دوشنبه، ۲۹  جون  ۲۰۱۵

مسوولیت مقالات، مطالب و نبشته های نشر شده در دیدگاه ها به دوش نویسنده گان آنها میباشد


 

جمال عبدالناصر نورزاد

 

 

امریکا با هژمونی خواهی در جهان؛ خواستار چه است؟

 

 بیش از یک دهه است که از حادثه 11 سپتامبر گذشته و تبعات نامیمون اشغال افغانستان و حمله به عراق که زمینه‌های بی‏ثباتی منطقه را فراهم کرد، به طوری که بیم آن می‌رود تحولات پیش رو خسارات جبران‏ ناپذیری این تجاوز برای ایجاد حلقه های افراط گرایی زیر نام دین، وضعیت منطقه و جهان را بدتر از قبل کند.

 رشد روز افزون افراط گرایی بعنوای پدیده ی سخیف و غیر قابل تساهل از دیدگاه ایدیولوژیک را می توان بعنوان ناقوس خطر تلقی کرد. چرا افراط گرایی درجهان امروز جای اردوگاه آلمان نازی و سپس اتحاد شوروی زیر نام انترناسیونالیزم پرولتری را پر کرده است؟ نقش غرب در تسهیل بخشیدن اهداف افراط گرایان چند ملیتی از تمرکز در حوزه جهان و سپس گسترش آن به حوزه های دیگر چه است؟

برنامه های ایالات متحده امریکا با شرکای غربی اش،  هم‌زمان با حادثه 11 سپتامبر 2001، کسری بودجه آمریکا افزون بر 10هزار‌میلیارد دلار شد. حرص و توقعات بیش از حد امریکا برای کسب منافع بیشتر از منابع زیر زمینی جهان، باعث شد تا امریکا در پی فروپاشی اتحاد شوروی سابق در گستره مناسبات اش با جهان تجدید نظر کند و پیمان های با کشور های مختلف بویژه حوزه های نفتی جهان که عمدتا در قاره آسیا قرار دارد، ببندد. از این دوره آمریکا حضور خود در کشورهای منطقه را با تعریف در شکل دادن به پایگاه‌های نظامی - عملیاتی تغییر داد و کوشید با از میان برداشتن توان کشورهای درون منطقه زمینه نزول روند توسعه این کشورها را فراهم کند. نظام دوقطبی جهان دیروز به یکته تازی اضلاع متحده امریکا خلاصه می شود. توقعات وافر برای جذب امیتازات بیشتر جهت تصاحب سرزمین های نفت خیز آسیای میانه و قبل از آن حوزه خلیج و کشور های عربی، بازگو کننده ی بخشی از تمایلات و برنامه های سری امریکا در جهان است.

ناهمگونی های هم در عرصه تعاملات جهانی رونما گردیده که نظم و امنیت جهانی را مختل ساخته و ساختار های ثابت حفظ ماتقدم امنیت در این منطقه را شدیدا متاثر می سازد. بی ثباتی در افغانستان، رشد روزافزون افراط گرایی در مناطق شمال افریقا، آسیا و جنوب آن، کشور های عربی تازه منقبظ شده از بطن گروه های مخالف امریکا و نظام های سیاسی برخلاف میل امریکا در منطقه، بحران هستوی ایران، تحرکات نظامی روسیه در اوکراین، بحران های برخاسته از تشنجات مرزی میان کشور های مختلف آسیا، سقوط نظام های دکتاتوری کشور های عربی و دهها مسایل دیگر زمینه ساز آن است که امریکا بعنوان منجی صلح خودرا حق بدهد تا در این حوزه ها مداخله آشکار نماید.

بی ثباتی در پاکستان، وضعیت وخیم افغانستان توام با آینده نا معلوم و پراز ابهام، جنگ در سوریه، عراق، بردن لیبیا به حاشیه جنگ های داخلی، تشدید اختلافات با روسیه، بحران اوکراین، مسئله هستوی ایران، وضع نامیمون شمال افریقا و حالت بی ثبات اقتصادی حوزه یورو، پیام های را برای آینده امنیت جهانی بدنبال دارد.

تشدید بحران های جهانی در صحنه نزاع بین المللی جهان پس از فروپاشی اتحاد شوروی سابق را به یک میدان جنگ تمام عیار مبدل ساخته است. افراط گرایی و اندیشه های توام با خشونت و جبر دینی که هیچ پیوندی با اسلام ندارد، زمینه را برای تشنجات منطقوی و جهانی حداقل برای حال حاضر امکان پذیر می سازد. توقع از حفظ منابع مورد نیاز مانند نفت و منابع زیر زمینی که حیات سیاسی جهان را تهدید می کند، این امر را بوضاحت روشن می سازد که ما در آستانه یک انقلاب بزرگ جهانی قرار داریم. تفحص و تعمق در باب تحلیل و تجزیه بحران ها و رویداد های جهانی، کار ساده ای نیست بل نیاز مند آن است تا تمام پرادایم و مولفه های تاثیر گذار در این بحران مورد تدقیق و بررسی همه جانبه و گاوشگرانه ای اهل تحلیل و تفسیر رویداد های سیاسی قرار گیرد.

امریکا در حال حاضر در پی ایجاد بحران در منطقه و جهان است تا زمینه های عینی حضور خود در اقصی نقاط جهان را بطور قانونی مساعد و فراهم سازد. استفاده از ابزار جهانی زیر نام مبارزه با تروریزم و افراط گرایی، این امکان را به حد وافر به اضلاع متحده امریکا میدهد تا با استفاده از این وسیله برای کشور های ضعیف که در حال حاضر از عدم مشروعیت سیاسی در نزد مردمان شان رنج میبرند و هردم امکان سقوط شان وجوددارد، مداخله نموده و حضور دائمی خود را تضمین نماید. بحران های جهانی بیشتر در حوزه آسیا مطرح است. بحران یمن و نظیر آن بخوبی برای جهانیان ثابت می سازد که نقش غافل گیر کننده ای غرب بخصوص امریکا در تشدید این بحران ها چه قدر محسوس است. در حال کنونی، شاید کمترین تعداد کشورهای باشند که خطر تروریزم بین المللی را دست کم بگیرند. افراط گرایی بعنوان چالشی منطقوی و حتی بین المللی، امنیت جهانی را تهدید میکند. این خطر بحدی جدی است که اکثریت به این نظر اند که در چند سال آینده، یکی از مولفه های تاثیر گذار در سیاست های جهانی، دولت های برخاسته از این پدیده خواهد بود.

تروریزم و افراط گرایی دو واژه مترادف به هم جلوه میکنند. تروریزم با تغییر شکل قبلی خود در صدد آن است تا با تساهل در دید گاه های اصولی و ایدیولوژیک با افراط گرایی آشتی نماید و آن را برچسپ دینی بزند. تروریزم بعنوان پدیده و تهدیده بالقوه جهانی شکل دولتی بخود گرفته است. نکند این تروریزم روزی بعنوان نوع نظام سیاسی ظهور کرده و افراطیسم دینی را که با دیدگاه های دینی کاملا بیگانه است؛ به حاشیه بکشاند.

در این میان نقش ایالات متحده امریکا در گسترش اندیشه های تندروانه و افراط گرایانه در جهان چیست؟ امریکا از گسترش این پدیده چه سودی را نصیب می شود؟ آیا گسترش و نفوذ گروه های تندرو در جهان بخصوص در حوزه آسیا بمثابه حضور امریکا در منطقه خواهد بود؟

پاسخ به این سوالات یکایک مستلزم کاوش های جدی و عمیق است تا دانسته شود، سود برخاسته از  نقش امریکا در این گسترش این نوع تفکر در جهان چه بوده است؟  تحقیق و تدقیق در جهت روشن سازی پروژه های در حال اجرا در جهان از طرف امریکا، ما را به یک نکته اتفاق نظر میدهد که امریکا امروز خود بخشی از مشکل در جهان است. وضعیت رو به وخامت جهان بخصوص حوزه آسیا و شمال افریقا نگرانی های جدی را از بابت آینده امنیت جهانی که سرنوشت سیاسی ملت ها با آن در پیوند عمیق گره خورده است، بروز میدهد. امریکا در صدد است تا قدرت های رقیب خود در آسیا و اروپا را با این پدیده خطرناک جهانی به بن بست بکشاند و خود راه حل این بحران و بن بست باشد. توسل به امریکا برای حل این مشکلات و بحران ها از طرف قدرت های رقیب در جهان، هدف نهایی است. وجود گروه های چند ملیتی در صفوف نیروهای افراطی نظیر داعش و دیگر گروه های افراطی و تندرو، به هدف ایجاد بحران در اقصی نقاط جهان است. امریکا با این کار در پی آن است تا نیروهای فعال تری از تروریزم بین المللی و افراط گرایی را در جهان استخدام کند و جلو آن را در دست داشته باشد. ما با وجود چالش های وافر در عرصه تعاملات بین المللی و بحران های برخاسته از این تحولات که اکثرا منجر به جنگ های خونین می شود، انتظار داریم تا امریکا بعنوان منجی صلح و امنیت جهانی نقش ایفا کند؟!

در این فصل از پروژه های امریکایی برای گسترش و تعمیم اندیشه های افراطی در میان ملت های جهان، لازم است تا راهکار های مناسب برای مبارزه با این هژمونی خواهی جستجو گردد. تعمیق شکاف های برخاسته از نزاع های درونی میان ملت های جهان ( زیر نام قوم، مذهب و تبار) برای ایجاد جو مناسب برای امریکا جهت نقش آزمایی بیشتر در عرصه تحولات جهانی مهم جلوه میکند. اتحاد های مقدس  و پوپولیستی جهانی از طرف امریکا، به این منظور است تا در آخرین دقایق قدرت های شریک این پروژه  هم فریب داده شوند و نظم امنیت جهانی برای بقای خود، وجود نظام یک قطبی جهانی را به نفع تلقی کند.

پس نیاز است تا قدرت های در حال افول در آسیا نظیر چین، روسیه، هند با شکل دادن جبهه های وسیع ضد این هژمونی خواهی از بستر سازی زاید از طرف امریکا جلوگیری نمایند. وجود یک قطب همسان و موازی از لحاظ قوت نظامی و اقتصادی با امریکا امنیت جهانی را به علت منافع درونی این قطب ها مساعد می سازد. فروپاشی اتحاد شوروی خلای بزرگ را در عرصه تحولات جهانی بجا گذاشت. جهان با یکه گرایی امریکا تسلیم شد و نظام های ایدیولوژیک جهانی را با قبول این مسئله که یک نظام یک قطبی شاید راه حلی برای بحران های آینده باشد؛ واداشت.

 

 

 

 

 

(اصالت در قبال مطالب منتشره در دیدگاه ها هيچ مسووليتي ندارد و با احترام به آزادي بیان و دموکراسي

 نميخواهد سانسور نمايد و دست رد به سينه نويسنده گان بزند)