پنجشنبه، ۱۰ جنوری  ۲۰۰۸

مروری بر تنشهای پيچيده و ناگفتۀ
 افغانستان و پاکستان

)زيميرو(

 

تنشهای روز افزون و نقش جنرال حميد گل در بازیهای استخباراتی

 

از ميان افسران پر نفوذ پاكستان كه هدايت سياست هاى پيچيده اين كشور را در عرصه افغانستان بر عهده داشته اند، جنرال حميد گل شهرتى افزون تري دارد. جنرالى كه در تقاعد همچنان مؤثرترين فرد در رابطه با افغانستان و گروه طالبان شناخته مى شود.
ردپاى افسر سايه نشين پاكستانى ها را در همه كانون هاى تصميم ساز مى توان سراغ گرفت. او به طور مستقيم يا با واسطه در همه نشست هايى كه پيرامون مسائل استراتژيك طالبان در پايتخت هاى اروپايى و عربى برگزار مى شود حضور دارد؛ علاوه بر اين در اسلام آباد، سرحد و كويته دفتر جنرال و شركايش محل آمد و رفت ديپلمات ها يا مأموران كشور ها يا عناصر مؤثر قبايل و گروه هاى افغانى و پاكستانى است.
حميد گل در كنار نقش هاى امنيتى و ضداطلاعاتى ، به كار مطالعاتى و مراودات رسانه اى همت مى گمارد ، داراى مؤسسه طرح در حوزه افغانستان و كشورهاى اسلامى است و به طور پيوسته مقالاتى به قلم خود يا همكارانش در نشريات منطقه يا رسانه هاى فرا منطقه اى به چاپ مى رساند.
 حميد گل همه اين نفوذ وشهرت خويش را مديون رياست مهم ترين ركن قدرت پاكستانى ها يعنى سازمان اطلاعات اردو يا همان آى اس آى است. سازمانى كه زمانى نيروى پشت صحنه قدرت يابى طالبان به حساب مى آمد اما امروز همه مردم عادى افغانستان و پاكستان آن را مى شناسند. البته برخى ناظران بر اين باورند كه بيش از آن كه حميد گل نفوذ خويش را مديون اين سازمان باشد اين سازمان آى اس آى است كه نفوذ افسانه اى خود بويژه در زمينه طالبان را در سايه يك دهه ايام رهبرى او كسب كرده است.
اين سخن با واقعيت هاى تاريخ افغانستان و مستندات ظهور پديده عرب هاى افغان كه بعداً منجر به تولد جريان طالبان شد تناسب دارد زيرا حميد گل درست در برهه اى بر كرسى رهبرى سازمان
ISI تكيه مى زند كه آن توافق تاريخى سه جانبه ميان آمريكا ، عربستان سعودى و پاكستان براى تجهيزو تسليح تندروهاى سلفى شكل مى گيرد يعنى سال هاى 1987 تا 1989.  آن گونه كه منابع آمريكايى نيز بار ها اعلام كرده اند. در پروسه راه اندازى هسته اول نظاميانى كه بعداً به القاعده وسازمان اسامه بن لادن شهرت يافت دو عنصر عالى رتبه اطلاعاتى عربستان و پاكستان نقش آفرين بوده اند: شاهزاده تركى الفيصل رئيس استخبارات عربستان و جنرال حميد گل رئيس وقت I. S. I . صرفنظر از داستان هايى كه در رسانه هاى غرب راجع به دوستى آن روز الظواهرى و بن لادن با شاهزادگان سعودى و حميد گل نقل شده اين نكته در گزارش اغلب منابع اطلاعاتى قيد شده كه تشكيل شبكه فرامليتى سلفى هاى تندرو در سال هاى منتهى به فروپاشى شوروى در سايه تعليم شيوه هاى نوين عملياتى و آموزش هاى ايدئولوژيك صورت گرفت كه افسران تحت امر حميد گل و مربيان تحت پوشش سعودى ها آن را به انجام رساندند. اغلب كارشناسان افغانستان در توصيف ميراث تفكر اين جنرال از او به عنوان كسى كه در عين داشتن باورهاى ايدئولوژيك توانايى شايانى در محافظه كارى و مصالحه دارند ياد مى كنند. به باور اين كارشناسان، حميد گل از زمره افسرانى است كه از حيث بازيگرى سياسى در سطح بالاترى از جنرال مشرف قرار مى گيرد. گواه اين امر نيز همانا باقى ماندن او در مركز مناسبات سياسى پاكستان نزديك دو دهه پس از ترك آى اس آى است.  اما گواه مهم تر از اين ارتباطات سياسى امروز جنرال است. او با آن كه اكنون پرچم يك ايدئولوژيست اسلامى را برافراشته ومدعى آن است كه نقش يك نيروى پشتيبان را در تقويت جريان هاى ضد غربى ايفا مى كند اما در عين حال همه ارتباطات سنتى خود را با كانون هاى ديپلماسى غرب و نيز كشورهاى شيخ نشين عرب حفظ كرده است.
براى درك اين بخش از نقش هاى جنرال كافى است به سفر ها ومذاكراتى كه او در جريان توافقات مشرف و بوتو با طرف هاى انگليسى و سعودى در لندن و ابوظبى انجام داد، نگاه شود.
همانند ساير افسران سياست پيشه اسلام آباد، پيچيده ترين وجه از شخصيت حميد گل آنجا نمايان مى شود كه او در يك سو نقش عقبه فكرى طالبان و حركت هاى به اصطلاح ضد آمريكايى را ايفا مى كند و در سوى ديگر در کانون بحران هاى منطقه طرف مشورت مديران ادارات انگليس، عربستان يا آمريكا قرار مى گيرد. چند وجهى بودن انديشه و شخصيت اين جنرال در آخرين مواضعى كه او پيرامون بحران اخير پاكستان و افغانستان اتخاذ كرده به وضوح پيداست. او جنگ آمريكا و ناتو عليه طالبان و نيز درگيرى مشرف با نيروهاى تندرو سلفى را به چالش مى كشاند. پس از هر سفر مقام هاى نظامى و سياسى آمريكا به پاكستان، حميد گل نشست خبرى براى نقد اين سفر ها برگزار مى كند و دائم در باره خطرات نفوذ آمريكا و غرب در اين خطه از سرزمين هاى اسلامى سخن مى راند.
تحليلگران معتقدند كه در روابط اين جنرال با طرف هاى آمريكايى حوادث مهمى رخ داده است كه او را به اتخاذ اين تاكتيك مبارزاتى واداشته است. برخى از اين تحليلگران گفته اند كه حميد گل پس از ضياء الحق قويترين نامزد رهبرى سياسى پاكستان بود و جنرال، همانند اسلاف نظامى اش خود را براى نشستن بر كرسى رياست جمهورى مهيا ساخته بود اما چند اتفاق موجب شد موضوع نامزدى او نزد آمريكا در سال هاى آخر دهه نود برهم خورد.
عامل اصلى از ديد اين ناظران چرخش موضع سران القاعده و سپس حادثه 11 سپتامبر بود كه نيروهاى وفادار به حميد گل را به سمت رويارويى با آمريكا در افغانستان كشاند.
حميد گل به حمايتش از اسامه بن لادن رهبر القاعده و طالبان ادامه داد. نشريه دى سايت آلمان نوشته است كه جنرال در اين برهه خواسته هاى دولت بوش براى همكارى اطلاعاتى جهت تعقيب و بازداشت سران القاعده وطالبان را رد كرد. او در واقع وقتى ميان شراكت با آمريكا و دوستى با طالبان مخير شد گزينه دوم را ترجيح داد. بر اساس گزارش اين رسانه اين تصميم تاريخى جنرال در آن برهه لطمه جدى به نقشه جنگ ضد ترور وارد كرد تا حدى كه يك كارشناس گفته بود كه اشراف او بر شبكه سلفى ها به اندازه اى بود كه گفته مى شد اگر كسى بخواهد بداند كه بن لادن اكنون كجا است، بايد از
ISI و حميد گل سراغ گيرد.
آنچه از گفته هاى جنرال بر مى آيد او مايل بوده كه حتى پس از حضور نظامى آمريكا در افغانستان نوعى مصالحه ميان شاگردانش با طرف هاى آمريكايى به وجود آورد اما وقتى نقشه سقوط طالبان را مى بيند نگاه او تغيير مى كند. پس از اين است كه آهنگ سخن او خطابه هاى دشمنى و ستيز با آمريكا را پيدا مى كندتا حدى كه در فرداى سقوط طالبان از افغانستان فرياد بر مى آورد: خدا آمريكا را نابود سازد. حميد گل بعد ها در مصاحبه خود داستان اين رويگردانى خود را به وضوح روايت كرده ومى گويد: بيرون كردن طالبان از افغانستان را خيانت به ملت افغان و علت روگردانى من از آمريكا شد و من از آمريكا رو گردان شدم، زيرا آنان به ملت افغان خيانت كردند. اما برحسب گزارش هاى منتشر شده، واقعه ديگرى كه روابط نيروهاى امنيتى آمريكا با اين جنرال را به حالت تعليق مى آورد حمايت او از قديرخان پدر اتمى پاكستان است و اين كه اين جنرال از زمره كسانى است كه همه اهرم هاى نفوذ خود را به كار مى گيرد تا مانع از دسترسى شبكه هاى اطلاعاتى آمريكا به مركز قدير مى شود. 
معيارهاى دوستى ودشمنى جنرال متفاوت از آن چيزى است كه ما تصور مى كنيم. او با آن كه يك نيروى كاركشته اطلاعاتى است اما در روابط بين الملل خويش همانند يك ديپلمات عمل مى كند. نكته اى كه از ديپلماسى اين جنرال مى توان فهميد اين است كه او نمى خواهد ميراثى كه خود با عنوان مبارزان رهايى بخش از آن ياد مى كند و ما به عنوان طالبان يا عرب هاى افغان مى شناسيم از بين برود. حميد گل اين ايده خود را در آخرين مصاحبه اش به اشپيگل مى گويد : بلى من از مبارزان رهايى بخش در افغانستان پشتيبانى مى كنم - طالبان براى من مبارزان رهايى بخش هستند. آنان عليه اشغال و بردگى توسط غرب مبارزه مى كنند، چنان كه آنان پيش ازاين عليه شوروى ها و انگليس ها جنگيده اند.
به اين صورت پس از يك دوره ، جنرال در حالى كه برگ نفوذ خود در شبكه شبه نظاميان طالبان را حفظ كرده در پروژه جديدى طرف مشورت نيروهاى تصميم گير غرب واعراب قرار مى گيرد. پيش از آنكه نمايندگان عربستان و انگليس به ديدار او بروند جنرال چراغ سبز اوليه را نشان داده بود. او كارنامه مشرف را ناكام خوانده و در مقام يك استراتژيست اعلام كرده بود كه يكى از راه هاى گريز از شكستى كه در كمين مشرف و شركاى غربى آن نهفته است همانا بازگشت رهبران تبعيدى، وپياده كردن تز دولت ملى در كشور است.
حميد گل اين جمله را بار ها خطاب به مشرف و غرب بيان كرد كه  مردم سرخورده پاكستان با نااميدى از حكومت مشرف واقعاً به افراطى ها رو مى آورند. اين سخنى بود كه به مذاق همه تصميم گيران غرب خوش آمد و با همين ايده بود كه آمريكا و شركاى منطقه اى آن در اين سوى خليج فارس سناريو بازگرداندن بوتو وشريف را دنبال كردند. اكنون كه اين سناريو تاحد زيادى به بار نشسته است جنرال خود را كامياب مى بيند.
حميد گل بخشى از فعاليت هاى تشكيلاتى خويش در رابطه با عرب هاى افغان وطالبان را در زمان نخست وزيرى بى نظير بوتو به انجام رساند، از همين روست كه او در يكى از گفت وگوهايش پس از بازگشت بوتو به پاكستان، به دوستانش توصيه كرد كه تهديد هاى بى نظير در زمينه مبارزه با طالبانيسم را چندان جدى نگيرند.آشفتگي سياست در پاكستان تأثير مستقيم و دامنه‌داري بر اوضاع افغانستان خواهد گذاشت
.از اين منظر مي‌توان گفت كه آشفتگي سياسي و اجتماعي پاكستان تأثير منفي  بر سياست خارجي اين كشور خواهد گذاشت چراكه اين بي‌نظمي‌ها توجه و دلمشغولي‌هاي دولت را به داخل معطوف مي‌كند و مانع از پيگيري مؤثر سياست خارجي مي‌شود .علاوه بر اين، ضرورت تخصيص منابع جهت استقرار ثبات در داخل، باعث كاهش تخصيص منابع به حوزه‌هاي خارجي مي‌شود .بنابراين مي‌توان به اين نتيجه‌ رسيد كه آشفتگي‌هاي سياسي اجتماعي در پاكستان بر سياست خارجي اين كشور در افغانستان تأثير منفي مي‌گذارد.

درخصوص تأثير تحولات اخير پاكستان بر افغانستان بايد اين ملاحظه مدنظر قرار گيرد كه كدام بخش از تحولات اين كشور از برجستگي بيشتري برخوردار بوده و وجه غالب در تحولات سياسي اين كشور به حساب مي‌آيد .اگر دو ماه اخير را مبناي تحولات سياسي افغانستان قرار دهيم، چند اتفاق مهم در پاكستان حادث شده است :تفاهم مشرف بوتو برسر تقسيم قدرت.

جنگ اعلام نشده گروه‌هاي راديكال عليه مشرف و ائتلاف او با بوتو.

انتخابات رياست‌جمهوري .اعلام وضعيت فوق‌العاده.

تأييد رياست‌جمهوري مشرف از سوي ديوان عالي پاكستان.

اگرچه تمام اين مسائل در چهارچوب زماني و موضوعي خاصي اتفاق افتاد اما هريك از آنها داراي تأثيرات و پيامدهاي خاص خود بوده است. از اين منظر، هم مي‌توان آثار هريك از اين تحولات را به تنهايي بر اوضاع افغانستان مورد ارزيابي قرار داد و هم مي‌توان تأثير سرجمع آنها را بر افغانستان سنجيد.

از آنجا كه تحولات پنج‌گانه فوق در امتداد هم اتفاق افتاده و داراي ارتباط كاملا منطقي با هم هستند، تجميع آنها در يك موضوع و سنجش تأثير اين موضوع بر تحولات عرصه افغانستان منطقي‌تر به‌نظر مي‌رسد .اگر بخواهيم تحولات پنج‌گانه فوق را در يك موضوع جمع كنيم، آشفتگي سياسي و اجتماعي عنوان مناسبي براي آن است. از اين منظر، شكي نيست كه آشفتگي سياسي و اجتماعي، تأثيراتي منفي بر سياست خارجي كشوري كه دچار آشفتگي است مي‌گذارد؛ زيرا اين آشفتگي‌ها توجه دولت‌ها را به داخل معطوف مي‌كند و مانع از پيگيري مؤثر سياست خارجي توسط آنها مي‌شود .علاوه بر اين، ضرورت تخصيص منابع جهت استقرار ثبات در داخل، باعث كاهش تخصيص منابع به حوزه‌هاي خارجي مي‌شود و بالاخره اينكه بي‌ثباتي در داخل، به پرستيژ كشورها در خارج لطمه مي‌زند . باتوجه به اين ملاحظات، يك فرضيه مي‌تواند اين باشد كه آشفتگي‌هاي سياسي اجتماعي در پاكستان بر سياست خارجي اين كشور در افغانستان تأثير منفي مي‌گذارد و مانع از آن مي‌شود كه اسلام‌آباد بتواند سياست‌هاي گذشته خود را در افغانستان )حمايت از طالبان) به‌طور مؤثري تعقيب كند.

فرضيه رقيب فرضيه بالا اين خواهد بود كه گاهي اوقات دولت‌ها براي فائق‌آمدن بر آشفتگي‌ها و بي‌ثباتي‌هاي داخلي به نوعي به ماجراجويي در خارج دست مي‌زنند تا توجه گروه‌ها و جريانات را به يك مسئله ملي (برخلاف تضاد داخلي آنها كه يك مسئله گروهي و جناحي است) جلب كنند .اين فرضيه از نظر تاريخي درمورد دولت پاكستان و افكار عمومي اين كشور كاملا صادق است. اگر اين فرضيه مدنظر قرار گيرد، تشديد آشفتگي‌ها و بي‌ثباتي‌ها اين احتمال را افزايش مي‌داد يا مي‌دهد كه دولت پاكستان به سمت ايجاد يك تعارض صوري با هندوستان يا افغانستان حركت كند.

فرضيه سوم اين است كه چون كشورهايي مثل افغانستان و هندوستان در سياست خارجي و امنيتي پاكستان جايگاه خاصي دارند و اداره روابط پاكستان با اين كشورها، برعهده سازمان امنيت و اطلاعات اردوي پاكستان است، بي‌ثباتي و آشفتگي‌هاي داخلي پاكستان تأثيري بر سياست خارجي اسلام‌آباد نسبت به اين كشورها ندارد؛ چراكه سازمان امنيت و اطلاعات (آي‌اس‌آي) صرف‌نظر از تغيير و تحولات داخلي، يك ركن ثابت در تصميم‌گيري‌ها و فعل و انفعالات خارجي پاكستان محسوب مي‌شود؛ پس چون ساختار ثابت است، سياست خارجي پاكستان نسبت به افغانستان هم بدون تغيير باقي خواهد ماند.

واقعيت اين است كه هرسه فرضيه مي‌تواند به نوعي درباره تأثير اين تحولات بر افغانستان صادق باشد. اين بستگي به آن دارد كه تحولات پاكستان را خاتمه يافته قلمداد كنيم يا آن را براي چندماه آينده نيز پايدار درنظر بگيريم .اگر فرض كنيم تحولات سياسي اجتماعي پاكستان با انعقاد تفاهم‌نامه بوتو مشرف شروع شده و با رأي محاکم عالي پاكستان به صحت انتخاب مشرف به سمت رياست‌جمهوري پايان يافته باشد، در آن صورت تأثير تحولات داخلي پاكستان براي افغانستان مثبت بوده است چراكه طي اين مدت، جهت‌گيري خشونت‌هاي طالبان به‌ويژه طالبان پاكستان از سمت افغانستان به سمت مشرف و بوتو تغيير يافته و اين به نوعي حكايت از كاهش توجه نيروهاي راديكال به افغانستان دارد.

طي اين دوره اكثر شهرهاي اصلي پاكستان، به نوعي شاهد جلوه‌هايي از خشونت نيروهاي تندرو به‌ويژه در شكل عمليات انتحاري بود. هرچند ريشه تضاد بين مشرف و نيروهاي راديكال در پاكستان ممكن است علل و گذشته نسبتا دوري داشته باشد اما اقدام مشرف در سركوب تحصن‌كنندگان مسجد لال و نيز تفاهم‌نامه بوتو مشرف كه سناريويي عليه راديكال‌ها قلمداد مي‌شد، در فعال‌شدن شكاف موجود بين نظاميان و مذهبيون مؤثر بوده است .علاوه بر اين، يكي ديگر از عواملي كه باعث مي‌شود وقوع حوادث اين دوره در پاكستان را به‌سود افغانستان قلمداد كنيم اين است كه آمريكايي‌ها سعي داشتند با ايجاد ائتلاف ميان مشرف و بوتو، از يك‌سو زمينه‌هاي اعاده دمكراسي در پاكستان را فراهم كنند و از سوي ديگر از قدرت نظاميان كه سمبول آنها جنرال مشرف است براي سركوب تندروها استفاده كنند . اضلاع مثلث قدرت يا تروئيكايي كه قرار بود در پاكستان قدرت را به دست بگيرند )جنرال مشرف، بوتو و جنرال كياني) همگي در شكل‌دهي به طالبان نقش داشته‌اند و تقسيم قدرت ميان اين سه نيرو مي‌توانست به قيمت اين پاداش براي آمريكا باشد كه آنها در جهت سركوب راديكاليسم در پاكستان اقدام كرده و بر آمد و شد راديكال‌ها در دوسوي مرزهاي پاكستان و افغانستان كنترول مؤثر و بيشتري به‌عمل آورند . اگرچه اين سناريو تحقق نيافت و يك ضلع از اين مثلث يعني خانم بوتو علي‌الحساب حذف شده است اما واشنگتن به‌عنوان نيرويي كه در طراحي و تدوين سناريوهايي كه در داخل پاكستان مي‌گذرد نقش كليدي را دارد، اميدوار است بتواند در نهايت، تحولات سياسي پاكستان را به گونه‌اي هدايت كند كه جهت‌گيري اصلي آنها در عرصه سياست خارجي، تعامل مثبت با افغانستان (عدم مداخله در امور داخلي افغانستان) و سركوب نيروهاي راديكال در داخل (به‌ويژه نيروهايي كه عقبه طالبان افغانستان را تشكيل مي‌دهند( باشد . مسائلي كه تاكنون توضيح داديم با مفروض‌انگاشتن اين نكته طرح شد كه تحولات سياسي پاكستان با تأييد رياست‌جمهوري جنرال مشرف خاتمه يافته است.

اما واقعيت اين است كه تحولات جاري در پاكستان مي‌گويد هنوز تا رسيدن به نقطه ثبات فرصت زيادي لازم است و همين عدم قاطعيت، داراي بازتاب‌هايي بر سياست خارجي پاكستان نسبت به افغانستان خواهد بود. اين بازتاب‌ها بدين شكل جلوه‌گر مي‌شود كه تعارض و اصطكاك نيروها در داخل، براي مدتي از توجه جدي پاكستان به افغانستان مي‌كاهد. دليل اين امر آن است كه دو نيروي اصلي پاكستان كه در قضيه افغانستان درگيرند يعني اردو و مذهبي‌ها در تضاد و تقابل با يكديگر قرار گرفته‌اند و انرژي خود را به جاي اينكه صرف حمايت از طالبان در افغانستان كنند، صرف زد و خورد با يكديگر مي‌كنند . حملات انتحاري كه از سوي گروه‌هاي راديكال عليه نيروهاي نظامي پاكستان در گوشه و كنار اين كشور اتفاق مي‌افتد، گوياي اين تضاد و تعارض است .البته در اين ميان، طالبان افغانستان سعي كرده‌اند با انجام عمليات‌هاي نمادين همچون حمله انتحاري در ولايت بغلان، به‌گونه‌اي وانمود كنند كه تحولات داخلي پاكستان تأثيري بر توانايي آنها نداشته است.

البته شايد اين ادعا براي كوتاه‌مدت درست باشد اما واقعيت اين است كه طالبان افغانستان بدون حمايت اردو ، ‌آي اس‌آي و نيروهاي راديكال در پاكستان تضعيف خواهند شد.

صرف‌نظر از تمام آنچه كه گفته شد، يك واقعيت كليدي و پايدار وجود دارد و آن اينكه يك بعد مهم از تحولات سياسي اجتماعي پاكستان تضاد و تعارض نيروهاي مذهبي با اردو است. خيزش نيروهاي راديكال بدترين گزينه متصور براي پاكستان بوده و هست .تمام تلاش‌هاي داخلي و خارجي تاكنون بر محور اين انديشه بوده كه راديكاليسم در پاكستان مهار شود و البته دولتمردان پيشين پاكستان ازجمله شخص مشرف كمتر به اين هشدارها توجه نشان داده‌اند. اكنون كه راديكاليسم در پاكستان قوت گرفته و اردو   اين متحد سابق خود - را به چالش طلبيده، بدترين سناريوي ممكن درحال تحقق‌يافتن است .اين وضعيت احتمالاً منجر به نوعي اتحاد داخلي (احزاب و اردو) و ائتلاف خارجي براي سركوب راديكال‌ها خواهد شد.اگر چنين شود پاكستان و افغانستان كه تا ديروز بر سر طالبان و نيروهاي راديكال تعارض داشتند، اكنون به سمت وحدت براي سركوب آنها حركت خواهند كرد؛ به‌عبارت ديگر دولت پاكستان ناچار است همان خط مشي‌اي را عليه نيروهاي راديكال در پيش گيرد كه دولت افغانستان عليه طالبان اعمال مي‌كند.البته اين احتمال نيز وجود دارد كه نوعي سازش بين سياسيون، نظاميون و مذهبيون در پاكستان صورت گيرد و اختلاف آنها به‌صورت مسالمت‌آميز حل شود. حتي اگر چنين شود، ديگر از حمايت‌هاي گذشته دولت پاكستان از طالبان خبري نخواهد بود و اين مي‌تواند براي دولت افغانستان سناريوي خوشايندي باشد؛ زيرا زيربناي تحولات جاري در پاكستان تماما آن بوده كه با راديكاليسم مقابله شود، به گونه‌اي كه اين اتحادها و ائتلاف‌ها به مهار راديكاليسم منجر شود. در غيراين صورت وقوع تحولات يكي دو ماه گذشته هزينه زياد براي هيچ بوده است.

همچنان بعد از حمله 11 سپتامبر هدف آمريکا و متحدانش فقط حذف طالبان و القاعده بود که راهی برای مذاکره با هيچيک از آن ها باقی نمی گذاشت.  در سال 2003 بيشتر ادارات اطلاعاتی غربی به وضوح دريافتند که بدون اطلاعات وسيعی که در سازمان امنيت و اطلاعات پاکستان جمع شده نميتوانند در افغانستان عمليات انجام دهند.  بين 2003 و 2005 سازمان های اطلاعاتی غرب از نزديک با (ISI) همکاری کردند و تعداد زيادی از عوامل القاعده را شناسايی نمودند، اما اين امر را که عناصری از (ISI) مخفيانه به طالبان کمک ميکند زير چشمی رد کردند.  توافق اخير مشرف بسياری از غربی ها را از لاک خود بيرون آورد.

غرب يا بايد ديالوگ با هواداران ملاعمر را بپذيرد يا اين ريسک را قبول کند که در نزاع های آتی با آن ها در جنوب افغانستان تلفات بيشتری بدهد.  راه اول دشوار است و تعداد کمی از رهبران غربی مايل به آن هستند بويژه با توجه به انتخابات آتی آمريکا. راه دوم تنها از طريق فشار بر سازمان اطلاعات پاکستان ممکن است، به اين اميد که پاکستان مجبور شود در مورد استراتژی خود در افغانستان تجديد نظر کند، همانطور که در مورد کشمير کرد. روز نامه واشنگتن پست زير عنوان جنگ درپاكستان:

اندكي بعد از حادثه11 سپتامبر 2001 رئيس جمهور جورج بوش اعلام داشت كه كشور هاي جهان بايد بين ايالات متحده امريكا وكشور هائيكه ازدهشت افگنان پشتيبانى نموده و انها را درخاك خود پناه ميدهند يكي را انتخاب كنند و كسانيكه به منسوبين القاعده پناه ميدهد بايد به حيث دشمن شناخته شوند. روز نامه مينويسد: بعد ها از تطبيق جدي اين پرنسيب امتناع بعمل امد و جنرال پرويز مشرف رئيس جمهور پاكستان آدم خوش قسمتي بود كه درمقابل مشكلي قرار نگرفت. روز نامه مينويسد از زمانيكه جنگ عليه دهشت افگني آغاز شد، اين حكمران نظامي پر زرق وبرق پاكستان سعي بليغ به خرچ داد به حيث متحد ايالات متحده امريكا به شمار آيد . اما از مبارزه عليه افراطيون اسلامي دركشورش كه يقيناء اسامه بن لادن و نائبان ارشد ش دران شامل اند ، با وصف افزايش درتلفات جاني و خسارات مالي امريكا از رويارويىبا انها طرفه رفت.

جنرال مشرف ومشاورين اش از قبيل شوكت عزيز صدراعظم پاكستان با گزاف گويى ميگفتند كه پاكستان صد ها تن تندرو القاعده را دستگير وده هزار عسكر را درمناطق سرحدي درنزديكي افغانستان تعبيه كرده است . اما جنرال مشرف هيچگاهي قواي خود را عليه طالبان پشتون تندرو سوق نداد كه درجنگ از قلمرو سرحدي پاكستان عليه قواي افغاني وامريكايى استفاده ميكردند و همچنان هيچگاهي گروه هاي افراطي اسلامي را كه حملات دهشت افگني را در هند انجام ميدهند منحل نكرد . مشرف مدارس ديني پاكستان را كه منبع تربيه دهشت افگنان انتحاري است تصفيه و پاكسازي ننمود . وي از بزرگترين جنايت كار انتشار سلاح ذروي بنام عبدالقدير خان رئيس دستگاه ذروي پاكستان كه اسرار ذروي را به كشور ليبيا ، كورياي شمالي وايران فروخت حمايت كرده واو را عفو كرد .جنرال مشرف همچنان به وعده هاي خود براي اوردن دوباره ديموكراسي براي پاكستان اباء ورزيد. در نتيجه اين اعمال مشرف ، القاعده به عمليات خويش درپاكستان ادامه داده وآمريكا و عساكر متعهد آن قادر نشده اند منطقه جنوب افغانستان را آرام سازد و همچنان در اثر اين سياست پاكستان بيش از يكصد و بيست و پنج عسكر امريكايى درسال گذشته  کشته شده اند كه بسياري شان واضحاء دراثر عبور  مخالفيناز سرحد پاكستان به افغانستان كشته شده اند.

دراثر مصئونيتي كه اسامه بن لادن درپاكستان بدست اورد، كست ويديويىرا نشر كرد و درآن تهديد نمود كه حملات بيشتري درداخل ايالات متحده انجام خواهد داد. حكومت رئيس جمهور بوش هنوز هم شش صد مليون دالر سالانه به پاكستان كمك هاي نظا مي واقتصادي ميدهد وهنوز هم با مشرف به حيث متحد رفتار ميكند.

روابط دو کشور همسايه افغانستان و پاکستان که مرزهای طولانی با هم دارند، در پنجاه و هشت سالی که از عمر کشور پاکستان می گذرد، همواره با فراز و فرودهای بسياری همراه بوده است. مساله مورد مناقشه خط مرزی موسوم به  ديورند ، فعاليت گروههای مسلح مجاهدين که عليه حکومتهای طرفدار شوروی سابق در افغانستان می جنگيدند، حمايت دولت پاکستان از طالبان و نيز آنچه مقامات در سالهای اخير، فعاليت گروههای مخالف دولت اين کشور در مناطق قبايلی پاکستان می خواندند، از مسايلی است که در دوره های مختلف، باعث تيرگی روابط دو کشور شده است.

از بدو تاسيس کشور پاکستان در سال 1947 ميلادی تا زمان لشکرکشي شوروی به افغانستان در سال 1979، مسايل مرزی بر روابط اين دو کشور، سايه افکنده بود و پس از آن، تا زمان سقوط حکومت داکتر نجيب الله در سال 1992 ميلادی، علاوه بر اين مساله، حمايت پاکستان از گروههای مسلح مجاهدين که عليه دولت کابل وبعدآ بخاطرغضب کرسي ، پول وچوروچپاول عليه مردم مظلوم می جنگيدند نيز بر تنشهای موجود ميان دو کشور افزود. مرز مشترک پاکستان و افغانستان که به خط ديورند مشهور است در زمان سلطه بريتانيا بر شبه قاره هند در سال1893  بين هند و افغانستان کشيده شد و مناطقی از افغانستان آن زمان به هند بريتانيايی تعلق گرفت.  پس از تجزيه شبه قاره هند و تشکيل کشور پاکستان در سال1947 ميلادى، اين مناطق که ساکنان آن پشتون و بلوچ هستند، جز قلمرو پاکستان شد .حکومتهاى مختلف افغانستان، مالکيت پاکستان بر اين مناطق را به رسميت نشناخته و به صورت رسمی يا غيررسمی حاکميت ملی پاکستان در مناطقی را که افغانها آن را پشتونستان می نامند، تاييد نکرده اند. اما پاکستان همواره  خط ديورند  را يک موضوع تمام شده دانسته و آن را خط مرزى مشترک بين دو کشور شمرده است. سلیک هر سین  می نو یسد : 

پاکستان در ارتباط با پشتونها همیشه از سیاست انگلیسی  تفرقه بینداز و حکومت کن استفاده می کرده است. پاکستان در دوران جهاد قسمت اعظم کمکهای خود را به احزاب بنیاد گرا ، خصوصآ حزب اسلامی که وجهه ای پشتون داشت اختصاص داده بود ، زیرا قصد داشت از این طریق اختلافات بین گروهای قومی پشتون را تشدید نماید . به عقیده ا و همچنین پاکستان اساسآ مخالف نظام قبیله ای ا ست  که موجبات تسلط 200 ساله پشتونها را در افغانستان فراهم کرده بود و آن ر ا با مفهوم دولت اسلامی مبتنی بر اصل مرکزیت مخالف می دانند ، و نمی توانند با سرکردگان پشتونها روابط خوبی داشته و با آنها کنار بیایند از قدرت یافتن آنها در افغانستان که موجب تضعیف پشتونها می گرد د ، حمایت می کرد.

خط ديورند که پاکستان وافغانستان را از هم جدا ميسازد، امروز يکی از موضوعات حساس درکشور بحساب ميايد. اين موضوع زمانی به يک بحث داغ مبدل گرديد که پاکستان پينشنهاد ايجاد ديوار را ميان هردو کشور مطرح ساخت. پرويز مشرف رئيس جمهور پاکستان چندي قبل اين موضوع را به عوض مقامات افغانی با خانم رايئس وزير امورخارجه ايالات متحده امريکا درميان گذاشت که باعث خشم وانزجار افغانها گرديد. علامت گذاری خط ديورند دارای طول 2600 کيلومتر ميباشد که در سال 1893 توسط وزير انگلستان بنام سرهنری مارتيمر ديورند، بحيث خط فاصل ميان هند بريتانيوی وافغانستان تعين گرديد. زمانيکه پاکستان درسال 1947 تشکيل شد، اين خط به آنکشور بميراث ماند. افغانها ادعأ مينمايند که اين خط بالای امير عبدالرحمن خان تحميل گرديده است وآنها هرگز آنرا به رسميت نشناخته اند. حکومت افغانی درسال 1948 تلاش ورزيد تا اين خط را بطور يک جانبه منسوخ سازد، اما اين خط هنوزهم بسطح بين المللی بحيث سرحد ميان دوکشور شناخته ميشود .تنش در روابط پاکستان و افغانستان به يک روند تبديل شده است .اخیرآ سخنان  علی احمد خان اورکزی  والي ایالت سرحد پاکستان در خصوص تبدیل شدن طالبان به یک جنبش آزادیخواه ، واکنش تند مقامات افغانی را برانگیخته است .وي ادعا کرده است که طالبان براي ازادي افغانستان مي جنگدو سرخوردگي قوم پشتون از عوامل تقويت طالبان است. به دنبال حمایت والي سرحد پاکستان از طالبان ، مجلس نمایندگان افغانستان با محکوم کردن موضع گیری اورکزی ، خواستار توضیح دولت پاکستان در این زمینه شد.پارلمان افغانستان با صدور بیانیه ای اعلام کرد ، پاکستان با وجود فشارهای بین المللی همچنان به سیاست های مداخله جویانه خود در افغانستان ادامه می دهد. وزارت خارجه افغانستان نيز در بیانیه ای اظهارات والي سرحد پاکستان را دخالت آشکار در امور داخلی افغانستان دانست .

وزارت خارجه افغانستان این اظهارات اورکزی را که پشتون ها ازگروه طالبان حمایت می کنند را خلاف واقعیت ،غیر مسئولانه و تحریک آمیز خواند . وزارت خارجه افغانستان با اشاره به تلاش تاریخی پاکستان برای جلوگیری از ظهور افغانستان مستقل و آزاد تاکید کرد که پاکستان همواره با پشتون ها بد رفتار کرده است . نماینده ویژه سازمان ملل در افغانستان ، خواستار توضیح دولت پاکستان درمورد حمایت از طالبان شد . تام کوئینگز که در جمع خبرنگاران سخن می گفت ، درباره طالبانی شدن کشورهای منطقه بویژه پاکستان هشدار داد . وی خاطر نشان کرد که پاکستان باید ازعملکرد طالبان در افغانستان درس بگیرد و دست از حمایت از طالبان بردارد . به اعتقاد کارشناسان ، سیاست اسلام آباد در افغانستان مبتنی برنفوذ در ساختارهای حکومتی و مراکز تصمیم گیری این کشور است و به رسمیت شناختن طالبان در زمان حکومت بر افغانستان هم در این راستا ، قابل ارزیابی است . در سال های اخیر همواره دولت پاکستان در معرض اتهام حمایت از طالبان بوده است . مقامات افغانی و آمریکایی بر این باورند که طالبان و حنی هسته هایی از القاعده در داخل پاکستان آموزش می بینند و تجهیز می شوند. اما دولت پاکستان با رد هر گونه حمایت اسلام آباد از طالبان ، بر مبارزه با گروههای تروریستی از جمله طالبان تاکید دارد. به اعتقاد ناظران سیاسی، نگاه ابزاری دولت مشرف به طالبان برای گسترش نفوذ در افغانستان باعث تشدید بی ثباتی در منطقه خواهد شد . اظهارات اخیر والي ایالت سرحد نشان دهنده دیدگاه مقامات پاکستانی درباره طالبان است .

گزارش هاي واصله از تكميل تر شدن سازماندهي مجدد طالبان توسط پاكستان حكايت دارد و به نظر مي رسد حملات اين گروه تا پيش از آغاز فصل گرما ادامه يابد. دولت افغانستان و نيروهاي ائتلاف بين المللي تاكنون قادر به توقف اين حملات نشده اند. تداوم حملات به نيروهاي آمريكا در عراق و ضعف آنها دربرقراري امنيت در آن كشور، مخالفين دولت را در تشديد حملات خود عليه دولت ثابت قدم تر كرده است.  در همين راستا به قدرت رسيدن احزاب اسلام گرا در ايالات سرحد و بلوچستان پاكستان نيز نقش موثري در حمايت از طالبان، القاعده و حكمتيار و تجديد سازمان آنها داشته است.  تجربه سال هاي گذشته نشان داده كه نيروهاي بين المللي توان كافي براي برقراري امنيت سراسري را ندارند. استقرار نيروهاي ايساف محدود به كابل است و در صورتي كه بخواهد حوزه كاري خود را به مناطق بيشتري توسعه دهد حداقل به يکصدوبيست هزار نفر نيرو احتياج دارد در حالي جمع آوري اين تعداد نيرو و تامين هزينه آن كار مشكلي است. بهترين نيرو براي حفظ امنيت بلند مدت افغانستان اردو و پوليس جديد آن كشور است ولي از اردوي  هفتاد هزار نفري كه براي افغانستان در نظر گرفته شده سي تا چهل هزار نفر آن آموزش ديده اند و تا رسيدن به سقف هفتاد هزار نفر فاصله زماني زيادي وجود دارد. يكي از مهمترين مشكلات سرراه اردوي ملي وجود بيش از يكصد هزار نيروي مسلح است. آنها از مجاهدين سابق هستند و خواستار الحاق به اردوي ملي مي باشند.

اين شبه نظاميان از يكسو فاقد آموزشها و شرايط لازم براي پيوستن به يك اردوي منظم هستند و از سوي ديگر گرايشات و وابستگي هاي شديد قومي، حزبي و گروهي دارند. البته آمريكا، فرانسه و انگليس براي بازسازي اردو، و آلمان براي بازسازي پوليس قول هايي جهت آموزش و سازماندهي داده اند. آمريكا حدود  بيست هزار نيرو به افغانستان اعزام كرده است. بخش اعظم اين نيروها در مرز با پاكستان مستقر شده و حملات پيوسته اي را عليه طالبان و القاعده انجام داده اند.

 پاكستان عامل بي ثباتي در افغانستان به شمار مي رود. بين دو كشور از گذشته تنش هاي پيوسته اي بر سر خط مرزي ديورند و سالهاي اخير به دليل حمايت گسترده پاكستان از طالبان و القاعده وجود داشته است. اختلافات مرزي از يكسو و ناكاميهاي پاكستان در افغانستان در پي سقوط طالبان از سوي ديگر سبب شده كه پاكستان همه توان و تلاش خود را براي ايجاد بحران در افغانستان و بازگرداندن طالبان بكار گيرد. اين تلاشها در آينده هم ادامه خواهد يافت و دولت افغانستان را با مشكلات مختلفي مواجه مي سازد.  بخش اعظم سلاح هاي افغانستان پراكنده است و در اختيار مردم ( بيشتر سلاح هاي سبك) و بويژه احزاب و گروه ها قرار دارد. آنها تاكنون حاضر به تحويل سلاح هاي خود نيستند و در آن به عنوان اهرمي جهت پيشبرد اهداف خود استفاده مي كنند. تلاش نيروهاي ائتلاف بين المللي هم بيشتر صرف كشف و جمع آوري سلاح هاي طالبان و القاعده شده و احزاب، گروه ها و فرماندهان محلي جهت نگهداري سلاح هاي خود با محدوديت زيادي مواجه نبوده اند. طبق مفاد كنفرانس بن يكي از وظايف اصلي دولت خلع سلاح عمومي بوده و با آن كه جاپان   اخيراً سي وپنج ميليون دالر براي خلع سلاح اختصاص داده ولي اين امر تاكنون تحقق نيافته و در نتيجه افراد و گروه هاي مختلف با تكيه بر همين سلاح ها در مقابل دولت ايستادگي كرده يا حداقل از آن اطاعت نكرده اند.

از نظر غربي ها يكي از علل عدم خلع سلاح، حاكميت اعضاي جبهه متحد بر وزارت دفاع بوده و از آنجا كه بيشتر سلاح ها در اختيار اعضاي سابق اين جبهه است، وزارت دفاع جديت كافي براي خلع سلاح عمومي به خرج نداده است. قرار بود خلع سلاح تحت نظارت سازمان ملل آغاز شود ولي به مدت نامعلومي به تاخير افتاده و علت آن به طول انجاميدن تغييرات در وزارت دفاع ذكر شده است لازمه خلع سلح انجام تغييرات وسيع در سطح وزارت دفاع است.  دوازده ولايت مهم كه داراي درآمدهاي گمركي هستند از دولت تبعيت كافي ندارند. آنها با استفاده از درآمدهاي گمركي، نيروهاي نظامي و سلاح هاي موجود براي خود تشكيلاتي بوجود آورده و مانع حاكميت دولت بر حوزه تحت كنترول خود مي شوند.

مرز با پاكستان براثر تحريكات و مداخلات پيوسته اين كشور وضع آشفته تري داشته و دولت حضور ضعيفي در آن دارد. اغلب ، فرماندهان به دلخواه عمل كرده و موجبات نارضايتي مردم را فراهم مي آورند. اين نارضايتي ها دولت را بيش از پيش تضعيف مي نمايد. علاوه بروجود درگيري بين دولت و مخالفين آن نظير طالبان، القاعده، حكمتيارو... ، بين عده اي از فرماندهان وابسته به دولت نيز منازعات سابقه داري وجود دارد...  درگيريهاي فوق براثر ضعف حضور دولت است و ادامه آن سبب تشويق طالبان، القاعده و حكمتيار جهت تشديد حملات خود بر ضد دولت مي گردد. طي سه دهه گذشته بيش از شش ميليون نفر از نفوس افغانستان به خارج از اين كشور مهاجرت كرده و عده كثيري هم به دليل خشكسالي، فقر، نبود كار و درآمد در داخل كشور آواره شده و در اطراف شهرهاي بزرگ در اردوگاه هاي ويژه آوارگان سكني گزيده اند.

علاوه بر مشكلات فوق، دولت افغانستان با چند چالش ديگر هم روبروست: تداوم تلاشهاي برخي همسايگان افغانستان بويژه پاكستان براي مداخله در امور اين كشور، امتناع فرماندهان و مسئولان محلي براي عدم ارسال درآمدهاي گمركي و مالياتي به كابل، ظهور تدريجي تعدادي فرماندهان و مسئولان محلي ثروتمند و قدرتمند ( اين عده قدرت و ثروت خود را اغلب بر اثر كشت ترياك و قاچاق مواد مخدر وچوروچپاول اموال مردم بدست مي آورند)، تخليه نشدن شهرها از حضور نيروهاي نظامي، اتخاذ تصميمات خودسرانه، سليقه اي و مستقل توسط فرماندهان محلي و ولايات، عدم پاكسازي افغانستان از ميادين وسيع مين( درافغانستان بيش از ده ميليون مين منفجر نشده وجود دارد دراثرانفجار تدريجي اين مينها يا بذرهاي مرگ، ماهانه بين 150 تا 300 نفر كشته و زخمي مي شوند)، كمبود بودجه و وابستگي شديد دولت به كمكهاي خارجي، ناهمگون بودن تركيب كابينه و عدم هماهنگي كافي درآن.  اما مناسب ترين راه براي برقراري ثبات و امنيت بلند مدت در افغانستان، توسعه بازسازي است با اين حال روند بازسازي به دلايلي كند بوده است. با توجه به وسعت زياد خرابيها، ميزان كمكهاي بين المللي اختصاص يافته براي بازسازي كافي نيست.

 برخي كشورها به تعهدات خود عمل نكرده و برخي نيز اجراي پروژه ها را منوط به برقرار شدن ثبات و امنيت كرده اند. سرعت پروژه هاي در حال اجرا حتي جاده كابل- قندهار- هرات خيلي كند است.  بخش زيادي از كمكهاي اختصاص يافته هر كشور صرف كمكهاي انساندوستانه و تامين هزينه هاي تردد و اقامت سازمان هاي غيردولتي و گروه هاي امدادي مي شود. كمكهاي اختصاص يافته كمتر در اختيار دولت قرار مي گيرد و عمدتاً توسط كشورهاي كمك دهنده و در قالب خدمات عمومي و انساندوستانه هزينه مي گردد. علاوه بر اينها در بسياري مواقع كمكها بيشتر جنبه شعاري و تبليغاتي دارد تا كمكهاي واقعي.

با درنظرداشت مشكلات امنيتي افغانستان و امتناع برخي كشورها از حضور در افغانستان، يكي از مناسب ترين راه ها افزايش نقش كشورهاي همسايه در بازسازي افغانستان است. به دليل حمايتهاي پيدا و پنهان پاكستان از طالبان و حكمتيار، افغانها و جامعه بين المللي نگرش مثبتي نسبت به عملكرد پاكستان ندارند. ضروري است به كشورهاي كمك دهنده توصيه شود كمكهاي خود را بيش از آن كه صرف خدمات انساندوستانه مي نمايند صرف پروژه هاي زيربنايي سازند. درجریان درگیری درمرزهای پاکستان و افغانستان سيزده نفر کشته و بيست وهشت نفر دیگر زخمی شدند. این درگیری درمنطقه نسبتا مهمي از ولایات پکتیا و پکتیکا صورت گرفت که با مناطق ناآرام قبایلی پاکستان همجوار است . اطلاعات انتشار یافته حاکی است که یک سرباز آمریکائی و یک سرباز انگلیسی نیز کشته شده اند. از طرف دیگر درگیری بین مرزداران پاکستانی و افغانستانی در شرایطی پیش آمده است که پاکستان بشدت ناآرام و دستخوش بحران سیاسی است . بنابراین بروز مشکل جدیدی درمرزهای پاکستان و افغانستان می تواند مشکلات پاکستان را افزایش دهد . منتها جدا از تیره تر شدن مناسبات پاکستان و افغانستان که ازقبل هم چندان حسنه نبود واقعیت این است که درگیری درمنطقه ای صورت گرفته که اخیرآ پاکستان درحال احداث موانع مرزی در آن ، به منظور جلوگیری ازعبور و مرور طالبان از پاکستان به افغانستان است و کابل به شدت با آن مخالفت کرده است .

علت مخالفت افغانستان آن است که افغانستان مرز کنونی موسوم به خط دیورند را قبول ندارد و به همین دلیل مدعی است که اردو يپاکستان در داخل خاک افغانستان مشغول احداث موانع مرزی است . این ادعا از طرف دولت پاکستان رد شده است . باین ترتیب مشاهده می شود که موضوع برخورد مرزی نیروهای مرزی پاکستان و افغانستان بمراتب فراتر از یک برخورد نظامی محدود مرزداران است و می تواند اختلا فهای پاکستان و افغانستان را تشدید کند. از طرف دیگر حضور نظامیان خارجی در افغانستان بجای آنکه باعث کاهش تنش هاي مرزی شود باعث افزایش آن شده است. علت آن است که اساسا نیروهای خارجی توجهی به حساسیت های مرزی ندارند.

 

 

منابع مورد استفاده : تارنماهای - دنيای ما، همشهری، انتي وار، بخشهاي خبري و تخليلي و آرشيف نويسنده .

 

بازگشت

www.esalat.org