سه شنبه، ۲۱ دسامبر ۲۰۱۰



عبدالصمد ازهر

۸ دسامبر ۲۰۱۰

 

با تقدیم سلام ها،

نوشتۀ ضمیمه، یک بحث و کاوش دنباله ‌دار است که در پاسخ به بهتان هایی که از جانب نصیر مهرین در یک نوشتۀ دنباله دارش در سایت کابل نات علیه من و جناح پرچم ح.د.خ.ا. بعمل آمده بود، نوشته ام. این نوشته صرفاً دفاعیه نه بلکه در عین زمان پاسخی است به بسیاری پرسش هایی که در اذهان پژوهشگران و تاریخ نویسان، به شمول یگان عضو سابق ح.د.خ.ا. وجود داشته است. امیدوارم آنانی که به اشتباه رفته بودند با نشان دادن شهامت اخلاقی به تصحیح اشتباه بپردازند.

با تجدید احترامات،

عبدالصمد ازهر

بخش نخست

 

در شماره های ۱۱۴ تا ۱۲۹ سایت وزین کابل نات یک سری نوشته هایی از خامۀ آقای نصیر مهرین تحت عنوان "کودتای نام نهاد میوندوال" به مثابۀ ادامۀ سلسلۀ "کودتاها در افغانستان"، منتشر گردیدند.

چون درین نوشته ادعاهای نادرست علیه کسانی که همانند آقای مهرین نه می اندیشند، منجمله شخص خودم، صورت گرفته بود، وسیلۀ نامۀ مختصری که بتاریخ ۲۲ نوامبر ۲۰۱۰ انتشار یافت، ادعاهای نویسنده را رد و وعده دادم در آینده به پاسخ تفصیلی بپردازم.

اینک مطابق وعده، بررسی ها و داشته های فکریم را درین رابطه در خدمت خواننده گان و پژوهنده گان محترم می گذارم. مطمئنم آنهایی که با بیطرفی و قلب و نیت پاک به مطالعه، تحقیق و تدقیق می پردازند، از لابلای این نوشته، نادرستی قطعی ادعاهای نا وارد را خواهند یافت. ببینیم که:

آیا محمد هاشم میوندوال واقعاً دست به کودتا میزد؟

آیا او واقعاً خودکشی کرد یا کشته شد؟

اگر به قتل رسیده، چه کسی می توانست اورا بکشد؟

کی ها و چرا انگشت اتهام را به سمت معینی نشانه می گیرند؟

قضیه ازین قرار بود که مولوی سیف الرحمن وکیل پیشین ولسوالی نازیان شینوار، به اتهام جاسوسی برای پاکستان، توسط نظامی ها دستگیر گردیده بود. موصوف از جاسوسی انکار نموده ارتباطش را با پاکستان در ارتباط با تدارک کودتا با اشتراک محمد هاشم میوند وال یکی از صدراعظم های سابق، خان محمد خان مرستیال و عبدالرزاق خان سابق قوماندان عمومی قوا و مدافعۀ هوایی، بیان نمود. سه نفر مذکور به تاریخ ۲۹ سنبلۀ سال ۱۳۵۲ بنا به دستور محمد داؤد خان رئیس دولت جمهوری افغانستان، توسط نظامیان کودتاچی دستگیر گردیده به کوتی باغچۀ ارگ ریاست جمهوری برده شده بودند.

هیأت هایی که از طرف قوماندان عمومی ژاندارم و پولیس – عبدالقدیر نورستانی – تعیین گردیده بودند، مؤظف شدند هر کدام، متهم مورد بازجویی خودرا از ارگ ریاست جمهوری بیاورند. متهمین به وزارت داخله آورده شدند. من با شادروان غلام فاروق یعقوبی و شادرواان نصرالله عمر خیل، برای بازجویی از میوندوال تعیین شده بودیم. وقتی اسناد را مطالبه کردیم، قوماندان عمومی - قدیر خان - گفت شما تحقیق را آغاز کنید، اسناد به دسترس تان قرار داداه میشود. با در نظرداشت آن فضای مضطرب و وحشتناک، اصرار برین که بدون اسناد چه چیزی پرسیده شده میتواند، بی لزوم بود. بناءً در د فتر خودم (در آن وقت من رئیس ارکان قوماندانی عمومی ژاندارم و پولیس بودم) در منزل دوم عمارت مرکزی وزارت (به معیار اروپا – منزل اول)، با رعایت منتهای احترام (۱) در حالی که تیپ ریکادر بزرگی بالای میز گذاشته شده و برایش ابلاغ گردید که تمام صحبت ها ثبت می شوند، صحبت های عام شفاهی در ارتباط به فعالیت های سیاسی، صحت، سفرها، ملاقات ها و امثال آن، با او صورت گرفت. چون نمی شد صحبت را بدون طرح اتهام اصلی خاتمه بخشید، در اواخر مباحثه، برایش ابلاغ شد که او به تدارک کودتا متهم است، آیا این اتهام را می پذیرد یا رد میکند؟ آقای میوندوال اتهام را نه پذیرفت. با این مباحثه و همین یک سوال شفاهی که صورت گرفته بود، آن نشست (که هنوز نمی شد آنرا بازجویی یا تحقیق نامید) خاتمه پذیرفت.

با وجود اصرار مکرر قدیر خان مبنی بر پیشبرد بازجویی از میوندوال، اورا به دلیل عدم وجود اسناد و دلایل، برای بازجویی نه طلبیدیم. تا آنکه قدیر خان اعترافات دیگران را دلیل دانسته هدایت داد میوندوال باید برای بازجویی فرا خوانده شود. بازجوییی این بار در دفتر آقای یعقوبی مدیر عمومی جنایی (واقع در عمارت یک منزلۀ عقب عمارت چهار منزله) به عمل آمد. درین شبِ بازجویی، از داشتن ارتباط با خان محمد خان و عبدالرزاق خان، انکار ورزید. که این موضعش در ورق شماره ۱۳ مورخ ۵ میزان در زمرۀ اوراقی که در روزنامه ها منتشر گردیده اند، صراحت دارد. بار دگر بتاریخ ۸ میزان برای بازجویی آورده شد. این بار در دفتر مدیر استخبارات واقع در منزل اول (منزل زمینی به معیار اروپا)، بازجویی ادامه یافت. در همین شب است که در ورق شماره ۱۴ مورخ ۸ میزان، با وجود مواجه شدن با اکرم پیلوت، هنوز اعتراف نکرده، و در ورق شماره ۱۵ همین تاریخ، بعد از استماع اعترافات مفصل دیگران، به اعتراف می پردازد.

میوندوال برخلاف مرستیال که اعترافاتش مفصل بود، ذیرکانه جواب هارا خیلی کوتاه و مختصر نوشته و فقط تا جایی میرود که مستند شده است. مثلاً بعد از مواجه شدن با اکرم پیلوت و شنیدن اعترافات مرستیال و عبدالرزاق خان، در اعترافش صرفاً از همان سه نفر نام میبرد. (۲)

بنا بر خاطرات تلخ از کارنامه های جنایت کارانۀ رژیم های جبار و با در نظرداشت بد رفتاری هایی که با یک عده از متهمین در عین قضیه صورت گرفته بود، کسی باور نمیکند با میوندوال رویۀ احترام کارانه صورت گرفته باشد. کسی این را هم باور نمیکند که او خودکشی کرده باشد. هیچ کسی در داشتن چنین شک ها ملامت نیست، به خاطری که نمونه های شکنجه های غیر انسانی وسر به نیست کردن ها توسط رژیم های مستبد، در خاطره ها زنده اند و مشکل ا ست بکاربرد رویۀ انسانی را کسی تصور نموده بتواند.

اگر گذشته را و همچنان حال را نگاه کنیم، با تأسف در می یابیم که در سده ها و مراحل مختلف، از ازمنۀ بسیار دور تا زمان ما، سرکوب دگراندیشان ودگرگونی خواهان همواره وجود داشته است:

از گذشته های دور از زمانی که مالکیت و منفعت فردی جای مالکیت و منافع همگانی را گرفت، از برده داران و اربابان رعیت گرفته تا امیران، شاهان و امپراطوران؛ سلطه و هیمنت خودرا با به کارگیری شمشیر و باروت، و انواع ظلم و ستم به شمول انواع شکنجه و وسایل ترعیب، تحکیم بخشیده اند. ای بسا رژیم هایی که به اصطلاح "جمهوری" اند، ولی عملا ًدر سرکوب جمهور (مردم) قرار دارند و ای بسا رژیم های به اصطلاح "دموکراسی"، که در آن فاصلۀ ژرفی میان "دمو" و "کراسی" وجود داشته از حقوق بشر و عدالت راستین اجتماعی در آن رنگ و بویی یافت نه میشود. اگر در باختر زمین به برده گی گرفتن ها و به صلیب کشیدن ها (توسط رومی ها)، زهر نوشانیدن ها و زنده در آتش افگندن ها (توسط کلیسا)، در کوره های آدم سوزی نابود کردن ها (توسط فاشیست های هتلری) و حتی در زمان حاضر کار برد انواع شکنجه (در گوانتانامو، ابوغریب، بگرام و امثال آن) و امحای دستجمعی (در بمباردمان های کور)، به کار برده شده یا میشود؛ در خاور زمین نیز شلاق زدن، به کار گیری انسان های زندۀ نا مطلوب در دیوارهای بزرگ به جای مواد ساختمانی (در دیوار بزرگ چین، در دیوارهای کوه‌ های شیر دروازه و آسمایی در کابل)، شق کردن با بستن دو پا بر دو اسپ و جهانیدن آن‌ها، در سیه چال ها افگندن، به دهن توپ بستن، گردن بریدن، قین و فانه کردن، میخ کوبیدن، از دست یا از پا آویختتن، وزنۀ سنگینی را در گردن آویختن، بریدن اعضای بدن، چشم کشیدن، واسکت بریدن، ناخن کشیدن، تیل داغ کردن، در کانتینرهای آدم سوزی سوختاندن و استفاده از تخنیک های معاصر به شمول شوک دادن های برقی و همچنان قتل های د ستجمعی همانند آنچه توسط پولپوت در کمبودیا، توسط حفیظ الله امین و بعداً "مجاهدین" و "طالبان" در افغانستان و توسط ناسیونالیست های صربی در سربرنیتسۀ یوگوسلاویای سابق ارتکاب گردیده؛ صورت گرفته اند.

افغانستان نه تنها ازین حکم عام مستثنا نیست، بلکه بنا بر عقب مانده گی های متعددالجوانب، استبداد در آن چهرۀ نهایت زشت و مهیب داشته است. درینجا، برادران نیز بر سر احراز قدرت یا تصرف ثروت، به جان هم افتاده همدگر را کشته اند؛ چشمان کشیده اند یا با سیخ آتشین کور کرده اند؛ آنگاه که در پی تحکیم قدرت افتاده اند چنان کرده اند که امیر عبدالرحمان کرد، حبیب الله کرد، نادر کرد و خانواده اش کرد. این امیران و شاهان که همواره خود را سایۀ خدا و مسئول تطبیق اوامر او خوانده اند، همه جنایات را تحت پردۀ پیـاده سازی اوامر الهی، با پشتیبانی تیکه داران دین انجام داده اند.

این امیران و حاکمان بنا بر همین شیوۀ حکمروایی استبدادی و توسل متداوم به ایجاد رعب و ارهاب، اتهام بندی های بی بنیاد، دروغ گویی های فاحش، و موجه نمایاندن و عادلانه جلوه دادن مجازات ها؛ چنان بی اعتبار گشته بودند که گاهی اگر اتفاقاً حرف راستی می زدند یا اقدام به جایی هم اتخاذ میکردند، با نظر شک و تردید مردم مواجه می شدند. این یک حقیقت روشن است که سیستم استبدادی، برای پیاده کردن روز تا روز و لحظه به لحظۀ سیاست و اقدامات خود به یک دستگاه طویل و عریض همسو با نظریات و اقداماتش، در مرکز و اطراف کشور ضرورت داشته است. بدیهی است که پیشبرد اهداف و مرام های ضد مردمی و ناپاک، توسط عناصر ضد مردمی و ناپاک صورت گرفته میتواند. با درک همین حقیقت، دستگاه دولتی از بالا تا پایان مورد شک و بی اعتمادی مردم قرار داشته است. درین میان انسان های پاک، متقی، مردم دوست و عدالت پسند نیز اگر در گوشه ای درین دستگاه کار کرده اند، تا زمانی که از نزدیک شناخته نه شده اند، به مثابۀ جزئی ازین دستگاه فاسد و همراه و همردیفش شناخته شده اند و مورد شک و بی اعتمادی قرار داشته ‌اند.

در دموکراسی های باختر زمین، بنا بر پخته گی دموکراسی و موجودیت احزاب و اپوزیسیون های قوی، جامعۀ مدنی و رسانه های آزاد و فعال، کمتر رازی پوشیده می ماند، و دولت مجبور می باشد در برابر فشار افکار عامه توضیحات لازمه ارائه و دست به اجراآت مقتضی و متناسب بزند. دیدیم که از کلنتن رئیس جمهور سابق ایالات متحدۀ امریکا به اتهام خلاف رفتاری جنسی چنان بازپرس قوی و پُر هنگامه به عمل آمد که نزدیک بود از او سلب اعتماد شود. صدراعظم سابق اسرائیل ایهود اولمرت و رئیس جمهور سابق فرانسه ژاک شیراک، با رسوا شدن اعمال پنهانی شان، به اتهام سوء استفادۀ مالی مورد بازخواست قرار گرفتند. مبارزه برای به پای میز محاکمه کشانیدن برلسکونی نخست وزیر ایتالیا دوام دارد. درین اواخر پرده براندازی از اسرار نهفتۀ عملیات های نظامی و مناسبات دپلوماتیک امریکا در سایت ویکی لیکس، صفحۀ جدیدی را درین عرصه گشوده است. اما در افغانستان هیچگاه چنین مؤسساتی وجود نداشته اند و حقایق همیشه در پرده ای از اسرار باقی مانده اند. آنچه ازین اسرار به بیرون درز کرده است - یا از جانب خود دولت، برابر به دلخواهش به شکل ابلاغیه یا افواه و یا از جانب افرادی برابر با فیصدی درکِ شان از د یده گی و شنیده گی، فهم، ذوق و دیدگاه فکری شان، به صورت آوازه پخش گردیده است. حتی آوازه هایی بر اساس حدس و گمان – بدون آنکه چیزی دیده یا شنیده باشند، چنان به قوت انتشار یافته اند که گویی عین حقایق اند. این آوازه ها زمانی که از دهن ها به گوش ها و از گوش ها به دهن ها و گوش های دگر می ‌روند، از آن روایت ها و قصه ها ساخته می شوند و به گفتۀ معروف از یک زاغ چهل زاغ درست می شود. درین میان "صاحبان غرض" با عرضه داشتن روایات و حکایات از چشمدیدها و نقـل قول ها، و افزودن چاشنی ها، اذهان عامه را به فرسخ ها از حقایق دور می سازند. به یاد دارم زمانی در تلویزیون افغانستان پروگرامی بود اگر اشتباه نکنم به نام "بگو ببینم چه شنیده ای؟". درین پروگرام شخصی مطلبی را به شخص دوم می ‌گفت، شنوندۀ مطلب باید آنرا به نفر سومی، سومی به چهارمی، چهارمی به پنجمی و به همین منوال تا شخص آخر مطلب شنیده گی را حکایت کرده می رفتند. در هر مرحله اندکی از اصل مطلب کاسته و چیزی بر آن افزوده میگشت. تا بالآخره شخص اخیر نه آن حکایت اولی، بلکه یک روایت کاملاً متفاوتی را دریافت می داشت. به همین اساس اتکا بر افواهات و قرینه سازی ها کار بجا نیست – به خاطری که انسان را به بیراهه میبرد.

پس چگونه میتوان حق را از ناحق و درست را از نادرست سره کرد و شناخت؟

کاوش ها و پژوهش ها اگر مبتنی بر ذهنی گرایی ها و پیش داوری ها باشند، راه به کجراهه می برند. در چنین حالتی راست گرا و چپ گرا، راست افراطی و چپ افراطی، میانه گرایان و صاحبان عقاید و ایدئولوژی های متفاوت، قضایا را در راستای تفکر و بینش های خود مطالعه و تدقیق نموده نتایج مطابق میل و ذهن خویش استخراج میکنند. راه درستِ دستیابی بر حقایق و زدودن شکوک، کاوش و تحقیق بیطرفانه با به کاربرد متود علمی و استنتاج بی غرضانه، فارغ از حب و بغض سیاسی و تبعیضی میباشد. مورخ و پژوهنده را توسل به افواهات، روایات مغرضانه، تصرف های هدف گیرانه در یک متن و قرینه سازی ها؛ نه می شاید. چنین کاری حیثیت و اعتبار مدعی دانش و پژوهش را ضربه زده مقام علم را نیز به اهانت می سپارد.

سوگمندانه می بینیم که اگر دیروز تاریخ نگاری در راستای جانبداری از امیران، شاهان و حاکمان نگاشته می شد، امروز با تأسف در جانبداری از ایدئولوژی، خط سیاسی، حزب، زبان، منطقه، مذهب و . . . که خود بخود مذ مت، طرد و محکومیت غیر خودی ها و دگراندیشان را دربر دارد، قرار میگیرد. از نجیم آریاها، هارون ها و حق شناس ها تا آقای مهرین ما، در ضدیت با عقاید غیرخودی، تلاش داشته و دارند تا پندارهای شخصی شان را به جای تاریخ راستین و رسالت روشن سازی دقیق سیر حوادث و شکل گیری های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی - که باید راه گشای قضاوت ها و موضع گیری های نسل های بالنده و آیندۀ کشور باشد – جا زنند. باز هم سوگمندانه می بینیم که عین همان ادعایی که نویسندۀ اولی به عمل آورده است، از طرف هم کیشان و هم قطارانش به توالی در"آثار" شان تکرار شده است. به این ترتیب هم جنگ تبلیغاتی را دامنۀ گسترده می دهند و هم تعدد مأخذ ها ایجاد میکنند. توجه کنید ادعاهای میان تهی اولی از طرف نجیم آریا (اگر در تقدم آن اشتباه نکرده باشم) مطرح شده است. مدعیان بعدی عین مطلب را مکرر در مکرر نوشته اند. (۳) بعضی ازان ها کوشیده اند دلایل اثباتیه ای را برای تائید همان ادعا بتراشند، که این تراش ها آنقدر مضحک اند که عدمش به ز وجود.

در حالیکه با تمام احساس و وجدانم با آقای داؤد ملکیار و تمامی کسانی که احتمالا ٌ بصورت مستقیم یا غیر مستقیم قربانی ناحق این رویداد یا رویدادهای مشابه در گذشتۀ نزدیک یا دور شده باشند، احساس همدردی میکنم، یادآور می شوم که زمانی که ملکیار با من مصاحبه میکرد، ادعا نموده بود که هدفش یافتن حقیقت است و به هیچ وجه در صدد اتهام زدن نادرست نیست. اما امروز یا وی آن مصاحبه ها را تحریف یا قیچی نموده موارد مطابق ذوق خود را در دسترس مهرین گذاشته و یا مهرین چنان کرده است. شمار دیگری از "قلم به دستان" نیز با استفاده از فرصت در حاشیۀ نوشته های آقای مهرین، به اصطلاح "دل های پُر شان را خالی کرده اند". باز هم تکرار میکنم که آنها بنا بر دلایل قبلاً گفته شده، حق دارند چنان دل های پر داشته باشند، اما با کمال تأسف برای خالی کردن آن دل ها به گمانه زنی ها، بررسی های غیر دقیق و احساسات توسل جسته اند.

لطفاً توجه فرمایید!

کاوش ها و تحقیقات برای بر ملا ساختن جنایات رژیم های استبدادی، لازمی و ضروری اند. اما دقت به این امر ضروری تر است که وقتی کاوشگر و محقق در جریان تلاش برای رفع اتهام از محکومین و رسوا ساختن رژیم دست به قلم میبرد، خود، همان خبطی را که رژیم را با آن متهم میسازد، مرتکب نگردد. یعنی به خاطر محکومیت یک حاکمیت، اشخاصی را که کمترین تقصیری نداشته اند، متهم نه گرداند. همچنان همان طوری که استبداد را به عدم فراهم آوری امکانات دفاع برای متهمین، محکوم میکند، خود محقق و نویسنده نیز نباید حق دفاع را از کسی که بر او اتهام وارد گردیده، بگیرد. هر زمانی که صمد ازهر خواسته است صدایش را برای رد اتهامات بلند کند، دنیا بهم خورده، سر و صداها، فحش ها و اهانت ها صفحات رسانه ها را پر کرده است. اگر دیگران هرنوع اهانت و اتهام را در حق ازهر نوشتند، جواز دارند؛ اما اگر ازهر همینقدر گفت که دروغ و بهتان نگویید، متهم به توهین مقدس ها میگردد.

آقای مهرین اولین کسی است که در صدد افتاده با استفاده از آنچه "مدارک و اسناد" خوانده شده تحلیل و نتیجه گیری نماید. اما با تأسف مهرین محترم اولاً در برابر خود یک هدف قرار داده و سپس در پی اثبات حقانیت آن هدف که عبارت از اثبات قتل میوندوال، آنهم توسط پرچم و صمد ازهر، میباشد؛ پرداخته است. در چنین حالتی تحقیق در جهت جانبداری از یک فرضیه ای که نادرست هم بوده میتواند، کشانیده میشود. روی همین دلیل ِ انتخاب پیش از پیش هدف است که آقای مهرین و مؤیدین شان، با استفاده از روش التقاطی، جعل رویدادها و روایت های نادرست خصمانه، با تکرارهای مکرر، بازی نادرست با شماره ها و تاریخ ها و پس و پیش کردن جملات و الفاظ، صفحات زیادی را سیاه کرده اند؛ مجبورم توضیحات تفصیلی به خاطر در روشنی آوردن حقایق، و نمایاندن نادرستی شیوۀ به کار گرفته شده برای رسیدن به نتیجۀ درست؛ به عرض برسانم. امیدوارم طول کلام باعث ملال خاطر علاقه مندان دریافت حقیقت نشود و آقای مهرین نیز آنرا در خصومت علیه خویش نه انگارد. من اگر از شیوۀ هدف گیرانۀ پژوهش آقای مهرین ناراضیم، ازین جهت که نوشتۀ مهرین فرصتی را ایجاد نمود تا ناگفته ها را بگویم و ادعاها و استدلال های نادرست را که تاکنون صورت گرفته اند افشاء و رد نمایم، خرسندم.

بگذارید حقایق جای خود را دریابند، شکوک بیجا زدوده شوند و تاریخ مبتنی بر واقعیت نگاشته شود! با علم برینکه امروز تاریخ نگاری وسیلۀ تبلیغاتی سیاسی شده است، باور کامل دارم که تاریخ واقعی در آینده رقم زده خواهد شد.

قبلاً از پوشیده ماندن حقایق در رژیم های استبدادی سخن گفتیم. در چنان حالتی، طبیعتاً جا برای شک و ناباوری بر گفته ها و ادعاهای حکومت، خالی می شود.

وقتی در آن صبحگاه نامیمون ۹ میزان، که قدیر خان مرا از خانه برداشت و در اثنای راندن موترش برایم از خودکشی میوندوال گفت، باورم نشد. من هم شک کردم. نه تنها به مثابۀ یک پولیس که در هر حادثه نباید ظاهر امر را دید، دایماً باید شک کرد و در پی کشف حقایق رویداد برامد؛ بلکه در عین زمان با در نظرداشت گذشتۀ استبداد در کشور ما، با شناخت کوته مدت از کمیته مرکزی و شناخت نسبتاً دراز مدت از قدیر خان؛ احساس نا شناخته ای در درونم مرا به نا باوری و شک می کشانید. پیشنهاد مرا برای دیدن محل واقعه و بردن طبیبان عدلی به آنجا، به این دلیل که خودش محل واقعه را دیده، هیأت جنایی و طب عدلی هم معاینات و بررسی های شان را انجام داده اند، نه پذیرفت. پیشنهاد مرا برای بردن ژورنالیستان داخلی و خارجی نیز با عصبانیت رد نمود. با آن جبروت رژیم و داغ بودن قضیۀ کودتای میوندوال، اقدام خودسرانه ای چون معاینۀ محل حادثه و پرس پال از طبیب عدلی و غیره برایم میسر نبود و این در حیطۀ مسئولیت و وجایب وظیفوی من نیز نبود. برایم گفته شد که طب عدلی و پولیس جنایی و لایت کابل وظایف شان را درین ارتباط انجام داده اند.

من به چند دلیل خیلی ناراحت شدم:

- مرگ یک انسان، آن هم یک شخصیت سیاسی کشور.

- احساس مسئولیت به مثابۀ مسئول هیأت تحقیق میوندوال، در مورد پاکیزه گی تحقیق و درستی پیش آمد با او.

- آگاهی ازینکه بنا بر همان بی اعتمادیی که جامعه نسبت به اجراآت دستگاه های حاکمه در کشور دارد و شاهد امحای فزیکی و روانی بسا انسان ها در زندان ها بوده است، اذهان عامه این عمل را خودکشی نه بلکه قتل می پندارند.

- یک حس ششم زنگ خطری را به صدا می آوُرد که احتمالاً این دسیسۀ یک تیر دو فاخته ای است که هم میوندوال و هم مرا از میان بردارد.

- من واقعاً در صدد آن بودم یک تحقیق مفصل دقیق ومنزۀ نمونه یی بی مثالی را – همانند و حتی بهتر از تحقیقاتی که در زمان وظیفه داریم در میدان هوایی بین المللی کابل از ابراهیم محمد النجدی تبعۀ عربستان سعودی قاچاقبر سی و دو کیلو طلا و در مورد یافتن شبکۀ مربوط به آن، صورت پذیرفته بود – انجام دهم. شاید با آنگونه تحقیق، هم حقایق برملا می شدند، هم اگر جعلی در کار بود رسوا می شد، هم وجدان خودم را راحت و خودخواهیم را راضی می ساختم و هم برای محصلین اکادمی پولیس و افسران مؤظف در دستگاه پولیس، مواد درسی و نمونۀ قابل استفاده در استنطاق و تحقیقات، پیشکش میکردم. مرگ میوندوال، این آرزو را نیز با خاک یکسان کرد.

- احساس اولی من بسوی احتمال بی گناهی و جعلی بودن اتهام، گرایش داشت. حتی زمانی که خان محمدخان مرستیال اعترافات بسیار مفصل خودرا طی صفحات متعدد نوشته و لست طویلی را از همرازان و شریکان توطئه عرضه داشته بود، باز هم تصور میکردم مهرۀ اصلی کودتا نه میوندوال بلکه خان محمد خان است. این باید به اثبات میرسید. اکنون هم تصور میکنم مرستیال پلان داشت میوندوال را در نقش جنرال نجیب و خودش را در نقش جمال عبدالناصر قرار دهد. یعنی کودتا را تحت نام میوندوال انجام دهد، سپس اورا از صحنه بدر کرده قدرت را تصاحب نماید. مرستیال مغرور تر از آن بود که بعد از شاه و داؤد در مقابل شخص دیگری سر خم نماید. او آدم زیرک، خوش برخورد، واجد نیروی جذب و قوماندان خوب بود.

- انتظار داشتم میوندوال، مطابق وعده ای که بعد از اعترافش نموده بود، مطالب زیادی را بازگو کند که با مرگش ناگفته گی ها نهفته ماندند.

 ادامه دارد . . .

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

(۱) مخالفین، این ادعا را که با میوندوال از نهایت احترام کار گرفته شده، به ا ستهزا می گیرند و حتی مدعی شکنجه و بد رفتاری اند، که به هیچ وجه درست نیست. با او در هر باری که تحت بازجویی ما قرار داشت، عالی ترین رویه که براستی هم فوق تصور است، صورت گرفته بود.

(۲) من اگر در سابق گفته ام در جریان تحقیق دو بار میوندوال را دیده ام، درست نیست. این اشتباه حافظه بوده از آن معذرت میخواهم. با دیدار شب اول که نوشت و خوانی در میان نیامد، مجموعاً سه دیدار داشته ایم.

(۳) نجیم آریا این ادعا را نموده است که میوندوال به قتل رسیده مگر از من نام نبرده ولی این آقای سید مسعود پوهنیار است که چنین بر آن افزوده است: "اما به روایت متواتر و مشهور میوندوال بدست عبدالصمد اظهر مدیر عمومی قلم مخصوص قوماندانی امنیه وزارت داخله بشهادت رسید”. نه ادعا درست، نه نام درست و نه پُست و وظیفۀ مدعی علیه". – سید مسعود پوهنیار "ظهور مشروطیت و قربانیان استبداد در افغانستان" جلد دوم صفحه ۲۴۹ مرکز نشراتی میوند – پشاور، چاپ سال ۱۳۵۷

 

 

 

 

 

 

توجه!

کاپی و نقل مطالب از «اصالت» صرف با ذکر منبع و نام «اصالت» مجاز است

کلیه ی حقوق بر اساس قوانین کپی رایت محفوظ و متعلق به «اصالت» می باشد

Copyright©2006Esalat

 

 

www.esalat.org