15 / 04 / 2007

 

 

 

 

 

 

(حقايق که بايد گفته ميشد: در حاشيه عفو جنايتکاران جنگي توسط ولسي جرگه )

تدوين کننده و پژوهشگر : ) دوشي چي)

پاکستان و روند کنوني افغانستان

                                                

 

 

 

بپیچ ای تازیانه ! خرد کن ، بشکن ستون استخوانم را
 به تاریکی تبه کن ، سایه ی ظلمت
بسوزان میله های آتش بیداد این دوران پر محنت
 فروغ شب فروز دیدگانم را
 لگدمال ستم کن ، خوار کن ، نابود کن
 در تیره چال مرگ دهشتزا
امید ناله سوز نغمه خوانم را
 به تیر آشیاسوز اجانب تار کن ، پاشیده کن از هم
پریشان کن ، بسوزان ، در به در کن آشیانم را
بخون آغشته کن ، سرگشته کن در بیکران این شب تاریک وحشتزا
 ستمکش روح آسیمه ، سر افسرده جانم را
 به دریای فلکت غرق کن ، آوازه کن ، دیوانه ی وحشی
 ز ساحل دور و سرگردان و تنها
 کشتی امواج کوب آرزوی بیکرانم را با وجود این همه زجر و شقاوتهای بنیان کن
 که می سوزاند اینسان استخوان های من و هم میهنانم را
 طنین افکن سرود فتح بیچون و چرای کاررا
سر می دهم پیگیر و بی پروا ! و در فردای انسای
 بر اوج قدرت انسان زحمتکش
 به دست پینه بسته ، میفزارم پرچم پرافتخار آرمانم را
). کارو(

همه چيز به اين سئوال برمي گردد: منافع پاكستان در افغانستان چگونه تأمين خواهد شد؟ اين سئوالي بود كه در بحبوحه رايزني هاي آمريكا براي حمله به افغانستان در سال ۱۳۸۰ از سوي محافل سياسي و امنيتي پاكستان مطرح شد.  در آن هنگام، آمريكا به شدت به حمايت پاكستان براي سركوب طالبان و القاعده نياز داشت و به اين نكته هم كاملاً واقف بود كه اسلام آباد براي شكل دهي طالبان هزينه  زيادي متحمل شده است و اگر قرار باشد پاكستان در سرنگوني طالبان با آمريكا  همكاري كند، اين همكاري بايد مابه ازايي داشته باشد.  آمريكايي ها مي توانستند به تقاضاي اسلام آباد به سه شكل پاسخ دهند: الف) پاكستان با آمريكا همكاري كند و آمريكا كمك هاي سالانه خود به پاكستان را افزايش دهد و در عين حال يكسري از تحريم هايي را كه آمريكا بدليل آزمايش هاي هسته اي پاكستان عليه اين كشور وضع كرده بود، لغو نمايد.
ب) پاكستان با آمريكا همكاري كند و در مقابل واشنگتن هيأت حاكمه جديد افغانستان را وادار كند با اسلام آباد روابط حسنه اي داشته باشند.
ج) پاكستان با آمريكا همكاري كند و در مقابل واشنگتن نيروهاي طرفدار اسلام آباد را در بخشي از ساختار قدرت سهيم كند.
گزينه اول اگر چه براي پاكستان سودمند بود اما اسلام آباد بين دو موضوع تفكيك قائل شده بود. اول اينكه همكاري اين كشور با آمريكا عليه طالبان بخشي از همكاري امنيتي دو كشور قلمداد مي شود كه در هر جاي ديگري و در مورد هر گروه ديگري نيز مي توانست اتفاق بيفتد. از اين رو واشنگتن بايستي به صرف همكاري پاكستان، كمك هايي را به اين كشور ارائه دهد. دوم اينكه پاكستان در افغانستان منافع مستقيم و حياتي دارد و اگر طالبان از بين بروند، هيچ نيرويي كه در ساختار سياسي افغانستان از منافع پاكستان حمايت كند، وجود نخواهد داشت. بنابراين اسلام آباد شديداً مصر بود كه ما به ازاي همكاري با آمريكا در قضيه افغانستان در داخل افغانستان پرداخته شود.
 

گزينه دوم هم براي پاكستان اطمينان بخش نبود. زيرا در آن هنگام دو گروه قدرت را در افغانستان قبضه كرده بودند كه از قضا هر دو نسبت به پاكستان بدگمان بودند. گروه اول ائتلاف شمال بود كه پاكستان را حامي طالبان و دشمن خود قلمداد مي كردند. گروه دوم ناسيوناليست ها بودند كه در شكل جريان رم و افغان - ملت ها خود را سازماندهي كرده بودند كه اينها نيز بر سر خط ديورند ادعاي ارضي و تاريخي عليه پاكستان دارند. بدين ترتيب هيچ يك از اين دو نيرو (جانشين طالبان) نمي توانست حتي اگر آمريكا هم در پشت ماجرا قرار مي گرفت، براي پاكستان اطمينان بخش باشد. تنها گزينه اي كه باقي مي ماند گزينه سوم بود: يعني حضور بخشي از نيروهاي وفادار به پاكستان در ساختار سياسي افغانستان. نيروهاي وفادار به پاكستان را بايد عمدتاً در ميان بخشي از جامعه پشتون جستجو كرد. منتهي فقط آن دسته از پشتون هايي كه ايدئولوژيك هستند و نه ملي گرا. ملي گراهاي افغانستان بشدت خواهان شكل گيري پشتونستان بزرگ هستند كه بخشي از مناطق سرحدي و قبايلي پاكستان را شامل مي شود. برعكس، مذهبيون پشتون يعني آنهايي كه ايدئولوژيك مي انديشند همه جا را سرزمين برادران مسلمان مي خوانند و لذا اصلاً قائل به وجود مرز ميان دو كشور اسلامي پاكستان و افغانستان نيستند.  اين همان چيزي است كه آي. اس. آي، سازمان امنيت و اطلاعات ارتش پاكستان، سعي كرده است بطور بسيار ظريف طراحي كند تا از يك سو ادعاي تاريخي افغان ها را به فراموشي سپارد و از سوي ديگر زمينه هاي لازم را براي استفاده از افغانستان بعنوان عمق استراتژيك پاكستان در مقابل هندوستان فراهم كند.  توضيحات پاكستاني ها براي آمريكايي ها قانع كننده بود و لذا واشنگتن تصميم گرفت با اسلام آباد وارد معامله شود.  مسأله بدين شكل مطرح شد:

آمريكا مي پذيرد كه بخشي از نيروهاي وفادار به پاكستان وارد ساختار سياسي افغانستان شوند، اما چگونه و در مقابل چه چيزي؟ از اينجا بود كه بحث طالبان ميانه رو مطرح شد. در مورد اينكه چگونه نيروهاي وفادار به پاكستان در ساختار سياسي افغانستان وارد شوند، تصميم گرفته شد اين نيروها در قالب طالبان ميانه رو وارد ساختار سياسي شوند. در حقيقت پاكستاني ها دو ابتكار مهم را صورت دادند. اول اينكه ميان طالبان تفاوت قائل شدند و آنها را به دو دسته تندرو و ميانه رو تقسيم نمودند. دوم اينكه ميان طالبان و القاعده تفاوت قائل شدند و به آمريكايي ها اعلام كردند كه اسلام آباد با القاعده مخالف است اما از طالبان دفاع مي كند. پس وقتي از طالبان ميانه رو سخن مي رانيم آن بخش از نيروهاي وفادار به پاكستان هستند كه داراي پايگاه اجتماعي نسبي در ميان بخشي از قوم پشتون مي باشند. اين نيروها ايدئولوژيك بوده و از افكار و عقايد جمعيت علماي اسلام تأثير مي پذيرد. في الواقع ميان طالبان ميانه رو و تند رو هيچ تفاوتي وجود ندارد جز آنكه براي توجيه افكار عمومي ممكن است بعضي از سران اصلي طالبان مثل ملاعمر را از رأس اين نيرو حذف كنند.  در هر حال آمريكا به رغم بازتاب هاي منفي كه از نظر افكار عمومي دارد، پذيرفته است طالبان ميانه رو وارد ساختار سياسي افغانستان شوند اما اين مهم در قبال دريافت امتيازات زيادي از پاكستان صورت گرفته است.

اولين امتياز عبارت است از جلب همكاري پاكستان براي سركوب بقاياي القاعده اما امتيازات بعدي مهمتر هستند. آمريكا از پاكستان خواسته است در ازاي ورود طالبان ميانه رو به ساخت قدرت در افغانستان يكي از اين اقدامات را انجام دهد: اسرائيل را به رسميت بشناسد، نظارت بر سلاح هاي هسته اي پاكستان را در اختيار آمريكا قرار دهد، اسامه بن لادن را دستگير و تحويل آمريكا دهد، كليه نيروهاي خارجي را كه در اسارت طالبان و القاعده هستند آزاد كند، بقاياي طالبان را خلع سلاح نموده بگونه اي كه آثاري از تحرك نظامي آنها برجا نماند.  معلوم نيست كه پاكستان به كدام يك از اين شرطها تن داده است ولي آنچه مسلم است اينكه آي. اس. آي پاكستان سه گروه را فريب داده است و با اين سه گروه بازي مي كند.

 اولين گروه آمريكايي ها هستند. آي اس آي به همان ميزان كه با آمريكا همكاري مي كند به همان ميزان نيز طالبان را هدايت و رهبري مي كند. اطلاعات غلط به آمريكايي ها و اطلاعات درست به طالبان از محورهاي اصلي عملكرد آي. اس. آي است. دومين گروه مردم پاكستان هستند. واقعاً مردم پاكستان نمي دانند كه چرا آمريكايي ها در كشورشان حضور دارند و چرا ارتش پاكستان بايد توسط آمريكايي ها محاكمه شوند و چرا ناموس نظامي پاكستان يعني سلاح هاي هسته اي اين كشور بايد تحت كنترل آمريكا باشد. مردم پاكستان نمي دانند دولت شان در پشت پرده چه سر و سري با اسرائيلي ها دارد و ... سومين گروه مردم افغانستان است. اگر چه عوامل زيادي در قرباني شدن ملت  افغانستان نقش داشته ولي سازمان امنيت و اطلاعات ارتش پاكستان اولين نقش را فلاكت و سيه روزي اين ملت ايفا كرده است.
جلوه ها و نمود سياست فوق در قضيه طالبان ميانه رو كاملاً مشهود است. اولين نمود سياست آي. اس. آي اين است كه از يكسو طالبان ميانه رو را به انجام كاركردهاي سياسي واداشته است و سعي نموده با رايزني با آمريكايي ها و حتي فريب دولت كابل آنها را وارد ساختار سياسي كند. از سوي ديگر براي عملي نمودن اين سناريو، بخشي از طالبان را كه به طالبان تندرو معروف هستند مسلح نموده است تا با اعمال خشونت عليه دولت و مردم افغانستان و نيز سازمان هاي غيردولتي و حتي نيروهاي آمريكايي، آنها را به پذيرش شرايط پاكستان وادار كند.
هم اكنون چهار نيروي اصلي با اهداف مختلف از طالبان ميانه رو براي ورود به ساختار قدرت حمايت مي كنند: پاكستان، آمريكا، بخشي از قوم پشتون، و حامد كرزي.

پاكستاني ها براي گرفتن سهمي از قدرت در افغانستان، آمريكايي ها براي كاهش آسيب پذيري خود و تثبيت اوضاع در افغانستان، حامد كرزي براي جلوگيري از شكاف در قوم پشتون و در نتيجه تثبيت موقعيت خود در انتخابات بعدی رياست جمهوري و بالاخره بخشي از قوم پشتون يعني غلجايي ها براي افزايش قدرت قبيله اي خود در مقابل رقيب هم قومي خود يعني احمد زايي ها.  اگر دقت داشته باشيم هدف اصلي هر چهار نيروي ياد شده تلاش براي نوعي موازنه قدرت مي باشد. اما مسأله اين است كه آيا با ورود طالبان در هر شكلي از آن به ساختار قدرت، بي ثباتي ها از افغانستان رخت خواهد بست. ژنرال ضياءالحق رئيس جمهور نظامي پاكستان در يكي از جملات معروف خود گفته بود: اين ديگ جوشان (افغانستان) را بايد همواره در درجه حرارت مشخصي نگه داشت.

 وقتي چنين عبارتي سرلوحه سياست خارجي پاكستان در افغانستان باشد چگونه مي توان اميد داشت اوضاع افغانستان سرو سامان پيدا كند و ملت مظلوم اين كشور روي آرامش ببيند.چنانچه علي رغم تلاش های دولت مبني بر تشويق طالبان در سهم گيری مستقيم درپروسه سياسي و آماده گي برای تفويض سهم بيشتر آنان در مجموع ساختارهای دولتي،آنان سلاح بر زمين نگذاشته و هر روز به حملات شان بر عليه حاکميت کنوني و در زير چتر پاکستان گسترش مي دهند،که اين خود باعث تشويش همه مردم افغانستان قرار گرفته است .

پاکستان و تروريزم

                              

الا ، ای رهگذر ! منگر ! چنین بیگانه بر گورم
 چه می خواهی ؟ چه می جویی ، در این کاشانه ی عورم ؟
چه سان گویم ؟ چه سان گریم؟ حدیث قلب رنجورم ؟
 از این خوابیدن در زیر سنگ و خاک و خون خوردن
 نمی دانی ! چه می دانی ، که آخر چیست منظورم
تن من لاشه ی فقر است و من زندانی زورم
کجا می خواستم مردن !؟ حقیقت کرد مجبورم
چه شبها تا سحر عریان ، بسوز فقر لرزیدم
چه ساعتها که سرگردان ، به ساز مرگ رقصیدم
 از این دوران آفت زا ، چه آفتها که من دیدم
 سکوت زجر بود و مرگ بود و ماتم و زندان
هر آن باری که من از شاخسار زندگی چیدم
 فتادم در شب ظلمت ، به قعر خاک ، پوسیدم
 ز بسکه با لب محنت ،‌زمین فقر بوسیدم
 کنون کز خاک غم پر گشته این صد پاره دامانم
 چه می پرسی که چون مردم ؟ چه سان پاشیده شد جانم ؟
 چرا بیهوده این افسانه های کهنه بر خوانم ؟
 ببین پایان کارم را و بستان دادم از دهرم
 که خون دیده ، آبم کرد و خاک مرده ها ، نانم
 همان دهری که بایستی بسندان کوفت دندانم
 به جرم اینکه انسان بودم و می گفتم : انسانم
 ستم خونم بنوشید و بکوبیدم به بد مستی
 وجودم حرف بیجایی شد اندر مکتب هستی
 شکست و خرد شد ، افسانه شد ، روز به صد پستی
 کنون ... ای رهگذر ! در قلب این سرمای سر گردان
 به جای گریه : بر قبرم ، بکش با خون دل دستی
 که تنها قسمتش زنجیر بود ، از عالم هستی
 نه غمخواری ، نه دلداری ، نه کس بودم در این دنیا
 در عمق سینه ی زحمت ، نفس بودم در این دنیا
 همه بازیچه ی پول و هوس بودم در این دنیا
 پر و پا بسته مرغی در قفس بودم در این دنیا
 به شب های سکوت کاروان تیره بختیها
 سرا پا نغمه ی عصیان ، جرس بودم در این دنیا
 به فرمان حقیقت رفتم اندر قبر ، با شادی
 که تا بیرون کشم از قعر ظلمت نعش آزادی
). کارو(

زندگی نامه پرويز مشرف رئيس جمهور پاکستان به قلم خود او که اخيرا منتشر شد، مورد استقبال محافل محافظه کار قرار نگرفت. ازجمله نشريه اکونوميست در نقدي، خودستايی و لافزنی مشرف در اين کتاب را مورد انتقاد قرار داد و اظهارات او در رابطه با اوضاع داخلی پاکستان و نقش خودش در آن را غيرواقعی و نظراتش در رابطه با سياست خارجی بويژه معطوف به آمريکا و هندوستان را نادرست و نيز نامناسب توصيف کرد و در مجموع کتاب را اثری کتابی خسته کننده خواند که نه تنها مقامات غربی بلکه حتی برخی ياران مشرف در خود پاکستان را خشنود نخواهد کرد.
علاوه بر زندگی نامه، سخنان اخير مشرف در برنامه 60 دقيقه شبکه سی بی اس آمريکا مبنی بر تهديد پاکستان توسط آمريکا برای همکاری با "جنگ با ترور"، منازعات لفظی او با حميد کرزی رئيس جمهورافغانستان، سندی که در مورد همکاری برخی مقامات سازمان اطلاعات پاکستان
ISI با طالبان در انگليس افشا شد و پاره ای مسايل ديگر اين گمان را در برخی از محافل بوجود آورده است که در اتحاد کاخ سفيد بوش و دولت ژنرال شکاف جدی بوجود آمده است.  به راستی آيا پاکستان که در انطباق با سياست آمريکا نقش بزرگی در خلق و حمايت از طالبان بازی کرد و بعد از 11 سپتامبر باز در انطباق با سياست آمريکا، موضع خود را 180 درجه تغيير دادو به جنگ طالبان رفت، سياست خود را در رابطه با واشنگتن تغيير داده است؟ ماجرای توافقات ISI با طالبان که اين همه سروصدا بوجود آورده است، چيست؟  برداشت سرآسيمه از خبرها ممکن است اشتباه باشد، بويژه که مشرف آدمی نيست که به آسانی از مزايای دوستی با کاخ سفيد چشم بپوشد. در حقيقت خبرها نشان ميدهد پشت صحنه ماجرای وحشتناک تری جريان دارد. ما ميگوييم آنچه ميکاري، درو ميکنی و غربی ها ميگويند What goes around comes around. به نظر ميرسد آن ها که طالبان را آفريدند، خود هم از بلايی که به جان مردم انداخته اند، در امان نيستند. حالا با ملاعمر قرار داد می بندند تا بدتر از ملاعمرهای "پاکی" را مهار کنند!
گراهام آشر، تحليل گر مسايل خاورميانه برداشت های شتاب زده از خبرهای مربوط به رابطه مشرف و کاخ سفيد را تصحيح کرده و در مقاله ای در الاهرام هفتگی ,28 سپتامبر - 4 اکتبر, تاکيد ميکند عليرغم لغزش های موقتي، اتحاد دومرد از هميشه محکم تر است. 
مشرف
رئيس جمهور پاکستان در مصاحبه با برنامه 60 دقيقه CBS با رک گويی و يژه خود افشا کرد چه چيز باعث شد پاکستان سياست خود را نسبت به طالبان بعد از 11 سپتامبر 180 درجه تغيير دهد: "رئيس اطلاعات به من گفت، ريچارد آرميتاژ گفته است خودتان راآماده کنيد که بمباران شويد، خودتان را آماده کنيد که به عصر حجر برگردانده شويد. من فکر ميکنم اين يک هشدار عريان بود."
آرميتاژ در واکنش در 22 سپتامبر به
CNN گفت: "من هرگز تهديد به استفاده از نيروی نظامی نکردم"، ولی چيزی که آرميتاژ ميگويد به رئيس اطلاعات پاکستان گفته است، به خوبی بر ماهيت روابط کسانی که موظفند ماموريت آمريکا را انجام دهند پرتو می اندازد: "من به او گفتم اين برای آمريکا مثل سياه و سفيد است. پاکستان يا تمام و کمال با ماست يا با ما نيست... او شروع کرد در مورد تاريخچه روابط پاکستان و افغانستان صحبت کردن. من حرف او را قطع کردم و گفتم: [تاريخ امروز شروع ميشود، ژنرال]."  ژنرال موضوع را گرفت و ظرف چند ساعت تمام روابط را با طالبان قطع کرد و تمام فضای هوايی و زمينی پاکستان را به گفته خودش در CBS، "به خاطر منافع ملت " در اختيار نيروهای آمريکا گذاشت و به يکی از بازيگران اصلی داستان شکار القاعده تبديل شد. و تاريخ دوباره شروع شد. و امروز در چشم کاخ سفيد و از جمله ريچارد آرميتاژ مشرف از ديکتاتور نظامی يک دولت شرور به يک "مدافع آزادی" در "جنگ با ترور " تبديل شده است.  نمايش دوستی بوش و مشرف در ماه سپتامبر، يکی از مطلوب ترين لحظات اين تاريخ نويسی جديد بود. در عرض يک سال اين بار دومی بود که مشرف و بوش ديدار داشتند. از هر نظر که بگيريم اين يک ديدار"عاليمرتبه" بود. هريک از دو مرد مبالغه نثار طرف ديگر می کرد.

مشرف گفت :"ما به يکديگر اعتماد داريم", و بوش گفت: " او يک رهبر قدرتمند و با شهامت است". اما در رفاقت آن ها نسبت به قبل يک پيچ بوجود آمده بود. در سال 2001 اين مشرف بود که به خاطر ضعف مطلق به بوش چسبيده بود. اما نقش ها عوض شده بود.  کندوليزا رايس در سفر خود به افغانستان و پاکستان در ماه ژوئن آشکارا از اين مساله برافروخته شده بود که مشرف ميخواست به قبايل طرفدار طالبان در وزيرستان در شمال پاکستان پيشنهاد آتش بس بدهد. رايس معتقد بود اين آتش بس طالبان و القاعده را نه تضعيف بلکه تقويت ميکند و در مقابل هم هيچ چيز نمی گيرد به جز کلمات خالی مبنی بر جلوگيری از نفوذ جنگجويان طالبان از مرز پاکستان به افغانستان. در 5 سپتامبر توافقی درست بر اين مبنا بين حاکم محلی در شمال غربی و " وزيرستان شمالي، مجاهدين محلي، طلاب و علما قبايل عثمان زی" به عمل آمد. عليرغم اين، بوش در ديدار 22 سپتامبر توافق را به اين شرح ستود :

 " وقتی ( مشرف) به چشم من نگاه ميکند و ميگويد هدف توافق قبيله ای جلوگيری از طالبانی شدن مردم است و طالبان و القاعده ای در آنجا وجود نخواهد داشت، من به او باور دارم... بگذاريم تاکتيک خود سخن بگويد." چه چيزی اين تحول را بوجود آورده است؟ يک دليل اين است که واشنگتن هرچند خيلی دير به عمق شورش تحت رهبری طالبان در افغانستان پی برده و اين واقعيت را درک کرده که کسی خط حکومت حميد کرزی را در خارج از کابل نمی خواند. رايس در مسافرت ماه ژوئن در حاليکه آشکارا از آنچه شنيده بود وحشت زده شده بود گفت:" ما قصد نداريم از اينجا برويم." به اين ترتيب وزن آمريکا را پشت نيروهای ناتو که به تازگی افزايش يافته گذاشت و تصميم قبلی آمريکا را مبنی بر کاهش سربازان آمريکايی حداقل تا آغاز سال جديد پس گرفت. شايد اين واقعيت به آمريکا نشان داده باشد که که کارزار گسترده پاکستان عليه طالبان در وزيرستان شکست خورده و تلاش مشرف برای به کارگيری تاکتيک های سياسی را بايد به امتحان گذاشت.  دليل دوم درک تهديد عظيمی است که مشرف ميگويد با آن روبروست و آن نه طالبان است و نه القاعده بلکه طالبانيزه شدن نهادهای قومی خود پاکستان در مرزهای افغانستان است.

وزيرستان جنوبی هم اکنون تحت فرمان يک دوجين جهادی های اسلام گراست که به گفته يک مطلع محلی بطور علنی عضو گيری ميکنند، زخمی ها را نجات ميدهندو جنگجو به افغانستان ميفرستند. مقامات پاکستان وحشت دارند که وزيرستان شمالی نيز به همين وضع دچار شود. در اينجا برخلاف بخش جنوبي، طالبان محلی تحت هدايت ملاعمر متحد شده اند و بنابر گفته يک منبع، اوست که در 5 سپتامبر توافق فوق را به عمل آورد و بر اساس آن متعهد شد که آدم های او مبارزه خود را به "جهاد" در افغانستان منحصر کنند و به عمليات عليه ارتش پاکستان دست نزنند. به گفته اين منبع مشرف با اين کار ميخواهد حداقل بخشی از قدرت نمايندگان محلی و سنتی و شيوخ وفادار به خود را در وزيرستان شمالی بازسازی کند. اين منبع محلی گفت: به هر حال او آلترناتيو ديگری ندارد.  به نظر ميرسد واشنگتن با اين تاکتيک توافق دارد، هرچند آن را يک چاره موقت می بيند. نسيم زهرا تحليل گر امنيتی پاکستان ميگويد هرچه اوضاع عراق و افغانستان انفجاری تر ميشود، واشنگتن بيشتر به مشرف و رژيم نظامی او به چشم "ستون اصلی" جنگ عليه "تروريسم جهانی" نگاه ميکند. شايد به اين علت بود که بوش زمانی چنين طولانی را به "شهامت" مشرف اختصاص داد و زمانی چنان کوتاه را به اين اميدواری که  "انتخابات آزاد و سالم در سال 2007 در پاکستان برگزار خواهد شد"، و اصلا وقتی را به اين اختصاص نداد که آيا ژنرال رئيس جمهور موظف خواهد شد يونيفورم نظامی خود را کنار بگذارد تا در آن انتخابات با ديگران رقابت کند.
 الياس خان تحت عنوان "برداشت نادرست از استراتژی مشرف در مورد افغانستان" نيز حداقل خبرهايی را که آشر از پاکستان داده ،تاييد ميکند. بعلاوه او فرض بدبينانه تری را نيز مطرح ميکند و قابل توجه اين که در صورت صحت اين فرض به عقيده او مقابله با آن اوضاع را وخيم تر و تلفات نيروهای ائتلاف را بيشتر ميکند.
متحدان جنگ با ترور ممکن است بخواهند در مورد پاکستان داغ کنند تا بتوانند سازمان اطلاعات (
ISI) آن را تحت کنترول بگيرند. ولی شايد لازم باشد محتاط باشند ومشرف را بطور علنی زياد زير فشار قرار ندهند. زيرا هرنوع بی ثباتی در اسلام آباد اين خطر را در بر دارد که نفوذ اسلامگرايان تندرو در منطقه افزوده شود.
وقتی فرمانده ناتو ژنرال ديويد ريچاردز برای ديدار با بوش به واشنگتن رفت،همين را آشکارا تاييد کرد و به يک نشريه گفت مشرف علنا به وجود يک مشکل طالبانی در آن طرف مرز پاکستان اعتراف کرده است و بدون ترديد بايد در اين مورد کاری صورت بگيرد.
متحدان غربی "جنگ با ترور" بطور فزاينده ای مشکل مشرف را درک ميکنند ولی احتمال اين که سازمان اطلاعات پاکستان نقشی در حمايت و تجهيز طالبان بازی کند آن ها را محتاط کرده است و ناگزير سعی می کنند روی آن فشار بگذارند از جمله بوسيله درز اطلاعات از کانال های عقبی به رسانه ها.  سندی که اخيرا در باره روابط(ISI) با افغانستان سرو صدا بر پا کرد بوسيله عواملی که با وزارت دفاع انگلستان رابطه داشتند، تهيه شده بود. مشرف خود نيز به سرو صدا دامن زد و پذيرفت که "مقامات سابق ISI" ممکن است به طالبان کمک کنند و دولت مصمم است جلوی اين رابگيرد. سروصدای اين مساله بعد از سفر مشرف به آمريکا تشديد شد که مشرف طی آن تلاش کرد اين ايده را پيش ببرد که از توافقات سياسی به عنوان آلترناتيفی در مقابل عمليات نظامی استفاده شود.

تاکنون مشرف انتقادات خود نسبت به سياست غرب در مورد افغانستان را عمدتا نزد خود نگاه داشته بود. بسياری از ناظران سوال می کنند چرا مشرف حالا پنج سال بعد از حمله به سازمان تجارت جهانی احساس ميکند بايد به راه حل جديدی در مورد افغانستان دست يافت.  يک نظر اين است که پاکستان طی ساليان دراز آنقدر به ايجاد و گسترش طالبان کمک کرد که آن را به يک "فرانکشتين" تبديل کرده است که ديگر خود قادر به کنترول آن نيست.  يک نظر ديگر اين است که شايد پاکستان در فکر تغيير سياست امنيتی خود در منطقه باشد. به اين معنا که از ميليتانت ها در کشمير فاصله بگيرد. ولی اين به معنای آن هم هست که که کانال ارتباطی با طالبان را باز نگه دارد. غربی ها در کنار آمدن با اين واقعيت جديد مشکل دارند. دليلش اين است که از سال 1989 تا 2001 غرب اطلاعات کمی در موردتحول اوضاع افغانستان و جنگ داخلی که بعد از حکومت طالبان کشور را از هم پاشانيد دارند. سازمان امنيت پاکستان که به تنهايی اين اطلاعات را در اختيار داشت، از فرصت استفاده ميکرد تاآينده آفغانستان را بر اساس يک استراتژی امنيتی عليه هند شکل دهد.
بعد از حمله 11 سپتامبر هدف آمريکا و متحدانش فقط حذف طالبان و القاعده بود که راهی برای مذاکره با هيچيک از آن ها باقی نمی گذاشت.
 در سال 2003 بيشتر آژانس های اطلاعاتی غربی به وضوح دريافتند که بدون اطلاعات وسيعی که در سازمان امنيت و اطلاعات پاکستان جمع شده نميتوانند در افغانستان عمليات انجام دهند.  بين 2003 و 2005 سازمان های اطلاعاتی غرب از نزديک با (ISI) همکاری کردند و تعداد زيادی از عوامل القاعده را شناسايی نمودند، اما اين امر را که عناصری از (ISI) مخفيانه به طالبان کمک ميکند زير چشمی رد کردند.  توافق اخير مشرف بسياری از غربی ها را از لاک خود بيرون آورد. غرب يا بايد ديالوگ با هواداران ملاعمر را بپذيرد يا اين ريسک را قبول کند که در نزاع های آتی با آن ها در جنوب افغانستان تلفات بيشتری بدهد.  راه اول دشوار است و تعداد کمی از رهبران غربی مايل به آن هستند بويژه با توجه به
انتخابات آتی آمريکا. راه دوم تنها از طريق فشار بر سازمان اطلاعات پاکستان ممکن است، به اين اميد که پاکستان مجبور شود در مورد استراتژی خود در افغانستان تجديد نظر کند، همانطور که در مورد کشمير کرد.

ياوه گويي هاي مشرف

                                

نه من دیگر بروی ناکسان هرگز نمی خندم
 گر پیمان عشق جاودانی
 با شما معروفه های پست هر جایی نمی بندم
 شما کاینسان در این پهنای محنت گستر ظلمت
 ز قلب آسمان جهل و نادانی
 به دریا و به صحرای امید و عشق بی پایان این ملت
 نگر ذلت و فقر و پریشانی و موهومات می بارید
 شما ،‌کاندر چمن زار بدون آب این دوران توفانی
 بفرمان خدایان طلا ،‌ تخم فساد و یأس می کارید ؟
 شما ، رقاصه های بی سر و بی پا
 که با ساز هوس پرداز و ا
فسونساز بیگانه
 چنین سرمست و بی قید و سراپا زیور و نعمت
 به بام کلبه ی فقر و بروی لاشه ی صد پاره ی زحمت
سحر تا شام می رقصید
 قسم : بر آتش عصیان ایمانی
 که سوزانده است تخم یأس را در عمق قلب آرزومندم
 که من هرگز ، بروی چون شما معروفه های پست هر جایی نمی خندم
 پای می کوبید و می رقصید
 لیکن من ... به چشم خویش می بینم که می لرزید
 می بینم که می لرزید و می ترسید
 از فریاد ظلمت کوب و بیداد افکن مردم
 که در عمق سکوت این شب پر اضطراب و ساکت و فانی
 خبر ها دارد از فردای شورانگیز انسانی
 و من ... هر چند مثل سایر رزمندگان راه آزادی
 کنون خاموش ،‌در بندم
 ولی هرگز بروی چون شما غارتگران فکر انسانی نمي خندم
). کارو(

پرويز مشرف، رييس‌ جمهور پاكستان در مقاله‌اي درباره‌ي كتاب‌اش تحت عنوان "در خط آتش" كه به صورت پاورقي در روزنامه‌ي تايمز به چاپ مي‌رسد، به بررسي بحران اصول‌گرايي، تندروي و نيز بحران‌ سياسي موجود ميان افغانستان و پاكستان پرداخته است و مي‌نويسد : زماني كه محتويات كتاب جديدم يعني كتاب "در خط آتش" (In the line of Fire ) را با اعضاي شوراي روابط خارجه‌ي آمريكا به بحث و گفت‌وگو گذاشتم نمايندگان آمريكايي سوالات و ابهامات بسياري از اين كتاب در سر داشتند كه يكي از سوالات اصلي آنها موضوع تروريسم و گسترش فعاليت اين پديده در منطقه بود. نمايندگان آمريكايي براساس محتواي كتابم اين چنين سوال خود را مطرح ساختند كه اگر استفاده از وسايل نظامي براي رويارويي با تروريسم امر خطايي است، پس چگونه با رشد سرسام‌ آور فعاليت تروريستي در منطقه از عراق تا لبنان و از لبنان تا افغانستان مقابله كنيم و فعاليت‌هاي تروريستي را متوقف يا محدود سازيم؟ من در پاسخ به آنها گفتم ‌ كه استفاده از قدرت نظامي و سلاح تنها به اين منجر مي‌شود كه شما به زمان محدودي براي فراهم ساختن زمينه‌ي لازم جهت انجام برخي از گفت‌وگوهاي سياسي با اين گروهاي تندرو د ست يابيد اما برغم اين فرصت محدود، شما نخواهيد توانست به صورت اساسي و ريشه‌يي بحران تروريسم و فعاليت‌هايي تروريستي را حل يا حتي متوقف كنيد. دليل آن بسيار روشن است؛ بخاطر آنكه با استفاده از قدرت زور و سلاح نمي‌توان نحوه‌ي تفكر و اعتقادات اين مردم را تغيير داد.

 كشورهاي غربي بجاي اين راهكار بهتر است حل بحران فلسطين را جايگزين كنند زيرا حل اين بحران خود منجر به حل بسياري از بحران‌هاي منطقه خواهد شد . مشرف در ادامه مي‌نويسد: واقعيت آن است كه دوسيه ي فلسطين نيازمند يك راه ‌حل عادلانه است و اگر اين سياست در خط مشي سياسي بسياري از كشورها جهت حل بحران فلسطين در نظر گرفته شود، بسياري از پيامدهاي مثبت در تمام منطقه و حتي جهان را به دنبال خواهد داشت. بررسي بحران عراق و لبنان و تلاش براي حل اين بحران‌ها پيش از آنكه بحران فلسطين حل شود، مانند آن است كه كالسكه‌اي را جلوي اسب‌ها بگذاريم و انتظار داشته باشيم كه اين كالسكه حركت كند! قضيه‌ي فلسطين هنوز در قلب تمام بحران‌هاي منطقه قرار دارد و عامل اصلي بسياري از انفجارها، عمليات انتحاري، اصول‌گرايي و تندروي به شمار مي‌رود .

اما موضوع عراق، براساس وضعيت سياسي موجود در اين كشور نوع بحران‌هاي عراق را مي‌توان در دو حالت پيش‌بيني كرد. حالت اول آن است كه يك نظام اوتوكراسي در عراق تشكيل شود و زمام امور اين كشور به شخص معيني داده شود و حالت دوم تشكيل يك نظام دموكرات در عراق آن هم پس از تلاش‌هاي گسترده است تا نظامي كه در آن قدرت به صورت عادلانه ميان كردها، شيعه‌ها و سني‌ها تقسيم مي‌شود، شكل گيرد. به هر حال در حال حاضر آنچه كه مهمتر از اين موضوع است آن است كه براي حل مقدماتي بحران‌هاي عراق بايد زمام امور امنيتي اين كشور را به عراقي‌ها داد تا بدين وسيله زمينه‌ي لازم جهت كاهش تعداد نيرو‌هاي خارجي در عراق فراهم شود.

در ادامه‌ي اين مقاله آمده است: بسياري از تحليلگران و سياست‌مداران بر سر موضوع اختلافات اهل تسنن و اهل تشيع در عراق مانور مي‌دهند و اين موضوع را به عنوان يك بحران بزرگ در عراق و در ورودي اين كشور به بسياري از بحران‌ها و جنگ‌هاي داخلي عنوان مي‌سازند، در حالي كه پيش از سال 1979 چنين موضوعي در عراق يعني اختلافات شيعه و سني مطرح نبود و رخ دادن برخي از تغييرات سياسي در منطقه زمينه را براي مطرح شدن اين موضوع فراهم ساخت. به هر حال به اعتقاد من اين موضوع به آن صورتي كه برخي از تحليل‌گران و سياستمداران در جهان و منطقه مانور مي‌دهند، نيست و اين بحران قابل معالجه است؛ زيرا در پايان امر هم اهل تشيع و هم اهل تسنن مسلمان هستند و در اين ريشه يعني مسلمان بودن مشترك هستند. واقعيت آن است كه احساس به حاشيه كشيده شدن و خشم و انزجار حاكم در جهان اسلامي به صورت مشخص‌تري در ميان طوايف شيعي و سني عراق نمود پيدا كرده است و اين موضوع خود در ايجاد بسياري از بحران‌ها و درگيري‌ها جاري در عراق تاثيرگذار است.

مشرف در ادامه مي‌نوسيد:‌ اما موضوع بعدي موضوع پاكستان و جنگ‌هاي لفظي و بحران‌هاي موجود با افغانستان است. بسياري و در راس آن‌ها دولت حامد كرزي دولت پاكستان را متهم مي‌كنند كه در بروز بسياري از بحران‌ها در افغانستان دست دارد. واقعيت آن است كه اين گونه اظهارات و سخنان كاملا به دور از واقعيت و غير مثمر ثمر براي حل بحران كنوني افغانستان است. امروز افغانستان در مرحله‌ي بسيار خطرناكي قرار گرفته است و تمايل اكثريت پشتون‌ها براي عضويت در طالبان را مي توان به عنوان بزرگ‌ترين خطر و بحران در افغانستان مطرح ساخت. به اعتقاد من آنچه كه در حال حاضر بسيار مهم است، آن است كه دولت كرزي به جاي متمركز شدن بر سر مسايل كم اهميت‌تر بيشتر به فكر قطع هر گونه رابطه‌ي موجود ميان پشتون‌ها و طالبان باشد و اين همان كاري است كه دولت پاكستان در جهت حل بسياري از بحران‌هاي افغانستان به آن اقدام كرده است. دولت پاكستان تلاش كرده است كه حداقل روابط پشتون‌هاي موجود در محدودي مرزي پاكستان و افغانستان را تحت كنترول كامل درآورد و مانع ارتباط مستقيم افراد اين قبيله‌ها با گروه طالبان شود. واقعيت آن است كه ما نيز خواستار شكست كامل طالبان هستيم و در كنار هر كسي كه درصدد تحقق چنين هدفي باشد خواهيم ايستاد؛ اما اگر براي تحقق اين هدف تنها متوسل به راه كار نظامي شويم در نهايت تلاش‌هاي ما به شكست منتهي خواهد شد.

در ادامه‌ آمده است: زماني كه مي‌خواهيم با معضل و بحران طالبان برخورد كنيم بايد از نظام و سيستم اطلاعاتي قوي برخوردار باشيم زيرا اعضاي طالبان همان كساني هستند كه زماني در افغانستان حاكم بوده‌اند و امروز نيز هيچ تفاوتي نكرده‌اند و براي شناخت اعضاي آنها تنها مي‌توان از افراد محلي استفاده كرد زيرا تنها اين افراد هستند كه اعضاي طالبان را مي‌توانند تشخيص دهند. پس بايد اساس كار خود را جهت كشف و ضبط فعاليت‌هاي گروه طالبان بر عملكرد سريع، منظم و سازمان يافته متمركز ساخت. داشتن سازمان اطلاعات قوي براي برخورد با طالبان و كشف و ضبط فعاليت‌ آن‌ها امر ضروري و لازم است اما متاسفانه دولت كرزي در اين زمينه ضعيف عمل كرده است و همكاري‌هاي لازم با دولت پاكستان را انجام نداده است. كرزي اطلاعاتي را در زمينه‌ي تماس‌هاي تلفوني و شماره‌هاي تلفوني برخي از افراد طالبان به من ارايه داده است كه چند ماه از كشف اين اطلاعات مي‌گذرد و همان طوري كه همه مي‌دانند يك شماره‌ تلفون عادي پس از گذشت سه ماه ديگر بي‌ارزش مي‌شود چه برسد به شماره تلفون يك فرد غير عادي.

من در آن زمان قاطعانه با كرزي برخورد كردم و به او گفتم لابد اين همه منتظر ماندي كه اين ديدار انجام گيرد و طي آن اين اطلاعات را به من بدهي كه البته لازم است بگويم كه تمامي اين اطلاعاتي كه كرزي به دولت پاكستان ارايه داده است بي‌فايده بوده‌اند و تمام آدرس‌هايي كه به ما داده شد، متروكه بوده‌اند مشرف در پايان اين مقاله مي‌آورد: در آخرلازم است بگويم بسيار تاسف بار است كه كرزي معتقد است تمام مشكلات و بحران‌هاي افغانستان از جانب پاكستان است در حالي كه ملاعمر هم چنان زنده است و گروه طالبان را در افغانستان اداره مي‌كند. جالب آن است كه ملاعمر در طول عمر خود پاكستان را نديده است و پا در اين كشور نگذاشته است. جا دارد اعلام كنم هر كسي كه معتقد باشد منطقه‌ي كويته مركز اصلي فعاليت طالبان است اشتباه محض كرده است و نيروهاي اطلاعاتي آمريكا )سيا) و پاكستان به صورت گسترده‌ در اين منطقه فعاليت دارند و خلاف اين موضوع را به اثبات رسانده‌اند. به هر حال تمام شواهد و قرائن موجود نشان مي‌دهد كه دليل اصلي بحران‌هاي افغانستان، كشور پاكستان نيست بلكه مشكل اصلي پشتون‌ها هستند. شايد راه كار و راه‌حل اين بحران ساخت ديواري حائل در محدود‌ي مرزي دو كشور باشد همان كاري كه هندوستان انجام داده است. اين كشور يعني هندوستان ديواري در طول مرزهايش با كشمير ساخته است بنابراين اين راه كار پيشنهادي عملي است و مي‌توان در كاهش بسياري از نگراني‌هاي موجود تاثيرگذار باشد.

نشست سه جانبه آمريكا، افغانستان و پاكستان

                                      

من اگردیوانه ام
 با زندگی بیگانه ام
 مستم اگر یا گیج و سرگردان و مدهوشم
 اگر بی صاحب و بی چیز و ناراحت
خراب اندر خراب و خانه بر دوشم
 اگر فریاد منطق هیچ تأثیری ندارد
 در دل تاریک و گنگ و لال و صاحب مرده ی گوشم
 به مرگ مادرم : مردم
 شما ای مردم عادی
 که من احساس انسانی خودرا
 بر سرشک ساده ی رنج فلاکت بارتان
 بی شبهه مدیونم
 میان موج وحشتناکی از بیداد این دنیا
 در اعماق دل آغشته با خونم
هزار درد دارم
 درد دارم
). کارو(

نشست سه جانبه آمريكا ، افغانستان و پاكستان كه براي رفع سوء تفاهمات ميان دو همسايه افغانستان و پاكستان با ميزباني آمريكا برگزار شده بود بدون هيچ نتيجه اي پايان يافت. هرچند جرج بوش رييس جمهور آمريكا گفت كه از طرفين خواسته است تا جنگ لفظي را كنار بگذارند و به آمريكا در مبارزه با آن چه تهديد مشترك تروريست‌ها خواند، كمك كنند. اما برخورد سرد روساي جمهوري افغانستان و پاكستان نشان از ادامه خصومت اين دو رييس جمهور را با يكديگر بنمايش گذاشت. در اين ديدار، همچنين ديك چني معاون رييس‌جمهور، كاندوليزا رايس وزير امور خارجه‌ آمريكا و سفراي اين كشور در افغانستان و پاكستان حضور داشتند. گزارشهاي متفرقه نيز حاکیست که، حامد کرزی و پرویز مشرف ، قبل از آغاز مذاکرات با جورج دبلیو بوش ، با هم در یک مهمانی شرکت کردند، اما هیچ نشانه ای از پایان خصومت میان آنها دیده نمی شد.  مشرف در این مذاکرات گفت که رهبر القاعده در افغانستان است، اما کرزی گفت که اسامه بن لادن در پاکستان به سر می برد. علاوه براین کرزی پاکستانی ها را متهم کرد که طالبان را در خاک خود اجازه تجدید قوا داده است و آنها از مناطق سرحدی بر مناطق شرقی افغانستان حمله می کنند.

اما جانب پاکستانی گفت که خشونت ها در افغانستان ریشه داخلی دارد. جورج بوش ، در این مذاکرات با روسای جمهور افغانستان و پاکستان، گفت: تهدید هایی که از ناحیه تروریزیم متوجه این دو کشور است را درک می کند و علاقه مند است تا بداند، امریکا چگونه می تواند به این کشور ها کمک کند. رييس جمهوری آمريکا در حاليکه رهبران اين دو کشور همسايه وی را همراهی می کردند در گفتگوی کوتاهی با خبرنگاران نيز شرکت کرد. وی در حاليکه در ميان کرزی و مشرف ايستاده بود بر لزوم همکاری دو کشور تاکيد کرد و افزود اين همکاری لازم است تا مردم افغانستان و پاکستان آينده ای اميدبخش داشته باشند.در ماه های اخير مقامات افغانستان و پاکستان، از جمله رييسان جمهوری دو کشور، اظهارات تندی در باره توانايی و تمايل ديگری به مقابله موثر با تروريسم ابراز داشته اند. دعوت به مهمانی شام، که از آن با عنوان ضيافت افطار ياد شد، به منزله تلاشی از سوی بوش برای رفع کدورت بين دو طرف بوده است.  

گرچه مراسم افطاري يا دعوت شام جرج بوش رييس جمهور آمريكا به منظور نشان دادن آشتی و همدلی روساي جمهوری افغانستان و پاکستان برگزار شده بود اما کرزی و مشرف با يکديگر دست ندادند. اين موضوع نشان از عدم رضايت دو طرف از يكديگر و يا تاثير جلسات برو طرفين است. هرچند جرج بوش اظهار داشته است كه براي هر دو رييس جمهور تاكيد كرده است كه مناقشات و مشاجرات لفظي شان را كنار گذاشته و مبارزه با تروريزم بيانديشند اما ظاهرا اين گفتگو ها دامنه اختلافات اين دو كشور را وسيع تر نموده هر دو رييس جمهور را براي اتهام بيشتر به يكديگر مصمم تر نموده است.

ناظران می گويند که در چنين شرايطی دولت آمريکا مجادله لفظی رهبران افغانستان و پاکستان را مانعی در همکاری موثرتر منطقه ای عليه تروريسم می داند.  نيروهای ائتلاف بين المللی در افغانستان می گويند پس از امضای توافقنامه ميان حکومت پاکستان و طالبان ، خشونت ها در مناطقی از افغانستان که متصل به وزيرستان هست، تا سه برابر افزايش يافته است.

جان پاراديس، سخنگوی اين نيروها در يک کنفرانس خبری گفت که فعاليت طالبان به ويژه در خوست و پکتيکا که در نزديک وزيرستان موقعيت دارد، بيشتر شده و اين موضوعی است که به گفته او جای پنهانکاری ندارد.  اين اظهارات در حقيقيت تاييدی بر سخنان يک مقام ارشد نظامی آمريکا است که گفت توافق حکومت پاکستان با طالبان ، احمتالا فرصت خوبی به د ست طالبان داده تا حملات خود را در افغانستان شدت بخشند.  حکومت افغانستان از قبل در مورد امضای اين توافقنامه ابراز نگرانی کرده و اين بحث هم مطرح است که مقامات آمريکا و بريتانيا نيز در اين مورد به رييس جمهور پاکستان در پشت پرده فشار وارد کرده اند.

در اوايل ماه سپتامبر، حکومت پاکستان از امضای توافقنامه ای با طالبان در وزيرستان خبر داد و گفت که هدف از اين کار پايان دادن به سالها نا آرامی در وزيرستان شمالی است.

 اين توافقنامه هر دو جانب را مکلف به در نظرداشتن و رعايت تعهداتی می کند، از جمله اينکه افراد مسلح قبيله ای به تاسسيات دولتی نيروهای امنيتی و ارتش حمله نکنند و همچنين در صورت لزوم با نماينده سياسی دولت در مناطق قبايلی مفاهمه کنند و نيروهای دولتی نيز به سنتهای قبايلی احترام بگذارند. عدم حمله به نيروهای ائتلاف و خودداری از عبور از مرز نيز ديگر ماده شامل در اين توافقنامه است.

 با اين حال، شک و ترديدهای در مورد تطبيق درست و همه جانبه مواد اين توافق مطرح است و اين شک و ترديدها به ويژه زمانی اوج گرفت که حداقل هفت جسد از افرادی که در نتيجه حملات نيروهای افغانستان و ائتلاف در خوست و پکتيکا کشته شده بودند، به منطقه وزيرستان منتقل شدند.  بيشتر به اين باور هستند که جنگجويان درگير با ارتش پاکستان در وزيرستان، حالا به هدف ادامه جنگ، وارد افغانستان می شوند.  به نوشته روزنامه پاکستانی داون، پرویز مشرف طی مصاحبه ای گفت :به من گزارش‌هایی رسیده مبنی بر این که برخی مقامات بازنشسته یا ناراضی که در خلال سالهای 1979 تا 1989 در سازمان اطلاعات پاکستان فعالیت می‌کرده‌اند، احتمالاً با برخی عناصر طالبان همکاری می‌کنند.  مشرف این مصاحبه را هفته قبل هنگامی که در آمریکا به سر می‌برد، با شبکه تلویزیونی ان‌بی‌سی انجام داد که از این شبکه پخش شد .

 با وجود این، مشرف این اتهام را که سازمان اطلاعات پاکستان در حال حاضر نیز به همدستی با طالبان می‌پردازد، رد کرد  .  مشرف در پاسخ به سؤالی درباره جنگ عراق گفت: آمریکا نباید در حال حاضر این کشور را ترک کند. این درحالی است که پیشتر وی گفته بود: جنگ عراق یک اشتباه بوده و جهان را ناامن‌تر کرده است . مشرف درباره اسامه بن لادن گفت :

اگر رهبر القاعده در داخل پاکستان دستگیر شده بود، افراط‌ گرایان در این کشور فعالتر می‌شدند. وی تاکید کرد که اسامه بن لادن تهدیدی برای دولت وی نیست و مردم پاکستان از او حمایت می‌کنند .   رئیس‌جمهور پاکستان در این مصاحبه بار دیگر از حامد کرزی انتقاد کرد و گفت: بهتر است وی با دلیل و مدرک ادعا کند که بن لادن در پاکستان مخفی شده است . پرویز مشرف رئیس جمهور پاکستان این اتهام را رد کرد که سرویس های امنیتی کشورش (ISI) به طور غیرمستقیم طالبان و القاعده را تقویت کرده است . در سندی که توسط یک مأمور امنیتی بریتانیایی تهیه شده آمده است که پاکستان در آستانه آشوب است . در سند وزارت دفاع بریتانیا آمده است که سازمان امنیت پاکستان (ISI) با حمایت از احزاب مذهبی افراطی کشور به طور غیرمستقیم به تروریسم یاری می رساند . به گفته یک سخنگوی وزارت دفاع بریتانیا مندرجات این سند به هیچوجه بازتاب دیدگاه وزارت دفاع و دولت بریتانیا نیست.

او گفت که از همکاری کشور در نبرد با تروریسم رضایت کامل دارد . به گفته او هم در سطح اطلاعاتی و هم در زمینه عملیاتی هماهنگی کامل وجود دارد. او با این نظر که سازمان اطلاعات پاکستان باید منحل شود، به شدت مخالفت کرد. او گفت: من با این نظر به شدت مخالف هستم. کسی حق ندارد راجع به انحلال این سازمان حرف بزند .   مشرف گفت: سازمان امنیت پاکستان نیروی مجهزی است که کمر القاعده را شکسته است. به خاطر فعالیت شایسته مأموران امنیتی ماست که ۶۸۰ نفر دستگیر شده اند دولت افغانستان، مناطق مرزی پاکستان را پشت جبهه اصلی نیروهای وابسته به طالبان می داند . رئیس جمهور پاکستان اتهامات حامد کرزی را رد کرد که ارتش پاکستان در جلوگیری از ورود نیروهای افراطی به خاک افغانستان تلاش کافی انجام نمی دهد. او گفت ، کرزی حتی نمی تواند از دفتر کار خود بیرون برود . گفته می شود سندی که علیه فعالیتهای سازمان امنیت پاکستان تدوین شده را شخصی با پیشینه نظامی وابسته به سرویس اطلاعاتی بریتانیا تنظیم کرده است . در سند آمده است که جنگ عراق زمینه مناسبی به دست عناصر افراطی داد تا برای عملیات خود در سراسر جهان اسلام سربازگیری کنند.

کرزي و مشرف

                            

گفتم که سکوت ... ! از چه رو لالی و کور ؟
 فریاد بکش ،‌که زندگی رفت به گور
 گفتا که خموش ! تا که زندانی زور
 بهتر شنود ، ندای تاریخ ز دور
 بستم ز سخن لب ، و فرا دادم گوش
 دیدم که ز بیکران ،‌دردی خاموش
 فریاد زمان ،‌رمیده در قلب سروش
کای ژنده بتن ،‌ مردي کاشانه به دوش
 بس بود هر آنچه زور بی مسلک پست
 در دامن این تیره شب مرده پرست
 با فقر سیاه.... طفل سرمایه ی مست
 قلب نفس بیکس
تان ، کشت ... شکست
 دل زنده کنید تا بمیرد ناکام
 این نظم سیاه و ... فقر در ظلمت شام
 برسر نکشد ، خزیده از بام به بام
 خون دل پا برهنه گان ، جام به جام
نابود کنید . یأس را در دل خویش
 کاین ظلمت دردگستر ، زار پریش
 محکوم به مرگ جاودانی است ... بلی
شب خاک بسر زند ، چو روز اید پیش
). کارو(

هرگاه مساعی ما برای ختم تروریزم در افغانستان نتیجه ندهد ماراههای دیگر را جستجو خواهیم کرد. کرزی با وجود انکه نتایج مذاکرات سه جانبه میان روسای جمهور افغانستان ، امریکا و پاکستان را مثبت ارزیابی کرد گفت : هرگاه مساعی ما برای ختم تروریزم در افغانستان نتیجه ندهد ماراههای دیگر را جستجو خواهیم کرد.
 حامدکرزی که بعداز انجام یک سفر به امریکا و کانادا به وطن برگشته است نتایج مذاکراتش را با مقامات امریکایی ،کانادایی و رئیس جمهور پاکستان باز گونمود.
وي گفت که دراین سفر سه مرحله یی ما در سازمان ملل متحد با مسوولین ادارات مختلف ان سازمان روی موضوعات مختلف و به صورت خاص روی رهایی از شرتروریزم مذاکراتی را انجام دادیم و در مباحثات اجلاس عمومی سازمان ملل متحد شرکت نمودیم .
در سفر به کانادا با صدراعظم و سایر مقامات عالی رتبه انکشور مذاکراتی صورت گرفت و من به نماینده گی از مردم افغانستان از کمک های دولت انکشور با مردم افغانستان و قربانی که مردم کانادا در راه مبارزه علیه تروریزم داده اند اظهار سپاس کردم و با ان خانواده های کانادایی که عزیزان شان را درجنگ با تروریزم درافغانستان از دست داده اند اظهار همدردی کردم .
 کرزی اضافه کرد هدف از سفر ما به امریکا این بود تا به جهان بفهمانم تا زمانیکه در منطقه پناهگاه تروریزم و منابع تمویل ان از بین نرود و تازمانیکه دراین منطقه وسایل تروریزم نابود نشود و تازمانیکه عوامل افراطیت و به صورت خاص ان مدارس که ظاهرا" نام مدرسه را دارند مگر درحقیقت دران درس افراطیت و درس دشمنی با اسلام و جهان داده میشود و عناصر دشمن امن
 ،صلح و ثبات درافغانستان و جهان در انجا تربیه میشوند ازبین نرود صلح و ثبات در منطقه و جهان حاکم نمیشود وی گفت: ما این موضوع را در ملاقات ها ، کنفرانس ها و سایر مجالس مطرح نمودیم .
موصوف درباره مجلس یا ملاقات سه جانبه که میان روسای جمهور افغانستان ، امریکا و پاکستان به ابتکار رئیس جمهور بوش دایر شد گفت : ما دراین ملاقات به این نتیجه رسیدیم که مبارزه علیه تروریزم و افراط گرایی در پاکستان ، افغانستان و منطقه با شدت ان ادامه پیدا نماید . به این نتیجه رسیدیم که مبارزه علیه تروریزم و افراط گرایی در پاکستان ، افغانستان و منطقه با شدت ان ادامه پیدا نماید .

 ازطرف دیگر بیشتر از سی سال میشود که جامعه مدنی در منطقه با تهدید مواجه است و عملا" در مقابل جامعه مدنی در منطقه فعالیت ادامه دارد تا رهبران اقوام، اشخاص روشن فکر و منور ضعیف شوند و در عوض عناصر افراطی و انانیکه طرفدار مفکوره تشدد اند رشد نمایند فیصله شد تا جامعه مدنی تقویه شود، پیشنهاد افغانستان دراین مجلس که ازسوی روسا ی جمهور امریکا و پاکستان پذیرفته شد این بود تا د ردو طرف خط دیورند شورای های مشورتی به اشتراک سران اقوام ، روشنفکران و اهل خبره ایجاد گردد تا مشکلات را بررسی نمایند و برای ان راه حل پیدا نمایند به این ترتیب رئیس جمهور پاکستان درجلسه این طرف سرحد و من در جلسه مشورتی ان طرف خط دیورند شرکت خواهیم نمود.

 کرزی با وجود انکه زمان ووقت مشخص ایجاد همچو شورا را بیان نکرد مگر گفت : در شورای که دراین طرف خط دیورند ترتیب میشود سران اقوام از تمام افغانستان دران شرکت خواهند داشت کرزی با تاکید گفت : که ایجاد همچو شورا جامعه مدنی را درهر دو طرف خط تقویت خواهد نمود . آرزوی افغانستان تقویه صلح و ثبات در منطقه است ما در همه مجالس موقف خود را اظهار کردیم.

  کرزی  گفت : هرگاه کوشش های ما به نتیجه نه رسد دران صورت ماراههای دیگری را جستجو میکنیم . لیکن رئیس جمهور این راهها را واضح نساخته گفت : که ما ان را مرحله وار برای مردم خود بیان خواهیم کرد .  کرزی درباره امضاء موافقتنامه میان حکومت پاکستان و طالبان در وزیرستان گفت: ما منتظر نتیجه این موافقتنامه هستیم این موافقتنامه تاکنون برای افغانستان کدام نتیجه خوب نداده است ما منتظر هستیم تا نتایج ان در اینده چگونه خواهد بود.رئیس جمهور مذاکرات واشنگتن را یک مذاکره جدی خواند که بردوام مبارزه علیه تروریزم و افراط گرایی تاکید شد . کرزی به ادرس دشمنان مردم گفت: که انها باید بدانند که افغانستان به گذشته خود نخواهد گشت با ترور و کشتن افغانستان تسلیم و کم زور نمی شود.

 

قسمت دهم

 )تلاش کردم تا در اين نبشته هاي تاريخي زيباترين اشعار و ناياب ترين تصويرها تهيه و به پيشگاه شما عزيزان تقديم گردد. هدف از انتخاب تصوير مستند سازي و حقيقت نگاري را افاده مينمايد و مزين شدن با اشعار شيوه ي جديد ي است تا از يکطرف بحث هاي تاريخي را با شعر صيقل داد و از جانب ديگر خواننده را از يک نواختي بيرون کرد (

 

www.esalat.org