سه شنبه، ۲۶ می ۲۰۱۵

مسوولیت مقالات، مطالب و نبشته های نشر شده در دیدگاه ها به دوش نویسنده گان آنها میباشد


عبـــدالــوکـیـل کـــوچـــــی

 

 

در جستجوی نجات وطن

 

حقایق اوضاع سیاسی نظامی افغانستان نشان دهنده ی آنست که در امتداد فجایع جنگهای تحمیلی و هستی سوز سی ساله، سراسر کشور در گرداب بحران عمومی فرو رفته و روز تا روز اوضاع سیاسی نظامی وخیم تر شده میرود. عقب مانی شعور همگانی و فرهنگ سیاسی از یکطرف و حضور نیرو های افراطی مستبد وابسته در وجود میکانیزم جنگی در حمایت پاکستان و هم پیمانان استراتیژیک آن، از طرف دیگر دامنه دار شدن جنگ داخلی بر سر قدرت، عامل افزایش جنگ وحشت در افغانستان میباشد.

چنانچه تشدید حملات انتحاری، ترور وحشت و گسترش نا امنی، ناتوانی دولت و عدم تسلط حاکمیت لرزان دولتی بر کنترول اوضاع، شدت گرفتن مداخلات خارجی، از جمله عواملی است که استقلال و تمامیت ارضی کشور را تهدید میکند.

 با این حال موجودیت جنگ و نا امنی در کشور سبب غارت ثروتهای ملی، دارایی عامه، از بین رفتن زیر ساختارهای اقتصادی، میراث های فرهنگی، ارزشهای تاریخی منجر به گسترش بحران عمیق کنونی در کشور گردیده است که در نتجیه آن مردم رنجدیده افغانستان را از حد اقل امکانات عادی زندگی محروم ساخته و در حال حاضر توده های ملیونی کشور در شرایط هولناک کنونی برای زنده ماندن خود با فقر، مرض، بیکاری و سیه روزی دست و پنجه نرم میکنند.

با توجه عمیقانه به اوضاع نا بسامان جاری، از جمله صدها عوامل و ابعاد گوناگون بحران سیاسی هولناک در کشور، میتوان سه مورد آنرا به بحث گرفت.

اول: ضعف مدیریتی، نا توانی آشکارا و نا کار آمدی دولت افغانستان با ترکیب نادرست اجتماعی و نفوذ نیرو های افراطی، متعصب، استبدادی و عقبگرا در نفس دولت و فعالیت موسسات خارجی در نقاط مهم و کلیدی که بر اقتصاد کشور سایه افگنده است.

چنانچه با توجه به ساختار غیر تخصصی ارگانهای دولتی آنهم بر پایه های محدود اجتماعی، و چگونگی ترکیب ملی و خصلت ذاتی عناصر شامل در دستگاه دولتی، عجز و ناتوانی در اجرای تعهدات قبلی و نداشتن برنامه کاری و پالانیزه شده برای آینده از ضعف و بی کفایتی دولت پرده بر میدارد زیرا مشکلات مردم افغانستان بحدی رسیده است که کوشش برای تبارز دست آورد های ناچیز و نمایشات خدماتی کوچک و بزرگ نمایی نتایج کاری دولت دیگر نمیتواند رضایت مردم را حاصل نموده و نمیتوان از چنین دولتی وابسته و مصلحتی توقع خدمت داشت.

دوم جامعه جهانی در راس ایالات متحده امریکا: چنانچه گفته میشود که آنها در قبال اوضاع جاری در افغانستان تعهداتی مبنی بر کمکهای نظامی و اقتصادی داشته اند. ولی متاسفانه طوری که معلوم است جامعه جهانی درین راستا موفقیت هایی نداشته و تعجب آور است که قوت های نظامی کشور های مقتدر جهان در برابر چند تا طالب و القاعده و داعش که اصلاً بآنها قابل مقایسه نبوده بدون کدام دستاورد ملموس اوضاع هنوز بحرانی تر میگردد و گفته میشود که آنها مصروف تطبیق استراتیژی های کلان خود بوده اند. ناتو که گویا به کمک افغانستان شتافته بود تا هنوز سلاح دست داشته طالبان، تروریستان، و دهشت افگنان جمع آوری نگردیده بلکه گروه های یاد شده در دو طرف سرحد مورد حمایت نیز قرار گرفته و منحیث نیروهای بحران آفرین باقی ماندند. و با استراتیژی وابسته، نیروهای افراطی در هماهنگی با طالبان، بهدف داغ نگهداشتن بستر جنگ و نا امنی در افغانستان، مانع عمده نظام سیاسی و اقتصادی قوی در کشور گردیدند.

بآنکه قوای مسلح افغانستان بخاطر دفاع از وطن در برابر دشمنان افغانستان شجاعانه می جنگند ولی جریان دسایس و مداخلات از داخل و خارج مانع پیشرفت آنها گردیده اوضاع امنیتی را به چالش میکشد.

عامل سوم پاکستان: رژیم های پاکستانی از همان آغاز تولد نا میمون این کشور، این میراث شوم استعمار، الی اکنون افغانستان را مورد تجاوز خود قرار داده اند. رژیم نازدانه استعمار که از اوضاع نا بسامان داخلی کشور خود همواره در هراس است، بقا و دوام حکومت ظالمانه خود را در بحرانها و جنگ علیه افغانستان تدارک می بیند. سردم داران پاکستانی تمام تعهدات و میثاق های بین المللی و اصول همزیستی مسالمت آمیز و حسن همجواری را پا مال نموده گروه های فنده منتالیست عربی، غربی و چچینی و عناصر تخریب کار و تروریست آنسوی سرحد را پس از مغز شویی، تجهیز نموده و در زیر نام دین و مذهب به افغانستان می فرستند. به این ترتیب افسانه جنگ و رفتن به جنت را، از راه افغانستان با استفاده از عناصرعقب مانده و مزدور و راهبردی نیرو های افراطی، متعصب، عقبگرا و استبدادی با یک میکانیزم جنگی و حمایت پاکستان عوامل اصلی بحران عمیق سیاسی و جانکاه در کشور ما را تشکیل میدهد.

لهذا جای تعجب این است که پاکستان بمثابه کشور متحد دول غربی چگونه تروریست های مسلح را به جنگ قوت های نظامی کشور های متحد خود می فرستد این کشور که تخته خیز تروریستان است می خواهند که افغانستان را به میدان آزمایش سلاح های مرگبار و حتا کشتار جمعی مبدل سازند. این معماییست که کلید حل آن بدست خود غربی ها خواهد بود چنانچه از روند فجایع مرگبار کنونی بنظر میرسد که سناریوی خطر ناک و استراتیژی بزرگی در قبال سرنوشت مردم افغانستان روی دست باشد که ملت هردم شهید افغانستان را از اسرار آن بدور نگهمیدارند. یکی از نمونه مثال های برجسته آن گسترش روز افزون بنیاد گرایی و نا امنی در کشور است.

مزید بر آن سرازیر شدن هزاران نفر افراد مسلح از آنسوی مرز ها به خاک افغانستان زیر نام مهاجر و انتقال و جابجایی آنها در نقاط مختلف کشور طور پلان شده و منظم اجرا میشود که خطر احتمالی جنایات نا بخشودنی را در ذهن انسان تداعی نموده و آینده مبهم کشور را بتصویر می کشد. البته هستند کسانی که همانند گذشته چشم به حمایت پاکستانی ها دوخته اوضاع نا بسامان و بحرانی کشور را به سود خود دانسته از آن بهره برداری میکنند. آنان در گذشته نیز جنایاتی را مرتکب شده اند که از محاسبه آن آینده خود را در خطر دانسته و بخاطر جلوگیری از آمدن چنین روزی، حتا از نفوذ دادن عناصر دشمن در نفس دولت و نهاد های مدنی و اجتماعی دریغ نمی ورزند. و اما بعید نخواهد بود که روزی در داد گاه تاریخ محاکمه و مجازات شوند.

بنا بر آن در رابطه به راه حل بحران جاری در افغانستان باید گفت که وظیفه اساسی برای پیدا کردن راه برونرفت از بحران کنونی بدوش کسانی هست که برای وطن و بخاطر نجات مردم مستضعف افغانستان دلسوزانه و آگاهانه می رزمند. رسالت تاریخی گروه های بزرگ سیاسی و مبارزان سر سپر ده وطن اعم از آزادی خواهان و عدالت پسندان، داد خواهان، طرفداران صلح و دموکراسی و ترقی خواهان کشور است که با اتحاد و همبستگی وطنپرستانه برای نجات وطن بیاندیشند.

اوضاع جاری در کشور بیشتر از هر زمان دیگر از همه وطندوستان داخل و خارج کشور می طلبد تا با توجه به شرایط حساس موجود، تمام اختلافات ذات البینی را بیکسو گذاشته در یک صف مقدس در دفاع از وطن قرار گرفته و همصدا با نسل بالنده کشور صدای حق خواهی را بمنظور قطع جنگ و خونریزی و بخاطر تامین صلح و دموکراسی بلند کنند تا نسل جوان آگاه و چیز فهم، این آینده سازان وطن روی سرنوشت مردم خویش ورود کامل داشته باشند.

مبرهن است تا زمانی که مشکلات و مداخلات بیرونی حل نگردد هیچگونه دعوی داخلی درد وطن را دوا نخواهد کرد. زیرا در حال حاضر همه در یک کشتی شکسته روی امواج مدهش و توفان حوادث قرار گرفته ایم که هنوز با سرمنزل مقصود و سواحل امید فاصله زیادی داریم. بنا بر آن به باور اینجانب باید گفت که طرح برون رفت از بحران کنونی کشور نیازمند فراخوان بزرگ و فراگیری است که با همکاری و اتحاد کلیه نیرو های وطنپرست وطندوستان واقعی و دادخواهان افغانستان مشتمل بر احزاب و گروههای سیاسی، سازمانهای دموکراتیک و ترقی خواه کشور، و نهاد های مدنی و شخصیت های مستقل ملی و مردمی در داخل و خارج کشور در یک جمع امد بزرگ میهنی با مراجعه به خرد جمعی و تمرکز نظریات بخاطر طرح یک میکانیزم جدید و قابل قبول رویدست گرفته شود تا در قبال اوضاع جاری در کشور راه حلی میسر گردد.

البته جمع آوری دیدگاه ها و نظریات ارزشمند و حیاتی به همبستگی وسیع و بنیادی نیاز دارد که از عهده یک سازمان و یا حزب بدور است. چنانچه با توجه به تجارب گذشته گفته میتوان که هیچ حزب، سازمان و نهادی نمیتواند مشکل افغانستان را به تنهایی حل و فصل کند زیرا مشکل افغانستان جهانشمول و فراگیر است و به مجمع فراگیر و مردمی نیاز دارد. در غیر آن هر گونه تاخیر و تعلل در راه رفتن بسوی حل منازعه در کشور فرصت های موجود را از دست خواهیم داد و از لحاظ زمانی با اندک ترین تاخیر و تعلل کم از کم یک قرن برای ما دیرتر خواهد بود.

در آنصورت تاریخ هرگز آنانی را نخواهد بخشید که همچو دایه مهربان تر از مادر با نمایش فعالیت های وطنپرستانه و تبارز شعار های آتشین و اما در عرصه عمل با بهانه های گوناگون راه رفتن بسوی اتحاد و همبستگی را سنگ اندازی و سنگ باران کنند. هرچند با چنین موضعگیری ها میتوانند روند مبارزه را به کندی مواجه سازند ولی هرگز نخواهند توانست جهش آزادی خواهی و جریان خروشنده مبارزات دادخواهانه مردم افغانستان را متوقف سازند.

به پیش در راه اتحاد و همبستگی ترقی خواهان کشور.

زنده باد صلح دموکراسی و آزادی

عبدالوکیل کوچی

 

  مسوولیت مقالات، مطالب و نبشته های نشر شده در دیدگاه ها به دوش نویسنده گان آنها بوده

و الزاماً بیانگر نظرات و دیدگاه ادارۀ سایت اصالت نمیباشد.