پنجشنبه، ۱۰ دسامبر ۲۰۱۵

مسوولیت مقالات، مطالب و نبشته های نشر شده در دیدگاه ها به دوش نویسنده گان آنها میباشد

 


سرور منگل

 

دو حادثه سنگین و پیهم تروریستی

سقوط طیارۀ مسافربری روسی با تلفات سنگین انسانی! و

 حملات تروریستی پاریس، ممکن است امید به آغاز یک دوران جدید را گواهی دهد!!

 

بخش اول

 

دیدگاه عام:

یک اصل اساسی طبیعی موجودات حیه و جامعه انسانی و انسان را نباید فراموش کرد که در پی هر زایش نو، گذشته ملتهب است از درد، تشنج، نابسامانی و نا همگونی و تضاد ـ توام با آن مبارزه نو در بطن کهنه چنان درد آور، متشنج و خشن است که کهنه بطور آرام و با مسالمت تن به این زایش نو نمی دهد. اگر قرینه سازی بیهوده نکرده باشیم ـ با چنین اصلی می توان در مقیاس تاریخ، رویداد های تاریخی، زندگی انسان، جامعه و سایر پدیده های سیاسی، اجتماعی وارد بحث شد و از آن برای دریافت حقیقت نو پا استنتاج های منطقی نه من درآوردی را بیرون کرد و به ارزیابی گرفت.

 برای پیگیری گوشۀ از حقیقت رویدادهای سیاسی و نظامی جهان امروز ما، که در آن سرمایه داری مالی در بلند ترین مقامات قدرت نظارت مالی، اقتصادی، سیاسی، نظامی و اجتماعی بر جهان و جهانیان تحت سلطۀ و اختیار عدۀ محدودی متمرکز شده است که تنها سود رهنمای عمل شان است. نیازی به اثبات مقولۀ فلسفی بالا در زندگی روزمره که بارها با آن جامعه و سایر پدیده های جهان مادی با آن در تعامل بوده، دیده نمی شود. می توان بدون مقدمه چینی و حاشیه روی بیشتر رو به راست وارد مسئله شد و بر اساس رویدادهای روزمره و قسما تاریخ حاضر بحیث مشاهد و ناظر رویداد های که اینجا و آنجا رخ میدهد و ما و نسل حاضر بنوعی آنرا تشخیص و در مورد آن قضاوت داریم، به این مختصر می پردازم :

نخست؛ از همه، رویدادهای جهان اعم از مادی و طبیعی، انسانی و غیرانسانی بطور عمده و کلی در دو رو کرد یا عملیه از هم تفکیک می شوند، خوب و بد، بنفع انسان و بضرر انسان ـ یا ویرانگری انسان و طبیعت که انسان از بدو پیدایش با این دو نیرو خیر و شر آشنا بوده و سفر به امروز را پیموده است. از دید حقیقی و واقعی نزد انسان و طبیعت این دو نیرو بطور مطلق خیر یا بطور مطلق شر نیستند. مثلا نزد جوامع ابتدائی اولی، آنگاه که خدایان شر، قهر میگرفتند، رعد و برق از آسمان با ابرهای تیره پائین می آمد، خوف وحشت ایجاد میکرد، اما بدامن خود باران و بارندگی و رویاندگی داشت. اما انسان عاجز و محکوم به بلایای بود که از طبیعت بر وی فرود می آمد، اما رفته رفته انسان با طبیعت آموخت و خرد ورز شد و بتدریج بر توانائی های دست یافت تا طبیعت را بسود خود مهار کند.

دیگر اینکه؛ طبیعت نعمات خود را بطور رایگان و مفت بدسترس نمی گذارد و نیز برای حصول آن از طبیعت، انسان با محدودیت ها و دشواری های رو برو است. از همینجا است که بر اثر تصاحب سهمی از طبیعت (شکارگاه، مزرعه، حیوانات و غیره اشیای فراهم شده) با هم داخل نزاعها شدند، در جاههای که توانستند، جوامعی را نظم بدهند ـ تا بتوانند تقسیم نسبتا عادلانه بین مشترکین جامعه اولیه برقرار کنند، در پناه چنین جوامع ابتدائی نزاع و جنگ و تاراجگری را بین خود مهار یا محدود ساختند و از طریق نظام خانوادگی همخون، قبیله و قوم در حدی نزاع ها را مهار و با انتقال بخشی از قدرت به ریش سفیدان و بزرگان به پیشگیری از نزاعها و حل آن قادرشدند. تمام جنگها و لشکر کشیها و مهاجرت های کتلوی انسانی، شامل این اصل بهره گیری از طبیعت و محصولات آنست که با خرد و دست انسان سامان داده می شود و انسان اولیه در بهره گیری از طبیعت آزاد است و تنها طبیعت و نیروهای طبیعی است که در بهره گیری از خود کارزار را بر انسان اولیه مشکل میساخت.

 پیش از همه باید دانست که اصل انسان و جامعه، بی یکی از دیگری قابل شناخت نیست، هردو لازم و ملزوم همدیگر اند. بدون طبیعت پیدایش انسان و زندگی نمیتواند قابل تصور باشد، همان طوری که انسان بدون طبیعت مفهوم نیست. بیش از هر چیز طبیعت یک اصل داده شده است و انسان از آن هستی و دوام زندگی خود را تامین میکند و برای تامین امر زندگی کردن باید آنرا بشناسد و قوانین آنرا درک کند و از آن بهره گیرد.

 ــــــ مقولۀ دوم: انسان پیش از هر چیز یک موجود اجتماعی و آگاه است، زیست اجتماعی و آگاهی بوی امکان داد تا طبیعت را بشناسد و آنرا بسود خود رام و از آن استفاده کند. اجتماعی بودن زندگی به معنی اشتراک انسانها است بغرض بهره گیری مطلوب بسود هم از طبیعت و داده های آن با هم جمع اند و هنگامی که این شیرازه برهم میخورد (ظهور مالکیت)ـ جنگها، نزاعها، تاراجگری ها، چپاول و کشتار وحشیانه تا غلبه بر یکدیگر و یا نابودی کامل مغلوبان و برقراری نظام بردگی بیک رویداد طولانی امر تاریخ تبدیل می شود.

 خلاصه هنگامی که انسانها در جامعه باهم زندگی میکنند و با هم داد و گرفت دارند و علایق همپیوندی تاریخی، سرزمینی، دینی، زبانی، قومی، قانونی، اخلاقی، فرهنگی و غیره آنان را با هم یکجا ساخته و بهم پیوند زده ـ روابط بین انسانها بر سر جمع آوری محصولات و استفاده از آن، هم مشترک است و هم انسانی است! اما این نظام ابتدائی با تدریج با ازدیاد فرآورده های طبیعی و ازدیاد جمعیت و نیازهای آن، پی آمد ظهور مالکیت، انسانهای سیار و در حرکت را ساکن و مسکن گزین می سازد و به قول مورخان، نظام مرزعه و مالکیت و بغرض نگهداری از حیوانات اهلی چراگاه و مزرعه با مالکیت مشترک قوم و قبیله پیدیدار میگردد و همچنان . . .

 در یک سخن کوتاه نظام حاضر بر جهان (نظام جهانی) مبتنی بر سود و بهره گیری برای سود بیشتر از همان نظام همنوع بردگی اولیه در اشکال پیشرفته آن تکامل نموده است. از هنگامی که به اثر سودجوئی از کشتن و سر بریدن برده صرف نظر شد و وی را بکار مزدوری و جنگ گرفتند و بعدا در کار مزرعه و کارگاه، فابریک و ساختمانهای بزرگ تولیدی، اقتصادی، شهرسازی، معادن و راه ها و غیره از آن بهره بردند. برده گان هنگامیکه از کار بردگی سرباز می زنند و در برابر برده و صاحب خود می ایستند، دیگر نظام سودمند برده گی و جنگهای آن نمی تواند به بقای خود ادامه بدهد نظام بردگی جای خود را به نظام سرواژ به نظام بردگی آزاد جبرا رها میکند و به همین ترتیب در انقلاب های گذر از فئودالیزم به بورژوازی در نظامهای کشورهای اروپائی و سایر کشورهای جهان این خیزش توده ها چنان با ابهت و شکوه است که نظیر آن در تمام دوران تاریخی تکوین حیات بشر دیده نشده است. خلاصه نظام سرمایه داری امروز پیآمد مستقیم این منازعۀ طبقاتی زحمتکشان و توده های رنج و عذاب کشیدۀ قرون ماضی است، بغرض آزادی و بهروزی. این پیروزی بسادگی، با عجز و دل سوزی و ترحم، ندبه، زاری و خواری بدست نمی آیدـ تاریخ نشان داده است که این مبارزه توده ها از میان رنج و زحمت، آگاهی از منافع خود و متشکل شدن بسود خویش با گذشتن از دشواری ها قابل حصول است. نظام سود و سرمایه که با اهرمهای قانون، شرعیت، نظام عسکری و پلیسی و نظام مند شده و از انواع حیله و تذویر (سیاست)، از ابزار جنگی به بهانه های متعدد بهره میگیرند. دولت ها و نخبه گان بنا بر مصلحت های روزمره گی خود در گرو این نظام جهانی بنوعی اسیر اند و در اوضاع نابسامان داخلی خود برای تامین اقتدار و سلامت نظام جهانی مردمان و ملت ها را باید اسیر پنجۀ نظام خود کامگی خود بسازند و برای نشان دادن مشروعیت آن، قانون، شورا، انتخابات، نظام عسکری و پلیسی و سرکوب و زندان نیاز است. روی چنین موازینی ابتدائی رویدادهای اخیر جهانی (طی دو ونیم دهۀ اخیر) جهانی را به اختصار نام میبریم و نباید فراموش کرد که لجام گسیخته گی ها، خودسری های جنگی نظام جهانی، سلطه گرائی، تمرکز بیش از حد بر سرمایه و سود، بهره گیری از نظام زور و جنگ و تحمیل همسان نظام جهانی بر کشورهای جهانی و. . .

 نخست ـــــ پیش از متلاشی شدن اتحاد شوروی و کشورهای اقمارش، تشدید، رویا رویی نظامی و تشنج جنگ سرد بر سر اشغال افغانستان از طرف امریکا زمانی به نقطۀ اوج خود رسید که رئیس جمهور امریکا، ریگان خلاف تمام عرف و تعامل دیپلوماتیک اعلام داشت که؛ امپراطوری خبیث شوروی را باید دور زد و توام با آن سیستم ماهواره یی نظارت بر شوروی و جنگ ستارگان و ابطال توافقات سالت و نیز از پیمان های تخفیف تشنج، محدودیت سلاحهای ذروی و غیره خارج شد.

دوم ـــــ محدودیت های بیشتری بر شوروی وضع شد و در شورای امنیت سازمان ملل، شوروی منزوی شد و امریکا توانست سلاحها و منابع بیشتری برای "مجاهدان" بغرض محو و سقوط رژیم در افغانستان از سراسر جهان فراهم سازد.

 سوم ـــــ جنگ در افغانستان گسترده شد، تلفات نظامی و ملکی افغان و شوروی بالا گرفت و نیز به اثر تشدید جنگ و مهاجرت، زراعت، کار و تولید در دهات ولایات کشور صدمه شدید دید.

 چهارم ـــــ بتدریج مخالفت با جنگ در نفس شوروی و داخل افغانستان بالا گرفت و فرار از اردو قوای امنیتی افغانستان، جلب و احضار به نظام عسکری و امنیتی کشور به دشواری های جدی روبرو شد.

 پنجم ـــــ مرگها و تغییر در زعامت های شوروی به اثر کهن سالی و مریضی یکی دیگر از عواملی بود که برای بیرون رفت از جنگ به صلح، صلح آبرومند از طریق سازمان ملل متحد از طرف شوروی به پیش کشیده شد و گام بگام شوروی معتقد به بیرون کشیدن قوایش بطور یک جانبه از افغانستان شد.

 ششم ـــــ با امر خروج قطعات شوروی از افغانستان به طور یکجانبه، رسانه های غربی با شایع ساختن سقوط مرگبار دولت و ارگانهای قوای امنیتی و تشدید هرج و مرج و بی نظمی و کشتار، بحیث سبوتاژ تمام دفاتر خود را از کابل و ولایات تخلیه کردند.

هفتم ـــــ تغییر بی رویه در مورد زعامت رهبری افغانستان و سنجش گری و دادن رجحان به بلند پروازی های رهبر منشانه عدۀ از رهبران، زمینه ساز تفرقه و چندگانگی در میان حزب حاکم و نیروهای مسلح و امنیتی که بر وحدت میکانیکی تکیه داشت، بیشتر سست و بنیادهای جدید و ناسالم در آن بالا گرفت.

 هشتم ـــــ کودتای نظامی وزیر دفاع ج.ا. در حالی ساقط ساخته شد که حزب و قوای مسلح عملا وحدت عمل و نظر مبارزه برای امر مردم در آن به امر روز گذرانی و معامله گری و فرصت طلبی برای مقام و جاه تبدیل شد. افرادی در مقامات حزبی، دولتی و نظامی بالا آمدند که مصلحت های شخصی، خانوادگی، دوستان، هم کیشان و همرزمان را برمصالح حزبی، دولتی ترجیح دادند.

 نهم ـــــ جنگ جلال آباد در حالی بر کشور تحمیل شد که هنوز دولت در ساختار نظامی و امنیتی و حزبی خود، اگر هم صدمه دیده بود ـ هنوز از هم نه گسسته بود و در دفع و طرد دشمن قطعات اردو، څارندوی (پلیس) و امنیت دولتی و کادرها و صفوف حزبی نه تنها بخوبی بسیج شدند، بلکه با شجاعت و دلیری و مقابله رویاروی علیه "مجاهدان" و ملیشا ها و اکمالات هوائی و زمینی قطعات اردوی منظم پاکستان پیروزی بدست آوردند که عکس انتظارات غرب، نهایت عظیم بود.

 دهم ـــــ حزب و قوای مسلح توانست در فرصت کوتاهی از حاکمیت خود در سراسر افغانستان دفاع نماید. حتی نزدیکترین دوستان افغانستان (اتحادشوروی و کشورهای سوسیالیستی) دوباره به این باور رسیدند که حزب و قوای مسلح می تواند از حاکمیت خود دفاع نماید و بر معضلات داخلی کشور از یک موضع حاکم وارد بحث و دیالوگ با "مجاهدان" و پاکستان و غرب بشمول کشورهای عربی گردد.

 یازدهم ـــــ موضوع بالا (دهم) در کنگره دوم حزبی با گذشتن از نقش رهبری حزب و شرکت اپوزیسیون در دولتی با پایه های وسیع که هنوز مفهوم انتزاعی و مجرد بود، در یک پروگرامی یکجانبه مصالحه ملی، حزب و دولت از موقف اولیه خود عقب نشینی کرد. پروگرامی به تصویب رسید که حزب و ارگانهای مسلح و سازمانهای اجتماعی با آن خو نگرفته بودند. (سیاست مصالحه ملی) که بعدا عامل بی موازنه گی و سنجش گری های شخصی، گروهی و دستۀ ئی شد.

 دوازدهم ـــــ دولت شوروی پیش از آنکه متلاشی شود، متعهد به همکاری و معاونت های اقتصادی، تخنیکی، نظامی و سیستم مشورتی خود را هنوز حفظ کرده بود و قرارداد بلند و بالای همکاری و امداد بین دو کشور، در رساندن مشاوره، کمکهای اقتصادی، نظامی، تجهیزات فنی را مثل گذشته متعهد بود.

سیزدهم ـــــ متلاشی شدن اتحاد شوروی، بی دست و پاچگی را در رهبری حزبی، دولتی و نظامی افغانستان تشدید کرد و تصمیم گیری بی رویۀ در قبال مصالحه ملی و تسلیمی حاکمیت را به "مجاهدان" هرچه بیشتر موجه ساخت.

 چهاردهم ـــــ سقوط و متلاشی شدن نظام اتحاد شوروی از درون و بیرون کشورهای متحد سوسیالیستی (پیمان وارسا مثل آلمان دموکراتیک، پولند، چکوسلواکیا، هنگری، بلغاریا، رومانیا و البانیا) بحران سرا پای کشورهای سوسیالیستی و جمهوری های آزاد شده از شوروی را در نور دید و زعامت افغانستان در یک بی موازنه گی نا عاقبت اندیشانه و عدم اعتماد و باور به نیروهای خودی بالاخره در یک حادثه بد فرجام، به "مجاهدان" تسلیم شد.

پانزدهم ـــــ امریکا که در پی متلاشی شدن اتحاد شوروی و کمپ سوسیالیستی آن، جهان یک قطبی را اعلام کرد و افغانستان را به پاکستان بحیث تحفۀ سپرد. افغانستان عمدا با نیات شوم کشورهای همجوار پاکستان، ایران و روسیه و دیگران وارد جنگهای داخلی بر سر قدرت شد ("مجاهدان" در مبارزه بر سر قدرت چنان ناجور بودند که کشورهای همجوار توانستند افغانستان را در یک بحران نظامی بی ثبات و قابل دسترس خود نگه دارند) طی این بحران جنگی بین "مجاهدان" افغانستان همه هستی و از آنجمله سازمان دولت، نیروهای امنیتی و دفاعی، دارائی های عامه، موسسات تولیدی، سرمایه و ثروت و تجهیزات و غیره را از دست داد.

شانزدهم ـــــ پاکستان اهداف خود را در موجودیت "مجاهدان" تامین کرد و بعدا "طالبان" را از طریق یک پروژۀ نظامی با منابع مالی عربستان سعودی و کشورهای خلیج و هدایت مستقیم امریکا بر افغانستان حاکم ساخت.

هفدهم ـــــ ایالات متحده امریکا مغرور از پیروزی، جهان یک قطبی را اعلان و برای تطبیق و جا بجائی های جدید، دیگر به هیچ مقاوله، پیمان، تعهد جهانی و حق حاکمیت کشورها و دولتها و حتی حقوق بشر خود را پابند نمی دانست. پیمان ناتو مرزهایش گسترده شد و پایگاه های نظامی امریکا از طریق زمین، آب و هوا از هر کجای از دنیا خواسته باشند، می توانند یورش ببرند.

 هژدهم ـــــ بلی! هنوز خلافت اسلامی "طالبان" در افغانستان چیزی نمانده بود که در نتیجه ارزیابی امریکا بحیث یک خلافت اسلامی، آنرا برسمیت بشناسد. فراموش نباید کرد که از سازمان "القاعده" از زراد خانه نظامی و استخباراتی امریکا و جهان غرب هنوز هیچ خبری در بیرون نبود که اُسامه بن لادن اعلام داشت که نیروهای نظامی امریکا از کشوری که کعبه مسلمین در آن است باید خارج شوند و علیه مواضع امریکا موقف گرفت.

نزدهم ـــــ تراژیدی یازده سپتمبر ۲۰۰۱م. نقطۀ اوج یورش امریکا که مصادف به حمله به افغانستان بود، خود نشان گر اوج تهاجم نظامی امریکا در راس اردوهای تقریبا جهانی به افغانستان گسیل شد. بدنبال آن عراق تحت بهانۀ دارنده سلاح اتومی نه تنها صدام حسین از پا انداخته شد دولت، نظام امنیتی و اردو منحل شد. امریکا در بین جمهوری های آسیائی شوروی سابق پایگاه های نظامی اجاره کرد و نظامیان ناتو عملا در اروپای شرقی و در جمهوری های سابق شوروی بالتیک و آسیای میانه حضور یافتند. جنبشهای بهار عربی که ید زعامت های دیرینه عربی را نشانه گرفته بود، بجاهای دیگر مثل گرجستان در قفقاز و اوکرائین و جاهای دیگر نیز سرایت کرد و شعار آن آزادی و دموکراسی، اما در عمل اسلامیست ها و دولتهای غربی در راس امریکا باد بگلو میداد و برنده بودند.

 مریکا که از حربۀ اسلامی و "جهاد اسلامی" علیه رژیم افغانستان و اتحاد شوروی بخوبی بهره برده بود، عواقب آنرا در سیاست های منفعت جویانه عاجل و گذرا مورد ستایش همواره میدید و برآن تکیه داشت، اما در سیاست های دور طوری که عمل نشان داد عواقب آن، خطرات عظیم جهانی را در پی آورد. مبنای این بحث کوتاه و حوداث اخیر افغانستان، عراق، لبیا، سوریه، یمن، سومالی و جاهای دیگر امید است امریکائیها به چنین نتیجۀ رسیده باشند که جهان امروز نیاز به برگشت استعمار و تسلط گرائی و زورگوئی نظامی ندارد و برعکس آن نیاز به همکاری و مراوده های گسترده اقتصادی، تامین و حفظ سلامت مناسبات سیاسی و اجتماعی و امنیت جهانی دارد. این نیاز است و از درون این نیازها، سلامت جامعه انسانی با حفظ حقوق برابری تامینات مادی و نیازهای در حال گسترش بشریت از همه اولتر نیاز بصلح، ترقی اجتماعی ـ اقتصادی و پیشرفت سرلوحۀ بشریت امروز است که همه دولتها و سازمانها، اشخاص و نخبه گان و طبقات اجتماعی را بیک صف می راند ـ تا دولتها و قدرتمندان نظامی و بیشتر خواه را مهار سازد و بر اعمال ضد بشریت در سراسر گیتی از اتباع آسیائی، افریقائی تا امریکای شمالی و وسطی و جنوبی را بهم گره می زند و پدیده پهناور مهاجرت و فرار از جنگ با یقین کشور های ثروتمند را با دشواریهای غیر قابل پیش بینی مواجه خواهد ساخت.

 نگاه عام به گذشته تاریخی سه قرن اخیر:

اینجا نیز برای استدلال موجز نگاه عام بتاریخ سه قرن گذشته را مثل متون بالا بر مبنای همان اصل که زایش نو از میان دشواری ها تشنج، درد و خشونت راه خود را باز میکند به ارزیابی میگیریم :

قرن هژده و نزده آغاز انقلاب های صنعتی، اجتماعی و سیاسی بود که قدرت سرمایه را در وجود طبقه متوسط بورژوازی بقدرت رساند و قدرت اشرافیت فئودالی و کلیسائی دینی را محدود ساخت و گامی بلندی در راه رهائی از ستم و بربریت انسان به ترقی و آزادی بشریت برداشته شد و . . .:

ـــــ در پایان دهۀ اول قرن بیستم فاجعۀ جنگ اول بین المللی بر سر تقسیم مستعمرات، بازارها و مواد خام بین دولتهای استعماری اروپا در گرفت و راه را به انقلاب های نوین برای آزادی و ترقی بشریت پیش از پایان دهۀ دوم قرن بیستم کشود. پیروزی انقلاب اکتوبر و ظهور دولت نوین اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی در مناسبات بین المللی چلنج تازۀ بدول استعماری سرمایه داری بود.

ـــــ ظهور و بسط دولتهای فاشیستی همزمان در چند کشوری سرمایه داری که از سهم در سیستم استعماری عقب مانده بودند مثل؛ آلمان، ایتالیا و جاپان بخصوص پا گرفت و با تکیه بر ایدئولوژی برتری طلبی نژادی سرمایه داری ناسیونال سوسیال وارد عرصۀ کارزار تقویت زراد خانۀ نظامی شده و به سرکوب نظام قانونی و دموکراتیک که به اثر مبارزات قرون، بخصوص دست آورد های دو قرن اخیر پیروزی بورژوازی در انقلابهای بورژوا دموکرتیک و ملی بود، در یک چشم بهم زدن آنرا سرنگون کرد و نیروهای مدافع این جنبش را از قبیل سازمانها و اتحادیه های کارگری، احزاب سیاسی، مطبوعات و آزادیهای سیاسی را خفه ساخت. فاشیسم بلای بر سر مردم اروپا، جهان و دست آوردهای مدنی، اجتماعی و روحی جهان و بخصوص مردم اروپا و اتحاد شوروی متحمل خسارت مادی و انسانی عظیم شدند، ملیونها کارگر و بزرگر و روشنفکر نیروی فعال تولیدی به میدانهای جنگ و موسسات تولید سلاح اجبارا سوق شدند، مسیحیان و یهودیان تنها بنام مسیحی و یهود به کشتارگاه ها سوق و نابود شدند، فاجعۀ انسانی (۵۲) ملیون کشته و بیشتر از آن آواره و زخمی و سیل اطفال بی سرپرست، کمبود مواد غذائی و دارو، فقر و عدم وارسی های صحی، تعلیم و تربیه فرزندان و غیره جنایات بیشماری بود که پی آمد این جنگها و عواقب پس از آن، دامن گیر جامعۀ جهانی شد. نباید فراموش کرد که با انهدام فاشیسیم و استعمال بمهای اتومی بر هیروشیما و ناگاساکی از طرف امریکا پایان فاجعه را خونین تر و مصیبت بار تر ساخت.

 ـــــ پایان جنگ و پیروزی بر فاشیسیم، جهانی نوی را وعده میداد که با انفجارهای مهیب اتومی و پایان فاجعه بار جنگ را نقطه گذاشت.

ـــــ قدرت جدید جهانی برهبری اتحاد شوروی و کشورهای سوسیالیستی برای دفاع از استقلال، آزادی تامین عدالت اجتماعی و همکاری اقصادی برای پیشرفت و ترقی کشورهای جهان سوم، سیستمی را پایه گذاشت که بیشتر متکی بر همکاری بر مبانی اصول و مناسبات جدید بین المللی و همکاری برای پیشرفت و ترقی خوانده می شد.

 ـــــ کشورهای مستعمره از سیستم استعماری جهانی بریدند و تحت نام کشورهای مستقل و در حال انکشاف و مستقل به سازمان ملل پیوستند و استعمار کهن را برای ابد به زراد خانه دهشت و استعمار و استثمار قرون بردند.

 ـــــ اصول بنیادی حق تعیین سرنوشت دولتها، مبارزۀ کشور های مستعمره در برابر استعمار برای آزادی و استقلال و مبارزه برای ترقی و پیشرفت حیات بشری و تعهدات بین المللی در قبال حق حاکمیت دولتها و منشور آزادی و حقوق بشر و الغای استعمار رسما از طریق سازمان ملل که جدیدا در مناسبات بین المللی پدید گردیده بود، پایه گذاشته شد.

ـــــ دولتهای اروپائی پس از جنگ بنا بر نا رسائیهای زندگی عامه و کمبود امکانات مالی و تولیدی، نظامهای پیشرفته و مترقی اجتماعی را پی گرفتند که تامینات تعلیم و تربیت مجانی و مداوای مجانی از طریق بیمه های مجانی (تامین صحت)، تامین و تضمین حد اقل زندگی و کار، ترانسپورت و تامین سهولت های اجتماعی با کمترین قیمت، خلاصه جامعه رفاه اجتماعی که دست مداخله و کنترول دولت را در بازار از لحاظ کیفیت و قیمت فرا آورده های حیاتی آزاد می گذاشت، در کشورهای اروپائی شکل گرفت.

ـــــ شیرازۀ دولتهای اروپائی ـ بر سازندگی، ترقی و پیشرفت و عدالت اجتماعی استوار شد و طی چند دهه اروپای جنگ زده، فقیر و غرق در معیوبت و بیکاری، نشسته در ماتم عزیزان و آوارگان را به مدارج عالی تمدن بشری، رفاه و شگوفائی اجتماعی و فرهنگی رهنمون ساخت.

 ـــــ ناگفته نباید گذاشت که طی همین دوران متلاطم از میان تمام این معصیت ها و مصیبت ها، طلیعۀ بزرگترین دستآوردهای علمی ـ تخنیکی محصول دست و خرد بشر بخدمت بشریت قرار گرفت و جامعه بشری، جنگ را در سطحی بالای از مناسبات بین المللی دولتهای بزرگ مهار کرد، اما مبارزه و رقابت مدهش و ویرانگر بین دو سیستم سرمایه داری و سوسیالیستی، جهان را همواره بر سر پرتگاهی گذر از جنگ سرد به گرم نگاه داشت. (تغییر رژیمها با کودتاهای نظامی در آسیا، افریقا، امریکای میانه و جنوبی که با دست بالای دو قدرت جهانی بزرگ امریکا و شوروی از عقب یا مستقیماً اداره می شد، خود عامل بی ثباتی، کشتار بهترین فرزندان کشور، استبداد و نظامیگری و حاکمیت های فردی، خانوادگی و تاراج دارائی های عامه و نظامی گری و تشنج در آن به اوج خود رسید و گرانبها ترین زمان، منابع و استعداد بشر در آن به مصرف رسید.

ـــــ پیآمد همین تلاطم جنگ سرد بود که دو دهه بعد از پایان جنگ دوم جهانی که افغانستان برای انکشاف و ترقی کشور سخت در تلاش و کوشش بود تا با استفاده از منابع و امکانات داخل کشور بیاری کشورهای پیشرفته مثل امریکا، خواست افغانستان را از لحاظ ارتباطات و مراودات و داد و ستد بهم وصل و در راه پیشرفت و ترقی سوق دهد، تامین این امر همان طور که به ثبات نیاز دارد، همچنان نیازمند استحکام پایدار امنیتی را می خواهد که هدفهای بالا، در غیابت یک اردوی مدرن و مجهز با تجهیزات مدرن و تعلیم یافته و امنیت سراسری غیر ممکن بود.

 ـــــ افغانستان در پی چنین تلاشی از کشورهای اسلامی و غرب مایوس شد و به شوروی روی آورد. اتحاد شوروی سخاوتمندانه این در را بر روی افغانستان باز کرد و همکاریهای تخنیکی و عمرانی ساختن شاهراه ها و میدانهای هوائی، بندهای آب گردان و اعمار موسسات تعلیمات تخنیکی، اعمار شهرکها و موسسات تولیدی و تفحصاتی نفت و گاز و غیره را طی پلانهای اول، دوم و سوم با موفقیت تمویل و از لحاظ تخنیکی و فنی عدۀ زیادی از پروژه های زیر بنائی را آماده بهره برداری ساخت. طی همین دوران و در قید آن تعلیم و تربیه اردو و تجهیز آن با سلاح مدرن تکمیل شد. افغانستان از لحاط امکانات و منابع زراعتی، معدنی، ترانسپورتی و مراودات و سطح امنیت، آمادۀ تحول اجتماعی و سیاسی شد و آزادی زنان و دختران و شرکت شان در امور اجتماعی و اقتصادی و تحصیل دختران با پسران در موسسات تعلیمات عالی یکجائی، تامین شد.

ـــــ دهۀ قانون اساسی و پاگیری نظامی قانونی و مشروط که بعضی آنرا دهۀ دموکراسی نیز خوانده اند، بر مبنای خواست زمان و تحولات داخلی کشور و مطالبات جوانان و روشنفکران پا گرفت. احزاب سیاسی، روزنامه ها و مطبوعات و اجتماعات آزاد شد. تفکیک قوای ثلاثه (حکومت، شورا و قوه قضائیه مستقل) طبق قانون به منصه اجرا درآمد.

ـــــ دهه قانون اساسی با در نظرداشت تمام تحولات پیشرفته و رعایت و حمایت از آزادیهای مردم، آزادی زنان و جوانان، طلیعۀ بود که پیش از آنکه از یک نظم خبر دهد، بی نظمی و بحران را با خود حمل میکرد و چندین حکومت طی این دهه سرنگون یا به استعفی سوق داده شد.

 ـــــ دهه همان طور که بیانگر تحول قانونی و اجتماعی عظیم در افغانستان بود، اما مشکلات خود را داشت. تضادهای اجتماعی، سیاسی در سطوح بالای حاکمیت دولتی، خانواده سلطنتی، اراکین، فئودالان و روحانیون، همان طور در دسته بندی های سیاسی از چپ افراطی تا چپ معتدل و میانه و هم از راست افراطی اسلامی تا معتدل راست میانه تشدید شد. نقطۀ مرکزی ضعف این جنبش وسیع اجتماعی و سیاسی در تضادهای بود که بطور همگانی قلۀ اهرم دولت را مورد تهاجم قرار داده با هم نه در همآهنگی، بلکه برعکس در نا همگونی و تضاد و پرخاشگری علیه همدیگر بودند و از امکانا ت مادی و رهنمائی ها ایدئولوژیک و مداخله گرانه کشورهای همجوار و قدرتهای بین المللی سود میبردند و بنوع وابسته بودند. این وابستگی ها پس از کودتای جمهوری داؤد خان تشدید شد و بعدا پس از انقلاب ثور آنچه را مردم افغانستان سالها و قرن ها در سرلوحۀ افتخارات خود علیه آن رزمیده بودند (قدرت خارجی)، بدان اسیر شدند و تا امروز این اسارت تشدید شده و مردم افغانستان و جوانان افغان در امروز نه بدیدۀ حقارت به این مداخله مینگرند، بلکه برعکس بحیث یک امیدواری و انتظار مدرن و پیشرفته به آن دیده می شود.

 پایان بخش اول.

 

 ادامه دارد.

 

  مسوولیت مقالات، مطالب و نبشته های نشر شده در دیدگاه ها به دوش نویسنده گان آنها بوده

و الزاماً بیانگر نظرات و دیدگاه ادارۀ سایت اصالت نمیباشد.