پیام تسلیتِ امین الله مفکر امینی

 و خاطره یی از خاطره ها از زنده یاد رفیق خیر محمد کارگر


امین الله مفکر امینی شاعر و نویسنده

از ایالت منی سوتای امریکا  

بر طبق عادت و معمول همیشه سری به صفحات انترنتی میزنم تا تنهایی ام را در عالم غربت و هجرت در دیار غیر و دور از میهن عزیزم را لحظه ای تسکین خاطر گردد. بررسی حال وطنداران عزیز و میهنم اعم از خوشیها و غمها و رنج ها، تناقضات فکری و سازمانی و عدم سازگاری کامل متاسفانه نیروهای چپ دموکراتیک جدا شده از بدنه ای حزب قهرمان ما یعنی حزب دموکراتیک خلق افغانستان و سایر موضوعات داغ دیگر چه ملی و چه بین المللی مصروفیت یومیه مرا در پهلوی کار روزمره بخاطر اعاشه فامیل تشکیل میدهد و لحظه یا لحظاتی از درد و مریضی جانکاهم را میکاهند و یا بر آنها افزود میدارند.

 بر این اساس وقتی سری به صفحات انترنتی از میان به سایت مردمی "سپیده دم" و سایت پُر محتوای اصالت و "همایون" منتشره از ایالات متحدۀ آمریکا زدم چشمم به پیام تسلیت و فوتوی رفیقی افتاد که سالها قبل در عالم شباب با وی آشنا بودم یعنی خبر مرگ نا بهنگام رفیق خیر محمد کارگر. باور کنید مو در بدنم راست شد و با وجودی که هر موجود زنده ذایقه مرگ را چشیدنی است و در آن مقام، شخصیت خوب و بد، علم و کمال و غیره و غیره دخلی ندارند، مرا نهایت متأثر نمود. لحظه ای سکوت نموده و چشمانم پُر از آب شد. یکی از پسرانم که گاه گاهی اورا در وقت بازدید صفحات انترنتی در پهلویم می یابم و بعضاً به علت عدم آگاهی درست از رسم و خط دری، جویای احوال وطن محبوبم و سایر موضوعات از من میشود با دیدن حالت تاثرم از من پرسید:

"پدر جان چرا متأثر شدی خیریت خو است؟". من برای او با فرصت تمام از گذشته های دوستی و شناختی که با رفیق خیر محمد کارگر داشتم، معلومات مفصل تا جاییکه میدانستم دادم. او متأثر شده رویم را بوسید و گفت: خوشا به حال رفیقت و کار نامه های او، و برایش دعای خیر آخرت نموده و از کنارم بدور رفت.

 من قبل از اینکه مختصراً به تشریح شخصیت شناخته شده رفیق مرحوم بپردازم از طرف خود و اعضای فامیلم همدردی و عمیقترین تأثرات قلبی را نسبت وفات رفیق خیر محمد کارگر به تماماً اعضای فامیل شریفش و همه برادران محترمش خاصتاً رفیق شیرجان کارگر، رفیق دلجان کارگر و امین جان کارگر که شناختی با آنها نیز از همان آوان شباب داشتم، تقدیم میدارم و بروح پاک رفیق خیر محمد کارگر درود میفرستم و از خداوند متعال بهشت برین جایش را استدعا میدارم.

 گرچه در سایت "همایون" و سایت "سپیده دم" و اصالت از طرف بعضی دوستان و رفقایش و خصوصاً رفیق محترم سراج ادیب مطالبی نگاشته شده که من آنرا به پاس ادای حق نمک دوستی و رفاقت می ستایم ولی من هم به پاس حق نمک و دوستی و رفاقت با رفیق خیر محمد مرحوم مطالبی دارم که طور موجز در مورد این رفیق کارگر پُر از شهامت مینگارم.

 طرز شناخت ها و بالاثر ابراز از کرده های نیک هر انسان از هر نقطه ای نظری که باشد مورد ستایش است. این شیوه ای ادای حق نمک در مورد شخصی یا رفیقی چه به شکل فردی، گروهی و یا اجتماعی میتواند به انواع مختلفی عرض اندام کند. مثلاً آماده کردن سفره ای، کمک رساندن مادی و یا معنوی، یاد آوری از کارکرد ها و غیره همه نمودی از ادای حق نمک میتواند باشد. من هم به حیث یک رفیق و دوست قدیمی دوران شبابم شناختی از رفیق مرحوم دارم که ادای حق نمک گفته به شرح مختصر آن میپردازم.

 آغاز دوستی ام بدواً با رفیق خیر محمد کارگر در آغاز سالهای ۱۳۴۳ هجری شمسی توسط یک برادر خوانده یی قرآنی ام مرحوم سید انور اشرف زاده و محترم سید افضل اشرف زاده که حیثیت برادران بزرگ را برای من داشتند و آنوقت ها در اخیر جادۀ میوند کابل در عقب اپارتمانهای سمت راست آن جاده نزدیک چمن حضوری کابل سکونت داشتند صورت گرفت. آن زمان رفیق کارگر اگر اشتباه نکرده باشم در "سرای شعبه" واقع در زنده بانان کابل که در نزدیکی پُل محمود خان یعنی آنطرف لب دریای کابل دوکان کپی کشی و رنگمالی داشت به امور و پیش برد کار خلاقانۀ کارگری اش مصروفیت داشت. معرفی با رفیق کارگر یعنی رفیق خیر محمد کارگر بر من که در آن زمان خیلی جوان بودم خالی از دلچسپی نبود. شجاعت، صداقت، تیز هوشی، رفاقت، پایداری و طبع شوخ مزاجش همه شاخص ها و کرکتر انسانی وی را تشکیل میداد. من اگر بگویم همه روزه وقت چاشت نان منزلم را گذاشته و همرای رفیقم به شاپ مذکور رفته و عمدتاً به غذای مزه دار شوربای طبخ شده ای شان در روی یک دسترخوان به خوردن می نشستیم یقین دارم دروغ نگفته ام. در جریان فُرصت یا وقت تفریح شان، آن کارگر جوان و با احساس و سایر رفقای کارگر شاپش، روی مسایلی می گفتند و ابراز نظر میکردند که بر من در آن ایام تازه گی داشت و آنزمان ها یعنی آغازین سال ۱۳۴۳ من با جریان حزب دموکراتیک خلق افغانستان و یا سایر جریانات سیاسی دیگر عضویت نداشتم ولی به حیث یک جوان پُر تحرک و با احساس، طرفدار جنبش دموکراتیک و مردمی بودم و به همین اساس اشتراک شخصی ام در تظاهرات سوم برج عقرب سال ۱۳۴۴ از همین خصلت مترقی و طرفداری ام از جنبش رستاخیر ملی سر چشمه میگرفت. بازدید مارشها و میتنگهای رهبران حزب دموکراتیک خلق افغانستان با آن شور و شعف انقلابی و اثر گذاری گفته های انقلابی عده ای از کارگران بر من اثر گذار بود تا اینکه رسماً پیوندی با حزب قهرمان و شهیدان وطن در آغاز سال ۱۳۴۸ حاصل نمودم.

 تجمع اهالی شهر کابل، محصلین و محصلات، متعلمین و متعلمات، استادان پوهنتون کابل و استادان مکاتب و لیسه های شهر کابل، کارگران انقلابی را در سرک دارالامان کابل در اطراف مقر شورای ملی را با شلاق های پولیس و ژاندارم آن، تا حال بالای شانه هایم احساس میکنم. عفو میدارید اگر قدری طُفره رفته ام.

 مقصد و منظور از چنین تذکرات شناختاندن من بر دیگران نیست، ولی طوریکه گفتم ادای حق نمک چنین است که هرکه چیزی در مورد کرده های خوب و انسانی شخصی میداند باید صرف نظر از هرنوع تعلقات، چه قومی چه لسانی چه سیاسی چه منطقوی و غیره تا حد شناخت و توان آنرا به گزارش بگذارد. خیر روابط دوستی طوری شد که روزی رفیق مذکور دعوتی برایم در منزل شان در همان سال ۱۳۴۳ ترتیب و مرا با والدین شریف شان و دیگر برادرانش به معرفی گذاشت این بود آغاز دوستی. خیر به هر ترتیب روزیکه در شاپ مذکور بودم دستم را گرفته و اطراف شاپ را به من با وضاحت و تشریحات کامل و اهداف آینده چنین در میان گذاشت که من بدون کم و کاست تا جاییکه در ذهنم وجود دارد آنرا به تشریح میگذارم و این تذکر رفیق کارگر یعنی خیر محمد کارگر به این کلمات شروع شد:

 "مفکر جان! ما "مقصدش در اینجا تماماً اعضای فامیل محترم خیر محمد کارگر بود" که آرزو داریم و در صدر پلان کار آیندۀ ما وجود دارد که هر جاه نام موسسۀ اتفاق که در آن زمان صرفاً موسسۀ رنگمالی و کپی کشی اتفاق بود در هر جایی از شهر کابل به نظر آید و تو اینرا اگر حیات باقی بود شاهد خواهی بود ".

باور کنید این کلمات به شکلی ادا شد که گویی همه چیز هایی را که رفیق مرحوم پلان آینده گفته در آن سال ۱۳۴۳ با من یاد آور شد گویا تصور کردم همه را عملی شده یافتم و واقعاً این کلمات رسا به چنین همت والا نمیتواند جز از یک رفیق کارگر انقلابی و آنهم خیر محمد کارگر از دیگری باشد.

 واقعاً من در زمان حیات خود شاهد عملی شدن آن اهدافی بودم که در آغاز سال ۱۳۴۳ به من گفته بود. بوجود آمدن موسسۀ بوت دوزی اتفاق، دستگاه بادی سازی اتفاق که بدرستی با دستگاه بادی سازی ایران آنوقت رقابت داشت موسسه چپرکت سازی اتفاق، تیم فوتبال اتفاق، اولین تیم سکی بازان اتفاق که قبلاً در افغانستان چنین تیمی وجود نداشت، نصب دروازه ها و کلکین های وزارت اطلاعات و کلتور و وزارت معارف وقت و غیره و غیره که اسم های شان در حافظه ام نمانده است از کارنامه های رفیق خیر محمد کارگر با دهها کارنامه های بعدی و شخصیت اداری و سیاسی رفیق خیر محمد متوفا میباشد که در ویبلاگ همایون غازی زاده منتشره در ایالات متحدۀ امریکا از طرف محترم ادیب پیش کش شده است که حاجتی به تحریر دوبارۀ آن نمیباشد.

 این رفاقت با رفیق مذکور از همان آغازین سال ۱۳۴۳ تا روز هجرتم به کشورهای اجنبی همچنان ادامه داشت اگرچه بازدید نسبت به سابق بنابر مصروفیت وظیفوی هردو جانب در وقت اقامت در میهن عزیزم کمتر شد ولی با اینهم گاهی که او مرا و من او را میدیدم با همان شور و شوق انقلابی و دوستی و رفاقت ایام جوانی، یکدیگر را در آغوش گرفته و یا گذشته ها را نیکو میداشتیم.

 یک تذکر دیگر: در آغاز سال ۱۳۴۳ که آغاز و بنای دوستی من با رفیق مرحوم خیر محمد کارگر بود، روزی من با اعضای فامیلم سوار به موتری به دریوری خودم، روانه جاده میوند کابل بودیم تا عکس دسته جمعی بر دوعلت یکی اینکه میخواستیم طور سیاحت سفری به کشور هندوستان داشته باشیم و دیگر اینکه آن عکس دسته جمعی به حیث خاطره یی فامیلی زیب و زینت البوم فوتوی خانواده گی ما باشد. به هر ترتیب من زمانیکه جاده مندوی را میخواستم عبور نمایم و به دوکان عکاسی به اسم غفور عکاس از آشنا های پدر خدا بیامرزم در حصه جاده میوند بروم. دقیقاً مقابل مدیریت ترافیک که آنزمان در بین جاده سینما پامیر و سه دوکان چنداول موقعیت داشت در اثر خرابی در برک های موتر، با دو سه موتر پارک شده مقابل ادارۀ ترافیک تصادم نمودم که بالاثر به بعضی از اعضای فامیل صدمات جسمی سطحی عاید گردید و در نتیجه باصطلاح پیش گرگ برو که قرض بابه ات را ادا کنی، مدیریت ترافیک با دیدن آن صحنه به جانم افتادند و مرا یک جریمه نه بلکه چندین تکت جریمه دادند علاوتاً من در گیر و دار مالکین موتر که موترهای شان قدری صدمه دیده بود نیز افتادم و آنها با من در این گفتگو بودند که پول خسارۀ موترهای شانرا بپردازم. در این اثنا من دستی بالای شانه ام حس کردم و روی خودرا گشتاندم دیدم رفیق خیرمحمد کارگر است. از نزدم جریان را پرسید و بعد از شنیدن به مالکین موتر گفت: چه میخواهید؟، آنها برایش گفتند خساره موترهای خود را. رفیق خیر محمد کارگر آدرس و موقعیت شاپش را برایشان داد و گفت آنجا بیایید موتر های شما را بهتر از آنچه است ترمیم میکنم. آنها قبول کردند و من از یک جار و جنجال بزرگ خلاص شدم. و رفیق مذکور با دستان پر اخلاصش نشانی بر یخن دریشی ام نصب نموده و یاد آور شد این نشانی است که هر وقتی بآن بنگری آن صحنۀ جار و جنجال و این برادر حقیرت به یادت بیاید. آن فوتوی آن دورۀ سال ۱۳۴۳ را که مزین با آن نشان است در این صفحه انترنتی می بینید.

 آری چنین است شرط دوستی، آشنایی و رفاقت و ادای حق نمک.

اگر من در رابطه به تذکر آدرس اولین شاپ اتفاق و یا منزل مسکونی رفیق مرحوم مرتکب اشتباه شده باشم مرا رفقا و دوستان و اقارب و فامیل محترم شان می بخشایند.

 

 امین الله مفکر امینی

از ایالت منی سوتای آمریکا

 

 

بازگشت