شنبه، ۳۰  جنوری  ۲۰۱۶

مسوولیت مقالات، مطالب و نبشته های نشر شده در دیدگاه ها به دوش نویسنده گان آنها میباشد


 

عبدالناصر نورزاد استاد دانشگاه کابل

 


 

پدیده هراس افگنی در افغانستان جز شناختی هویت افغانستان در میان سائر ملل جهان شده است. انتحار، ترور، وحشت و انجام خشن ترین حملات مرگبار و خونین علیه منافع و محلات ملکی؛ در تقویت این نام هویتی برای افغانستان مهم بوده است. بحث تروریزم اگرچه مستلزم یک کاوش پیگیر و متداوم است اما ریشه های تروریزم در سال اخیر در افغانستان به نسبت جنگ های دنباله دار در این کشور بسیار عمیق بوده است. در این مقاله سعی بر آن است تا میزان و گسترش فعالیت و حملات مرگبار، گروه طالبان و همپیمانان خارجی آنان به مقیاس بزرگ و هم دور نمای بحث گفتگوی های صلح در چهار چوب عوامل منطقوی و جهانی آن مورد کاوش و ریشه یابی قرار گیرد.

تشدید حملات گروه های هراس افگن در اکثر ولایت های افغانستان نشان از وخامت اوضاع دارد. بنابر بعضی بر آورد های سازمان تحقیقی در این خصوص، گراف تشدید حملات در افغانستان در دو سال اخیر ۲۰۱۴ و ۲۰۱۵ سیر صعودی خود را پیموده است. به اساس یافته های موجود حملات طالبان در سال های مذکور، بی پیشینه عنوان شده که شامل حملات بالای اهداف ملکی و نظامی بوده است. حملات طالبان بالای اهداف مشخصی از شکل تعرض گوریلایی بالای اهداف کوچک و بزرگ به مقیاس بالاتری به شکل جنگ جبهه یی ارتقا یافته است. تغییر تاکتیک در نحوه جنگ در نزد طالبان نتیجه سیاست های غلط در امر رویدست سیاست های تسامح جویانه، عنوان شده می تواند. اوج گیری حملات خونین این گروه و گروه های موتلف آن؛ وضعیت در صحنه سیاسی و نظامی را وخیم ساخته است. اما یک نکته قابل درک است که توانمندی نیروهای امنیتی افغانستان هم به مقیاس بالاتری جلب توجه میکند. بار جنگ ۴۱ کشور جهان زیر نام نبرد علیه هراس افگنی جهانی بر دوش های نیروهای امنیتی افغان که از لحاظ تخنیکی و تجهیزاتی نیازمندی های وافری دارند؛ افتیده است. تغییر نحوه جنگ شاید در درازمدت نتیجه جنگ را تغییر دهد. اما تغییر آنی در در طریق جنگیدن در برابر نیروهای امنیتی سوال های زیادی را خلق کرده است که یک گروه غیر منظم از لحاظ ساختاری و چریکی و از لحاظ جنگی؛ چطور قادر می شود تا در طول یکی دو سال شیوه جنگی خود را تغییر دهد و به جنگ منظم جبهه یی بپردازد؟

از سوی دیگر، شیوه جنگی و عملیاتی طالبان به طور ساختاری در سال ۲۰۱۴ در ۴۱ حمله بر ولسوالی های افغانستان بطور میانگین ۱۰۰ نفر بوده است ولی این رقم در سال ۲۰۱۵ به ۶۱ حمله بر ولسوالی ها و اهداف ملکی و نظامی رسیده است. این قابلیت نمی تواند تنها مدیون ابعاد و فاکتور های داخلی باشد، بل عوامل خارجی هم بطور فزاینده ای در تغییر شیوه جنگ و صعود گراف حملات بالای اهداف اعم ملکی و نظام نقش موثر و تعیین کننده ای داشته است.

طالبان در سال ۲۰۱۵ قادر شدند تا سه عملیات تحرکاتی و نظامی را در مقیاس بزرگتر و متفاوتر از گذشته راه اندازی کنند. حملات وسیع بطور جبهه یی بالای ولایت های قندوز، هلمند و فاریاب نمونه های مصداقی واضح و انکار نا پذیر این نوع تحرکات هستند. اگرچه حجم این حملات به مقیاس بزرگ آن، توانمندی طالبان را از لحاظ نظامی نشان میدهد ولی مقاومت و دفع آن بطور فوری تغییر را در ظرفیت نیروهای امنیتی افغان نمایان ساخته و امیدوار خلق میکند. تاکتیک عملیاتی طالبان همزمان با هماهنگی جنگ در چند جبهه وسیع، نشان میدهد که دست های قوی در نحوه کنترول جنگ در میدان های گرم نبرد در افغانستان نقش دارند. و اگرنه طالبان توانمندی همزمان چندین عملیات نظامی به مقیاس بزرگ را به هدف تسخیر ولایت های مهم و شاهرگ های ارتباطی مرکز با ولایت های مختلف را ندارند.

علی رغم چالش های موجود، در برابر نیروهای امنیتی، این نیروها قابلیت رزمی قابل توجهی را در جهت طرد و دفع این نوع حملات از سوی طالبان نشان داده اند و امیدواری های را در جهت برنده نبرد کنونی در میدان جنگ افغانستان خلق کرده است. مشکلات همچو حملات گسترده نظامی همزمان در چندین جبهه در مسیر های مهم که برای دولت مرکزی افغانستان اهمیت حیاتی دارد میتواند در چندین جهت هدفمند طراحی شده باشد. این تحرکات بی پیشینه شورشیان در برابر نیروهای امنیتی افغان، نشان از موجودیت راه های اطلاعاتی خارجی در اختیار طالبان دارد که بدون از کمک خارجی های بیرون مرزی، از توان چند ملا ضربه دیده از لحاظ فکری و روانی بیرون است. چرا؟ زیرا ساختار تشکیلاتی طالبان در مقایسه با سالهای قبل شدیدا ضربه دیده است. ساختاری منسجم و ارگانیک ارکان رزمی شورشیان در نبرد چهارده ساله افغانستان، قبلا میتوانست بعنوان عامل مهم پیروزی های این گروه مطرح شود ولی در حال حاضر این ساخت تشکیلاتی از لحاظ سوق و اداره جنگ در برابر نظامیان افغانستان، کاملا متلاشی شده و تا سطح قوماندانان و افراد محلی طالبان بی موازنه شده و هماهنگی را در سطح پائین تر کاملا از بین برده است.

در شرایط حاضر گروه طالبان از لحاظ عقدیتی و فکری به یک گروه کاملا ارتجاعی متصف است. در عین زمان ‌آهنگ رشد آهسته، توام با حوصله مندی وافر و گسترش آن به قریه ها و قصبات افغانستان نشان از تقویت این گروه دارد که اگر در مدت زمان فوری، مورد تحلیل و ارزیابی قرار نگیرد، در آینده میتواند بعنوان قوی ترین عامل و تقویت این گروه محسوب شود و نحوه مبارزه در برابر این گروه را مشکل تر و حاد تر بسازد. این عامل باعث شده است تا سطح جلب و جذب افراد، در صفوف این گروه از میان افراد عادی جامعه روستایی افغانستان، به بلند ترین میزان آن برسد و خود عامل مهمی در تغییر تاکتیک جنگی این گروه در برابر نظامیان افغان باشد. از طرف دیگر کاهش میزان حمایت هوایی نیروهای بین المللی تحت فرمان امریکا در سطح تاکتیکی، چالش های را در میدان های جنگ افغانستان خلق کرده است. این عامل باعث شده است تا شورشیان طالبان دست به تجمعات بیشتری در میدان های جنگ افغانستان بزنند. یعنی نبود و کاهش میزان حملات هوایی بالای مواضع شورشیان طالب باعث تجمع، گسترش و ازدیاد نفرات طالبان در میدان های جنگ شده و آنها را قادر ساخته است تا به شکل وسیع تری به نبرد در برابر نظامیان افغان بپردازند.

از جانب دیگر، ظهور و عروج گروه موسوم به دولت اسلامی چالش های را هم در برابر دولت افغانستان و نیروهای رزمی اش و هم در برابر گروه طالبان خلق کرده است. اما در این میان چانس و فرصت برای برنده شدن در میدان های جنگ و استفاده تاکتیکی از فرصت پیش آمده نزد دولت افغانستان بیشتر از دو گروه یاد شده ای تروریستی است. دلایل ذیل این مدعا را مصداقی می شوند: اول نیروهای امنیتی افغانستان از لحاظ ساختاری منسجم و منضبط بوده و از امکانات وسیع تری در جهت مقابله با شورشیان قرار دارد. حال آنکه نباید چالش های همچو فقدان حمایت هوایی (کمبود در عرصه حمایه هوایی برای نیروهای زمینی) و در گیری های همزمان در چندین جبهه را که خود باعث سقوط مورال نیروهای رزمی می شود را از یاد برد. این امر باعث می شود تا نیروهای امنیتی افغانستان از لحاظ شکلی به تدریج به جانب یک جنگ فرسایشی که انتهای آن معلوم نیست، سوق شوند. دوم مشروعیت نیروها در میدان های جنگ نزد افکار عامه نقش خیلی ها موثر را در نتیجه جنگ بازی میکند. نیروهای امنیتی افغانستان متشکل از خود افغان ها و فرزندان این کشور اند. در حالیکه گروه های "طالب" و "داعش" متشکل از جنگجویان عمدتا خارجی است که میتواند حساسیت های را در این خصوص خلق کند. در عین حال با شدت گرفتن جنگ، بحث گفتگو های صلح با گروه طالبان هم مطرح است. اینجا سوال اساسی را مطرح میشود که گروه طالبان با در نظرداشت شرایط موجود چگونه حاضر شده اند تا به گفتگو های صلح تن در دهند؟ علی رغم اینکه میزان فعالیت های تروریستی این گروه در یکی دوسال اخیر گراف صعودی خود را پیموده است؛ آیا امکان دارد تا این گروه با وجود تشدید حملات مرگبار خویش و خلق نکته امیدواری برای تشدید و دوام نبرد در برابر دولت افغانستان، نبرد را رها کرده و به گفتگو های صلح حاضر شوند؟ آیا میزان مشروعیت بحث صلح در نزد جنگجویان طالب به حدی است تا بتواند این بحث را سراسری نماید؟ آیا رهبر کنونی طالبان قادر به اقناع تمام دسته پراگنده طالبان که بعد از اعلام مرگ رهبر سابق ملا عمر به دسته های گوناگون تقسیم شده و بحث فقدان مشروعیت رهبری را به میان آورده، خواهد بود؟ از طرف دیگر اگر معضله کنونی افغانستان با گسترش افکار تندروانه مذهبی در قلمرو این کشور به این آسانی حل شود پس منافع قدرت های منطقوی و بزرگ جهانی در این معامله چگونه خواهد بود؟ این ها سوال های هستند که تا کنون بی پاسخ مانده اند و مطرح کردن هرنوع بحث صلح را قبل از پرداختن به سوال ها، ناممکن و غیر عملی می سازد. حال اگر گفتگو های صلح که این بار به شکل جدی مطرح است به شکست مواجه شود راه های دیگری هم برای مهار خشونت گرایی در افغانستان و قطع فوری جنگ در میادین نبرد در این کشور وجود دارد؟ پرداختن به سوال ها خیلی ها دشوار است اما بحث گفتگو های صلح ظاهرا جواب های دارد. مثل اینکه آیا روند کنونی صلح میتواند نتیجه بخش باشد. بلی اگر گفتگوهای صلح که منافع همزمان قدرت های بزرگ و منطقوی ماورای افغانستان در آن نهفته است، به شکست مواجه شود راه خشونت برای گروه های تروریستی و دهشت افگنی باز گذاشته شود باید در سطح منطقوی و جهان روی استراتیژی های معقول و عملی کار صورت گیرد که این خود از قبل مستلزم صداقت طرف های شامل در بحران افغانستان است. اگر اقدامات همزان از طرف افغانستان، پاکستان در جهت مبارزه با شورشگری توام با حمایت هوایی امریکا برای مهار قابلیت تعرضی و تهاجمی طالبان رویدست گرفته شود به یقین که میزان این قابلیت در نزد گروه های تروریستی سقوط خواهد کرد و آخرالامر منتج به کشاندن طالبان به میز مذاکره و گفتگو خواهد شد. اما قسمیکه قبلا تذکر یافت؛ فقدان صداقت در حل بحران دنباله دار افغانستان تمام این پیش شرط ها را منتفی می سازد و هرنوع امکان عملی را در جهت رسیدن به صلح پایدار در افغانستان ناممکن می سازد. این اقدامات از طرفی میتوانند در جهت ترغیب طالبان برای قبول بحث صلح مفید واقع شوند. چگونه؟ با تشدید فشار های نظامی از سوی قدرت های منطقوی و فشار های بین المللی با طالبان، این گروه از بیم اینکه خلای بوجود آمده از سوی این گروه منجر به قوت گیری "داعش" در افغانستان نشود و نتیجه آن محو کامل نفرات طالبان نگردد، مجبورا تن به مصالحه خواهند داد. در این بحث سوال ها و اگر مگر های زیادی وجود دارند که امکان این روند را زیر صفر تقرب میدهند. ولی سوال عمده در این است که آیا با وجود رقابت های هند و پاکستان در میادین افغانستان، امکان این وجود دارد که پاکستان دست از حمایت از گروه های شورشی که منحیث اهرم فشار بالای دولت افغانستان و هم جهت ضربه زدن به منافع هند رقیب بزرگ و منطقوی پاکستان، بکشند و با افغانستان در جهت استقرار صلح در این کشور و بالاخره در منطقه کار کند.

ادامه دارد . . .

.

 

 

  

 

 

 

(اصالت در قبال مطالب منتشره در دیدگاه ها هيچ مسووليتي ندارد و با احترام به آزادي بیان و دموکراسي

 نميخواهد سانسور نمايد و دست رد به سينه نويسنده گان بزند)