در بارۀ سطحی نگری، سطحی انگاری و سطحی نگاری مرتبط به زبان


مسعود فارانی

 

درین اوضاع نا بسامان که وطن از هر طرف آماج حمله قرار گرفته است، لازم می بینم تحت عناوین چند، نکاتی را برجسته نمایم زیرا درین آشفته بازار رنگ زنی، تعدادی عمدا ً می خواهند با مغالطه کاریها ضروریات را از انظار مردم پنهان کنند و توجه جامعه را به چیز های معطوف دارند که جز زیان چیز دیگری از آن برای جامعه ساخته نیست. آنها در تنور داغ نفرت، نان های زهر آگین برای میهن، مردم و حتی ندانسته برای خودشان میپزند.

اول: نگاهی به مضحکۀ سوژه "پوهنتون" و“دانشگاه“

دوم: منظور پنهان مضحکه "پوهنتون" و“دانشگاه“

سوم: خود کم بینی غرض برجسته نمودن بیگانگان

چهارم: نظری کوتاه بر آثار آمده از ایران

پنجم: دلایل دامن زدن آتش خصومت ایران بظاهر علیه پشتونها و در واقع علیه تمام اقوام و بخصوص علیه دری زبانان افغانستان است

اول: نگاهی به مضحکۀ سوژه "پوهنتون" و "دانشگاه"

چه روزگاری عجیبیست. بیرونی ها برای ما سُوژه میسازند و نویسندگان ما روی سوژه های داده شده بدون توجه بجوانب و عواقب آن قلمفرسایی دارند. سوژۀ "پوهنتون" و "دانشگاه" و مطالبی شبیه آن که اصلاً در بین ما موجود نبود، اکنون درین وضع نا بسامان، بر اثر خدعه بیگانگان، به بحث های داغ تبدیل شده است. این بحث های سرابی ظاهراً عدالت جویانه!! سبب شده ارجمندانی را که حساب شان با معامله گران جدا بود، بسوی خود بکشاند. این بحث های انحرافی تعدادی از نویسندگان مارا مشغول و مصروف ساخته است که به وسیلۀ قلم، خواسته یا ناخواسته، خواست اصلی را به فراموشی بسپارند و بجایش نصایح پدرانۀ!! مغرضین را برحق جلوه بدهند تا آتش نفاق را در سرتاسر وطن شعله ور سازند.

توجه فرمایید، زمانیکه احمدعلی خان کهزاد (۱) در رکاب ولی نعمت اش شاه محمود خان صدراعظم، قلمفرسایی داشت هرگز پیشنهادی مبنی براینکه کلمات و لغات پشتو از میان فارسی دری برداشته و یا حذف شود، از جانب شان وجود نداشت با آنکه در آن زمان برایش صلاحیت فراوانی درین عرصه داده شده بود. از طرف دیگر محمد گل خان مهمند که پشتو خواهی اش کاملا عیان است نیز در رکاب ولی نعمت اش پیشنهاد نکرد تا تمامی کلمات و لغات فارسی دری از زبان پشتو حذف و برداشته شود. برای اینکه آنان هر چه در دل داشتند، داشتند اما این را می دانستند که این دوزبان جزء ثروت ملی خود ما محسوب میشود و نه می توان این دو سلسله کوه بهم پیوسته را از هم جدا نمود. از آن زمان تا پایان دوره خلق و پرچم کسانی بودند که با ریشه های قومی گوناگون در مقام های با صلاحیت بلند دولتی قرار داشتند و بی توجه به "پوهنتون" و یا "دانشگاه" کار میکردند. بخاطریکه با وجود خوشرقصی های سیاسی هنوز درین زمینه خوش رقصی برای بیگانگان مطرح نبود و هیچکس لزومش را نمیدید، تا این جدا سازی ها و "سره سازی"!!های مسخره را بمیان آورند. زمانیکه طوفان تجاوز سیاسی و نظامی قدرت های بزرگ و کشور های همسایه، افغانستان را چون کشتی طوفانزده بکام کشید، بجای یک "باد شرطه" باد ویرانگر دیگری از غرب افغانستان بیشتر وزان شد تا "کشتی نشستگان" (یا کشتی شکستگان) را بجای نجات، بجان هم اندازد و همۀ سرنشینان را با خود کشتی افغانستان سراسرغرق نماید. شوربختانه همان اولین های وابسته به بیگانگان که در سابق صاحب مقامات بلند با صلاحیت در تشکیلات دولت بودند، شروع به پارسی بازی ها و پارسی گویی ها و خلاصه عمده کردن یکزبان را بر زبان های محترم دیگر افغانستان آغاز کردند، نتیجه آن پیدایش کدورت های شد که زبانه آتش آن از سایت ها و محافل برخاست و بر جامعۀ جنگ زده و پریشان ما، سایۀ شومش را پخش نمود.

دشمن با استفاده از کوتاه بینی عدۀ از باسوادان جامعه و ایجاد عصبانیت بی لزوم در بین به اصطلاح روشنفکران ما، زمینۀ نفاق را فراهم ساخت. این تضاد عکس العمل را در جهت مقابل طوری بر انگیخت تا به اشکال گوناگون برخودی بودن زبان فارسی دری شک کردند و حتی زبان ملی بودن آنرا زیر سؤال بردند. نمونه اش را هم از "پارسی" بازانی آوردند که دوستی شان در رابطه زبان "پارسی" به دوستی "خاله خرسه" می ماند. بر زمینت میزند نادان دوست، باعث شد، زبان فارسی را که زبان مهر و دوستی بود به زبان کین و نفرت و توهین مبدل شود، ازینرو علاقمندان فراوان این زبان را در بین سایر اقوام، در جهتی میراندند که بر علاقمندی صمیمانۀ شان نسبت به این زبان تجدید نظر نمایند.

درین میان آن وطنخواهانی که نه بر "پارسی"بازی افراطی و نه بر "پشتو" بازی افراطی علاقه داشتند، در موقعیت دشواری قرار گرفتند.

آنها چطور می توانستند بین دو عضو اساسی پیکر افغانستان یکی را انتخاب کنند و از دیگری روگردان شوند. آنها از هر دو طرف مورد حمله قرار گرفتند و بلاکش دفاع از دوستی و بهم پیوستگی تاریخی مردم افغانستان اعم از اقوام و زبان های گوناگون گردیدند. متاسفانه این صف که از افراد بیشمار با ریشه های قومی مختلف می باشد، به علل تضاد های شخصی و غیره، بعضی از استواران خود را تک تک از دست داده و می دهد. بیشتر این استواران زیر جو حاکم به افراطیت زبانی رو می آورند و آگاه و نا آگاه آتش بیار معرکه یی می شوند که زمانی خودشان نیز از وجود آن رنج می بردند.

وجود خیلِ از "نویسندگان" که به نرخ روز نان می خورند و بعضی از آنها گذشته های ننگین و جنایت بار شان را در زیر پرده ساتر قوم گرایی پنهان می دارند، درد اصلی نیست. زیرا آنها دشمنانی بوده اند که زمانی بنحوی و اکنون بنوعی بر پیکر میهن  (داستان نیش گژدم) زخم می زنند. درد اصلی، آنانی اند که "می دانند" و علیه این جریان انحرافی"کاری نمی کنند" و حتی به همان جریان می پیوندند. ("آنکس که نمی داند نادان است و آنکس می داند و نمی کند تبهکار". برتولد برشت)

از آنجاییکه توهین هیچگاه بر ملت ما تحمیل شده نمیتواند پس موجودیت کلمات پشتو در زبان فارسی دری و موجودیت کلمات فارسی دری در زبان پشتو روی یک نیت خیر که نشانۀ همزیستی برادرانۀ اقوام را حاکی است و به علت تمامیت ارضی واحد، وحدت ملی و خود ارادیت افغانی، شامل همدیگر شده اند، نه بر اساس توهین، تحقیر، جبر و تحمیل، ازینرو می تواند پدیده مثبت و نمونه نزدیکی اقوام باشد. این کلمات بنا به ضرورت زمانی در بین هردو زبان رسمی افغانستان مفتخرانه استقرار یافته اند که جامعه آنرا از زبان نمی اندازد.

در بخش ترمینالوژی رسمی نیز کوشش شده بود تا یکنوع تعادلی بین اقوام ایجاد گردد، زیرا این نکته واضحتر از آن بود که در کشوری چند قومی تمام دستگاه های دولتی رسمی را که زبان شان از سخنرانی پادشاه گرفته تا زبان دربار و زبان ادارات و تحصیلات عالی و عسکری و خلاصه تمام مراجع فارسی دری بود، صرف با آوردن چند اسم رسمی پشتو یک بخشی از مردم افغانستان را دلخوش نگاه داشتند. ازین لحاظ سکوت نکته دانان در آنزمان آگاهی برین نکته بود. اکنون تحریک شدگان دیرفهم، ندانسته آن را هم نمی خواهند و در واقعیت می فرمایند:

"از تو هم از من و از من هم از من"

ببینیم اکنون که مشکل "دانشگاه" و "پوهنتون" بی جا سربلند نموده، موازی با آن چندین سوژۀ غیر ضروری که بوی نفاق و جدایی (آنهم درین مرحلۀ حساس) از آن بمشام میرسد، نیزسر بلند کرده است. این سوژه ها و پروژه ها در برابر ملت جنگ زدۀ و بیمار افغانستان همچون دام گسترانیده شده اند تا شیرازۀ افغان ها را از بنیاد بر کنند. این سوژه ها عبارت اند از:

مسئلۀ "دانشگاه" و "پوهنتون"، افغان و افغانستانی  (که در مجالس و حافل ایرانی و ایرانی زده ساخته شد)، مسئلۀ تعویض نام افغانستان به خراسان، پذیرفتن خط تحمیلی دیورند (قطع شاهرگ مهم اقتصادی کشور، ظاهرا در دشمنی با پاکستان، ولی عملاً چوبکی سیاست پاکستان شدن و خواست دیرین پاکستان را تایید نمودن)، مذمت مفاخر تاریخی و اساسگذاران شیرازۀ افغانستان، برجسته کردن دزدان، جنایتکاران جنگی را به عنوان ناجی ها پذیرفتن و دزدیدنِ داشته های فرهنگی افغانستان را به نفع همسایه ها تایید کردن و حقانیت دادن و . . . و . . .

در کـُل این موضوعات مربوط میشود به همان نفاق افکنی که انگلیسها غرض آسانی استعمارگری شان تفرقه انداز و حکومت کن را در مؤلفه سمت گرایی، قوم گرایی و مسئله مذهبی در منطقه بمیان آوردند. اکنون همسایه شرقی و جنوبی به نحوی و همسایه غربی به نوعی از آن استفاده میکند. بعضی از نویسندگان ما قبل ازینکه تشخیص بدهند که از طرف کی ها این آتش ها دامن زده میشود، مفاد آن درین اوضاع به نفع کی ها خواهد بود؟ تا زبان سره!! داشته باشیم؟ بدون تشخیص و پـُرسان یا نشان دادن منابع فساد، دست بقلم میبرند و بی خیال این گندگی ها را به نفع مغرضین بیشتر چوبک میزنند تا وحدت و همبستگی، یگانه نیروی مردم راکه ابر قدرت ها را با این نیرو بزانو درآورده بودند، زائل سازند و جایش را به سود بیگانگان، آتش نفاق بریزند. گرچه در چند حادثه ملت خموشانه بیداریش را به دشمنان وضاحت داد که زیر بار کس نمیرود با آنهم اگر به مدد خیانتکاران افغانی، بیگانگان قادر شوند مثل گذشته این آتش ها را شعله ور سازند، آنگاه خشک و تر یکجا خواهد سوخت و این سرزمین به نابودی مطلق کشانده خواهد شد. واضح است در آنصورت کی ها، ازین آتش بهره کافی دریافت خواهند کرد و کی ها درین آتش کباب خواهند شد؟

درین میان تعدادی هم احساس خطر نموده در برابر اشاعه گران این سوژه ها و این پروژۀ های ضد ملی غیر ضروری، نفاق زا و مغرض، به مقاومت برخاسته اند که امریست مبارک.

پس لازم است به آنانی که خواسته یا نا خواسته مواد سوخت این دستگاه شوم فکری می شوند هشدار داد که این جنگ های آزار دهنده جز اتلاف وقت و دشمنی بین الافغانی چیزی دیگری حاصل نخواهد داشت. زیرا تاثیر گفته های بی اساس آنها ارزش ملی نداشته و در مجموع نمی تواند مسیر تاریخ ما را عوض نماید. آنها چگونه میتوانند شیرازۀ حیاتی را که نماد وحدت ملی و هویت ملی ما است از بین بردارند؟ دشمنان خاطر جمع باشند که افغانستان دوباره توانسته است بعد از سی و اند سال قد راست نماید و دوست و دشمنش را در لابراتوار عملی زمان دقیق بشناسد. این قد راست کردن را ما در بیداری ملی شاهدیم.

پس جنجال بی موجب حاضر در یک کمیسیون با صلاحیت تخصصی مورد اعتماد تمام اقوام و اقشار کشور، در فضای باز دموکراتیک قابلیت حل دارد، نه با این نفاق افگنی ها به وسیلۀ گماشتگان همسایه و فریب خوردگان احساساتی، که بجای ترمیم، سر تخریب دارند. اگر این مشکل بقیمت تضاد قومی گسترده در افغانستان حل شود که سبب خانه جنگی ها گردد، باید بدانند که ازین خواب ها همسایگان مغرض در طول تاریخ بسیار دیده اند، خوشبختانه بسیاری این خواب ها به واقعیت نه پیوسته و پوزه اربابان و گماشتگان بخاک مالیده شده است.

با تأسف شرایطی را که بیرونی ها و دشمنان، در وطن ایجاد کرده اند زمینه شده است، بجای اینکه قلمداران ما به التیام زخم ها بپردازند و راه بیرون رفت ازین همه مشکلات را نشان بدهند، بر عکس در فکر این هستند که بیمار ما چرا نکتایی "پوهنتون" پشتو را بجای نکتایی "دانشگاه" دری بسته کرده است. چرا نامش مقصوداست و کلبی نیست و دهها چرا های بیمزه فاقد هرگونه ارزش اجتماعی که پیش کشیده اند. این اعتراضات مسخره در چنین شرایط اوضاع نابسامان وطن، بسیار شرم آور و ننگین است. آنها یک چشم بیمار را بر چشم دیگر بیمار ترجیح میدهند و یا چشم دیگرش را که دوست ندارند میخواهند از حدقه برون آورند.

مبرهن است این کلمات تنیده در هر دو زبان، در هنگام جنگ بمیان نیامده اند و تغییر نکرده اند، بل این کلمات را دیروزی ها در فضای آرام دور از جنگ، بدون خصومت، اعم از تمام اقوام افغانستان برای تثبیت مشخصۀ هویت ملی علیه ایرانیان مغرض پذیرفته بودند. خوش بین های این بازی سیاسی که از کلمۀ تحمیل شده نابجا استفاده میکنند، باید دلایل روشن به جامعه ارائه نمایند که کدام تحمیل؟. روشن است تا جناح های خود فروش که درین چار دهه اخیر بمیان نیا مده بودند. هیچ کسی (قبل از درگیری جنگ)، اعتراض نداشتند. اینکه بیک بارگی آتش این موضوعات دامن زده میشود و فسادی ها بنا به عادت همیشگی از مزۀ فساد، دهان شان پـُر آب شده است و درین راه چنان قلم فرسایی میکنند که گویی تمام مشکلات چند دهه افغانستان که با جنگ و فقر و دربدری دست بگریبان است، فقط به همین تغییر وابستگی دارد و بس!! پس بمیان آمدن بیکبارگی اینچنین موضوعات که نشانۀ غرض و مرض آشکار میباشد، خودش بسیار قابل مکث و دقت است.

دوم: منظور پنهان مضحکه "پوهنتون" و “دانشگاه“

واضح است آتش این مضحکه ها بمنظور اغفال جامعه افغانی، دامن زده میشود، میخواهند موضوعات عمده را از اذهان نیروی بالنده و سازنده که سبب وحدت و اعمار جامعه میشوند، بدور نگه دارند تا این نیرو ها را مشغول چیزهای سازند که خواست بیگانگان در آن نهفته باشد. پس خود آگاه و یا ناخود آگاه تعدادی را به اینطرف کشانده اند که در رکاب چنین غایله یی قلمفرسایی نموده این پروژه و پروسه را تسریع نمایند.

روشن است هر شخص آگاه و وطندوست میداند که این کار ها از خود زمان میخواهد تا سرزمین بیمار و زخم خورده ما از حالت زار بیماری و نقاهت بیرون شود، به صحت نسبی و عادی خود برگردد، و بتواند به پای خود بایستد. آنگاه میتوانیم کژ سلیقه گی و خوش سلیقه گی ها را در یک ریفراندم عمومی در فضای کاملاً آرام دموکراتیک، دور از مرض و غرض بیگانگان، استوار بر منطق به آزمون کشیده با تفاهم و بدون شکستن همدیگر به این بازی های بی لزوم سیاسی نقطۀ پایان گذاریم. گرچه یقین دارم هم اکنون این بد سلیقگی ها و این آتش افروزی ها که محصول فابریکات نفاق پراگنی بیرونی ها میباشد، آنزمان که افغانستان دوباره قادر شود زمام امورش را خود بدست گیرد، آنگاه با تغییر خواست بیگانگان بعضی از این وابستگان، مثل گذشته از شرم دم برنخواهند آورد و ضرورت این را نخواهند یافت که زبان باز کنند و چنین مضحکه ها را در برابر جامعه تکرار نمایند، بازهم اگر بخواهند به اربابان شان خدمت نمایند، موضوعات دیگری را بر خواهند گزید که با استراتیژی بیگانگان در همان حال توافق داشته باشد. چون هم اکنون ساز بیگانگان کوک است و میدان رقص هم گرم و مزد هم فراوان چرا اینها نرقصند پس کی ها برقصند؟

دشمن درین غایله، منظور پنهانش را با لطایف الحیل، مثل پرداخت پنهانی مصارف محافل بزرگداشت از این و آن، ایجاد و سازمان دادن محافل برای دادن القاب هوا بندی شده به این و آن، نخبگان شریف را نیز از مسیر شان منحرف ساخته است. دشمن با سؤ استفاده از خوش قلبی و سادگی این نخبگان، آنها را راهی راه مغرضان می سازند تا پروژۀ تجاوز فرهنگی را بنحوي از انحا ظریفانۀ و استادانه تسریع کرده، برنگ دیگر جلوه داده و بکوشند عدۀ بیخبر و خوش قلب را بدفاع از این پروژه برخیزانند. چنانکه میبینیم درین شیوه بسیار محتاطانه و مؤفقانه دشمن قدم برمیدارد. رژیم ایران درین زمینه چنان مؤفق است که توانسته است بدون مصرف، نخبگان ما را وادار نماید تا ناخود آگاه و به دلایلی غیر موجه خودرا مدیون و مشکورِ کتب، تألیفات، ترجمه ها، فرهنگ ها و حتی اصطلاحات ناپسند ایرانی (آنهم مترادف با این اوضاع بی قرار) بدانند. کسانی هم به این وسیله میخواهند ایرانی ها را ناجیان جلوه دهند تا مردم باورمند شوند که آنها قصد خیر دارند. در حالیکه چهرۀ واقعی رژیم های مزور ایران همان است که بود. رژیمهای ایران هم دیروز و هم امروز در برابر مردم و سرزمین ما از هیچگونه جنایت و سفاکی دریغ نکرده و نمی کند. تدویر محافل بزرگداشت، دادن القاب هوا بندی شده به این و آن، این همان خدعۀ است که انگلیسها از وجود ملاها و ملا امام ها که اعتبار جامعه را در دست داشتند، استفاده میکردند، هم اکنون ایران با خر خره کردن تحصیل کردگان ملاخوی ما نیرنگ انگلیس را در عمل پیاده میکند، با اینکه از برکت رژیم ایران، آخوند های ماشینی دست آموز و دست پروردۀ کم نداریم که اینجا و آنجا مشغول ارشادات سفارشی ایرانی ها هستند.

قدما گفته اند: دشمن هرچند که مدارا کند، از او حذر باید کردن و به گفتار وی غرّه نشاید بودن.

از آنجایکه خصیصۀ هر انسان است که هرگاه خواست و یا مؤظف شد که موضوعی را دور از ندای وجدان، خوب یا بد جلوه دهد به نحوی از انحا غرض خوب و بد جلوه دادن موضوع مدنظر، دست بدلایل و تذکر خصایل میزند که با فریب مخاطبینش ارضای خاطر کرده باشد. گرچه آن دلایل و خصایل موجه هم نباشند.

هیچکس فکر نمیکند که بداند در پشت این قضایای نفاق زا چگونه ایرانی ها سهیم نیستند؟. امروزحتی اطفال ما، میدانند که دشمنان در پشت هر کلمه و جمله علیه جامعه ما سنگر گرفته اند. پس چگونه نویسندگان ما میخواهند چشم پـُت نموده ازین واقعیت چشم پوشی نمایند. صاحب قلمان ما خوب میدانند که: هر نکته جای و هر اصلاح هم زمانی دارد. پس بجای حل معضلات ضروری و آنی باید معضل تازۀ غیر ضروری را بر معضلات موجود وطن نیافزاییم. نباید ذهن جوانان و نیروهای کارگذارش را با چنین ترفند ها به بیراهه بکشانیم و مشغول بسازیم. جامعه چنان زخمی و بیمار است که نباید زخم های تازه بر زخم هایش ایجاد کرد. نباید پتانسیل و ظرفیت ها یش را به بیراهۀ کشاند و به هدر داد. درین لحظۀ حساس است که فاصله یک قدمی بین نامردی و مردی آشکار میشود!

ببینید کی ها با عمده کردن سوژه و پروژۀ غیر ضروری "دانشگاه" و "پوهنتون" و به عمده کردن چرا های بیجای دیگر، بیشترین نویسندگان مارا از کارهای اساسی و بجا، بدور ساخته اند، کیست که درین آشفتۀ بازار به آنانیکه در عمده سازی های سوژه های بیجا، مصرانه قلمزنی دارند خطاب کند که: خانمها و آقایان پیاده در جای است سواره را نگذارید!

این نکته ضروری نیز لازم است که تذکر داده شود تا جلوی عوامفریبی بعضی ها سد گردد. اینکه پاکستان در عرصه های سیاسی و نظامی و غیره جنایاتی بزرگی را انجام داده و میدهد، سبب نمی گردد که جنایاتش توجیه کننده جنایات ایران باشد. کاری که ایرانزدگان با نشان دادن جنایات پاکستان، میخواهند خود را مستور دارند. پاکستان که دستهایش بخون ملت ما رنگین است خوشبختانه کمتر در عرصه فرهنگی امکاناتی برای ازدیاد جنایات خود دارد. پاکستان که پشتون ها، بلوچ ها، کشمیری ها، سندی ها و بسیاری از اقوام خود را بیرحمانه سرکوب می نماید، نمی تواند در افغانستان از در زبان پشتو وارد گردد. ما شاهد هستیم که از سال ۱۹۴۷ که پاکستان تقلبی ساخته شد حدود شصت سال در حالیکه صوبه های دیگر پاکستان بنام اقوام آن شناخته می شد، منطقه پشتون ها بنام "صوبه سرحد" مسمی بود. (پاکستانی ها با یک تیر دو نشان را آرزو داشتند، یک برداشتن نام پشتون را از سر منطقه. دوم با آوردن کلمه سرحد غیر مستقیم حقانیت دادن سرحد دیورند را) .

در چنین صورتی این اشاره ها که دری زبان ها با ایران و پشتو زبان ها با پاکستان در ارتباط فرهنگی مشروع هستند جز عوامفریبی دیگر هیچ جا و مکانی ندارد. در ایران ۳۲ درصد فارس ها بر ۶۸ درصد غیر فارس حاکمیت تام دارد و زبان خود را بر آنها تحمیل نموده اند. در حالیکه پشتون های پاکستان حتی در شصت سال حق آن را بدست آورده نتوانستند که نام خود را بر ایالت خود بگذارند. مناسبات همزبانی با ایران و مناسبات همزبانی با پاکستان دو مقوله و دو بحث جدا گانه هستند. در پشت یکی سیاست های محیلانه شووینیستی و عظمت طلبانه نهفته است در حالیکه موقعیت زبان پشتو در پاکستان زبان تحت ستم و فشار می باشد.

دوست ارجمندی که ورود شان در دامن زدن چنین بحث ها فاجعه یی برای جامعه روشنفکری افغانستان است، سوگمندانه چنین می نگارد:

"اگر این ها حق دارند برای بی نیازی ادب و زبان و برای غنی سازی ذخیرۀ لغات شان، اگر خود قادر به ایجاد لغات جدید در زبان شان نیستند، به زبان پشتون های آنطرف سرحد، بعنوان زبان خود، متوسل شوند، دیگران هم باید این حق را داشته باشند که از آنچه در دسترس شان قرار می گیرد، استفاده کنند".

و باز مطرح می دارند:

"طوری که دیده میشود ما در برابر هیچ زبان دیگری حساسیت نشان نمی دهیم؛ پس چرا در برابر زبان فارسی دری چنین حساسیتی وجود دارد؟! آیا لازم است که "درد ک. . را از شقیقه بکشیم"؟" گذشته ازبیان غیر دوستانه این دونقل قول، یکبار دیگرباید تصریح کرد که وجود فارسی در ایران را که با شیووینیزم فارس های مسلط بر ایران و سیاست های خرابکارانه رژیم ایران (در گذشته وامروز) پیوند خورده، نباید با زبان پشتو در پاکستان که در محکومیت و سرکوب قرار دارد، مقایسه نمود. از طرف دیگردر مورد ایران بعنوان صادر کننده متفرعن زبانی و جامعه پشتو زبان آن طرف خط که بیشتر وارد کننده ازین طرف است فرق بسیار فاحشِ وجود دارد که نظاره فرق آشکار آن احتیاج به ذره بین ندارد.

جناب آقای "سیدهاشم سدید" که بدون شک یکی از روشنفکران با شهامت افغان می باشند و حساب شان از دیگران جداست با پیوستن به این بحث های بناحق، متاسفانه کارشان بجای کشیده است که نمونه آن در آخر نقل قول بالا واقعا خارج از انتظار بود.

ایشان در نوشته یی تحت عنوان"تا کی باید بی خریطه فیر کرد؟" که من باز هم بدان اشاره خواهم کرد، عدالت را درین باره فقط از همان زاویه درموجودیت چند کلمه می بینند بدون آنکه مدارای اجتماعی را در زمینه زبان از طرف یک بخش بزرگ ملت افغانستان کوچکترین نظری بیاندازند. در حالیکه توقع جامعه از روشنفکران آگاه وبا درد این است که بادید فراخ همه جانبه به قضایا برخورد نمایند وبر اساس عدالت اجتماعی، وحدت ملی را سبب شوند.

در شرایطی کنونی بجای چنین مطالب بیمورد چرا نویسندگان، دیگران را هدایت نمی کنند که دوستان بیایید نوامیس سرزمین ما را از تجاوز بیگانگان حفظ کنیم.

بیایید انرژی ما را در راه خلافکاری های ناقضین حقوق بشر در افغانستان فعال سازیم.

بیایید توطئه های رنگارنگ همسایگان را افشا نمائیم.

بیایید برای همسو کردن مردم در راه وحدت ملی که از طرف بیگانگان در حال پاشیدن است، قلمفرسایی نمائیم.

بیایید سرمایه های را که حق مسلم مردم است و جنایتکاران جنگی آنرا غرض سرکوب مردم دزدی میکنند، نجات دهیم. بیایید جنایتکاران جنگی را که زالو وار برتن بیمار وطن چسپیده اند تا آخرین قطره خون وطن را بمکند، افشا نمائیم. بیایید گرسنگی مردم را که روز بروز بیشتر وبیشتر میشود، نشانه بگیریم.

بیایید جنایتکارانی راکه تا سگ دروازۀ شان از خون مردم ملیاردر شده اند وغرض تصاحب مال ومنال بیشتر مردم، براریکه قدرت لمیده اند، و از بادار کشته شده ایشان مسیح وحسین و قهرمان ساخته اند انتقاد نمائیم.

برویم جلو فرزندان جنایتکاران جنگی را بگیریم که تازه دم با اشتهای قویتر از پدران شان تمساح وار در راه اند تا آخرین هستی مردم را بتاراج ببرند. راه نجات مردم را از دست آنها برجسته سازیم.

برویم بحث فرار سرمایه ها را مطرح کنیم که بصورت ملیاردی از وطن خارج میشوند.

برویم اوضاع پناهندگان را در پاکستان وبخصوص ایران بقلم بکشیم که چگونه بخاطر زنده ماندن، تمام انرژی حیاتی شانرا کار های شاقه میخورد و با وضع پیری زود رس، دست مزد شانرا کارفرمایان فارغ از قانون به اشارۀ چشم رژیم ولایت فقیه مصادره مینمایند، افشا نمائیم.

برویم وضع پریشان هزاران طفل افغان را که رژیم مزور یزیدی ایران حق تحصیل را از آنان سلب نموده است برملا نمائیم.

برویم اعدام جوانان افغان را در ایران تحت عناوین ساختگی وغیرموجه، افشا نمائیم.

برویم بزور وبجبرمعتاد شدن هزاران جوان افغان را بمواد مخدر در ایران افشا نمائیم.

برویم امرونهی ایران را درداخل وطن خود ما، بقلم بکشیم.

بروییم پروژه انتحارگری را که چگونه درپاکستان طرح و سازماندهی می شود و در افغانستان پیاده می گردد برملا سازیم. اینها مشت نمونه خروار اند. شما اینهمه نا بسامانی ها را نادیده میگیرید و ناخواسته یا خواسته موازی با خواست رژیم آخوندی ایران که جنایات دیگرشان هنوز در راه است، در باره چیزهای قلمفرسایی دارید که ایران آنرا پروژه و سوژه ساخته است.

این واقعاً بی انصافی است. پاکستان میدان های جنگ ما را با گوشت و خون ما داغ ساخته و ایران علاوه بر میدان های جنگ روان های ما را نیز زهر آگین می سازد.

پس در جامعۀ یی که صاحب قلمانش چه عمدی و یا غیر عمدی مشغول آراسته و پیراسته وسره سازی مسخرۀ کلمات باشند ونکات ضروری زمانی را نادیده میگیرند، باید جامعه شانرا لاشخواران زنده زنده بخورند. این کارشان اگر عمدی نیست پس چیست ؟

آیا ملت ما نمیداند که؟ چرا اینها چون کوران ضمیر حقایق را نمی خواهند ببینند و به چیز های چسپیده اند که جز نفاق واستفراق ازآن حاصلی نیست.

این کار آنها حتی بی مزه تر از تصمیم "لویه جرگه" افغانستان روی عدد 39 است که حداقل با تمام عقب ماندگی و مسخره بودن آن زمینه نفاق افگنی در آن کمرنگ بود، ولی در تصمیم و قلم فرسایی های این ها، نفاق افگنی در بین مردم افغانستان چنان گرم وداغ است که نزدیک است بجای قلم کشی، تفنگ کشی شود. ببینید آنها به نفع کی می نویسند؟ کی خواستار این بی اتفاقی ها و تفنگ کشی ها است؟

ناگفته نماند که درین میان انسانهای خوب وشریف نیز وجود دارند که در برابر عناصر شیطانی، به پا خاسته اند تا شیرازۀ وحدت جامعه را بقدر توان شان از گزند و آسیب در امان دارند و دین خودرا در برابر وطن اداکرده باشند.

سوم: خود کم بینی غرض برجسته نمودن بیگانگان

حالا بر میگردیم به این نکته که توام با پروژه فوق که در بالا ذکر شد، روند مخفی دیگری نیز در جریان است. طور مثال از اینجا وآنجا میشنویم که تعدادی با صدا وجملات محزون دُر افشانی دارند وجامعه قلمی مارا به مقایسه با ایران چنان ضعیف نشان میدهند که اگر همین ایرانی های بیچاره نمی بودند ما درگذشته و حال بیسواد می ماندیم و . . . و . . .

جالب اینست که به این موج، کسانی هم پیوسته اند که قلم شان زمانی در مقابل ناراستی های کشور درخشندگی خاص داشت. بطور نمونه دوست عزیزی که در بالا به ایشان اشاره داشته ام ناگهان بر انگیخته شده و چنان مجذوبانه می نویسد که:

"تا وقتیکه به همین فرهنگ هائی که ایرانیان بوجود آورده اند مراجعه نکنیم، معنی آن ها را فهمیده نمیتوانیم. در سابق به لغت نامه هائی که توسط فارسی زبانان هندی تألیف و تدوین می شد مراجعه میکردیم و امروز به همین فرهنگ های ایرانی. همینگونه اگر به دستور های زبان که ما تألیف و تدوین کرده ایم نگاه کنیم شاید با مقایسه با دستور هائی زبان که در ایران بوجود آمده و کار هائی که ایرانی ها در این زمینه نموده اند بتوانیم بگوئیم که ما هیچ کاری در این عرصه نکرده ایم. همینطور در گسترۀ ترجمه آثار گران بار فرهنگ های اروپائی و. . . کدام یک از ما میتوانیم از اهمیت ترجمه سیزده یا چهارده جلدی "تاریخ تمدن" ویل و آریل دورانت، که اگر همۀ آن ها در کنار هم قرار گیرند درازی آن به یک متر میرسد، چشم بپوشیم؟ بزرگترین و مهمترین کار فرهنگی ما افغان ها تألیف و تدوین " دایرة المعارف آریانا " بود که در سال، اگر فراموش نکرده باشم، ۱۳۴۱ در شش جلد تکمیل شد. در شش جلد که حروف " آ " و " ا " آن در تقریباً چهار جلد نسبتاً قطور، و متباقی بیست و پنج یا بیست و شش حرف آن در چیزی کمتر از سه جلد که قطر مجموع این سه جلد برابر به قطر دو جلد اول و دوم نمیشد، تألیف شده بود. دلیل اینکه بیشتر از سه جلد اول آن حاوی دو حرف و کمتر از سه جلد نازک اخیر حاوی بیشتر از بیست و چهار حرف بود چیز دیگری نمی تواند باشد غیر از بی حوصله شدن کانونی که متشکل از ده ها عضو بود؛ در حالی که حاصل کار یک نفر ایرانی بنام "علی اکبر دهخدا"، *3 همراه با یک جلد مقدمه، فرهنگ یا لغت نامه ای است دارای پانزده جلد که از نظر کمیت بیشتر از بیست تا سی برابر کاری است که جمع کثیری از اندیشمندان، استادان، ادبا، نویسندگان و افراد مسلکی ما برای تألیف دایرة المعارف مذکور نمودند! از تفاوت کیفی آن فعلاً چیزی نمی گویم! قرار نوشته ها این مرد به تنهائی بیشتر از سی سال کار کرد تا چنین گنجینه ای را بوجود آورد؛ تازه، نوشتن این فرهنگ تنها کاری نیست که او کرده است!"

تمام مقاله ایشان را اگر از اول تا آخربخوانید جوهرش درهمین جملات آورده شدۀ فوق متبلور است.

این دوست ارجمند که من شخصا ً احترام عمیق به ایشان دارم با چنین کلمات مطنطن و احساساتی تمام سیر حرکت تاریخ یک قرن ما را نادیده می گیرد و ملت ما را گدای در یک نظام فرهنگی جعلی نشان می دهد که در همان کشور نیز به اندازه این جملات، ایرانزدگی در همه حلول نکرده است. چنانکه نویسنده محترم خود متوجه این امر می شود و بلافاصله برای رفع نقصان گام پیش می نهد. اما خیلی دیر:

"امید است فکر نکنید که من به دفاع از ایرانیان برخاسته ام یا من ایرانی زده شده ام!"

حالا اگر ازین نویسنده گرامی بپرسیم، که اظهار امیدواری شما را باور نمائیم یا جملات دراز و رنگین شما را به نفع بیگانگان، چه خواهند فرمود؟

خاضعانه برای این دوست محترم و دیگرانی که آگاهانه این فکر را ترویج می نمایند باید خاطر نشان کرد که پروژه ترجمه های کتاب و تالیف کـُتب با انگیزه تفوق طلبی فارس (۲) ها بمیان آمد. به همه بهتر آشکار است که آنها خواستند یک شبه همانطوریکه تمام اقوام دیگر ایران را در حال، از حقوق شان محروم گرداندند، گذشته را نیز با لشکر کشی های دروغین تبلیغاتی مسخر کنند. چنین بود که برای خود هویت تازه ساختند تا بتوانند تفوق طلبی را در منطقه مثل اسرائیل به پیش بکشند و در تبانی با نیروهای که اسرائیل رابوجود آورده بودند  (و توطئه های گوناگونی همراه با اسرائیل) موانع در راه ساختن "اسرائیل بزرگ" را مخصوصا با درهم شکستن ناسونالیسم عربی از سر راه بردارند واین خواست را محقق گردانند. از جانب دیگر دزدی آثار فرهنگی اقوام غیر از فارس رابرای خود مجاز دانستند وبا پـُر رویی، تمام هست وبود فرهنگی گذشتۀ منطقه را زیرنام جعلی ایران امروزه ملکیت شخصی فارس ها شمردند.

آیا عجیب نیست که برای تاریخ سازی ایران بیشتر از ۹۰ در صد "ایران شناسان"غربی یهودی از دانشگاهای غرب موظف شده اند تا با ساختن تاریخ جعلی برای ایران، افسانه های تورات را سندیت ببخشند وناسونالیسم مجعول و متجاوز فارسها را در مقابل بیداری و ناسیونالیسم عربی همچون سدی بنا نمایند.

با استخراج نفت، ناسیونالیسم نفتی نیز بکمک مؤسسه انتشاراتی فرانکلین امریکایی شاخ و پنجۀ سرطانی اش را گسترش داد. تاریخ شاهد است که مطبوعات در ایران وابسته و افغانستان بیطرف تقریبا همزمان و حتی در بسیاری موارد افغانستان جلوتر، بکار آغاز کرد. اما سرمایه گذاری غربی علاقمند به ایران، به گـُل روی سوگلی اش پروسه رشد مطبوعات در افغانستان را درهم شکست. همین بود که در کنار یک در صد آثار خوب و ارزشمند ایرانی، سیلی از نشریات گندیده و مصرفی ایرانی به افغانستان سرازیر گشت. پیروزی های که نویسندگان افغان در دهه گذشته نصیب شده اند ماحصل این است که خواننده افغان مخصوصا به علت مهاجرت و سرعت گرفتن یادگیری زبان های اروپایی در بین افغان ها از شر کمیت بدون کیفیت مطبوعات مغرض ایران رهایی یافتند.

به جواب آنانی که گران خودرا حقیر دیده وهیچ دیگران رابه تگدی نشسته اند باید روشن کرد که:

کتاب جزدر سالهای اخیر (دهه سی هجری شمسی) هیچگاه از ایران وارد افغانستان نشده بر عکس این ایران بوده که سالیان درازی کتابهای فارسی چاپی را ازطریق ما (افغانستان) دریافت میکردند. لطفا به تاریخ مراجعه کنید که پیش از آمدن مؤسسات نشراتی مغرض امریکایی علاقمند به ایران، شهر پیشاور که هنوز خط دیورند آن را از پیکر افغانستان جدا نکرده بود و "بازار قصه خوانی" اش بزرگترین مرکزپخش کتب فارسی در منطقه شامل افغانستان، ایران و آسیای میانه (قبل از ایجاد شوروی) بود. بهترین آثار و بزرگترین فرهنگ های که در تمام هند قبل از تجزیه، خلق می شدند در بازار قصه خوانی پیشاور امروزه پیشکش می شد که هنوز فرهنگ نویسان ایرانی از مادر زاده نشده بودند. بطور مثال:

فخر قواس: (اولین فرهنگي كه در هند نوشته ونشر شد تأليف "مبارك شاه غزنوي" مشهور به فخر قواس  (متوفي ۷۱۶ هـ. ق. میباشد)

الفضائل في منافع الافاضل  (بعد از فخرقواس، توسط "محمد بن قوام" که از بلخ بود ومشهور به بلخي اواخر قرن هشتم درهند نشر شد)

اداه الفضلاء ("محمد دهلوي" معروف به "دهاردال" در ۸۲۲ هـ. ق در هند نشر شد.)

شرف نامه (در اوايل قرن نهم "ابراهيم قوام فاروقي"در ولايت بهار هند فرهنگش را به نام مرشد خود "شرف الدين احمد منيري" در هند تألیف ونشر کرد)

مفتاح الفضلاء ("محمد بن داود بن محمود" به سال ۸۷۳ هـ. . ق. درهند نشر شد.)

تحفةالسعاده ("محمود بن شيخ ضياء" در زمان اسكندر بن بهلول شاه، كتاب را به سال ۹۱۶ هـ. ق در هند نشر کرد.)

مجمع اللغات (در اخیرقرن نهم توسط "ابو‌الفضل" وزير جلال الدين اكبر شاه تأليف شد به سال ۹۹۴ هـ. ق در هند نشر شد.)

مدار الافاضل (در اوايل قرن يازدهم به قلم "الله داد فيضي بن اسد العلماء علي شير سر هندي" به رشته نگارش در آمد وبه سال ۱۰۰۱ هـ. ق در هند نشر شد)

غیاث اللغات (تأليف "محمد غياث الدين بن جلال الدين رامپوري" در ۱۲۴۲ هـ. ق درهند نشر شد)

ارمغان آصفي  (بنام"شاه آصف ششم"، پادشاه دكن به سال ۱۲۹۰ هـ. ق در هند نشر شد)

انندراج (درقرن چهاردهم توسط "محمد پادشاه" متخلص به"شاد" منشي مهاراجه « آنندراج » راجه ولايت و‌يجي‌نگر تأليف و منتشر شده (پايان تأليف ۱۳۰۶ هـ. ق.)

نقش بديع (تأليف "وجاهت حسين عندليب شاداني رامپوري" در سال ۱۳۴۲ هـ. ق. در لاهور به چاپ رسيده.)

فرهنگ جهانگیری ("جمال الدين حسين فخر الدين حسن" در سال ۱۰۳۲ به پادشاه هند جهانگير بن اكبر شاه عرضه داشت.)

چهار عنصر دانش (در زمان سلطنت جهانگير (۱۰۱۴-۱۰۳۷) توسط "امان الله" ملقب به "خانه زاد خان فيروز جنگ" تأليف ودرهند نشر شد.)

برهان قاطع (در سال ۱۰۶۲ هـ. به دست "محمدحسین بن خلف تبریزی" – متخلص به "برهان"- در حیدرآباد هندوستان نوشته ونشر شد.)

فرهنگ رشيدي (دو سال پس از تأليف فرهنگ برهان يعني در۱۰۶۴ هـ. ق. "عبد الرشيد عبد الغفور حسيني مدني" از مردم تته (سند) نوشته ودر هند نشر شد.)

سراج اللغات و چراغ هدايت (در قرن دوازدهم به قلم "سراج الدين علي خان اكبر آبادي" متخلص به "آرزو" در هند تأليف و منتشر شد.)

هفت قلزم (از مولوی "قبول محمد" منشی نهول کشور۱۳۰۸ هـ ق چاپ مطبعۀ لکهنو هند)

آصف اللغات (تأليف"نواب عزيز جنگ بهادر" (متوفي ۱۳۴۳ هـ. ق.) در ۱۷ جلد تا حرف جيم منتشر شده و مؤلف را مرګ مجال نداد تا این فرهنګ را تکمیل کند.)

فرهنگ نظام  (یا نظام دکن تأليف "سيد محمد علي داعي الاسلام در پنج جلد و در حيدر آباد دكن (۱۳۴۶– ۱۳۵۸ هـ. ق.) به طبع رسيده)

تاج المصادر بیهقی ("ابوجعفر احمدبن علی معروف به بوجعفرک" حدود ۴۷۰ ش کتاب را نوشته است اولین چاپ در بمبیی هند صورت گرفت.)

، و. . . و. . . تنها چون مردم کم بضاعت کتاب خوان در افغانستان، توان خرید غیاث اللغات را داشتند شهرت غیاث اللغات بیشتراز دیگر لغتنامه ها دربین ما افغانها موجود است.

این لغتنامه ها یادشده هم اکنون ماخذ و منابع لغتنامه های مروجۀ ایران امروزه میباشند. یعنی فرهنگ های مادر در بازار قصه خوانی پیشاور به فارسی زبانان غیر هندی عرضه شد.

اینکه بخشی از مطبوعات ایرانی با نویسندگان، شاعران و مترجمان عالیقدری در رشد فکری ما تأثیر داشته است، هیچ جای شک نیست. مگر در کنار آن، بنجل ها و سطح پایین مجموعی مطبوعات ایران سبب عقب مانی فکری و فرهنگی گسترده یی ما نیزشده است. که به این نکتۀ اساسی در نوشتۀ شان هیچ توجه نشده است.

منطق آنانی را که مدعی اند ما بدون ایران از رحمت دانش بی بهره می ماندیم اگر تعمیم ببخشیم باید به این نتیجه برسیم که: اگر روغن دلدۀ پاکستانی ویا شاه پسند ایرانی نمی بود ما روغن را نمیشناختیم و روده های ما خشک میشد.

بهمان اندازه که روغن ناباب دلده پاکستانی وایرانی صنعت تولید روغن ما را ویران کرد به همان تناسب مطبوعات دلده یی ایران، چشم ما را بروی جهان نیز بست و ما را در چاهی از عقب ماندگی فکری اسیر ساخت که هنوز هم بعضی ها همان چاه را آسمان می دانند و اسارت در آن چاه را شکر گزار هستند.

کاش این کتابهای گمراه کن که آب دهان بعضی از ما را زیاد نموده وجود نمی داشتند تا زمینه رشد جامعه خودما تضمین می بود.

آنها چرا نمی نویسند که همین اراجیف بی محتوی ایرانی باعث نقصان رشد یادشده در افغانستان شده است. زیرا هر معلول از خود علتی دارد. گفته اند که احتیاج مادر ایجاد است.

خوب شما که ما را زایده فرهنگ ایران معرفی میدارید، بفرمایید بگویید که ترکیه، عراق، پاکستان، بنگله دیش، هند و. . . و. . چگونه نیاز های مطبوعاتی خود را رفع می نمودند؟جواب ساده است، چون یک مطبوعات دلده یی شبیه ایران در کنار خود نداشتند، لذا بر پای خود ایستادند و مطبوعاتی شکوفانی نسبی خودرا ساختند که مستقیماً با مطبوعات جهان در ارتباط و تأثیر متقابل بود واست. ناگفته نماند در همان زمان نیز تبلیغات وسیع برای این بنجل ها در افغانستان جریان داشت. همان تبلیغات باعث شد تا جامعه وادارشده، به این بنجل ها عادت نماید.

برای دوستان و دشمنانی که اولی ها از روی ناآگاهی و خوش قلبی و دومی ها از سر سر سپردگی سنگ مطبوعات ایران را به سینه می زنند باید یاد آور شوم که با وجود شرایط مساعد، یک نویسنده و شاعر و محقق و تاریخنگار (یا در واقع تاریخساز) ایرانی در عرصه فرهنگ جهانی برآمد نکرده است. در حالیکه در ترکیه ناظم حکمت، عزیز نسین، یاشار کمال، اورهان پاموک ودهها شخصیت فرهنگی در سطح جهانی، یا در عرصه زبان عربی (با وجودیکه محافل رسانه یی و فرهنگی و ادبی جهان بصورت عمده در دست یهودان است با آنهم) جبران خلیل جبران، محمود درویش، نجیب زکی محمود، عباس محمود العقاد، طه حسین، توفیق الحکیم، نزار قبانی، خانم غاده السمان، ادونیس و صد ها نفر دیگر، یا در هند و پاکستان رابیندرانات تاگور، اقبال، گاندی، نهرو (یاد آوری ازگاندی ونهرو اشاره به بخش کار نویسندگی آن ها می باشد)، سلمان رشدی، احمد رشید، خانم تسلیمه نسرین، فیض احمد فیض و دهها نفر دیگر به شهرت جهانی دست یافته اند.

این هر دو جمع بی خبر باید متوجه باشند که ایرانی ها خود متوجه عیوب خود شده اند و حتی در عرصه داستان نویسی به عقب ماندن خود از نویسندگان کشور های دیگر و همچنان کشورما افغانستان اعتراف دارند.

یک نویسنده ایرانی "عزیزمعتضدی" پرسشی را مطرح می کند:

چرا رمان ایرانی جهانی نمی شود؟ و می نگارد:

"موفقیت جهانی نویسندگان آمریکای لاتین در دهه‌های گذشته، و موفقیت نویسنده‌های ترکیه، هند، پاکستان و افغانستان در سال‌های اخیر این سوال را برای کتابخوان‌های ایرانی پیش آورده که چرا نویسنده‌های بزرگ ما مثل فیلمسازان‌مان آن طور که باید و شاید جهانی نشده‌اند.

در این باره داستان‌نویس‌ها، شاعران و منتقدان زیادی نظر داده‌اند، حتی اخیرأ فیلسوف شرق‌شناس ایرانی، داریوش شایگان هم در یکی دو گفتگو به این مهم پرداخته و از اینکه ایرانیان یک نویسنده همپای اورهان پاموک، نویسنده ترک برنده جایزه نوبل به دنیا معرفی نکرده‌اند اظهار تأسف کرده است. "

در پاسخ به این پرسش نظر دو ایرانی صاحب فکر قابل توجه می باشد:

یک:

"شاید دلیل دیگری بر ناتوانی رمان ایرانی نبود زبان ادبی پاینده باشد؟ زبان کتبی فارسی به شدت دچار تغییر شده و هر شخصی و گروهی این اجازه را به خودش می دهد که مخترع اسامی و افعال و حتی دستور زبان باشد. از آنجا که این اختراعات برای پر بار کردن زبان نیستند و بر نوعی تعصب بی پایهء عقیدتی ملی متکی هستند، لذا لغات و اسامی هزار ساله ناگهان ناپدید می شوند و متن ها به یک معما مبدل می شوند.

با این زبان یکشبه چه طور می شود یک ادبیات بین المللی آفرید؟"

دو:

"شاید دلیل اینکه کتاب نویسنده های ایرانی، جهانی نمی شود این است که بازار کتاب ایران بازار پرفسادی است. فقدان سیستم مالکیت معنوی و سودجویی و سوداگری ناشران دل و دماغ کار و نفس نویسندگان و اهل قلم را بریده است. تقلب و جعل در سرتاسر بازار کتاب ایران تسری یافته. انتشاراتی ها آثار نویسندگان را ویرایش مجدد می کنند و به نام نویسندگان بی نام و نشان چاپ می نمایند. با این وضعیت رمق اهل قلم برای خلقِ آثار بدیع تحلیل رفته است. بازار کتاب هم مانند تمام ارکان کشور دستخوش جعل و شهرت طلبی و بی اخلاقی و دروغ شده است. مترجمان و نویسندگان بی غش قربانی این بازار پرفریب می شوند. اکنون اگر هم کاری انجام می شود بنا به انگیزه های شخصی برخی افراد باذوق است. با این اوصاف کتاب و کتابخوانی نیز در ایران افول خواهد کرد طبق آمار موجود اکنون نیزسرانه مطالعه کتاب در ایران تأثرانگیز است. (تکیه روی کلمات از من نګارنده است. م. ف.)

می بینیم که ایرانی های فهیم زیادی "از دعوا تیر هستند" اما شاهدان افغان کوته نظر ما" از شاهدی نمی گذرند. "

مراجعه شود به لینک زیر:

http: //www. bbc. co. uk/blogs/persian/viewpoints/2011/12/post-7. html

یکی از محققین بزرگ ایرانی که واقعا منطقه بوجودش می تواند افتخار نماید، استاد ناصر پور پیرار است که روشنفکری ایران را مستدل و با اسناد "روشنفکری مریض" می خواند. این نویسنده با شهامت ایرانی که نقاب از چهره روشنفکری سر تا پا مریض و متقلب (مخصوصا باستان پرستی) بر گرفته است مورد بی مهری رژیم ولایت فقیه، باستان پرستان چپ و راست ایرانی و همچنین ایران زدگان افغان می باشد. کتاب های این نویسنده در سنگاپور چاپ می شود و در داخل کشورش اجازه چاپ ندارد و در ایران صرف از راه انترنت با مخاطبین خود در ارتباط است.

باز گردیم به اصل بحث. حالا ما عیب دولت های بی کفایت خود را نباید پنهان داریم که چرا در مقابل مطبوعات نفتی و فرانکلینی وابستۀ ایران نیایستادند. این درست است اما نباید ازعیب خود برای دیگران و مخصوصا دشمنان خود (آنهم درین مقطع حساس) فضیلت بی مورد بسازیم.

مگر روشنفکران قرن نزدهم و روشنفکران مدرن اوایل قرن بیستم افغانستان، که از مفاخرما می باشند مثل سید نور محمد شاه، واصل کابلی، سیدجمال الدین افغانی، سید جوهر شاه غوربندی، میر یار بیک خان بدخشانی، کاکا سید احمد خان قندهاری، عبدالرحمن لودین، محی الدین انیس، فیض محمد کاتب هزاره، مولوی واصفی قندهاری، عبدالهادی داوی، محمود طرزی، انوربسمل، میر غلام محمد غبار، ابراهیم صفا، ولی خان دروازی، حلقه فرهنگی سردار نصرالله خان، شخص شاه امان الله، داکتر عبدالغنی، میرزا مهدی خان چنداولی، گل پاچای الفت، علامه کهزاد، علامه حبیبی، غلام محمد میمنگی، استاد قاسم افغان، استاد افندی، قیام الدین خادم، حیدر ژوبل، خانم اسما رئیسه طرزی، خانم روح افزا طرزی، ملکه ثریا، خانم ماگه رحمانی، میر قاسم خان لغمانی، برات علی خان تاج، سید قاسم رشتیا، سرور جویا، سید حسن حسن"شیون"، عبدالرحمن محمودی، استاد فکری سلجوقی، صلاح الدین سلجوقی، گویای اعتمادی، استاد نوید، اسماعیل بلخی، استاد خلیل الله خلیلی، استاد بیتاب، عبدالرحمن پژواک، عبدالرووف بینوا، قاری عبدالله، مستغنی (با پوزش آوردن اسامی فوق بدون مراعات زمانی صورت گرفته است) و دهها شخصیت دیگر و صد ها نفر دیگر خارج از منبع ایران فرانکلینی، تغذیه فکری نشدند؟ (۳) در آن زمان که در ایران از مطبوعات گسترده خبری نبود بنا بر اعتراف ایرانی ها سراج الاخبار تکانه فکری زیادی را در ایران سبب گردید  (اینهم تاثیرات مثبت ما بر جامعه ایران) و نویسندگان ایرانی در بمبیی و یا در اروپا برای چاپ آثارشان اقدام می کردند.

بازار طویل کتابفروشی در کابل و دکانهای کتابفروشی درولایات، کتابهای نشر شدۀ بازار قصه خوانی پیشاور را عرضه میکردند.

فقط در دهه سی هجری شمسی (مصادف با دهه پنجاه میلادی) است که تجارت کتاب از ایران بصورت محدود، اولاً صرفاً در یک دکان کتابفروشی (خارج از بازار کتابفروشی کابل) در کابل آغاز می یابد.

در آغاز قرن بیستم با نهضت امانی مطبوعات پیشرفت یی (به نسبت همان زمان) در افغانستان ظهور کرده بود که با توطئه بریتانیا بدست دورۀ سیاه سقوی بساط آن برچیده شد. این موضوع بگمانم ضروری تر است که عوامل سقوط مطبوعات امانی و دور امانی موشگافی شود تا مداهنه برای برجسته کردن هیچ بیگانگان.

لطفاً با قلم توانا و دانای تان چهرۀ اصلی واقعیت ها را بنمایش بگذارید. دوست یاد شده درجای دیگر مینویسد:

"کسانی که بدون دشمنی با سائر زبان ها میخواهند زبانشان از آلودگی زبان های خارجی وآراسته و پیراسته باشد".

اولا برای این نویسنده گرامی خاطر نشان شود که زبان های دیگر غیر از زبان فارسی آلوده نیستند. شما که در عین جمله می خواهید هم از اتهام دشمنی با سایر زبان ها خود را مبرا سازید و هم آن زبان ها را آلوده می دانید، کاریست در خوراعجاب. . . . ؟؟؟ آنهم از قلم شما.

برای شما عرض شود که اگر واژه های زبان های دیگر مانند عربی، سانسکرت، ترکی، هندی، پشتو، بلوچی، ارمنی، کردی، روسی و زبانهای اروپایی و غیره، (مراجعه شود به کتاب «حاشيۀ بر زبانشناسي» آثر آقای اسماعیل هادی نویسنده ایرانی) که به زعم شما آلودگی زبان فارسی را می سازند، آنها اگراز زبان فارسی دور انداخته شوند، پس برای پاکیزه کردن زبان فارسی نه تنها لباسش را بیرون خواهید کرد بلکه گوشت و پوست و استخوانش را هم بدور خواهید ریخت. آنگاه درین زبان جز چند حرف ربط و چند واژه بی ریشه و بی پدر و مادر و بی آهنگی مانند پزشک و آخشیچ چیز دیگری نخواهد ماند. این زبان با همین "آلودگی" ها زبان شده است وپاکیزگی اش مرگ محتوم آنست. درین زمینه بسیار کوشش ها صورت گرفته که بقول شما " از آلودگی زبان های خارجی آراسته و پیراسته باشد" مگر چون امکان پذیر نیست، با زور و توان هرسه رژیم رضا خانی ها (پدر وپسر) وآخوندی وچوکره های افغانی آنها همه به شکست مواجه شده سرخم دوباره براه خود ادامه داده اند. این سنگ از جایش حرکت نمی کند لطفا ً زور بیجا نزنید. آنانیکه آب در آونگ میکوبند منظورشان جزنفاق افگنی چیز دیگرنمی باشد.

کسانیکه خود را در نظریات ضد عربی تفوق طلبان فارس زیر پوشش مذهب ستیزی ذوب نموده اند واز آن زاویه نادرست، نادرستی های ایران را درست صحه می گذارند به خطا رفته اند.

این دوست ارجمند همانطور که در بالا یاد آورشدم کلمات "بدون دشمنی" و "آلودگی" را یکجا توانسته بودند با هم بچسپانند. من نداستم که منظور شان چیست؟ آلودگی چیست؟ اگراین داد وستد فرهنگ زبانی و همزیستی اجتماعی را آلودگی میفرماید از ایشان بعید است. واژه های فارسی و هر زبان دیگر در هر زبانی و منجمله زبان پشتو جز زیب و زینت آن چیز دیگری نیستند.

مشکلی را که در مورد زبان فارسی در بالا متذکر شدم مشکل تنها زبان فارسی نیست، بلکه تمام زبان های منطقه وحتی زبانهای دیگر جهان را نیز می توان گفت که به نسبت های با این مشکل مواجه اند. اما زبان فارسی بدبختانه از جمله آن زبان های است که بیشتر گرفتار به این مشکل میباشد.

در حالیکه در زبان ترکی، پشتو و کردی و زبان های شبه قاره هند کلمات عربی با املای دیگری نوشته می شوند اما زبان فارسی چنان به عربی وابسته شده که اگر در آن بجای "ص"، "س" بیاید دلیلی بر بیسوادی نویسنده می گردد.

اگر کسانی بخواهند در زبان پشتو و زبان های مربوط به خانوادۀ زبان آلتایی و ترکی هم ازین پاکیزه سازی ها نمایند مطمئن باشند که سرشان بسنگ می خورد و یا هم شاید خورده باشد.

درینجا باید یاد آور شوم که ممکن توظیف شدگان پروژۀ نفاق افگنی وظیفتاً تلاش کنند تا سخنان نگارنده را چنین توجیه نمایند که: قصد من توجیه"ستم" تحمیل چند واژه مانند „پوهنتون“ است. من ازآنها خواهم پرسید، در „پوهنتون“یکه زبانتان پشتو یا ازبکی یا بلوچی وغیره باشد، چند سال بزبان غیر زبان مادری  (فارسی) تحصیل کردن ستم است یا تنها اسم این نهاد ستم است؟ بفرمائید بگوئید کدام ستم واقعی است؟ درین زمینه نارسایی ها فراوان اند.

بیایید نفاق افگنی را پایان دهیم از خود بپرسیم اینهمه داد و فریاد ازین واژه "مرگزا" ونفاق زا" بخصوص درین شرایط، لازم است؟ یا یکبار شخص منصفی قدم پیش نهد و بگوید، بیایید بپذیریم که دیگران بسیار بزرگوارانه زبان ما را در دولت، همچنان درتحصیلات عالی، و پوهنتون ها پذیرفتند ولی ما چند لغت مثل پوهنتون را چون ماین یا مواد منفلقه زیر پای خود احساس می کنیم. آیا برای ما شرم نیست؟

بیایید سرچپۀ این واقعیت را فرض کنیم: تصور کنیم نام نهاد „دانشگاه“ (فارسی) می بود و زبان آن پشتو. مگر آن زمان شَروران دست آموز بیگانگان قیامت برپا نمی کردند؟

ازبک ها بلوچ ها نورستانی ها پشتونها ودیگرانیکه با تحصیل به زبان غیر مادریشان دورۀ تحصیلات را صبورانه تا آخر پیش بردند و هرگز مثل شما نفاق افگنی نکردند آنها وطن دوست و وطنپرست هستند ویا شما ها ؟ بنظرم هر منصف این پذیرش را باید وطندوستی بگوید وضدیت با آن را دشمنی آشکار.

دوست ارجمندی که نقل قول های بالا را از نوشته شان آوردم در تمام نوشته شان که ظاهرا بر عدالت در زمینه زبان تکیه می کند، تمام بی عدالتی را در چند نام می بیند. ایشان حتی اشاره و توجهی کوچکی هم به اصل مسأله نمی کند که زبان این نهاد ها چه بوده است. چگونه کسانی که زبان مادریشان چیز دیگری بوده وقتی در تمام اُرگان های بزرگ و کوچک دولت مراجعه می کردند باید به زبان دیگری کار خود را به پیش می بردند.

آیا مشکل نام، مشکل واقعی است یا مشکل روزمره استفاده از زبانی برای حل کار های اداری و اجتماعی که برای انسان بیگانه باشد؟ آیا سکوت و تحمل یک قرنی غیر دری زبان ها جای احترام دارد یا فریاد و غوغا در باره چند نام؟آیا فراموشکاری درین زمینه بخصوص کسانیکه با حرارت از بی عدالتی در مورد چند نام، سخن می زنند، و همانطوریکه در بالا گفتم با منطق "از تو هم از من از من هم از من" به پیش می تازند، گویای این نیست که این دوستان در زمینه عدالت خواهی بد بختانه صادق نیستند؟ در مقوله عدالت صرف "من" نیست، "تو" هم است. اگر دیگران اسم های محدودی را که "من" شان را راضی نگهمیدارد، ارایه می دارند، در کنار آن زبان "تو" را هم با بردباری تحمل می نمایند. به این می گویند عدالت.

آنانیکه بر فرق دیگران میخ ۱۲ انچ می کوبند یک سوزنی نازکی هم به بدن خود فرو کنند، تا بدانند که معنی درد چیست؟

خوبست دراینجا نقل قولی بیاورم از جناب دکتورصبورالله سیاهسنگ که زمانی چه خوب منصفانه نوشته بود:

"آقای. . . ! آیا گاهی اندیشیده اید که در هفتاد سال زندگی پوهنتون کابل، "زبان و ادبيات" در پوهنتون کابل در بيشتر از٩٩% حالات هميشه يک معنا داشت: زبان و ادبيات فارسی؟. . . هزاران دانش آموز [پشتو زبان] پوهنتون کابل، هفتاد سال آزگار، آموزش هرچه زودتر فارسی را با جان و دل پذيرفته اند، و شما حتا نام "پوهنتون" را نميپذيريد! گناهش چيست؟ روشن است: "پشتو" بودن!

در چشم. . . گناه واژهء "پوهنتون" روشنتر از آفتاب است: "پشتو بودن" و نه "بيگانه بودن". اگر چنين نيست، چرا نميخواهد يا نميتواند با واژه های غيرفارسی زيرين نيز آشتی ناپذير باشد: راديو، تلفون، تلويزيون، ايميل، انترنت، فکس، بانک، موتر و . . .؟ شايد بگويند اينها واژه های پرهيز ناپذير اند. خيلی خوب! از آنها ميگذريم؛ آيا نامبرده با اين واژه های بيگانه نيز آشتی ناپذير است: عشق، شعر، غزل، مصراع، خطر، حرف، جامعه؟ آنهم هيچ، دور نه نزديک، چرا . . . . اين واژه های آشناتر از فارسی ولی غيرفارسی را مانند "بم دستيهای زبان پشتو" از گسترهء زبان و ادبيات فارسی برون نمی اندازد؟ خانم، جنگل، هندوانه، ميز، اتاق، خان و چند هزار واژهء ديگر؟ چرا؟"

خوشبختانه تاریخ حقیقی واضح است که کی را نفرین و کی را عزیز میشمارد. آنانیکه دست رد بر سینۀ هردو افراطیون زدند و همیشه این توطئه را که باعث نفاق میشود با متانت، برملا کرده اند، یقینا ً دین خودرا در برابر وطن، شریفانه و با مسؤلیت انجام داده اند.

به امید روزیکه مادر وطن دوباره ازین نفاق وجدل بی ارزش ومسخره بدر آید و مردم ما مثل گذشته درکنار هم دشمنان را با نوکران اجیر شده شان از خاک برانند.

چهارم: نظر کوتاه بر آثار آمده از ایران

ازینکه مطبوعات دلده یی وابستۀ ایرانی با فلم های دوبله شده بزبان ولهجۀ ایرانی، حایل بین مطبوعات افغانستان وجهان شد، نتیجه اولین ضربه اش این بود که تلاش برای یاد گرفتن زبان های دیگر در بین ما کمرنگ شد. کار دوبلاژفلم بخاطر متاع ارزان وارداتی در وطن ساقط شد. وبجای آن، ترویج لهجۀ ایرانی را منظور داشتند.  (خوشبختانه این لهجه تا کنون در بین مردم که با دری سُچه و والا درگفتار هستند مورد توجه واقع نشد) در کنار عوامل دیگر یکی از عوامل بسیار عمدۀ پسمانی مطبوعات افغانستان همین مطبوعات صادراتی و بنجل نامه های دَنس ایرانی بود. بخصوص که بیشتر درآن رنگ تفوق طلبی فارس ها مضمر بوده و درجهت مقابل کم زدن اقوام دیگر را در ایران، منطقه و مخصوصا در افغانستان را به خورد مردم می داد.

این مطبوعات دلده یی بجای آثار سازنده از بزرگان دانش جهان، به ترجمۀ یک سلسله آثار بی محتوی بنجلی دست زدند ودر کنار آن بترجمۀ تاریخ های سفارشی پرداختند که تاریخ منطقه را بجای حقیقت سازی، مخدوش ساختند. از جانب دیگر فلمهای سطح پائین محصول سینمای ایران مثل فلم های فردین، ناصر ملک مطیعی، بیگ ایمانوردی وارمان ودیگر فلمهای بی محتوی ایرانی همراه فلم های مبتذل پاکستانی وهندی در مسابقه ابتذال قرار گرفته، پرده های سینما ها را اشغال وحتی ذوق مردم را تنزیل دادند. که دولت های بی کفایت وقت، بی خیال لمیده و تماشاچی این نمایشنامه ها بودند. همچنان برای امتعۀ ایرانی افغانستان یگانه بازار شده بود.

در بخش کتب و فرهنگ های ایرانی اگر با دقت ارزیابی گردد و بظاهر شمایل قطور ودرازی اش سبب حیرت نویسندگان مانشود در می یابیم که بسیار قابل غور ومکث است. زیرا کسانیکه نه بر اساس اندیشه بلکه از روی پیشه در برابر مزد گزاف وبقوت دولتی کاری انجام داده اند بمقایسۀ کسانیکه زندگی بخور ونه میردر کانون یادشده (بقلم جناب سدید) داشتند بیحوصلگی نمیتواند باشد. زیرا نوع کارآنها با مقایسه شما زمین تا آسمان فرق میکند.

این فرهنگ ها که جای فرهنگ های مادر را اشغال کرد و بجای فرهنگ های مادر در انترنت گذاشته شدند روی منظوری بمیان آمده اند که دقت وکندوکاو در آنها میتواند ماهیت آنها را برملا سازد.  (البته پرداختن به آن از حوصلۀ این مقال خارج است)

لطفا ًبه آدرس های نادرست سجل شده در فرهنگ های یاد شده مراجعه کنید.

بطور مثال به میان آمدن روز نوروز چنین سجل شده است که: جم بنا به سیر وسیاحت به آذربایجان امروزه ایران رسیده وروز نوروز را در آن دیار برگزارکرده است. در حالیکه این افسانه در بلخ بوده که بوسیلۀ آنها قصدی در آذربایجان سجل شده است. زیرا با این برخورد هم تاریخ فرهنگی ما را بی محتوا می ساختند و هم آذربایجان ترک تباران را منطقه"آریایی" بحساب آورده ترکهای ایران را متجاوزان معرفی می داشتند. خلاصه هرچه مربوط به افغانستان وترکیه میشود درین فرهنگ ها به نوعی طفره رفته شده است وشفافیت ندارند. از طرف دیگر ازین نوع جعلکاری ها اکثر آثار ایران پـُرِ پـُراست. تا جایکه کتاب مشکوک و دروغباف الفهرست از ابن ندیم را که پـُر از اسم های بی ریشه و مجهول و مجعول است، مرجعی ساخته اند تا عرب ستیزی جاهلانه خود را بر پایه آن استوار سازند. و جعل کاری های خود را حقانیت بخشند.

توجه نمائید در گذشته وحال اگر قرار بوده ویا باشد (بدون کینه) سره سازی زبان شروع میشد، چرا ایران دشمنی را با این سره سازی از اعراب درغرب آغاز کردند و بجای کلمات زیبای عربی تا که توانستند کلمات نا مأنوس فرانسوی را خُسپاندند و چسپاندند. (بازهم مشت نمونه خروار "تشکر" مأنوس به "مرسی" نا مأنوس عوض میشود !؟ وصدهای دیگر) آنها با این کار خود تحت جو حاکم در زمان رضاخان و پسرش با سؤاستفاده از جریان های جدید فکری تلاش فراوان نمودند تا با جعل کاری ها تاریخ اسلام را نیز مخدوش نمایند. (بسط دادن درین زمینه از حوصلۀ این مقال خارج است وحرف هم بسیار.)

پاکسازی کلمات عربی (پروژۀ اعراب ستیزی) بود واست که از اسرائیل شروع وبوسیلۀ یهودی های فارس پیش برده شد ومیشود. فارس ها با پیش کش نمودن تاریخ جعلی هخامنشی ها، تمام تاریخ ایران و منطقه را مورد حمله قرار دادند. جامعه یهود با علم کردن هخامنشی ها بعنوان ناجی یهودان و بر پاکننده دوباره اورشلیم و در عین حال ویران کننده پایتخت تمدن جهانی آن زمان "بابل نینوا"، شووینیسم فارس ها را تقویت کردند و با این کار خواستند، تحت نظر یهودی ها، تمدن درخشان حوزه کنونی عربی وهمسایگانش را درمنطقه  (مثل کارتاژ، فراعنه، و سومریها، اکادها، ماد ها و . . و . . .) را کمرنگ بسازند.

هم اکنون در شرق ایران یعنی افغانستان این پروژه به همت افغان های مزدور اجیر شدۀ ایرانزده بشدت جریان دارد. آنها میخواهند سره سازی مضحک ومسخره را با زدودن کلمات با ارزش وزیبای عربی وکلمات شیرین ملی پشتو عملی سازند. منظورآنها از خوب بودن وبد بودن کلمات داخل شده نیست. منظوراصلی، خشونت دشمن ودست پرودگانش اینست تا اقوام افغانستان را بجان هم اندازند وضربه هم به اعراب نیز زده باشند. در حالیکه (دور از اغماض) ما هم در نثر وهم در نظم ارزشهای هنری فراوان خلق شده داریم که بنام شیر وشکر مسمی است ومرکب از فارسی و پشتو، فارسی وترکی می باشند.

برای هر شخصیت باوجدان وبا تمیز و وطندوست جای مکث بسیار دارد که چرا ؟ برخوان زبان شیرین دری مروج در افغانستان این مگس ها خیل خیل در پروازند تا این زبان را واقعاً با زبان زدن ها آلوده وزبون سازند که نتوان با آن ادبیات والا خلق نمود. چنانچه درحق فارسی مروجه درایران این بی مهری را با اعتراف خود شان، خود شان روا داشتند.

خلاصه دشمنان با این نیرنگ آشکارمی خواهند خودیت مارا که افتخار ما است از ما بگیرند و جام ظریف وحدت ملی ما را بشکنند.

در کنار این خدعه یاد شدۀ فوق، هستند نویسندگان خوبیکه نیز دچار بیماری سطحی نگری سطحی انگاری وسطحی نگاری شده اند که دور از عمق واقعیات، میخواهند روی ظواهر، بدون مراجعه به ریشۀ قضایا پیش داوری نادرست نمایند. اینکه عقبمانی جامعه ومردم، ریشه در کجا ها دارد، عامل این بدبختی ها کدام ها است، بجایش.

سؤال اصلی درین است که چرا صاحب زبانان وصاحب قلمان، خاک برچشم مردم می پاشند و جَوَ دیگران را گندم می نمایانند منظورچیست ؟. ولله اعلم

پنجم: دلایل دامن زدن آتش خصومت ایران بظاهرعلیه پشتونها ودرواقع علیه تمام اقوام و بخصوص علیه دری زبانان افغانستان است

یک نظر اجمالی به قضیه زبان در افغانستان نشان می دهد از زمانیکه ایران به تهاجم مذهبی سیاسی، فرهنگی و مخصوصا زبانی خود شدت بخشیده است. زبان پشتو، هم زمان با این شدت در بین قلم بدستان پشتو زبان، راه خود را خوشبختانه بیشتر باز کرده است. مخصوصاً این کار در زمانی واقعیت پیدا کرد که از یک جانب خصومت علیه زبان پشتوفقط ازجانب دست پروردگان به اوجش رسیده واز طرف دیگر هر گونه "پشتیبانی" دولتی خود را زبان پشتو از دست داده است.

همچنان ناگفته نگذریم که خوشبختانه در زمینۀ زبان، زبان ازبکی، نورستانی، بلوچی و دیگر زبانهای محترم افغانستان کار های به پیمانۀ قابل توجۀ نیز صورت گرفته است که خودی افغانی ما را غنا بخشیده اند. در رابطه زبان پشتو فقط با ابتکارات خصوصی غیر دولتی مطبوعات گسترده یی اعم از ترجمه ها و تحقیقات زیادی در دسترس است. امروز اگر معیار های متری را (بقول دوست ما) در رابطۀ تنها فرهنگ ها و قاموس های زبان پشتو به پشتو، پشتو به دری، پشتو به انگلیسی، پشتو به آلمانی، پشتو به روسی و چند زبان اروپایی دیگر اگر به "یکنیم متر" نرسند، چیزی در همین مقیاس خواهد بود. تأکید می کنم که تمام این ابتکارات در زمانی صورت گرفته که زبان پشتو "پشتیبانی" دل خوشکن بیکارۀ دولتی خود را خوشبختانه از دست داده بود واست. این تلاش خودی قشر از قلمداران مردم است. پس می بینیم که تهاجم زبانی ایران به پشتو صدمه نتوانسته است بزند. برعکس در زمینۀ پشتو سعی وتلاش وسیع شده است که پنجره های دیگری با هوای تازه تر در جهان موجود را استفاده نمایند. پس حمله فرهنگی ایران متوجه چه زبانی میتواند باشد؟

ایرانی ها می خواهند دری زبانان کشور ما را در قدم اول فاقد هویت زبانی شان بگردانند و از آنها زایده درست نمایند با این احساس که وابسته و آبشخورایران هستند. درین میان بعضی از قلم بدستان دری زبان عوض اینکه سپر این امیال شوم دشمن گردند، برخلاف زبان شیوای دری ما را که میراث فرهنگی بزرگ منطقه است مـُفت در پای امیال هژمونی طلبانه دشمنان می اندازند. جالب اینست که هرگاه اگر به ایران انتقاد راجع شود، این خانم ها و آقایان یک قد از جا یشان بلند می پرند و با تمامِ سنگ فارسی دری را به سینه زدن، عملا ًمی روند که زبان نیاکان خود را بی حرمت گردانند.

آنها باید این نکته را آویزه گوش خود گردانند که:

من نگارنده که زبان فکر و نوشته ام دری است، بدون آنکه زبان های دیگر را "آلوده" بدانم، این زبان را پاس می دارم. من نمی خواهم نه میهن فروش باشم و نه زبان فروش. من زبان دری را دوست دارم که زبان تفاهم بوده نه سعی آنها را که این زبان را می خواهند زبان ستایش از دشمنان بسازند و از سنگر همین زبان برزبان های دیگر وطن و هموطنانشان نفرت ببارانند. من این زبان را دوست دارم و آرزو می کنم مردمی که زبان های دیگر دارند این زبان را در کنار زبان عزیز شان دوست داشته باشند، زیرا نفرت در برابر هر زبان ناشی از جهالت وبی فرهنگیست.

خانم ها و آقایانی که سنگ ایران را به سینه می کوبند و زبانی را که نسل ها همزبانان خودشان و دیگر اقوام مانند ترکها و پشتون ها در غنای آن کوشیدند، به یکباره زیر پای می اندازند، وفکر می کنند با آویختن به فرهنگ " استدعا میکنم چاکرتم نوکرتم" ایرانی به شکوفایی زبان خدمت می نمایند، باید به یقین بدانند که آنها هرچه مداهنه نمایند و هر چند مشاطه گر چهره آن فرهنگ معیوب باشند، بازهم "پدر سوخته" افغانی در چشمان بیمار آنها بیش نیستند. آنهای که قوم بزرگ و محترم ترک ایرانی را رذیلانه و از مجاری رسمی "خر" می گویند  (که بدون حضور قوم محترم ترک در ایران در عرصه شعر، ادبیات، سیاست، اقتصاد و غیره، ایران در عصر قرون وسطای خود خُر و پُف می زد)، مگر شما را با تمام مداهنه های رنگارنگ تان بیشتر ازین بحساب خواهند آورد؟

چهل سال دو آلمان از هم جدا افتاد و اینک بیشتر از بیست سال است که آنها "متحد" شده اند. اما مفهوم "اوسی" (شرقی) و "ویسی" (غربی) فضای زندگی شان را مکدر و متخاصم نگهداشته است. شما با مداهنه و شجره کشی می خواهید آنهارا به پذیرش تان وادار کنید ومهادنه نمایید. این خواب و رویأی باطل را از سر تان بپرانید. امروز جامعه دری زبان افغان  (به غیر از چند قلمبدست بی مسؤلیت)، مخصوصا آنهای که مهاجر بودند درد و آلامی را که نه تنها از مراجع قدرت ایران بلکه رنجی را که از ذهن زهر آگین، دروغ خوار و ضد افغانی ایرانی کشیده اند، هرگز فراموش نخواهند کرد.

پس ایران مشت در کجا می کوبد؟ واضح است مشت دشمن متوجه فارسی زبانان و بخصوص زبان دری حفظ شده ما از اصطلاحات بنجلی زبان مروج ایرانی میباشد.

خانم ها و آقایان محترم این نوازش ایران نیست این بی هویت ساختن ما است این پاشاندن وحدت ملی ماست. عزیزان بیدار شوید!. دُر دری نیاکان ما را در پای ناپاکان دارای فرهنگ معیوب نریزید.

یقین دارم افغانستان مظفرانه مثل همیشه از بحران سربدر میکند. کسانیکه وطن را در لحظه حساس فراموش کرده اند وخواستهای مغرضانه خود را بتاسی از بیگانگان بر خواسته های ضروری وطن ترجیح داده اند. تاریخ برآنها قضاوت خواهد کرد.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

۱ــ از جناب احمد علی خان کهزاد تصویری خوبی در زمینه وطندوستی در بین جامعه فرهنگی ما وجود داشت. اما درین اواخر یکی از بستگان آن مرحوم با تلاش شباروزی (ظاهرا در دفاع از شادروان کهزاد) توانسته است تصویری مخدوش و در عین حال دو روی و سیاهی از آن دانشمند ارایه دهد که فرهنگیان نباید بدون توجه از آن بگذرند. امیدواریم تلاش این آقا تنها روی خصومت های ممکن خانوادگی نبوده، بلکه انگیزه شان احترام به حقیقت باشد. در صورت دوم، برای شان مؤفقیت های مزید آرزو می نماییم.

۲: ناصر پور پیرار در تحقیقات خود  (تأملی بر بنیان تاریخ ایران) مستند ثابت ساخت که چگونه قلمداران خارجی را بنابه فرمایش دولت پوشالی ایران و یهودی های فارس با اجرت گزاف موظف نمودند تا برایشان تاریخ جعل نمایند البته درین راستا منافع صهیونیزم یهودی نیز سهیم بود تا قلدرانی هخامنشی را که از قوم خزری برای قتل عام وسرکوب منطقه اجیر کرده بودند واز آنها ناجی بشریت ساخته باشند!!! در حالیکه هخامنشی ها اجیران اوباش چیزی دیگری بیش نبودند. که جز برنیزه شان تکیه بمردم کرده باشند. کوروش بدست بیوۀ بنام تومیریس حاکم ماساژت ها کشته شد. چون کوروش انسان سفاک خونریز بود سر اورا ملکه تومیریس در مشک پـُر از خون غرق کرد و گفت بنوش خونخوار سفاک تا بالاخره از خون نوشی سیر کنی!.

ببینید خونخوار سفاک را متحرفین تاریخ در ذهن دروغخوار ودروغ پسند جامعه ایران ناجی بشریت قلمداد کرده اند؟؟

بلی نویسندگان اجیر شده چنان در تحریف ودست درازی های تاریخی غلو وبی انصافی کردند که کودک مثل رضاشاه فکر کرد که واقعا ً چنین بوده اند او از پی آن باور های نادرست، جشن های جعلی دوهزارو پنصد ساله را در کشور فقیرایران دایر میکرد و دربدل مزد های گزاف چه اراجیف را بخورد جوانان جامعه نداد. امروز جامعۀ دروغ پذیر ایران بلاخره سرش بجای کشید که جعل کوروش به واقعیت خمینی مبدل گشت.

۳: من از لیست طویلی از روشنفکران و قلمبدستانی که در حوالی دهه پنجاه میلادی (دهه سی هجری شمسی) کار های فرهنگی شان نمود پیدا کرد بدین خاطر یادآوری نکردم که آنها در زمانی بسر می بردند که کتاب های ایرانی وارد بازار افغانستان شد. بسیاری خوش دارند که حکم نمایند این قلمبدستان بصورت کل از مطبوعات ایرانی تغذیه فکری شده اند. در حالیکه بر خورد به زندگی فرهنگی اینان ایجاب می نماید تا بصورت معینی مشخص شود که کی از کدام جا تغذیه فکری شده است. زیرا مقارن همین زمان مطبوعات مارکسیستی از اتحاد شوروی وقت، جمهوری خلق چین، و همچنین اسناد نهضت ناصریسم از طریق فاکولته شرعیات و مطبوعات پشتوی آن طرف خط دیورند و ترجمه های فراوان دست نوشته داخلی، در کنار مطبوعات ایرانی در مجامع روشنفکران دست بدست می شده است.

*    *    *

 منبع: «آسمایی»

 

 

توجه!

کاپی و نقل مطالب از «اصالت» صرف با ذکر منبع و نام «اصالت» مجاز است

کلیه ی حقوق بر اساس قوانین کپی رایت محفوظ و متعلق به «اصالت» می باشد

Copyright©2006Esalat

 

www.esalat.org