خط لوله یی که سرنوشت افغانستان را تا اينجا رقم زد،
 سرانجام چه شد؟؟؟

قسمت اول – گردآورنده و پژوهش (صباح)

 

ریشه واژه نفت در زبان پارسي به طور یقین مشخص نیست.به عقیده زبان شناسان نفت از کلمه اوستایی (نپتا) گرفته شده است که کلدانیان و اعراب آن را از زبان مادی گرفته و (نفتا) خوانده اند. پتروليوم (petroleum) واژه اي لاتين هم ارز نفت است که از دو کلمه پترا(petra) به معنی سنگ و(oleum) به معنی روغن گرفته شده است .

نفت در زبان های مختلف به شکل ذیل می باشد:
• Catalan: petroli
•Greek: petrelaio  
•Interlingua: petroleo  
•Latin: petroleum  
•Portuguese: petrΓ³leo m  
• Russian: Π½Π΅Ρ„Ρ‚ΡŒ f
پتروليوم در واقع در مواد هيدروكربني است كه به صورت طبيعي عمدتاً در سنگ هاي رسوبي واقع مي گردد.

پیشینه کاربرد نفت در جهان اقوام متمدن دوران باستان، بویژه سومری‌ها و آشوری‌ها و بابلی‌ها، در حدود چهار هزار و پانصد سال پیش در سرزمین بین‌النهرین (محل عراق کنونی) با برخی از مواد نفتی که در دریاي قیر بدست می‌آمد، آشنایی داشتند. آنان از خود قیر به عنوان ماده غیر قابل نفوذ، استفاده می‌کردند. رومی‌ها و یونانی‌ها نیز مواد قیری را برای غیر قابل نفوذ کردن بدنه کشتیها بکار می‌بردند.

همچنین برای روشنایی و گرم کردن نیز از آن بهره می‌جستند. با توسعه و پیشرفت تکنولوژی حفاری در اواسط قرن نوزدهم و تکنولوژی تقطیر و پالایش نفت در اواخر قرن نوزدهم و استفاده از آن در موارد غیر سوختی، جهش حیرت‌آوری بوجود آمد. بطوری که امروز صنایع پتروشیمی نفش اساسی و بنیادی در رفع نیاز عمومی جامعه به عهده دارد.

بیشتر دانشمندان منشأ تشکیل نفت را گیاهان و موجودات آلی موجود در اقیانوس‌ها اولیه می‌دانند. باقی‌مانده حیوانات و گیاهانی که میلیون‌ها سال قبل از محیط دریا، قبل از دایناسورها زندگی می‌کردند در طی سال‌ها توسط لپه‌های گل پوشیده شده‌است. برای تبدیل این موجودات به نفت به گرما و فشار مناسب در طول سالیان دراز نیاز می‌باشد که در صورت وجود این شرایط همراه با سنگ مخزن مناسب نفت به مقدار زیاد در حوضچه نفتی جمع می‌گردد.

نفت خام حالت روغنی دارد و به شکلهای جامد، مایع و گاز دیده می‌شود. برخی اوقات به تمام اشکال نفت هیدروکربن نیز گفته می‌شود. اگر نفت در محلی جمع گردد به آن محل حوضه نفتی می‌گویند. از مجموع چندین حوضچه نفتی یک میدان نفتی حاصل می‌شود. به سنگ متخلخل در بر گیرنده نفت، سنگ مخزن می‌گویند.

در کشورهاي صنعتي حتي اگر تا قبل از دهه هفتاد انرژي را در ظاهر يک مقوله اقتصادي مي‌دانستند و نفت و گاز را کالاهاي تجارتي مي‌شناختند اما بدون شک پس از آن بدون پرده‌پوشی اين مقوله را يک مقوله استراتژيک و نفت و گاز را کالاهايي دانستند که بايد تحت کنترول و برنامه‌ريزي کامل درآيند و به هيچ وجه قابل واگذاري به نيروهاي بازار نيستند.

اهميت نفت و گاز در سبد انرژي امروز جهان و اهميت انرژي در اقتصاد امروز جهان موجب تعاملي گسترده ميان انرژي و سياست گرديده است. بسياري از رفاقت‌ها، رقابت‌ها و تحولات سياسي جهان تحت تأثير انرژي است و تفوق بر بيشترين ذخاير نفت و بخشي از ذخاير گاز جهان يکي از مهمترين اهرم‌هاي سلطه و برتري آمریکا به عنوان بزرگترين قدرت جهان است. برخي از تعاملات ميان سياست و انرژي را تنها بعنوان مهمترين نمونه ها مي‌توان به شرح زير مورد اشاره قرار داد. دولت مردان ايالات متحده بارها و در دوره هاي مختلف اعلام نموده اند كه سياست‌هاي انرژي اين كشور در کانون سياست خارجي ايشان قرار دارد و يا به عبارت ديگر سياست هاي انرژي عنصر اصلي سياست خارجي هستند و کمتر اقدامي در سياست خارجي و ديپلماسي ايالات متحده است که بدون توجه به سياست هاي انرژي شكل گيرد.

اتكاي بشر جديد به منابع نفتي، روز به روز آينده زندگي را به مرحله اي بحراني نزديك مي سازد.  به رقم افزايش روزافزون نياز جوامع كنوني به اين منبع تجديد ناشدني، برخي بحران هاي سياسي و نيز رفتارهاي انحصار طلبانه و سودجويانه شركت ها، بر دامنه مشكلات افزوده است. در صورتي كه واقعاَ به اين موضوع پرداخته نشود، بحران انرژي در آينده اي بسيار زودتر از حد تصور محق خواهد شد.

ايالات متحده پس از فروپاشي شوروي، به تنهايي در رأس ساختار قدرت در نظام بين‌الملل قرار گرفت با وجود اينكه بسياري از پژوهشگران بر اين باور بودند كه نظام جهاني  به سوي چند قطبي شدن حركت خواهد كرد، اما دگرگونيها، پروسه‌هاي اقتصادي و نظامي دروني ايالات متحده و رويدادهاي بين‌المللي در سالهاي پس از فروپاشي شوروي وسرانجام فاصله آمريكا و ديگر رقيبان اين كشور را در توزيع قدرت بيشتر كرد. اشغال افغانستان (دوهزارو يک) و عراق (دوهزاروسه) پس از يازده سپتامبر  و نفوذ در منطقه آسياي مركزي و تحكيم قدرت در خاورميانه، فاصله قدرت آمريكا را با رقيبان آن كشور بيش از پيش ساخته است. اين كشور مي‌كوشد تا با مهار كردن قدرتهاي منطقه‌اي چون روسيه درآسياي مرکزي  ، ايران در خاورميانه، برزيل در آمريكاي لاتين، محور پاريس – برلين در اروپا و چين در شرق دور به هژموني اين كشور تداوم بخشد.

بعدازتصرف کابل توسط طالبان ، آمريكا به صراحت تمايل خود را براي تشكيل يك دولت فراگير در افغانستان اعلام مي كند. اگر اهداف بلندمدت و كوتاه مدت آمريكا در منطقه افغانستان تجزيه و تحليل شود، نقش آمريكا در به وجود آمدن و قدرت يابي طالبان، آشكارتر خواهد شد.  

حمايت آمريكا از طالبان و درنگاه عام تر، سياست خارجي آمريكا در قبال بحران افغانستان، هرگز بر مدار شفافيت نبوده است و همواره با ابهام و تيرگيهايي ملازم بوده است تا آنجا كه مي توان شاهد پاره اي تناقضات در سياست خارجي آمريكا در قبال بحران افغانستان بود.

براي كساني كه امروز شاهد درگيري همه جانبه و خشونت بار آمريكا و طالبان هستند، اطلاع از پيشينه روابط حسنه نهاني ميان آنها شايد شگفت انگيز باشد. بسياري ها بر اين باوراست ، درك درست وقايع جاري امروز آمريكا و طالبان، در گرو اطلاع از رخدادهاي چندساله مناسبات ميان آن دو خواهد بود.

با لشکرکشي نظامي به افغانستان در ۲۷دسامبر ۱۹۷۹م. از سوي ارتش سرخ شوروي سابق، ميدان جنگ ابرقدرت شرق و غرب عملاً به افغانستان كشيده شد. از آن زمان به بعد، جنگ سرد وارد دور جديدي شد. در اين دوران، استراتژي آمريكا بر جلوگيري از پيشروي و نفوذ شوروي سابق به طرف پاكستان و آبهاي گرم، با پشتيباني سياسي و اعطاي كمكهاي مالي و تسليحاتي از طريق كشور پاكستان به وطنفروشان ، دست اجنبي وتوسعه طلبان به استقلال ملي وتماميت ارضي ما بازشد .

 استراتژي توسعه طلبانه با سياست ريگن كه بر حمايت از كساني كه با كمونيزم مي جنگند، مبتني بود، ادامه پيدا كرد و با خروج ارتش سرخ ، ايالات متحده آمريكا تماسهاي مستقيم خود را در امور افغانستان، قطع كرد.
از سال
۱۹۹۱ تا سال،۱۹۹۴ يعني زمان ظهور طالبان، سياستگذاران خارجي آمريكا، علاقه چنداني به مسائل افغانستان از خود نشان ندادند؛ گويي افغانستان را داراي اهميت استراتژيك نمي دانستند. اما با ظهور طالبان، آمريكا نيز به مسائل افغانستان علاقه مند مي شود و در نوامبر ۱۹۹۵م. معاون وزير خارجه آمريكا، «رابين ريفل» و اندكي بعد سناتور «هنك براون» از افغانستان ديدن مي كنند.
اين نكته شايان ذكر است كه حمايت آمريكا از طالبان و درنگاه عام تر، سياست خارجي آمريكا در قبال بحران افغانستان، هرگز بر مدار شفافيت نبوده است و همواره با ابهام و تيرگيهايي ملازم بوده است تا آنجا كه مي توان شاهد پاره اي تناقضات در سياست خارجي آمريكا در قبال بحران افغانستان بود. بدون ترديد، تنها با درك مسائل پشت پرده مي توان بر اين ابهام و پيچيدگي و تناقض فايق آمد.
اما ازجانب ديگر آمريکا طالبان را به رسميت نشناخت . مادلين آلبرايت، وزيرخارجه سابق ايالات متحده آمريكا در پاسخ به اين سؤال كه چرا ايالا ت متحده، طالبان را به رسميت نمي شناسد، گفت: «فكر مي كنم علت مخالفت ما با طالبان روشن است. به دليل عملكرد منفي آنها در رابطه با حقوق بشر، رفتار اهانت آميز و شرم آور آنها نسبت به زنان و كودكان و بي احترامي آنها نسبت به شأن انسان... كه يادآور گذشته است تا آينده».
آمريكا به صراحت تمايل خود را براي تشكيل يك دولت فراگير در افغانستان اعلام مي كند و طالبان رادر موضعي نمي بيند كه بتواند تمام افغانستان را تحت كنترول خود درآورند.

اما، اين همه، همه مواضع آمريكا در قبال افغانستان و طالبان را ترسيم نمي كند. دلايل آشكاري وجود دارد كه دخالت و حمايت آمريكا از طالبان را آفتابي مي كند.

بعد از گذشت دو ماه از سفر رابين رافائل، معاون وزير خارجه وقت آمريكا در امور آسياي جنوبي به افغانستان، وي مي گويد: با وجود سوءظن بين المللي نسبت به طالبان، اين جريان بايد به عنوان يك جنبش بومي كه قدرت پايداري را به نمايش گذاشته اند، به رسميت شناخته شوند.
ريچارد مكنزي، خبرنگار شبكه
CNN و مسوول بخش سرويس اخبار جهاني، در تحليل گفته هاي رابين رافائل مي نويسد: «چنين اظهاراتي فقط اين باور فزاينده در افغانستان و خارج از آن را تقويت كرد كه ايالات متحده آمريكا، بويژه سازمان سيا (CIA)، ضمن تباني با سازمان اطلاعات ارتش پاكستان (ISI) باني پيدايش و رشد طالبان بوده است.» اين نويسنده مي افزايد: «در سال۱۹۹۴ يعني زمان ظهور طالبان، آمريكا نسبت به هويت ومنشأ طالبان اظهار بي اطلاعي مي كرد و كمك و پشتيباني پاكستان از طالبان را پنهان مي نمود، موضع گيري كه امروز مضحك به نظر مي رسد.»
نويسنده وتحليل گرامورافغانستان امين صيقل مي نويسد: «واشنگتن در ظاهر هرگونه ارتباط طالبان را رد مي كرد؛ اما در واقعيت نسبت به نقض حقوق بشر از طرف طالبان بويژه در مورد زنان، ديد فوق سنت گرايانه و تئوكراتيك آنها به حكومت و بي توجهي شان به كشت گسترده خشخاش، تجاهل كرد. ايالات متحده همچنين به مقامهاي ارشد وزارت خارجه و سيا (
CIA) از جمله رابين رافائل، معاون وزيرخارجه در آسياي جنوبي، اجازه داد كه بطور منظم در داخل و خارج افغانستان با رهبران طالبان ديدار كند.»

به نظر مي آيد اگر اهداف بلندمدت و كوتاه مدت آمريكا در منطقه تجزيه و تحليل شود، نقش آمريكا در به وجود آمدن و قدرت يابي طالبان، آشكارتر خواهد شد. اهداف درازمدت و كوتاه مدت آمريكا در افغانستان را مي توان در دو حوزه مسائل اقتصادي و سياسي بررسي ومطالعه كرد.
با فروپاشي اتحاد جماهير شوروي در سال
۱۹۹۱م. بلوك غرب به رهبري ايالات متحده آمريكا، يكه تاز عرصه هاي اقتصاد و سياست بين الملل مي شود. پس از فروپاشي شوروي، كشورهاي آسياي مركزي، استقلال سياسي خود را به دست مي آورند. روشن است كه اين كشورها، از عظيم ترين ذخاير انرژي سوختي (نفت وگاز) جهان هستند. علاوه بر آن، اين كشورها مي توانند بازار مصرف بسيار خوبي براي كالاي مصرفي غرب، بويژه آمريكا باشند. طرح انتقال ذخاير انرژي سوختي، از كشورهاي آسياي مركزي، بويژه تركمنستان كه با دارا بودن ۲۱ميليارد مترمكعب گاز در رأس اين كشورها قرار دارد و قزاقستان و آذربايجان نيز به دليل ذخيره عظيم نفتي شان كه افسانه صنعت ناميده شد، بايد خط لوله يي به طول تقريبي يك هزار كيلومتر از تركمنستان به پاكستان و سپس به بندر كراچي كشيده شود.

اين مسأله براي آمريكا فوق العاده حساس و جالب بود تا آنجا كه مدعي اصلي مشاركت در احداث اين خط لوله يك ائتلاف آمريكايي ـ سعودي به نام يونيكال و شركتهاي نفتي دلتا بود و آمريكا از تلاشهاي شركت يونيكال كه يك برنامه هشت ميليارد دالري براي كشيدن خط لوله نفت و گاز از افغانستان ارايه كرده بود، حمايت مي كرد. تا آنجا كه كلينتون، شخصاً از صفر مرادنيازاف مي خواهد كه اين قرارداد را امضا كند.
ريچارد مكنزي آشكارا مي نويسد كه «طالبان قول داده بودند كه درها را براي ساخت يك خط لوله نفت از آسياي مركزي به افغانستان و پاكستان بازكنند.»
مكنزي نتيجه مي گيرد كه «در افغانستان همه فهميده اند كه ايالات متحده از طالبان حمايت كرده و حتي كمكهاي مالي به آنها رسانده است.» او در اثبات ادعايش مي افزايد كه سياست روزمره يونيكال، غالباً در همكاري با سفارت آمريكا در اسلام آباد طراحي مي شد. اما درباره اينكه چرا آمريكا از كشيدن خط لوله نفت از طريق افغانستان حمايت مي كند، در حالي كه مسير ايران هزينه كمتري را از نظر اقتصادي به همراه دارد، حميد احمدي مي نويسد: «نخستين دليل، امتيازات اقتصادي ناشي از كشيدن خط لوله نفت و گاز آسياي مركزي از طريق افغانستان و پاكستان به دنياي آزاد بود و ديگري، تمايل به مقابله با گسترش احتمالي نفوذ ايران در افغانستان... طالبان با سلطه بر افغانستان، هم منافع نفتي شركتهاي آمريكايي را تأمين مي كند و هم به دليل ماهيت ضدايراني شان به نفوذ ايران در افغانستان و آسياي مركزي لطمه بزنند.»  در اين خصوص، از ارايه شواهد بسيار پرهيز مي كنيم و به وجه ديگر حمايت آمريكا از طالبان اشاره مي كنيم.عده يي ديگر از كارشناسان مسائل خاورميانه، حمايت آمريكا از طالبان را در جهت سياست مهار دوگانه ايران و عراق توجيه پذير مي دانند.

هوشنگ احمدي، رئيس مركز مطالعات خاورميانه در پوهنتون راتگرز در اين باره مي نويسد: «ريشه يابي دلايل اصلي رشد طالبان با ابزار منطقه نگري و با حساسيت نسبت به منافع ملي ايران، نشان مي دهد كه طالبان، محصول جريان وسيع، هدايت شده و بلندمدتي هستند كه يك سر آن به سياست مهار دوگانه آمريكا و محاصره همه جانبه ايران پيوند دارد و سر ديگر آن، به منافع استراتژيك و اقتصادي بعضي از كشورهاي منطقه، بويژه پاكستان بسته است.» اين استدلال از سوي كساني چون احمدي و ماهاپاترا تقويت مي شود. ماهاپاترا مي گويد: «دولت كلينتون كه از سياست مهار دوگانه ايران و عراق پيروي مي كند، نقش رو به توسعه ايران در افغانستان را نيز با توجه به نفوذ فزاينده ايران در جمهوريهاي آسياي مركزي، به عنوان تحولي ناخوشايند مي ديد. در نتيجه، ايالات متحده دست پاكستان را در افغانستان بازگذاشت و بطور غيرمستقيم از ايجاد نيروي نظامي طالبان پشتيباني كرد.»  آمريكا با توجه به دو پارامتر مهم مسائل سياسي و اقتصادي از طالبان حمايت كرده است و در برآمدن و باليدن آن، نقش مؤثري داشته است.

خط لوله بزرگ استراتژيک که واشنگتن مشوق آن است، اين خط لوله که قرار بود در مسير ترکمنستان – افغانستان - پاکستان – هند ساخته شود همان خط لوله مشهوري است که ايالات متحده درنيمه دوم سال هاي ۱۹۹۰مي خواست به وسيله شرکت نفتي آمريکائي يونوکال با طالبان بکشد. پروفسور اجاي کومار پاتنيک، تحليلگرمشهور روسيه و آسياي ميانه در پوهنتون جواهر لعل نهرو در دهلي نو عقيده دارد که « از ديدگاه امنيتي با بازگشت طالبان به افغانستان اين طرح نارسائي هاي فراواني در بردارد. از سوي ديگر بسياري از خبرگان بر آنند که حجم منابع ترکمنستان را به درستي ارزيابي نکرده اند.»

واشنگتن مدافع کشيدن خط لوله ترکمنستان- افغانستان  -  پاکستان – هند بود تا هم ايران را در انزوا بگذارد و هم روسيه را در آسياي ميانه تضعيف کند. .. با اين هدف وزارت خارجه آمريکا در سال ۲۰۰۵ تقسيم بندي خود از آسياي جنوبي را ساماني ديگر داد تا اين خطه را با آسياي ميانه درهم آميزد و ايجاد مناسباتي در همه سطوح را در گستره اي ميسر سازد که آنرا «آسياي ميانه بزرگ » ناميده است.

اما طالبان‌ و وابستگی‌ آنان‌ به‌ پاكستان‌ و بخصوص‌ امریكا مسئله‌ایست‌ كه‌ احمدرشید در كتاب‌ جدیدش‌ « طالبان‌ ـ اسلام‌، نفت‌ و بازی‌ بزرگ‌ جدید در آسیای‌ میانه» چاپ‌ سال‌ ۲۰۰۰ به‌ آن‌ پرداخته‌ است‌.  

احمد رشید ژورنالیست‌ پاكستانی‌، گزارشگر امور پاكستان‌، افغانستان‌ وآسیای‌ میانه‌ در «دیلی‌ تیلگراف‌» (Daily Telegraph) و «فارایسترن‌ اكونومیك‌ رویو» (Far Eastern Economic Review)  وسایر نشریات‌ مهم‌ می‌باشد. همچنان‌ گزارش‌ها و تبصره‌های‌ وی‌ بطور منظم‌ از سی‌ان‌ان‌ و رادیو و تلویزیون‌ بی‌بی‌سی‌ انتشار می‌یابد.  او در این‌ كتاب‌ با ارایه‌ اسناد موثق‌ و چشمدیدهای‌ شخصی‌اش‌ به‌ چگونگی‌ پیدایش‌ و رشد طالبان‌ پرداخته‌ و نقش‌ حیاتی‌ پاكستان‌، بخصوص‌ (آی‌ اس ‌آی‌)  و گروه‌های‌ اسلامی‌ آن‌ كشور را واضح‌ نموده‌ است‌. او تا آنجا كه‌ به‌ اسناد معتبر دست‌ یافته‌ نقش‌ دایه‌ گونه‌ امریكا و (سی‌ آی ‌ای‌) را در پرورش‌ و حمایت‌ طالبان‌ برملا ساخته‌ است‌. 

تایید پنهانی‌ و رضایت‌ امریكا از اداره‌ طالبان‌، نقش‌ پاكستان‌، ایران‌، روسیه‌ و تعدادی‌ از كشورهای‌ عربی‌ خلیج‌ فارس‌ و قاچاق‌ مواد مخدر از مسایلی‌ اند كه‌ احمدرشید با موشكافی‌ آن‌ها را به‌ بررسی‌ گرفته‌ است‌. 

احمدرشید در رابطه‌ با خوشبینی‌ امریكا و حمایت‌ پنهانی‌ آن‌ كشور از طالبان‌ می‌ نویسد: اداره‌ كلنتن‌ آشكارا طرفدار طالبان‌ بود زیرا آنان‌ در خط‌ سیاست‌ ضد ایران‌ واشنگتن‌ و بر ضد هم‌ كشیده‌ شدن‌ هر نوع‌ خط‌ لوله‌ جنوبی‌ از آسیای‌ میانه‌ كه‌ از ایران‌ بگذرد قرار داشتند. كنگره‌ امریكا یك‌ بودجه‌ پنهانی‌۲۰ ملیون‌ دالری‌ را به‌ (سی ‌آی ‌ای‌) جهت‌ بی‌ ثبات‌ ساختن‌ ایران‌ تصویب‌ كرد و تهران‌، واشنگتن‌ را متهم‌ نمود كه‌ مقداری‌ از این‌ پول‌ را به‌ طالبان‌ می‌پردازد ـ اتهامی‌ كه‌ همیشه‌ از سوی‌ واشنگتن‌ تكذیب‌ گردیده‌ است‌.

ساعاتی‌ بعد از تصرف‌ كابل‌ توسط‌ طالبان‌، وزارت‌ خارجه‌ امریكا اعلان‌ كرد كه‌ با فرستادن‌ مقامی‌ به‌ كابل‌ با طالبان‌ روابط‌ دیپلماتیك‌ برقرار خواهد كرد. سخنگوی‌ وزارت‌ خارجه‌، گلین‌ دویز اظهار داشت‌ كه‌ امریكا چیزی‌ قابل‌ اعتراض در اقدامات‌ اتخاذ شده‌ توسط‌ طالبان‌ بخاطر نفاذ قانون‌ اسلامی‌ نیافته‌ است‌.

او طالبان‌ را نه‌ ضدغربی‌ بلكه‌ ضد عصرما توصیف‌ كرد. سناتور هانك‌ براون‌ گفت: جنبه‌ خوب‌ آن‌ چیزی‌ كه‌ اتفاق‌ افتاده‌ اینست‌ كه‌ بالاخره‌ یكی‌ از گروه‌ها بخاطر توسعه‌ یك‌ دولت‌ در افغانستان‌ قادر بنظر میرسد.

رویتر نوشت: طالبان‌ بدون‌ شك‌ بخاطر خدمت‌ به‌ سیاست‌ آمریكا، جهت‌ منزوی‌ ساختن‌ ایران‌ با ایجاد یك‌ حایل‌ مستحكم‌ سنی‌ در سرحد ایران‌ و نیز بخاطر تامین‌ امنیت‌ خطوط‌ تجارتی‌ و خط‌ لوله‌ كه‌ به‌ انحصار ایران‌ بر راههای‌ تجارتی‌ غربی‌ آسیای‌ میانه‌ پایان‌ خواهد داد، به‌ وجود آمدند.

احمدر شید با اشاره‌ به‌ شركت‌ مشهور آ مریكایی‌ یونكال‌ Unocal  بیان‌ می‌دارد كه‌ چگونه‌ آ مریكا از مجرای‌ یك‌ شركت‌ ظاهرا غیر سیاسی‌، از طالبان‌ پشتیبانی‌ كرده‌ و برای‌ مسلط‌ ساختن‌ آنان‌ برتمام‌ افغانستان‌ تلاش‌ می‌ ورزد. او می‌نویسد: «سایر تحایف‌ یونكال‌، مثل‌ فكس‌ و یك‌ جنراتور به‌ طالبان‌، زمانیكه‌ داستان‌ در اواخر سال‌ فاش‌ گردید رسوایی‌ ببار آورد.» هر آن‌ چیزی‌ كه‌ یونكال‌ به‌ طالبان‌ داده‌ ائتلاف‌ ضد طالبان‌ و ایران‌ و روسیه‌ را متقاعد نمود كه‌ شركت‌ (یونكال‌) به‌ طالبان‌ پول‌ میدهد. یونكال‌ اتهامات‌ را شدیدا تكذیب‌ نمود. بعد یونكال‌ در رابطه‌ با مصارف‌ پروژه‌ برایم‌ توضیح‌ داد.

رییس‌ یونكال‌ جان‌ املی‌ در ۱۹۹۹ گفت‌: «ما برآورد نموده‌ایم‌ كه‌ قریب‌ ۱۵ـ۲۰ ملیون‌ دالر در پروژه‌ سنت‌گیس‌ Cent Gas  مصرف‌ نموده‌ایم‌. این‌ مصارف‌ شامل‌ كمك‌ بشر دوستانه‌ به‌ زلزله‌ زدگان‌، آموزش‌ جهت‌ كسب‌ مهارت‌ در وظیفه‌ و بعضی‌ تجهیزات‌ جدید مثل‌ فكس‌ و یك‌ جنراتور می‌ شود.»  سیاست‌ امریكا قبلا گرفتار فرضیات‌ غلط‌ بود. زمانیكه‌ من‌ برای‌ اولین‌ بار بعد از ظهور طالبان‌ در ۱۹۹۴ با دپلمات‌ ها در سفارت‌ آمریكا در اسلام‌ آباد صحبت‌ نمودم‌ آنان‌ خوشحال‌ بودند. طالبان‌ به‌ شماری‌ وسیع‌ دپلمات‌ های‌ آمریكا كه‌ از قندهار بازدید كرده‌ بودند اظهار داشتند كه‌ آنان‌ مخالف‌ ایران‌ اند؛ كشت‌ خشخاش‌ و تولید هیروئین‌ را محدود می‌كنند، آنان‌ مخالف‌ تمام‌ خارجیان‌ مقیم‌ افغانستان‌ به‌ شمول‌ عرب‌ ـ افغان‌ ها اند و علاقه‌ای‌ به‌ تصرف‌ قدرت‌ یا فرمانروایی‌ بر كشور ندارند....

ديپلمات‌ های‌ آ مریكایی‌ معتقد بودند كه‌ طالبان‌ اهداف‌ بنیادی‌ آمریكا در افغانستان‌ ـ به‌ گفته‌ یك‌ دپلمات‌ آمریكایی‌ محو مواد مخدر و تبهكاران‌ ـ را متحقق‌ خواهند نمود. بعد از تصرف‌ هرات‌ توسط‌ طالبان‌ در ۱۹۹۵ و بیرون‌ كردن‌ هزاران‌ دختر از مكاتب‌، حتی‌ یك‌ انتقاد ازجانب‌ آ مریكا شنیده‌ نشد. در واقع‌ آمریكا همراه‌ (آی ‌اس ‌آی)‌ پاكستان‌ سقوط هرات‌ را همچون‌ كمكی‌ به‌ یونكال‌ و تنگ‌ كردن‌ طناب‌ اطراف‌ ایران‌ میدانست‌.

هدف‌ واشنگتن‌ مبنی‌ بر استفاده‌ طالبان‌ بخاطر محاصره‌ ایران‌ كوتاه‌ بینانه‌ بود زیرا این‌ به‌ معنی‌ تحریك‌ ایران‌ علیه‌ پاكستان‌، سنی‌ علیه‌ شیعه‌ و پشتون‌ علیه‌ غیر پشتون‌ بود.  زمانیكه‌ طالبان‌ در سپتامبر ۱۹۹۶ كابل‌ را متصرف‌ شدند، (سی ‌آی‌ ای‌ ) در اثر تحلیل‌های‌ تشویق ‌آمیز (آی ‌اس ‌آی‌) گمان‌ برد كه‌ حالا فتح‌ و تسخیر كشور ممكن‌ بوده‌ و پروژه‌ یونكال‌ به‌ ثمر خواهد نشست‌. آمریكا در مورد سركوب‌ زنان‌ افغانستان وبخصوص شهرکابل  توسط طالبان‌ و تشدید جنگها خاموشی‌ گزید. خانم‌ رافل‌ با اصرار از همه‌ كشورها خواست‌ تا با طالبان‌ در رابطه‌ شده‌ آنان‌ را منزوی‌ نسازند. او گفت: «طالبان‌ بیش‌ از دو سوم‌ كشور را اداره‌ می‌كنند، آنان‌ افغان‌ اند، آنان‌ بومی‌ اند، آنان‌ قدرت‌ بقای‌ شان‌ را به‌ نمایش‌ گذاشتند.

منبع‌ اصلی‌ كامیابی‌ آنان‌ تمایل‌ بسیاری‌ از افغانان‌ است‌ تا ضمن‌ جنگ‌های‌ بی‌پایان‌ هرج‌ ومرج‌ را بامیزان‌ صلح‌ وامنیت‌، حتی‌ با قیود شدید اجتماعی‌ معامله‌ نمایند. در انزوا قرار دادن‌ طالبان‌ نه‌ به‌ نفع‌ افغانستان‌ است‌ و نه‌ به‌ نفع‌ هیچكدام‌ از ما.» یونكال‌ و آمریكا می‌خواستند باور كنند كه‌ طالبان‌ موفق‌ خواهند شد و بر پایه‌ تحلیل‌ (آی‌ اس ‌آی‌) تصور كردند كه‌ آنان‌ پیروز خواهند شد. سیاست‌ مداران‌ آمریكایی‌ امیدوار بودند كه‌ طالبان‌ از روابط‌ آمریكا و عربستان‌ سعودی‌ در دهه‌ ۲۰ تقلید خواهند كرد. یك‌ دپلمات‌ آمریكایی‌ گفت‌: «طالبان‌ احتمالا همانند سعودی‌ ها رشد خواهند كرد. .. با درنظرداشت‌ به‌ سوظن‌ها و حدسیات‌ آنان‌، غیر منتظره‌ نبود كه‌ ائتلاف‌ ضد طالبان‌ ـ ایران‌ و روسيه،‌ پروژه‌ یونكال‌ را همچون‌ سلاح‌ سیاست‌ خارجی‌ آ مریكا (  سی‌آی‌ای‌ ) و كلید حمایت‌ آ مریكا از طالبان‌ در نظر گیرند. روابط‌ یونكال‌ با دولت‌ آمریكا موضوع‌ حدس‌ و گمان‌ های‌ وسیع‌ شد.

مفسر آمریكایی‌، ریچارد میكنزی‌ نوشت‌ كه‌ یونكال‌ بطورمنظم‌ توسط‌ (سی ‌آی ‌ای‌) و (آی ‌اس‌ آی‌) در جریان‌ قرار می‌گیرد . گر چه‌ (سی‌ آی ‌ای‌) بخاطر تهیه‌ سلاح‌ و مهمات‌ به‌ طالبان‌ بودجه‌ ندارد و یونكال‌ در زمینه‌ نظامی‌ كمكی‌ به‌ طالبان‌ نمی‌ رساند، ولی‌ آ مریكا ازطریق‌ حامیان‌ سنتی‌ طالبان‌ ـ پاكستان‌ و عربستان‌ سعودی‌ با قبول‌ تهیه‌ سلاح‌ و پول‌ به‌ طالبان‌ از جانب‌ آن‌ دو كشور، حمایت‌ می ‌كند.»

دانا روهره‌ بچر عضو كنگره‌ آمریكا گفت: «من‌ سوالی‌ را طرح‌ نمودم‌ كه‌ آیا این‌ اداره (دولت‌ امریكا) سیاست‌ سری‌ای‌ دارد كه‌ طالبان‌ را اقتدار بخشید و این‌ جنبش‌ وحشی‌ را قادر ساخت‌ تا در قدرت‌ بماند. آ مریكا رابطه‌ بسیار نزدیك‌ با عربستان‌ سعودی‌ و پاكستان‌ دارد، اما متاسفانه‌ به‌ عوض‌ رهبری‌ كردن‌، ما آنها را اجازه‌ می‌دهیم‌ تا سیاست‌ ما را رهبری‌ كنند.» شرکت نفتي يونوکال در توضيحات خود در برابر کميسيون روابط بين الملل کنگره آمريکا در سال ١٩٩٨ مي گويد: خط لوله اي که از افغانستان عبور مي کند بهترين راه حل با کمترين مشکلات تکنيکي خواهد بود. اين مسير، نفت آسياي مرکزي را به بازارهاي آسيائي نزديک کرده و ارزانترين راه حل براي انتقال نفت خواهد بود.

نماینده کنگره آمریکا « دنا روهراباکر»  (Dana Rohrabacher) در برابر کمیته روابط خارجی سنای آمریکا می گوید: من ادعا می کنم که مدیریت فعلی کاخ سفید طی عملیاتی سرّی به طالبان کمک کرده است تا افغانستان را تحت کنترول خود درآورد. بنظر من این امر ضد اخلاقی بوده و بر اساس این فرضیه استوار است که طالبان ثبات را به افغانستان باز خواهند آوردوبه آ مریکا اجازه خواهد داد که خط لوله نفت از آسیای مرکزی به پاکستان از طریق افغانستان کشیده شود.

ستیو کال (Steve Coll) در اثرش بنام (Ghost Wars) با اشاره به وقایع سقوط افغانستان به دست طالبان و نقش ( سيا) در به ثمر رسیدن اين گروه می نویسد:  بینظیر بوتو ناگهان دایه مهربانی شد برای یک جریان جدید در افغانستان. در همان روزهائی که خبر پیروزی دور از انتظار طالبان هنوز رسانه های جهان را تحت تاثیر خود داشت روزنامه تلگراف چاپ لندن گزارش داد که دست اندرکاران صنایع نفتی می گویند که رویای کشیدن یک خط لوله سراسری در خاک افغانستان دلیل اصلی است که پاکستان متحد اصلی آمریکا از طالبان حمایت کرده و آمریکا نیز به آرامی به پیروزی طالبان در افغانستان رضایت داده است.

سالها از نخست وزیری خانم بوتو سپری شد تا آنکه در سال ٢٠٠٢ وی در مصاحبه ای گفت: پس از آن که من دستور ارسال پول به طالبان را صادر کردم واقعا نمی دانم چقدر پول در اختیار آنان گذاشته شد... فقط می دانم که مبلغ بسیار هنگفتی بود. یک کارت سفید به تمام معنا بود.

 بینظیر بوتو اهمیت دستیابی به راههای امن برای رسیدن به آسیای مرکزی را دلیل چرخشی در سیاست پاکستان و حمایت از طالبان ذکر کرد.اما دستیابی به آسیای مرکزی چه اهمیتی داشت؟ برژینسکی در صفحه شطرنج بزرگ (The Grand Chessboard) که بی تردید یکی از برجسته ترین نوشته ها در خصوص سیاست خارجی آمریکاست می نویسد:  آسیای مرکزی و منطقه دریای خزر دارای آنچنان منابع گاز طبیعی و نفت گسترده ایست که منابع کویت یا خلیج مکزیک و دریای شمال در مقابل آن کوچک و حقیرمی نمایند. دسترسی به این منبع و اشتراک در ثروت این منطقه محرک جاه طلبی های ملی و نیز طمع کورپوریشن ها بوده و منجر به رقابتهای سخت بین المللی خواهد گردید.

جان جی مارسکا (John J. Maresca) معاون روابط بین الملل شرکت نفتی یونوکال (UNOCAL) در توضیحات خود در برابر کمیسیون روابط بین الملل کنگره آمریکا در سال ١٩٩٨ می گوید: خط لوله ای که از افغانستان عبور می کند بهترین راه حل با کمترین مشکلات تکنیکی خواهد بود. این مسیر، نفت آسیای مرکزی را به بازارهای آسیائی نزدیک کرده و ارزانترین راه حل برای انتقال نفت خواهد بود. یونوکال در نظر دارد کنسرسیومی بنام کنسرسیوم خط لوله نفت آسیای مرکزی (Central Asian Oil Pipline Consortium) به منظور جمع آوری نفت از تاسیسات زیربنائی در ترکمنستان، ازبکستان، قزاقستان و روسیه تشکیل دهد. بلافاصله پس ازآنکه طالبان کابل را فتح کردند یونوکال آنها را به هوستون تگزاس، قلب تپنده نفت آمریکا دعوت کرد و پذیرائی شاهانه ای از آنها بعمل آمد.

رابین رافائل (Robin Raphael) معاون وزارت امور خارجه آمریکا به نمایندگی از طرف یونوکال با آنان به بحث و چانه زدن پرداخت و بالاخره قرار شد در مقابل عبور هر ١٠٠٠ فوت مکعب گاز از خاک افغانستان طالبان ١۵ سنت دریافت کنند.

 

 

توجه !

کاپی و نقل مطلب فوق صرف با ذکر نام و ادرس سایت «اصالت» مجاز است !

  

سه شنبه، ۱۰  جون   ۲۰۰۸

www.esalat.org