آزادي‌ بين‌ فرد و جامعه‌
 از دیدگاه علی (ع)

ايمان‌ ما به‌ انسان‌ و محبت‌ ما به‌ انسانيت‌، دو عاملي‌ هستند كه‌ در سرشت‌ نيكخواه‌ ما، عميق ترين‌ انگيزه ها را به‌ حركت‌ و جنبش ‌در مي‌ آورند كه‌ از فرد كم‌ هوشِ‌ تسخير شده‌، انساني‌ فهميده‌ و آگاه به ‌وجود آوريم‌ !

 

ارسالی احمد کامروز

Monday 27 August 2007 12:29:15

 

 

 

 و همچنين ‌است ‌موج ‌دريا، گل ‌بيابان‌ و پرنده آسمان‌!... و هرچه‌ در جهان‌ هستي‌ وجود دارد، همه‌ با تمام‌ تار و پود وجود خود آزادند و اين‌ آزادي‌ را به ‌شكل ‌يك‌ قانون‌ مي‌ پذيرند و گرنه‌ از كار باز مي ‌مانند و نابود مي‌ شوند !

علي‌ در زمان‌ خود و در ميان‌ معاصرانش‌ به ‌توسعة‌ مفاهيم ‌آزادي ‌دست ‌زد و در همان‌ وقت ‌به‌ توسعة‌ احساس‌ مسئوليت‌ نيز پرداخت‌!

بدين ‌ترتيب‌، آزادي‌ به ‌شكل‌ يك‌ اصل‌ اساسي‌، در برنامه‌ امام‌ و فرمان ‌و قانون‌ وي‌ در ميان‌ مردم‌، تضمين‌ شده‌ است‌.

ضامن‌ آن‌ نيروي‌ وجدان‌ انسان‌ است‌ كه‌ با زور و اجبار كار نمي ‌كند و به‌ آن‌ تن‌ در نمي ‌دهد. ضامن‌ آن‌، قوانين‌ طبيعتي‌ است‌ كه‌ بر حركت‌ و سير آزاد آن‌، نمي ‌توان‌ تجاوز كرد و همچنين‌ ضامن‌ آن‌، كار درست‌ اجتماعي‌ است‌ كه‌ با اصول‌ وجدان‌ انساني‌ و قوانين‌ طبيعت‌ آزاد منطبق‌ است‌.

بنابر اين‌ انسان‌ در اساس‌ و اصول‌ خود آزاد است‌: آزاد درك ‌مي ‌كند، آزاد فكر مي ‌نمايد، آزادانه‌ سخن‌ مي‌گويد و آزاد كار مي‌ كند و مجبور ساختن‌ آن‌ در غير اين‌ حدود، روا و صحيح‌ نيست‌، مگر آنكه‌ نابود ساختنش‌ نيز جايز باشد!

هيچكس‌ نمي‌ تواند خورشيد را از تابيدن‌ باز دارد مگر آنكه‌ پرده ‌اي‌ را مقابل‌ نور آن‌ حايل‌ كند و در اين‌ صورت‌، خورشيد مي ‌تابد ولي‌ از هدفش‌ دور شده‌ است‌. هيچكس‌ را ياراي‌ بازنگه‌ داشتن‌ باد نيست‌، مگر آنكه‌ سر راه‌ آن‌ مانعي‌ ايجاد كند و بدين‌ وسيله‌ آن‌ را با نابودي ‌مواجه‌ سازد.

و همچنين‌ است‌ موج‌ دريا، گل‌ بيابان‌، پرنده‌ آسمان‌ و هرچه‌ در جهان‌ هستي‌ وجود دارد... آنها همه‌ با تمام‌ تار و پود وجود خود آزادند و اين‌ آزادي‌ را به‌ مثابه‌ يك‌ اصل‌ و قانون‌ مي ‌پذيرند و گرنه‌ از كار باز مي ‌مانند و نابود مي ‌شوند.

اين‌ آزادي‌ را علي ‌بن‌ ابيطالب‌ با تمام‌ ژرفاي‌ وجودش‌ دريافت‌ و آنچه‌ را كه‌ درك‌ كرده‌ بود بر زبان‌ آورد و با الهام‌ از آن‌ ادراك‌، عمل‌ كرد و آنچه‌ را كه‌ گفت‌ و كاري‌ را كه‌ انجام‌ داد، در واقع‌ با قوانين‌ طبيعت‌، هدف‌ نهايي‌ انسان‌ و مصلحت‌ جامعه‌ هماهنگ‌ بود.

ما از گفتار و كردار او چيزهاي‌ بسيار شناخته ‌ايم‌ و ديده‌ ايم‌ كه‌ چگونه‌ در توجيه‌ حركت‌ و كار افراد، به‌ خاطر در نظر داشتن‌ شرايط‌ اين ‌آزادي‌، كوشش‌ نموده‌ است‌ و همچنين‌ ديده‌ ايم‌ كه‌ كوچكترين‌ مسئله ‌اساسي‌ مربوط‌ به‌ آزادي‌ انسان‌ اجتماعي‌ از نظر او دور نشده‌ و از اينجاست‌ كه‌ او آخرين‌ حد آزادي‌ افراد را در چهارچوبي‌ از آزادي ‌جامعه‌ و مصلحت‌ توده‌ و غايت‌ وجودي‌ آن‌، مراعات‌ مي ‌كند.

در آنجا ما مي ‌بينيم‌ گروهي‌ از متفكران‌ گذشته‌ يونان‌ و متفكران ‌اروپا در قرون‌ وسطي‌، آزادي‌ افراد را بدون‌ توجه‌ به‌ مصلحت‌ جامعه ‌و آزادي‌ همگان‌ در نظر مي‌ گيرند و همين‌ طرز تفكر هم‌ باعث‌ مي ‌شود فردي‌ بر ضد توده‌ برخيزد و حقوق‌ قانوني‌ آنان‌ را پايمال‌ كرده‌ و به‌ خود اختصاص‌ دهد... و در آنجا كه‌ مي‌ بينيم‌ گروه‌ ديگري‌ از متفكران‌، فقط ‌مصلحت‌ جامعه‌ را بدون‌ توجه‌ به‌ آزادي‌ فرد و حقوق‌ وي‌، در نظر مي ‌گيرند و در نتيجه‌ فشار بر شخصيت‌ فردي‌ آحاد جامعه‌ و به ‌كار واداشتن‌ آنان‌ را تجويز مي‌ كنند، مي ‌بينيم‌ كه‌ علي‌ بن‌ ابيطالب‌ به‌ آزادي‌ فرد و مصلحت‌ جامعه‌، هردو، با نظر جامع‌ و كاملي‌ مي ‌نگرد. نه ‌فرد را محروم‌ مي‌ سازد و نه‌ به‌ جامعه‌ صدمه‌ مي‌زند، بلكه‌ بين‌ اين‌ دو چنان‌ پيوندي‌ به‌ وجود مي ‌آورد كه‌ فرد مي‌ تواند از آزادي‌ خود بهره‌ مند شود و جامعه‌ مي ‌تواند از اجتماع‌ استفاده‌ كند. و اصولاً بايد گفت‌ كه ‌فرد را براي‌ جامعه‌ و جامعه‌ را براي‌ فرد، در چهارچوب‌ وسيع‌ و گرانقدر آزادي‌ قرار مي‌دهد و ما در اين‌ موضوع‌، در گفتار مربوط‌ به‌ مسائل‌ زمين‌ و ثروت‌ و راه‌ هاي‌ توليد و بهره‌ برداري‌، بحث‌ خواهيم‌ كرد.

براي‌ آنكه‌ علي‌ آزادي‌ فرد را در محدودة‌ آزادي‌ جامعه‌ و مصلحت ‌توده‌ قرار دهد، بينش‌ عميقش‌ او را به‌ كشف‌ يك‌ حقيقت‌ اساسي‌اجتماعي‌ راهبري‌ كرد و آن‌ اينكه‌: مردمي‌ كه‌ با جامعه‌ ارتباط‌ و پيوند دارند، بايد احساس‌ و درك‌ آنان‌ نسبت‌ به‌ آزادي‌، آن‌ چنان‌ راهبري‌ شود كه‌ حدي‌ براي‌ اصول‌ اين‌ آزادي‌ برپا نكند، بلكه‌ آنها را از به‌ كار بردن‌ آن‌، به ‌طوري‌ كه‌ بر ديگران‌ ضرري‌ برساند باز دارد.بدين ‌ترتيب‌ آزادي‌ افراد از نظر وي‌ آزادي‌ بي‌بند و بار احمقانه‌ نيست‌، بلكه‌ اين‌ آزادي‌ هميشه‌ با احساس‌ مسئوليت‌ همراه‌ است‌. و براي ‌آنكه‌ علي‌ اين‌ احساس‌ مسئوليت‌ را چنان‌ قرار دهد كه‌ با احساس‌آزادي‌ متضاد نباشد، مانند بعضي‌ از فلاسفه‌ و متفكران‌ پيشين‌ به ‌تنگ‌ گرفتن‌ معني‌ آزادي‌ و فشار بر مردم‌ در مفهوم‌ آن‌ نپرداخت‌، بلكه ‌او وسيله ‌اي‌ را انتخاب‌ كرد كه‌ به ‌نظر ما بزرگ‌ ترين‌ و مهم ترين‌ و پر ارزش ‌ترين‌ وسيله‌ ها در اين‌ زمينه‌ بود و بهترين‌ گواه‌ بر عمق‌ نظرهاي‌ انساني‌ و مفاهيم‌ اجتماعي‌ در شخصيت‌ علي ‌بن‌ ابيطالب‌ است‌.

علي‌ معني‌ آزادي‌ را در ادراك‌ مردم‌ توسعه‌ داد و به‌ موازات‌ آن‌ به ‌توسعه‌ مفهوم‌ احساس‌ مسئوليت‌ پرداخت‌. از علائم‌ و آثار وي‌ در انتخاب‌ اين‌ وسيلة‌ جالب‌ و عالي‌، موضوعي‌ است‌ كه‌ درباره‌ رفتار او بامردم‌ يك‌ دهكده‌ مي‌بينيم‌: مردم‌ دهكده‌ اي‌ خواستند مجراي‌ نهري‌ را كه‌ خراب‌ شده‌ و از كار افتاده‌ بود، لاروبي‌ و پاك ‌كنند، به‌ نزد نماينده ‌امام‌ در دهكده‌ شان‌ آمده‌ و از او خواستند كه‌ آنان‌ را به‌ اين‌ كار وادار كند. ولي‌ علي‌ به‌ او دستور داد كه‌ آنان‌ را مجبور به‌ كار نكند، بلكه‌ از آنان‌ بخواهد كه‌ در كار پاك‌ كردن‌ نهر اقدام‌ كنند و در قبال‌ آن‌، مزدي‌ بخواهند و سپس‌ مزد و نهر، هردو، از آن‌ كساني‌ بشود كه‌ به‌ كمال ‌آزادي‌ كار كرده‌ اند و متعلق‌ به‌ آنهايي‌ باشد كه‌ احساس‌ نموده‌ اند در كاري‌ كه‌ انجام‌ داده ‌اند، مسئوليتي‌ به‌عهده‌ داشته ‌اند. و البته‌ آنان‌ آزاد و مختار بودند كه‌ به‌ انجام‌ كاري‌ نيك‌ بپردازند يا آن‌ را انجام‌ ندهند.

و گويا كه‌ علي‌ اين‌ عاطفه‌ انساني‌ را از ده‌ قرن‌ پيش‌ زنده‌ نگه ‌داشته ‌تا ژان‌ ژاك‌ روسو بزرگ ‌مرد فرانسوي‌ آن‌ را در دو قرن‌ پيش‌، بيان ‌دارد: ايمان‌ ما به‌ انسان‌ و عشق‌ ما به‌ انسانيت‌، دو عاملي‌ هستند كه ‌در سرشت‌ نيكخواه‌ ما، عميق ‌ترين‌ انگيزه‌ها را به‌ حركت‌ و جنبش ‌در مي ‌آورند كه‌ از فردي‌ كم‌هوش‌ و دربند، انساني‌ فهميده‌ و آگاه‌ بسازيم‌!

در فرمان‌ و قانون‌ علي‌ به ‌طور حتم‌ تثبيت‌ شده‌ كه‌ آزادي‌ افراد، بايد پاك‌ و در گرو احساس‌ مسئوليت‌ باشد، ولي‌ به ‌شرط‌ آنكه‌ اين‌ قيد، برآن‌ صدمه‌ و زياني‌ نرساند و بلكه‌ به‌ سود آزادي‌ و كار فردي‌ و اجتماعي ‌باشد. و از اينجا بود كه‌ علي‌ مسئوليت‌ ظاهري‌ را محرك‌ و عامل‌ كار سودمند و عمل‌ صالح‌ قرار نداد، بلكه‌ مسئوليت‌ را به‌عهده‌ خود آزادي‌ و آزادگان‌ گذاشت‌ و مقدار اين‌ مسئوليت‌ را منوط‌ به‌ مقدار آزادي‌ شناخت‌. بنابر اين‌، اگر مسئوليت‌ در افكار منجمد و دل‌ هاي ‌اسير شده‌ و عواطف‌ رنج‌ ديده‌ و شخصيت ‌هاي‌ سركوب ‌شده‌، شكل ‌صحيحي‌ بر خود نمي ‌گيرد، به‌ خاطر آن‌ است‌ كه‌ مسئوليت‌ فقط‌ در چهارچوب‌ آن‌ آزادي‌ شكل‌ مي ‌يابد و متبلور مي‌ گردد كه‌ افكار و عواطف‌ فردي‌ را آزاد مي ‌گذارد و آن‌ را با غذاي‌ نيرومندي‌ ياري ‌مي‌ كند!

با همين‌ بينش‌، علي‌ قيود تنگ‌ و زنجيرهاي‌ سنگيني‌ را كه ‌قدرت‌ها و حكومت‌ ها بر گرده‌ مردم‌ نهاده‌ بودند برداشت‌ زيرا حكومتها مي‌ خواستند تا هرچه‌ بيشتر از محصول‌ دسترنج‌ آنها بهره مند شوند، و مردم‌ چون‌ آزادي‌ نداشتند، قادر به‌ انجام‌ كار صحيح ‌نبودند و مسئوليت‌ در نظر آنها، از افكار و احساسات‌ آزادــ كه‌ تنها عامل‌ كار خوب‌ و درست‌ است‌ــ سرچشمه‌ نمي‌گرفت‌، بلكه‌ رفتار و كردار آنها تنها بسته‌ به‌ اراده‌ و تصميم‌ اربابان‌ زر و زور و اشاره‌ چشم‌ و ابروي‌ حكام‌ بود... و از همين‌ جا بود كه‌ تصميم‌ و اراده‌ مردم‌ درهم‌ مي‌ شكست‌ و حس‌ انسانيت‌ در وجود شان‌ تضعيف‌ مي ‌شد و نيروهايشان‌ در راه‌ درست‌ و صحيح‌ به ‌كار نمي ‌رفت‌!

پس‌ از آنكه‌ امام‌، مردم‌ را در جامعه‌ پاك‌ و سليم‌ خود آزاد و مختار اعلام‌ نمود و مسئله‌ رهبري‌ به‌ سوي‌ مسئوليت‌ را به‌عهده‌ خود آزادي ‌گذاشت‌ــ كه‌ علاوه‌ بر ايجاد حس‌ مسئوليت‌، هميشه‌ خود را مديون ‌اجتماع‌ مي‌ دانستندــ خود به‌ حكومت‌ و ابراز نظريات‌ جديد، بر پايه‌ اين‌ حقيقت‌ پرداخت‌ و در پرتو آن‌ پاداش‌ يا كيفر مي ‌داد و امر يا نهي ‌مي ‌كرد.

 

* * *

 

 

www.esalat.org