جمعه، ۱۱ اپریل  ۲۰۰۸

نقش پاکستان
 در
رشد تروريزم و دسيسه های پيدا و پنهان

سريال سياسی قسمت دوازدهم تهيه و پژوهش )دوشی چی)

فقط جنگ

 

گويى تقدير سياسى اين چنين حكم كرده است كه در كشور تحت حكمرانى  جنرالها، فصل تابستان ۲۰۰۷ بار همه بحران هاى يك دهه  رازآلود اين كشور را بر دوش بكشد بحران هايى كه از ۱۱سپتامبر تاكنون همانند يك آتشفشان خاموش، ما صداى غرش آنها را مى شنيديم يا گاه به گاه در جريان يك درگيرى و دادگاه، علائم آن رابه چشم مى ديديم. پاكستان در توفانى ترين روزهاى منطقه ، شش سال پس از ۱۱ سپتامبر را در آرامش نسبى گذراند اما همه پشت اين سد آرام كه ارتش مشرف ساخته بود يك سيل بحران را مى ديدند سيلى كه ديريا زود حفره و مجرايى براى خروش خويش مى يافت.
در نقشه اى كه بر اتاق همه جنرالها وفرماندهان آمريكايى واروپايى جنگ ترور نصب است، نام پاكستان به عنوان كانون و قلب لشكر افراطيون القاعده علامت گذارى شده است. اكنون پاكستان پس از غائله مسجد لال ومدرسه حفصه به معناى واقعى آوردگاه نبردى بزرگ شده است. از خاكستر داغ بحران مسجد لال زنجيره اى از بحران هاى خونين به راه افتاده است.

به تقويم حوادث پاكستان نگاه كنيد ؛ همه اتفاقات وخبرها بوى انتقام ورايحه ناخوش يك جنگ داخلى را دارد: تحريم پارلمان توسط نيرومندترين شاخه سياسى - مذهبى پاكستان يعنى ائتلاف شش حزبى موسوم به جبهه عمل متحده، اعلام جهاد شمارى از روحانيون ورهبران مذهبى عليه ارتش ودولت مشرف، پايان آتش بس ونقض عهدنامه تاريخى طالبان وارتش در وزيرستان وبالاخره شروع موج حملات انتحارى عليه نيروهاى مشرف در استان هاى شمالى ومناطقى كه به مقراصلى القاعده وسران طالبان شهرت يافته است. اين همه نشانه كافى است كه ناظران امور شبه قاره ترديد نكنند كه آن رويارويى موعود كه همه درانتظارش بودند ميان مشرف وتندرو ها شروع شده است.  گويى سركوب خونين غائله مسجد لال يك علامت رمز بود براى شروع اين نزاع ونبرد. عمليات نظامى مشرف دراين مسجد به گونه اى پيش رفت كه همه طرف هاى دوست وهوادار طايفه مسجد لال در اسلام آباد وپيشاور پيام جنگ جنرال را دريافتند.
در اين نبرد مشرف ۵۴ ساله رودر روى جريانى قرار مى گيرد كه قدرت ونفوذى فراتر از تصور پيداكرده است. تندروهايى كه ما به عنوان برادران القاعده وطالبان مى شناسيم بويژه در يك دهه حكومت جنرال
، نفوذى اپيدمى وار در همه ساختارهاى سياسى واقتصادى وامنيتى اين كشور پيداكرده اند.
اما چنان كه از قرائن پيداست اين نبرد يك مواجهه دوطرفه ميان ارتش پاكستان وتندروهاى مستقر درعمق مرزهاى شمالى نيست. مشرف دراين جنگ به همراهى ارتش و همه متحدان آمريكايى واروپايى خود متكى است. اعلاميه كاخ سفيد كه درآن رسماً از ورود ناتو وآمريكا به جنگ عليه تندرو ها خبر داده بود يك نشانه قوى است ازاين كه صحنه غبارآلودپاكستان فاصله چندانى با ميدان جنگى افغانستان ندارد.

بنابراين با همه اضطراب و دلهره اى كه اين نبرد براى شهروندان فقير پاكستان ، كه همه حيات دوران استقلال خود را در كشاكش هاى نظامى وسياسى به سر كرده اند ، در بردارد ، براى جهان غرب ودوستان آمريكايى مشرف پيامى اميد بخش دارد؛ اميد به اين كه آنها مجوز و مجال ورود به قرارگاه اصلى طالبان والقاعده را از ارتش ودولت پاكستان به دست آورده اند . اما جنگ در عمق خاك پاكستان با نيرويى كه در تاروپود سنت و جامعه اين كشور ريشه دوانده چندان هم آسان وبى هزينه نيست. مشرف دراين مأموريت كارى بس سخت تر ازكرزى دركابل ومالكى در عراق پيش رو دارد.
دشوارى اين جنگ را از تأخير طولانى جنرال
براى شروع آن مى توان فهميد. شش سال طول كشيد تا مشرف وارد چنين معركه سختى شود .  در اين شش سال او فشارهاى سختى را از ناحيه آمريكا واروپا تحمل كرد. دامنه اين فشار ها تا بدان حد بود كه نومحافظه كاران كاخ سفيد ودررأس آنها ديك چنى او را درليست متحدان ناكارآمد آمريكا كه بايد كنار روند قراردادند وكنگره آمريكا نيز پيشنهاد قطع كمك هاى مالى - نظامى آمريكا به اسلام آباد را ارائه كرد. ترديد هاى مشرف براى شروع اين جنگ دو دليل روشن داشت :

۱) او تلاش كرد تا اين خواسته آمريكا وغرب را از راه سياسى و با شگرد ديپلماسى تأمين كند. او حتى چند صباحى دولت بوش را متقاعد كرد كه به حكومت جنرال ها مجال دهد تا انرژى مهيب تندرو ها را با جذب واستحاله آنان درقدرت سياسى مهاروخنثى كند.
 دورنخست زمامدارى مشرف به داد وستد او با گروه هاى تندرو و سران اين جريان سپرى شد وحاصل اين تبانى در دو اتفاق مهم نمايان شد؛ نخست ، ائتلاف مشرف با بلوك شش حزبى موسوم به جبهه عمل متحده، به عنوان جبهه اى كه اغلب بانيان طالبان ومعلمان طلبه هاى تندرو دررأس آن نشسته اند. چه آن كه شخص پرويز مشرف به منظور تحكيم پايه هاى قدرتى كه در سال ۱۹۹۹ و در پى يك كودتاى بدون خونريزى به دست آورد، در روزهاى پايانى ۲۰۰۳ با حزب جماعت اسلامى طرح اتحاد ريخت.

ودوم در قرارداد آتش بس وزيرستان كه اين توافق نيز ميان  مشرف با بزرگان قبايلى كه پشتيبانان اصلى القاعده وطالبان هستند امضا شد.
۲) ترديد دوم مشرف ريشه در تجربه و شناخت او از ميزان قدرت ونفوذ تندرو ها داشت. رئيس جمهور پاكستان به عنوان افسرى كهنه كار در جريان رشد انداموار طالبانيسم در ساختار اجتماعى وآموزشى پاكستان قرارداشت ، او مى دانست اين نيرويى كه دست برقضا به دست افسران كارآزموده پاكستان در ايام جنگ با ارتش سرخ شكل گرفته، اكنون داراى چه سلسله مراتبى از قدرت شبه مافيايى شده است.

او مى دانست كشيده شدن دامنه جنگ با افراطيون به خاك پاكستان در واقع آغاز نبردى است كه همانند باتلاق عراق هيچ نقطه پايانى برآن متصور نيست.
بنابراين او اكنون در جنگى وارد شده كه عين يك قمار بزرگ است. پاداش ومكافات اين نبرد به يك اندازه چشمگير است. سود سياسى اين جنگ آن است كه حمايت غرب وآمريكا را كه جنرال درآستانه انتخابات مهم آخرسال ميلادى به آن چشم دوخته بود ارزانى وى مى كند. به عبارتى مشرف كارى را شروع كرد كه بوش در ازاى آن آينده سياسى حاكمان اسلام آباد را بيمه مى كند.

اما زيان و ريسك اين جنگ درپيش بينى ناپذير بودن عواقب آن است واين كه نيروى مقابل مشرف به سلاح رعب آور جنگ انتحارى مجهز است وچنان كه در افغانستان وعراق نشان داده است سبك نبرد آن با همه شيوه هاى جنگى كه مشرف دردانشكده هاى نظامى پاكستان وغرب آموخته متفاوت است.

جنگى بى قاعده وخونين كه هيچ حريم اخلاقى وانسانى نمى شناسد و سربازان آن مى توانند شامل همه نوجوانان فقيرپاكستانى باشند كه در دام شبكه هاى ايدئولوژيك القاعده ومدارس ديوبندى وسلفى سرحد وكراچى ويا پنجاب افتاده اند. 
براى درك ابعاد وپيچيدگى هاى جنگى كه امروز نشانه هاى آن را درحوادث خونين صوبه
هاى شمالى مى بينيم ، قبل از هرچيز بايد موقعيت ارتش در جامعه پاكستان وروابط رمزآلود نظاميان با شبكه حاميان طالبان را شناخت. ارتش به عنوان نيرويى كه هنوز جايگاه محبوب ترين سازمان قدرت را دارد در پاكستان مطرح است.
بنابر اين شايد مهمترين پرسشى كه اين روزها ذهن مشرف را در چنگ گرفته اين است كه وارد كردن سازمان ارتش در اين نزاع چه عاقبتى براى اين حافظان استقلال و تماميت ارضى پاكستان دارد ؟ محبوبيت تاريخى ارتش واعتماد مردم به بى طرفى و وفادارى سربازانشان همان چيزى است كه مشرف با تكيه برآن توانست قدرت را براى يك دهه از چنگ احزاب پرآوازه مسلم ليگ ومردم خارج سازد.
به هرحال با حادثه مسجد لال ومدرسه حفصه، ارتش به يك انتخاب تاريخى دست زد و جنرال ها به جنگ نيروهايى رفتند كه روزى به اقتضاى منافع سياسى شان درافغانستان آنها را به عنوان بازوى نفوذ خويش پديد آوردند. ارتش پاكستان بويژه واحد اطلاعات آن - آى اس آى - از بدو تولدجريان مدارس ايدئولوژيك و طلاب تندرو آن در زمان ضياءالحق بر شكل گيرى اين جريان نظارت داشته است.

رابطه افسران پاكستان با مجموعه هايى كه ما به عنوان شاخه هاى طالبان مى شناسيم رابطه ميان برادر بزرگتر و برادر كوچك تر است . بنابراين اكنون اين ترديد به طور جدى مطرح است كه به راستى آيا سران ارتش كه داراى ارتباطات ارگانيك با تشكيلات امثال مسجد لال هستند اين جنگ مشرف را لبيك گفته اند ؟ پاسخ اين مسأله در روند جنگ مشرف روشن خواهد شد. واقعيتى كه از ديد ناظران امور پاكستان پنهان نيست اين است كه سه دهه ارتباط وهمكارى عميق نظاميان وطلاب نمى تواند ارتش را از تأثيرات ساختارهاى ايدئولوژيك اين كشور بى بهره بگذارد. همچنان كه برخى شواهد دلالت براين دارند كه بخشى از افسران گرايش وسمپاتى قوى نسبت به تندرو ها دارند ورابطه آنان يك رابطه فرمانبرى خشك وبى محتوا نيست.
البته هنوز بخش زيادى از ابعاد تصميمى كه مشرف و جنرال
ها براى جنگ با تندرو ها گرفته اند روشن نيست . به طور مثال مشخص نيست كه آنها تعقيب وگريز طلبه ها و يا يورش به مدارس دينى را تا كجا مى خواهند ادامه دهند. آيا قصد شان به تسليم وتمكين واداشتن سران تندرو ها است وقطع ارتباط آنان با شبكه هاى انتحارى طالبانى كه هرروزبه جبهه ناتو يورش مى برند يا آنكه مشرف و دوستانش آنگونه كه درمحافل غرب گفته مى شود دست به نبردى تمام كننده وبنيان كن عليه تندرو ها زده اند.
شايد دراين نبرد مشرف ازاين شانس برخوردار باشد كه شناختى كامل از جبهه دشمن داخلى دارد. استعداد نيروى انسانى و كانون ها و اهرم هاى قدرت او را مى شناسد.

جبهه رقيب مشرف دراين جنگ مجموعه اى از قدرت نظامى دردست دارد كه در امتداد دره ها ومناطق صعب وكوهستانى ايالت هاى شمالى پنهان است. جايى كه يكى ازمراكز بزرگ ترانزيت اسلحه و مواد مخدر جهان است دراين بخش آنها همه سلاح هاى سنگين وپيشرفته رابه اضافه حمايت شايان قبايل نيرومند پشتون دراختياردارند . مشرف براى غلبه دراين جنگ ناگزيراست كه وارد اين حوزه خوفناك وپيچيده كه كارشناسان غرب آن را عقبه نظامى - استراتژيك القاعده وطالبان مى شناسند شود .

اما هنوز از گشودن جبهه جنگ در وزيرستان وناحيه كوهستانى سرحد خبرى نيست. دراين مرحله فقط شاهد يورش هاى انتحارى مخالفان مشرف هستيم. در واقع چهره ديگرى ازاين جنگ كه سران اپوزيسيون مشرف بردوش سربازان انتحارى يا همان طلبه هاى خويش به پيش مى برند.
دشوارى اصلى مشرف نيز فتح پناهگاه هاى طالبان وتندرو ها در مرزهاى افغانستان وپاكستان نيست بلكه درفتح هزاران مدرسه ودارالتعليمى است كه دراين سه دهه دراعماق جامعه پاكستان با دا
لرهاى سرشار سعودى ها وهمت سران نحله وهابى وديوبندى شكل گرفته اند. همان مدارسى كه روزى پس از ۱۱سپتامبر وپس از آن كه نام اتباع پاكستان درهمه عمليات هاى انتحارى اروپا وآمريكا به زبان ها افتاد ، سفير پيشين آمريكا در اسلام آباد هشدار داد كه امنيت آينده ايالات متحده به كيفيت آموزش در مدارس پاكستان بستگى دارد.
براساس برآورد مؤسسه تحقيقات پاكستان نزديك به ۱۰ هزار مدرسه دينى با بيش از ۵
ميليون دانش آموز در اين كشور وجود دارد. كشورهايى نظير كويت و عربستان سعودى هم همه ساله ده ها ميليون دا لر در اختيار آنها قرار مى دهند. مدرسه حفصه در مسجد لال فقط يكى ازاين مدارس مهم بود .
پرويز مشرف گفته از اين پس هيچ مدرسه دينى همانند حفصه نخواهيم داشت. وى بعد از پايان عمليات نظامى ارتش عليه طلاب مسلح مسجد لال و مدرسه حفصه فرمان جنگ با اين مدارس را صادركرد وگفت: در آينده به هيچ مدرسه اى اجازه نخواهيم داد تا مانند مدرسه حفصه سوء استفاده كند و به فعاليت هاى تروريستى در هر نقطه از كشور خاتمه خواهيم داد.
اوحتى از سازمان وفاق المدارس خواست تا به نوجوانان طلبه آموزش هاى اصيل اسلامى به دور از هر گونه افراطى گرى، نفرت و كينه را بياموزد .اما حاصل عمليات مشرف عليه نخستين مدرسه تندرو ها ۹روز محاصره و عمليات نظامى، كشته شدن دستكم ۱۵۰طلبه مسلح و چند نيروى نظامى وتعطيلى ووقفه طولانى درامورسياسى وتجارى كشوربود. ازهمين روست كه ناظران اين سؤال را به طورجدى طرح مى كنند كه به راستى اگر او وارد جنگ با همه مدارس ايدئولوژيك شود و از مشت آهنين و زور عريان براى رام كردن مخالفان خويش بهره گيرد پاكستان چه وضعى خواهد داشت ؟ ازهمين روست كه محمد افسر نيازى، تحليلگرروزنامه
The Nation، مى نويسد:  وقتى دولت حتى قادر نيست بر سيستم آموزشى خود نظارت دقيق اعمال كند، چطور مى خواهد امور مدارس دينى را هم به دست بگيرد؟ نبايد فراموش كرد كه حدود ۲ سال قبل نيز مشرف وعده داد كه همه اين مدارس را به ثبت برساند و آنها را به اجراى يك برنامه درسى موظف سازد و منابع درآمدى شان را كنترل نمايد.

اما آنچه تا به امروز به مرحله اجرا درآمده ناچيز بوده است. مشكل پاكستان تحت نفوذ وكنترو ل تندرو ها درجايى است كه حل آن در دست مشرف نيست. مدارس دينى تندرو ها در همان خلأ عظيمى رشد كرده اندكه به واقع ارثيه حاكمان پايتخت نشين است.
سران طالبان وسلفى ها ستون فقرات قدرت خود را ازجوانان فقير شكل داده اند.آن هم درجامعه اى كه هم اكنون حدود ۵۰ درصد مردم بى سواد هستند و نزديك به ۸۰ درصد زنان سواد خواندن و نوشتن ندارند. براساس گزارش مراكزسازمان ملل، فقر به شدت در بين جمعيت ۱۵۰ ميليونى اين كشور رو به افزايش است. اين درحالى است كه دولت مشرف تعداد افراد فقير به كل جمعيت را بالاى ۳۰ درصد برآورد مى كند، اما آمارهاى سازمان ملل از رقمى بيش از ۴۰ درصد حكايت دارند.
طبق گفته كارشناسان پاكستان ، بسيارى از والدين نه از روى اعتقادات مذهبى كه به لحاظ مسائل مادى فرزندان خود را به دست مدارس وعلماى سلفى مى سپارند. آنها بابت اين مدارس نه شهريه اى مى پردازند و نه ملزم به تهيه روپوش و كتاب هاى گران قيمت براى بچه هاى خود هستند.

بيشتر مدارس دينى نگهدارى از دانش آموزان را هم به عهده مى گيرند و حتى به آنها اجازه مى دهند كه به طور مجانى در خوابگاه مدرسه زندگى كنند حال بايد ديد كه جنگ با اين دست نيرو ها وتوسل به اسلحه براى ازميان بردن آنان راه به جايى مى برد؟

 

   www.esalat.org