم آنکه حزب وحدت ازمدتها قبل درآنجا حضورداشته وصف جنگی آراسته، ونیروهای زیادی را درآنجا تمرکزداده بود، به آنهم "مجاهدین" حزب وحدت به زودی بی نفس گردیده، لاک ها ودیوارهای دفاعی آن درجوارقرارگاهش«انستیتوت علوم اجتماعی» درهم شکست، وقبل ازنفوذ "مجاهدین" مسعود به داخل قرارگاه، عبدالعلی مزاری وافراد ارشد رهبری حزب وحدت حوالی ساعت های یک بعد ازظهربا پای پیاده ازآنجا موفق به فرارگردیده، به سوی خوشحال مینه عقب نشستند، مسعود نتوانست یا نخواست حزب وحدت را مورد تعقیب قراردهد، ازینروحزب وحدت به ویژه به ابتکاریکی ازفرماندهــان به اسم« قاسمی» به زودی قادرگردید که خط تدافعی جدیدی را دروسط خوشحال خان وامتداد آن به سوی سیلو، علی آباد، کارتۀ سخی تاسیس ودرآن به مدافعه بگذرد.

قوتهای مسعود بعد ازاشغال قرارگاه حزب وحدت که درآن ذخایرعظیمی اسلحه ومهمات، اسناد سیاسی وتبلیغاتی فراوانی وجود داشت، به سرکوب متباقی نیروهای حزب وحدت که درعمارت های اکادمی پولیس، پرورشگاه وطن، اطراف افشارومرکزتعلیمی امنیت دولتی که به جنگ ومقاومت ادامه داده بودند وپوسته ها، داروغه های که درمسیرجادۀ عمومی (باغ بالا قرغه) که ازمدتها قبل درکنترول حزب وحدت بوده واکمالات وحرکت فرقۀ جهادی مقیم قرغه را به چالش کشیده بود، پرداخت. به این ترتیب روزاول جنگ به پایان رسید، ودرآن شامگاه تیره وتار، هیولای خون آشام جنگ، جهت بلعیدن زندگی وانتقام گیری مکررازشهروندان افشاربه دورا دورآن حلقه بست.

شــب دوم و روز دوم جنــگ در افـشـــار:

روزاول جنگ با همۀ مصیبت ها، خونریزی وویرانگری اش به پایان می رسید، درغروب کناره های آبی آسمان رنگ قرمزی بخود گرفته بود، گویی آسمان ازشدت خونریزی درزمین وشهرازشدت سرما و و رفتن خورشید ماتم گرفته است. جنگ ودرگیری ها ازاوایل شب میان نیروهای متخاصم به شدت آغازیافته بودـ اما نیروهای تحت فرمان احمدشاه مسعود وسیاف درشب دوم ازدخول به داخل ساحۀ رهایشی مردم که درافشار هنوز مقاومت ادامه داشت احتراز نموده بودند. ازاینرو افشاربازهم یکباردیگر هدف آتشباری های اسلحۀ ثقیل قرارگرفته، حجم گستردۀ آتش های ضربوی شبانه بخصوص ازبام آسمایی وازتیغه های (تپۀ رادار) وازساحۀ کمپنی وقرغه درتمام طول شب برافشارفرود آمد.

 این آتشباری ها مانند شب قبل جویباری ازخون وآتش جاری کرد، تلفات و ویرانی جانگدازی بجا گذاشت، دراین شب وضع وحشتناکی پیش آمده بود، شهروندان افشارکه تحت آتشباری شدید ثقیله قرار گرفته بودند، خواسته بودند با استفاده ازتاریکی های شب ازخانه های خود برآمده بهرسوبگریزند، اما هدف آتشباری ها قرارگرفته، دسته دسته درکوچه ها وسرکها کشته شدند. وآنهاییکه درخانه های خود باقی مانده بودند به شدت تلفات دیدند.

 آتشباری های ثقیل درشب دوم برافشار، رزمندگان حزب وحدت را نیزدرآنجا ازپا درانداخت، وآنها درتاریکی های شب ساحه را ترک داده به خوشحال مینه عقب نشینی نمودند، بدین ترتیب اوضاع برای دخول قوتهای مهاجم (مسعود وسیاف ) به افشارکه تعداد شان درحدود دوهزارنفرتخمین زده می شدند، مساعدگردید. درصبحدم روزدوم جنگ، نیروهای مهاجم ازشرق وغرب درافشارباهم ملاقی ووصل شدندو نیرو های تازه نفس اتحاد اسلامی که دراوایل صبح به جبهۀ افشارسوق گردیده بودند، درمجموع توان قوتهای مهاجم را ارتقا داده بود.

دراوایل صبح با فروکش کردن مقاومت حزب وحدت درافشارعملیات تهاجمی نیزبطی گردیده بود، دراین حال دو لشکرخونریز وچپاولگر، مربوط احمدشاه مسعود وسیاف به افشارسرازیرگردیده به بهانۀ جستجوی افراد حزب وحدت اسلامی به تلاشی اماکن شخصی پرداخته، به دستگیری وتوقیف بیگناهان، تجاوزبه زنان، چوروچپاول آنجا مبادرت ورزیدند. دراین جریان شمارزیادی ازساکنان مظلوم به جرم هزاره وشیعه بودن ازدم تیغ گذشتند. درتصفیۀ افشاربدست مهاجمین(مسعود وسیاف) انتقامجویی های مذهبی وقومی، شوق دست یافتن به غنیمت جنگی ازجمله مال ودارایی های شخصی شهروندان، تجاوزبه زنان به گشترش ابعاد وشدت فاجعه، قتل عام درآنجا افزوده بود. ساعات اندوهبارمردم افشارفرا رسیده بود، درآنروزهردم حجم فاجعه های هولناک بزرگترمیشد، افشاریان جزالتجا به خداوند، وخواندن اوراد رد بلا چاره ای نداشتند، فاتحین افراد مسعود وسیاف خانه به خانۀ افشاررا مورد پیگردقرارداده وبه کشتار، تاراج وتجاوزپرداخته بودند، ماشین کشتاربه حرکت آمده بود، سیلاب وارخون میریخت، شهروندانیکه طی شب ها وروزگذشته به گونۀ جان به سلامت برده بودند، اینک درحریم خانه وکاشانۀ شان به بی رحمانه ترین اشکال به قتل رسیدند.

درغروب روزدوم ۲۲ دلو سال ۱۳۷۱ خورشیدی که هنوزخونریزی درافشارقطع نگردیده بود، احمدشاه مسعودبه حیث فرمانده عمومی عملیات که رهبری جنگ وفتح ؟ درافشاربا نام او تشخص یافته است با سیمای فاتحانه ومافوق، همایشی را درهوتل انترکانتیننتل کابل برگزارکرد. دراین همایش چهره های سرشناس حکومت اسلامی، برهان الدین ربانی، عبدالرب رسول سیاف، آیت الله محسنی، آیت الله فاضل، ملا فهیم قسیم، رهبری جمیعت اسلامی وشورای نظار، افرادارشد وزارت دفاع وفرماندهانی که درفتح جنگ افشارنقش آفریده بودند، حضوربهم رسانیده بودند.

احمدشاه مسعود پیروزی درافشاررا که دراثرتشریک مساعی قوتها بدست آمده بود، درنتیجه قرارگاه حزب وحدت وانسجام مدافه ای آن درهم کوبیده شده بود، ومنطقۀ افشارکه گویا به محل تجمع قوتهای دشمن مبدل گشته، تصفیه گردیده وبه حریف ضربۀ کاری وارد آورده بود به همه تبریک گفت. « مسعود » پیروزی درافشاررا که ظرفیت حیرت انگیزستیزه جویی وقتل عام شهروندان بیگناه وپاک گهررا به نمایش گذاشته بود، نشانی ازغیرت وشجاعت ومایۀ فخرخود وهمرزمان خود دانست. دراین همایش به فرمانده سید حسین انوری مربوط تنظیم حرکت اسلامی « تشیع» که متحد مسعود وربانی درجنگ افشاربود، واو ازسوی شهروندان پیرو تشیع نسبت اشتراکش درپیکارافشارکه مرگ وتباهی وقتل عام تشیع وهــزاره ها را درقبال آورده بود، تحت فشارقرارگرفته بود، به وی وظیفه سپرده شد که به مسئله تبادلۀ اسرا اقدامات به عمل آورد. مسعود هدایت داد یک گارنیزیون نظامی جهت حفظ منطقۀ افشاربوجودآید، متباقی قوتهای عملیاتی ازآنجا خارج گردند. اما اسناد حاکی ازآنند که بعد ازهمایش متذکره، چپاول وتجاوزهمچنان درافشارادامه داشت. شام همانروز این خبرازطریق رادیو کابل نشرگردید: «یک تعداد باند افراد فتنه انگیزوآشوب طلب «مزاری»که درمرکزانستیتوت علوم اجتماعی مستقربودند، انستیتوت علوم اجتماعی ومنقطۀ افشاربا کمک یک تعداد نیروهای مخلص هزاره ها با شورای نظارپاکسازی شد وقطعات تصفیوی وزارت دفاع به عملیات خود ادامه میدهند».

خـــاطـــره ای از روز سوم جنگ در افـشار:

یکی ازباشنده هــای باغ بالا جوانِِ فرهیخته به نام حمدالله لیسانسۀ حقوق خاطرات اش را از روزسوم جنگ افشاربه نگارنده اینگونه بازگوکرد:« دوروزجنگ تاریخ های ۲۱ و۲۲ دلو سال ۱۳۷۱ خورشیدی با تمام اضطراب وخطرات آن سپری گردید، روزسوم که صدای دلخراش گلوله ها درساحۀ افشاربند آمده بود، خستگی ناشی ازتداوم دهشت جنگ چند روزه واجبارباقی ماندن وپنهان بودن در تهکاوی های خانه، دلتنگی وخستگی تحمل ناپذیری به بارآورده بود، آنروزبا چهارتن ازجوانان، رفقای محله قدم زنان به ایستگاه باغ بالا، مقابل سرک هوتل انترکانتننتال راه کشودیم، درآنجا مصلحت آن شد به جای گردش درسایه زار کاجستان باغ بالا سری به افشاربزنیم، وازپی آمد های جنگ مطلع گردیم. درمسیرراه افشارازمیان کتاره های آهنی درهم شکسته وفروریختۀ پولیتخنیک وانستیتوت علوم اجتماعی که قرارگاه حزب وحدت درآن قرارداشت، نقش اصابت مرمی های ثقیل، راکت ها خمپاره ها، شکستگی وسوختگی دردرودیوارها به مشاهده میرسید، انبوهی ازشیشه های شکسته، سنگ وسمنت فروریخته پراگنده بود.

موج آتش های ویرانگربرپیکرعمارت ها وصحن چمن ها فرود آمده، زیبایی های آنان را داغان کرده بود. عبورومرورتانک ها بروی جادۀ اسفالت، صیقل سیاه آنرا روبیده وعمرسرکها را به آخررسانده بود. همه جا انباشته ازپوچک های خالی اسلحۀ خفیفه، راکت ها وخول ها خالی برنجی توپ ها ونارنجک ها خالی منفلق شده بود. وقتی به افشارپای نهادیم گویی به شهرارواح، متروک ومخروبه وهراسناک پا گذاشته ایم، تا چشم کارمی کردخانه ها ودیوارهای درهم شکسته، راکت خورده، سوخته و ویران جلب نظرمیکرد، تقریبأ خانه ای نبود که سقف آنرا راکت یا شرانیل توپچی سوراخ نکرده وفرو نریخته بود. درکوچه ها به ویژه حاشیۀ سایه زاروبرف دارآن درحویلی های درودیوارشکسته، لکه ها وداغ های قرمزخون نقش بسته بود. گفتی چند حیوان وحشی، شکاری را دریده وبلعیده بودند.

 آنگاهیکه به جوارتکیه خانۀ افشاررسیدیم، گویی به یک مقتل وذبح گاه غرق تالاب خون پای گداشته ایم، آنچه درپندارم نمی آمد به وقوع پیوسته بود، ازآنروزسالهای زیادی می گذرد، اما چشم دید آنرا مانند کابوس وحشتناک دراعماق جانم رخنه زده است، هرچه میکوشم رهــایم نمی کند، ای کاش آنرا ندیده بودم. درشب های اول و روزتهاجم برافشارحینیکه ساکنان آنجا تحت ضربات آتش های اسلحۀ ثقیل قرار گرفته بودند، شماری ازآنها با ترک خانه های شان به امید یافتن پناهگاه مصئون تر، به تصوراینکه مهاجمین همشهری آنها مسلمان وازجملۀ فرزندان آدم اندومکانهای مذهبی را موردتهاجم قرارنمی دهند به « تکیه خانۀ » افشارپناه برده بودند.

اما حینیکه دژخیمان ازتجمع شهروندان درآنجا آگاه می شوند، تکیه خانه ازرزاد خانۀ آتشی چکادآسمایی، مربوط احمدشاه مسعود ومواضع آتشی سیاف ازکمپنی آماج حملات وآتشباری های شدید قرارمی گیرد، وشماری زیادی ازپناهجویان، اطفال وزنان، جوانان ومردان درآنجا قربانی می گردند. علاوه ازآنکه یک تعداد زیاد اجساد دراوایل صبح به وسیلۀ اقارب شان ازآنجا بهرطرف منتقل گردیده بودند، اما ما دربعد ازظهرآن روزاجساد زیادی را درصحن وداخل تکیه خانه دیدیم که با لباسهای آغشته به خون، نیمه سوخته وداغان شده درهرطرف افتاده بودند.

 صحن وداخل تکیه خانه بیک میدان وقتلگاه مئومنان مبدل شده بود، مهاجمین تا توانسته بودند آدم کشته وخون ریخته بودند، جسدخانم جوانی را دیدیم که دریک جویچه افتاده بود، ما بدن نیمه عریان او را با پیراهــن پرازلکه های خونش پوشاندیم. درآنروزهرچند صفیرگلوله ها خاموش گردیده بود، اما وحشت هولناک هنوزدرآنجا مستولی بود، فریادرسی نبود که کاری انجام دهــد. ازیکی ازباشنده های افشارکه خود به دنبال فرزند گمشده اش می گشت پرسیدیم، چرا به دفن این شهــدا کسی اقدام نمی کند، مردکه مانند یک کالبد نیمه جان بود گفت، یک تعداد زیاد اجساد را گروههای مهاجم ازخانه وکوچه ها جمع نموده، میت ها را مانند لاشه ها برموترهای لاری بارنموده بهرسو برده درقبرهای دسته جمعی زیرخاک می نمودند، اما یک تعداد را نگذاشتند، یا نخواستند کسی دفن کند، آنها می گفتند بگذاراجساد درهمه جا پراگنده باشد تا دیگران ببینند، پند بگیرند، وبا ما دیگر نجنگند».

جنایات جنگ در افشــــار کــابل

 جنگ درافشارکابل میان جناحهای رقیب "مجاهدین"، ازیکسو ربانی- مسعودوسیاف وازسوی دیگر «مزاری وهیئت رهبری حزب وحدت»، یکی ازبرهـــه هـــای تزاژیک وفاجعه بارجنگهـــای کابل است. این جنگ که مولود جنون عظمت طلبی، تعصب وعصبیت های مذهبی وقومی بود، پوتنسیال وحشتناکی ر ادرخونریزی وکشتارهموطنان بیگناه ازخود نشان داد. بررسی وتحقیقات مدافعان حقوق بشرنشان میدهد که درجریان جنگ درافشار، محلات مسکونی مردم درمقایسه با قرارگاه حزب وحدت اسلامی که درانستیتوت علوم اجتماعی قرارداشت، هدف آتشباری هــای بیشتری اسلحۀ ثقیل، توپچی، راکت وتانک قرارگرفته است. این مسئله نشانگرآنست که انتقامجویی هـــای مذهبــی وقومی منبع اصلــی عملیات تهاجمی برافشاربوده، شهـــروندانی که تعلق جنگی نداشتند، به جــرم شیعــــه بودن وسکونت دریک ساحـــــۀ شیعـــه نشین فجیعـــانه کـشتــارگردیده اند. عملیات تهاجــمی سازمان یافته برافشار، مورخ ۲۱ و ۲۲ دلو سال ۱۳۷۱ خورشیدی تحول جدیدی را درشیوۀ جنگیدن "مجاهدین" علیه یکدیگر ارائه داد، دراین جنگ فاکتورهای مذهــبی ونــژادی کاملأ مشهود گردید، انتقامجویی ها که درمیان گروههــای "مجاهدین" شدت یافته بودبه وحشیانه ترین وکم نظیرترین شکل آن به نمایش گذاشته شد. با نگاهــی به گـــزارشات سازمانهای مــدافع حقـــوق بــشر جهـــانی، چشمدیدهـــا وروایاتی کسانی که خود جــریان جــنـــگهــا وکشتـارهـــا را درافشاردیده اند، انسان را به واقعـــات دردناکی مــواجه می سازد، شهـــروندان بیگناه ومعــصوم دریک جنگ تبهکارانه وانتقام گیری هــولناک قــــربانی گردیدند. هـــزاران زن ومرد، هـــزاران فــرزند دلبــند و دوشیزۀ نوباوه، هـــزاران جــوان نورسته درخــانه وکاشــــانه شان دراثرانتقامگیری وحشیانه، یا ازاثرآتشباری ها وهجــوم هـــا کشته شده، یا اسیرگرفته شده ومورد تجـــاوز جنسی قـــرارگرفتند، مـــردان به اردوگــــاه هـــای کارشاقه واجباری مربوط سیاف ومسعود شبیه اردوگاهــای فاشیسم هــتلری به انتظارمرگ فرستاده شدند. به اساس یک گزارش رسمی ازاین جنگ ازجمله «۸۰۰» تن افــراد اسیرشده که دارای سنین ۱۰-۳۵ ساله بودند «۷۵۰» آنها دراسارت به قتل رسیده یا مرده اند. دراین راپوررقم «۸۰» نفرغیرنظامیان که درکوچه ها وسرکهای افشارکشته شده بودند وچوروچپاول «۵۰۰۰» خانه نیز گزارش داده شده است.

 گستردگی قتل عـــام وفجــایع انجام شده به وسیلۀ نیروهای مسعود وسیاف ومــزاری درافشارکابل که تا سطح یک « ژنوساید » بلند رفته است، متأسفانه آماردقیقی ازقــربانیـــان جنگ درافشاردردست نیست تا میزان باورنکردنی کشتارجمعی درافشارکابل دردوسه روز جنگ ۲۱-۲۲ دلو دانسته شود. اما هرگاه ازدیدگــاه ومنظر نظــامی با توجــه برحجم پرکثافت وتبهکــــارانۀ آتش هـــای اجــرا شده، ازسه استقامت درشبها وروز هـــای عملیــات بالای افشارکه نفوس زیادی را درخود جا داده بود، وهجــوم لشکر انتقامجــو وچپاولگــر به داخل افشارنگاه کنیم، درآنصورت وسعت وکمیت تلفات انسانی دقیق ترنمایان میشود. بررسی هـــای صاحب این قلـم نشانـــگرآنست که حد اقل دراین جنگ تبهــکارانه، بیش از پنجهــزار انسانهـــای بیگناه قربانی گـــردیده اند، یعنی با ارقامی که آنرا با پژوهنــدۀ دیگرانجنیرسخی ارزگـــانی ارائه داده است همخوانی دارد.

برعلاوه تعداد دوچند دیگر، انسانهای معصوم، زخمی ومعلول گردیده اند. مسئله تخطی هـــای صــریح حقــوق بــشری انجام شده درافشاربه وسیلۀ جناحهای جنگ، بررسی هـــای ویژۀ کاملتری را می طلبد که این مختصرتوان واستعداد آنرا درخود نمی بیند، مع الوصف در اینجا به عنوان قطره ای ازیک دریا، شماری محدود ازجنایات مستند وگزارش شده به وسیلۀ نهادهـــای مدافع حقــوق بــشر، ومحققین ارائه میگردد.

شاهــدان عینی که شهرت شان ثبت گردیده است دربارۀ سرگذشت هــای خود به « پروژۀ عدالت برای افغانستان» قرارزیرین اظهارکرده اند: شخصی گفته است: « حینیکه منطقۀ ما تحت آتشباری های شدید توپچی وراکت قرارگرفت، ما با خانوادۀ خود به خانۀ خشویم که درهمان ساحه قرارداشت پناه برده درآنجا پنهان شدیم . . . مردان مسلح مربوط جمیعت اسلامی که به زبان دری وافراد مربوط سیاف که به زبان پشتو حرف میزدند به چوروچپاول خانه ها پرداخته بودند، من ناگزیرخانوادۀ خود را به جای دیگر فرستادم ودروازۀ حویلی را بازگذاشتم تا افراد مسلح فکرکنند که خانه را هم سنگران شان خالی کرده اند، وخودم درخانه باقی ماندم. حوالی ساعت یازده قبل ازظهریکی ازفرماندهـــان اتحـــاد اسلامی، به نام عزت الله با ده مرد مسلح داخل خانه شدند، آنها مرا بسیارلت وکوب کرده به قرغه انتقال داده، دریک کانتینر که درآن ۶۰ تا ۶۵ نفردیگری بودند محبوس نمودند. آنها ما را روزانه به کاراجباری، حفر مواضع وخندق ها می بردند، کسانیکه می خواستند آزاد شوند، بایستی مبلغ پنجــزاردالر پول رهــایی می پرداختند، مبلغی که من هرگزآنرا نداشتم، بالاخره یکی ازدوستانم درقرغـــه پول را پرداخت ومرا آزاد کرد».

 شاهـــد دیگر گفته است:«افراد مسلحی که درافشاربه تلاشی وجستجوی خانه هـا پرداخته بودند، اورا دستگیروبه پغمان انتقال داده ودریک کانتینرمحبوس نموده، روزانه او را با تعداد ده بیست نفرجهت حفرزیرزمینی ها، مواضع وکارتعمیرات می بردند، او اظهارکرده است که درآنجا کانتینرهــای زیادی پرازآدم بود، شبانه بعضی آدم ها ازکانتینرخارج وبه بیرون می بردند، وآنها دوباره برنمی گشتند، ما صداهای فیررا می شنیدیم که همه کشته وتیرباران می شدند. شماردیگردرحین حفرخندق وکاراجباری کشته شده، درآنجا زیرخاک میشدند، من بالاخره با پنهان گردیدن دردریا زیریک پل موفق به فــــرار گردیده به کـــویته گریخــتم».

 یک خــانم اظـــهــارکرده است:«حوالی ساعت های سه بعد ازظهر(۲۲ دلوسال ۱۳۷۱) یک گروه ده پانزده نفری اتحاد اسلامی به بهانۀ جستجوی افراد حزب وحدت وارد منزل ما گردیده، پسریازده سالۀ مرا بازداشت کرده با تهدید به او گفتند که بگو پدرت کجاست، واسلحه را به سوی او نشانه گرفتند، اما من خود را به پیشروی پسرم انداختم، اما آنها آتش کشودند، گلوله ها به دست وپای پسرم اصابت کرد، و متعاقبأ درپنج فیربعدی کشته شد. بعد نوبت خودش رسیده است، افراد مسلح طوریکه سه نفراورا محکم گرفته اند و به نوبت به او تجــاوز نموده اند».

شــاهـــددیگرگفته است:«درروزتهاجــم به افشاربه وسیلۀ اتحاد اسلامی، بطورناگهــانی دستگیرگردیده وبه شدت لت وکوب وبیهــوش گردیده است ودرجایی افتاده وبعد ازبهــوش آمدن به سوی خانه برگشته درمسیرراه اجســاد ۳۰-۳۵ نفررا دیده است که دراثنای فـــرار ازافشارکشته شده بودند، او درآن ساحه دو جسد را ازچاه بیرون کشیده ویک سرقطع شده را که درلب یک کلکین گذاشته شده بود، دیده است». شــــاهــــد دیگـــر، یک خـــانم اعتـــراف کرده است:« درروزدوم تهــاجــم افراد مسلح وارد منزل او درافشارگردیده واو را مورد لت وکوب قرارداده به او وخــواهـــرش تــجــاوز جنسی نمودند، واشیای قیمتی خــانه را با خــود بردند.

 خــانمی دیگری گفته است: «وقتیکه افشاراشغال گردید، افراد مسلح اتحاد اسلامی ساعات هفت صبح به زوروارد خانۀ او گردیده، به چهـاردوشیزه که درآنجــا جمع شده بودند، تجــاوزنمودند. علاوتأ خودش وخواهـــرش که چهارده ساله بوده نیزمورد تجــاوز جنسی قرارگرفته است».

درکتاب آقاي صبا ح (ازتصرف کابل تاسقوط مزار) دربارۀ جنگ وجنایات انجام شده درافشارآمده است: «جنگ سوم بین قوای مسعود وسیاف ازیکطرف وحزب وحدت عبدالعلی مزاری ازطرف دیگر، که این جنگ به نام فاجعـۀ افشارنیزیاد میگردد، این جنگ ازگردنۀ باغ بالا آغازوانستیتوت علوم اجتماعی، اکادمی سارندوی، پولیتخنیک ومرکزتعلیمی وزارت امنیت دولتی ازحزب وحدت بدست اتحاداسلامی سیاف وشورای نظار مسعود قرارگرفت. بدترین جنایت هــا صورت گرفت، افراد غریت وبیچارۀ هـــزاره جوقه جوقه تیرباران واعدام گردیدند، به ناموس آنان تجــاوزگردید، تعدادی اززنان هــزاره ازطرف جنگجویان جانب مقابل به جاهای نامعلوم انتقال داده شده ودرمنطقۀ افشاروخوشحال خان به زنان ودختران درمقابل چشم شوهـــر، پدروبرادرش تجــاوزصورت گرفت، اموال ودارایی آنان به تاراج رفت . . . دوجانب درگیرمسعود وسیاف ازیکطرف، حزب وحدت ازطرف دیگرچنان جنایت آفریدند که قلم ازتحریرآن عــاجزاست».

علی توسلی غزنوی دراثرش دربارۀ جنــگهــای افشارکه خود شاهــد صحنه هــا بوده است نگاشته است: «فضای سیلووافشار، تپۀ رادار غبارآلود وآتش فراگرفته بود . . . خدایا چه روزوحشتناک وغم انگیزی بود، مرد وزن و بچه های کوچک سربریده ومغزهــا پراگنده ودستها قطع شده، زنان ومردان به اسارت گرفته شده به شیون افتادند، ناله هــای آنهــا دلخـــراش وجانگدازبود، که دل هربشر را که عـــاطفه دارد می سوزاند. این همـــه تــجــاوز وبیرحمی وشقــاوت وقساوت قــلب اتحـــاد سیاف وشورای نظارمسعود فــــرامـــوش نــشدنی است». باشندۀ دیگری که درجریان حمله برافشار، پسرجوانی بود، گفته است که با آغازصبح تعداد زیادی ازفامیل ها، ازجمله فامیل خودش، شروع به فرارکردند:« وحشتناک بود، راکت ها وانفجارها ادامه داشت . . . من راکتی را دیدم که خانۀ همسایه را پراند، پسرش کشته شد وخون ازبدنش فوران میزد. من آنرا دیدم . . . حملۀ «زمینی » بعد ترآغازشد . . . فامیل ما رد شد، زمانیکه میرفتیم، ما اجسادزیادی از کشته شدگان را درسرک دید یم. زنی ازافشاربه دیدگان حقوق بشر ازچگونگی کشته شدن شــوهــروپسرش بدست نیروهــــای اتحــاد درنخستین روزحمـــله حکــایت میکند: « درحالیکه ما ازافشارفرارمی کردیم، سه تن ازتفنگداران سیاف به خانۀ ما واردشدند وبدون به زبان راندن کلمه ای تفنگ هـــای شان را به سوی شــوهــــرم وپــســرم نشانــه رفته هـــردو را درمقابل چشمـــان ما به گلـــولـــــه بسند . . . ما به سرخــود می زدیم وبا گـــــریــه خــود را بروی اجـساد آنان انداختــیم، تفنگ بدستان ما را تهــدید کردند که اگـــراز فــغــان ونـالـــه دست نکشیم بالای ما نارنجک انداختــه همـــۀ ما را نابود خـــواهــند کرد . . .

باشندۀ هـــزاره، از افشارکه درآنزمان پســری بود، گفت که توسط عساکری که فکرمیکندکه پشتون – احتمالأ اتحاد بودند به اسارت درآمده وبه انستیتوت علوم اجتماعی انتقال داده شده بود. وی گفت که درراه اجساد بی حساب غیرنظامیان را دید. « من عده ای ازافراد پغمانی (افراد اتحاد) را دیدم که خانه به خانه را می پالیدند. من درخانۀ خود بودم، این قوماندان حسن یلداریکجا با هفت یا هشت نفرمسلح به خانۀ ما آمد . . . آنان مرا به چنگ انداخته با خود بردند، بسیارترسیده بودم . . . درمسیرراه پنجاه تا شصت جسد را روی سرک دیدم، بعضی ازآنان تیرباران شده بودند، اعضای بدن عده ای بریده شده بود، خون زیادی برزمین ریخته بود، صحنه ای تکاندهنده ای بود، درذهنم حک شده است که چقدرترسناک بود . . . بربعضی ازآنان فیرشده بود، من اجسادی را دیدم که شکم هــای شان پاره شده بود، بعضی ها هدف انفجارهــا وحملات راکتی قــرارگرفته سوخته بودند . . . فکرمی کنم اکثــریت شان توسط تفنگداران کشته شده بودند . . . باشندۀ دیگری گفت: « به تاریخ ۱۱ فبروری وی شاهــد فیرراکت هــا ازقلــۀ کوه افشاربه سوی جمیعتی ازمــــردم بود که درحال فــــراربودند:«جمیعت قلۀ کوه را تسخیرکرد، درحدود پنج بعد ازظهرآنان فیر راکت ها را از قلۀ کوه به سوی این منطقه آغازکردند. آنان مردم را درهمینجا، درسر سرک به قتل میرساندند. مردم با عجله به خارج ازافشارفرارمی کردند.

ازحام مردم به سوی این سرک بود(سرکی که ازسمت شمال جنوب افشاربه طرف شرق ادامه دارد). سرک مملو ازجمیعتی بود که می خواستند ازافشارفرارنمایند . . . نیروهـــای مسعود به سوی آنان فیرمیکردند. آنان به سوی سرک تیر آندازی داشتند. سه باراین سرک مورد حمله قرارگرفت. هفده نفرکشته شدند- هفده جسد به روی سرک قرارداشتند- ما حساب کردیم. نعش ها دراین قسمت سرک افتیده بودند . . . معلومداربود که آنان غیرنظامیان بودند. بلی، کاملأ واضح بود:آنان برقع داشتند، اطفال بودند، روشن بود که غیرنظامیان هستند.

 فـــاجــــعــۀ افــشار، گــوشـــه هــــای ازجنــایت حــزب وحـــدت را نیز افــشا کرد:

یکی ازافــراد اتحاد اسلامی که درجنگ افشارشرکت داشت، به دیدبان حقوق بشرگفته است، وقتی آنها(انستیتوت علوم اجتماعی ) قرارگاه حزب وحدت را اشغال نمودند، آنان چندین زن را درآنجا یافتند که می گفتند توسط افراد حزب وحدت به آنان تجــاوز شده است، آنان تعداد زیادی اززنان زندانی را نیز یافتند. دراتاق دیگرتعدادی ازاجساد مردان و (۲۵) زندانی مرد را که به علت شکنجه بیش ازحــد اعصاب شان را ازدست داده بودند یافتند، همه شان بخاطرشکنجۀ بیش ازحــد کامــلأ دیوانـــه شده بودند، این شخص اظهـــارکرده است که نتوانسته بیشتردرآنجــا بماند، بخاطربوی بد به بیرون فــــــرارکرده است». فرنیترپست روز۱۶ فبروری ۱۹۹۳- چهارروزبعد ازفاجعــۀ افشارگـــزارش داد:« حدود صد زن درمقابل دفترسازمان ملل درکابل دست به اعتراض زده وخواستاربازگشت شــوهـــران وبرادران زندانی شده شان بودند، درحالیکه تعدادی هم چوروچپاول، تجاوزوقتل هــای را که درساحۀ افشار صورت گرفته، شرح دادند. اعتراض براین مظالیم به دلیلی صورت گرفت که روزپیجشنبه منطقۀ شیعـــه نشین را نیروهــــای اتحـــاد طرفداردولت، جناحــی که توسط عربستـــان سعــودی حمایت می شود، ونیــرو هــــای وزیردفــــاع احمدشاه مسعود ازنیروهـــای حزب وحدت دوباره تصرف نمودند.

 مهـــاجـــرینی ازمنطقه که درمسجــدی درساحۀ مجاورتایمنی جمع شده بودند، به اساس گــزارش شــاهــدان عینی گفتند که این کشتارهــا روز پنجشنبه چند ساعت قبل ازغــروب آفتاب شروع وتا روز بعد ادامـــــه داشت. شهــلا یکی ازنرس های جوان گفت: «۱۲ تن آنانی بودند، بعضی شان راکت اندازهــا را روی شــانه شان حمــل می نمودند، آنان دروازه را شکستاندند وبعـدأ به خـــواهــــرم ومن نزدیک شدند، پدرم کوشش کردکه مانع آنهــا شود، ولی آنان پدرم را زده وشکنجــه نمودند، آنان یکی از پاهــای پدرم ودو دستش را قطع نمودند. درحویلی یک سگ بسیارکلان متعلق به یکی ازقوماندانان بود، یکی ازآنان دست هـــای پدرم را به این سگ انداخت».

 فیروزه، زنی دیگری قرآنی را نشان داد که توسط مرمی پاره شده بود، اوگفت که او این قرآن را بروی مهاجمین وازکرده، اما بیهـــود ه بود، گلــوی شــوهـــرش بریده شدوسه دخترش هم کشته شدند».

سوگبارترین فصل جنــایات بـــشری انجــام شده درافشــار نه تنها فــــرامــوش کردن، بلکه عـــدم به دادگـــاه کشاندن متهمــان آنست. دولت موجــود درافغانستان تحت رهــبری حــامد کــــرزی که درســتون هــای اصلــی قدرت، متهمین به نقض حقــوق بــشررا گمــاشته است. آگــاهـــانـــه ازتمکین به عــدالت، ومرحــم گذاری برزخــــمهـــای داغـــدیدگــان ابا ورزیده است. علی الرغم آن صدای داد خواهـــــی جــــگرســوختــــگان رساتروزخـــم عمیق کشتارهــــای دسته جمعی درجنگهــای افغانستان ازجمـــــله درافشاربیشترنمایان می شود. هـــردردی برای آدمـــی زود کهــنـــه می شود، اما قتل پدو مادر، قتل همســـر، فــــرزندان وعـزیــزان به وسیلۀ هـــرکسی که انجـــام گیــرد کــهنــه نمی شود، همیشه مثل اینست که این حادثــــه همین امــــروز اتفاق افتاده است. کسانیکه ازگرداب کثیف جنگ هـــای کــابل «قتل عــــام درافــشار» جان به سلامت برده یا عزیزی را ازدست داده ویا به شکلی ازجنگ صدمــه دیده، معلول ومعیوب گردیده اند، تا اکنون با اندوه جـــانگــــداز، مصیبت جنگ را تحمل کرده وشمارزیاد به امــــراض روحـــی و روانی مبتلا گردیده، همـــــه خـــواهــــان به محـــاکمه کشاندن متهمان به یک دادگـــاه عــــادلانه اند. هیچکس نمی تواند بگوید که کشتن مخالفین جنایت نیست. فاجعه نیست غیرانسانی، غیراخلاقی وغیردینی نیست. وقتی کسی فکرواخلاق ومنطق کشتن مخالف خود را تحت هربهانه ای قبول میکند وبه کشتاردست میزند، درواقع جوازکشتن خود را بدست مخالفین خود صادرمیکند. همه دیدند که دو فرمانده معـــروف ازدوجناح جنگ (احمدشاه مسعود وعبدالعلی مزاری) که درسازماندهـــی ورهبـــری جنگهـــا که قتل عـــام را درقبال آورد، نقش اول را ایفا نمودند، بدست جنگجویان دیگر ازقماش خود کشته شدند. تاریخ مسئولان اصلی قتل عــام هـــا درکابل، وازجمـــله درافشاررا با ننگ وخیانت یاد میکند.

– کشتاروحشیانۀ شهــــروندان مـــئومــن درافـــشــاریک جــــنایت بــشــری و نســـل کشـــی است، بایـــستـــی مــــطــابـــق کــنــوانــسیونــهــای جــنــایات نـســل کـشــی مـــورد داد خـــواهــــی قـــــــرارگیــــرد. منشـــورســازمـــان ملل مــتحــــد به حقــوق بـــشــر جــنــبـــۀ جهــانی داده است. دولت افـــغـــانــستــان با پذیرفـتـن آن این مسئلــــه را به رســمیـت شــنـاخته است که حقــوق بــشــرمــندرج درمنـشــورســازمــان ملل مــوضوعــی است که مــــوردعــلاقـــۀ جــامعــه بین المللی است، دیگــــر درحـــوزه وصــلاحیـت دولت هــا نمــی گــنجــد.

«عــدم مـجــازات پاداشــی است به جنایتکاران وجنایت به سوی جنایت بشر، عـــدم مـجــازات جنــایــتکــاران –شکست قــانــون، شکست انسانیت واخــلاق، پشت پا زدن به اصـــول دین ومــذهــب است، عـــدم مـجــازات، جنایت را سرعت می بخــشد وآنرا چند برابرمیگرداند». فاجعـــۀ افشارکه ظــرفیت حــیرت انگیزی قتل عــام، ویرانگری، چپاولگری، تجاوزبه عفت، سیطره جویی مذهبی وقوم کشی را ازخود نشان داد، کافی است، نفرت ازجنگ وجنگسالاران تبهکاررا دردل هـــرانـــسانی جا دهــد. فاجعـــــۀ افشار برگــی ازآمـــوختنی هـــــای تاریخ است که نباید تکرارگردد. یادآوری وتـــعظــیم بـــه خـــاطـــرۀ غـــم انـگــیــز قــــربـانیـــان قــتل عــــام درافـشــار وجیبه ایست کـــــه بدوش همـــــۀ مــبارزان راه صــلــح و ضـــد جنگ افتــاده است. باید آنـــرا آنگــونــــه که درخـــورشأن شــهــدای درخــــون خــفتــــۀ افـشـــار است با به دادگــاه کشیــدن مــتهــمــان آن بسررســاند.

 

 

May 25,1992: Afghan Defence Minister Ahmad Shah Masood (L) and guerrilla leader Gulbuddin Hekmatyar with their master, Saudi mediator Abdullah Naif

 

توجه!

کاپی و نقل مطالب از «اصالت» صرف با ذکر منبع و نام «اصالت» مجاز است

کلیه ی حقوق بر اساس قوانین کپی رایت محفوظ و متعلق به «اصالت» می باشد

 

www. esalat. org

 

Copyright©2006Esalat