در عقب در های بستۀ سياسی و نظامی کشور چه ميگذرد؟؟؟

بخش ۳ و پایانی - پژوهش (نبرد- زيميرو اسکاری)

  

(پوسيدگي دولت ، دشوارهاي ملت ، فرجام لشکرکشی آمريکا ،
 سياستهاي دوپهلوي ايران ، پلا نهاي خصمانه پاکستان ، حقايق ناگفته ورازهای نهفته)

کج انديشی و عملکردهای خصمانۀ پاکستان

پس از کودتای ثورولشکرکشي شوروي به افغانستان ، پاکستان که دارای مرز طولانی با افغانستان بود، به پایگاه استقرار و آموزش جهادگران مبارز علیه نیروهای شوروي و حکومت کابل ومحلی برای رفت‌وآمد نیروهای خارجی که برای جهاد و جنگ به آنجا مي‌آمدند، تبدیل شد. پاکستان در این مبارزه به همان ابزاری متوسل شد که در جنگ و رقابت با هند از فردای روز استقلال خود در پیش گرفته بود و آن استفاده از اسلام و نیروهای اسلامي ‌برای مبارزه علیه شوروی بود.

اسلام در پاکستان مانند اردوعنصری هویت بخش بود که در مواقع ضرور نیروی مبارزه برای حفظ موجودیت کشور هم ارائه مي‌داد و به این ترتیب رابطه ای دیرپا و پایدار با نظاميان به هم زده بود و هیچ سیاستمداری از نظامي تا دموکراتیک در پاکستان نمي‌توانست چشم بر قدرت و نفوذ آنها در سطح جامعه ببندد. بنا براین وقتی ضرورت مبارزه با شوروي پیش آمد، مدارس علوم دینی اولین مراکزی بودند که بسیج شدند و از همین رو اولین دریافت‌کنندگان کمک‌های مالی ایالات متحده و عربستان سعودی بودند که درجنگ بپيوندند.

خروج نيروهاي شوروی از افغانستان این نیروها جهادگر که ترکیبی از طالبان یعنی طلاب مدارس علوم دینی در پاکستان و نیز القاعده که نیروهای مبارز از سایر کشورها و عمدتا عربی بودند را در منطقه وسیعی از پاکستان تا افغانستان و حتی کشورهای آسیای مرکزی، چچن و... پراکنده ساخت.

گسترش عملیات القاعده این بار برای مقابله با کفر ایالات متحده باعث شد تا ایالات متحده به پاکستان برای مبارزه با تروریسم و دستگیری و سرکوب نیروهای القاعده فشار آورد که به نظر این کشور در پاکستان و در نزد همرزمان خود در ایالت سرحد پناه گرفته بودند.

جنرال مشرف که پس از کودتا علیه دولت نواز شریف بر سر کار آمده بود، مشروعیت خود را به ازای همکاری با آمريكا در مبارزه با تروریسم (القاعده) به دست آورد و این سرآغاز بحرانی جدید و تشنج جديد در پاکستان، میان دولت و نیروهای اسلامگرا و تندرو بود که تبدیل به نظامیانی شده بودند که حاضر نيستند اسلحه را کنار بگذارند و پس از شکست شوروی و نیز حاکمیت در افغانستان، اعتماد به‌نفس لازم را برای مبارزه با هر قدرتی پیدا کرده بودند. مبارزه مشرف با تروریسم نه فقط او را نجات نداد، بلکه برای او و پاکستان بهای سنگینی در بر داشت. برای کشوری که هنوز نتوانسته است میان اقوام مختلف، مهاجر، سندی، بلوچ، پشتون و پنجابی انسجام ملی برقرار کند و آنها را زیر چتر ملت واحدی به نام مردم پاکستان گرد آورد، مبارزه با نیرویی که در تار و پود جامعه و سیاست پاکستان تنیده است، کاری دشوار و بازی خطرناکی با پیامدهای پیچیده است.

در واقع این مبارزه، تناقض سیاست‌های مملکت داری در پاکستان به طور کلی از ضیاءالحق گرفته تا دولت‌های دموکراتیک پس از او و به ‌ويژه مشرف را آشکار کرد. دولت‌هاي پاكستان به دليل رقابت با هند و سپس جنگ كشمير جنگ وجهاددرافغانستان وسيله مزدوران جهادي اش و از سوي ديگر ملت‌سازي يعني تبديل مردم پاكستان به يك ملت واحد، همواره ناگزير از اتكاي به اسلام بودند.

روابط دو کشور همسايه افغانستان و پاکستان که مرزهای طولانی با هم دارند، در پنجاه و هشت سالی که از عمر کشور پاکستان می گذرد، همواره با فراز و فرودهای بسياری همراه بوده است. مساله مورد مناقشه خط مرزی موسوم به " ديورند "، فعاليت گروههای مسلح مجاهدين که عليه حکومتهای طرفدار شوروی سابق در افغانستان می جنگيدند، حمايت دولت پاکستان از گروه طالبان و نيز آنچه مقامات در سالهای اخير، فعاليت گروههای مخالف دولت اين کشور در مناطق قبايلی پاکستان می خواندند، از مسايلی است که در دوره های مختلف، باعث تيرگی روابط دو کشور شده است.

(پاکستان با پناه دادن برهان الدين رباني ، گلبدين حکمتيار،احمدشاه مسعود ،رسول سياف ، صبغت الله مجددي ،يونس خالص ،نبي محمدي ، گيلاني   پلان بربادي افغانستان را تحقق بخشيدواين سرمايه گزاري پاکستان تا امروزسايه شوم وسياه ي خويش را برکشورگسترانده است).

از بدو تاسيس کشور پاکستان تا زمان لشکرکشي شوروی به افغانستان ، مسايل مرزی بر روابط اين دو کشور، سايه افکنده بود و پس از آن، تا زمان سقوط حکومت داکتر نجيب الله ، علاوه بر اين مساله، حمايت پاکستان از گروههای مسلح مجاهدين که عليه دولت کابل می جنگيدند نيز بر تنشهای موجود ميان دو کشور افزود. مرز مشترک پاکستان و افغانستان که به "خط ديورند" مشهور است در زمان سلطه بريتانيا بر شبه قاره هند در سال۱۸۹۳ بين هند و افغانستان کشيده شد و مناطقی از افغانستان آن زمان به "هند بريتانيايی" تعلق گرفت.  

پس از تجزيه شبه قاره هند و تشکيل کشور پاکستان در سال۱۹۴۷ ميلادى، اين مناطق که ساکنان آن پشتون و بلوچ هستند، جز قلمرو پاکستان شد. خط ديورند بنيادى ترين عاملى بوده كه بر چگونگى روابط دو كشور سايه افكنده است. تا جايى كه به پاكستان مربوط مى شود، تنها طرح ادعاى ارضى از طرف دولت هاى روى كار آمده در افغانستان چندان براى اين كشور نگران كننده نيست. چرا كه پاكستان از همان ابتداى تولدش در مقايسه با افغانستان  باحمايت بي دريغ آمريکاوانگليس  در موقعيت برترى قرار داشته است.

آنچه كه تاكنون مايه نگرانى زمامداران پاكستان بوده قبايل پشتون ساكن در نوار مرزى كشورش است. اين قبايل به رغم اينكه به لحاظ سياسى و حقوقى اتباع پاكستان محسوب مى شوند، پيوندهاى قومى و قبيله اى خود را با هم مسلكان شان در اين سوى مرز كاملاً حفظ كرده اند و بعد از گذشت حدود يك قرن جدايى هنوز نوستالژى اتحاد و پيوستن دوباره به افغانستان را از خاطر نبرده اند.

جنگ افغانستان باعث به وجود آمدن کادرهای جدید اسلامی شد که در جنگ چریکی مهارت پیدا کردند ، قدرت مبادله ی اطلاعاتی خود را بالا بردند ، در به قتل رساندن افراد چیره دست شدند و در ساختن موتر های حامل بمب ، تجربه طولائی پیدا کردند . شبکه هاي بنيادگرايي به طرز گسترده ای اسلامیست ها را از شمال آفریقا ، تا مصر ، خلیج فارس ، آسیای میانه و پاکستان ، با استحکام به هم وصل کرد . واقعیت این بود که جنبش اسلامیست ، قبلا ؛ در دهه ی هفتاد ، به نقطه ی پرواز خود رسیده بود . موتورهای این پرواز ، ایجاد ثروت نفتی عربستان سعودی ، پدیداری نظام بانکی اسلامی با خصلت های سیاسی بالا ، و به وجود آمدن نهادهای جدید اسلامیست در مصر و سایر کشورهای مسلمان محافظه کار بود .

 در جنگ افغانستان ، جنبش خصلت تندروی  شدیدی پیدا کرد و احساس کرد که قدرت در عضلاتش تبدیل به اعصابی نیرو بخش شده است . در اواخر دهه ی هشتاد ، اسلامیست ها قدرت را در افغانستان و سودان قبضه کردند و قدرت حائز اهمیتی در عربستان سعودی و پاکستان کسب و مصر و الجزیره را مورد تهدید قرار دادند . پایه های القاعده و تروریسم زیر زمینی این سازمان ، در این سال ها ریخته شد .

بعضی از این تحولات ، یا شاید هم بسیاری از آن ها ، به نظر معماران سیاسی و نظام اطلاعاتی ایالات متحده که چهار چشمی به موضوع رویاروئی با اتحاد شوروی در افغانستان خیره شده بودند ، نیامد . یا اصلا رویت نشد تا مورد غفلت قرار گیرد. از این گذشته ، مقام های تندرو ایالات متحده،  آسیای میانه را در چهارچوب اتحاد جماهیر شوروی ماده مستعدی ارزیابی می کردند و به این دورنما می پرداختند که اتحاد شوروی با شروع نا آرامی هائی در جمهوری های آسیای میانه ، از تعادل خارج خواهد شد.

سرانجام ، برحسب استراتژی گسترده تری ، جهاد افغانستان باعث تحقق رویائی شد که تا دهه ی هشتاد مطلقا ذهنیت محافظه کاران جدید ارزیابی می شد . این رویا، اشغال نظامی خلیج فارس و میدان های نفتی آن بود . رابطه ی مستقیمی میان جنگ علیه مردم افغانستان و حضور جاری ارتش ایالات متحده در قزاقستان ، ازبکستان ، و سایر نقاط نفت خیز آسیای میانه وجود دارد .

 برای وارد کردن ایالات متحده در بخش هائی از جهان که تا دهه ی هشتاد خارج از دایره ی نفوذ آمریکا قرار می گرفتند ،  جدالی سخت درگرفته بود . این جدال ، از سال های هشتاد که جهادی های افغانی از ایالات متحده ، چین و اسرائیل اسلحه گرفتند تا علیه ارتش سرخ بجنگند ، آغاز شد ، به سال های نود که جنبش طالبان با حمایت مستقیم ایالات متحده به وجود آمد ، کشیده شد ،  و تا امروز هم که ایالات متحده با ایجاد جنگ دیگری در افغانستان ، راه های دخالت وسیع خود در جمهوری های تازه استقلال یافته ی آسیای میانه را هموار می کند ، ادامه دارد .

وقتی جهاد توسعه یافت ، سیل مسلمانان متعصب عرب ، از کشورهای مختلف اسلامی ، به افغانستان سرازیر شد . کشورهای مختلف عربی ، از جمله مصر و عربستان سعودی ، چون سازمان های بین المللی طیف راست اسلامی مثل اخوان المسلمین ، اتحادیه جهانی مسلمانان، جماعت تبلیغی به مثابه سازمان مسیونرهای اسلامی که مرکز شان در پاکستان بود ، کارزارهای را برای سربازگیری از جهادی ها آغاز کردند .

بدین گونه بود که رویاهای اسامه بن لادن برای وحدت گروه های بنیادگرای اسلامی ، بسیج آنان در سراسر جهان برای یافتن جنگجویان مسلمان ، انتقال آنان به پاکستان و قاچاق کردن شان به افغانستان برای پیوستن به جهاد ، تحقق یافت .

به قول احمد رشید روزنامه نگار پاکستانی و نویسنده کتاب طالبان ، بین سال های هشتاد و نود ، سی و پنج هزار اسلامیست تند رو از چهل و سه کشور ، در جریان جنگ و عواقب جنگ، دوش به دوش مجاهدین ماشه را می  فشردند و ده ها هزار جهادی دیگر در پایگاه هائی که ضیاء الحق در مرز پاکستان و افغانستان برپاکرده بود، آموزش نظامی می دیدند احتمالا صدهزار مسلمان تندرو با پاکستان و افغانستان رابطه ی مستقیم داشتند و زیر نفوذ سيا وآي اس آي بودند.

ازجانب ديگرپاكستان عامل بي ثباتي در افغانستان به شمار مي رود. بين دو كشور از گذشته تنش هاي پيوسته اي بر سر خط مرزي ديورند و سالهاي اخير به دليل حمايت گسترده پاكستان از طالبان و القاعده وجود داشته است. اختلافات مرزي از يكسو و ناكاميهاي پاكستان در افغانستان در پي سقوط طالبان از سوي ديگر سبب شده كه پاكستان همه توان و تلاش خود را براي ايجاد بحران در افغانستان و بازگرداندن طالبان بكار گيرد. اين تلاشها در آينده هم ادامه خواهد يافت و دولت افغانستان را با مشكلات مختلفي مواجه مي سازد. اما درمحافل خصوصي گفته ميشود که طالبان به اشاره سازمانهاي استخباراتي غربي وسيله پاکستان حمايت ميشود تا موجوديت قوتهاي غربي را درافغانستان مشروعيت بخشيده وموجوديت آنان را تحت نام مبارزه با تروريسم ضمانت نمايند ... تحليلگرانى كه برنامه مشرف درمبارزه با طالبان را ازاين منظر رصد مى كنند معتقدندكه اونمى تواند برضد افراطيون وارد جنگ تمام عيار شود، زيرا اين افراطيون  درسي سال گذشته همواره از کانال اردوي پاكستان بويژه آى اس اى تغذيه و هدايت شده اند.

در سال ۲۰۰۱  ميلادي، نيروهاي نظامي آمريكا با همكاري نيروهاي ائتلاف شمال، طالبان را ساقط نمودند.

قواي هوايي آمريكا، لانه ها، قرارگاهها، ميدان هاي هوايي، مخفيگاههاي توره بوره در جلال آباد مقر ملا عمر در قندهار و گارنيزيون هاي جنگي طالبان و شبكه القاعده را تقريباً در سراسر افغانستان بمباران كرد.

هزاران جنگجوي طالب، تروريست هاي القاعده و مليشه هاي پاكستاني به كوهستانها و به استقامت سرحدات جنوب كشور فرار كردند. فرماندهان آمريكايي جنگ را متوقف و پيروزي خود را اعلام نمودند. آنها مي گفتند در جنگ عليه تروريزم پيروز شده اند و ديگر نيازي نيست كه فراري ها تعقيب شوند.

اشتباه آمريكا در همين نكته بود، آنها فقط در مرحله اول جنگ عليه طالبان و القاعده پيروز شده بودند.

بايد فراري ها و شكست خورده ها را تعقيب مي كردند، و به آنها فرصت تجديد قوا و سازماندهي مجدد نمي دادند. موضوع ديگر، اعمال فشار عليه پرويز مشرف بود كه در آن موقع، مشرف در وضعيت بسيار شكننده اي قرار داشت و حاضر بود در مورد سركوب طالبان و القاعده، هر پيشنهادي را امضاء كند.

مشرف تا قبل از حادثه ۱۱ سپتامبر رهبر سياسي طالبان بشمار مي رفت و تنها كسي بود كه براي پيروزي طالبان و القاعده در افغانستان كف مي زد و هورا مي كشيد و به جنگجويان افغانستان كيسه هاي پول و به زخمي هاي آنان خون و دوا و داكتر مي فرستاد. آمريكايي ها در گام نخست طالبان شكست خورده را بايد تعقيب مي كردند و همزمان با آن مشرف را تحت فشار قرار مي دادند تا رسماً سياست عدم مداخله در امور افغانستان را بپذيرد و به آن متعهد شود. اما آنها اين كار را انجام ندادند و ملا عمر و بن لادن در كوههاي توره بوره، زنده از چنگال آنها فرار كردند ( بسياري تحلليگران ميگويند که تروريستان از محاصره فرارداده شده اند ). شكشت خورده ها جمع شدند، فراري ها تجديد قوا كردند، مشرف در قبال آنها از سياست (يک بام ودوهوا) كار گرفت و دو ايالت سرحد و بلوچستان پاكستان عملاً به محل تجهيز، تجديد قوا و سازماندهي طالبان تبديل شد و بار ديگر آي اس آي صحنه گردان عمليات هاي جنگي طالبان گرديد.

منابع مورد استفاده: بخشهاي خبري وتحليلي، همشهري ، صداي مردم و ديپلوماسي وسياست.

 

قسمت اول

قسمت دوم

 

 

توجه !

کاپی و نقل مطلب فوق صرف با ذکر نام و ادرس سایت اصالت مجاز است !

  

 یکشنبه، ۹  جون   ۲۰۰۸

www.esalat.org