احسان الله خپلواک

بخش سوم و پایانی

 

مطالعات انجام گرفته در آمریکا نشان می دهد، از هر چهار کودکی که توسط دختران نوجوان به دنیا می آید سه کودک در اثر رابطه نامشروع به وجود آمده است. در این کشور زوج هایی که تحصیلات عالی دارند بیش از دیگران ازدواج های رسمی و قانونی دارند و کمتر به زندگی مشترک آزاد تن می دهند، در حالی که در اکثر کشورهای اروپایی افراد تحصیل کرده علاقمند به زندگی آزاد هستند و تمایل کمتری نسبت به ازدواج رسمی از خودشان نشان می دهند.

خانواده در اروپا و آمريکا

khdeuusa.bmp

دفاع و جانبداري از حقوق زنان و عقيده به برابري زن و مرد در زمينه هاي فرهنگي، اجتماعي، اقتصادي، سياسي و مبارزه در راه وصول به اين برابري از وظيفه اي هرانسان با وجدان است.

خانواده، کوچکترين و مهمترين نهاد جامعه است. کوچکترين به جهت کميت اعضا و مهمترين به لحاظ کيفيت. هر چه خانواده از نظر آگاهي، اخلاق، تعهد وعاطفه از کيفيت بالاتري برخوردار باشد و به تمام نيازهاي اعضاي آن به طور منطقي پاسخ داده ‌شود، آنها در برخورد با مشکلات کمتر دچار آسيب خواهندشد و کمتر به هنجارشکني اجتماعي سوق خواهند يافت. افزايش آمار جرم و جنايت در غرب که رابطه معنا داري با افزايش بي بند وباري و فساد در اين جوامع دارد به خوبي نشان دهنده خطرات بزرگ تري است که اين جوامع را تهديد مي کند. همين اکنون اين تصور ميان محققان عموميت پيدا کرده که در غرب ساختار خانواده و ازدواج دچار بحران شده است. محققان و پژوهشگران بدبين مرگ ساختار خانواده رادر غرب نزديک دانسته اند و معتقدند بيش از نيمي از ازدواج ها به طلاق مي انجامد، اما در مقابل خوش بينان معتقدند که با اين حال اکثريت مردم تن به ازدواج مي دهند و به زندگي خارج از خانواده نمي انديشند و به همين دليل بحران کنوني را نمي توان مهلک پنداشت. وضعيت کانون خانواده از زبان آندره والنتينف، پژوهشگر روسي چنين توصيف شده است: پايان عصرخانواده از راه رسيده است اما مردم متوجه نيستند.

 به زعم وي، اوضاع به مرز فاجعه انگيزي رسيده و ساختار اجتماعي يک شکستگي اساسي و طبيعت بشري نيز تحولات ريشه اي را تجربه مي کند. اين گونه از پژوهشگران که چشم انداز مخاطره آميزي را پيش روي نهاد خانواده مي بينند، معتقدند که طي بيست سال اخير گرايش هاي مردان و زنان نسبت به زندگي خانوادگي تغيير کرده است. به اعتقاد آنان، در گذشته به ندرت طلاق اتفاق مي افتاد و آن هم در مواقعي که ادامه زندگي مشترک به راستي غيرقابل تحمل مي شد. اما اکنون مردم نگران يافتن خوش بختي اند و از خانواده انتظارات ديگري دارند که حفظ خانواده از مهم ترين آنها محسوب نمي شود. اين پژوهشگران چنين ادعا مي کنند که در چنين شرايطي است که خواسته ها و نيازهاي زن و مرد، بنيان خانواده را تحت الشعاع قرار داده و زمينه را براي فساد آماده مي کند.

بعضي ديگري از جامعه شناسان و روانشناسان روسي نيز معتقدند که امروز بسياري از زوجين توان همکاري يا همزيستي متقابل را ندارند. به همين دليل مي توان آنان را از اين جهت آموزش داد. زيرا که زوج هاي امروزي در مسکو توان تحمل زندگي خانوادگي به مدت بيش از سه تا پنج سال را ندارند و در پي آن يک احساس منفي تجمع مي‌يابد و حس بيگانگي و سپس رفتن به سوي شريک زندگي جديد و يافتن وسيله آرامش روحي جديد از راه مي رسد. از ديدگاه مخالف، اما اعتقاد بر اين است که خانواده نابود نمي شود، بلکه دگرگون مي شود. اين گونه از محققان اعتقاد دارند که حتي نمي توان يک نشانه دال بر از راه رسيدن پايان دنياي خانواده را ديد، بلکه اين نوع زندگي مشترک زناشويي است که تغيير شکل پيدا کرده است. به عقيده اين محققان، سه نوع زندگي مشترک وجود دارد. ازدواج هاي رسمي، ديني و زندگي مشترک آزاد که افزايش ازدواج هاي غيررسمي و آزاد بدان معنا است که واژه خانواده معناي قبلي خود را از دست داده و به شکلي جديد و نوين رواج پيدا کرده است.

گزارش شبکه تلويزيوني روسيه امروزبه نوعي از وضعيت بغرنج خانواده ها در روسيه خبر مي دهد. اين شبکه تلويزيوني، روسيه را دومين کشور جهان از نظر آمار طلاق معرفي مي کند و مي گويد شصت وپنج درصد ازدواج ها در روسيه به طلاق منجر مي شود. بادرنظرداشت بالا بودن ميزان جدايي زوج ها در روسيه، مردان ترجيح مي دهند پيش از ازدواج با طرف مقابل قراردادهايي امضا کنند تا مطمئن شوند مال و اموال شان را با طلاق همسرشان از دست نخواهند داد. پيش از فروپاشي شوروي، براي يک دختر جوان، آغاز زندگي مشترک با يک مرد جوان بدون عقد نکاح، نهايت بي مسووليتي به حساب مي‌آمد، اما اکنون اگر جوانان پيش آزمون طرف مقابل و شناخت کامل از يکديگر تن به ازدواج دهند، نهايت بي مسووليتي را از خود نشان داده اند و اين موضوع همان سازگاري با شرايط نوين پديد آمده است.

در سي وپنج سال اخير، تعداد کودکاني که خارج از چارچوب عقد نکاح در اروپا متولد مي‌شوند، حدود شش برابر شده و تعداد کودکان نامشروع يک سوم مواليد را تشکيل مي دهد که اين امر، باعث تغيير چهره خانواده‌ هاي اروپايي شده و آنان را از قالب شناسايي خارج کرده است. به عقيده تحليلگران اجتماعي، در حالي که بيشتر دولت‌هاي اروپايي، اين امر را نشانه‌اي عادي مبني بر تغيير شکل خانواده مي‌دانند، عده‌اي از صاحب نظران، اين روند را هشداري به فرهنگ و تمدن اروپا ارزيابي مي‌کنند. پايه‌هاي سست خانوادگي در غرب و توجيهات اجتماعي خانواده‌هاي تحت پوشش يکي از والدين، جان راميش از دانشگاه اسکس انگلستان مي‌گويد: افزايش تولد کودکان خارج از چهارچوب ازدواج، دليلي بسيار مهم براي نگراني است. تحقيقات اخير پارلمان فرانسه درباره خانواده، نشان داده است که ازدواج، ديگر يک بنياد شکست‌ناپذير براي توليد فرزند نيست و همچنين اعلام شد که هم زيستي‌هاي آزادانه به شدت رايج شده‌ است. منظور از هم زيستي آزادانه، زندگي دو جنس مخالف خارج از چارچوب عقد نکاح و ازدواج است.

تحقيقات اخير اداره احصادئيه فدرال آلمان نيز نتايج مشابهي را گزارش داد: تنها سي وهشت درصد زنان و سي درصد مردان، ازدواج را جزيي لازم براي زندگي با يک ديگر مي‌دانند. اداره احصائيه ملي انگليس" (ONS) اعلام کرد که هم اکنون بيست و چهار درصد از مردان و بيست وپنج درصد از زنان خارج از چارچوب عقد نکاح با يکديگر زندگي مي کنند. د اکتر برير لي عضو گروپ تحقيقات مسيحي لندن مي‌گويد: امروز مردم انتظار ندارند که ازدواجشان زياد بطول انجامد؛ بنابراين، گمان مي‌کنند که چرا بايد تن به ازدواج پرمصرف و سپس طلاق پيچيده بدهند. اداره تحقيقات آلمان مي‌گويد: علت اين امر، مدرنيزه شدن نقش زنان در جامعه و همچنين اجازه کار به زنان داراي فرزند است؛ بنابراين، دلايل کمي براي ازدواج باقي مي‌ماند.

تغيير ارزش‌ هاي اجتماعي در جوامعي که مذهب و کليسا با تأثير رو به کاهشي روبه ‌رو هستند، نشان مي ‌دهد، مادراني که تحت عقد ازدواج صاحب فرزند شده ‌اند، بسيار مذهبي ‌ترند.

در فرانسه که مردم به ندرت به کليسا مي‌روند، مؤسسه مطالعات احصائيه ملي آن اعلام کرد: جامعه نيز بين زوج‌هاي مزدوج و غيرمزدوج چندان تفاوتي نمي‌گذارد و هيچ مخالفت اجتماعي با اين قضيه وجود ندارد. البته در فرانسه هيچ تفاوت حقوقي هم بين زوج‌هاي مزدوج و غيرمزدوج در مسائلي مانند ارث و حقوق والدين نيست. در انگليس، پدران غيرمزدوج در صورتي که جداي از مادر و کودک زندگي کنند، هيچ حق والديني ندارند. در حالي که تعداد هم‌زيستي‌هاي منجر به ازدواج از کشوري به کشور ديگر متفاوت است (در ايتاليا، سوئدن، اتريش و سوئيس، حدود هفتاد درصد، در فرانسه سي ودو درصد) تحقيقات جان راميش نشانگر روندي جالب توجه است؛ در فرانسه گسست هم‌زيستي‌ها، دو برابر ازدواج‌هاي رسمي است. عدم استحکام بنيان خانواده و در نتيجه آن طلاق و تمايل به داشتن فرزندان نامشروع، تا زماني که تحول عظيمي در قلب‌هاي اروپايي وهمه جامعه اروپا صورت نگيرد، ادامه خواهد داشت.

در آغاز سده بيست و يکم، برخي تحليل‌گران تخمين زده‌اند حدود پانزده ميليون کودک در ايالات متحده آمريکا، با يک والد زندگي مي کنند. در عين حال به زعم محققان و پژوهشگران اجتماعي، زندگي بدون ازدواج، به عنوان شاخص بالقوه فروپاشي خانواده تلقي مي‌شود. اين امر شايد به خاطر نبودن يک قرارداد قانوني، براي تقويت اخلاقي به هنگام زندگي مشترک باشد. شبکه تلويزيوني العربيه در گزارشي از فروپاشي کانون خانواده در آمريکا اعلام کرد محاکم اين کشور با معضل رو به گسترش خانواده هايي روبرو شده اند که در انها زنان به همسرانشان خيانت مي کنند و بيشتر ازمايشهاي خوني نشان مي دهد فرزندان اين خانواده ها حاصل روابط نامشروع است. شبکه العربيه افزود محاکم آمريکا با مشکل بزرگ تامين نفقه از طرف پدراني مواجه هستند که از زنانشان جدا شده اند و اين معضله با افزايش شمار مرداني که متوجه مي شوند کودکان انها فرزندان واقعي شان نيستند و همسرشان به انها خيانت کرده شديدتر شده است. بيشتر زوج هايي که براي تشخيص هويت فرزندشان آزمايش خون مي دهند اين ازمايش براي انها پاسخ نااميد کننده اي دارد و مشخص مي شود فرزندي که دارند از انها نيست. به گزارش العربيه،نتايج يک بررسي نشان مي دهد يک سوم مرداني که در آمريکا درخصوص هويت فرزندانشان دچار شک و ترديد شده اند،ترديد آنها به جا بوده و ازمايشها نشان داده است همسرشان به انها خيانت کرده است.

يک پژوهش ملي نشان مي‌دهد که آمريکايي‌ها معتقدند، تقويت نظام خانواده براي آينده جامعه آمريکا اهميت حياتي دارد و بايد اولويت نخستِ رهبران سياسي باشد. نودودو درصد شرکت کنندگان در اين نظرسنجي با اين مطلب موافقند که خانواده محور جامعه است و تنها در صورتي که خانواده و ارزش‌هاي آن تقويت شود، مي‌توان پيشرفت کرد. همچنين حدود شصت وچهار درصد مردم سراسر جهان، خانواده را محور جامعه مي‌دانند. به رغم تاکيد گسترده آمريکايي‌ها بر اهميت خانواده، اغلب آنها معتقدند که خانواده در اين کشور آن‌چنان که بايد و شايد نيرومند نيست. وقتي از آمريکايي‌‌ها خواسته مي‌شود که وضعيت خانواده را توصيف کنند، تنها هفت درصد آنها مي‌گويند خانواده در آمريکا بسيار نيرومند و در حال رشد است؛ در حالي که سي وسه درصد معتقدند وضع خانواده نسبتاً رضايت بخش است. برعکس، حدود شصت درصد ديدگاه منفي دارند که بيست وهفت درصد از آنها اظهار مي‌دارند خانواده خيلي قوي نيست و سي ودو درصد معتقدند خانواده در آمريکا ضعيف و بي‌بنياد است.

يادداشتها از: کانون فرهنگي و اجتماعي زنان، همشهري، تبيان، پيام نشريه ح و  کلکسيون سال  ۱۳۶۷ کابل.

 

توجه !

کاپی و نقل مطلب فوق صرف با ذکر نام و ادرس سایت اصالت مجاز است !

  

پنجشنبه، ۷  اگست   ۲۰۰۸
 

www.esalat.org