طرح پیشنهادی جدید:

آزادی، استقلال، دموکراسی

در برابر دشمنانِ متحد . .

به وطندوستانِ متحد، نیازِ مبرم است!

  محمد طاهر نسیم
و
توریالی نوریار

 رسانه های گروهی و دستگاه های تبلیغاتی امپریالیستی، به ویژه امریکائی، اعلامیه ها، نشراه و اطلاعات عوامفریبانه ای را، در وقت خود پخش کردند که گویا ایالات متحده امریکا با متحدین اروپائی و ناتو، برای سرکوبی "تروریزم"، "باندیست های"  تروریستی و تحقق "آزادی"، "دموکراسی" و حمایت "حقوق بشر"، وارد افغانستان شده اند. و برخی "مفاهیم" و "واژه های" فرهنگی خویشرا زیر نامهای "بازار آزاد"، "رقابت آزاد"، در چوکات به اصطلاح "لیبرالیزم" نوین و غیره به ارمغان آوردند!

با وارسی و ارزیابی درست، اسناد و مدارک دست داشته به اثبات میرسد که هدف حمله به افغانستان به منظور تحقق پلانها و منافع انحصارات سرمایه مالی و نفتی در منطقه با استفاده از مواضع ستراتیژی افغانستان بوده است، و بهمین علت کشور را تحت اشغال مستقیم نظامی و سیاسی خود قرار داده اند.

لذا با وجود گذشت مدت بیش از ششسال تا کنون کدام اقدام جدی نظامی در برابر باندهای تروریستی "القاعده"، "طالبان" و "حزب اسلامی" اتخاذ نگردیده است، بلکه تخریبات، دهشت افگنی ها و مداخلات خارجی هنوز با شدت بیشترادامه دارد، و بسیاری از مراکز و مقامات ذی اهمیت دولتی و اداری- نظامی و ملکی- بدست گروههای جنایتکار سابق وابسته به دستگاه های خارجی و مافیای بین المللی سپرده شده، منافع و خواست های ملی خلقهای افغانستان پایمال گردیده است، خود بیانگر اینست که حمله نظامی امریکا و متحدینش برای مرام ها و پلانهای دیگری سازماندهی یافته است.!

پیروی از "بازار آزاد" اشتباه بوده است!

اکنون عده ای از دانشمندان در برخی از سازمانهای موجوده، با گذشت چند سال از تجارب تلخ، و اوضاع پیچیده موجودیت اشغالگران به این باور رسیده اند:

تصوراتی که قبلاً نزد خود داشتند دربارۀ "بازار آزاد"، "رقابت آزاد" و دیگر "ارمغان های" گویا "مثبت" اشغالگران به ویژه آمریکا اشتباه بوده، و چیزی جز بدبختی به نفع افغانستان عملاً نبوده و اجرا نشده است.

در حقیقت چنین نتیجه گیری باعث خشنودی همه وطندوستان راه آزادی گشته است،  زیرا در صورت آمادگی ذهنیت ها، زمینه را برای تفاهم و تبادل نظر برای فعالیت مشترک، آماده میسازد، و راه را برای موضعگیری ملی همگانی در پیکار برای رهائی از تسلط اشغالگران هموار خواهد ساخت.

البته نشست ها، جلسات و حلقات دیالوگ، مناظره های سازنده، و تبادل تجارب بر پایه های واقعبینانه، متکی بر برسی، تحلیل و ارزیابی علمی دور از هرگونه خصومت، منازعه، بهره برداری و کشمکش های بیهوده، منفعت جوئی و تعصبات، میتوانند به نتایج ارزشمندی و ثمربخشی، رسیده گی نمایند.

با امیدواری اینکه همه وطندوستان ذیعلاقه، با درک ماهیت و اهمیت چنین ابراز نظر بمنظور تفاهم و رسیدن به یک طرح مشترک در راه رهائی میهن با بذل مساعی مجدانه و عملی، شرایط مهیا و آماده شده را، مدنظر گرفته، عملی نمایند!

اکثریت اعضای سازمانهای موجوده، ماهیت، اهداف اشغالگران خارجی و پلانهای کنونی و آینده را بخوبی درک کرده اند، و میتوانند مبارزه رهائی بخش مشترک، و فعالیت همگانی را نیرو و توانائی بخشند، بجز اندکی که هنوز وابسته به طرز تفکر گذشته خود میباشد، با تکامل آگاهیشان درین زمینه میتوانند به جنبش عمومی اکثریت بپیوندند و طرح پیشنهادی به واقعیت عملی در زندگی همگانی مبدل گردد.

به اساس خواهشات عده ای از دوستان وطندوست، در تماس تیلیفونی و انترنیتی بار دیگر، موضوع مبرم سیاسی روز، مبارزه رهائی بخشس ملی افغانستان، با مدارک و اسناد بیشتری،  دقیقتری و روشنتری بدست نشر در سایت اصالت سپرده میشود، و میتواند بحیث یک طرح پیشنهادی بمنظور مناظره و دیالوگ و تبادل نظر علمی را تشکیل دهد:

برژینسکی: باید نفت، گاز، و معادن

"بالکان اوروآسیائی" را در دست خود گرفت!

        "ژیبگینیف برژینسکی" مرد پشت پردۀ حکومت آمریکا از ۳۰ سال گذشته به اینطرف تأثیر محسوسی بر سیاست خارجی و نظامی آمریکا داشته است. موصوف بحیث رئیس مرکز مطالعات استراتیژیک، رئیس کمیسیون سه جانبه و مشاور امنیت ملی در زمان "کارتر" ایفای وظیفه مینمود. کمیسیون سه جانبه رسماً در سال ۱۹۷۳ بنیانگذاری و از مدیران بزنیسها، بانک ها، حکومات و رسانه های آمریکای شمالی، اروپا و جاپان تشکیل یافت و هدف آنرا سناتور بری گولد ووتر در کتاب خود "بدون هیچگونه عذرخواهی" بشکل دقیق و بی پرده روشن ساخته است:
"کمیسیون سه جانبه یک تشکیل بین المللی، و بحیث وسیلۀ برای ادغام و هماهنگی شرکتهای چندملیتی و بانک ها به منظور کنترول کامل توسط حکومت ایالات متحدۀ، بوده است"!
مرکز مطالعات استراتیژیک که برژینسکی ریاست آنرا عهده دار بود، نقش مستقیم و تعیین کننده سیاست خارجی ایالات متحدۀ آمریکا را بعهده داشت. بنابر این هر نقل قول از برژینسکی از یک سیاستمدار معمولی نخواهد بود.!
برژینسکی در سال ۱۹۹۷ کتابی مینویسد بنام "صفحۀ شطرنج بزرگ: برتری آمریکائی و ضروریات ژئوستراتیژیک آن". او در کتاب خود بخشی از جمهوریت های تازه استقلال یافتۀ شوروی سابق را شامل قزاقستان، تاجکستان، ازبکستان و ترکمنستان آسیای میانه- برعلاوه کشورهای جنوبی این منطقه: ایران، عراق، عربستان سعودی، کویت، افغانستان و غیره را "بالکان اوروآسیائی"- مینامد و میگوید:
"اما- بالکان اوروآسیائی"- بطور نامحدودی از اهمیت اقتصادی برخوردار است. این اهمیت بدلیل تمرکز فوق العاده گاز طبیعی و منابع نفت است که دراین منطقه وجود دارد، علاوتاً اینکه دارای منابع معدنی بسیار از جمله طلا نیز میباشد (صفحه ۱۲۴).
"آسیای مرکزی و منطقۀ دریای خزر دارای آنچنان منابع گاز طبیعی و نفت گسترده ایست که منابع کویت، خلیج مکزیک و دریای شمال در مقابل آن بسیار کوچک و حقیر اند. دسترسی به این منابع و اشتراک در ثروت این منطقه محرک جاه طلبی های ملی گرانه و ..... کورپوریشنها بوده و منجر به رقابت های سخت بین المللی خواهد گردید" (صفحه ۱۲۴).
او بی پرده و با صراحت لحجه میگوید:
"برای جلوگیری از پیدایش هرگونه اتحاد خصومت آمیز بین ملت ها که نهایتاً بتواند سروری و برتری آمریکا را به چالش طلبد، انجام مانور و دسیسه کاری از اهمیت بالائی برخوردار خواهد بود، چه رسد به اینکه تنها یک دولت خاص بخواهد به احتمال اندک این برتری را مورد تهدید قرار دهد" (صفحه ۱۹۸).
"برژینسکی" ادامه میدهد:
"وظیفۀ فوری ما اینست که این امر را قطعی کنیم که هیچ دولت و یا مجموعه ای از دولت ها آنقدر ظرفیت و توانائی بدست نخواهند آورد که بتوانند آمریکا را از منطقۀ- اُروسیا- به بیرون رانده و یا حتی نقشی تعیین کننده آنرا از میان ببرند"! (صفحه ۱۹۸).

 

افغانستان در قلب حوزه های نفتی:

        و با توجه به جغرافیای افغانستان و موقعیت آن که چگونه در قلب حوزه های نفتی این منطقه قرار گرفته است، "جون جی مارسکا" معاون روابط بین المللی شرکت نفتی "یونوکال" در گزارش خود در برابر کمیسیون روابط بین المللی کنگره آمریکا در فبروری ۱۹۹۸، یعنی چهارسال قبل از حمله به افغانستان، گفته است:
"ما از لحظۀ نخست این مطلب را مشخص کردیم که کار ساخت خط لولۀ پیشنهادشده توسط ما به ارزش ۲،۵ ملیارد دالر آغاز نخواهد شد، مگر اینکه در افغانستان حکومتی بر سر کار آید که اعتماد دولت ها و مؤسسات وام دهنده و شرکت ما را جلب نماید. "یونوکال" درنظر دارد کنسرسیومی بنام "کنسرسیوم خط لولۀ نفت آسیای مرکزی" به منظور جمع آوری و بکارگیری نفت از تأسیسات زیربنائی موجود در ترکمنستان، ازبکستان، قزاقستان و روسیه تشکیل دهد".

        در مقالۀ "یونوکال و افغانستان"، نوشتۀ رئیس تحریر "گاز و نفت بین المللی" مورخ ۲۹ اکتوبر ۲۰۰۲، چنین تذکر بعمل آمده است:
"از سال ۱۹۹۵ شرکت "یونوکال" بدنبال برپائی یک خط لوله نفت و گاز بطول ۷۹۰ مایل بوده است. این خط لوله از منطقۀ نفتی دولت آباد در ترکمنستان وارد خاک افغانستان شده و سپس ازطریق پاکستان به دریای عربی (بحرعمان) متصل میگردد. این خط لوله نفت و گاز، منطقۀ دریای خزر را به شبه قارۀ هند و نیز آسیای جنوب شرقی خواهد رساند. اما اینهمه در گرو اینست که یک حکومتی مورد قبول در افغانستان برسرکار آید که "طالبان" اینک فاقد چنین وجهه میباشد".

        اژانس اطلاعات انرژی آمریکا در ۲۹ اکتوبر ۲۰۰۱، گفته است:
"اهمیت اساسی افغانستان
در ارتباط با موضوع انرژی و نقش جغرافیائی آن بعنوان مسیری جهت انتقال نفت از آسیای میانه به دریای عربی سرچشمه میگیرد. این پتانسیل شامل برپاسازی خطوط لوله نفت و گاز جهت صادرات نیز میگردد.
درست است که اگر "طالبان" سقوط کنند، تروریزم متحمل یک ضربه اساسی خواهد شد، ولی مهمتر از آن اینست که بزرگترین مانع در راه احداث خط لوله دریای خزر- پاکستان از میان برداشته میشود. در منطقۀ خاورمیانه، یعنی جائی که نقش نفت همواره بر تصمیمات سیاسی غالب بوده است، فلسفۀ امریکا را از حمله به افغانستان همین اصل تشکیل میدهد. اما سوال اینجاست، اگر "بن لادن" مثلاً در عربستان سعودی میبود، آیا این نوع مجازات در مورد آنکشور نیز اِعمال میشد؟!"

حمله نظامی برای تحقق "آزادی" و "دموکراسی" نبوده است!

        "توماس فرید مان"، ستون نویس نیویورک تایمز و یکی از منتقدین مشهور سیاست خارجی آمریکا بوده، قبل از جنگ عراق در زمان "بوش" پدر نوشت: "ایالات متحدۀ آمریکا سربازانش را برای حفظ اصول دموکراتیک به صحرای عربستان نفرستاده است. مونارشی (پادشاهی) سعودی یک رژیم فیودالی است، که زنان را حتی از حق رانند ه گی محروم میدارد. معلوم است که سیاست آمریکا این نیست که دنیا را محل امنی برای فیودالیزم بگرداند. موضوع، موضوع پول است، موضوع حفاظت از حکومتهای است که به آمریکا وفادارند. و مجازات آنان که نیستند. و موضوع اینست که جه کسی قیمت نفت را باید تعیین کند. نفت تنها کالای پُراهمیت برای جهان صنعتی است". (صفحه ۲۰۳)

       تنها پنج روز قبل از یازدهم سپتامبر، ۶ سپتامبر ۲۰۰۱، بوش گفت: "من مکرراً گفته ام، تنها زمانی پولهای بیمه های اجتماعی مصرف خواهد شد که جنگی بوقوع پیوندد، و یا رکود و یا شرایط اضطراری پیش آید، اینرا واقعاً میگویم، واقعاً"!

حمله به نفع انحصارات نظامی!

       چند روز پس از آغاز حمله به افغانستان، بزرگترین قرارداد نظامی در تاریخ آمریکا بتاریخ ۲۶ اکتوبر برای ساخت جنگنده های تخنیک عالی از نوع "جونیت سترایک فایتر"، به ارزش ۲۰۰ ملیارد دالر با کمپنی "لاکهید مارتین کورپ"، به امضاء میرسد. در همان وقت که صدها هزار فرد هرروز به لشکر بیکاران امریکائی افزوده میشد، و کلیه برنامه های اجتماعی به حالت تعلیق در می آمد، و بیکاری مانند یک مرض ساری از شرکتی به دیگری و از صنعتی به غیره سرایت میکرد، پنتاگون، وزارت دفاع امریکا، قراردادی را که در تاریخ آمریکا بی سابقه بود با "لاکهید" منعقد کرد که تنها ۳۰۰۰ تا ۵۰۰۰ شغل جدید تولید میکند، یعنی سرمایه گذاری ۴۰ ملیون دالر برای تولید هر شغل. شاید چنین سوالی مطرح شود که محل تأمین این پول کجاست؟! بهای آنرا کدام برنامه های اجتماعی خواهند پرداخت؟ بیهوده نیست که یک آنالیست صنایع دفاعی بنام "پاول نیسبیت" در ۸ اکتوبر ۲۰۰۱، یعنی یکروز پس از حمله به افغانستان، مینویسد: "ما شاهد افزایش قابل توجه قیمت سهام شرکت های صنایع دفاعی خواهیم بود، همچنان که در سالهای ریاست جمهوری "ریگان" شاهد آن بودیم".

       "نورث تروپ گرومن"، یکی از بزرگترین کمپنی های صنایع دفاعی است که مرکز آن در لاس انجلس واقع است و سازندۀ بمب افگن های "ب 2" میباشد که در افغانستان شرکت فعال دارند. "نورث تروپ" در ویبسایت خود میگوید: "که این شرکت مفتخر است که قابلیت اینرا دارد که میتواند نیازهای جاری و اضطراری دفاع ملی، از جمله نیازهای ضد تروریستی و امنیت وطنی را برآورده سازد".
عباراتی مانند ضد تروریزم و امنیت وطن از جمله اصطلاحاتی هستند که پس از حمله یازده سپتامبر اوج گرفتند و رایج شدند.

       "ری شیان"، یکی دیگر از غول های صنایع دفاعی، سازندۀ موشک های "کروز توما هاوک" و بمب های پنجهزار پاوندی "بونکر بوستر" و نیز موشک های "مافریک"، "تاو" و "جافلین" است، که همگی در حجم عظیم هم اکنون در افغانستان بکار گرفته میشوند.

       و بالاخره "بوئینگ" که ۳۹۰۰۰ کارمند خودرا از بخشی تجارتی اخراج کرده است، روی این جنگ و دستور خریداری های جدید حساب زیادی باز کرده است. "بوئینگ" سازندۀ بمبهای هوشمند از نوع "جی دم" است که بطور گسترده در "عملیات تداوم ازادی"، استفاده میگردد. این بمب ها که توسط ماهواره نیز رهبری میشوند و مجهز به سیستم "موقعیت یابی ماهواره ای" هستند، بارها نقاط غیر نظامی را هدف قرار داده اند، که منجر به قتل مردم عادی شده است و حتی گاهی هدفهای خودرا به اشتباه بمباران کرده اند!

       جورج بوش "جنگ بر علیه ترور" را وظیفه ای میخواند که پایانی بر آن نیست و "دیک چینی" آنرا "جنگی بی پایانی میداند که برای پنجاه سال یا بیشتر ادامه خواهد داشت"! این طرحی است که برای آیندۀ جهان نوشته اند. از افغانستان شروع شد و یک بیک به نقاط دیگر دنیا سرایت خواهد کرد، و شکی هم نداشته باشید، که این همه بخاطر حمایت از شهروندان امریکا نیست!
ملیون ها انسان شریف و خوش قلب و انسان دوست امریکائی را با بمباران تبلیغات، به بیراهه میکشانند، مگر چند درصد از مردم توان و وقت اینرا دارند که اخبار و اطلاعات را از منابع دیگر نیز بدست آورند، و به تجزیه و تحلیل متفکران مخالف این سیاست های غیرعادلانه گوش فرا دهند. از همین جاست که جورج بوش اعلام میکند: "شما با ما هستید یا با تروریست ها؟" در چشم او منتقد و مخالف تیم جورج بوش تروریست است! آیا از این گفتار بهتر میتوان یافت؟!

       روزنامۀ "گاردیان" بتاریخ 31 اکتوبر 2001 نوشته است: "در میان شرکت های که "کارلایل" مالکیت آنها را داراست، سازندگان وسایل، مهمات، و وسایل نقلیه برای اردوی امریکا دیده میشوند. ستاره کارلایل ازیکسو راه را برای فروش وسایل صنایع دفاعی هموار میکند و از سوی دیگر سرمایه ثروتمندان جهان را به این شرکت جذب مینمایند. از زمان شروع جنگ علیه "تروریزم" این شرکت که بطور غیررسمی به مبلغ 3،5 ملیارد دالر قیمت گذاری شده بود، و از افزایش قیمت قابل ملاحظه ای برخوردار گردید. "کارلایل" مانند ریسمانی بطور غیرمستقیم سیاست نظامی امریکا در افغانستان را به درآمد شخصی ستاره گان بزرگ خود از جمله پدر بوش، بسته میکند". تا اوایل همین ماه "کارلایل" از ارتباط غریبی (غریب از جهت وقایع افغانستان) برخوردار بود. از جمله سرمایه گذاران چندین ملیون دالری آنرا میتوان از افراد خانوادۀ "اسامه بن لادن" در شمار آورد.

کنترول جریان نفت، و برتری نظامی اسرائیل!

       "مایکل لیدین"، یکی از افراد مؤثر American Enterprise Institute، که نقش گسترده و تعیین کننده ای در سیاست های حکومت امریکا بازی میکند، و یکی از تندروترین محافظه کاران آن انستیتوت است، کتابی را بعنوان "جنگ برعلیه اربابان ترور" نوشته است. درین کتاب میخوانید: "قدرت مهیب یک جامعۀ آزاد که تنها یک ماموریت را تعقیب میکند، برای دشمنان ما غیرقابل درک است. پیروزی سریع و تحسین برانگیز در افغانستان، پیش درآمدی است بریک جنگ گسترده تر، این جنگ به احتمال بسیار خاورمیانه را حداقل برای یک نسل دگرگون خواهد کرد، و متعاقباً سیاست کشورهای کهنه بسیاری را در سراسر جهان تغییر خواهد داد".
"لوس انجلوس تایمز" در مورد "مایکل لدین" مینویسد: "نقشۀ جدید براساس دوهدف عمده طراحی میشود: کنترول جریان نفت و حصول اطمینان از برتری نظامی اسرائیل بطور دائم".
"مایکل لدین" در "نشنل ریویو آنلاین" -
National Review On Line- مینگارد: "تنها امید ما میتواند این باشد که ما منطقه را به یک "دیگ جوشان" تبدیل کنیم و خواهش میکنم هرچه سریعتر. این مأموریت ما علیه ترور است".
"مایکل لدین" که وی در سال ۱۹۸۴ از طریق "منوچهر قربانی فر" جاسوس دوجانبه ایران و موساد، در فروش اسلحه به ایران شرکت داشت، اصولاً زمانیکه وی درسال ۱۹۸۴ مشغول انجام وظیفه در شورای امنیت ملی بود، با قانع کردن "نورث" و "سکورد"، "قربانی فر" را بعنوان واسطه ای بین امریکا و اسرائیل و ایران وارد معاملۀ اسلحه کرد. این ماجرا بعداً به افتضاح ایران- کنترا مشهور شد که در زمان خود جنجال زیادی بر پا ساخت. بدنبال مصوب سنا که در گرما گرم بحث های جنگ عراق، بی سر و صدا بتاریخ ۱۲ مارچ ۲۰۰۳ به تصویب رسید، "مایکل لدن" ظاهراً بخشی اجرائی کار را بدست گرفت، طبق این مصوبه وظیفه دولت آمریکا به روی کار آوردن یک حکومت جدید در ایران بوده است. "لدن" با خوفناکترین گروه راست اسرائیل یعنی "انستیتوت یهودیان در امور امنیت ملی" رابطه ای نزدیک دارد.

       "بوب وود وارد" - Bob Wood Ward- خبرنگاری که ماجرای واترگیت را برملا ساخت، ابراز میدارد:
"صبح رور ۱۲ سپتمبر بدون اینکه هنوز کوچکترین مدرکی در مورد هواپیماربایان و وابستگی آنها به این یا آن گروه باشد، "دونالد رامسفلد" گفته است، و این عینی کلمات و عبارات اوست: هدف اصلی دور اول مبارزه با تروریزم باید عراق باشد. علت تأخیر این برنامه مخالفت "کولین پاول" بعنوان وزیر خارجه بود. موصوف معتقد بود، افکار عمومی قبل از هرگونه حمله ای به عراق باید آماده شود. بالاخره پس از بحث های بسیار، توافق شد افغانستان که هدفی به مراتب آسانتر می باشد، بعنوان نخست برگزیده شود. بهای این بحث را براساس آمار داده شده توسط "جاناتان ستیلز"، ۲۰۰۰۰ افغان با از دست دادن زندگی شان پرداختند"

       در یک مصاحبه ای با "نوول ابزرواتور" چاپ پاریس، "برژینسکی" توضیحاتی را ارایه مینماید، که توطئه کاری آمریکا را برملا میسازد:
خبرنگار: مدیر سابق
CIA، "روبرت گیتس"، در کتاب خاطرات خود بنام " از درون سایه ها" - From the shadows- نوشته است: که کمک های سازمانهای اطلاعاتی امریکا، ۶ ما پیش از حملۀ شوروی به افغانستان، به مجاهدان افغان شروع شد. درین زمان شما مشاور امنیت ملی "کارتر" بودید. بنابر این، شما باید در این قضیه نقشی می داشته اید، درست است؟
برژینسکی: بلی، براساس شرح رسمی تاریخ کمک به مجاهدین در سال ۱۹۸۰ شروع شد. یعنی پس از حمله شوروی که در تاریخ ۲۴ دسمبر ۱۹۷۹ آغاز ګردید. اما واقعیتی که تا کنون بصورت یک راز آن محافظت شده است، اینست که موضوع کاملاً چیزی دیگریست. در سوم جولای ۱۹۷۹ پریزیدنت کارتر دستور رسمی کمک به مجاهدین را صادر نمود. درهمان روز من به او نوشتم که این کمک به دخالت نظامی شوروی منجر خواهد شد.
خبرنگار: علیرغم این ریسک، شما از این حرکت مخفیانه حمایت کردید، شاید هم شما می خواستید، شوروی را به ورود به افغانستان و درگیر شدن در جنگ به این ترتیب تشویق کنید!
برژینسکی: این کاملاً آنگونه نیست که شما میگوئید، ما روسها را تشویق نکردیم، ولی احتمال درگیری آنهارا بالا بردیم!
خبرنگار: زمانی که شوروی در توجیه دخالت نظامی اش در افغانستان میگفت، ما علیه دخالت مخفیانه آمریکا در حال مبارزه هستیم، مردم آنها را باور نمیکردند. پس پایه ای از حقیقت در حرفهای آنان وجود داشت. شما از هیچ یک ازین اتفاقات متأسف نیستید؟
برژینسکی: متأسف از چه؟ آن عملیات مخفی ایده فوق العاده ای بود. تأثیر آن کشیدن روسها به درون تلۀ افغانستان بود و شما می خواهید من متأسف باشم؟ روزی که رسماً روسها از مرز گذشتند، من به پریزیدنت کارتر نوشتم، ما اینک فرصت اینرا داریم که جنگ ویتنام را به آنان تقدیم کنیم، جنگی که دهسال بطول انجامید و باعث شکست روحی شوروی و بالاخره متلاشی و فروپاشی شوروی شد.
خبرنگار: شما حتی از این که گروه های اصول گرای اسلامی را حمایت کردید، به آنها اسلحه دادید و نظرات مشورتی شما از آنها تروریستهای آینده را ساخت، آیا تأسف نمیکنید؟
برژینسکی: کدام یک در تاریخ جهان مهمتر است؟ طالبان و یا سقوط امپراطوری شوروی؟ چند مسلمان تحریک شده و یا آزادی آسیای میانه و پایان جنگ سرد؟

تمام عرصه های زندگی بدست اشغالگران است!

با ملاحظه مدارک و اسناد مندرجه در مقدمه و در استناد بر تجارب سالیان گذشته موجودیت و حاکمیت تسلط خارجی، بررسی و تحلیل علمی اوضاع و شرایط گذشته و کنونی کشور به این نتیجه میتوان رسید که:

افغانستان توسط بیش از ۳۸ کشور اشغال نظامی شده است، تمام عرصه های زندگی اجتماعی، اقتصادی و سیاسی بدست آنان افتیده است، و کلیه زندگی و فعالیت های مردم در اثر تسلط باید جوابگوی خواسته ها، پلانها و طرحهای منافع دستگاه های امپریالیستی باشد.

سیاست داخلی و خارجی، طرح ریزی پلانها، پروژه های اقتصادی و اجتماعی، رفت و آمد و کنترول از سرحدات، ایجاد مقامات دولتی، وزارت خانه ها و تمام ارگانهای مربوط مقرریها و جابجا ساختن کادرهای دولتی- ملکی و نظامی، مناسبات، معاهدات و توافقات با کشورهای مختلف منطقه و جهان، محاکم و هیأت های بررسی و تحقیق، مجالس و ارگانهای قانونگذاری و مقررات، در دست اشغالگران قرار دارد، و با مشوره و نظریات آنان صورت میگیرد، که باید با منافع شان تطابق داشته باشد.

هنوز هم تجاوزات، مداخلات و تخریبکاری ادامه دارد، استقلال، تمامیت ارضی و منافع ملی پایمال شده است، افغانستان به اعتراف خود ارگانهای ذیربط حتی حق استفاده از یک مرمی تفنگ و بنزین طیاره را ندارد!

سرزمین کشور از هرسو، توسط مافیای تبلیغاتی و جاسوسی و دستگاههای عوامفریبانه، و تخریبکارانه محاصره شده، و باندهای دهشت افگن، بمب و ماین گذاری و گروپهای انتحاری که از ماورای خط دیورند آماده و فرستاده میشوند جنایات خودرا سازماندهی میکنند، و به قتل و ویرانگری ادامه میدهند.

خلاصه اینکه، تمام ارگانها، مؤسسات و ادارات قوه های تقنینیه، اجرائیه و قضائیه بدست نیروهای ارتجاعی و جنایتکاران ویرانگر دیروز افتیده است. ملیاردها و ملیاردها دالری که بنام کمک های بین "المللی" به افغانستان پیهم سرازیر شده و میشود، یا در پروژه های غیراقتصادی مصرف و یا اینکه توسط یکعده باداران و سازمانهای وابسته به انحصارات، به شیوه های چال و فریب، حیف و میل میشود.

اشغالگران ماهیتاً نمیخواهند که پیشرفت اقتصادی و ترقی اجتماعی، صلح و ثبات در افغانستان بوجود آید، زیرا عقبماندگی و بی ثباتی، عاملی مهمی برای ادامه تسلط و تحقق منافع انحصارات سرمایه داری بشما میرود.

با وجود آنکه مراکز و مواضع فعالیت، آموزش و جاگزینی باندهای تروریستی "القاعده" و "طالبان" برای امریکا و متحدینش روشن است، اما اقدامات عملی در جهت واژگون سازی کامل آنان صورت نگرفته است، و از افغانستان امروز یک مرکز دسیسه کاری و توطئه سازی، و پایگاه نظامی دایمی در منطقه بمنظور تحقق پلانها و منافع انحصارات امریکائی و انگلستان و غیره ساخته شده است.

توقع آنرا نباید داشت که اشغالگران متکی بر "خلوص نیت" و با ختم گویا "سرکوبی" تروریستان، کشور را ترک گویند!

کلیه دارائی ها بدست یغماگران جنگی!

دستگاههای خودگردان به اصطلاح "امنیتی"، در آدرم ربائی، ترور و غارتگری فعالیت مینمایند. انتقام جوئی های قومی، قبیلوی و برخوردهای خصمانه منطقوی و تفرقه اندازیهای مذهبی، ملی و غیره حکمفرماست.

آزادیهای فردی و اجتماعی زیر تسلط خارجی و نیروهای ارتجاعی و جنایتکار کوبیده شده، و زندگی رقت بار ادامه دارد.

محاکم و تحقیقات مخفی به بهانه مبارزه با "تروریزم" وجود دارد، شکنجه ها و کشتارهای مخالف با مقررات و قوانین بین المللی و حقوق بشر صورت میگیرد.

افغانستان امروزی بدست ثروتمندان یغماگر جنگی و جنگ سالاران افتیده ملیاردها دالر که قبلاً بنام "جهاد" و "دفاع از اسلام" بدست آورده اند، بر دارائی فیودالان، ملاکین بزرگ و محتکرین افزوده است.

در اعمار و خریداری بیلدینگ های آسمان خراش در کابل و عده ای از ولایات و در کشور های خلیج، اروپا و آمریکا ملیاردها دالر مصرف شده و میشود.

در شرکت های تجارتی، بنیادهای مالی، بانک ها و مؤسسات انحصاری در افغانستان و دیگر کشورها مبالغ هنگفتی سرمایه گذاری شده است.

زمین های مردم بیچاره و ملکیت های عامه و دولتی به زمین ها و ملکیت های شخصی و انفرادی آنان ملحق شده است، و در کشت، تولید و تجارت مواد مخدر به کار گرفته میشود.

خلق های افغانستان امروز در پایان ترین شرایط زندگی انسانی در جهان قرار دارند. و از هرسو درگیر رنج و استبداد، گرسنگی و بیماری میباشند.

قوای مسلح افغانستان باید به نیروی واقعاً ملی مبدل شود!

نیروهای نظامی افغانستان - اردو، څارندوی، و امنیت - در حقیقت در تطابق با منافع ملی و به قوای مسلح واقعاً ملی و میهن دوست مبدل نشده است، و در برخی از بخش ها و رهبری آن عناصر ضد ملی جای گرفته اند.

پاکسازی نیروی دفاعی و امنیتی از عناصر نامطلوب - وزارت دفاع، داخله و امنیت ملی - و ایجاد یک بنیاد واقعاً ملی، و معتقد به منافع خلق های افغانستان در آزادی، حفاظت استقلال، حاکمیت ملی و تمامیت ارضی، جلوگیری از مداخلات خارجی و باند های تروریست، و ایستادگی رزمندگی دلیرانه در برابر هرگونه توطئه و دسیسه کاری، جنایت، تخریب و دهشت افگنی به اقدامات جدی و جسورانه نیاز دارد.

این نیروها، از لحاظ تجهیزات ذیضرورت، آموزش بیشتر و بهتر، ارتقای سطح رزمندگی آنان ضرورت به توجه خاصی دارد، تا از لحاظ توانائی دفاعی و محاربوی مطابق با اهداف منافع کشور و شرایط موجوده، بتوانند وظایف خودرا با نیرومندی و درستی انجام دهند.

امروز زحمتکشان افغانستان بیش از پیش زیر تسلط رنج آور دشمنان طبقاتی خود قرار دارند و به مبارزه منظمتر، مجهزتر و گسترده تری ضرورت دارد.

هدف اول مبارزه، رهائی از تسلط !

کلید حل اوضاع پیچیده ملی افغانستان اکنون وابسته به هدف اول مبارزه: رهائی از تسلط اشغالگران خارجی، جبهه متحدین امپریالیستی، متوقف ساختن مداخلات بیرون مرزی به ویژه از طرف پاکستان، ایران و برخی از کشورهای مرتجع عربی، فعالیت باندهای تروریستی "القاعده" و "طالبان" و "حزب اسلامی" و دیگر نیروهای وابسته به ارتجاع داخلی و خارجی و مافیای بین المللی، ریشه کن ساختن کشت، تولید و تجارت مواد مخدر، لانه ها و شبکه های جاسوسی کشورها و مؤسسات مختلف خارجی و مافیای تخریبکارانه تبلیغاتی و ایدیولوژیکی، لغو و از بین بردن سازمانها و شبکه های به اصطلاح "امنیتی" خودگردان، و ایجاد یک پایگاه ملی و دموکراتیک دربرگیرنده تمام عرصه های اقتصادی، سیاسی نظامی، و قضائی در کشور، میباشد.

ایجاد چنین پایگاه ملی و دموکراتیک به تحولات بنیادی نیاز دارد. و این تحولات میتواند در چارچوب تحقق ارمانهای ملی و دموکراتیک اقتصادی و اجتماعی، حفاظت استقلال، حاکمیت ملی، و تمامیت ارضی و حل مسئله ملی بشکل دموکراتیک و تضمین عدالت اجتماعی و محو محرومیت های تورم یافته اقتصادی و ترقی اجتماعی و ایجاد ارگان ها و مؤسسات دموکراتیک و عرضه خدمات در زمینه های گوناگون امکان پذیر باشد.

محتوای اساسی جنبش ملی و دموکراتیک را، مبارزه برای حل تضاد میان ثروتمندان یغماگر جنگی و جنگ سالاران، فیودالان، ملاکین بزرگ، محتکرین و کمپرادور وابسته به نمایندگان و انحصارات بین المللی از یکسو و توده های ستمدیده و بیچاره مردم افغانستان از سوی دیگر، و ایجاد سیستم جدید اقتصاد ملی مبتنی بر روابط عادلانه و براساس منافع توده های زحمتکش و ریشه کن ساختن روابط کهنه پوسیده ظالمانه، میباشد. 

یگانه راه عملی بیرونرفت خلق های افغانستان از عقبماندگی اقتصادی و اجتماعی راه تسریع رشد اقتصادی و فرهنگی، راهی که افغانستان را به کشور صنعتی تبدیل نماید، و ترقی همگانی را تأمین و فراهم سازد، امکان پذیر است.

مسئله زمینداری و زراعت باید برمبنای عدالت اجتماعی، با درنظر گرفتن مشکلات و زندگی رنج آور دهقانان، و وضع قوانین دموکراتیک و مترقی که جمیع نظامات و مؤسسات قرون وسطائی را ملغی قرار دهد، استثمار دهقانان را محو سازد و سطح محصولات زراعتی کشور را بمیزان وسیع افزایش دهد.

مالیات سنگین و غیرواقعی و غیرمستقیم بادرنظرداشت عدالت اجتماعی و توجه به مالیات مستقیم به دور افگنده شود. خلاصه باید در سیستم مالیات مطابق با شرایط کنونی تجدید نظر صورت گیرد.

در عرصه اجتماعی، انجام اقدامات ذیضرورت، حق کار، حق استراحت، تعیین ساعات کار در هفته، حق دریافت معاش تقاعد، تأمین پروسۀ حقوق و شیوه های کار، بیمۀ صحی و اجتماعی برای اطفال، جوانان و تمام افراد، منع استفاده از نیروی کار کودکان و اطفال، تأمین حقوق و آموزش و کار زنان و سایر فعالیت های اجتماعی و سیاسی شان، مؤسسات نگهداری و پرورش سالم اطفال، مکاتب، تعلیم اجباری همگانی و مجانی آموزش و پرورش حرفوی، گسترش تعلیمات مجانی متوسط، توسعه شبکه های تحصیلات عالی و مسلکی، دانش و علوم، امور طبع و نشر و انکشاف ادبیات و وسایل اطلاعات جمعی، امور فرهنگی و هنری تمام خلق ها، آزادی فردی و اجتماعی، آزادی بیان، مطبوعات، اجتماعات، ایجاد سازمانها و احزاب سیاسی، اتحادیه های مسلکی و حرفوی، تأمین حقوق مساوی زنان با مردان در عرصه های زندگی اجتماعی، سیاسی و اقتصادی و فرهنگی، تجدید نظر در دستگاه ادارۀ دولتی بر مبنای اصول دموکراتیک، ایجاد محاکم مبتنی بر عدالت و اتخاذ شیوه های قضائی مدرن، و الغای قوانین مخالف منافع ملی مردم، و یا تجدید نظر در آن ها، ضرورت همه جانبه را ایجاب میکند.

یک سیاست خارجی روشن، واقعبینانه در مطابقت با تحولات و انکشافات منطقه و جهان، منافع ملی و موضعگیری بیطرف افغانستان و حل و فصل درست مشکلات با کشورهای همسایه بویژه پاکستان و ایران، و حل و فصل سالم معضله پناهندگان افغان در خارج و ایجاد شرایط زندگی مناسب برایشان در کشور، دارای اهمیت مبرم بوده است.

حل مسئله ملی به شیوۀ دموکراتیک !

به منظور حل مسئلۀ ملی باید مبارزه را در راه اتحاد و همبستگی تمام ملیت ها و اقوام زحمتکش افغانستان بر اساس تأمین منافع طبقات محروم و بر اساس اصل مساوات برادرانه و عادلانه، مبارزه همه جانبه علیه هرگونه ستم ملی و تعصبات، تفوق طلبی نژادی، لسانی، محلی، قومی و منطقوی و در راه افغانستان واحد و متحد، یک سرزمین مشترک تمام خلق های افغانستان با هم پیوسته و برادر، استحکام و غنا بخشید.

حل دموکراتیک نارسائی های اوضاع اجتماعی، اقتصادی و سیاسی افغانستان با درنظرداشت شیوه های واقعبینانه علمی و دقیق، حل تضاد های طبقاتی و ایجاد عوامل بهبود شرایط زندگی و سیاسی خلق های ستمدیده کشور میتوان به حل مسئلۀ ملی بر بنیاد سالم و دموکراتیک، بهتر و دقیق تر دست یافت.

در شرایط و اوضاع فعلی مبارزه برای نیل به یک جبهه متحد ملی دربرگیرنده نمایندگان سیاسی اقشار اجتماعی و روشنفکران کشور در یک پارلمان منتخب دموکراتیک و ایجاد حکومت منتخب با توانمندی قانونی در جملۀ اهداف عمدۀ ملی قرار دارد. با موجودیت چنین حکومت و دستگاه دموکراتیک، میتوان اهداف ملی و دموکراتیک را به تحقق رساند.

با چنان نیرو و توانمندی ملی میتوان هرچه زودتر به تسلط نظامی و مداخلات خارجی خاتمه بخشید و زمامداری را بدست خود مردم افغانستان سپرد، و فعالیت های تروریستی را سرکوب و صلح و ثبات را برقرار کرد و تمام پدیده های ضدملی را ریشه کن و برچیده ساخت.

 

******

    مهمترین منابع، مدارک و اسناد:

  •  یادداشتهای سیاسی و رویدادهای تاریخی. سلطانعلی کشتمند

  • و امریکا اینگونه اداره میشود. ش. مشهور

  • سیاست پردازی و نیرنگ. دکتر جان کولمن  ترجمۀ دکتر یحیی شمس

  • خاطرات دو سفیر. ولیام سولیوان و آنتونی بارسوفز  ترجمۀ محمود طلوعی

  • افغانستان در مسیر تاریخ. میر غلام محمد غبار

 

  • این طرح پیشنهادی ناشی از کدام وابسته گی سازمانی، حزبی سیاسی قطعاً نبوده، بلکه از موضعگیری وطندوستانه صادقانه و دلسوزی در برابر خواسته های وطن و خلق های رنجدیده افغانستان بوده است.

 

******

۲۳ جون ۲۰۰۸     فرانکفورت

محمد طاهر نسیم و توریالی نوریار

تایپ کامپیوتری از ع . ق . فضلی

 

توجه !

کاپی و نقل مطلب فوق صرف با ذکر نام و ادرس سایت اصالت مجاز است !

  

پنجشنبه،  ۳ جولای   ۲۰۰۸
 

www.esalat.org