سه شنبه، ۱۲  جنوری  ۲۰۱۶

مسوولیت مقالات، مطالب و نبشته های نشر شده در دیدگاه ها به دوش نویسنده گان آنها میباشد


 

عبدالناصر نورزاد استاد دانشگاه کابل

 

 

صلح آرمانی و حقایق ناگفته

 

تصویر سایت فارسی بی بی سی*

 

نشست های به منظور صلح و راه های دست یابی به آن پیشینه ای درازی دارد. تا جاییکه این مسئله به یک سریال مضحک و بی مزه در میان مردم افغانستان مبدل شده است. نشست روز گذشته ای اسلام آباد با حضور نمایندگان دولت های افغانستان، پاکستان، آمریکا و چین بازهم به همین منظور برگزار شد. دولت افغانستان اذعان می دارد که شرکت کنندگان نشست چهار جانبه تعهد کردند که برای کشاندن طالبان به میز مذاکرات سعی خواهند کرد و برای سرکوب آنهایی که حاضر به گفت‌وگو نمی‌شوند تمام امکانات را به کار خواهند گرفت.

معلوم می شود که ما تجربه لازم را از گذشته نه چندان خوب این روند نگرفته ایم. ظاهرا خوشبینی های در این خصوص خلق شده است. اما باید یک مسئله را همواره به خاطره ها سپرد: صلح در کانون و استراتیژی امریکا بعنوان ابر قدرت جهانی وجود ندارد و افغانستان هم نمیتواند از این مسئله مستثنی باشد زیرا حضور امریکا و متحدانش در افغانستان با تامین صلح زیر سئوال میرود و دیگر نیازی به آن دیده نمی شود. مسئله صلح در افغانستان تنها یک دو یا سه بازیگر ندارد که با یکی دونشست حل گردد. این روند نیازمند یک اجندای بین المللی است تا تامین و تداوم آن را تضمین کند. قدرت های بزرگ باید به این نتیجه برسند که افغانستان به صلح نیاز دارد. این مسئله را به کرات به تجربه گرفته ایم. بازی موش و گربه و فریب مردم ستم دیده افغانستان برای تداوم حضور و حفظ  نظام های پوسیده و پوپنک زده چیزی است شبیه سریال های تکراری که هر بیننده ای را دلگیر می سازد.

استراتیژی غرب در افغانستان صرف حفظ جنگ است. این تحلیل بر بنیاد تجربیات گذشته مسجل می شود. حضور نا تو برهبری امریکا در افغانستان صرف به منظور در کشمکش نگهداشتن منطقه به هدف بهره برداری از وضعیت (آب را خت کن و ماهی بگیر) است. پروژه های جاریه در ماورای افغانستان نشان از شکل گیری یک جبهه گرم دیگر است که منطقه را برای سالیان متمادی در تنور گرم آتش و خون حفظ خواهد کرد. این دور مذاکرات در شرایطی اجرایی می شود که همه اجندای آن در ورای منافع پاکستان بر بنیاد توافقات از قبل طرح شده با جانب امریکایی و انگلیسی مطرح شده است. این تیوری در اصل بازگشت افغانستان به دهه های هفتاد و هشتاد خورشیدی است که افغانستان آرامش نسبتا داخلی بعد از "مسابقات بزکشی" را به تجربه گرفته بود. این طرح یکبار دیگر جز مرحله جدیدی از استراتیژی ها و طرح کلان در سطح منطقه چیز دیگری نخواهد بود. همچنان این پروژه زمان و مکان فریبکاری را کاملا لچ و بی پرده می سازد و جز فریبکاری چیزی بر توشه نخواهد داشت. تبلیغات کنونی نیز مثل همیشه، بخشی از پروژه های تاکتیکی و گذرا به نفع پاکستان، امریکا وغرب است. پالیسی آن ها به طور یک جانبه در دفاع از استراتیژی پاکستان عیار شده است. افغانستان بی بضاعت جز قربانگاه مکانی دیگری نخواهد بود.

در ابتدا این نبشته به مسئله تدوین اجندای بین المللی برای تامین صلح ذکر رفت. بحث های برای چگونگی روند موجود صلح در افغانستان نیاز است که خود مستلزم یک ارزیابی واقعی و واضح از فرصت های موجود برای تامین صلح در افغانستان است. تا حال این تلاش ها بیشتر روی تئوری های ذهنی متمرکز بوده و قدم های عملی برداشته نشده است. عوامل و فاکتور های خاصی در عقب مانی این پروسه بسوی عملی شدن وجود داشته است. عدم قاطعیت جامعه غربی برای رسیدن به صلح، نقش کشور های منطقه یی ذیدخل در بحران فرسایشی این کشور، عدم اتحاد ایدیولوژیک و نظری سیاسیون و جناح های مطرح سیاسی در محیط افغانستان برای رسیدن به صلح و . . . از عوامل مهم در این خصوص؛ شدیدا مطرح می شوند. طرف های ذیدخل مخصوصا دولت افغانستان در وحدت نظری با محیط داخلی و بیرونی نیازدارد تا موانع را بر طرف ساخته و امکاناتی را که به ایجاد فضای مناسب برای گفت ‌و گوهای صلح مبتنی بر اهداف مشترک و کاستن از خشونت‌ ها و برقراری صلح پایدار در افغانستان وجود دارد، تشخیص دهد. اما متاسفانه چنین ظرفیت برای تعیین راهکار های مناسب توام با عزم سیاسی متین برای تامین صلح وجود ندارد. نشست های صلح در گذشته هم امیدواری را خلق کرده بود. در ماه جولای سال گذشته میلادی، نخستین دور مذاکرات رو در رو دولت افغانستان با نمایندگان گروه طالبان در منطقه‌ای نزدیک به اسلام‌ آباد برگزار شد اما با افشای خبر مرگ ملا محمد عمر، رهبر پیشین این گروه، روند این مذاکرات متوقف شد. تفاوت این دور مذاکرات با دوره های قبلی صرفا در دونکته محسوس است:

اول: این دور مذاکرات به اشتراک دو قدرت تاثیر گذار بر روند های جهانی (چین و امریکا) و زیر نظارت آنها بر گزار می شود. شاید توافقاتی در این خصوص بدست بیاید که به نفع این قدرت ها باشد ولی به هیچ وجه سود افغانستان منحیث طرف متضرر مطرح بحث نخواهد بود.

دوم: از طرف مقابل طرف های ساخته اند. تقسیم بندی "طالبان" به عنوان طرف اصلی منازعه به میانه رو و تند رو از جهت های اصلی وجه افتراق در این روند است. "طالبان" به عنوان عمده ترین گروه مخالف دولت در جریان سیزده سال گذشته، از شدید ترین نوع مقابله و مبارزه برای سرنگونی دولت های افغانستان کار گرفته اند. این بار برخلاف گذشته نه تنها اسمی از گروه "طالبان" برده نمی شود؛ بل "طالبان" به نام گروه های مختلف طالبان وارد مذاکره با دولت افغانستان خواهند شد. این تاکتیک جدیدی است که محور اصلی گفتگو های صلح را با دولت افغانستان تشکیل میدهد و مسائل اصلی در این روند را زیر سئوال می برد. منحرف ساختن اصل مسئله از روند صلح بعنوان اصلی ترین خواست و نیازمردم افغانستان از ترفند های است که دولت افغانستان را شدیدا کمر شکن می سازد و قصه داستان خیالی صلح افغانستان را به نا کجا آباد می برد!

پس نشست های صلح نه تنها تامین کننده صلح در محور افغانستان نخواهند بود بل نیاز است تا قدرت های بزرگ برای اینکه در افغانستان جنگ و خونریزی ختم شود؛ به توافق برسند. تقسیم حوزه های منافع بر بنیاد ۵۰ /۵۰ از فورمول های اصلی ختم کشمکش ها، میان قدرت های بزرگ در بازی های گرم جهانی بوده است. از وضعیت فعلی بر عملکرد ها میان حوزه شانگهای در راس چین و روسیه در تقابل و رویارویی با ناتو در راس امریکا و انگلیس به نظر می رسیم که شکست امریکا در خاور میانه مخصوصا بعد از بحران سوریه، بدیل های را برای میدان های نبرد و کشمکش بدنبال خواهد داشت. خداکند این چنین نباشد زیرا افغانستان بعد از چهار دهه خونریزی تحمل یک دور دیگری از تقابل گری ها میان قدرت های بزرگ و جهانی را نخواهد داشت.

  * با بهره از بی بی سی فارسی و منابع انترنیتی

.

 

 

  

 

 

(اصالت در قبال مطالب منتشره در دیدگاه ها هيچ مسووليتي ندارد و با احترام به آزادي بیان و دموکراسي

 نميخواهد سانسور نمايد و دست رد به سينه نويسنده گان بزند)