دوشنبه، ۱۶ جون   ۲۰۰۸

سرمايه های زندگی

گردآورنده و پژوهش (خجسته زيميرو اسکاری)

تصویر325923.jpg

دانش خسروانی که بخشی از فرهنگ  باستان است، نمونه هایی از آن را نشان می دهد. داستان مناظره بز و درخت خرما، مجالس بزرگمهر در شاهنامه، از آن نمونه هاست. آن چه در پی می آید، نیز نمونه ای برجسته و عالی از آن است. به گمانم اغلب که اصل این کتاب نیز از وزیر دانشمند و ارجمند انوشیروان، بزرگمهر

(بزرجمهرحکيم) است. هم او بود که کلیله و دمنه را نیز از هند آورد. داستانی که خود نمونه یک فرهنگ مهر و مدارا و گفتگوست. وی شترنج را نیز رواج داد.

گفتگوها و پرسش و پاسخ های (پرسش نامه) از بسیاری دیدگاه ها به سخنان بزرگمهر نزدیک است: از كتابهاي منسوب به انوشروان كتابي بوده بنام پرسش نامه

احمد بن محمد مسكويه در كتاب الحكمه الخالده در باره فرزانگي‌هایي كه از انوشروان گفته اند  گفتگوها و سخنانی را نقل کرده است که پاره هایی از آن را می خوانيم.

-هر چه را در راه شهوت بكار بردي تا از آن راه به چيزي رسي، بدان كه آنرا فراچنگ نياورده اي و او ترا فراچنگ آورده و ترا تباه كرده است. خردمندي كه از هوس دست مي كشد ، مانند كسي است كه دست از خوراكي بازمي دارد تا بتواند بر غذا هاي ديگر دست يابد ، يا كسي كه زشت كاري‌هاي خود را پنهان مي كند تا از آنها بتواند بيشتر كام گيرد.

انوشروان گفته است:

- هر گاه كسي هوس را بر خرد چيره كرد، خوي‌هاي نيك خود را بد كند. خرسندي را به دل گرفتگي، دانشمندي را به رياكاري، بخشندگي را به ولخرجي، ميانه روي را به بخل و بخشايش را به ترس برمي ‌گرداند.

-  هرگاه يكي را خودخواهي به چنين جایي كشانيد، ديگر هيچ آدمي را بجز خود و تندرستي خود و هيچ دانشي را بجز آنكه با آن برتري فروشد و امنيت را جز براي زير دست ساختن مردم و توانگري را جز براي بدست آوردن مال و دل آسودگي را جز براي داشتن گنج‌های انباشته،نشناسد. همه ی اين عادات ، دشمن ميانه روي و دوركننده ی آرمان‌ها و فرازآورنده زيان‌هاست.                          

انوشروان گفته است:

- كسي كه خرد ندارد، نيرومندي سرافرازنشود.

-  آنكه خرسندي ندارد توانگرنشود.

-  آنكه استعداد ندارد از بسيارخواندن، دانش نياموزد.

آنكه خرد را از دست داد و تنها به ظواهر دل بست اگر چه در ظاهر تن و جاني دارد از آدم گري بي بهره است.  

- پرسيدند بي نيازكننده ترين دارايي چيست؟

گفت: پاكي منش و چيرگي بر آرزوها.

- پرسيدند چه شكوهي در فرمانروايان براي فرمانرواي بهتر است و سود آن براي مردم بيشتر؟

گفت: شكوه دادگري و پاك منشي و كوتاه كردن دست بدكاران و فريبکاران.         

- پرسيدند: آيا براي پادشاهان خوشبختي بهتر است يا خرد؟

گفت: خوشبختي به خرد پيوسته است و خوشبختي از نشانه‌هاي خردمندي است.     

- پرسيدند: چه كسي به شهرياري شايانتر است.

گفت: آنكه به بهترسازي مردم بيشتر دل بندد و براي اجراي كارها داناتر باشد.

گفتند: پس از آن كه؟

گفت: آنكه بر هواي نفس لگام زده و بيشتر از ديگران بر آن چيره شده است.  

گفتند: فرمانروا از چه راهي پي به خشنودي خداوند از خود خواهد برد؟

گفت: خدا از فرمانروایي خشنود است كه مردم را از تنبلي بازدارد و دنبال هوس‌هايش را رها سازد و به بهترسازي زندگانی مردم و برانداختن ستم از ميان ايشان بكوشد.

پرسيدند: آن شادي كه شهرياران را خشنود مي‌سازد چيست؟

گفت: مايه شادي براي شهريار و ديگران آن چيزي است كه اميدي نيكو و فرجامي خوب در آن باشد و نزد خردمندان هر چه جزاين باشد،دور انداختني است.    

پرسيدند: آيا از مايه‌هاي شادي چيزي كه از چنين اميدهایي آزاد باشد مي‌تواند لذت بخشيد؟

گفت: من چيزي كه از چنين اميدي آزاد باشد و لذت بخشد سراغ ندارم جز دل خنك ساختن در يك گونه كينه توزي.    

گفتند: خرسندي و فروتني در چيست؟

گفت: خرسندي در خشنودي به بهره خويش است و دلبستن به چيزي كه نبايد به بيش از ان دل بست. فروتني پذيرفتن رنج از هر كسي است و نرمي برابر فرودستان خود.

گفتند: ميوه خرسندي و فروتني چيست؟

گفت: ميوه خرسندي دل آسودگي ست و ميوه فروتني دوستي.   

پرسيدند: خودبيني و ريا چيست؟

گفت: خودبيني آن است كه آدمي در خود چيزي پندارد كه ندارد تا آنجا كه هميشه رأي خود را درست و رأي ديگران را نادرست پندارد. ريا آنست كه نزد مردم،خويشتن را جز آنچه هست بنماياند و داراي ويژگي‌هائي نشان دهد كه ندارد. 

گفتند: كداميك از اينها براي او زيانمندتر است؟

گفت: بخودش خودبيني و براي همنشينانش ريا. زيرا چون رياكار است، همنشينانش از او ايمن نباشند.   

گفتند: تخم نيكيها چيست؟

گفت: خرد و دانش.

گفتند: آيا برتر از خرد و دانش چيزي هست؟

گفت: رستگاري كه آنها را مي‌آرايد .

گفتند: صبر ستودني چيست؟

گفت: پافشاري بر هر كار خوب و بازداشتن هوس از هر كار زشت.

گفتند: ديگر چه؟

گفت: آنچه فراخي زندگيت را ديگر گونه نكند و ترا از نيكي به بدي درنياندازد.

گفتند: ديگر چه؟

گفت: آنكه هوس خود را هنگام خشونت لگام كند و چيره شدن بر خشم زماني كه كينه جوشيدن گرفت.

گفتند: ديگر چه؟

گفت: برداشتن بار ستمها از دوش مردم. كوشش در راه فراهم آوردن نيكيها. پافشاري در چهار چيز: ايستادگي،خويشتن داري.رنج برداري. كوشایي.

ايستادگي بر نيكيها. خودداري از ناسزاها و زشتي‌ها،رنج پذيري در راهي كه براي بدست آوردن والايي و بزرگواري بآن نياز باشد. كوشایي در كارهاي بزرگ كه رستگاري آدميان در انهاست.

پرسيدند: رهبري چيست؟

گفت: چيزي كه بهبود جهان در آنست.

پرسيدند: بهبود جهان در چيست؟

گفت: شناختن بيماريها و درمان انها در هر چيزي.

گفتند: آيا آرماني بالاتر از اين آرمان در رهبري هست؟

 گفت: آري.

گفتند: آن چيست؟

گفت: آگاهي و دست يابي به ريزه كاري‌هايي كه بتوان از آنها هر چيزي را بازشناخت .

پرسيدند: نشان خوشبختي چيست؟

گفت: خشنودي به داده خدا از پسند و ناپسند. خرسندي به چيزي كه در اين جهان كه بدست آمده و به ياد خدا دل پرداختن و بيرون راندن هوسها از آن. اينها نشانه خوشبختي است.

گفتند: گوهر جوانمردي چيست؟

گفت: پابندي بر پيمانها. 

گفتند: شنيده ايم مي‌گفتيد: چهار چيز است كه خردمند در هيچ حال نبايد آنها را فراموش كند. ميخواهيم بدانيم آن چهار چيز چيست؟

گفت: بلي از آنها غافل مشويد: گذشت زمان،پندگيري از آن، نگرش در ديگر گوني‌هاي جهان،آسيب‌هایي كه چاره پذير نيست.

گفتند: شنيده ايم مي‌گفتيد: هر كس توانست خود را از چهار چيز نگهدارد شايسته است كه بدي نه بيند و خود فريب دهنده خويشتن نباشد. ميخواهيم  اين چار چيز را بشناسيم.

گفت: شتابكاري،خودبيني،ستيزه كاري،تنبلي زيرا ميوه شتابكاري پشيماني است و ميوه خودبيني دشمني. و ميوه ستيزه كاري سرگرداني و تباهي و ميوه تنبلي بينوائي و تنگدستي.

پرسيدند: آيا آدمي در هر حالي بر كار خير تواناست؟

 گفت: بلي. زيرا هيچ نيكي نميتواند همسنگ انديشه خوب در سپاسگزاري از خداوند و دل پاكيزه داشتن از بدي‌ها باشد.

گفتند: آيا خير كسي ميتواند به همه مردم برسد؟

گفت: با مال وثروت بسياري نه. اما اگر كسي هميشه براي همه مردم نيكي آرزو كند،نيكي او به همه رسيده است.

پرسيدند: مرد چگونه ميسرميشود ؟

 گفت: زماني كه از گناه بيمناك باشد و از سرنوشتي كه به ناچار روي خواهد آورد،اندوهگين نشود.

پرسيدند: انديشه راست در زندگي چيست؟

 گفت: براي كسي كه بخواهد شاداب باشد،قناعت كردن. براي كسي كه خواهان نام است كوشيدن در نيكوكاري و بهمه خير رسانيدن. كسي كه خواهان افزون دارايي است خود را براي گناهكاري و رنج كشيدن آماده كرده است.

گفتند: براي بدست آوردن نام نيك كدام كوشش سازگارتر است و كدام كوشش براي بهزيستي و كدام كوشش براي امن.

گفت: سازنده تر از هر تلاش كوشش در نيك نامي است. و دادن داد از خويشتن است و دوري كردن از ستم و مانده گارترين كوششها براي امن پرهيزنمودن از گناه و براي بهززيستن،  كوشيدن در راه حق و پرهيز از ستمكاري و جفا.

گفتند: كدام مردمان خردمندند و كدام هوشمند .

گفت: خردمند آنكه هر چه را براي جهان ديگرش نياز دارد مي‌شناسد و اراده اش را با بينائي بكار مياندازد. هوشمند آنكه هر چه را در كار اين جهان ناگزير پيش خواهد آمد،ميشناسد.

گفتند: آيا خوشگذراني را نيز زياني است؟

گفت: نبايد از زيانهایي باشد كه آدمي را از كارهاي آن جهاني و نيكي كردن اين جهان بازدارد.

گفتند: كدام شادمانی گوارا تر است؟

 گفت:  شادمانی كه پس از انجام دادن كارها به آن فکرکنند.

گفتند: شادي كدام مردم گواراتر است؟

گفت: در اين جهان كسي كه نيازي به ياري ديگران ندارد و گردنش دربند ديگري نيست. در آن جهان آنكه كارهاي نيكويش بيشتر است.

گفتند: كي آرام تر است؟

گفت: آنكه بنابودي ديگري شتابي ندارد و ديگري بنابودي او.

گفتند: كدام دانش براي فرمانروا سودمندتر است؟

گفت: آنكه بداند بستن دهن مردم از بازگفتن بديها و زشتي‌هايش در توانائي اونيست. در چنين حالي هرگز نخواهد كوشيد مردم را با ظلم وترس خاموش سازد و کوشش نمايد اززشتي ها يش جلوگيري نمايد.

پرسيدند: خردمندي چيست؟

گفت: خردمندي ارجدار و والا بسيار است. من آنچه را كه هم اكنون به يادم مي‌آيد برايتان مي‌شمارم. از آنهاست كه:

آدمي بر آن باشد هميشه به پاداش دادن نيكي‌ها دل بندد .ديگر آنكه پرهيزنمودن از گناهان را سبك نگيرد. در هيچ حالتي امن نگردد و به خوشي‌ها آن دل نبندد.  به هيچگونه بدي دست پيدانکند.

نيكي را از دشمن خود نيز باز نگيرد.  از نادانان پيروي نكند و بدنبال سودهاي بزرگ اين جهان نيفتد. زيرا سود ،  آن جهاني است كه نادان از آنها بهره اي ندارد.  هرگز فراخ دستي او را خود پرست نسازد و تنگدستي بردباري اش را نگيرد. كردارش با دشمن نيز چنان باشد كه از رأي هيچ داوري ترسي بخود راه ندهد و ميانه او و دوستانش روابط  چنان باشد كه هرگز به گله وگذاري نيازي نيافتد. هيچكس را از فروتني كه در برابر او كرده كوچك نشمارد و از ارج ناداران در برابرثروت مندان  نكاهد مگر آنكه دارا مردي دانشمندي باشد و نادار مردي نادان. ناتواني نشان ندهد و از كوشش باز نيايستد. از گناهي كه كرده و کسي آگاه نگرديده ، گستاخ نشود كه بار ديگر آن گناه را تکراركند.  در هيچ حالتي بردباري خود را از دست ندهد. و نيز از ستايش ستايشگران به چيزي كه در او نيست،هرگز شادمان نشود. اگر كسي او را به رفتار زشتي كه خود در خويشتن آنرا مي‌شناسد  بگويد،كينه اي از او بدل نگيرد.

پرسيدند: بر گردن شهرياران در برابر مردم چه چيزي افتاده و بر گردن مردم در برابر شهرياران چه چيز؟

گفت: بر شهرياران است كه با مردم به عدالت رفتار كنند و داد ايشان بدهند و خانه شانرا امن نگهدارد و مردم نيز نيكخواه شهريار باشند و سپاسگزار او.

پرسيدند: شادي در چيست؟

گفت: شادي در چيزي است كه روز پسين نيز شادي آورد و جز آن بازيچه است.

گفتند: چاپلوسي چيست؟

گفت: چاپلوسي آن است كه كسي را بستاييد به چيزي كه در او نيست.

گفتند: ريا چيست و ظاهر سازي چيست؟

گفت: ريا آنست كه كسي بد باشد و نيكي كند و خوبي نشان دهد. ظاهر سازي آنست كه خويش را بگونه ای نماياند كه در سرشت اونيست.

گفتند: شنيده ايم مي‌گفتيد تباهي شاهان در اين جهان و جهان ديگر در چيزي است كه بودن آن هيچ نيكي سودي ندارد. ميخواهيم آنرا چنانكه شايسته است بشناسيم.

گفت: كوچك داشتن دانشمندان و نيكان.

گفتند: شنيده ايم مي‌گفتيد آنكه رسوايي را بخود نمي‌پسندد از پنج چيز دوري مي‌گزيند. آن پنج چيز كدام است؟

گفت: آري! آز،بخل،خوار گرفتن ديگران،پيروي از هوس،به ديرانداختن نويدها.

پرسيدند: بالاترين ننگ نزد شما چيست؟ آيا ننگي بدتر از آنچه برشمردید، هست؟

گفت: بلي ! خطاهای بزرگ.

 

استفاده از سحنان بزرگان و اندرزهای جاودانه بزرگمهر.

 

 

 

www.esalat.org