نوروز، روز نو، بهار نو و فصل نو مبارک باد!
۱۳۸۷
(نبرد همراه - همگام)

 pomme

{زندگی غلام تان و روزگار به کام تان}

زمين وباغ گرديده گل افروز

نواها ميرسد از باغ امروز

نوازش ميکند جان ود لم را

 سرود گرم بارانهاي نوروز.

به مناسبت فرارسيدن نوروز و سال نو خورشيدي، صميمانه ترين درودهاي دوستانه و گرمترين تبريکات قلبي ام را به شما اصالت و از طريق شما به خانواده، دوستان و همکاران نجيب تان تقديم و مبارکباد ميگويم . آرزومندم که سال نو سال خوشبختي و بهروزي شما و سعادت و کامگاري ملت ستمديده ما باشد . و از بارگاه لايزال تمنا دارم تا جنگ، خشونت، بي قانوني، زورگويي، برتري خواهي، تبعيض طلبي، بي تفاوتي، روزگزراني، بي بندوباري و مردم فريبي از کشور ما افغانستان عزيز براي هميشه کوچ کشي نمايد تا ملت رنجديده بتواند زند گي آرام و آسوده يي را سپري نمايد . (آمين يا رب العالمين)

زمستان را پشت سر نهادیم، سرما و یخبندان رخت بر بست، پایان یک سال از زندگی پر فراز و نشیب فرارسید در وداع برج حوت، اشک شوق و طراوت از کوهساران و چشمه ساران به سوی حمل - ماه شکفتن و روييدن سرازیر است. بهار آمد، آغاز زندگانی، فصل شادابی، روییدن و شکفتن.

همه خوشحالیم از دیدن منظره های رنگارنگ طبیعت، رقص پروانه ها، صدای شرشر آب، بوی خوش چمنزاران، چهچۀ بلبل و قناری ها و ... این روزهای بهاری خجسته باد. امیدوارم آغاز سال جدید بر شما خوش آید٬ از این روزهای خوش بهاری لذت ببرید٬ با جوشش و حرکت طبیعت همراه شوید و بهتر زندگی کردن و تازه زیستن را آغاز کنید. موفقيت هاي روزافزون شما، صحت و سعادتمندي خانواده هاي شما و سال پرميمنت را به همه تان تمنا دارم .

سرود آبشاران خوشگواراست

نوائـی دلنشين در لا له زار است

بيا با هم رويم دامان دشتها

صفاي زند گي اندر بهار است .

در ادبـیـات ما جشن نوروز را، مانند بسیاری دیگر از آیـیـن ها، رسم ها، فرهنگ ها و تمدن ها به نخستین پادشاهان نسبت می دهند. شاعران و نویسندگان قرن چهارم و پنجم هجری، چون فردوسی ،منوچهری، عنصری، بـیـرونی، گردیزی و بسیاری دیگر که منبع تاریخی و اسطوره ای آنان بی گمان ادبـیـات پـیـش از اسلام بوده، نوروز و برگزاری جشن نوروز را تاقبل ازميلاد ميرسانند .

مردم شناسان را عقيده بر اين است که محاسبه آغاز سال، در ميان قوم ها و گروه هاي کهن، از دوران دهقاني، همراه با مرحله اي از کشت يا برداشت بوده و بدين جهت است که آغاز سال نو در بيشتر کشورها و آيـيـن ها در نخستين روز بهار مي باشد. آغاز سال، هر چند زماني دستخوش تغيـيـر گرديد ولي حمزه  در کتاب سني ملوک الارض و الا نبـيـاء و ابوريحان بـيـروني در آثار الباقيه گويند که آغاز سال، از زمان خلقت انسان (يعني ابتداي هزاره هفتم از تاريخ عالم) روز هرمز از ماه حمل بود. وقتي که آفتاب در نصف النهار، در نقطهً اعتدال ربـيـعي بود، و طالع سرطان بود.  

غنچه هاي نسترنها  باز شد

بلبلان با بوستان همراز شد

باز صحرا پوشيده مخمل سبز

قصه هاي عاشقي آغاز شد .

تبريک گفتن عيد و جشن نوروز، در نامه هايي که از شهري به شهر ديگر فرستاده مي شد، رسمي کهن است. در برخي از منشآت و کتابها و نامه نگاري نمونه هايي آمده است، ولي با رواج چاپ، فرستادن  کارت تبريکي و پيام که با مضمون ها و رنگهاي گوناگون تهيه و در دسترس قرار گرفته، وارد فرهنگ ما شده است.  رفتارها و گفتارهاي هنگام سال تحويل و روز نوروز، به باور عاميانه، مي تواند اثري خوب يا بد براي تمام روزهاي سال داشته باشد. برخي از اين باورها را در کتابهاي تاريخي نيز مي يابـيم، و بسياري ديگر باورهاي شفاهي است، و در شمار فولکلور جامعـه است که در خانواده ها به ارث رسيده است : 

- کسي که در هنگام سال تحويل و روز نوروز لباس نو بـپوشد، تمام سال از کارش خرسند خواهد بود.  

- موقع تحويل سال از اندوه و غم فرار کنيد، تا تمام سال غم و اندوه از شما دور باشد. 

- کسي که روز نوروز گريه کند، تا پايان سال اندوه او را رها نمي کند

باز نوروز قصه يي بازار شد

دشت و دامان تازه از بهار شد

باغ گل سرخ و سفيد و سبز شد

خواندن چلچله ها تکرار شد .

پوشيدن لباس نو در آيـين هاي نوروزي، رسمي همگاني است. تهيه لباس، براي سال نو، فقير و غني را به خود مشغـول مي دارد. در هر جامعه توجه به فقيران و محتاجان براي تهيه لباس نوروزي - به ويژه براي کودکان - رسمي است ماندگار و عمومي. خلعـت دادن پادشاهان و اميران در جشن نوروز، براي اعضاي دربار، سپاه و مسحقين در تاريخ قدامت دارد. ابوريحان بـيروني مي نويسد: رسم بزرگان (شاهان) خراسان اين است که در اين جشن به سپاهيان خود لباس بهاري و تابستاني مي دهند. مورخان و شاعران از خلعـت بخشيدن هاي نوروزي فراوان ياد کرده اند. و براي اين باور است که در وقف نامهً آمده است: هر سال شب هاي عيد نوروز لباس دخترانه و پسرانه، همراه بوت و جوراب از عوايد موقوفه تهيه و به اطفال يتيم تحويل شود.  

ميرسد از لا بلاي شاخسار

از صداي بلبلان بوي بهار

دشت و دامان وطن گل ريز شد

ميخرامند دلبران در لاله زار.

نوروز در افغانستان يا به عبارتي در بلخ و مركز آن مزار شريف هنوز به همان فر و شكوه پيشين برگزار مي شود. در روزهاي اول سال دشت هاي بلخ و ديوار و پشت بام هاي گلي آن پر از گل سرخ مي شود گويي بلخ سبدي از گل سرخ است يا به عبارتي مانند اجاق بزرگي كه در آن لاله مي سوزد اين گل فقط در بلخ به وفور و كثرت مي رويد و از اين رو جشن نوروز و جشن گل سرخ هر دو به يك معني به كار مي رود. در صبح اولين روز عيد نوروز علم مبارك علي (ک) با مراسم خاص و با شكوهي برافراشته مي شودکه به معناي آغاز رسمي  جشن نوروز نيز مي باشد و تا چهل شبانه روز ادامه مي يابد و در اين مدت حاجتمندان و بيماران براي شفا در پاي اين علم مقدس به چله مي نشينند. گفته شده بسياري از بيماران لاعلاج در زير همين علم شفا يافته اند. مردم اين سرزمين بر اين باورند كه اگربه هنگام  بر افراشتن،علم به آرامي و بدون لرزش و توقف از زمين بلند شود سالي كه در پيش است نيكو و ميمون خواهد بود. از آيين و رسم نوروزي در سرزمين افغانستان عزيز مي توان به شستشوي فرش هاي خانه و زدودن گرد و غبار پيش از آمدن نوروز  و انجام مسابقات مختلف از قبيل بزكشي، شتر جنگي، شتر سواري، قوچ جنگي و كشتي خاص اشاره نمود.

بهاري کشور ما دلنشين است

بهشت دلکشي روي زمين است

به کوه و دشت و صحرايش ببيني

به زيبايي و خوبي مرمرين است .

نوروز بشارتي است براي رسيدن به يگانگي و تحول در نگرش ها و آغازي است براي پيوستن به فضايل و نيكي ها و دوري از پلشتي ها و رذايل. سرشت  نوروز رسيدن به يگانگي و اتحاد قوميت ها و تحول در بينش ها براي رسيدن به فطرت پاك انساني و وطني است‏. ‏آنچه درزمان نوروز مهم است اين است كه تاچه ميزان بتوانيم از فرصت تحول و يگانگي بهره جوييم و با جدايي از بدي ها به سمت نيكي ها حركت كنيم . سنت نوروزي افقهاي روشني در پيش روي دوستداران فرهنگ و تمدن ما  می گذارد و انديشه ی صلح طلب، روح ستايشگر، سيرت نيكو، مشي پسنديده، باطن عدالت خواه و غرور وطني را به جهانيان معرفي می کند.

نوروز بيانگر رفتار متعادل طبيعت است كه با رفتار متعادل انسان متقارن مي شود‏. ميدانيم كه ايجاد تحول در طبيعت در فراهم شدن اسباب تحول در ا نسان موثر است پس ‏نوروز مي تواند از اين بابت سرچشمه اي براي به وجود آمدن تحول در نهاد آدميان باشد.  تحول در سال جدید مي تواند اميد براي پرداختن به ارزشهاي وطني و انساني را در قلبها شعله ور سازد و به آن نمود بيروني و ملموس دهد نمودي كه در ‏ديد و بازديدهاي نوروز، احترام به بزرگان، دور ريختن كهنگي، نوشدن، خانه تكاني ها، رسيدن به معنويت و در نهايت زنده كردن ياد و خاطره فرهنگ پربار ما در قلبها متجلي مي شود. نوروز داراي ارزشها و مواهبي است كه سينه به سينه از پيشينيان به ما رسيده است و آنچه موجب ماندگاري اين آيين در طول اعصار و تاريخ شده است ريشه دار بودن آن در خوبي ها و مقبوليت اجتماعی آن است.

بهاران عشق ها را آتشین کن

نگاه عاشقان را دلنشین کن

بخندان غنچه ها را روي شاخه

تبسم بر لب گل جانشین کن.

در بهار، تنوع خاصی در رنگها و جلوه های طبیعت، درختان، گیاهان و گلها مشاهده می شود. زندگی متعادل نیز باید برخوردار از تنوع ویژه ای باشد. كار، استراحت، اوقات فراغت، مطالعه، ورزش، ارتباط با خدا و ... همگی عناصری از یك زندگی متنوع بوده و در جای خود، مهم  و با ارزش تلقی می شوند. بهار، آكنده از شادابی و طراوت است، به گونه ای كه معرّف تحول و دگرگونی در تمامی طبیعت می باشد. زندگی متعادل نیز برخوردار از شادابی و سر زندگی است.

زیبایی های بهار، تعادل در هواست؛ نه آن چنان سرد است كه گزنده باشد و نه آن اندازه گرم است كه سوزنده باشد. هوای ملایم و نسیم فرحبخش بهار، جان ها را گرمی می بخشد.

طبیعت پس از دوره افسردگی و خمودی، در طراوت بهار به وجد می آید و دگرگونی هایی را در خود پذیرا می شود. اندام خشكیده گیاهان و درختان در گذر از ركود و رخوت زمستان به شور و جذبه بهار، جوانه های حیات را برخود ظاهر می سازد. چنین تغییر و تحولی در طبیعت، این پیام را برای هر فردی در بردارد: حال كه طبیعت متحول شد، تنها انسانها كه برتر از طبیعتند و اشرف مخلوقات، باید در این دگرگونی ها بر طبیعت، سبقت جویند. بهارحیات است و حیات آفرین، آن گونه كه نسیم بهاری بر روحها و جانها می وزد، حیاتی دوباره در كالبدها می دمد و به عبارتی، بهارعلاوه بر سر زندگی، زندگی ساز نیز هست.

کرده  صحرا جامه سبزش ببر

باز ميگردد پرستو از سفر

ميرسد امروز نويد زند گي

ازپيام اکه گکي خوش خبر .

بهار دميدن روح حيات است در كالبد طبيعت و فصل جريان خون است در شاهرگ هستي. سال به پايان خود نزديك مي شود. شب به دنبال روز و روز به دنبال شب و اين قصه كه نامش قصه عمر است همچنان ادامه دارد. پس بايد هوشيار باشيم كه فصل ها مي آيند و مي روند اما اين عمر ماست كه قابل بازگشت نمي باشد. بياييد از اين تجديد بهار درس تجديد حركت و تلاش را آموخته و ارزش واقعي عمر را دريابيم.آغاز سال نو ايام نوروز فرصت مناسبي براي صله رحم و رسيدگي به وضع خويشان و بستگان است كه اين نيز يكي از نشانه هاي اخلاق و سنن پسنديده و انساني است.

تغيير فصل يكي از ملموس ترين نشانه هاي قدرت خداوند بر روي زمين است و فصل بهار نمونه بارز حيات پس از مرگ و رستاخيز .در ادبيات جهان- بركت، روشنايي، درستي، سلامت،‌ صلح و هر آنچه كه نشان از پاكي و منشا خير دارد با بهار به تصوير كشيده شده است، به طور كلي بهار نماد پايان پليدي و آغاز نيكي هاست. از زيبايي و لطافت طبع بهار همين بس كه اهل ذوق و هنر بيشترين الهام را از اين فصل گرفته اند. براي شعرا بهار نشانه عشق،‌  اميد،‌ جواني، شادي و زندگي دوباره است. بهار آنچنان با فرهنگ ما عجين شده كه براي استقبال بهار نه تنها به زدودن گرد و غبار از خانه هاي خود بلكه  رفع كدورت و گرد و غبار از دل نيز مي پردازيم.

به روي شاخه مي جنبد جوانه

 فضاي باغ سرشار از ترانه

خوشها بر حال تو در فصل بهار

پرستو باز ميگردي به خا نه .

بوى بهار مي‌آيد، بوى نوروزى پرشكوفه، هواى تازه اين روزها و جوانه‌هاى روييده بر شاخه‌ها گواه رسيدن بهار است.  بهار در ترانه احساس قصه ي ماندگاريست، تولديست در سراي زيباي عاطفه و شعريست در سايه روشن مهر. ميتوان نبض اميد را در سرزمين شكفتن احساس كرد و گل واژه ايام را در گذر گاه خاطرات به ياد آورد. بهار نغمه ي موزون باران است, جرعه اي از ترنم آبي عشق, روحيست كه دل را در ساحل حضور به خلوت مي آرايد. نسيم مهر در كوچه هاي محبت نويد عشق ميدهد و اهنگ نفسهاي بهار, رويا را سرشار از شكوفه مي كند . عمريست در بهار كه خلوتگاه حضور در آن مانده است, و نهال احساس در آن غزل عشق مي سرايد. بهار شكست غم در بغض اميد است و تجلي گاه مشتاقان. غبار دل را در باران بايد شست و صداي جويباران را در وسعت رهايي زمزمه كرد. انديشه ايست در معبر تنهايي, اين نگاه آسمان است كه در خلوت عشق, روياي  بينهايت ذهن را در ساحل آرزو به زيبايي ستاره باران ميكند . بهار سرفصلي ست در روزهاي زندگي, افقي ست از دريچه ي عاطفه ها. نواي محبت بهانه ايست در تصور مهتاب, بهار است كه آسماني ميكند حديث ياد را در خلوت افكار نقش مي بندد.

جشن و شادي لازمه زندگي هر انسان طبيعي و اميدوار است. گذشته از آن، پرداختن به آغاز سال داراي معنايي است، معنايش آنست كه ما بدانيم سالي از زندگانيمان پايان يافته، سالي در آغاز يافتن است، سالي گذشته و سالي مي آيد از آن كه گذشته ياد كنيم و نيكي ها و بدي هاي خود را بسنجيم و براي آن كه مي آيد برنامه اي گذاريم و نيكي هايي را به انديشه گيريم پيداست كه اين كارها بايد با احساسات نيك و پاكدلانه و نيكخواهانه توام باشد، با شادي و اميدواري همراه بايد باشد.

استفاده محدود از (پژوهشي پيرامون فرهنگ و ادبيات افغانستان ) و فصل نو.

 (نبرد همراه - همگام)

به گوشم باز آوايي زند زنگ

 نمي دانم چه خواهد اين دل تنگ

خدايا اندرين نوروز به غربت

 كه مي كوبد به ديوار دلم سنگ ؟.

{هر روز تان نوروز، نوروز تان پيروز}

 

 

 

www.esalat.org