به مناسبتِ چهل و سومین سالگرد ح.د.خ.ا.

چرا چهل و سه سال قبل ح. د. خ. ا.
 به حیثِ میراثدارِ رادمردانِ تاریخ افغانستان، اهداف و مرام مردم زحمتکش وطن را با جسارت عظیم علنی ساخت؟

نوشتهء رفیق علی احمد صارم

به ادامه بخش دوم

۴ اپریل ۲۰۰۸

 

روی همین موضوع بود که تضاد بریتانیا و اضلاع متحده امریکا در جهت بدست آوردن مواد خام و بازار فروش در هند شدت اختیار کرد.

بناً این تکامل ناموزون و نا میمون اقتصادی جهان سرمایه داری، که اکنون به شکل علنی حادتر معلوم میشود، ریشه تاریخی دارد، لذا درآمدهای جدید استعمار نو، تضادها و رقابتهای اقتصادی، سیاسی و نظامی بین کشورهای سرمایه داری و زورمند را بیشتر و بیشتر ساخته است و این خود بیانگر آنست که پاکستان هیچگاهی و در هیچ موردی ارادۀ مستقل نداشته و مانند تخته خیز مورد استعمال و استفاده قرار گرفته است که صدور پدیدۀ تاریک و سیاه بنام (طالبان) که در فرهنگ و تاریخ افغانستان سابقه ندارد و یقین کامل وجود دارد که خودشان همچنان خوابی را هرگز ندیده و دایرکتر (آی- اس- آی) هم گمان نمیکرد با ظهور نامیمون شان افغانستان را به صدها سال از قافله دور انداخته و مردم بافرهنگ و ملت با شهامت افغانستان را جبراً به سوی سنتهای آن دوران جاهلیت عرب بکشاند و خود هم نمیدانستند که چطور، از کدام طرف، برای چه و به خاطر چه با غرش آسمان تاریک و ابر سیاه رد و برق (صاعقه) کنان از سمت شرق و جنوب شرق داخل سرزمین پاک و مقدس ما شده و بالاخره همانطور نافهمیده و گریان کنان از راهی که آمده بوند دوباره با همان قوماندۀ که داخل شده بودند با همان قومانده خارج شدند که داغهای ناشی از غرش رد و برق شان لکه ننگی را در تندیس های تاریخی بامیان، موزیم ها، مجسمه های تاریخی ولایات و لکه دار ساختن قوانین و مقررات کشور برای دایم و ابدی بر سنگ تُربت شان حک گردیده است که تولیدکننده و صادرکننده اش هم نمیتواند از خجلت واقعیت این پدیدۀ شرم آور تاریخی را پنهان و یا نادیده گیرند.

به پا گرفتن تابوت من مناز رقیب       هنوز مردۀ من زندۀ ترا بار است

در مورد ترکیب نامتجانس بنام طالبان، نصیرالله (بابر) جنرال متقاعد و وزیر داخلۀ اسبق پاکستان که قوماندان اصلی و پدر معنوی پروژۀ طالبان بود، این شرم تاریخی را نتوانست به تنهایی تحمل کند، در مصاحبۀ با فرانترپوست به صراحت چنین اعلام نمود:

(سازمان (سیا) خود تروریزم را وارد این منطقه نمود و اکنون به خاطر آنکه بار مسؤولیت را از خود دور ساخته باشد اشک تمساح میریزد.).

درحالیکه به ارتباط همین جنرال کهنه کار پاکستان، امیر ترکی الفیصل رئیس استخبارات سابق سعودی میگوید: (در سال ۱۹۹۵ به افغانستان و پاکستان رفتم، در پاکستان نصیرالله بابر وزیر داخله بی نظیر بوتو برایم گفت: "طالبان بچه های من اند"، امیر ترکی اضافه میکند که امریکایها در زمان حکومت مجاهدین، تحولات افغانستان را زیر نظر داشتند و در ارتباط به آن با ما هم تماس میگرفتند ولی چیزیکه بیشتر برای شان اهمیت داشت فعالیت کمپنی های نفتی در آن کشور بود.).

واقعیت امر هم چنین است که برای مهیا ساختن پروژه پایپلاین باکو، امریکا در جنگ آذربایجان و ارمنستان طرف آذربایجان را گرفت و در اگست ۱۹۹۳ وزارت دفاع آذربایجان به تعداد یکهزار نفر مجاهد از افراد حزب اسلامی  مربوط (حکمتیار) را به عنوان جنگجویان اجیر استخدام نمود که برای هر فرد ماهانه مبلغ پنجصد دالر امریکایی پرداخته میشد و این داد و گرفت توسط (آی- اس- آی) و به هدایت مقامات عالی (سی- آی- ای) طرح، پیریزی و عملاً پیاده شد.

هرگاه اصطلاح (مشت نمونه خروار) را بپذیریم، دیده میشود که با این بازیهای بزرگ چه تعداد اولاد وطن در جنگهای تحمیل شده برای منافع دیگران که بخاطر کمپنی نفتی BP Amoco جانهای شیرین شانرا از دست دادند و والدین شان فاتحهء شهدای خودرا در کمپهای "شمشتو"ی پیشاور بنام شهدای راه جهاد به نفع اسلام میگرفتند و حملات انتحاری کنونی و قتلهای هموطنان بیگناه ما بنامهای مختلف تا امروز هم روی همان هدف و تنها برای منافع افراد و اشخاص و کمپنی های معین کشورهای خارجی میباشد.

با زور سرنیزه میتوان کارهای بسیار را انجام داد، مگر نمیتوان بر دلها فرمان راند آنهم با سرنیزه بیگانه ها. هرگاه مصارف بیشتر از سه ملیارد دالر توسط پروژه های یونیکال و دلتا از ظهور تا زوال طالبانرا درنظر داشته باشیم، دلبستگی امروزی کشورهای زورمند خارجی به افغانستان و اهمیت امروزی افغانستان را که با درنظرداشت منافع خودش، مسیر انتقال نفت و گاز کشورهای آزادشده آسیای مرکزی را نیز عهده دار خواهد بود، بصورت همه جانبه درک کرده میتوانیم که ادامه دهندۀ همان پروژۀ میباشد که صحت آنرا (داناروراباکر) کانگرسمین جمهوریخواه ایالت کالفرینیا در سخنرانی ۱۷ سپتمبر سال ۲۰۰۱ خود به کانگرس گفت:

"حکومت امریکا خود نقشی مهمی در ایجاد طالبان داشت و همین امریکا بود که پاکستان، سعودی و کشورهای خلیج را در تائید و تقویت آنها تشویق نمود".

عدۀ از روشنفکران و تحصیلکرده گانیکه تا هنوز به خود نیامده و از گذشته درس عبرت نگرفته اند و اکنون هم بفکر خود و خودسازی اند و آگاهانه روی وظایف داده شده از جانب بیگانه گان و یا ناخودآگاه و بیخبر به جان هم افتاده به مبلغین چند شبکه خاص که صرف وظیفه تفرقه اندازی را دارند کمک میرسانند، باید بدانند که دیگر مادروطن مان توان ریختن خون پاک فرزندان خویش را ندارد.

فکر میکنم برای کسانیکه خودرا، حزب خودرا، ایدیولوژی خودرا، تنظیم یا پارتی خودرا و قوم و یا زبان و سمت خودرا بالاتر از مردم وطن، خاک و آب و هوای وطن و منافع ملی افغانستان میدانند و یا توسط پول و نوازش کشورهای خارجی هنوزهم به حق ملت مظلوم و فریب خوردۀ خویش جفا میکنند، بهتر است از عملکرد شخصیتها، رهبران احزاب، سران اقوام، تحصیلکرده گان و سیاسیون خارجی درس عبرت بگیرند، طور مثال: بی نظیر بوتو در جریان یک کنفرانس مطبوعاتی در لندن چنین اعتراف نموده بود: "فکر رویکار آوردن طالبان از انگلیسها بود، مدیریت آنرا امریکایها کردند، هزینه آنرا سعودیها پرداختند و من اسباب آنرا فراهم آوردم و طرح را اجرا کردم".

بوتو خودرا حق بجانب میدانست که بخاطر منافع ملی خود چنین عملی را انجام داده است، بازهم قابل غور و دقت است که بیگانه گان برای ازهمپاشی افغانان و اهداف ملی خود از کدام سلاح ها علیه ما و تمامیت ارضی ما بنام های مختلف استفاده میکنند که با وصف عمر کوتاه شان بدبختی کلان را از خود مانده اند که ممکن چندین دهۀ دیگر را هم دربر داشته باشد.

طالبانیکه برعلاوۀ مظالم دیگر علیه زنان عقدۀ خاص نشان میدادند، زنان افغان را نتنها از تعلیم و تربیه محروم ساختند بلکه هرروز بنامهای مختلف کتک میزدند، سنگسار و تیرباران میکردند، زنده به زیر دیوار و انواع شکنجه دیگر را روا میداشتند، خود توسط یک زن بنام (لیلی ذکریا هلمز) که شوهرش برادرزاده ریچارد هلمز رئیس اسبق سی آی ای میباشد، سوق و اداره و رهبری میگردیدند.

شماره نهم اکتوبر ۲۰۰۱Theny Daily News  لیلی را اینگونه معرفی میکند: "گاهی میشود که حقیقت شگفت انگیز تر از افسانه و خیال باشد. نماینده طالبان در امریکا زنی است که لیلی ذکریا هلمز نام دارد، او یک افغان امریکائی کاملاً غربزده است. لیلی برنامه ملاقاتهای سران طالبان را با کانگرسمین ها و مسئولین سازمان ملل متحد و نماینده گان وسایل اطلاعات جمعی امریکا تنظیم مینماید. شوهر لیلی Roger Helms نام دارد."

همچنان حمایت لوژیستیکی، نظامی و سیاسی یونیکال از طالبان را هیچکس نمیتواند انکار نماید، معاون این کمپنی پیروزی طالبان بر حکومت کابل را  یک انکشاف مثبت خوانده و از واشنگتن خواست تاهرچه زودتر طالبان را برسمیت بشناسد. و با این عملکرد خویش خواستند تا شعار دلسوزی بر ظالمان و ستمگری بر مظلومانرا عملی نمایند.

برویت مدارک میتوان گفت که نقشه داخل شدن قوای نظامی امریکا به افغانستان باید ماه ها قبل از یازده سپتامبر با برنامه و بازی جدید برای انرژی و نفت در قرن بیست و یکم مطرح شده باشد.

چنانچه جورج آرنی گزارشگر مشهور بی بی سی در ۱۸ سپتمبر ۲۰۰۱ گزارش داد که امریکا دوماه قبل از حوادث نیویارک و حمله بر برجهای تجارت جهانی یعنی در ماه جولای ۲۰۰۱از جمله خود به افغانستان خبر داده بود، بی بی سی گفت: "آقای نیازنیک یک دیپلومات پاکستانی چنین اظهار داشته است: "در جلسۀ ی که زیر نظر (سازمان ملل متحد در برلین آلمان دایر شده بود، مقامات امریکایی به او اظهار داشتند که تصمیم حمله نظانی به افغانستان را دارند. هدف ازاین حمله براندازی طالبان و به قدرت رسانیدن شاه سابق اقغانستان بود." چهار روز پیش این تاریخ گاردین انگلستان نیز مطلب بی بی سی را تائید نمود."

همچنان پروفیسور فرانسس بویل استاد قانون بین المللی دانشگاه الینوی در نیمه اکتوبر ۲۰۰۱ نوشت: "این برای ما معلوم و مشهود است که پلان لشکرکشی به افغانستان از قبل ترتیب یافته بود. سر رشتۀ این بازی جنگی را در سال ۱۹۹۷میلادی میابیم، طوریکه و صول دو کشتی هواپیمابردار نظامی امریکا به خلیج فارس همزمان با انفجارات یازده سپتمبر ۲۰۰۱ بود.

انگلستان هم بزرگترین بخش نیروی دریایی خودرا بعد از جنگ فالکند به صوب خلیج عمان پیش از حادثه یازده سپتمبر به حرکت آورده بود."

خشم، انتقام گیری و اتقام جویی، یأس و نااُمیدی، احساسات و شعار سر دادنها را هرگاه یکسو بگذاریم، امروز هم سخن عام و یا موضوع عام تروریزم عنوان شده در حالیکه هدف اصلی ممکن همان لحاف ملانصرالدین (نفت و گاز) باشد. نویسنده ای بنام فرانک فیضانو در سان فرانسیسکو کرنیکل، اهداف نظامی امریکا را اینطور تشریح میکند: "بخش پنهانی جنگ علیه تروریزم در یک کلمه خلاصه میشود و آن نفت است. نقشه جنگ در خاورمیانه و آسیای مرکزی نقشه ای است که در حقیقت منابع انرژی قرن بیست و یکم را نشان میدهد . . . عدۀ زیادی از مردم، جنگ علیه تروریزم را جنگ بخاطر نفت میدانند، این جنگ به نماینده گی کمپنی های نفتی شیفرون، اکسون، آرکوتونال و . . . براه انداخته شده که ملیاردها دالر در راه آن سرمایه گذاری شده است."

در وطن ما هم تجارت و سرمایه گذاری جدید را با بازی جدید یعنی مذهب و دین+ قوم و زبان+ بابای ملت= به نفت و گاز به راه انداخته اند، اما اشتباه در آن است که برای چنین بازی همان تخت و تاج شاهی+ همان زمان+ همان سلطنت و همان نسل= تفرقه انداز و حکومت کن، ضرورت است که در عصر کنونی میسر نیست و تطبیق آن هنر جدید میخواهد که فعلاً در مرحله تجربه قرار دارد.

امروز نه تنها آگاهان بلکه همه میدانند که این همه تلفات و ضایعات، خرابی و دربدری، صرفاً به نفع و منافع کمپنی های نفتی میباشد که از چند دهۀ اخیر بدینطرف تحت پوشش و نامهای مختلف حکومت و دولت سازیها را شروع کرده اند، اما حیف که خواجه در فکر قصر و دیوان است، حالانکه خانه از پای بند ویران است.

هرگاه به فاکتها و حقایق فوق الذکر دقت نماییم، اصلاً سوال متهم ساختن شخصیتهای پاک نهاد ملی و وطنپرست مطرح بحث نباید باشد. چرا فرزندان صادق، پاک و مبارز راستین وطن را (تقدیر) از گذشته های دور تا امروز قربانی بازیهای ساخته است که آرمانهای مقدس شانرا (خلیفه خاکیشاه مداری) به زنجیرهای تعصب بسته و بدشمن مشترک فروخته اند و با تأسف فراوان که درخت بزرگ را هم با همان تبری چپه کرده اند که دسته اش از خودِ درخت بوده است که یک علت از همپاشی ح.د.خ.ا. و تقسیمات آن به جزایر خورد و بزرگ هم همین است که سوال اساسی را تاکنون هیچکدام از (سابقه داران) حزب با جواب مفصل، منطقی، ریالیستیک و شفاف پاسخ نگفته اند که آیا حزب را همین چند تن سازمان شکنان ساخته بودند که حق ویران کردن آنرا هم داشتند؟ آیا حزب ساختۀ چند آدمک منحرف و فرصت طلب بود که از درون مانند مکروب خطرناک تکثیر و کاهید و پاشیده ساخت؟ آیا حزب و مردم حزب مانند داستان فلمی بود که گدایان ساخت و توسط داراسنگ سقوط داده شد؟

آیا حزب به کدام فرمان ساخته شده بود که توسط یک فرمان منحل گردید؟ آیا این مکتب با داشتن ملیونها پیرو درسراسر جهان فریبنده و غلط بود که حتی عدۀ (سابقه داران) از گرفتن نام آن ترس و وحشت دارند؟ آیا معامله کردن به ارشها و آرمانهای پاک و مقدس مردم و منافع زحمتکشان کشور و جفا به منافع ملی افغانستان راه اصولی،  انسانی و افغانی میباشد؟ آیا شکست در جبهه جنگ، شکست راه و ادیشه انسانی شده میتواند؟ آیا ادامه دهنده گان راه آزادی و ترقی که از تجارب نسلهای گذشته مانند رادمردان مشروطه خواه، جوانان بیدار، مبارزین ترقیخواه حزب وطن، ندای خلق، مبارزین راستین دوره های هفتم و هشتم شورای ملی، فرزندان انقلابی و وطنپرستان اتحادیه محصلان که اهداف و مرام شانرا در چوکات تشکیلات منظم بحیث یک سازمان ملی و دموکراتیک آوردند گناه کرده اند که امروز کسی حق دفاع از آنرا نداشته باشد؟ کادرهای آگاه حزب که از همه تجارب غنی تبلیغ و ضدتبلیغ برخوردارند، چرا جلو تبلیغات رنگارنگ دشمنان دموکراسی و آزادی مردم افغانستان را با تبلیغ واقعیت موضوع گرفته نمیتوانند؟

بعوض از طریق سایتهای انترنیتی خطاب به سابقه داران حزب کرده میگویند: (بیائید تنها سابقه داران حزب باهم جمع و متعهد گردیم . . .) این طرح خوب است اما طوری افاده میدهند که همه بدبختی های که در حزب از ابتدا تا کنون آمده و یا اکنون هم میاید مقصر اصلی صفوف و کادرهای جدا از سابق داران اند که اکنون هم نمیخواهند اتحاد مجدد حزبی ها بوجود بیاید. . .

به چنین سابقه داران حزب باید گفت:

تبسم برتبسم سر بر سر نقصان تمکین است     (قربان) سرت گردم، نمک پاشی به زخم اندازۀ دارد

رفیق عزیز، (سابقه دار گرامی)! این تیوری ذهن خودت میباشد یا به نرخ ایرو، دالر و یا پوند انگلیسی خریده اید؟ و یا پروژۀ جدیدی میباشد که از کارمند اوپراتیفی جدید خود گرفته اید؟ در غیرآن حزب دموکراتیک خلق افغانستان خانه شخصی شما سابقه دار و یا مانند شما سابقه داران نبوده و نیست که دروازۀ آن بزور باز شده باشد و هرکس و ناکس مانند شما یک کنج آنرا اشغال کرده باشد.

حزب دموکراتیک خلق افغانستان خانه مشترک هرافغان باشعور و با وجدان وطنپرست میباشد که قلبش بخاطر وطن و وطندارش در تپش بوده و یگانه راه نجات مردم از همه مصیبت و بدبختیها جز راه مبارزه بخاطر آوردن عدالت اجتماعی، رفاه و سعادت مردم، حقوق زحمتکشان، دفاع از حقوق بشر، حقوق اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، ملی، مدنی و شهروندی مردم را داخل شدن به این خانه و خانواده دانسته که با عقل سلیم و احساس پاک انسانی و مردم دوستی و وطنپرستی، آگاهانه و داوطلبانه افتخار عضویت این خانواده را حاصل نموده است.

هرگاه شما باور ندارید مراجعه نمایید به تپه شهدای راه آزادی که در سرتاسر افغانستان با ریختن خون پاک شان بیرقهای سرخ آزادی و وطنپرستی را در اهتزاز نگهداشته سربلندی و افتخارات ملی را به سنگ تربیت خویش حک کرده اند.

راستش اینست که هر فرد وطنپرست که آگاهانه به این راه مقدس را بخاطر اهداف انسانی اش، آگاهانه و داوطلبانه پذیرفته، اگر از بنیادگذاران بوده و یا بگفته شما (سابقه داران)، اگر قبل از هفت ثور آمده و یا بگفته شما بعدی هفت ثور و یا هم اگر به آخرین روزهای حاکمیت حزب آمده اند، بحیث یک انسان متعهد، متین و استوار، و بحیث یک مؤمن صادق در عظم و ارادۀ خود تا ریختن خون خویش وفادار مانده است و هنوز هم وفادار است.

اما کسانیکه برعکس با خصلت اپرچونیستی و یا روی وظایف استخباراتی با نیات شوم و مغرضانه داخل این خانۀ پاکان و گلگون کفنان شده اند. اگر بنیادگذار بوده و یا بگفته شما (سابقه دار) و یا هم اگر از دروازه باز هم داخل شده مانند شیطان رانده شده، مکروب خطرناک، و با قلب ناپاک وظایف شوم و ضد ارادۀ مردم را انجام داده که مانند یک خائین ملی باعث شرمساری ابدی خود و بدبختی بزرگی برای خانوادۀ حزبی خود گردیده و باهم فرار را به قرار ترجیح داده اند و یاهم تا کنون وظایف خودرا ختم ناشده دانسته با تغییر رنگ و قیافه مطابق مود روز به سنگ اندازی خود ادامه میدهند تا در خدمتگذاری برای بیگانه گان و شعبات استخباراتی شان ازهمه سبقت کرده سودجویی نمایند.

هرگاه شما عزیزانیکه تنها سابقه داران حزب را دعوت مینمایید، به گذشته مراجعه نمایید و قضاوت تان دقیقتر و صادقانه تر باشد خواهی دید که از ابتدا تأسیس حزب تاکنون، وسیله تفرقه اندازیها، انشعابات، کودتاها، دسیسه سازیها، فراکسیونبازیها و بالاخره تقسیم نمودن حزب به جزایر مختلف همین (سابقه داران) حزب بوده و تا هنوزهم هستند، نه صفوف و افرادیکه از دروازه باز داخل شده اند.

تا ما سخن از طلعت آینده گشودیم        هر حرف نوین موجب سرکوبی ما شد

بر موج نشستیم و چه بر اوج نشستیم   امواج زمان موجب سرکوبی ما شد

بناً صفوف ح.د.خ.ا. حق مشروع و مسلم خویش میدانند تا بخاطر گرفتن جواب منطقی همه سوالات گذشته را که از شماها دارند و بخاطر اقناع خود دست به گریبان شما داشته و از شما سوال نمایند که بحیث روشنفکران جامعه و بگفته شما (سابقه داران حزب) بگویند که دستان ملت مظلوم وطن را که با زنجیر انارشیزم و استبداد به زور سلاح بسته اند چی وقت رها خواهد شد و یا تاریکی هرخانه را در شب هنگام چراغ به روشنی تبدیل مینماید و چراغ خانه مشترک مان یعنی خانه ملت عذاب دیده و عذاب کشیده افغانستان، کتاب، قلم، نویسنده، تیاتر و همین روشنفکران میباشد، مگر شما (سابقه داران) روشنفکر نمیدانید که جامعه و شهروندان افغان تان فعلاً بطرف سخت شدن روان است؟ و یا این هم گناهی صفوف و کسانی اند که بگفته شما (سابقه دار نیستند) . . . ؟

باوصف نبود دموکراسی درون حزبی و باوصف عدم تجارب و پختگی در عرصه های مختلف، تا وقتی حزب و حزبی ها مطابق اصول مرامی و روان جامعه خود عمل میکردند چنین پرابلمهای اصلاً وجود نداشت، معیار، شایسته گی، صداقت و راستی و فهم خدمتگذاری برای مردم بود، پس کیها حزب را به پارچه ها تقسیم کرد؟

فکر میکنم برعلاوه فعالیت شبکه های استخباراتی مخالف، نقش دوستان حزب و حزبیهای (سابقه دار) هم در ایجاد بی نظمیها، حق تلفیها، بیعدالتی ها، تفرقه اندازی و تحریکات، بهره برداری به نفع خودشان، و غیره و غیره در ایجاد پانیک به درون حزب و حاکمیت نقش خودرا ایفا نموده، اما این هم واضح است که دوستان و دشمنان ح.د.خ.ا. بخاطر منافع شان در وجود کسانی نفوذ کرده بودند و کرده اند که تشنه قدرت و سرگروپ شدن و گرفتن موقف حزبی و دولتی از طریقه های ناسالم و غیراصولی بودند که یک عده از همان فروخته شده گان امروز هم دردها و داغهای هموطنان عذاب کشیده و دردکشیده خویش را نادیده گرفته از نارواترین تبلیغات استفاده نموده تیشه را به پای خود زده آب را به آسیاب دشمن مشترک میریزند و وسیله تفرقه و اختلافات بی پایه و بی بنیاد میگردند.

تاریخ گذشته وطن واضح میسازد که مصالحه ملی هم تفکر جامعه ماست که از نسل به نسل تا کنون به ما میراث مانده و در هرخانه و خانواده، درهر قوم و قبیله، هرگاه مناقشه ی پیدا شده راه حلی اخیر آن مصالحه خوانده شده است . . . هرگاه آن عده از متعصبین و مُغرضین هم خود قضاوت نمایند تاریخ افغانستان برایش تعریف میدارد که مصالحه میراث رادمردان آزادیخواه و اندیشه شیرمردان آگاه دوران مشروطیت و بالاتر از آن نیز بوده است که رهبری ح.د.خ.ا. هم آنرا در اولین سند مرامی خود آورده است و بهمین دلیل است که به دوران حاکمیت جمهوری دموکراتیک افغانستان مشی مصالحه ملی سه بار اعلان گردیده: بار اول اعلان مصالحه بعدی سقوط امین و تحمیل حاکمیت به پرچمیان، از طریق سازمان ملل و نشرات جمعی به مخالفین پیشکش گردیده، دومین صدای مصالحه را بازهم در پلینوم شانزدهم و تیزسهای دهگانه رفیق ببرک کارمل رئیس شورای انقلابی جمهوری دموکراتیک افغانستان اعلام نموده و بار سوم اعلان مصالحه توسط داکتر نجیب الله شهید صورت گرفت که بازهم سوالات زیاد پیدا میشود که آیا نقص و کمبودی در مصالحه بود یا مصالحه چی؟ چرا مصالحۀ اخیر یک جانبه به نفع مخالفین سیاسی تمام شد؟ چرا ما نتوانستیم مصالحه ملی را به حیث مصالحه کاملاً افغانی جدا از (پیریسترویکه) شوروی تعریف نماییم؟ آیا کشورهای مغرض و زورمند خارجی بخاطر منافع ملی شان سبب ناکامی مصالحه نشدند؟

به ارتباط اعلان دوبار اول مصالحه، مؤلف کتاب جنگ قدرت واضح میسازد که: اعلان مصالحه توسط کارمل چرا مورد قبول قرار نگرفت؟ این نظامی ها و استخبارات پاکستان بود که صلاحیت و اختیار عام و تام داشته و به میل خویش امکاناتی را در اختیار تنظیم های مجاهدین قرار میدادند . . .

پاکستان علاوه بر کمکهای بی حساب نظامی و مالی امریکا و متحدین عربی اش، که مستقیماً دراختیار آن قرار داده میشد، سالانه ۶۰۰ ملیون دالر امریکائی از امریکا کمک بلاعوض دریافت مینمود.

آغاشاهی وزیر اسبق خارجه پاکستان در مصاحبۀ خود با نشریۀ اختصاصی سندی مگزین "روزنامۀ جنگ" چاپ لندن مورخ اول جولای ۲۰۰۱ میلادی میگوید: "زمانیکه اتحادشوروی تصمیم گرفت خاک افغانستان را ترک نماید، جنرال ضیاالحق افسرده و غمگین به نظر میرسید. زیرا از کمک بدون عوض  ۶۰۰ ملیون دالری امریکا که سالانه در اختیار پاکستان قرار داده میشد محروم میگردید."

پاکستان طی ۹ سال موجودیت عساکر روسی در افغانستان به اضافه، کمک های بدون حساب و سیل آسای دنیای غرب و کشورهای غربی، که تام الاختیار آن نظامیان آنکشور بودند مبلغ ۵۴۰۰ ملیون دالر بطور فوق العاده و بلاعوض از امریکا کمک دریافت کرده است.

آغاشاهی میگوید: "یکی از دلایل عمده انفجار اوجری کمپ که درآن سلاح و مهمات نظامی کمک های امریکا به مجاهدین دیپو شده بود، آن بود تا نظامی های پاکستان خودشان را از محاسبۀ امریکا که خواهان حسابدهی بود نجات دهند. پاکستانی ها اوجری کمپ را منفجر ساختند تا به امریکایها بگویند، همه امکانات نظامی و راکتهای استینگریکه به مجاهدین تعلق داشت در نتیجۀ انفجار نابود شده اند."

دراینجا باید اضافه کرد، تا هوشدار به آن عده افراد کارکشته های آشنا با هرنوع بازیهای رنگارنگ که از دوستان دیروزی و امروزی خود دارند و امروز در حکومت و دولت صاحب قدرت اند داده شود که قرار معلوم در بسیاری موارد تاریخ تکرار آمده، لازم است احساس وطنپرستی و وطنخواهی شانرا تبارز داده مانند ضیاالحق هوشیاری پیدا نمایند تا با استفاده از موجودیت بیشتر از ۳۶ کشور زورمند و سرمایه دار که بخاطر منافع خویش در کشورما حضور دارند مزد گرفته بالای خرابه های وطن و مردم گرسنه آن مصرف نمایند.

هرگاه مصارف اتم سازی را گرفته نمیتوانید، حداقل مصرف سرکسازی، ملت سازی و مردم گرسنه و غمدیده را صاحب یک لقمه نان ساخته تصمین حیات نمایید.

اسناد، شواهد و مدارک گواه بر اینست که منافع دوستان و دشمنان خارجی حاکمیت وسیله اصلی ناکامی سه بار اعلان مصالحه از جانب حاکمیت ح.د.خ.ا. گردیده است، چون ادامه جنگ را در افغانستان به نفع شان میدانستند.

هرگاه ادعای نادرست را قبول نماییم که سبب ناکامی مصالحه ملی، فلان گروپ و یا فلان اشخاص میباشد، پس سبب آن کامیابی افتخارآفرین و تاریخی دفاع از جنگ در جلال آباد با قوای منظم پیاده و توپچی پاکستانی ها و دفاع مستقلانه از حاکمیت کیها بود؟

آفتاب را نمیتوان با دوانگشت پنهان کرد، این اجنتان پرتاب شده و دشمنان داخلی و خارجی شخصیت پاکنهاد، رهبر خردمند و مبارز راستین حزب و زحمتکشان افغانستان زنده یاد ببرک کارمل و شیرمرد حزب داکتر نجیب الله شهید اند که زیر نامها و فورمولهای خریده شده از دشمنان افغانستان اهداف تفرقه اندازی و تجارت سیاسی خودرا پیش میبرند، درحالیکه آنها خود هرگز و هیچگاهی چنین و یا چنان ادعا های ناروا و ضد مشی حزب و ضدمردمی را در گفتار خود نیاورده و به چنین خرافات ایمان و باور نداشتند، از نام زنده یاد کارمل بزرگ تا نجیب الله شهید نباید سوء استفاده کرد، حتی اکنون آن دو هم نزد بعضی سیاست بازان کهنه کار از نام زنده یاد خیبر شهید میخواهند سوء استفاده نمایند.

هرگاه ایشان حیات میداشت قبل برهمه چنین پانیک در داخل حزب ایجاد نمیشد و چنان سیاست بازان هم جرئت آنرا نمیکردند تا از نام و آرمان پاک و مقدس آنها، آنهارا تخریب نمایند. هرگاه ایشان حیات میداشت، به چنین افراد هوشدار میداد که سیاست امروز تغییر کرده، ببینید امروز با کیها مواجه هستید؟ وطن تان در حالت تجزیه و تقسیم قرار دارد و دهها سوال دیگر . . .

ای دیر بدست آمده بس زود برفتی       آتش زدی در دل و چون دود برفتی

آیا به شما عزیزان روشنفکر و روشنبین، دموکرات و ترقیخواه که برای ساختمان جامعه مدنی و زنده گی انسانی به نفع زحمتکشان و همه مردم مؤمن وطن از زمانه های پیش باهم شعارهای آزادیخواهی و پرچم مبارزه برحق مردم را شعار داده حفاظت میکردید، لازم و ضروری میباشد، اکنون آن پرچم و آن اهداف شریفانه و انسانی را که بنام مردم و برای مردم و ملت مظلوم افغانستان بلند شده بود، غیراستحقاق پارچه پارچه ساخته بالای تقسیم باهم جور نیامده بجنگید؟

  مصیبتهای گذشته بخصوص دهۀ نود هنوز هم ختم نشده، در همه عرصه ها ذهن و روان ناآرام جامعۀ افغانی را میرنجاند و تا هنوز هم اژدهای خودی مانند ضحاک خونخوار خون میخورند، لازم میدانید بحیث یک روشنفکر با وجدان و متعهد این همه مصیبت ها و رنج و درد وطن و وطندار را نادیده گرفت؟ لازم میدانید این سکوت و نا اُمیدی و این عقبگرایی را که حاصل و میراث های غم انگیز دوران گذشته و جنگهای داخلی میباشد و روح و روان مردم و آگاهان مردم دوست و وطنپرست مارا اذیت و آزار میدهد نادیده گرفت؟ مردم ما که تازه در دهه ۱۹۸۰ جانب خودشناسی میرفت و حق تشکیل ادارۀ خودگردان محلی را پیدا کرده بودند، اُمید بالابردن و بالارفتن زنده گی سیاسی و اجتماعی کشور را داشتند، موثریت و تلاش سازنده برای بازسازی اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی را انتظار داشتند، کاهش فقر و بیسوادی، بی سرپناهی و بیماری و بی دوایی را حل شده میپنداشتند، تقسیم عادلانه ثروت ملی را به سود و رفاه عامه حساب میکردند، اقشار زحمتکش جامعه صاحب اتحادیه های صنفی شده بود، حق و حقوق زن و اطفال بی سرپرست رسمیت پیدا کرده بود، مبارزه بخاطر تحقق یافتن سیاست آزاد و عادلانه فرهنگی میان اقوام مختلف با فرهنگهای مختلف وطن ما، بدون هرگونه تعصب ادامه داشت و غیره و غیره اُمیدواریها را که هیچگونه مغایرت با مقتضیات جهان پیشرفته را نداشت چرا فریب بازیگران را خورده در دام گرایشهای سازشکارانه و تسلیم طلبانه افتاد؟

ما هرگاه براستی ادعای مردم دوستی و وطنپرستی داریم، شرایط زنده گی و وضع کنونی وطن و زحمتکشان وطن حُکم میکند تا دست بدست هم داده وصل نماییم نه فصل، چرا ما استراتیژی و ایدیولوژی بزرگ وطنپرستی و مردم پرستی داریم .

قهرمانانیکه پرچم و پرچمداران و خانه مشترک مان ح.د.خ.ا. را به جزایر خورد و ریزه تقسیم نموده، این جسارت را حق طبیعی شان میدانیم و به هر پرچمی و عضو پاک حزب، وطنپرست صدیق و متعهد دیروز که خودرا وارث مبارزات برحق مردم افغانستان میدانست و میداند، افتخار باید کرد، اما گِله مند آنیم، همانطوریکه بلند نمودن پرچم جداگانه را حق مسلم خود میدانید، کوبیدن میخ را به سایه عزیزان نیک نام دیروزی تان هم ناموجه بدانید.

من از بیگانه گان هرگز ننالم

که با من هرچه کرد آن آشنا کرد

از جانب دیگر وقتی شما هرکدام در گروپهای خورد و ریزه ی جداشده از خانوادۀ ح.د.خ.ا. خودرا یگانه پیروان صادق و قهرمانان روز معرفی میدارید و از خود با فهمتر و مستحق تر هم دیگری را نمی شناسید، آیا کسیکه چنین شخصیت ها و چنین قهرمانان را ساخته، رشد داده و به جامعه تقدیم کرده، لقب (قهرمان) قهرمانان را برایش قائیل نمیباشید؟

چرا به تغییر زمان باور و ایمان نداشته باشیم؟ چرا میکانیزم معقول و سازنده را جستجو نکنیم؟ در سیاست موافق دایمی و مخالف دایمی هرگز وجود ندارد، اما چیزیکه بدون هرگونه تغییر بصورت دایم وجود میداشته باشد، منافع ملی ما است.

عزیزان ما که بیرقهای جداگانه را بنام خود و مطابق شوق خود بلند نموده اند خود قضاوت نمایند بهمین تعداد گروهها و بیرقهای رنگارنگ چندنفری با منافع مردم افغانستان مطابقت دارد؟ آیا بهتر نخواهد بود با همین تعداد گروپ و بیرق ها همرا با سلیقه های مختلف زیر یک بیرق و یک گروپ قویتر و نیرومند تر از هروقت دیگر تحت نام جنبش چپ برای افغانستان شعار دهیم و برویم؟ آیا عزیزان ما از قدرت نمایی ها و اقدامات عجولانه و زورگویی ها، سیاستهای دیکته شده، اقدامات جبری و دیکتاتوری فردی گذشته، درسی برای آینده ندارند؟

بلی، بهتر است قبل از وحدت فکری، صداقت فکری، اعتماد و باور فکری را پیدا کرد، مگر جفا به آن صفوف پاک و باوجدان حزب و مردم درد دیده وطن جزای عمل ندارد؟ مگر خلاف شعار عمل کردن، پنهان شدن، پنهان بودن و پنهان کردن از همفکران بازهم مارا به جایی خواهد رساند؟ مؤثر تر و کارا تر نخواهد بود تا صادقانه از صد پارچه به یک پارچه هدفمند با صداقت گفتار و عمل در برابر همدیگر قرار داشته باشیم؟ بحیث نیروهای متعهد سیاسی، در قدم نخست دموکراسی واقعی را در درون خود نهادینه کرده نمیتوانیم؟ ما در حالت تعنه قرار داریم، آیا ابتکار و جسارت آنرا در خود نمی بینیم تا این حالت شرم آور را به حالت افتخار تبدیل نماییم؟

در وطن ما خون میریزد، آیا روشنفکر و یا روشنفکرانیکه به مرض قبیله سالاری گرفتار شده اند، تا خودرا از بُت پرستی، از قوم بازی، از گروه بازی و غیره جدا و دور نسازند، میتوانند شعار دردها و رنجهای بیکران ستمدیدگان وطن و پاسداران راستین میهن و شهدای گلگون کفن وطن را بدهند؟

گرایشهای رنگارنگ و وابستگی ها به این و یا آن شخصیت، به گروپ، قوم و قبیله، سازمانها و شخصیتهای خشک اندیش و نزدیک بین از غرور و اعتبار سرزمین ما کاهیده، کارگران، دهقانان و همه زحمتکشان دردمند و عذاب کشیده وطن را برای سالیان دراز دیگر هیزم سوخت اجنبیان خواهد ساخت.

بازهم سوال پیدا میشود، آیا میتوان با همان اشتباهات سیاسی و چپروی افراطی دیروزی         اُمیدی برای آینده داشته باشیم؟ در حالیکه یگانه ثروت واقعی مردم و سرمایه وطن، چشم و چراغ، خرد و وجدان مردم رنجکشیده و عذاب دیده میهن را باید روشنفکران واقعی و مبرا از هرگونه تعصب و وطنپرست تشکیل دهد چرا آگاهان خوب میدانند که برعلاوه ی همه کمبودیها و مداخلات خارجیان و کمبودیهای رنگارنگ دیگری که دامنگیر دولتمردان فعلی افغانستان میباشد، چرا بیشتر از شش سال است که با وصف موجودیت بیشتر از ۳۶ کشور زورمند خارجی و یگانه قدرت جهانی و تخصیص بودجۀ سرسام آور مادی و غیره نه تنها امن و امنیت در وطن نیامده بلکه حتی بی امنی به دروازه های کابل رسیده، هرگاه بی باوری و بی اعتمادی بین اراکین دولتی، حکومتی و پارلمان را یک جهت حساب نماییم، جهت دیگر قضیۀ عدم صداقت عدۀ زیادی از مسؤولین حکومتی و پارلمان و متنفذین حاکمیت کابل نسبت به دوستان خارجی شان میباشد که به یقین خرابی وضع و حوادث دلخراش روزانه صحت موضوع را بیان میدارد که ممکن اصل گذارش را به دشمنان مردم افغانستان و اطلاعات فریبنده را به دوستان خارجی خویش خواهند داد، چرا همه میدانند نماینده گان مخالفین دولت اسلامی افغانستان و دوستان خارجی آنها عملاً در دولت و حکومت و پارلمان حضور دارند و آنها خوب میدانند گوسپندی که از رمه جدا شود آنرا گرگ میخورد.

امروز بهای هیزم و عود یکیست        در چشم جهان خلیل و نمرود یکیست

عوامل زیادی دیگری هم در جهت ناامنی و بی ثباتی حاکمیت فعلی وجود دارد که یکی از عوامل آن ممکن چیزیکه از نظر من راه موفقیت را برای حکومت جمهوری اسلامی افغانستان محدود ساخته این است که در دولت و حکومت اکثریت قدرتمندان طوری معلوم میشوند و یا در عملکرد خویش نشان میدهند که اهداف همدیگر را نمیدانند و از همه مهمتر طوری افاده میدهند که حکومت و پارلمان اهداف اصلی دوستان خارجی و ناتو را و دوستان خارجی و ناتو اهداف اصلی حکومت جمهوری اسلامی افغانستان را درست نمیدانند، و یا اگر میدانند ممکن برای ملت افغانستان تمثیل نمایند، . . .      خداوند (ج) و دوطرف معامله میداند؟ ثانیاً عملکرد شان نیز طوری نشان میدهد که بالای همدیگر باور و اعتماد کامل هم ندارند یعنی باهم صادق نیستند، ثالثاً باید اضافه کرد که استراتیژی واحد و کارا هم از خود نشان نمیدهند که یکی از عوامل عمده شاید تضاد درونی نیروهای خارجی بالای تقسیم هم نقش خودرا بالای دلایل فوق داشته باشد.

همچنان نیروهای خارجی که داخل خاک افغانستان شدند با همان شعار و نیات که داخل شدند عمل نکردند و یا  نتوانستند و زمان را از دست دادند، ثانیاً هرگاه برنامه و پلان قبلاً ساخته شده خودشان نباشد و خود چنین وضع را ادامه دهند، بسیار ساده بود که در ابتدا با همان اهداف که داخل افغانستان شده بودند به همان نیت عمل میکردند، یعنی آنچه بودند و هستند همان قسم خودرا معرفی و نشان میدادند ممکن نتیجه میداشت.

اکنون نه تنها مسؤولین دولت و حکومت بلکه همه مردم افغانستان خوب میدانند که آنچه خارجیان میگویند نیستند، صرفاً نقش یک ممثل را بازی میکنند و ناگفته نماند که در اینجا بازی نقش آی اس آی پاکستان تعیین کننده است چرا هردوطرف را با تمام اوصاف میشناسد یعنی تا کنون توانسته است بازی را به بسیار ساده گی به نفع پاکستان انجام دهد، حتی تا حدود توان و امکان در شعار آوردن دموکراسی هم پای بوش و بلیر را لغزاند و بی اعتماد ساخت.

عبادت به جز خدمت خلق نیست                  به تسبیح و سجاده و دلق نیست

امروز مردم افغانستان بی باورند و سوال دارند که آیا معیار پیاده کردن دموکراسی توسط افراد کلیدی و مؤثر بالای حاکمیت که عملاً خود ضد دموکراسی و ترقی اند قابل قبول میباشد؟

ببرک کارمل رهبر زحمتکشان افغانستان و به ادامه داکتر نجیب الله دایماً نیت و آرزوی دشمنان مردم افغانستان را بررسی کرده تبدیل کشور را به مکان تروریستی پیشبینی میکرد که بعد گذشت بیشتر از بیست سال همه دیدیم که واقعاً افغانستان به خانۀ امن برای تروریستان بین المللی تبدیل شد و یقین کامل دارم اکنون همه مردم دنیا این واقعیت گفته ببرک کارمل را که سه دهه قبل پیشبینی کرده بود تائید خواهند کرد.

هرگاه وضع سیاسیی اوپراتیفی نیم قرن اخیر را بررسی نماییم روشمن میگردد که ساختن شبکه های تروریستی و ساختن گروپهای متعصب، افراطی و بنیادگرا که تشنج و خشونت شان امروز دنیا را به وحشت انداخته، برنامۀ کاری و اپراتیفی همین کشورهای زورمند خارجی میباشد که بالای کشورهای جهان سوم از جمله افغانستان با افسانه های رنگارنگ تحمیل میگردد که چنین بازیها سابقه طولانی دارد.

هرگاه حوادث گذشته چهار دهه اخیر را درنظر گیریم از جمله زمینه چینی برای سقوط جمهوری دموکراتیک افغانستان هم با بازیهای که مانند داستانهای قصه در قصه یعنی بازی بالای بازی ساخته تا پایه های حاکمیت را لرزان و صفوف و کادرهای حزبی و مردم را نسبت به آینده کشور، حزب و سلامتی کابل به تشویش انداختند، بخصوص که یک تعداد هیأت رهبری چپ و راست در خفا پُت و پنهان از مردم و خانوادۀ حزبی باهم جور آمدند، درحالیکه از مراجع رسمی و نه از چینلهای حزبی، انکشاف حوادث به اعضای حزب و مردم نمیرسید، یگانه مرجع خبررسانی روابط شخصی بود، بدتر از همه عدۀ از رهبران حزبی و دولتی آگاه از حوادث، ماهها قبل از لحاظ آرامش بعدی برای اعضای خانوادۀ خویش هم کدام تشویش را نداشتند و دایماً برای صفوف حزب، کارمندان دولتی و مردم اطمینان میدادند که خیرحیریت است، به هیچصورت شمارا تنها و بی سرنوشت رها نمیکنیم.

آیا چنان اعمال خلاف همه نورمهای اخلاقی حزبی و دولتی و وعده و وعیدهایکه قبلاً در مجالس و از طریق نشرات میگفتند جز بیگانه پرستی، یکه تازی و بی اعتمادی، بزدلی و بی ایمانی، ترس و معامله گری، بی اراده گی و بی عقیدتی، تسلیم طلبی و قدرت طلبی چیزی دیگری میتواند باشد؟

فکر میشود به بازی گرفتن ما از جانب دوستان و مخالفین خارجی آنزمان چنان بود تا فروپاشی حزب و حاکمیت در وجود عدۀ از رهبران ح.د.خ.ا. و حزب وطن باید خلاصه و ختم گردد، چنانچه رهبران حزب آنچه میکردند و یا میگفتند باور و اعتقاد کامل نداشتند و تا کنون هم ندارند.

حوادث کنونی بیانگر آنست که تاریخ یکبار دیگر تکرار خواهد شد، چنانچه موجودیت ناتو و همه قوتهای خارجی در یک ناهمگونی در همه عرصه ها دیده میشوند و از جانب دیگر بی باوری به جایی رسیده است که تقریباً اکثریت فامیل و خانواده های مسؤولین امور در خارج از کشور زنده گی دارند. بیمورد نخواهد بود بی تفاوتی تعدادی از هیأت رهبری و پارلمان حاکمیت اسلامی افغانستان را با یک مثال کوچک مشت نمونۀ خروار خلاصه نمایم.

هنگام نوشتن سطور متن هذا ۱۸/۱۹- ۱- ۲۰۰۸ در تلویزیون شبکه آریانا، مردی ظاهر شد که از خجلت بالا دیده نمیتوانست، وجودش میلرزید و درحالت گریه به خبرنگار میگفت: (از گرسنگی و سردی شدید هوا بخاطر یک لقمه نان و خرید ادویه مریضش طفل نو به دنیا آمده ی خودرا که دوماه داشت به قیمت دوهزار افغانی فروخته است . . .)، درحالیکه ملیاردها دالر از یک راه داخل افغانستان و از راه دیگر خارج شده و یا قرار گفته شهباز (ایرج) ۲۱ نوامبر ۲۰۰۵ از رادیوی بی بی سی گفت: "تا سال ۲۰۰۵ تنها بیشتر از صد ملیون دالر صرف تأمین مصارف مشاوران وزارتخانه ها شده است . . .".

میتوان این ملامتی را هم کار تقدیر دانست که با داخل شدن بیشتر از ۳۶ کشور زوردار و سرمایه دار، مردم افغانستان را کمزورتر و بیچاره تر ساخته میرود. برای تائید گفته های فوق خلص گفته جناب محترم حضرت صبغت الله مجددی اولین ممثلی دولت اسلامی افغانستان و رئیس مجلس سنای فعلی را بیاد بیاوریم که ندامت خودرا بحیث شخصیتی که اولین بار فتوای جهاد را صادر کرده بود، در یکی از مصاحبه هایشان جمع بندی کرده گفتند: ". . . چه کارها که نشد، والله اگر روسها این کارها را کرده باشند، والله اگر کمونستها این کار را کرده باشند یا هیچکسی دیگر، والله ما خجالت میکشیم که نام مجاهد را بگیریم، عزتی را که خدا برای مجاهد داده بود، به زمین زده شد . . .".

بناً درست نخواهد بود تا به اصطلاح برف بام خودرا بالای دیگران انداخت، جنگی را که از بیرون بر افغانستان تحمیل شده بود و رقابتهای منطقوی و قدرتمندان بزرگ خارجی دراین جنگها سرمایه گذاری کرده بودند، جای پرده پوشی و کتمان اصلاً وجود ندارد.

اما در جنگهای مستقلانه که برای کسب قدرت و چپاول صورت گرفته گناهکاران خودرا میشناسند و دیگران هم ایشانرا خوبتر میشناسند.

این هم بی انصافی خواهد بود تا خلق و پرچم را به اصطلاح عام (دستپاکی همه گناهکاران) تبلیغ نمایند و هر ملزم و هر متهم در گفتار، نوشته ها و مصاحبه های خود راه ساده و راه نجات و فرار خویش را، با یک پُررویی دور از اخلاق افغانی، با وارد نمودن اتهام بالای خلق و پرچم جستجو نماید. اما بیخبر از آن اند که در میان مخالفین هم انسانهای حق بین و عادلی کم نیستند که نمیخواهند از حقیقت چشمپوشی نموده و به اصطلاح آخرت خویش را خراب نمایند. طور مثال شخصیت شناخته شدۀ جهادی مولوی عبدالباقی ترکستانی که در تلویزیون مزارشریف در ۱۳۷۳ ضمن صحبتی خطاب به مردم مزارشریف چنین گفتند: "در طول چهارده سال حکومت، کمونیست ها یک سوزن ملت و دولت را چور نکردند، ولی ما مجاهدین در ظرف یکسال یک سوزن برای دولت و مردم باقی نگذاشتیم".

هرگاه معیارهای سنجش کور کورانه مورد بررسی و ارزیابی قرار نگیرد، ریالیستیک محاسبه شود که ممکن تاریخ بوقتش چنین خواهد کرد از ابتدای ۷ ثور ۱۳۵۷ الی سقوط حاکمیت در ثور ۱۳۷۱، مقصد اصلی دوطرف جنگ، مقدم برهمه خارجیان است که جنگ را تحمیل کردند، اما اسناد و مدارک واضح میسازد که بعد سقوط حاکمیت حزب و دولت دموکراتیک تا آمدن طالبان مسؤول جنگ فاجعه بار توأم با درد و رنج و آلام مردم افغانستان خود افغانان میباشند که برعلاوه گفته های فوق و اسناد و مدارک و شواهد عینی از جمله با آوردن یک مثال زیر بسنده میشوم:

پروفیسور ارماکورا طی مصاحبۀ به تاریخ ۲۵ نومبر ۱۹۹۴ تذکر داد که: "بارزترین عنصر اینست که کابل پایتخت کشور که الی ماه اپریل ۱۹۹۲ دست ناخورده باقی مانده بود، اکنون ویران شده است. گروه های رقیب پایتخت را ویران کرده اند که اکنون به تودۀ خاکی تبدیل شده است. این تأثرآورترین و بارزترین چیزیست که من مشاهده کرده ام.".

این چه شوریست که در دور قمر میبینم

همه آفاق، پُر از فتنه و شر میبینم

مردم افغانستان از دیو و دد ملول اند، انسانرا آرزو دارند، انسانیکه بخاطر جامعه بدون تبعیض و تمایز قومی، زبانی، نژادی، مذهبی، ملی و جنسی مبارزه نماید.

شرایط کنونی وطن را که چه میخواهد، به چه ضرورت دارد یا راه حل در چه است . . . میتوان از متنی پیدا کرد که شخصیت سیاسی و نظامی، کارآگاه و کارفهم افغان، سترجنرال نبی عظیمی فرموده است: "ترکیۀ عثمانی که در قرن نزدهم دستخوش طوفانها و جنگ های مهیبی شد، اروپائیان آرام آرام بخش های بزرگ آنرا متصرف شدند و امپراطوری عثمانی ضعیف شد و از اثر همین جنگها به کشور نیمه مخروبه، با اقتصاد ورشکسته تبدیل شد. و مجبور گردید تا بقای خودرا در اتحاد با آلمان جستجو نماید. و به همین مناسبت مورد تهاجم قشون دول متفق قرار گرفت، بطوریکه بخش بزرگ آنرا کشور همسایه اش یونان اشغال کرد و مرکز خلافت عثمانی یعنی استانبول نیز تحت سلطه و سیطره انگلستان درآمد. درهمین آوان مصطفی کمال وارد صحنه شد و توانست روح تازۀ به ملت بدهد و الی سال ۱۹۲۱ م. قوتهای نظامی یونانی را شکست دهد و با درایت و تدبیر سیاسی و نظامی، قوتهای متفقین را از کشور اخراج نموده از استقلال ملی کشور و تمامیت ارضی آن دفاع نماید.

بهمین خاطر است که مردم ترکیه اورا بمثابۀ یک قهرمان ملی، ارج و احترام گذاشتند و بپاس خدمات اش، وی را بحیث اولین رئیس جمهور کشور برگزیدند و رئیس حزب ترکیۀ جوان شد.

خلافت و جمهوریت از همدیگر جدا شدند و پس از فاصلۀ یکسال خلافت بنابر ارادۀ مردم منحل گردید و بدینترتیب کشور ترکیه و مردم مسلمان و خداپرست آن تحت ادارۀ مصطفی کمال پاشاه راه ترقی و پیشرفت را پیمود و از خرابه های امپراطوری عثمانی، ترکیۀ نوین و پیشرفته امروزی سر بلند کرد. و به همین خاطر است که اکنون با گذشت یک قرن هنوزهم مصطفی کمال را کمال اتا ترک میخوانند و یادش را گرامی میدارند.".

مردم افغانستان هم یگانه آرزوی شان از جامعه جهانی، در رأس ایالات متحدۀ امریکا، همین است تا بخاطر ختم بحران آنچه را خودشان در طول سالیان متمادی بخاطر پیروزی در جنگ علیه شوروی وقت کشت کرده بودند درو نمایند تا هم خودشان و هم مردم افغانستان از شر شان رهایی و نجات پیدا کنند و تاریکی تحمیل شده را به روشنی طبیعی تبدیل بدارند. واقعیت دردناک دیگری هم وجود دارد که بدبختانه در چنین یک حالتی که در کشورما فقر بیداد میکند، عدۀ از روشنفکران سرکاری نه تنها خود بسوی قوم و قبیله پرستی، زبان و سمت گرایی و غیره و غیره میروند، بلکه دیگران را نیز در این قرن بیست و یکم و عصر تسخیر ستاره ها و تمدن امروزی، تشویق میکنند.

بازهم سوال پیدا میشود، آیا شرم آور نخواهد بود که ما با این پدیدۀ قرون وسطایی در قرن بیست و یکم زنده گی نماییم؟ آیا میخواهید هنوز هم دشمنان مردم افغانستان در نتیجۀ ادامۀ جنگ و خونریزی و بی اتفاقی در کشورما از خون و گوشت و پوست هموطنان زحمتکش، رنجدیده و داغدیدۀ ما تغذیه شده و انرژی بگیرند؟

درهم مشکن گوهر اُمید مرا     (قلب وطن) و بهار جاوید مرا

خط مصلحت خواهی و مردمخواهی را چرا مردود میشمارید؟ آیا حاضر هستید بخاطر دیروز امروز را از دست دهید و بخاطر امروز فردا را نادیده گرفته جای مصلحت و تفاهم را به امتیازطلبی بدهید؟ آیا بحیث قشر آگاه و بالنده خودرا قرضدار مردم حساب نمیکنید و مردم این حق را ندارند از شما تعریف واقعی ارزشهای که دموکراسی را میشناسد و میاورد، بدانند و بشنوند؟ چرا در موارد حوادث و عملکردها با شفافیت موضعگیری صورت نمیگیرد؟ اسناد و مدارک ثابت میسازد که بازی بزرگ برای منافع بزرگ شان همانطوریکه در کشانیدن پای روسها به افغانستان نقش برازنده را داشتند، در تضعیف کردن شخصیت های ملی و سقوط حاکمیت هم تعیین کننده بود. عدم موافقت به وحدت مجدد و سنگ اندازیها واضح میسازد که حتی شکی آن میرود که در ایجاد گروپهای جدیدی جداشده از خانوادۀ حزب دموکراتیک خلق افغانستان که با تشکیلات خورد مشکلات بسیار بزرگ را ایجاد کرده اند هم اجنتان نفوذ داده شده ریشه دوانده باشند.

بهمین دلیل و دلایل دیگر لازم است ما باید قبل ازهمه خِرد را حاکم سازیم، هرگاه چشمان ما تاریک می بیند قلب ما باید روشن ببیند و ضربان این قلب گرم خودرا با مغز سرد به قلب ملیونها انسان مظلوم و ناتوان وطن که مالیه پرداختند و ما به قیمت خون شان در داخل و خارج از کشور از تحصیلات عالی برخوردار شدیم، پیوند دهیم، و این خانواده پاشان و حزب مان را با همکاری و همیاری سازنده بشکل واقعی آن دوباره منسجم و یکپارچه ساخته و نگذاریم آنرا به اصطلاح کاملاً از بنیاد ویران نمایند و جایش را بگیرند. ما برای اتحاد و وحدت دوبارۀ فکری به برنامه های بسیار کوتاه مدت سه ماهه و ششماها ضرورت داریم.

هرانسان روشنفکر وطنپرست و متعهد کشور میداند که وظیفۀ امروز ما در شرایط موجود کشور چه باید باشد؟ سیاست خارجی وطن به نفع ما نیست. همسایه های مغرض و درکمین نشستۀ نمیگذارند جامعه جهانی نیکنام از افغانستان خارج شوند، تلاش دارند آنها را علیه فرد فرد افغانستان تحریک نمایند و مواجه سازند، وضع جهانی هم برهم و درهم دیده میشود، داخل وطن را هم اجنتان به نفع بیگانه گان گرفته است بخصوص همسایه خشن ما پاکستان.

شرایط کنونی در وطن هوشدار میدهد که هرگاه به هراندازه تشنج بیشتر گردد، به همان اندازه تولید صنعت سلاح، خشونت و نفوذ دشمنان وطن بیشتر میگردد و به همان اندازه که تولید سلاح، خشونت و نفوذ دشمنان مردم وطن بیشتر شد، به همان اندازه تلفات انسانها بیشتر میگردد که این نوع برخورد به ارمان و اهداف انسانهای متعهد مطابقت ندارد .

اکثریت فرزندان روشن ضمیر وطن که نیت، آرزو و اهداف دورنمایی شان اعمار جامعه مبتنی بر عدالت اجتماعی بود در یک زمان کوتاه با رعایت همه عنعنات و رسوم و رواج مردم مسلمان افغانستان، با وصف مداخله آشکار مخالفین، از حمایت اکثریت مردم و نیروهای ترقیخواه و ملی برخوردار بوده و به پیروزی های چشمگیری نائل آمدند و این روند با شور و شوق جریان داشت که تشکیل جبهه وسیع ملی پدروطن و دهها سازمان اتحادیه های کارگری با بیشتر از دهها هزار عضو، کوپراتیفهای زراعتی، سازمانهای دموکراتیک جوانان و زنان، اتحادیه ژورنالیستان، اتحادیه هنرمندان، اتحادیه نویسنده گان، شورای اسلامی و جرگه های قبایل و غیره تحولات بنیادی و انکشاف در امور اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و علمی در کشور ما از جمله دستاوردهای بودند که نصیب آن مردم عذاب دیده گردیده بود. اکنون این اهداف مقدس و پاک برای اعمار یک جامعه بدون استبداد فقط و فقط در اتحاد و تشکل همه نیروهای چپ بخاطر ساختمان جامعه دموکراتیک، آزاد و مستقل و تأمین عدالت اجتماعی میسر شدنی میباشد و بس !

 متن کامل

 

www.esalat.org