دوشنبه، ۸ فبروری  ۲۰۱۶

مسوولیت مقالات، مطالب و نبشته های نشر شده در دیدگاه ها به دوش نویسنده گان آنها میباشد


عبـــدالــوکـیـل کـــوچـــــی

 

 

 

پس از قیام مسلحانه ثور ۱۳۵۷ در افغانستان و اوجگیری جنبش آخُندی در ایران، غرب نظاره گر سقوط نظام شاهنشاهی و شکل گیری رژیم اسلامی در ایران بود که در یک تحول سیاسی، نظام شاهی رضاشاه پهلوی، قوی ترین ژاندارمری منطقه و نزدیکترین متحد غرب با جمهوری اسلامی عوض گردید. در نتیجه آن خمینی و یاران آخندی اش بمثابه الترناتیف قدرت در خزان همان سال از قلب اروپا برخاسته و در قلب پرتپش ایران به مسند قدرت سیاسی تکیه زدند.

البته این یک امر تصادفی نبود بلکه پروگرام پلان شده و سنجیده در لابراتوار های سیاسی غرب با طرح نظریه برتری کاربرد اسلحه تبلیغاتی دینی نسبت به سلاح فزیکی، تحولات سیاسی ایران را با خوشبینی پیگیری مینمود که دقیقاً همان طور هم شد. چنانچه جمهوری اسلامی در داخل با گروگان گیری کارمندان سفارت امریکا در تهران با شعار نه شرقی ونی غربی و تصفیه بقایای رژیم شاهی و گروه های ترقی خواه و چپ دموکراتیک کار خود را آغاز کرد.

در خارج از ایران کمپاین نظامی و تبلیغاتی را علیه جمهوری دموکراتیک افغانستان براه انداخته، مهاجران افغان را زیر نام دفاع از اسلام بخاک ایران تشویق و ترغیب نموده پس از تربیه و تسلیح در مشهد به جنگ در افغانستان اعزام میکند. با آمدن قوای محدود نظامی اتحاد شوروی سابق بنا به دعوت دولت جمهوری دموکراتیک افغانستان، پروسه مخالفت و مداخله تخریبکارانه ایران بمنظور جلوگیری از استقرار نظام جمهوری دموکراتیک در افغانستان قوت گرفته جنگ را در کشور ما علیه حاکمیت دولتی افغانستان و قوای نظامی اتحاد شوروی سابق شدت بخشید.

با توجه به اوضاع افغانستان و موضعگیری خطرناک ایران علیه اتحاد شوروی و افغانستان، برای غرب مسئله گروگان گیری و شعار های مرگ بر امریکا و اسراییل اهمیت چندانی نداشت. زیرا رژیم آخُندی ایران با سیاست دوگانه و شعار مرگ بر امریکا عملاً در جنگ افغانستان در کنار امریکا و غربی ها قرار داشت. پس از عودت قطعات نظامیان شوروی بکشور شان، دولت جمهوری دموکراتیک افغانستان برغم تشدید تجاوزات و مداخلات قدرتهای بزرگ غربی و عربی در افغانستان توانست چندین سال دفاع مستقلانه را تجربه کند و اما تشدید حملات از خارج و دوام جنگ تحمیلی و نابرابر در کشور ما منجر به فروپاشی دولت جمهوری دموکراتیک افغانستان گردید.

با اینحال چنین بنظر میرسد که غربی ها عقب نشینی قوت های نظامی اتحاد شوروی این بزرگترین حریف شان را از افغانستان و پس از آن تغییر نظام سیاسی درین کشور را نتیجه همدستی ایران و پاکستان با قدرتهای غربی و عربی دانسته و تشدید حملات، تجاوزات و جنگ نیابتی اعلام ناشده و تحمیلی پاکستان و سهم فعال مداخلات ایران در جنگ افغانستان را که با حرکات غرب همسویی کامل دارد مورد تایید و پشتیبانی شان قرار گرفته است. چنانچه با رویکار شدن دولت مجاهدین در افغانستان، پاکستان متحد اصلی امریکا حضور نا میمون و مداخله گرانه خود را در این کشور به نمایش گذاشت و ایران نیز منحیث رژیم نازدانه و تازه بقدرت رسیده در منطقه اقتدار گرایی را تجربه کرد.

امریکا که در طول چندین دهه زمان جنگ سرد، کشور های اروپا و خاورمیانه را از شوروی هراسی در هراس قرار داده و از مدرک آن سود هنگفتی بدست می آورد. پس از فروپاشی اتحاد شوروی این بار سیاست ایران هراسی را بخاطر ترساندن عربها در پیش گرفته فنا وری هسته یی آن کشور را محور مخالفت قرار داده با فروش تسلیحات به کشور های عربی و حوزه خلیج مزید به معامله سود آور نفت، صاحب میلیاردها دالر شدند.

همزمان به آن در پی حملات امریکا به عراق و پس از ۱۱ سپتامبر داخل شدن قوای نظامی امریکا و ناتو بجگ تروریزم در افغانستان، این بار افغانستان در کنار امریکا، کشور ایران در پهلوی روسیه قرار می گیرد. یعنی همان ایران دشمن دیروزی روسیه شوروی دوست روسیه امروزی. در تحول بعدی سوریه متحد ایران و عراق گردیده و کشور ترکیه با هسویی ناتو بجنگ سوریه شتافته و کشور یمن مورد تاخت و تاز عربستان قرار می گیرد. با استفاده از شرایط بحرانی بهار عربی در شرق میانه و سرکوب بعضی از کشور های عربی و منطقه خلیج توسط غربی ها اینبار دست ایران بکشور های عراق، سوریه، یمن، لبنان و نوار غزه بالا میشود.

درین بازی سوریه در کنار روسیه قرار گرفته عربستان، لیبیا و مصر در کنار غربی ها و به این ترتیب بازی نفت و اسلحه وارد صحنه های وسیعتر میشود. اوضاع جاری در منطقه نشاندهنده آنست که ایران با راه اندازی نمایش نیرو و مانور های نظامی در حوزه خلیج هوای هژمونی را در سر پرورانیده اسراییل و عربستان که از موافقت نامه بر جام و بزرگ نمایی ایران در منطقه راضی بنظر نمی رسند اندیشه مشترک را دنبال میکنند.

این را نباید فراموش کرد بآنکه سیاست امریکا و ایران در قبال اوضاع جاری در سوریه و یا دیگر کشور های منطقه ظاهراً متضاد و مخالف همدیگر مینماید ولی بنظر می رسد که از تحرکات ایران، حضور امریکا در منطقه قوت بیشتر می گیرد.

همچنان امریکا که بعنوان منافع حیاتی خود در منطقه حضور دارد این طور تصور میشود که بزرگ نمایی ایرانی ها همانند نا فرمانی بخشی از طالبان سرکش، موجب نگرانی امریکا و غربی ها نیز می گردد. ایران که به مصلحت جیوپولیتیکی و گذار از پرابلم هسته یی در کنار روسیه قرار دارد دیده شود سیاست حاضر تا چه وقت ادامه داشته این در حالیست که قرار داد های اخیر ایران با دول غربی، این کشور را به منافع سرشار اقتصادی امیدوار میسازد. هکذا عراق و سوریه منحیث گرهگاه روابط امریکا و ایران علایق این کشور ها را رقم خواهد زد که همین اکنون هردو در آن حضور دارند. مزید بر آن موضعگیری سیاسی ایران و امریکا نسبت به تحولات جاری در افغانستان بروابط هردو کشور اثر میگذارد.

پاکستان این کشور نا میمون و میراث خوار استعمار از همان آغاز که بمنظور جلوگیری از نفوذ اتحاد شوروی به جنوب آسیا ایجاد گردیده بود، همچنان در راستای دشمنی با کشور ما و نیز پس از رویداد ثور ۱۳۵۷ بخاطر جلوگیری از استقرار نظام دموکراتیک و ملی در افغانستان جنگ اعلام ناشده را بر کشور ما تحمیل کرد. و این کشور بنا بخواست غربی ها به لانه جاسوسی، تربیتگاه تندروان اسلامی و مرکز خطرناک تروریزم مبدل گردید.

پاکستان با راه اندازی جنگ تحمیلی در افغانستان و ترغیب مهاجران افغان در زیر نام دفاع از اسلام پس از تربیه نظامی در پشاور گروه های خرابکار و دهشت افگن را پس از تسلیح و تجهیز بجنگ افغانستان فرستاد که در نتیجه آن تمام بنیاد های عام المنفعه تاسیسات زیربنایی، اقتصادی و فرهنگی کشور بدست پرورش یافتگان آی اس آی از بین رفت و از ریشه نابود گردید و در نتیجه جنگ و دهشت افگنی اسلام گرایان تندرو در افغانستان صدها هزار نفر کشته، صدها هزار دیگر معیوب و میلیونها نفر از وطن مهاجر شدند در ادامه جنگ نابرابر و در اثر حملات پی در پی با پشتیبانی دول غربی که به سقوط دولت دموکراتیک و مردمی افغانستان منجر گردید، پاکستان در ازا جنگ با افغانستان صاحب سلاح اتمی و ثروت سرشار از اعطای مزد کارش از جانب غربی ها و عربها شد.

از گسترش جنگ و تحولات جاری در منطقه بنظر میرسد که افغانستان بار دیگر بمیدان جنگ قدرتهای بزرگ مبدل خواهد شد چنانچه در مقاله عزیز آریانفر تحت عنوان نقش قدرتهای بزرگ چنین می خوانیم: انگلیس برای جلو گیری از رسیدن روسها به آبهای گرم و رهیابی به سر زمین هند، پاکستان را ایجاد کرد. روسیه در آستانه ترک افغانستان سیاست کشاندن پای امریکا به با تلاق افغانستان و در گیر ساختن آنکشور در یک جنگ فرسایشی بی پایان در نوار قبایل خشن مرزی را رویدست گرفت. اکنون کماکان چنین سیاستی را با همه نیرو به پیش می برد.

مقاله راجع به سیاست چین در افغانستان چنین می نگارد که سیاست چین در محور افغانستان پاکستان متوجه بیرون راندن امریکایی ها و تثبیت کنترول خود شان به افغانستان است. در مقاله مرکز تحقیقات استراتیژیک در رابطه به ایران، روسیه و امریکا میخوانیم: باید بخاطر داشت که واشنگتن و مسکو در چهار چوب سیاستهای کلان و استراتیژیک به مشارکت همدیگر نیازمند اند ولی سیاست تاکتیکی آنها در باره برخی مسایل متفاوت است.

با توجه به تحلیل یک روزنامه صیهونیستی در مورد استراتیژی جدید غرب برای خاور میانه آمده است: در کنار منافع استراتیژیک و تاریخی ایران در سوریه امریکا نگرانی های را نیز در مورد حضور نظامی انحصاری روسیه در سوریه دارد. و بدنبال راه حل دیپلوماتیک برای کاهش نفوذ روسیه درین کشور است. از همین رو اتحاد های تازه ی در قبال اوضاع شرق میانه شکل می گیرد که از یکطرف روسیه، سوریه، ایران، عراق و حتا لبنان ـ از طرفی عربستان و کشور های عربی. جانب سوم غربی ها، عربستان و اسراییل.

گذشته از آن قرار گزارش مجله امریکایی، ده جنگ بالقوه در سال ۲۰۱۶ عمدتاً در شرق میانه رخ خواهد داد. (اخبار وبگردی) بقول این مجله سیاست خارجی امریکا لست ده جنگ احتمالی در طول ۲۰۱۶ را منتشر کرد. این مجله بر جسته ترین مناطق برای جنگ در سال جاری میلادی را سوریه، عراق و یمن و همچنین جنوب سودان، افغانستان، چاد و لیبی اعلام کرد همچنان به جنگ احتمالی داخلی ترکیه و بروندی و در گیری در جنوب دریای چین که در آن پکن واشنگتن طرف درگیر هستند را میتوان گفت که خطرناکترین درگیری های سال ۲۰۱۶ میتواند باشد.

و اما افغانستان بنقل از سایت کابل پرس در بخشی از مقاله تحت عنوان بررسی نسبی عمق استراتیژی امریکا در افغانستان می خوانیم غرب و امریکا در منطقه و افغانستان بصورت بسیار مرموزی سیاست میکند. خواست و استراتیژی آنها نتنها برای صاحبنظران بلکه برای اولیای امور سیاسی قابل درک نیست. در جای دیگر همین مقاله میخوانیم امریکا بعد از جنگ دوم جهانی در شرق دور و خاور میانه وارث مناطق استراتیژیک کشور های بریتانیا و فرانسه گردید آهسته آهسته خاور میانه منحیث خط سرخ منافع امریکا شناخته شد.

سیاست امریکا در منطقه و افغانستان یک سیاست زمانگیر است و یک مدت طولانی باید در افغانستان حضور داشته باشد زیرا امریکا بالای پاکستان و کشور های عربی اعتماد ندارد طالبان هم انتخاب مقبولی برای امریکا نیست صرف بحیث وسیله فشار در معادلات قدرت از ایشان استفاده میشود. امریکا از افغانستان خارج نمیشود و افغانستان در عمق استراتیژی امریکا قرار ندارد بلکه عمق استراتیژی غرب عبارت از منابع آسیای میانه کنترول و نظارت پرتحرکات چین در منطقه و به بحران کشاندن آن، جلوگیری از ایجاد یک حکومت قوی در روسیه و محاصره این کشور از طریق خشکه و بحیره سیاه. موقعیت جغرافیایی افغانستان برای امریکا مهم بوده افغانستان جز مناطق اور آسیا میباشد و این مناطق مرکز توجه ابر قدرتهای جهان است. از سوی دیگر افغانستان بصفت راه عبوری آسیای میانه و در خط منافع امریکا قرار دارد. بگفته نویسنده مقاله پس میتوان گفت که کشور ما در بد ترین و خوب ترین نقطه جهان قرار دارد. امریکا سرمایه گذاری در آسیای میانه و ترانزیت کشور ما در واقعیت آن استراتیژی غرب که قدرت بزرگ جهان بشمار میرود این را تعقیب مینماید.

در هر حالت ما منتظر تحولات در آنسوی دریای آمو باید باشیم که تحولات مناطق اور آسیا سرنوشت سیاست جهانی را رقم می زند و کشور ما هم از آن متاثر میباشد. با توجه به عوامل فوق دیده شود که موضعگیری روسیه در قبال تحرکات جوامع قدرتمند در سرنوشت آینده کشور های منطقه چه نقش و تاثیری خواهد داشت. بهر صورت برای کشورما و هموطنان عزیز ما اتحاد و همبستگی آگاهانه، هوشیارانه، هدفمندانه، ترقی خواهانه و مسوولانه یگانه راهیست که سرنوشت افغانستان را رقم خواهد زد.

عبدالوکیل کوچی

 

  مسوولیت مقالات، مطالب و نبشته های نشر شده در دیدگاه ها به دوش نویسنده گان آنها بوده

و الزاماً بیانگر نظرات و دیدگاه ادارۀ سایت اصالت نمیباشد.