پنجشنبه، ۱۸ فبروری ۲۰۱۶

مسوولیت مقالات، مطالب و نبشته های نشر شده در دیدگاه ها به دوش نویسنده گان آنها میباشد


 

عبدالناصر نورزاد استاد دانشگاه کابل

 

 

قسمت چهارم و آخری:

در این قسمت روی نقش پاکستان بخصوص ارتش این کشور در چگونگی به موفقیت رسیدن روند صلح در افغانستان مشروط به همسویی با قدرت های چین و امریکا و یا عکس قضیه بحث خواهد شد. چون نقش ارتش پاکستان در تمویل و جان دهی جنبش های تندرو مذهبی در این کشور کاملا مشهوداست؛ و افراط گرایی زیر نام دین، باعث خشونت روز افزون شده است. بنا هر تصمیم اتخاذ شده در بیروی آی اس آی تاثیر مستقیم بر اوضاع افغانستان خواهد داشت.

در مورد سرنوشت آینده روابط پاکستان با افغانستان، نظامیان در این کشور تصمیم می گیرند. نظامیان اند که مسیر سیاست خارجی پاکستان در مقابل همسایه ها را تعیین و مفردات آن را مشخص می سازند. جنرال راهیل شریف بعنوان رییس ارتش پاکستان بعنوان قدرتمند نظامی، مسیر هر دور مذاکرات دولت افغانستان با گروۀ طالبان را مشخص می سازد. وی از صلاحیت های خوبی برای به نتیجه رساندن و یا معکوس قضیه در این روند برخوردار است. نقش ارکان ملکی دولت پاکستان مثل شخص نخست وزیر نواز شریف، بیشتر سمبولیک است. به این علت بوده که بار ها از وی شنیده شده که پاکستان خواستار روابط خوب با افغانستان است و این کشور آماده است تا روند صلح میان دولت افغانستان و شورشیان طالب را تسهیل بخشد، اما چون سیاست خارجی این کشور را نظامیان تعیین میکنند؛ هیچ نتیجه ملموسی در قبال این اظهارات وجود نداشته است. زیرا دولت ملکی این کشور نه تنها کنترولی بر نظامیان ندارد تا مسیر سیاست فعلی پاکستان در قبال افغانستان را تغییر دهد بل خود بطور غیر مستقیم از این اداره کنترول می شود.

ارتش این کشور چون منافع حیاتی خود را در تمویل گروه های شورشی مثل طالبان و دیگر حلقات تروریستی می بیند، ترجیح میدهد تا جنگ در افغانستان خشن تر از وضعیت فعلی تداوم داشته باشد و این کشور از آن نفع ببرد. از سوی دیگر سیاست دولت افغانستان در مقابل این راهکارهای پاکستان، هم مملو از نقص و خلا ها است. ناکامی چند دوره یی مذاکرات صلح و تداوم این سیاست تضرع آمیز دولت افغانستان در مقابل شورشیان، نظام موجود سیاسی این کشور را کاملا غیر محبوب ساخته و حمایت مردمی اش را از دست داده است. زیرا در مقابل هر اقدام دولت افغانستان برای تمایل به صلح با گروه طالبان، حملات این گروه، قربانی های بیشتری از مردم عادی که هیچ نقشی در جنگ و مخاصمت ها ندارند، می گیرد. زیرا مردم و دولت افغانستان، دولت پاکستان و نظامیان این کشور را مسوول هر خشونتی در این کشور میدانند. ولی نقص عمده بیشتر بر میگردد به دولت و سیاسیون افغانستان که متاسفانه تا اکنون فاقد یک استراتیژی مدون و سنجیده شده در مقابل همسایگان خود بخصوص پاکستان بوده اند. سیاست های بی اساس و مقطعی دولت افغانستان بیشتر وابسته به عوامل وضعیتی است که این کشور را ناچار به نشان دادن واکنش می نماید. در حالیکه جانب مقابل با یک عمق استراتیژیک مشخص و درازمدت با در نظرداشت ضروریات و منافع ملی این کشور گام بر میدارند. بدین ترتیب است که دستگاه دیپلماسی افغانستان چون فاقد طرح های مفید برای بقای نظام سیاسی این کشور در صحنه نزاع های بین المللی است و یک دیدگاه واحد هم در خصوص داشتن یک عمق استراتیژیک وجود ندارد، در هر میدان سیاست بازی، شکست می خورد.

سیاست های صلح جویانه دولت افغانستان هم خالی از این حالت نیست. اگر مذاکرات موجود که با اندک امیدواری به آن دیده می شود، به شکست مواجه شود، نه تنها وضعیت از لحاظ نظامی و جنگی وخیم خواهد شد بل مشروعیت سیاسی نظام موجود در نزد مردم و همکاران بین المللی آن از لحاظ توانایی و ظرفیت برای حل بحران موجود در این کشور شدیدا زیر سئوال خواهد رفت. از سوی دیگر انتخابات پارلمانی ماه اکتوبر سال ۲۰۱۶ میلادی با چالش های فراوانی از قبیل مشکل در سیستم انتخاباتی و نبود امنیت مطرح است. تدویر لویه جرگه برای تغییر و تعدیل نظامی ریاست به صدارتی در صورت نبود امنیت و به بن بست کشیده شدن گتفگوهای صلح ناممکن خواهد بود. بنا دولت افغانستان باید با تلاش های پیگیر در صدد به موفقیت رسانیدن گفتگوهای صلح برای ختم خشونت ها در این کشور باشد. این همه مستلزم روابط بهتر با پاکستان است تا طالبان را بنا بر نفوذ گسترده ای که بالای این گروه دارد، به میز مذاکرات بکشاند. بدیهی است که انجام چنین کاری امر ساده ای نیست و به آسانی هم میسر نمی شود.

مسئله ای دیگر که خیلی ها مهم جلوه میکند ظهور گروه داعش در افغانستان همزمان با گرم شدن هوا و تسریع روند صلح است، که ممکن این پروسه را شدیدا تحت الشعاع قرار دهد و منجر به ناکامی آن شود. در این خصوص سوالات و اگر مگر زیادی مطرح می گردد. آیا همان طوری که پاکستان بر طالبان نفوذ قابل ملاحظه دارد، میتواند در به چالش کشانیدن داعش در افغانستان کمک کند؟ آیا داعش مانند طالبان پروژه ای است که پاکستان جز مجریان آن باشد؟ آیا صلح با طالبان منجر به شکست داعش در افغانستان خواهد شد؟

این موانع چون اصل پروسه را زیر سوال میبرد، بنا هیچ جای خوشبینی در آن باقی نمی گذارد. در ضمن بحث ظهور و گسترش داعش در افغانستان یکی از موضوعا ت مهم است و بحث مذاکره با طالبان را دشوار می سازد زیرا داعش بحث مذاکره با دولت افغانستان را رد می کند و این برای رهبر گروه طالبان، ملا اختر محمد منصور چالش آفرین است. در عین زمان داعش به تناسب طالبان، وابستگی مالی و تسلیحاتی به پاکستان ندارد. در حالیکه اکثریت اعضای داعش را در افغانستان، اعضای سابق طالبان تشکیل میدهد. آنها رهبری طالبان را متهم به خیانت به جنبش طالبان کرده و متحد دولت پاکستان می دانند.

پاکستان باید بداند پلنگی را که خود در دامان تربیه کرده حالا قادر به کنترول آن نیست و نزدیک است تا صاحب خود را ببلعد.

پس با اذعان این همه، اینجا سوالی مطرح میگردد که آیا امریکا حاضر است تا در پهلوی دولت افغانستان برای حل معضله کنونی این کشور قرار گیرد تا نقطه ای باشد برای ختم خشونت های دنباله دار در این کشور جنگ زده که تمام زیر بنا های خود را در جریان جنگ های خونین از دست داده است؟

ختم٫٫٫٫

قسمت سوم

 

معضله کنونی افغانستان مشابه معمای است که فرجام آن معلوم نیست و همه در انتظار پایان خوش این ماجرا هستند. در این بخش تعمقی بر استراتیژی های پاکستان و آینده افغانستان خواهیم داشت. تروریزم جهانی که در حال ریشه دواندن در داخل خاک افغانستان است، سعی میکند از این کشور، لانه محکم جهت خیزش به جنوب شرق، شرق دور و آسیای میانه بسازد. آیا در درازمدت امکان مهار تروریزم با چنین خیالات بلند پروازانه آن وجود خواهد داشت؟ و آیا قدرت های بزرگ عزمی برای ختم و مهار خشونت ها در افغانستان خواهند داشت تا فشار لازم را بر پاکستان مبنی بر به موفقیت رسیدن این روند بازی کنند؟

به نظر آگاهان امور سال ۲۰۱۶ سال دشواری و خونین برای افغانستان خواهد بود. ظهور داعش، افزایش قابلیت های رزمی گروه طالبان و وخامت وضعیت امنیتی و اقتصادی از نشانه های روشن آن است. در عین حال انتخابات ماه اکتوبر سال آینده هم برای سرنوشت سیاسی افغانستان مهم است. در حال حاضر ظاهرا، چین، امریکا، پاکستان و افغانستان تلاش های چهار جانبه را برای استقرار صلح و ختم جنگ، رویدست گرفته اند. دیده شود این تلاش ها تا کجا نتیجه خواهند داد. آیا مسئله صلح در افغانستان به این ساده گی میتواند مطرح شود؟

از سوی دیگر، مشکل صلح در افغانستان تنها مشکل داخلی و منطقوی نیست. بلکه تامین صلح و ختم خشونت ها در افغانستان، تلاش های بین المللی را نیاز دارد و هم اینکه، با تامین صلح خیر و خیریت می شود و گل گلزار می گردد؟ در ضمن آیا کشور های متخاصم در حوزه افغانستان حاضر اند با چنین روندی، روی موافقت نشان دهند؟ در این جا یک مسئله واضح است که پاکستان می تواند نقش بسیار مهم را در این روند بازی کند. زیرا این کشور نفوذ فزاینده ای بر گروه های متخاصم دولت افغانستان دارد. به همین خاطر است که روند صلح بعنوان یگانه و تنها راه ختم مشکل افغانستان، باقی می ماند.

در این جا نیز سوالی مطرح میگردد که پاکستان منحیث همسایه افغانستان چگونه در نبرد میان دولت افغانستان و طالبان نقش عمده را بازی میکند؟

این مسئله بر می گردد به زمان استقلال پاکستان از هندوستان در سال ۱۹۴۷. یک اقلیت بیست و پنج درصدی پشتون های پاکستان که با پشتون های افغانستان روابط عمیق زبانی دارند بیشتر در رخداد های افغانستان نقش داشته اند. آغاز جنگ سرد و حضور قوت های محدود نظامی اتحاد شوروی سابق در افغانستان و رقابت میان دو بلوک شرق و غرب که هرکدام از جناح خاصی حمایت میکردند به پاکستان نقش ویژه ای را داده تا در هر رخداد در افغانستان، منحیث یک فاکتور مهم محسوب شود و تاثیر قابل توجهی در وضعیت این کشور داشته باشد. این نقش ویژه ای پاکستان در وضعیت افغانستان ناشی از حضور قوت های محدود نظامی شوروی در افغانستان بود که به خانه دوم مجاهدین افغان مبدل گشت و کمک های قابل توجهی از جانب غرب و کشور های عربی برای مقابله با نفوذ شوروی و رسیدن آن به اصطلاح به آبهای گرم دریافت کرد. بعد از ظهور طالبان در سال های نود، سازمان استخبارات پاکستان در تمویل و حمایت از این گروه نقش اجتناب نا پذیری را بازی کرد و این گروه را در اثر مشوره های غرب به یکی از قویترین جناح های نظامی و مهم در عرصه تحولات سیاسی- نظامی مبدل ساخت و از آن تا اکنون استفاده ابزاری میکند. این استفاده ابزاری جز سیاست خارجی پاکستان است که در آن بر علاوه منافع ملی پاکستان، بر آورد ها و سنجش های استخباراتی نیز مطرح است تا تضمینی باشد برای حفظ جایگاه این کشور در افغانستان.

از سوی دیگر نقش پاکستان همواره در منطقه نقش نماینده گی و cooperative با غرب بخصوص امریکا بوده است. به این معنی که پاکستان خود تسهیل کننده تروریزم برای رسیدن اهداف خود و هم اهداف غرب در منطقه بوده است. ظهور گروه های افراطی در آسیای میانه، رشد فزاینده تروریزم در افغانستان در اثر جنگ های مستمر، ظهور گروه های افراطی مثل جندالله در ایران و تقویت گروه های متعدد افراطی تندرو در کشمیر بر ضد هند خود نمونه های مصداقی این ادعا اند. در عین حال امریکا بعنوان کمک کننده مهم پاکستان در این کارزار هم؛ اهداف مهم خود را دنبال میکند. تقویت گروه های مجاهدین بوسیله دالر های فراوان امریکا (تا جائیکه کانگراس امریکا بعد از سال ۱۹۷۹ بودیجه مخصوص رابرای تقویت مجاهدین مد نظر گرفته بود) صرف برای شکست اتحاد شوروی سابق بود. پس در این نبرد خونین که دنباله های آن تا امروز هر روز قربانی می گیرد، ادامه دارد و از این درک پاکستان هم خود را آباد ساخت و هم برای امریکا جهت برنده شدن در نبرد رقابتی با بلوک شرق، مفید واقع شد. پس با ثابت شدن نقش قوی و تاثیر گذار پاکستان بر اوضاع افغانستان، چنین معلوم میشود که در آینده در هر نوعی از تعامل که به سرنوشت افغانستان ارتباط داشته باشد، پاکستان عنصر فعال خواهد بود. این نقش تحفه ای از جانب غرب برای این کشور است و نیز این مسئله را باید بپذیریم که بدیلی برای آن وجود ندارد. یعنی پاکستان توانسته تا رقیب بدون بدیل در میدان تحولات منطقوی مخصوصا عامل تاثیر گذار بر وضعیت افغانستان باشد. با این حال طرح های برای رسیدن به صلح به کمک پاکستان مطرح است. چندین دور مذاکرات صلح برای افغانستان، با ناکامی و شکست مواجه شد ولی این بار طرف های شامل در این نوع از بازی زیر نام صلح؛ کشور های بزرگ و تاثیر در عرصه تحولات جهانی هستند که به این روند اهمیت ویژه میدهد و تفاوت آن را با دوره های قبلی نشان میدهد. از سوی دیگر با گرم شدن روند صلح در افغانستان، جنگ هم در این کشور شدت گرفته است. به اساس قراین دست داشته، تابستان امسال در صورتیکه روند صلح به نتیجه ای نرسد یک تابستان خونین و در گیر جنگ خواهد بود. این درحالی است که طرف های مشغول نبرد در افغانستان به علاوه جوانب خارجی، جانب های داخلی متعددی دارد که این روند را مغلق تر می سازد و نتیجه آن را زیر سئوال می برد. طالبان، گروه نوظهور داعش و دولت افغانستان از جمله این طرف ها هستند که باید در هرنوع تعامل جهت صلح مد نظر گرفته شوند. یعنی مثلث بوجود آمده در اوضاع افغانستان شرایط را بمراتب سخت تر و پر چالش تر می سازد. اگر به فرض مثال گروه طالبان صلح را بپذیرند و دست از جنگ بکشند این پروسه الی ختم سال ۲۰۱۷ نتیجٖۀ ملموسی در بر نخواهد داشت. بدیهی است که در این روند نقش پاکستان به مراتب مهم تر از نقش کشور های دور است. زیرا پاکستان به وسیله سازمان استخباراتی اش؛ نفوذ قابل ملاحظه ای نه تنها بر طالبان پاکستانی دارد که آنها را بر ضد هندوستان استفاده میکند بل از عین جایگاه در میان طالبان افغان نیز بر خوردار است. چنانچه چند روز قبل، جنرال اسد درانی رییس پیشین آی اس آی در یک مصاحبه به صراحت اعلام کرد که سازمان استخبارات، اردو و دولت پاکستان با گروه های شورشی زیر نام طالبان افغان و پاکستانی ارتباط نزدیک دارد ولی از آنها حمایت نمیکند. این مسئله شبیه فکاهی ملا نصرالدین است که در صدد فریب مردم؛ با حماقت های خود باشد. به همین لحاظ است که دولت پاکستان ظاهرا در هفته اخیر تحت فشار فزاینده ای غرب است تا از یک طرف روند صلح میان طالبان و حکومت افغانستان را تسهیل کند و از جانب دیگر بر ضد گروه های تروریستی که از خاک پاکستان حملات تروریستی انجام میدهند و خطر می آفرینند، اقدام جدی نماید.

بحث مهم در این جا کنترول قابل توجه پاکستان بر طالبان است. ولی این خطر هرروز به شکل بالقوه در حال افزایش است و بزرگ شدن حجم شبکه های تروریستی را توام با انجام حملات تخریبکارانه در مقیاس بزرگ نشان میدهد. اگر پاکستان در کوتاه مدت جلو تروریزمی را که خود تمویل کننده و بانی آن بوده است نگیرد؛ به یقین تروریزم پرورش یافته در دامن پاکستان مار آستین برای خودش می شود. در حقیقت امریکا و پاکستان نقش دوطرفه را در این روند بازی میکنند ولی قربانی اصلی مردم افغانستان است که خون شان به ناحق ریخته می شود. پاکستان هم به نوبه خود نفع را از این روند می برد. از یک طرف در تلاش است تا نقش هند را در افغانستان تضعیف کند و از طرف دیگر تقلا دارد تا خواسته های خود را بر دولت افغانستان بقبولاند. اما نکته اصلی در این جریان، قدرت نمایی روز افزون تروریزم و شبکه های آن است که با گذشت هر روز قوی تر شده و شاید در مدت زمان کوتاهی دیگر پاکستان هم قادر به کنترول آن نباشد.

بر علاوه تدویر مذاکرات چهار جانبه این بار طرف ها را به سمت هدف های مشخص می کشاند. دولت افغانستان که شدیدا تحت فشار برخاسته از شدت جنگ با تروریزم است تلاش دارد تا به هر شکلی شده از این روند نفع ببرد. برد در مذاکرات و ختم فوری خشونت ها در ماورای افغانستان، نیاز و هدف اصلی این طرف است. و اگرنه با گرم شدن هوا، خاموشی قبل از طوفان جایش را به طوفان خونینی خواهد داد که قربانی اصلی آن مردم افغانستان خواهد بود. و این نکته اصلی برای بازیافت مشروعیت نظام سیاسی موجود نزد مردم خواهد بود. اگرنه نظام فعلی هر روز مشروعیت خود را نزد مردم افغانستان از دست داده و بالاخره محکوم به سقوط خواهد شد.

امریکا هم در تلاش است تا بار جنگ و کمک های هنگفت به دولت افغانستان را از شانه کم کرده و حضور خود را توام با نوعی از قرار داد آشتی با گروه های تروریستی که هدف اصلی نبرد این کشور در افغانستان بود، تضمین کند. که در این مورد بر نقش قابل تاثیر و چشمگیر امریکا بر پاکستان باید اعتراف کرد.

دولت چین کوشش میکند تا ثابت بسازد که توانایی حل بحرانی را دارد که ابرقدرت امریکا در یک دهه گذشته قادر به حل آن نبوده است. یعنی آنها قادر هستند تا در افغانستان صلح بیاورند. و این تنها با گفتگو و مذاکره با گروه های شورشی ممکن است. این روند میتواند توسط چین نظر به نفوذ قابل ملاحظه آن بالای پاکستان به موفقیت برسد. مشروط بر اینکه در این روند، صداقت وجود داشته باشد.

جانب آخری یعنی پاکستان هم از روابط خوب با امریکا و چین بر خوردار است و هم میخواهد نقش مهمی در تحولاتی که ممکن در اثر سیاست های آشتی جویانه این قدرت در اوضاع افغانستان حاکم می شود را داشته باشد. برای پاکستان چین به مراتب مهم تر از امریکا است. سرمایه گذاری ۴۶ میلیارد دالر چین در پاکستان، نمونه خوبی برای این مدعا است.

در قسمت چهارم روی نقش پاکستان بخصوص ارتش این کشور در چگونگی به موفقیت رسیدن روند صلح در افغانستان مشروط به همسویی با قدرت های چین و امریکا و یا عکس قضیه بحث خواهد شد.

ادامه دارد . . .

 

قسمت دوم

 

ظهور و تقویت داعش در افغانستان نگران کننده است. تقریبا یک سال قبل گروه موسوم به دولت اسلامی اعلام کرد که در حال شکل دهی استان جدید اش در عراق و سوریه است. در آن زمان افغانستان دور از شر داعش مورد نظر بود. اما در یک سال گذشته میزان فعالیت های این گروه در افغانستان بالا رفته و در حال حاضر گمان میرود داعش چیزی در حدود یک الی سه هزار جنگجو در میدان های جنگ افغانستان داشته باشد. این خطر بطور فزاینده در حال گسترش است.

میزان فعالیت های گروه داعش در مقایسه با گروه طالبان کمتر بوده است اما اخیرا نگرانی های در خصوص گسترش پدیده داعشیزم مطرح شده است. حملات مرگبار اخیر به کنسلگری پاکستان در شهر جلال آباد که منجر به کشته شدن هفت تن گردید، نگرانی های را از تشدید و ادامه همچو فعالیت ها در کنار فعالیت ها و حملات تخریبکارانه گروه طالبان در افغانستان خلق کرده است. سوال های در خصوص اینکه نتیجه منطقی نبرد چهارده ساله امریکا با متحدان غربی اش در افغانستان چه بوده است خلق می شود. ظهور و گسترش داعش در ماورای افغانستان، میتواند بعنوان قویترین احتمال ادامه شورشگری به شکل حاد تر آن مطرح شود. آیا شورشگری که طالبان علمدار آن بودند، ممکن است به دست داعش سپرده شود؟ و آیا ممکن است امریکا با ظهور و گسترش داعشیزم در افغانستان، حضور قویتر و پررنگتری در این کشور پیداکند؟ نقش کشور های ماورای افغانستان در خصوض چالش های برخاسته از حضور و گسترش این گروه در افغانستان چه خواهد بود؟

تا یک سال قبل، هم دولت افغانستان و هم متحدان غربی اش حضور داعش در قلمرو افغانستان را جز تبلیغات عنوان میکردند ولی در حال حاضر این مشکل به شکل جدی تری مطرح می شود. گسترش خطر از ناحیه ظهور و گسترش داعش در افغانستان پیوند مستقیم به شکست های پیهم این گروه در عرق و سوریه دارد و افغانستان زمینه های مساعدی برای استقرار و ریشه دواندن این گروه درمنطقه دارد. حملات کوبنده فدراسیون روسیه با متحدانش ( چین و ایران) برای مهار خطرات ناشی از حضور داعش در سوریه و حملات هوایی قوای ائتلاف در ماورای عراق، ضربات شدیدی برپیکر داعش وارد ساخته است. و امکان این را میدهد که داعش جای پای مناسبی برای خود در افغانستان به نسبت شرایط مناسب در این کشور بازکند. یک تعدادی از اعضای تازه وارد شده به این جنبش تندرو را اعضای سابق طالبان تشکیل میدهند. این بخش از گروه طالبان در اثر شکست های پیم گروه طالبان و مایوسیت های وافر در جهت ناکامی کسب قدرت سیاسی در افغانستان، به طور عمدی با این گروه یکجا شده اند. از طرف دیگر، حرکت اسلامی ازبکستان است که قبلا وفاداری خود را به داعش اعلام کرده، رسمامتحد نزدیک گروه داعش شده است. پس افغانستان تقریبا از تمام طرف ها مورد تهاجم گروه های تندرو تروریستی قرار گرفته است. از طرف شمال حرکت اسلامی ازبکستان، از طرف جنوب و جنوب شرق گروه های تروریستی داعش و طالبان اند که باعث تشدید حملات و وخامت اوضاع در کشور شده اند. بنا برای پیکار با این موج از تندرویی در افغانستان باید عزم و اراده قوی و مستمر در جهت ریشه کن ساختن پدیده تروریزم وجودداشته باشد که خود مستلزم همکاری های منطقوی و جهانی است. این موج از تندرویی توام با راهکار های تروریستی از امکانات وافر مالی و لوژیستکی خارجی برخورداراند که تنها بخشی از آن( داعش) مسئول گسترش نا امنی و افراط گرایی با بقیه گروه های تروریستی در نزدیک مرز های فدراسیون روسیه و از طرف غرب پدید آوری تهدید ها به ایران است. موج گسترش افراط گرایی به دوسمت شمال و غرب جز پروژه ترویج و ریشه دوانی تروریزم بین المللی در منطقه چیز دیگری نیست.

با در نظر داشت سیر گسترشی تندرویی توام با پدیده تروریزم، یکی از چالش های موجود که ممکن در درازمدت بحران های عمیق سیاسی و نظامی را خلق کند، عدم هماهنگی میان قدرت های منطقوی و بزرگ در بحران موجود در منطقه است. در این میان افغانستان در محل تقاطع منافع قدرت بزرگ قرار گرفته و ممکن تروریزم بعنوان اهرم فشار برای تامین منافع یک قدرت بر ضد دیگرآن مورد استفاده قرار گیرد.

اما در این میان، همانند دولت مرکزی افغانستان؛ بزرگترین چالش در برابر طالبان، موجودیت گروه تکفیری داعش است که طالبان را جاهل و فاقد اعتبار دینی محسوب میکند. طالبان علی رغم چالش مذکور با مشکل رهبری نیز مواجه اند. ملااختر محمد منصور رهبر تازه طالبان و جانشین رهبر سابق طالبان، در تلاش تحکیم موقف رهبری خود است تا تمام گروه های متفرقه طالبان را تحت یک قیادت در آورد. این درحالی است که گروه طالبان به دو گروه مجزا تقسیم شده دسته اولی زیر رهبری ملااختر محمد منصور و گروه دوم تحت رهبری ملا محمد رسول قرار گرفته اند. موقف های هر گروه در رابطه به صلح متفاوت و گاهی اوقات متناقض است. هرکدام در تلاش تشدید حملات تروریستی در پایتخت و دیگر شهر های بزرگ افغانستان اند تا از این طریق امتیاز گیری کنند. بر علاوه جنگ در برابر نیروهای امنیتی؛ طالبان در حال حاضر در نزاع های ذات البینی و جنگ با داعش نیز درگیر اند. این اوج بحران در کشور و منطقه را نشان میدهد که بحث گفتگو های صلح را شدیدا تحت الشعاع قرار میدهد واز موثریت و امکان بدست آمدن نتایج مثبت این روند می کاهد.

بحث امنیت حوزه شمال نیز از مسائل اساسی نبرد کنونی درافغانستان است. در شمال اکثریت ولایت های کلیدی با خطر حملات مستقیم هر سه گروه طالبان، داعش و حرکت اسلامی ازبکستان که پایگاه های سنتی را در این مناطق اساس گذاری کرده است، مواجه است. پس حالت منتظره حمله آنی درهر موقع متصور است که خود عمق بحران را در منطقه نشان میدهد. در صورتیکه فشار بالای طالبان در ولایت های شمالی بیشتر شود امکان این وجود دارد که طالبان توان مقاومت در دوجبهه ( در برابر دولت مرکزی و گروه های داعش و حرکت اسلامی ازبکستان) را نداشته باشند و ترجیع بدهند میدان را برای دوطرف مقابل رها نمایند. در این میان دولت افغانستان مبتنی بر کمک های متحدان جهانی خود، باید بر تحکیم پایه های اساسی نظام افغانستان تلاش نماید و مشروعیت و اعتبار از دست رفته خود را دوباره کسب نماید. تامین امنیت، مبارزه با بیکاری و کاهش فقر، تامین خدمات اولیه برای شهروندان شهرهای که مستقیما زیر تهدید هراس افگنان قرار دارند، میتواند از راه حل های ممکن برای کاهش میزان خشونت ها در افغانستان باشد. خطر نفوذ داعش هم در بسیاری ولایت های افغانستان متصور است. بعداز ننگرهار، غزنی دومین ولایت بزرگ افغانستان که تحت تهدید مستقیم و نفوذگسترده داعش قرار دارد. داعش بعنوان سرطان فراگیر در حال ریشه دواندن درجامعه فقرزده و متلاطم افغانستان است. قسمیکه در گذشته دیده شده، دولت های قبلی و فعلی افغانستان فاقد استراتیژی موثر و کارا در جهت مبارزه با تروریزم و افراط گرایی بین المللی است که تلاش دارد افغانستان را منحیث پایگاه اصلی خود برای انجام فعالیت های بزرگ در آینده قرار دهد.

در این میان دولت مرکزی افغانستان هم محتاج حضور درازمدت متحدان بین المللی خود است تا راهی برای بقای خود داشته باشد. این در حالیست؛ که قرار بود تا اواخر امسال تمام نیروهای امریکایی مستقر در افغانستان، این کشور را ترک گویند اما، وخامت اوضاع و تشدید حملات گسترده طالبان و دیگر های گروه های تروریستی، کاخ سفید و پنتاگون را مجبور به بازبینی این تصمیم کرده و کماکان گمانه زنی های در خصوص حضور درازمدت این نیروها در افغانستان بگوش میرسد. زیرا امریکا گسترش و نفوذ داعش در افغانستان را نه تنها مستقیم به امنیت ملی خود تلقی میکند و نا چار است تا این خطر را دست کم نگیرد. زیرا حضور گسترده امریکا برای مقابله با پدیده تروریزم اگر در جهت اقناع قدرت های منطقوی مثل هند، چین، روسیه و ایران باشد، میتواند موثر واقع شود ولی هماهنگی با این قدرت ها صورت نگیرد و امریکا بازهم یگانه قدرت یکته تاز در بحران افغانستان باشد، امکان پیروزی دراین نبرد که سرنوشت ملت های همجوار و دور به آن مستقیما در ارتباط است، وجود نخواهد داشت.

ادامه دارد . . .

 


 

پدیده هراس افگنی در افغانستان جز شناختی هویت افغانستان در میان سائر ملل جهان شده است. انتحار، ترور، وحشت و انجام خشن ترین حملات مرگبار و خونین علیه منافع و محلات ملکی؛ در تقویت این نام هویتی برای افغانستان مهم بوده است. بحث تروریزم اگرچه مستلزم یک کاوش پیگیر و متداوم است اما ریشه های تروریزم در سال اخیر در افغانستان به نسبت جنگ های دنباله دار در این کشور بسیار عمیق بوده است. در این مقاله سعی بر آن است تا میزان و گسترش فعالیت و حملات مرگبار، گروه طالبان و همپیمانان خارجی آنان به مقیاس بزرگ و هم دور نمای بحث گفتگوی های صلح در چهار چوب عوامل منطقوی و جهانی آن مورد کاوش و ریشه یابی قرار گیرد.

تشدید حملات گروه های هراس افگن در اکثر ولایت های افغانستان نشان از وخامت اوضاع دارد. بنابر بعضی بر آورد های سازمان تحقیقی در این خصوص، گراف تشدید حملات در افغانستان در دو سال اخیر ۲۰۱۴ و ۲۰۱۵ سیر صعودی خود را پیموده است. به اساس یافته های موجود حملات طالبان در سال های مذکور، بی پیشینه عنوان شده که شامل حملات بالای اهداف ملکی و نظامی بوده است. حملات طالبان بالای اهداف مشخصی از شکل تعرض گوریلایی بالای اهداف کوچک و بزرگ به مقیاس بالاتری به شکل جنگ جبهه یی ارتقا یافته است. تغییر تاکتیک در نحوه جنگ در نزد طالبان نتیجه سیاست های غلط در امر رویدست سیاست های تسامح جویانه، عنوان شده می تواند. اوج گیری حملات خونین این گروه و گروه های موتلف آن؛ وضعیت در صحنه سیاسی و نظامی را وخیم ساخته است. اما یک نکته قابل درک است که توانمندی نیروهای امنیتی افغانستان هم به مقیاس بالاتری جلب توجه میکند. بار جنگ ۴۱ کشور جهان زیر نام نبرد علیه هراس افگنی جهانی بر دوش های نیروهای امنیتی افغان که از لحاظ تخنیکی و تجهیزاتی نیازمندی های وافری دارند؛ افتیده است. تغییر نحوه جنگ شاید در درازمدت نتیجه جنگ را تغییر دهد. اما تغییر آنی در در طریق جنگیدن در برابر نیروهای امنیتی سوال های زیادی را خلق کرده است که یک گروه غیر منظم از لحاظ ساختاری و چریکی و از لحاظ جنگی؛ چطور قادر می شود تا در طول یکی دو سال شیوه جنگی خود را تغییر دهد و به جنگ منظم جبهه یی بپردازد؟

از سوی دیگر، شیوه جنگی و عملیاتی طالبان به طور ساختاری در سال ۲۰۱۴ در ۴۱ حمله بر ولسوالی های افغانستان بطور میانگین ۱۰۰ نفر بوده است ولی این رقم در سال ۲۰۱۵ به ۶۱ حمله بر ولسوالی ها و اهداف ملکی و نظامی رسیده است. این قابلیت نمی تواند تنها مدیون ابعاد و فاکتور های داخلی باشد، بل عوامل خارجی هم بطور فزاینده ای در تغییر شیوه جنگ و صعود گراف حملات بالای اهداف اعم ملکی و نظام نقش موثر و تعیین کننده ای داشته است.

طالبان در سال ۲۰۱۵ قادر شدند تا سه عملیات تحرکاتی و نظامی را در مقیاس بزرگتر و متفاوتر از گذشته راه اندازی کنند. حملات وسیع بطور جبهه یی بالای ولایت های قندوز، هلمند و فاریاب نمونه های مصداقی واضح و انکار نا پذیر این نوع تحرکات هستند. اگرچه حجم این حملات به مقیاس بزرگ آن، توانمندی طالبان را از لحاظ نظامی نشان میدهد ولی مقاومت و دفع آن بطور فوری تغییر را در ظرفیت نیروهای امنیتی افغان نمایان ساخته و امیدوار خلق میکند. تاکتیک عملیاتی طالبان همزمان با هماهنگی جنگ در چند جبهه وسیع، نشان میدهد که دست های قوی در نحوه کنترول جنگ در میدان های گرم نبرد در افغانستان نقش دارند. و اگرنه طالبان توانمندی همزمان چندین عملیات نظامی به مقیاس بزرگ را به هدف تسخیر ولایت های مهم و شاهرگ های ارتباطی مرکز با ولایت های مختلف را ندارند.

علی رغم چالش های موجود، در برابر نیروهای امنیتی، این نیروها قابلیت رزمی قابل توجهی را در جهت طرد و دفع این نوع حملات از سوی طالبان نشان داده اند و امیدواری های را در جهت برنده نبرد کنونی در میدان جنگ افغانستان خلق کرده است. مشکلات همچو حملات گسترده نظامی همزمان در چندین جبهه در مسیر های مهم که برای دولت مرکزی افغانستان اهمیت حیاتی دارد میتواند در چندین جهت هدفمند طراحی شده باشد. این تحرکات بی پیشینه شورشیان در برابر نیروهای امنیتی افغان، نشان از موجودیت راه های اطلاعاتی خارجی در اختیار طالبان دارد که بدون از کمک خارجی های بیرون مرزی، از توان چند ملا ضربه دیده از لحاظ فکری و روانی بیرون است. چرا؟ زیرا ساختار تشکیلاتی طالبان در مقایسه با سالهای قبل شدیدا ضربه دیده است. ساختاری منسجم و ارگانیک ارکان رزمی شورشیان در نبرد چهارده ساله افغانستان، قبلا میتوانست بعنوان عامل مهم پیروزی های این گروه مطرح شود ولی در حال حاضر این ساخت تشکیلاتی از لحاظ سوق و اداره جنگ در برابر نظامیان افغانستان، کاملا متلاشی شده و تا سطح قوماندانان و افراد محلی طالبان بی موازنه شده و هماهنگی را در سطح پائین تر کاملا از بین برده است.

در شرایط حاضر گروه طالبان از لحاظ عقدیتی و فکری به یک گروه کاملا ارتجاعی متصف است. در عین زمان ‌آهنگ رشد آهسته، توام با حوصله مندی وافر و گسترش آن به قریه ها و قصبات افغانستان نشان از تقویت این گروه دارد که اگر در مدت زمان فوری، مورد تحلیل و ارزیابی قرار نگیرد، در آینده میتواند بعنوان قوی ترین عامل و تقویت این گروه محسوب شود و نحوه مبارزه در برابر این گروه را مشکل تر و حاد تر بسازد. این عامل باعث شده است تا سطح جلب و جذب افراد، در صفوف این گروه از میان افراد عادی جامعه روستایی افغانستان، به بلند ترین میزان آن برسد و خود عامل مهمی در تغییر تاکتیک جنگی این گروه در برابر نظامیان افغان باشد. از طرف دیگر کاهش میزان حمایت هوایی نیروهای بین المللی تحت فرمان امریکا در سطح تاکتیکی، چالش های را در میدان های جنگ افغانستان خلق کرده است. این عامل باعث شده است تا شورشیان طالبان دست به تجمعات بیشتری در میدان های جنگ افغانستان بزنند. یعنی نبود و کاهش میزان حملات هوایی بالای مواضع شورشیان طالب باعث تجمع، گسترش و ازدیاد نفرات طالبان در میدان های جنگ شده و آنها را قادر ساخته است تا به شکل وسیع تری به نبرد در برابر نظامیان افغان بپردازند.

از جانب دیگر، ظهور و عروج گروه موسوم به دولت اسلامی چالش های را هم در برابر دولت افغانستان و نیروهای رزمی اش و هم در برابر گروه طالبان خلق کرده است. اما در این میان چانس و فرصت برای برنده شدن در میدان های جنگ و استفاده تاکتیکی از فرصت پیش آمده نزد دولت افغانستان بیشتر از دو گروه یاد شده ای تروریستی است. دلایل ذیل این مدعا را مصداقی می شوند: اول نیروهای امنیتی افغانستان از لحاظ ساختاری منسجم و منضبط بوده و از امکانات وسیع تری در جهت مقابله با شورشیان قرار دارد. حال آنکه نباید چالش های همچو فقدان حمایت هوایی (کمبود در عرصه حمایه هوایی برای نیروهای زمینی) و در گیری های همزمان در چندین جبهه را که خود باعث سقوط مورال نیروهای رزمی می شود را از یاد برد. این امر باعث می شود تا نیروهای امنیتی افغانستان از لحاظ شکلی به تدریج به جانب یک جنگ فرسایشی که انتهای آن معلوم نیست، سوق شوند. دوم مشروعیت نیروها در میدان های جنگ نزد افکار عامه نقش خیلی ها موثر را در نتیجه جنگ بازی میکند. نیروهای امنیتی افغانستان متشکل از خود افغان ها و فرزندان این کشور اند. در حالیکه گروه های "طالب" و "داعش" متشکل از جنگجویان عمدتا خارجی است که میتواند حساسیت های را در این خصوص خلق کند. در عین حال با شدت گرفتن جنگ، بحث گفتگو های صلح با گروه طالبان هم مطرح است. اینجا سوال اساسی را مطرح میشود که گروه طالبان با در نظرداشت شرایط موجود چگونه حاضر شده اند تا به گفتگو های صلح تن در دهند؟ علی رغم اینکه میزان فعالیت های تروریستی این گروه در یکی دوسال اخیر گراف صعودی خود را پیموده است؛ آیا امکان دارد تا این گروه با وجود تشدید حملات مرگبار خویش و خلق نکته امیدواری برای تشدید و دوام نبرد در برابر دولت افغانستان، نبرد را رها کرده و به گفتگو های صلح حاضر شوند؟ آیا میزان مشروعیت بحث صلح در نزد جنگجویان طالب به حدی است تا بتواند این بحث را سراسری نماید؟ آیا رهبر کنونی طالبان قادر به اقناع تمام دسته پراگنده طالبان که بعد از اعلام مرگ رهبر سابق ملا عمر به دسته های گوناگون تقسیم شده و بحث فقدان مشروعیت رهبری را به میان آورده، خواهد بود؟ از طرف دیگر اگر معضله کنونی افغانستان با گسترش افکار تندروانه مذهبی در قلمرو این کشور به این آسانی حل شود پس منافع قدرت های منطقوی و بزرگ جهانی در این معامله چگونه خواهد بود؟ این ها سوال های هستند که تا کنون بی پاسخ مانده اند و مطرح کردن هرنوع بحث صلح را قبل از پرداختن به سوال ها، ناممکن و غیر عملی می سازد. حال اگر گفتگو های صلح که این بار به شکل جدی مطرح است به شکست مواجه شود راه های دیگری هم برای مهار خشونت گرایی در افغانستان و قطع فوری جنگ در میادین نبرد در این کشور وجود دارد؟ پرداختن به سوال ها خیلی ها دشوار است اما بحث گفتگو های صلح ظاهرا جواب های دارد. مثل اینکه آیا روند کنونی صلح میتواند نتیجه بخش باشد. بلی اگر گفتگوهای صلح که منافع همزمان قدرت های بزرگ و منطقوی ماورای افغانستان در آن نهفته است، به شکست مواجه شود راه خشونت برای گروه های تروریستی و دهشت افگنی باز گذاشته شود باید در سطح منطقوی و جهان روی استراتیژی های معقول و عملی کار صورت گیرد که این خود از قبل مستلزم صداقت طرف های شامل در بحران افغانستان است. اگر اقدامات همزان از طرف افغانستان، پاکستان در جهت مبارزه با شورشگری توام با حمایت هوایی امریکا برای مهار قابلیت تعرضی و تهاجمی طالبان رویدست گرفته شود به یقین که میزان این قابلیت در نزد گروه های تروریستی سقوط خواهد کرد و آخرالامر منتج به کشاندن طالبان به میز مذاکره و گفتگو خواهد شد. اما قسمیکه قبلا تذکر یافت؛ فقدان صداقت در حل بحران دنباله دار افغانستان تمام این پیش شرط ها را منتفی می سازد و هرنوع امکان عملی را در جهت رسیدن به صلح پایدار در افغانستان ناممکن می سازد. این اقدامات از طرفی میتوانند در جهت ترغیب طالبان برای قبول بحث صلح مفید واقع شوند. چگونه؟ با تشدید فشار های نظامی از سوی قدرت های منطقوی و فشار های بین المللی با طالبان، این گروه از بیم اینکه خلای بوجود آمده از سوی این گروه منجر به قوت گیری "داعش" در افغانستان نشود و نتیجه آن محو کامل نفرات طالبان نگردد، مجبورا تن به مصالحه خواهند داد. در این بحث سوال ها و اگر مگر های زیادی وجود دارند که امکان این روند را زیر صفر تقرب میدهند. ولی سوال عمده در این است که آیا با وجود رقابت های هند و پاکستان در میادین افغانستان، امکان این وجود دارد که پاکستان دست از حمایت از گروه های شورشی که منحیث اهرم فشار بالای دولت افغانستان و هم جهت ضربه زدن به منافع هند رقیب بزرگ و منطقوی پاکستان، بکشند و با افغانستان در جهت استقرار صلح در این کشور و بالاخره در منطقه کار کند.

ادامه دارد . . .

.

 

 

 

 

(اصالت در قبال مطالب منتشره در دیدگاه ها هيچ مسووليتي ندارد و با احترام به آزادي بیان و دموکراسي

 نميخواهد سانسور نمايد و دست رد به سينه نويسنده گان بزند)