شنبه، ۱۱  جون  ۲۰۱۶

مسوولیت مقالات، مطالب و نبشته های نشر شده در دیدگاه ها به دوش نویسنده گان آنها میباشد


 

عبدالناصر نورزاد استاد دانشگاه کابل

 

 

نگاهی بر جنگ و شورشگری در افغانستان

 

این نبشته بر آن است تا سیر تاریخ ۱۵ ساله نبرد و شورش گری گروه طالبان با دولت مرکزی افغانستان و نیروهای خارجی را حلاجی نماید. کاوش صورت گیرد تا نتیجه حاصله از آن، این نکته را واضح سازد که چه باعث شده تا طالبان در میدان های جنگ، تحرک بیشتر نشان دهند و شورشگری آنها عمر بیشتر پیدا کند؟ کدام راه ها برای مهار بحران موجود در افغانستان وجود دارد؟ و پیشنهاداتی از این قبیل برای تغییر شیوه جنگی نیروهای امنیتی افغان در میدان های جنگ. اگرچه نویسنده این سطور، فرد نظامی نیست و عملا در هیچ جنگی و نبرد نظامی اشتراک نداشته ولی از لابلای مطالعات و کاوش های برخاسته از عدم دریافت پاسخ قانع کننده در خصوص تشدید بحران جنگ و فرسوده شدن توان و ظرفیت جنگی ما، به این نتیجه رسیدم تا نبشته ای را در قالب علل و عوامل تشدید بحران، نقاط ضعف نیروهای رزمی افغان و جانب مقابل ( طالبان) و پیشنهاداتی برای تغییر ماهیت جنگی از حالت فرسایشی موجود به وضع موجود داشته باشم.

تاکتیک های جدید طراحی شده برای طالبان، زمینه ساز تحرکات بیشتر در عرصه عمل برای این گروه شده است. از این اصل نمیتوان عدول کرد که توان طرح استراتیژی های جنگی از سویه چند ملای فارغ مدرسه های مذهبی بیرون است. تغییر راه کرد های جنگی برای نیل به هدف، کار استراتیژیست های بزرگ جنگی است. استراتیژیست های که چگونگی پیشبرد جنگ را برای برنده شدن در میدان جنگ میدانند. در این زمینه استراتیژیی موفق است که منطبق با اوضاع و اراضی باشد. در ضمن جز مهم و اساسی این استراتیژی را دریافت نقاط قوت و ضعف دشمن تشکیل میدهد. سان تزو جنگجوی معروف چینی که کتاب مشهور وی در عرصه جنگ، زبان زد همه است در این زمینه می نویسد: هنر جنگ به ما می آموزد که هیچ وقت به احتمال عدم حمله دشمن فکر نکنیم؛ بلکه بایستی همیشه برای حمله ی آنها آماده گی داشته باشیم. متکی بودن به شانس، در زمینه ی حمله نکردن به دشمن اشتباه بزرگی است؛ ما باید موقعیت دفاعی خود را طوری آرایش دهیم که قابل حمله دشمن نباشد.

آیا در طول یک و نیم دهه نبرد در برابر شورشگری، مجریان امور امنیتی-دفاعی، صاحب نظران و کارشناسان امور جنگی، افسران سابقه کار ارتش به این نکته توجه کرده و پاسخ درست و منطقی را ارائه کرده اند؟ آیا روش جنگی ما متناسب به اوضاع و احوال کشور است. کشوریکه در عصر حاضر صحنه نزاع های بین المنطقوی و بین المللی است. زیرا منافع کشور های بزرگ دنیا و ابر قدرت ها هم در این کشور، گره خورده که این مسئله باعث می شود تا رقابت های خشونت باری عرض وجود کند. جنگ های نیابتی و استفاده ابزاری از گروه های مختلف چه سیاسی و چه نظامی و ملیشه وار، از مولفه های مهم این رقابت منفی در کشور ما باشد.

در این میان جنگ طالبان، بعد از چهارده سال سیمایش را تغییر داده و آنان با توسل به رویکرد های متفاوت از گذشته در صدد تسخیر مناطق کلیدی هستند، تا از این طریق امتیازات بیشتری در میدان بازی های سیاسی و گفتگوی های صلح بدست بیاورند. طالبان، با تغییر رویکرد های همچو گروگانگیری، اختطاف و حملات یک شبه بشکل نبرد منظم، چالش های جدید را خلق کرده اند. تاکتیک جنگی متفاوت از گذشته، ابتدا با هجوم به پوسته های امنیتی، تمام افراد امنیتی را می کشند، سلاح و مهمات آنها را گرفته و بشکل خودکار، راه های کلیدی را که به قریه های همجوار منتهی می شوند، قطع می کنند. در قدم بعدی، با افراز بیرق سفید طالبانی و بم های کنار جاده از عبور وسایط نقلیه به سوی این پوسته های جلوگیری می کنند. با این اقدام، محاصره ساحهء تحت تصرف طالبان، شروع می شود و نوعی از قحطی و افزایش قیمت ها، آغاز شده و اهالی منطقه مجبور اند تا ساحه را ترک کنند تا چیزی برای خوردن و نوشیدن پیدا کنند. این کار بوسیله حیوانات جهت انتقال مواد خوراکی انجام می شود و ضربه بیشتر را مردم ملکی متحمل می شوند. این شیوه در حقیقت رخ تازه ای از بحران جنگی در امتداد خط نبرد برای بقا است. این تاکتیک به طالبان کمک کرده است تا مناطق بیشتری را تحت فشار بگیرند، اگرچه تصرف مناطق برای این گروه خیلی ها گران تمام میشود ولی برداشت های معقول و منطقی نشان از دست های پنهان در عقب این جبهه گرایی دارد. این تاکتیک نشان مهمی از تغییر راهبرد جنگی طالبان دارد که در سال های اخیر اتخاذ کرده اند. در گذشته شورشیان طالب با حمله به تاسیسات ملکی و نظامی حتی تا سطح ولسوالی ها، ابتدا با یک حرکت ناگهانی، با شیوه های چریکی، هدف را غافل گیر می کردند و سپس با راه اندازی حملات تهاجمی، موفق به تسخیر آن می شدند ولی حالا این شیوه جنگی جایش را به تاکتیک تازه داده است. تاکتیک تازه عبارت از حمله بالای پوسته های سیار و کوچکی است که با یک طرح جنگی ساده مشروط بر بدست داشتن سلاح و مهمات جنگی، به آسانی به تصرف در می آید و خود منتفی نظریۀ آرایش قوا در نزد دولت افغانستان است. پوسته های کنار جاده و آن نقاط که در معرض تهدید جدی قرار دارند میتوانند به آسانی هدف مهمی نظامی حساب شوند. طالبان هم با درک این موضوع شیوه جنگ را کم هزینه تر و پر دست آورد تر ساخته اند. تشخیص این شیوه های جنگی از طرح های سازمان های استخباراتی بیرونی است که امکان تحرک بیشتر را به این گروه میدهد. زیرا تصرف پوسته های امنیتی، هم موجب دستاورد نظامی برای این گروه می شود و هم سلاح و مهمات بدست آمده از نزد نیروهای امنیتی افغان، منبع خوب تسلیح و رفع نیازمندی های جنگی برای این گروه می شود.

شورشگری حاضر در افغانستان از جانب طالبان، از سال ۲۰۰۱ میلادی بعد از سرنگون شدن رژیم طالبان بوسیله ائتلاف به رهبری امریکا، ادامه داشته و هر روز ابعاد گسترده تری بخود می گیرد. علی الخصوص بعد از ختم ماموریت رزمی ناتو در سال ۲۰۱۴ و سپردن بار مسئولیت جنگ بر شانه های نظامیان افغان، جنگ در این کشور هر روز شدید شده و زمینه بازی های بزرگ سیاسی را مساعد ساخته است. در این راستا مهم است تا به علل و عوامل تشدید این جنگ، پرداخته شود و دلیل عدم کارایی ظرفیت های موجود بین المللی و داخلی برای برنده شدن در جنگ، ریشه یابی شود. در این میان عدم مدیریت سالم جنگ، فقدان نیت صادقانه برای ختم جنگ از جانب جامعه بین الملل در راس امریکا، شدت جنگ های رقابتی و نیابتی از جانب همسایه های افغانستان و عدم اتفاق نظر واحد سیاسی در میان گروه های مختلف سیاسی افغان که در حال حاضر در اقتدار سیاسی قرار دارند از جمله های مولفه ها و دلایلی مهم تشدید این بحران بشمار می رود.

در حال حاضر تمرکز عمده طالبان، بر ولایت های جنوبی مانند هلمند، کندهار و ارزگان است. تحرکاتی را هم در شمال انجام داده و یک تعداد از ولایت ها را مانند کندز، فاریاب، تخار، بدخشان و بغلان نا امن و دچار هرج و مرج ساخته اند. این تغییر و تحرک در نفس خود چالش بر انگیز است و میتواند منبع نگرانی برای دولت مرکزی افغانستان باشد. همزمان با این تحرکات از جانب گروه طالبان، میزان تلفات غیر نظامیان در سال ۲۰۱۵ بالغ به ۳۵۴۵ کشته و چیزی در حدود ۸۰۰۰ نفر زخمی می باشد. با توجه به رقم بالای تلفات غیر نظامیان در سال ۲۰۱۵ میتوان اذعان کرد که اراده جمعی و قوی هم بین المللی و هم داخلی و ملی برای رسیدن به پایان خط وجود ندارد. توسعه جبهات جنگی از جنوب به شمال خط فرضی نبرد سرنوشت ساز و مهم را نمایان میکند. تفاوت سال های اخیر با سال های قبل در این است که توسعه جبهه های جنگی در نقاط بیشتر یکی از دستاورد های طالبان بوده است. اما دستاورد بزرگ نصیب نیروهای امنیتی افغان است که با دفع و طرد این حملات مانع سقوط مناطق بیشتر به دست طالبان شده اند. در این راستا برای مهار چالش های موجود یک سلسله اقدامات ضروری جلوه میکند:

۱-از بین بردن تورم تشکیلاتی واحد های رزمی دولت مرکزی افغانستان، جهت به وجود آوردن یک فرماندهی و سوق و اداره واحد قوت ها. در این زمینه میتوان از مثال قرارگاه اسکاپ زمان دفاع مستقلانه حکومت دوکتور نجیب الله نام برد که فرماندهی جنگ را بصورت مستقل و واحد به عهده داشت؛

۲-جلوگیری کردن از تیت و پراگنده شدن نیروهای رزمی برای دفع و مانع شدن از میزان بالای تلفات در میان این نیروها؛

۳-وجود هماهنگی سالم و لازم برای رهبر ی جنگ یک امر مبرم محسوب می شود. در بسیاری موارد طالبان از این عدم هماهنگی استفاده سوء نموده و ضربات شدیدی بر نیروهای امنیتی افغانستان وارد ساخته اند؛

۴-تعیین مدیران جنگ، زیرا در حال حاضر دو بخش سکتور امنیتی (وزارت دفاع و ریاست امنیت ملی) توسط سرپرستان اداره می شوند. موجودیت مدیر در راستای سوق و اداره و رهبری جنگ، خیلی ها در نتیجه جنگ تاثیر گذار است؛ زیرا فرماندهی که بتواند با انتخاب طعمه های فریبنده دشمن را گول بزند و با حرکات ابتدایی وی را خسته کند، قادر خواهد بود تا با استفاده از نفرات زبده به نتیجه نهایی دست یابد؛

۵-تغییر تاکتیک جنگی؛ زیرا رزمنده خوب کسی است که در حمله،مخوف و سریع و در تصمیم گیری قاطع و تیز باشد. در این زمینه با تحقق آن تصمیم به موقع، سبب آزاد سازی انرژی در نیروها می شود؛

۶-استراتیژی جنگی دولت باید تغییر کند. ما باید از دشمن هم تعریف مشخص داشته باشیم و همه از آن شناخت کامل. اگر نقاط ضعف دشمن را بدانیم، مطمئناً از وی پیش بوده و غیر قابل شکست خواهیم بود. عقب نشینی در صورت نتیجه خواهد بود که سرعت مان از دشمن بیشتر باشد و در انتهای عقب نشینی هدف استراتیژیک و بزرگ جنگی را در ذهن داشته باشیم. در این راستا اگر بخواهیم دشمن مکار را وادار به جنگ کنیم و آنهای را که در بهترین شرایط سنگر بندی کرده است را از سنگر ها بیرون آوریم، فقط کافی است جهتی را برای حمله انتخاب کنیم که دشمن انتظار آن را ندارد که آخرالامر دشمن، بالاجبار از استحکامات خود بیرون‌ می آید و زمینه پیروزی را مساعد می سازد

در نتیجه میتوان گفت که جنگی که عملا در افغانستان جریان دارد، نتیجه یک سازش بین الملل و منطقوی برای شعله ور نگهداشتن این آتش در داخل خاک افغانستان است تا روحیه وحدت، همدلی و مقاومت ملی درهم شکسته شود و زمینه برای تغییر جغرافیای سیاسی و تشکیل منطقه بحران زا در جهان مساعد شود. جنگی که برای ما هزینه های خیلی گزافی داشته و ۴۰ سال تمام از این ملت قربانی گرفته است. جنگی که بالای ما تحمیل شده تا اهداف دیگران بر آورده شود. هر روز بطور میانگین ۲۰ الی ۲۵ جوان این وطن در صفوف رزمنده گان مقاومت ملی بر ضد هیولای تروریسم کشته می شوند. این بار گران توان رزمی و دفاعی نیروهای امنیتی- دفاعی افغانستان را به حد قابل ملاحظه ای پائین می آورد که خود نمونه ای از جنگ فرسایشی در ابعاد بزرگتر است تا پروژه های بین المللی قدرت های بزرگ تطبیق شود ولی هزینه گزاف آن را ما ملت فقیر و بیچاره می پر دازیم.

 

 

.

 

 

 

 

(اصالت در قبال مطالب منتشره در دیدگاه ها هيچ مسووليتي ندارد و با احترام به آزادي بیان و دموکراسي

 نميخواهد سانسور نمايد و دست رد به سينه نويسنده گان بزند)