چهارشنبه، ۲۲ اپریل  ۲۰۱۵

مسوولیت مقالات، مطالب و نبشته های نشر شده در دیدگاه ها به دوش نویسنده گان آنها میباشد


 

جمال عبدالناصر نورزاد

 

 

تحلیل گران به اصطلاح سیاسی ما؛ ماهیت بحران در افغانستان را درک نمی کنند

نظری بر کج اندیشی های فکری و خرافات سیاسی فعالان به اصطلاح سیاسی

 

عبدالناصر نورزاد استاد دانشکده زبان و ادبیات دانشگاه کابل:

اشتراک در بحث های سیاسی و ابراز نظر کردن در مواردی که سرنوشت سیاسی مملکت به آن ربط دارد، کاریست بجا ولی مشروط بر اینکه این اظهار نظر ها و سیاسی جلوه کردن ها، به اساس فهم سیاسی باشد نه عقده های شخصی.

ما تجربه آزادی بیان را بعنوان رکن اساسی نظام دموکراتیک و مردمی تازه آموخته ایم. استقرار نظم جدید بعد از حاکمیت فرسایشی طالبانی که هر نوع اظهار نظر در آن جرم پنداشته می شد، راه را برای بسیاری ها باز کرد تا بدون دانش سیاسی و درک ماهیت بحران در افغانستان به اظهار نظر بپردازند و لقب افتخاری تحلیل مسائل سیاسی را نصیب شوند. ماشاالله تعداد تحلیل گران سیاسی به خروار ها می رسند. هرکدام شان با طمطراق و دبدبه های خاص جلو مایکروفون های رسانه های خصوصی و دولتی قرار میگیرند و به اظهار نظر در مورد مسایل سیاسی و نظامی می پردازند.

این رسم جایش را در فرهنگ رسانه یی ما بگونۀ فراخ باز کرده است. هر رسانه چه تصویری و صوتی همه روزه با سوژه های جدید با دعوت نمودن یک تعداد اشخاص ریزرف شده گی به بحث و سوژه پرانی درمورد موضوعات مهم می پردازند. آگاهان سیاسی هم با اسم ها و تخلص سیاسی یک متره چنان شایع پرانی و نظریه پراگنی می کنند که گویی تمام اجنداهای ملی و بین المللی در نزدشان است و بر اساس آن سخن بر زبان جاری می سازند.

اظهار نظر برای روشن سازی اذهان عامه وظیفه هر فرد متعهد است. دولت هم مکلف است تا این آزادی را در حد معقول و در چارچوب قانون حمایت کند. این کار بخشی از مسوولیت های نظام های لیبرالی و دموکراتیک است تا مردم را در اظهار نظر در مورد مسایل آزاد بگذارند. لیبرالیزم و دموکراسی قبل از اینکه به تحکیم قدرت مردمی بپردازند، بر آزادی های فردی تاکید میکنند. لیبرالیزم تاکید بر این دارد که قدرت چگونه محدود می شود و آزادی های فردی چگونه تامین؟ اما دموکراسی تقلا دارد تا کی حکومت کند تا آزادی تامین شود. آزادی بیان در این نوع نظام ها از شاخصه های اصلی آن اند. بحث و تبادل نظر انسانها را به نتیجه جامع میرساند. همینگونه انتقاد سازنده که آن را بنام (Constructive criticism) میگویند زمینه را مساعد می سازند تا نظام های دموکراتیک که خود را نماینده اکثریت مردم میدانند، به ندا های منتقدانه ای آگاهان امور گوش فرا دهند و به اصلاح امور بپردازند و خلا ها را پر نمایند.    

عیب کار در این است که تحلیل گران به اصطلاح سیاسی ما نه تنها که درک درست و عمیق از وضعیت جاری در کشور و جهان ندارند بل با روش های تحلیل سیاسی هم بیگانه هستند. روی سخنم یا یک تعدادی است که همه روزه رسانه ها را بنام تحلیل گر سیاسی، آگاه امور سیاسی، فعال سیاسی اجاره کرده اند. ناتوانی این تحلیل گران به اصطلاح سیاسی در این است، که همواره از تحلیل قیاسی برای اظهار نظر استفاده می برند تا تحلیل استقرایی. سیاستمداران به اصطلاح سیاسی ما باید بدانند که روش تحلیل سیاسی عبارت از شیوه و اصولی است که به تعریف و توصیف پدیده های سیاسی می پردازد و تحلیل گر با فراگیری آن قادر می شود تا پدیده های مغلق سیاسی را به اجزای ساده تر تجزیه کرده و به دیگران منتقل سازد. تحلیل سیاسی از نگاه محتوا و شکل به دو گونه است که تاثیر بسزای در تجزیه و تحلیل رخداد های سیاسی دارد. در زیر به گونه اجمالی به تشریح و تبیین تحلیل سیستماتیک و مسلکی روش تحلیل سیاسی می پردازیم تا خلا های موجود در برنامه های تحلیلی رسانه و اظهار نظر های این آقایان بر ملا شود، تا باشد آنها منبعد از این روش جهت تحلیل وضعیت سیاسی و نظامی استفاده ببرند.

اول از دید محتوا تحلیل سیاسی دو نوع صورت میگیرد:

1-    تحلیل قیاسی یا (کل به جز): عبارت از تحلیلی است که از مفاهیم کلی و ظواهر قضایا برای تحلیل و تجزیه استفاده می برد. این نوع تحلیل سیاسی به ظاهر موضوعات نگاه کرده و تحلیل های برخاسته از آن اغلب غلط از آب می بر آیند. تحلیل گران ما بدون داشتن دانش لازم سیاسی و درک ماهیت روش تحلیل های سیاسی به طور غیر عمدی متوسل به این نوع تحلیل می شوند. این تحلیل به نوع جنگ فکری در جامعه ما مبدل شده است. جنگ فکری که اکثریت سازمان های استخباراتی و کشور های ذیدخل در قضیه افغانستان که منافع خود را در ادامه بحران در این کشور می بینند، به آن دامن زنند. تخریب افکار عامه برای داشتن امید برای شکل گیری یک رهبری واحد ملی و بهبود در شرایط زنده گی، تامین صلح و قطع جنگ، تفاهم در مورد مسایل کلان ملی و . . . . از جمله اثرات این نوع جنگ روانی است که مبتکر و مدیر آن بیگانه ها و مجریان و کارگران آن تحلیل گران به اصطلاح سیاسی ما اند.

2-    تحلیل استقرایی یا (جز به کل): عبارت از تحلیلی است که بر ابعاد داخلی و خارجی، علت ها و عوامل پدیده های سیاسی می پردازد و نتیجه حاصله از آن را برای مخاطب به اثبات میرساند. این نوع تحلیل در حقیقت با استفاده از روش های تخنیکی و مسلکی، پشت و پهلوهای خفته قضایا را بر ملا می سازد و به موشکافی و حلاجی آن می پردازد. ما متاسفانه این گونه تحلیل را کمتر شاهد هستیم. به استثنای یک عدۀ محدود که مسلکی هستند و بر دانش سیاسی و شیوه های تحلیل سیاسی تسلط دارند دیگران فاقد این نوع تحلیل در عرصه تشریح و تبیین مسایل و پدیده های سیاسی هستند.

دوم از دید شکل هم دو نوع تحلیل سیاسی داریم:

1-    تحلیل سیاسی استاتیک یا (ایستا) به آن نوع تحلیل سیاسی اطلاق می شود که بر دو عامل توجه نمی کند.

اول: عامل زمانی: یعنی به توصیف پدیده های سیاسی از نظر زمانی می پردازد. طبیعتا وقتی عامل زمانی مد نظر باشد و مرکز ثقل تحلیل سیاسی را بسازد، با تغییر زمان تحلیل برخاسته از آن، مفاهیم را به اشتباه گرفته و حقایق را وارونه جلوه میدهد.

دوم: بیرون نشدن از ابعاد داخلی و سطحی موضوع و نپرداختن به عمق موضوعات. یعنی زمانیکه یک تحلیل گر سیاسی به عمق موضوع نپردازد و با سطحی نگری به تحلیل مسایل سیاسی دست یازد خواه مخواه اشتباه کرده و از بیان بسیاری از حقایق طفره رفته است.

2-    تحلیل پویا یا (دینامیک) که بر خلاف جهت ایستا قرار دارد. یعنی تحلیل گر از ابعاد داخلی و سطحی مسایل بیرون میشود وبه عمق موضوعات می رود. در نتیجه تحلیل برخاسته از آن خوبتر و مسلکی تر خواهد بود.

یکی دیگر از ضعف های سیاستمداران ما ناتوان بودن برای ارائه تحلیل جامع و فراگیر از وضعیت در افغانستان است که بسیاری ها آن را بعنوان کج اندیشی سیاستمداران سیاست زده قلمداد میکنند. ما به علت وضعیت خطرناک و شکننده سیاسی و نظامی و با پشتیبانی بسیار ضعیف اقتصادی و وابسته به دیگران، توانمندی طرح استراتیژی و پیشبینی در مورد مسائل جاری را نداریم. تحلیل گران به اصطلاح سیاسی ما با در نظرداشت همین ضعف در پیشبینی مسائل مربوط به افغانستان و مناطق همجوار آن که یکی از گرم ترین کانون های رقابتی میان کشور های مختلف است، دست بلند ندارند. ما در حصه تحلیل مسائل سیاسی از ضعف اطلاعاتی و فقدان دانش سیاسی آسیب می بینیم. رقابت میان کشور های مختلف مثل پاکستان و هند، ایران و عربستان، ایران و امریکا و غرب، امریکا و شانگهای در کل افغانستان را به کانون گرم نبرد های فرسایشی مبدل ساخته است. به همین علت، تحلیل وضعیت و درک ماهیت بحران در افغانستان کار ساده ای نیست و به تحلیل گرفتن آن هم روی احساسات و عقده ها نه بل با ادراک و دانش سیاسی امکان پذیر است. دولت افغانستان هم به علت سر درگمی و اختلافات درونی قادر به مهار این رقابت ها نیست. برخلاف آنچه که تحلیل گران به اصطلاح سیاسی ما تصور میکنند ما مجبورا و جبرا وادار به قبول این وضعیت شده ایم. دراین بحران رییس جمهور و اعضای کابینه نقشی ندارند تا سیاسیون به اصطلاح تحلیل گر ما آن را به تحلیل بگیرند و حلاجی کنند بوجی ها انتقاد نثار آن ها کنند.

پیشنهاد من برای تمام این آقایان صاحبنظر این است تا با قضایای افغانستان و ماحول آن سرسری و ایستاتیک بر خورد نکنند. ما باید به این نکته اتفاق نظر داشته باشیم که جنگ و بحران در کشور زاده تحولات حد اقل یک قرن اخیر است و ما در مدیریت آن نقشی نداشته ایم، چه رسد به اینکه مهار بحران کنیم و انگشت انتقاد را بالای فلان فرد و یا فلان مسوول بگذاریم. البته که سیاسیون و دولتمردان ما بار ملامتی را بر دوش می کشند ولی این بیچاره ها چاره ای جز نظاره حوادث ندارند.

کشور های ذیدخل در بحران افغانستان نه تنها در این یک و نیم دهه اخیر بل از یک قرن در فکر تلافی شکست های هستند که در این کشور خورده اند. ما باید قیمت این پیروزی ها را بپردازیم تا بغض و کینه آنها رفع گردد. طرح ها در منطقه و افغانستان به اساس استراتیژی های است که کشور های بزرگ برای رسیدن به اهداف عمدتا اقتصادی آن را طرح ریزی نموده اند. حال دیگر زمان جنگ های فرسایشی جبهه یی برای اهداف جیوپولیتیکی نیست تا کشوری بخواهد کشور دیگری را زیر سلطه بیاورد و اشغال نماید. بل فورمول جنگ و شالوده آن بکلی هم از نگاه شکل و هم از نگاه محتوا از بنیاد تغییر خورده است. جیوپولتیک جنگ جایش را به جیو اکونومیک خالی کرده است. منافع اقتصادی کشور های بزرگ را مجبور می سازد تا بر کشور های ضعیف و ناتوانی چون افغانستان لشکر کشی کنند و میدان های نبرد را گرم نگهدارند. این یک واقعیت است که اکثریت کشور های که در بحران افغانستان شریک هستند منافع اقتصادی و سیاسی خودشان را دنبال میکنند. بیان این واقعیت و افشای طرح های بین المللی برای بی ثبات نگهداشتن افغانستان یا در حد توان تحلیل گران سیاسی ما نیست و یاهم به علت های گوناگون از افشای آن طفره میروند. دیگر تمام حرف ها برای به تحلیل گرفتن وضعیت افغانستان پوچ و بی معنی است و به جز ضیاع وقت سود دیگری حاصل مردم ما نمی شود. ادامه این وضعیت از یک طرف جنگ تبلیغاتی دشمنان کشور ما را سریع می سازد و از سوی دیگر برای رسانه های کشور بازار خوب ایجاد میکند.

 

 

 

(اصالت در قبال مطالب منتشره در دیدگاه ها هيچ مسووليتي ندارد و با احترام به آزادي بیان و دموکراسي

 نميخواهد سانسور نمايد و دست رد به سينه نويسنده گان بزند)